اگر از روابط عمومیها بپرسید، هر کدام لیست بلندبالایی دارند از کسانی که در روز خبرنگار دعوت میشوند، کارت هدیهای میگیرند و تا سال بعد خبرهایشان را چشم بسته کار میکنند! اگر از ارشاد بپرسید فهرست بینظیری دارند از ۵ تا ۱۰ هزار نفری که سالانه ۱۰۰ گیگ اینترنت رایگان از دولت میگیرند تا در خدمت اطلاع رسانی جامعه باشند!
اگر از مدیران مسئول روزنامههای با تیراژ ۵۰۰ نسخه در روز بپرسید، از مدیران شبکههای رادیو و تلویزیونی بیمخاطب اما پرمدعا بپرسید، از خبرگزاریهای دارای بودجههای پیدا و پنهان بپرسید، هر کدام میتوانند مجموعهای از نیروهایشان را معرفی کنند که نام خبرنگار و روزنامهنگار را یدک میکشند...
اما در واقع اینها فهرست کارمندها و شیتیلبگیرها و واسطه های آگهی و متخصصان کپیبرداری است و فقط گاهی میان این خیل عظیم روزنامهنگاری هم پیدا میشود؛ و چقدر مظلومند آنها… آنهایی که میخواهند در این فضای گهربار رسانهای، کار خبری کنند. نمونهشان همین دو عزیزی که به جرم انتشار اخبار مربوط به درگذشت مهسا امینی در زندان هستند و منتظر حکم: نیلوفر حامدی و الهه محمدی.
چند روز دیگر، هفدهم مرداد و روز خبرنگار، وقتی جامعه بزرگ روزنامهنگاران ایران کارتهای هدیه خود را میگیرند و اینترنت گوشیهایشان شارژ میشود، چند نفر میتواند مثل نیلوفر حامدی – بعد از ده ماه بازداشت و در دادگاه – بگوید که «به عملکردم به عنوان روزنامهنگار افتخار میکنم»؟ همین الان جوابهایمان را میشنوم: «بیخیال، کدوم روزنامهنگاری!»
@TahlilZamane