از فقر تا مرگ: گرسنگی، خطر امروز مردم ایران

گزارش تازه‌ی مرکز آمار تصویری هولناک از واقعیت معیشت مردم ایران به‌دست می‌دهد. نسبت هزینه‌ی سبد خوراکی‌ها به حداقل دستمزد یک خانواده‌ی چهارنفره به حدود ۷۰ درصد رسیده است؛ رقمی که تنها در یک سال از ۵۵ درصد به این سطح جهش کرده است. این یعنی خانواده‌ای که با حقوق قانونی خود زندگی می‌کند، تنها برای زنده ماندن و خرید ابتدایی‌ترین مواد غذایی باید بیشترِ درآمدش را هزینه کند.

نرخ تورم مواد خوراکی ضروری به سطوحی رسیده که معنای واقعی «گرسنگی» را عیان می‌کند. برنج ایرانی ۱۵۵ درصد، سیب‌زمینی ۸۲ درصد، لوبیا چیتی ۲۵۵ درصد و لپه ۱۳۵ درصد گران‌تر شده‌اند. این اعداد خشک و بی‌روح نیستند؛ روایت روزانه‌ی میلیون‌ها سفره‌ی خالی‌اند، روایت خانواده‌هایی که میان خرید نان و دارو باید یکی را انتخاب کنند.

اما در همین زمان که مردم زیر بار تورم کمرشکن خرد می‌شوند، دولت به جای حمایت، یارانه‌ی خانواده‌هایی را حذف می‌کند که تنها ۳۰ میلیون تومان درآمد دارند؛  تنها به بهانه این‌که صاحب مسکن هستند. در حالی‌که بر اساس واقعیت بازار، چنین خانواده‌ای در زیر خط فقر مطلق زندگی می‌کند. میدری وزیر رفاه! با وقاحت عنوان می‌کند که چنین خانواده هایی در «سه دهک بالای درآمدی» جای دارند و بنابر این یارانه آنها حذف شده است!!

این تصمیمات نشان می‌دهد که حاکمیت به‌جای مقابله با فساد و رانت، بار سنگین ناکارآمدی و غارت اقلیت فاسد را بر دوش مردم انداخته است. دولت به جای اصلاح ساختارهای اقتصادی و مهار انحصارها، از جیب کارگر، معلم، پرستار و بازنشسته هزینه‌ی فساد را می‌پردازد. کالاهایی که با ارز دولتی وارد می‌شوند، با قیمت‌های نجومی به مردم فروخته می‌شوند و در نهایت، این مردمند که باید تاوان دزدی‌ها، رانت‌ها و سوءمدیریت‌ها را بدهند.

امروز دیگر مسأله مردم، تنها تورم نیست؛ گرسنگی و ترس ازمرگ است که از دل سیاست‌های ناعادلانه بیرون آمده است. وقتی پرستاران مجبور به ۸۰ ساعت اضافه‌کاری اجباری می‌شوند، وقتی کارگران برای دریافت حقوق ناچیز خود باید ماه‌ها چشم‌انتظار بمانند، وقتی معلمان و کارکنان دولتی به زیر خط بقا رانده می‌شوند، یعنی دیگر نظام اقتصادی از درون فروریخته است.

اوج گرفتن اعتراضات پراکنده و بیانیه‌های اعتراض نشانه‌ی روشنی است از جوشیدن خشم فروخورده‌ی مردم. اما تجربه نشان داده است که تا زمانی که این اعتراض‌ها به‌صورت جداگانه و صنفی انجام شود، قدرت تأثیرگذاری ندارد. حاکمیت به اعتراضات پراکنده نه گوش می‌دهد و نه از آن بیمی دارد.

تنها راه برون‌رفت از این چرخه‌ی ستم و فقر، اتحاد و همبستگی سراسری است. اتحاد معلمان، کارگران، پرستاران، بازنشستگان و همه‌ی اقشار تحت‌فشار در قالب تشکل‌های مستقل مردمی.

تا زمانی که مردم به‌صورت متحد و آگاهانه در کنار هم نایستند، این چرخه‌ی تحقیر و گرسنگی ادامه خواهد یافت و اقلیت فاسد همچنان بر ویرانه‌ی معیشت مردم حکومت خواهد کرد.