نامه حسین شنبه زاده، زندانی نقطه!

نامه حسین شنبه‌زاده از زندان

«سلام بچه‌ها. سال نوتون مبارک. از صمیم دل براتون آرزو می‌کنم بهترین روزای عمرتون پیش روتون باشه. و حسّي بهم می‌گه برای اغلب افرادي که این متن رو می‌خونن، این آرزوم محقق می‌شه.

حبس، همونطور که بارها گفته‌م، البته سختیای خودش رو داره. ولی این ‌رو هم بارها گفته‌م که زندانیای سیاسی شاید لزوماً الگو نباشن، ولی درس عبرت هم نیستن.
چیزی که حبس رو برای من تحمل‌پذیرتر می‌کنه اینه که سرم بلنده. با حفظ احترام به همهٔ عزیزاني که ساکن این خاک و این مرز نیستن، من تو خاک خودم موندم و حرفم رو زدم. خواه در حد یه نقطه. و به عقوبتي که مستحقش ‌‌نبودم دچار شدم و شدم زندانیِ نقطه. هه.

سرم بلنده که تا جایی که می‌تونستم، هیچ آدم ارزنده و آزاده‌اي رو نرنجوندم (اگه غیر از اینه، و اگه یکی از شما عزیزایي که آزاده‌اید و حتماً برای من مهمّید، نقار ‌و ‌دلشکستگی‌اي از من به دل داره، صمیمانه خواهش می‌کنم این برادرِ کوچکترشو به بزرگواری خودش ببخشه.)

اما عیدِ امسال برای من یه جور دیگه مبارک و فرخنده‌ست. شاید عزیزتر و شادتر از هر عیدي که توی زندگی تلخم دیده‌م. دلیلشم اینه که متاسفانه سال‌ها به شب عادت کرده بودم. کارهام رو، که تو زندان عمدتاً شامل مطالعه توی نور‌ کم و شاهی شب می‌شه، بیشترْ شبا انجام می‌دادم. کلی زحمت کشیدم و رنج تحمل ‌کردم و این روزا، بیشتر از ظلمت و سیاهی، روشنایی و سپیده می‌بینم.  وقتی روزای روشني‌ در راهه، چه بهتر‌ که به سیاهی شب عادت نکنیم.

فدای شما خوشگلام بشم. بازم سال نوتون مبارک بچه‌ها.”

تصویر دست نوشته حسین شنبه زاده

کوچیکتون حسین، زندانی نقطه.»