عواقب استقرار اُلیگارشی در کشور، مزبان حبیبی

اُلیگارشی، گروهک‌سالاری، خویشاوندسالاری، باندبازی یا حکومت گروه اندک ، اصطلاحی است که اشاره تحقیرآمیزی به نوعی از دسترسی به حکومت دارد که بر اساس خویشاوندی، دوستی یا ارتباطات خاص گعده‌ای صورت می‌گیرد و نه‌تنها حکومت در دست یک گروه خاص است، بلکه این گروهِ حکمران و کوچک، فاسد هم هستند و در برابر تودهٔ مردم نیز خود را مسئول نمی‌دانند که از جهات گونان مورد بیزاری همگان است.

اُلیگارشی ممکن است به حاکمیت عده‌ای اندک نه‌تنها در زمینهٔ حکومت بر یک کشور، بلکه به حکومت عده‌ای هم‌مسلک یا گروه کوچک در هر مجمعِ دینی، صنفی یا هر حوزه دیگر نیز اشاره داشته‌باشد.

استقرار اُلیگارشی ممکن است در هر سیستم حکومتی رخ دهد و عواقب به شدت ویرانگری دارد. الیگارشی می‌تواند هم در یک حکومت دموکراتیک و هم در یک حکومت پادشاهی ظاهر شده و بنیان نهادهای اجتماعی را مانند موریانه از درون به فساد بکشاند.

در مفهوم سیاسی، این اصطلاح از زمان افلاطون با مونارشی و دموکراسی تفاوت داشته‌است. اُلیگارشی در نظر افلاطون شکل منحطّ حکومت نخبگان، یعنی صورت فاسدشدهٔ اریستوکراسی است، همان‌طور که جبّاریّت صورت فاسدشدهٔ حکومت سلطنتی و پادشاهی است، حکومت تودهٔ بَلواگر نیز صورت فاسدشدهٔ دموکراسی است.

دلایلی برای استقرار الیگارشی:
وقتی دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه تهران، از ثبت نام و ادامه تحصیل منصرف شده و در کوردستان به کول‌بری مشغول است، تداعی معنای بازتولید اُلیگارشی در جامعه را پررنگ‌تر می‌کند.

اگر این کول‌بر کورد، داماد، فرزند یا برادر یکی از مسؤلین کشور باشد احتمال مدیرکل شدنشان در یکی وزارت‌خانه‌ها بسیار بالا بود. نمونه‌های بسیاری از این انتصابات دیده شده که اگر رابطه خویشاوندی آنها نبود، نه تنها گرفتن پست برایشان غیرممکن بود که اصولاً شاغل شدنشان هم قطعی نبود.

وقتی شخصی روز اول استخدامش در دولت به عنوان مدیرکل دفتر وزارتی در یک وزارت‌خانه منصوب می‌شود، از نشانه‌های بارز استقرار نظام خویشاوندسالاری است که سال‌هاست پایه‌هایش محکم شده و مبارزه با آن، هزینه‌های فراوانی دارد.

کسی که حتی یک ساعت سابقه تجربی رسمی در مجموعه شهرداری را ندارد، به عنوان شهردار یک کلانشهر و آن دیگری معاون شهردار در یک کلانشهر دیگر می‌شود. این اتفاقات صدای بلند پاهای استقرار این نظام نامیمون است.

اگر این اتفاقات را نشانه بازتولید الیگارشی در کشور ندانیم، چه باید بنامیم؟ خویشاوندسالاری به وضوح قابل  مشاهده و رهگیری است و بخش عظیمی از شرایط فعلی و نارضایتی مردم، ریشه در این اتفاق نامبارک دارد.

نتایج استقرار اُلیگارشی:
اولین و سریع‌ترین نتیجه استقرار این فاجعه در کشور، بی‌اعتمادی عمومی به کلیت نظام است که اثرات مخربی را به دنبال خواهد داشت و سرمایه اعتماد ملی به شدت از بین خواهد رفت.

کسانی که به واسطه ارتباطات و غالبا لابی‌گری مفسده انگیز، به پست می‌رسند به دلیل عدم برخورداری از تخصص و دانش مورد نیاز، تصمیماتی خواهند گرفت که لطمه‌های غالبا غیرقابل جبرانی به دنبال دارد و هزینه‌های مالی تصمیمات غلط آنها بعضاً از هزینه‌های یک جنگ هم بالاتر است.

در شرایطی که انتصابات ریشهٔ غیرتخصصی یافته و در شکل استهاله شدهٔ آن بر اساس روابط خانوادگی باشد، مردم راهی جز تقابل با سیستم نخواهند داشت و از نشانه‌های آغاز این تقابل، می‌توان به اعتراضات اقشار مختلف اشاره کرد که آخرین حلقه این پازل، اعتراضات معلمان است.

ناامیدی از بهبود شرایط موجود توسط دولت و مجلس از بدیهی‌ترین نتایج استقرار اُلیگارشی در جامعه است چرا که هر بخش توسط یک گروه یا خانواده به استعمار کشیده شده و هیچ راهی برای حذف این گعده‌های سراسر فساد  توسط مردم وجود ندارد.

در یک مرحله، همگی متوجه استقرار این نظام غیررسمیِ فاسد هستند و از مرحله‌ای به بعد حساسیت مردم به آن کمتر شده و به‌جای اینکه در تلاش برای حذف ارتباطات خاص از حاکمیت باشند برای تطبیق خود با شرایط ایجاد شده تلاش خواهند کرد. در این مرحله تعداد بسیار کمی حاضرند با مفسدین مستقر در قدرت مبارزه کنند در حالی‌که هزینه‌های بودن در این مسیر را به نیکی می‌دانند.

در بدترین شرایط استقرار نظام خویشاوندسالار در بطن یک نظام سیاسی، نفوذ در حوزه آموزش است که شوربختانه نشانه‌هایی از این موضوع هم وجود دارد و اگر قصد مبارزه با این اتفاق ویران‌گر را داریم اولین جایی که باید پاکسازی شود، حوزه آموزش است.

مزبان حبیبی

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»