حاکمیت در مظانِ اتهامات سنگین

گفتگوی ایران فردا با مصطفی محب‌کیا

چرا اساسا اعدام در ایران از مسئله ی حقوقی به مسئله ای سیاسی تبدیل شده است؟

حاکمیت در نزد افکار عمومی ایرانیان در مظان اتهامات سنگینی است. اتهاماتی چون تغلب، تقلب، دروغگویی و فساد ساختاری. افکار عمومی برای هریک از اتهاماتی که در ذهن خود علیه حاکمیت اقامه کرده است، قرائن و امارات فراوانی در دست دارد. جامعه وقتی شاهد امنیت غارتگران منابع ملی و عمومی است که گاه با ابلاغ سیاست های کلی و جزئی و گاه با تصمیمات پشت پرده مثل مولد سازی، اکنون و آینده‌ی زیست حداقلی اش را به آتش می‌کشد، و در عوض جوانی که به این وضع اعتراض می‌کند، در معرض حبس و اعدام قرار می‌گیرد، برای اتهاماتش ظن قریب به یقین پیدا می‌کند.

در فضایی که چنین شکافی از بی اعتمادی میان مردم و حاکمیت برقرار است، هر نوع کنشی از هر دو سمت کاملا سیاسی خواهد بود. اصرار به اجرای احکام اعدام از سوی حاکمیت، به ویژه با پرونده هایی که نزد افکار عمومی همچنان باز و دارای اشکالات صوری است، به طریق اولی سیاسی و غیر حقوقی بوده و خواهد بود.

▪️نکته سومی که باعث هر چه سیاسی تر شدن موضوع غم انگیز اعدام شده است، از دست رفتن وجاهت انسانی مجازات اعدام و گسترش مطالبه ی لغو این مجازات نزد افکار عمومی است. در شرایطی که زمزمه های #نه_به_اعدام از فضاهای روشنفکری در حال شیاع به فضاهای عمومی است، هرگونه اصرار حاکمیت به مجازات اعدام، بر بار سیاسی آن می افزاید.

تداوم اعدام های سیاسی چه تاثیری بر جامعه جنبشی ایران و نیز نوع کنشگری فعالان سیاسی خواهد گذاشت؟

مجموعه ی رفتارهای حاکمیت در سالهای اخیر این پیام را می رساند که هسته ی سخت قدرت، برای پایداری و ماندگاری خود، بیشتر از آنکه دنبال بازیابی مشروعیت از دست رفته و کارآمدی مختل شده اش باشد، دنبال افزایش کاربلدی نهادهای امنیتی خود است. از حاکمیتی که دست از حفظ مشروعیت شسته است، بروز هرگونه خشونت سیستماتیک ممکن خواهد بود. و اصرار به حکم اعدام در پرونده های سیاسی بخشی از این خشونت محتمل است.

اما اگر به تعبیر هانا آرنت ، میان قهر و قدرت تمایز قایل شویم و بپذیریم که زور و قوه ی قهریه تنها بخش بسیار کوچک و ناپایداری از منبع قدرت است، و اینکه منبع اصلی و پایدار قدرت، تولید معنا در اذهان می‌باشد، به این نکته پی برده ایم که وضع کنونی قدرت مستقر ، در ناتوان ترین موقعیت برای تولید معنا و در نتیجه در ناپایدار ترین وضعیت خود قرار دارد. اساسا جنبش های اجتماعی نیز حول معناهای جدید و رقیب معنای رسمی شکل می‌گیرد. با فروریزی هژمونی معنای رسمی در اذهان عمومی(آنچه امروز شاهدش هستیم) فضا برای برساخت معناهای جدید و گفتمان های تازه آماده تر می‌شود.

بنیادی ترین جنگ قدرت، جنگ ساخت معنا در ذهن مردم است. نظام حکمرانی بخاطر فساد ساختاری و ناکارآمدی، از ساخت معنا ناتوان شده است. تنها بخش قلیلی از جامعه معنای ساخته شده توسط قدرت مستقر را باور دارند. به همین خاطر بر منبع دیگر قدرت(که همان زور و قوه قهریه است_ حبس و حصر و اعدام) اصرار می‌ورزد. اما طرف دیگر ماجرا برساخت معنایی جدید است که توان هژمون و فراگیر شدن را داشته باشد. اینجا مسئولیت نخبگان و روشنفکران جامعه پر رنگ می شود که با همراهی و همدلی با جامعه عاصی، به برساخت معنای تازه کمک کنند.

اعتراضات سالهای ۹۶ و ۹۸ و ۱۴۰۱ نشان داده، جامعه در تقلا برای برساخت معنای جدید است. معنای رسمی قدرت مستقر فروریخته، اما معنای جدید هنوز صورتبندی نشده است. به همین خاطر اعتراضات هنوز به مرحله جنبش اجتماعی(در اصطلاح علمی جامعه شناسی) ارتقاء پیدا نکرده و قابل سرکوب است.

به نظر می رسد تداوم اعدام های سیاسی، باعث فروریزی بیشتر معنای رسمی در اذهان عمومی خواهد شد، و این فرصت صورت بندی معنای رقیب در جامعه را بیشتر خواهد کرد. اما تا پیش از صورتبندی معنای جدید، اعدام های سیاسی کارآمدی خود را برای حاکمیت خواهد داشت.