شوک دوم جنگ با سونامی بیکاری: آینده شغلی شهروندان در چنبره کاهش تولید و توقف پروژه‌ها

آوش: ایران پیش از جنگ هم با بازاری خسته، کم‌رمق و شکننده روبه‌رو بود؛ بازاری که نرخ بیکاری‌اش در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید، مشارکت اقتصادی‌اش افت کرد و نشانه‌های فرسایش در آن آشکار بود. حالا با برآوردهای اولیه‌ای که از نابودی یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر در نتیجه جنگ مطرح شده، تصویر پیش‌رو از یک بحران عادی فراتر می‌رود و به سمت یک شوک اجتماعی اقتصادی گسترده می‌رود. نرخ بیکاری در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید و هم‌زمان نرخ مشارکت اقتصادی هم پایین آمد، یعنی بخشی از جمعیت فعال اساسا از بازار کار فاصله گرفت. اما حالا در شرایطی که مقام‌های دولتی و گزارش‌های بازتاب‌یافته در رسانه‌ها از از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن دو میلیون نفر بر اثر جنگ سخن می‌گویند، مسئله دیگر فقط افزایش بیکاری نیست؛ مسئله، طوفانی است که می‌تواند ساختار اشتغال، معیشت و حتی ثبات اجتماعی را زیر و رو کند.

نشانه‌های فشار در بازار کار مدت‌ها پیش از جنگ دیده می‌شد. نرخ بیکاری پاییز ۱۴۰۴ نسبت به دوره‌های قبل بالاتر رفت و کاهش مشارکت اقتصادی نشان داد که بخش مهمی از جامعه یا از یافتن شغل ناامید شده یا در عمل امکان ورود به بازار کار را از دست داده است. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون وقتی مشارکت پایین می‌آید، آمار بیکاری به‌تنهایی دیگر تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. در ظاهر ممکن است درصد بیکاری کنترل‌شده به نظر برسد، اما در باطن، بخشی از جمعیت فعال از چرخه جست‌وجوی کار خارج شده است.

آنچه وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، این است که بازار کار ایران پیش‌تر هم به‌شدت آسیب‌پذیر بود. بخش بزرگی از اشتغال در ایران در بنگاه‌های کوچک، خدمات روزمره، مشاغل غیررسمی و فعالیت‌های وابسته به گردش نقدینگی شکل می‌گیرد. این یعنی کوچک‌ترین شوک سیاسی، امنیتی یا ارزی می‌تواند به‌سرعت اشتغال را تحت فشار قرار دهد. برخلاف اقتصادهای متنوع و عمیق، در چنین بازاری فرصت تحمل بحران محدود است.

بر اساس آن چه از گفته‌های مقام‌های دولتی و بازتاب رسانه‌ای آن ها منتشر شده، جنگ اخیر منجر به از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است. اگر این برآوردها را مبنا قرار دهیم، عملا با یک حادثه معمولی در بازار کار طرف نیستیم، بلکه با نوعی فروپاشی ناگهانی در زنجیره اشتغال روبه‌رو هستیم. معنای این عددها فقط اخراج کارگر یا تعطیلی یک واحد تولیدی نیست. این اعداد از ضربه به کل چرخه کار، خدمات، توزیع، حمل‌ونقل، خرده‌فروشی و تقاضای مصرف‌کننده خبر می‌دهند.

جنگ و نااطمینانی معمولا ضربه را به‌طور برابر توزیع نمی‌کنند. کلان‌شهرها در ظاهر ممکن است دیرتر از شهرهای کوچک تکان بخورند، اما وقتی موج کاهش فروش، افت سفر، کاهش تقاضا و اختلال در حمل‌ونقل شروع شود، مناطق پیرامونی و شهرهای متوسط بیشترین ضربه را می‌بینند. در این میان، استان‌هایی که وابستگی بیشتری به خدمات، تجارت، گردشگری و مصرف شهری دارند، بیشتر در معرض فشار قرار می‌گیرند.

بیکاری گسترده فقط یک مسئله اقتصادی نیست. خیلی زود به بحران معیشت، فقر، اضطراب، نابرابری و حتی ناامنی اجتماعی تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که درآمدش را از دست می‌دهد، ابتدا مصرف را کاهش می‌دهد، سپس وارد بدهی می‌شود و بعد از آن درگیر فرسایش مالی و روانی می‌شود. در مقیاس چند میلیون نفر، این روند می‌تواند به یک بحران اجتماعی تمام‌عیار تبدیل شود.

اگر گزارش‌ها درباره از دست رفتن یک میلیون شغل درست باشد، باید آماده موج دوم هم بود. در اقتصاد، اخراج اولیه معمولا فقط شروع بحران است. وقتی خانوارها درآمد خود را از دست می‌دهند، مصرف را کم می‌کنند. وقتی مصرف کاهش می‌یابد، فروش بنگاه‌ها پایین می‌آید. وقتی فروش پایین می‌آید، کسب‌وکارها دوباره نیرو کم می‌کنند. این چرخه می‌تواند چند بار تکرار شود و هر بار دامنه بیکاری را گسترش دهد./امتداد

T.me/bamardum