امین احمدی
… شب و
رودِ بیانحنای ستارگان
که سرد میگذرد.
و سوگوارانِ درازگیسو
بر دو جانبِ رود
یادآوردِ کدام خاطره را
با قصیدهی نفسگیرِ غوکان
تعزیتی میکنند…
«احمد شاملو»
“راجر واترز” RogerWaters آهنگساز،ترانهسرا و عضو بنیانگذار گروه مشهور “پینک فلوید” در توصیف و شرح مضمون آلبوم “ضربه نهایی” این گروه در دهه هشتاد میلادی، “بی قدرتی” را عامل ایجاد “جنون سوءظن” در میان تودههای انسانی اسیر استبداد میداند: «ناگهان درباز می شود و آدم خود را رودرروی نرهخرهایی چکمه پوش در کشورهای آمریکای جنوبی،الجزایر زمان استعمار و فرانسه زمان جنگ جهانی دوم می یابد…فریاد می زند نه! نباید این کار را با من بکنید.پلیس خبر می کنم!اما آنها می گویند:خودمان پلیس هستیم!..زندگی آدم بدل به کابوس می شود…» کابوسی که واترزبه عنوان بی قدرتی ابنای بشر در جوامع استبدادی یاد می کند، شرح زندگی در جوامعی است که “حکومت” در قدرتِ تمام است و “مردم” در بی قدرتی کامل و دولت(که در سیستم سیاسی ایران باید حاکمیت معنا شود و نه فقط قدرت اجرایی)، به عنوان تنها نهادی که از سوی مردم برای ابراز خشونت مشروع به رسمیت شناخته می شود(در اندیشه “ماکس وبر” MaxWeber)، در ذهینت مردمان جامعه اسیر استبداد مطلقه، خود صورت مساله اصلی اعمال زور و قدرت بی پایان نامشروع است.این حکومت، تبدیل به نماد “دروغ”، سوظن” و “فریب” شده و سرمایه “اعتماد” به پایین ترین میزان خود در جامعه کاهش می یابد.
اگر در لِویاتان “توماس هابز” Thomas Hobbesانسان از ترس “انسان گرگ” و “ناامنی” و “ترس” از همنوع ، تمامی آزادیهای خود را به قدرت مطلقه ای به نام “دولت” در “قرارداد اجتماعی” تفویض میکند، در واقعیت و تجربه جوامع با حکومت های استبدادی، این حکومت است که خود منشا اصلی ناامنی روحی-روانی ابنای بشر است و “گرگ”اصلی خود اوست. به معنای روشنتر، انسان از بی پناهی از شر همنوع خود به حکومت پناه می برد اما هنگامی که حکومت خود سرچشمه اصلی شر است، به چه چیز باید پناه برد؟ انسان بی پناه،انسان بی قدرت جوامع استبدادی توتالیتر است.
“هانا آرنت” فرایند بی قدرتی مردم در جوامع توتالیتر را، پایان “سیاست” و آغاز خشونت می داند.سیاست در این اندیشه یعنی مشارکت مدنی مردم در تعیین سرنوشت خود؛فرایند انتخاب و نفی و نقد و پیشنهاد برای زندگی اجتماعی اما هنگامی که حکومت،”فضای عمومی” واسط میان مردم و حاکمیت را کامل مسدود،منکوب و سرکوب می کند، تنها معیار داوری و زمینه برای عمل سیاسی، زمین خشونت است که ناشی از ضعف توامان مردم و حکومت است؛حکومت به دلیل ترس از سقوط ناشی از عدم مشروعیت،خشونت همه جانبه علیه توده های انسانی اعمال می کند و مردم، به دلیل نبود زمینه مناسب برای فعالیت مدنی خشونت را زبان بیان خواستهای خود می یابند.خشونت مردم فقط علیه حکومت نیست بلکه علیه “خود” و “دیگری” را شامل میشود.
خشونت علیه خود و دیگر همنوعان در جوامع توتالیتر،سوی دیگر “ترس” است؛ ترس از آینده،ترس از بی پناهی، ترس از فرو رفتن در اعماق تباهی و نکبت ناشی از فقر و این است که “ایوان کلیما” Ivan Klíma (نویسندهای که تجربه عینی زیست در جهان توتالیتر را داشته است) در کتاب “روح پراگ” خود می نویسد:”ترس همواره یکی از متحدان وفادار قدرت بوده است”.
اگر در ایران سالهای اخیر، طبق آمارهای رسمی سالیانه پنج درصد افزایش خودکشی و گسترش بیست و چهاردرصدی همسرآزاری در دهه نود را شاهد هستیم(نشست خبری معاون وزیر کشور و رئیس سازمان امور اجتماعی در بهمن ۹۹) و طبق آخرین آمارها با وجود آنکه نیروی انتظامی در آخرین گزارش خود در سال ۱۴۰۲ نرخ خودکشی سالانه را چهار هزار نفر اعلام کرده اما این آمار در حالی است که پیشتر «حسن موسویچلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران، گفته بود سیر آمار خودکشی در ایران افزایشی است. گواه اول اینکه در سال ۱۳۹۶ بیش از چهار هزار و ۶۰۰ نفر خودکشی کرده بودند و این عدد تنها تا سال ۱۴۰۰ به ششهزارو ۲۰۰ نفر افزایش یافت»(سایت “تابناک” ۲۵ فروردین ۱۴۰۴) و کشتارهای دستجمعی خانوادگی در حال گسترش ( از خبر کشتن فرزند و همسر توسط پدر تا کشتار خانواده توسط فرزندان) و یا با سقوط شاخصه بورس، زندگی خانوادههایی به انتهای مذلت سقوط میکند و با گسترش فقر همگانی آمار سرقت و خشونت اجتماعی افزایش می یابد، همه و همه گواهان مردمانی است بی قدرت که توانایی تاثیرگذاری بر سرنوشت خود را از دست داده اند پس، خشونت علیه خود و دیگری را ساده ترین کار برای رهایی “آنی” از وضعیتی که آیندهای بهتر برای آن متصور نیست، تجربه می کنند.
در هنگامه کرونا برای مردمی که حتی نمیتوانند قهرمانان را خود را حفظ کنند، مرگ علی انصاریان و مهرداد میناوند نماد ناامیدی ملتی میشود که از آینده بیواکسن خود دربرابر کرونا (در روزهایی که طلب واکسن از حاکمیت خواست مردم بود اما تاخیر در واکسیناسیون سراسری در نهایت محقق شد) هر روز فرسودهتر و بیمناکتر بود.مردم، نمادهای ابراز هویتی غیر از آنچه حاکمیت به عنوان هویت رسمی درصدد تحمیل آن به جامعه بود را در پیش چشمان خود از دست دادند پس به همین دلیل است که با وجود آنکه آمار مرگ و میر ناشی از کرونا در برخی از کشورهای اروپایی حتی از ایران بیشتر بود(ر.ک به تحقیق “مقایسه اجمالی میزان مرگ ناشی از کووید-۱۹ در ایران و دیگر کشورها” از علی اصغر حائری مهریزی، محمود طاووسی و علی منتظری) اما به علت توانایی مردمان سرزمین های اروپای غربی در اعتراض به وضعیت موجود، عدم انسداد شریانهایی که صدای مردم را به حکومت می رساند و وجود احساس تاثیر رای و نظرشان در جامعه-گرچه به گونه نسبی -ترس و احساس عدم امنیت از آینده نامعلوم در اعماق جانها چنان بلوایی در روح و روان اکثریت ایجاد نمیکند که مرگ قهرمانان ورزشی خود را ناشی از “بی واکسنی” بدانند و نام “شهدای واکسن” بر آنها بنهند و حتی مرگ انصاریان و میناوند را ناشی از توطئه فرض کنند(در اینجا ایجاد این عرصه از سوی کاسبان فضای مجازی برای نیات ویژه آنان مهم نیست؛ بلکه ذهنیت توده بی اعتماد خشمگین ناامید که می تواند دستمایه سواستفاده گردد منظور است).
این سوظن، تبدیل به جنونی می شود متشکل ازتردید، بیاعتمادی و ذهنیت توطئهانگار که در پس پرده هر اقدام،حرکت و عمل از – چه از سوی حاکمیت و چه گروههای مدنی غیروابسته به حکومت(گفتار مشهور فلان گروه و فرد مبارز منتقد هم “از خودشان است”!)- توطئهای به پندار میبافد و اعتماد حتی به بدیهیترین اقدامات که می تواند ویترین برای تامین آسایش مردم باشد، رخت بر می بندند.
در بعد از جنگ دوازده روزه بیانیهها صادر شد در تلاش برای رساندن صدای مردم به حاکمیت- از جمعهای گوناگون فعالان مدنی و سیاسی منتقد تا “میر حسین” و “سعید مدنی”- اما از بازخورد در جامعه معترض برای ایجاد نیرویی اجتماعی برای ایجاد فشار بر حاکمیت خبری نیست. وضعیت حوزه عمومی کنونی چنین است: جامعه بیاعتماد با خاموشی “چراغهای رابطه” میان مردم و نیروهای سیاسی و فعالان مدنی و در نتیجه عدم مشروعیت یک جمع متحد سیاسی برای ایجاد بسیج اجتماعی علیه وضعیت متصلّب کنونی و در عمل، آنچه مشاهده میشود خشم برای دریدن یکدیگر در شبکههای مجازی؛ خشمی که از یاس متولد شده است و یاسی که خود ثمره استیصال جمعی تودههایی است که از جنبشهای مدنی و اعتراضات برای خواستهای خود را – از شکست دولت “اصلاحات” و خرداد ۸۸ تا دی ۹۶ و آبان ۹۸ و خیزش “زن،زندگی، آزادی” ۱۴۰۱ - سرکوب و سیلی حاکمیت تجربه کرد؛ امواجی که اعماق متلاطم ایران تحولخواه بعد انقلاب ۵۷ سر بر میآورد اما با صخره سخت جمود حاکمیت به عقب رانده میشود تا در برگشت امواج، آشفتگی و تلاطم درونی سرنوشتش باشد.
ما ایرانیان،خشمگینیم زیرا بی قدرت شدهایم؛ بی قدرت از اثرگذاری برای تغییر در وضعیت موجود، بی قدرت برای رساندن صدای خود برای تامین بدیهیترین خواستهایمان…ما بیقدرتان در برابر قدرت، دستخوش پوسیدگی آهسته شدهایم مگر “طلسم معجزتی” از اعماق ضمیر جمعی دست اندکار خلق تحولی دیگر شود.
————————
*نوشتهای که طرح اولیه آن در ایام کرونا بر ذهن نشست و با توجه به شرایط کنونی بازنویسی شد.
▪️منابع:
• حائری مهریزی، علی اصغر، طاووسی، محمود و منتظری، علی(۱۴۰۰). مقایسه اجمالی میزان مرگ ناشی از کووید-۱۹ در ایران و دیگر کشورها.نشریه پژوهشکده علوم بهداشتی جهاد دانشگاهی. دوره ۲۰، شماره ۵ ( مهر – آبان ۱۴۰۰ ).
• آمار نگرانکننده از خودکشی در ایران.سایت “تابناک” ۲۵ فروردین ۱۴۰۴:
https://www.tabnak.ir/fa/news/۱۲۹۹۰۳۰
• نشست خبری معاون وزیر کشور و رئیس سازمان امور اجتماعی.سایت “وزارت کشور” ۱۹ بهمن ۹۹:
http://www.moi.ir/news/۱۴۸۶۳۱