؟؟؟؟٭
این روزها، ملیگرایی باسمهای و ناسیونالیسم جعلی، مانند توده اجناس ارزان چینی که در گوشه چهارراه میریزند همهجا هست و دیدنش چندش آور شده است.
حتی حکومت که قبا وعبای ملی به تنش زار میزند ملی شده است. هرکس میخواهد بر ذهن جمعی مردمان غلبه بیابد بر اسب راهوار ملی سوار میشود… شارلاتانهای سیاسی ، آنرا مثل مدال تقلبی که دربساط کهنه فروشها پیدا میشود به سینه میچسبانند.
در این “خربازار” (عاریت گرفته از مرحوم فروغی)، ملیگرایی کالای رایج و مد روز سیاست است.
باکی نیست و بگذار بتازند. حتی خوب است حکومت برای چسباندن این کیفیت به پیکر ناملیاش زوری بزند و مجسمه های بزرگ بسازد و اشعار فردوسی بر پرده کند. بگذار زور بزنند، اما بیائید ما گول نخوریم و چشم نبندیم.
کمی حرف حساب؟
ملی بودن، ملی گرایی، وملی عمل کردن یک کیفیت اصیل است. قبا نیست که از بازار بخریم، منش هست که با خودمان به رابطهمان با آب وخاک و مردممان میآوریم.
با ناسیونالیسم، حتی ناسیونالیسم غیرتقلبی فرق دارد. همچون پوست بدن هست که از ما انفکاک ندارد . اما در وجهی دیگر، یک کیفیت قابل حصول است.
مهمترین وجه و عنصر ماهوی آن چیست؟ به سادگی میتوانیم بگوئیم باور به تساوی ساکنان سرزمین است. باور به تساوی حق آنانبر تعیین سرنوشت جمعی و نگه داشتن این حق در میانه خودشان است.
از بس مفهوم دموکراسی را دستمالی کردهاند اکراه داریم آن را بطور خلاصه دموکراسی بنامیم، اما سرشت آن همین مفهوم به ارث رسیده از خرد باستانی بشر و عقل ناب اوست. بدون حد مناسبی از حق تعیین سرنوشت برای همه، چسباندن صفت ملی به دم هر حکومتی خطا است. هر که میخواهد باشد. شرحی بدهیم.
در سال ۵۷ ، اقای خمینی در مقطع کوتاهی در پاریس، کیفیاتی را در توصیف حکومت آینده خود بر شمرد که حاکی بود میخواهد حکومت ملی به پا کند. به وقوع نپیوست، ولی به زبان خوبی بیان شد: حق همه برای انکه بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند!
در مقطع سال ۱۳۳۰ تا نیمه سال ۳۲ نیز چنین بود. ملی گرایی ایرانی به مثابه محصولی برآمده از تاریخ، و در میان رویارویی و آشوب سیاسی چهره نشان داد. مصدق، برای نیل به مقصدی والاتر از حکمرانی دگرپذیر بود. با خیلی چیزها مخالف بود، عصبی و لجوج بود و راستش خیلی آقا نبود، حزب به ناحق غیرقانونی شده توده را قانونی نکرد، ولی به آن کیفیت والا که حضور دیگران را مانعی برای حضور خود نداند آراسته بود.
البته از دوران مشروطیت چنین منشی داشت، ولی مهم آن است که وقتی حاکم میشویم چنین باشیم .
وجه ملی حکومت مصدق پذیرش این بود که روزنامه ها حق دارند هرچه میخواهند در بارهاش بگویند و هرکس آزاد است حزب داشته باشد و حتی با سفارتخانهها نشست و برخاست کند. به این تعبیر، چنان ملی بود که تغییر روابط نفتی با جهان، دستاورد حاشیهای او بود.
آقای خمینی بر حرفش نماند و حاصل کارش این مجلس است که میبینید: کارمندان کارچاقکن حکومت در ساختمان باشکوهی به نام مجلس! مصدق بر منش خود ماند و سنتی از ملی بودن و پذیرش دیگری برجای گذاشت که او را جاودانه کرد.
تاریخ خواندهها میدانند بخشی از زمینه کودتای آمریکایی- انگلیسی علیه او حاصل رواداریاش بود.
میخواهیم با این تصویرها ادعا کنیم ملی بودن محصولی از نظام دموکراتیک است. نه دعاوی تمدنی عظمت طلبانه پهلوی و نه آرزوهای دور و دراز حاکمان کنونی برای تیدیل شدن به قدرت اول منطقه در همه علوم و فنون تاریخ بشر، در برابر تفرعن آنها که حقی برای همه قائل نیست باد هوا بود و هست.
دستاوردهای مادی آنها نیز به شرط وجود آنها را ملی نمیکند. حکومت ملی، حکومت برابری طلبی سیاسی است، حتی اگر مردم نیمه گرسنه باشند و به قول آن یارو نان خشک بخورند و لباس پاره بپوشند.
همانقدر که اردوعان و علیاف، یا امیر کویت و شاهزاده عربستان میتوانند ادعای ملی بودن داشته باشند، حق حکومت فعلی ما هم هست ادعای ملی بودن کند. تعریف استالینی ازملت ( که زبان و هدف مشترک دارند) شاید اندکی از واقعیت در خود داشت، اما کامل نبود.
ملت آن است که حکومت مشترک هم دارد، و بدون حق مساوی در تعیین آن دولت، هنوز ملت نیست و هیچ چیز دیگر (ستایش کورش و شاه اسماعیل و معبدسازی از مسجد شیخ لطفالله و تخت جمشید) سسیستم آنرا ملی نمیکند.
تصور اینکه بمب اتم و پارچه نویسی آن شهردار خبیث، یا موشک، یا زبان خوش مسعودبیچاره به حکومت ما وجهه ملی ببخشد خوش خیالی و وهم است.
احساس حق مشارکت واقعی، حتی در شکل دهی یک انجمن محلی، و حق اظهار نظر ازاد و بدون ترس در باره چگونگی اداره کشور است که سیستم را لایق دریافت عنوان ملی میکند.
قدرت متمرکز، اگر برای توزیع قدرت در جامعه نباشد و همانند باران بر کوه و دشت به یکسان نبارد، دیکتاتوری است و تا کنون در تاریخ بشر، هیچ دیکتاتوری حکومت ملی نبوده است.
شورای سردبیری جامعهنو