همین چند هفته پیش که نرگس جلوی بهداری اوین برای عدم رسیدگی به یکی از زنان زندانی سیاسی فریاد میکشید، داشتم از پشت پنجرههای جوش خورده و لای نردههای کرکرهای و خاک گرفتهاش، او را نگاه میکردم که بالای سقف پیکان سفید لکنتهای که برای انتقال از بند نسوان است، بر سر مسئولین زندان که گرد ماشین حلقه زدهاند فریاد میکشد. با گیسوانی که چون همیشه در باد آزاد بود.
داشتم او و شجاعتش را تحسین میکردم که در همهمهی فریادهای او و عربدههای زندانبانان برای خاموش کردنش ناگهان جملهای از زبان نرگس خارج شد که زانوانم را سست کرد!
نرگس با فریادی که در تمام اوین میپیچید گفت که “من، نرگس محمدی، دست از زندگی شستهام، از این زندگی که این حکومت ساخته”
نرگس محمدی برای من همیشه نماد مقاومت بوده و یکی از معدود مبارزینی که لحظهای در دوست داشتن آنها تردید نداشتهام. از آنها که دست از زندگی شخصی شسته برای زندگی مردم، برای آزادی وطن. نرگس از آن اندک پر شهامتهائیست که در مبارزه برای آزادی چون آتشی گر میگیرد و نه کسی یارای برابری با او را دارد و نه حتی یاریاش! اما مبارزه را با همین هرم گرمای وجودش معنا کرده و نمادی شده برای زن، برای زندگی، برای آزادی. چه در محدود روزهای آزادیاش، چه در بسیار روزهای زندان. که از پشت این دیوارهای بلند اوین هم به مبارزه و مقاومت برابر استبداد اعتبار بخشیده.
برای نرگس، برای علی و کیانایش و برای آقا تقی عزیز که شایستهترین برای نوبل صلح بودند، رهائی از این فراق و آزادی وطن را آرزو دارم.
زندان اوین