آشناپنداری: چرخه جنایت عامدانه

کیوان مهتدی

هجدهم دی‌ماه در حافظه‌ی جمعی کوتاه‌مدت چنان زخمهای عمیقی به جا گذاشته که هر بار نوبت به این روز می‌رسد، احساس می‌کنیم یک بار دیگر تمام آن را از اول زندگی می‌کنیم: هجدهم دی‌ماه ۱۳۹۸ و هواپیمای اوکراینی؛ هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۰ و بکتاش آبتین.

در روانشناسی دلایل مختلفی برای آشناپنداری یا دژاوو بیان کرده‌اند. می‌گویند وقتی دو تجربه بسیار شبیه به هم آغاز می‌شوند، ذهن آدمی موقع خوانش آنها دچار اختلال می‌شود و یکی را به جای دیگری می‌گیرد. یا اینکه گاه موقع پردازش اطلاعات یک تجربه از حافظه کوتاه‌مدت آن را به جای خاطره بلندمدتی حساب می‌کنیم که انگار مدتها پیش آن را دیده‌ایم. از این منظر هجدهم دی‌ماه، کشته‌شدگان هواپیمای اوکراینی و جنایت عمدی علیه شاعر زندانی تجربه‌هایی نزدیک به هم، و نیز یادآور زخم‌های عمیق بلندمدت حافظه جمعی ما هستند. چرا جان آدمی اینقدر بی ارزش است؟ چرا صاحبان قدرت در برابر گرفتن جان انسانها پاسخگو نیستند؟ چرا جان انسانها را خودی و غیرخودی یا باارزش و بی‌ارزش کرده اند؟ چرا بارها و بارها در طول تاریخ ما شاعران را در بند می‌کنند و می‌کشند؟

اگر در این چرخه‌ی کابوس‌وار گرفتار شده‌ایم، و در تاریخ ما هر بار جان آدمی را راحت‌ترین وجه‌المصالحه قرار داده‌اند، اگر می‌خواهیم ارزش ربوده‌شده‌ی زندگی انسانی را به آن برگردانیم، باید بیش از هرچیز نسبت به این آشناپنداری جنایت عامدانه حساس باشیم. هر کسی که در هر جایی به هر دلیلی جان آدمی را بی‌ارزش قلمداد کرد، بخشی از این کابوس است، و هر کسی که صدایش برای دادخواهی جان‌های لگدمال‌شده بلند شد، فانوسی برای خروج از این کابوس روشن کرده.

از این رو، امروز، هر جا که هستیم یاد کشته‌شدگان هواپیمای اوکراینی، و یاد بکتاش آبتین شاعر را زنده نگه می‌داریم، و با خانواده‌های داغدار و دادخواه، و با خودمان و با همدیگر تکرار می‌کنیم که صاحبان و شیفتگان قدرت هر چقدر هم زندگی را لگدمال کنند، ما اما تک‌تک این زندگی‌ها را به یاد می‌آوریم، حق حیات لگدمال شده‌ی آنها را به یاد می‌آوریم و برای روزی تلاش می‌کنیم که هیچ قدرتی نتواند به هیچ بهانه‌ای زندگی آدمی را بی‌ارزش تلقی کند.

گرامی باد یاد بکتاش شاعر، پاینده باد مشعل دادخواهی،
زنده باد زندگی! مرگ بر مرگ!