تاریخ: ۱۶ دی ۱۴۰۴
🔹یک هفته اخیر را باید نقطهای کمسابقه در تلاقی متغیرهای سیاست بینالملل و جامعهشناسی سیاسی ایران دانست. از اقدام ضربتی واشنگتن در بازداشت مادورو تا نشانههای آشکار جابجایی یگانهای ویژه هوایی آمریکا به سمت پایگاههای اروپایی، الگوی فشار علیه ایران وارد مرحلهای جدید شده است. آنچه در ظاهر مجموعهای از خبرهای پراکنده مینماید، در واقع برخورد دو روند ساختاری است: روند فرسایش قدرت دولت در خارج و روند انباشت خشم اجتماعی در داخل. همزمانی این دو منحنی، سیستم سیاسی جمهوری اسلامی را در وضعیتی قرار داده که نظریهپردازان روابط بینالملل از آن به تله بحرانهای همگرا و جامعهشناسان به فعال شدن شکاف ملت–دولت تعبیر میکنند.
نخست، در سطح خارجی شاهد تغییر دکترین دولت ترامپ هستیم: عبور از ابزار صرفاً اقتصادی و تحریمی به استفاده از میانبُرهای سخت و عملیاتی برای تغییر موازنه. هشدارهای رئیسجمهور آمریکا درباره پیامد سرکوب معترضان، همراه با گزارش رسانههای معتبر بینالمللی از اعزام ناوهای هواپیمابر و هواپیماهای تهاجمی، نشان میدهد که واشنگتن برای نخستین بار هزینه مدیریت امنیتی خیابان در ایران را به یک تهدید مستقیم نظامی پیوند زده است. این تحول از منظر نظری، به معنای درهمتنیدگی حوزه امنیت داخلی با بازدارندگی خارجی است. یعنی وضعیتی که در ادبیات سیاست جهانی، قدرتهای هدف را از مزیت سنتی حاکمیت ملی محروم میکند و دامنه انتخابهای آنان را به شدت محدود میسازد.
دوم، در سطح داخلی، تداوم اعتراضات حکایت از دگردیسی روانشناختی جامعه و عبور تدریجی از لایههای ترس به سمت خشم فعال و مطالبهگری بیپروا دارد. وقتی بدنه اجتماعی ادراک کند که متحدان حکومت نیز مصون از اقدام سخت آمریکا نیستند، تصویر ذهنی اقتدار دولت فرو میریزد. نتیجه آن، چیزی است که میتوان آن را اتصال سیستم عصبی خیابان به اراده بینالمللی نامید. این اتصال، صرفاً سیاسی نیست؛ یک فرآیند ادراکی و اجتماعی است که روحیه دستگاه اداری و امنیتی را دچار تزلزل کرده و اعتماد به توان واکنش کنترلشده حکومت را کاهش میدهد. در چنین شرایطی، حتی بدون وقوع درگیری مستقیم، بازدارندگی روانیِ نظام سیاسی ضعیف میشود.
سوم، پیامد طبیعی این همگرایی، شکلگیری بنبست تصمیمسازی است. جمهوری اسلامی اکنون با پارادوکسی بنیادین روبروست. یعنی هر کنش برای بقا، میتواند به پیشران فروپاشی بدل شود. اگر به الگوی برخورد قهرآمیز گذشته بازگردد، با اولتیماتوم و احتمال مداخله خارجی مواجه میشود و اگر از فشار امنیتی بکاهد، کنترل خیابان را از دست میدهد. این دقیقاً همان وضعیتی است که اولیویه روآ از آن به ناتوانی دولتهای ایدئولوژیک در انطباق با واقعیتهای اجتماعی تعبیر میکند و گراهام آلیسون آن را لحظه غلبه منطق قدرت سخت بر محاسبات کلاسیک میداند.
نکته راهبردی
صحنه کنونی ایران محل برخورد سه نیروست: جامعهای خشمگین، اقتصادی فرسوده و محیط بینالمللی بیپروا. سرعت تحولات نشان میدهد که متغیر «زمان» دیگر در کنترل اتاقهای فکر در ایران نیست. الگوی جدید مداخله در حال آزمون است. الگویی که در آن اعتراضات داخلی نقش موتور محرک و قدرت سخت خارجی نقش اهرم نهایی را بازی میکند. در این تقاطع تاریخی، تکیه بر شیوههای تصمیمگیری پیشین نه راه خروج، بلکه مسیری برای تسریع در فرسایش اقتدار و تعمیق بحران خواهد بود. آینده بیش از هر زمان دیگری از درون جامعه ایران و از بیرون مرزها بهطور همزمان شکل میگیرد – و این همگرایی، خطرناکترین موقعیت راهبردی برای هر نظام سیاسی است.
تلگرام بررسیهای راهبردی