محمد مالجو
دورۀ پساآتشبس را از زاویهای میتوان دورهٔ «بازآرایی سیاسیِ دسترسیها» نامید: مجموعهای از دگرگونیها در این که چه کسانی و چقدر به اینترنت جهانی و اطلاعات و ارز و بازار دسترسی دارند و چه کسانی و چقدر دچار محرومیت از چنین اقلامی هستند.
اگر از منظر معیشت دیجیتال بنگریم، کسبوکارهای خُردِ متکی به پلتفرمهای جهانی و فروشندگان آنلاین و فریلنسرها بیشترین ضربه را خوردهاند. برای این گروهها قطع دسترسی به بیرون عملاً به معنای فروپاشی مدل معیشتی سابقشان بوده است. بخشهایی از طبقۀ متوسط که به بازار داخلی و مشاغل خدماتی پایدار یا پیوندهای نهادی متکی بودند گرچه از فشار عمومی اقتصاد مصون نیستند اما نسبت به شوک قطع دسترسی جهانی وضعیت دوگانهای دارند: از یک سو با کاهش قدرت خرید و تورم مواجهاند و از سوی دیگر در برخی حوزهها از کاهش رقابت خارجی یا جابهجایی تقاضا به بازار داخلی منتفع میشوند. بنگاههای بزرگتر و شبکههای نزدیک به قدرت و بازیگرانی که از پیش در مدارهای داخلی تثبیت شده بودند نهفقط توان بیشتری برای انطباق با شرایط جدید را دارند بلکه در مواردی از انحصارهای تازهٔ دسترسی، اعم از ارزی و وارداتی یا زیرساختی، سود خواهند برد.
اگر از منظر تورم بنگریم، نرخ تورم بهزودی قطعاً به سطوحی بیسابقه در تاریخ معاصر ایران خواهد رسید. اما این تورم در خلأ عمل نمیکند بلکه در دل همین بازآرایی معنا مییابد. افزایش شدیدتر قیمتها به شکلگیری نظمی جدید از حذف و دسترسی میانجامد. نرخهای بالاتر تورم برای طبقات فرودست به معنای انقباض تدریجی سبد مصرفی و سقوط بیشتر در بازار غیررسمی است و برای بخشهای آسیبپذیر طبقۀ متوسط به معنای فرسایش تدریجی سبک زندگی و کاهش شدید کیفیت زندگی. در مقابل، تورم برای گروههای برخوردار از دسترسیهای خاصی نظیر امتیازهای ارزی و شبکههای تأمین غیررسمی تا حدی مدیریتپذیرتر میشود و حتی در مواردی نیز تبدیل به فرصت. بنابراین، نرخهای بسیار بالای تورم عملاً شکاف طبقاتی را بر محور «بازآرایی سیاسی دسترسیها» هر چه عمیقتر خواهد کرد.
اما پیآمدهای این بازآرایی در قلمرو سیاست بهمراتب عریانتر است. در مبارزۀ براندازانه، وابستگی به ارتباطات فرامرزی و رسانههای بینالمللی، تا جایی که فقط به نقش اینترنت جهانی برمیگردد و نه به نقش رسانههای ماهوارهای، باعث شده این نیروها بهشدت از بازآرایی سیاسی دسترسیها آسیب ببینند. اما این آسیب نیز یکدست نیست: بخشی از این نیروها که به شبکههای خاص دسترسی دارند کماکان امکان فعالیت دارند، حالآنکه بخشهای دیگر به حاشیه رانده شدهاند. این وضعیت عملاً شکافهای درونی میان براندازان را تشدید کرده است. در مبارزۀ اصلاحطلبانه، کوچکشدن و کنترلپذیرشدن عرصۀ عمومی عملاً میدان عمل را محدودتر کرده است. انتقال بخش اصلی فعالیتها به پلتفرمهای داخلی به معنای ورود به فضایی است که قواعدش از پیش تنظیم شده و امکان طرح مطالبات گسترده یا بسیج فراگیر را کاهش میدهد. در چنین شرایطی، خطر آن است که اصلاحطلبی بهتدریج در همین چارچوبهای محدود بازتعریف و مهار شود. در رابطۀ حکومت و ملت، بازآرایی سیاسی دسترسیها شکاف را از سطح گفتمان بیشازپیش به سطح تجربهٔ زیستهٔ روزمره منتقل کرده است. نابرابری در دسترسی به اینترنت جهانی و ارز و کالاها به تجربهای عینی از تمایز اجتماعی بدل شده است. همزمان، محدودیت در بیان و سازماندهی نیز امکان تبدیل نارضایتیها به کنش مؤثر را کاهش میدهد، وضعیتی که به انباشت نارضایتیهای خاموش و فشرده منجر میشود.
نابرابری در دسترسی به اینترنت و ارز و کالاها اکنون مستقیماً در زندگی روزمرهٔ طبقات مختلف تجربه میشود. این تجربه اما یکسان نیست: برای فرودستان به معنای حذف و محرومیت است، برای طبقهٔ متوسط به معنای فرسایش تدریجی، و برای گروههای برخوردار به معنای صعوبت در مدیریتپذیری نسبی شرایط. این نابرابری در تجربهٔ زیسته اصولاً خود به منبعی برای تعمیق شکاف سیاسی بدل میشود.
در مجموع، اگر آتشبس کنونی به صلحی پایدار بینجامد، جامعهٔ ایران با نظمی مواجه خواهد شد که در آن «دسترسی» نهفقط متغیری سیاسی بلکه محور اصلی بازتولید نابرابریهای طبقاتی خواهد بود. تجربهٔ زیسته طی دورهٔ پساآتشبس عملاً آگاهی تازهای از ماهیت سیاسی الگوی دسترسیها پدید خواهد آورد: این که اتصال به جهان و دسترسی به اطلاعات و حد و حدود مبادله اصولاً دیگر اموری بدیهی و همگانی نیستند بلکه بهواسطهٔ موقعیت فرد در ساختار قدرت و شبکههای اجتماعیاش تعیین میشوند. این آگاهی به احتمال بسیار زیاد به منبعی برای بازتعریف مطالبات و تعارضات اجتماعی بدل خواهد شد.