گزارش تحلیلی داوطلب (https://davtalab.org/2025/4044/)
یک کارگر شاغل در کارخانه تولید قطعات خودرو در جاده قدیم کرج به «داوطلب» میگوید:
«دخترم کلاس هفتم است و پسرم کلاس سوم. برای هر دو باید لباس، کیف، کتاب و لوازم تحریر بخرم. فقط همینها نزدیک به ۳۰ میلیون تومان شد. مدرسه هم برای ثبتنام، تحت عنوان کمک به مدرسه، مبلغی جداگانه خواست. راستش من نه پساندازی دارم نه حقوقم به موقع پرداخت میشود. معوقات حقوقی ما الان گاهی به دو تا سه ماه میرسد. مجبور شدم از برادرم و یکی از دوستانم مبلغی قرض بگیرم تا بچهها را راهی مدرسه کنم ولی نمیدانم بعدا این قرضها را چگونه باید بپردازم.»
بر اساس تازهترین گزارشها، در تابستان ۱۴۰۴ نزدیک به یک میلیون دانشآموز ایرانی از تحصیل بازماندهاند.
این رقم معادل جمعیت یک شهر بزرگ است؛ کودکانی که نه به میل خود، بلکه زیر فشار فقر، نابرابری و هزینههای سنگین آموزش، از مدرسه رانده شدهاند.
– در دوره ابتدایی: ۱۹۲ هزار کودک
– در دوره متوسطه اول: ۲۱۳ هزار کودک
– در دوره متوسطه دوم: ۵۸۵ هزار نوجوان
در مجموع ۹۹۲ هزار دانشآموز خارج از چرخهی آموزش رسمی قرار دارند.
آموزش در ایران روزگاری از معدود عرصههایی بود که هنوز میشد در آن ردّی از فرصتهای مشترک یافت؛ جایی که کودکی در روستای دورافتادهی بلوچستان و کودکی در مرکز تهران، دستکم بر روی کاغذ، حق برابر برای یادگیری داشتند؛ اما حالا، با رشد شتابزدهی مدارس غیردولتی و افزایش سرسامآور شهریهها، آموزش به کالایی لوکس و طبقاتی تبدیل شده است — کالایی که تنها طبقات خاص توان خرید آن را دارند.
ایران در آستانهی چنین نقطهای قرار دارد:
جایی که کودک فقیر باید مدرسه را ترک کند تا هزینهی نان خانه را تأمین کند، و کودک ثروتمند در کلاس رباتیک درس «خلاقیت» بیاموزد. اما تاریخ نشان داده است که مردم، معلمان و جامعهی مدنی میتوانند در برابر این روند بایستند.
در گزارش داوطلب ببینید (https://davtalab.org/2025/4044/)در کشورهای دیگر معلمان، والدین و دانشآموزان در برابر کالاییشدن آموزش دست به چه کارهایی زدهاند و چه امیدهایی میتوان داشت.