‏در مورد یک جایزه،‌ مجتبی نجفی

این جایزه را به نرگس محمدی و البته کیانا و علی، فرزندانش تبریک میگویم. نه از این جهت که این جایزه قرار است شق القمر کند یا حتی تاثیر مثبت داشته باشد یا نه از این جهت که نوبل صلح، معادلات سیاسی در ایران را تغییر می‌دهد و نه از این جهت که نرگس محمدی عاری از انتقاد باشد. برای اینکه او در مسیری که انتخاب کرد شجاع، سرسخت و صادق بود. نه بیماری، نه دوری از فرزندان نه فشار بی وقفه حاکمیت، او را از تداوم مسیر ناهموار، منصرف نکرد.

اما در مورد جایزه ها. مدتهاست منتقد این سیستم های جایزه دهی بر روند مبارزاتی مردم ایران ام. جایزه ها رقابت های فردی را افزایش می‌دهند و به جای اینکه افراد را به سمت و سوی نهادسازی و جمع گرایی سوق دهند، آنها را فردگرا می‌کنند. ما بیشتر از چهره‌ها به نهادهای جمع ساز و سازمانده نیاز داریم. به این معنی که مشکل ما جایزه نوبل نبوده که حالا با تصاحب یا عدم تصاحبش، قرار باشد در معادله امروز تغییر معناداری ایجاد شود. بحران نمایندگی سیاسی در ایران که برآمده از فروپاشی نظم سابق و ضرورت شکل گیری نظم نوین است، بسیار پیچیده تر از آن است که با یک جایزه حل شود. هنوز راه حل مشخصی برای حل این بحران موجود نیست. اپوزیسیون خارج از کشور ورشکسته نظری و تشکیلاتی است. داخل کشور تحت سرکوب شدید و بعضا با روشهای بیات و به روز نشده با تحولات جامعه نوی ایرانی.

برای همین تمجید از ایستادگی نرگس محمدی با تمجید از نظام جایزه دهی و تاثیر این جوایز بر روند سیاسی کشور دو مقوله متفاوت اند. امیدوارم نرگس محمدی همچنانکه که خودشان هم در پیامهای قبلشان تاکید کردند، از سرمایه نمادین خود برای تقویت جبهه دموکراسیخواهان در چارچوب کمک به پیشبرد گفتمان « ایران متحد متکثر» استفاده کنند، چرا که ما بیشتر از چهره ها به جمع ها و جبهه های متحد و متعهد به استقلال و آزادی ایران در چارچوب فرهنگی شهروندمدار نیاز داریم.

با نوبل یا بی نوبل، مسیر سخت گذار از دیکتاتوری به دمکراسی، از بی دولتی به دولت مدرن، آنقدر سخت است که مساعی ملی شهروندان ایرانی را میطلبد. ما به دورانی وارد شده ایم که به تعبیر آرنت « قهرمان گرایی دموکراتیک» است، دوران شهروندانی که با کنشگری شان، با نام یا بی نام، آشکارا یا پنهان، نظام ارزشی جمهوری اسلامی را از درون به مرز فروپاشی رسانده اند. اینها همه شایسته ستایش اند.

تلگرام نویسنده