سردرگمی و تقلای واشنگتن برای ایجاد کریدورهای موازی تنگه هرمز بهمنظور صادرات نفت
جنگهای پیدرپی آمریکا و اسرائیل نشان داده است که آیتاللههای حاکم بر ایران آمادگی جنگیدن دارند و در مقایسه با آقای ترامپ، از تحمل و بردباری بیشتری در برابر فشارهای ناشی از جنگ برخوردارند؛ همین بردباری میتواند مزیت تعیینکننده ایران باشد. سومین جنگ، که آمریکا با نقض تفاهمنامه میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی آغاز کرد، بیش از دوازده روز ادامه یافت. در جریان این جنگ، آمریکا زیرساختهای ایران را در مناطق مختلف کشور، بهویژه در سواحل خلیج فارس، بمباران کرد. در مقابل، ایران منافع آمریکا، بهخصوص پایگاههای نظامی ایالات متحده در کویت، اردن، قطر و بحرین، را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار داد.
به نوشته والاستریت ژورنال، ارتش آمریکا آماده بود تا روز جمعه، ۲۴ ژوئیه، مجموعهای فشرده از حملات علیه ایران را آغاز کند که ممکن بود تا دو هفته ادامه یابد. بااینحال، عملیات به تعویق افتاد تا، به نوشته برخی گزارشها، «مذاکرات دیپلماتیک ادامه پیدا کند و مقامهای آمریکایی درباره تأثیر احتمالی یک حمله گسترده بر ذخایر رو به کاهش موشکهای رهگیر تاد، پاتریوت و دیگر سامانههای پدافند هوایی آمریکا گفتوگو کنند.»
تلویزیون حکومتی ایران روز دوشنبه، ۲۷ ژوئیه، گزارش داد که سپاه پاسداران در بامداد همان روز مانع عبور شش کشتی از تنگه هرمز، به مقصد خارج از خلیج فارس، شده است. خبرگزاری صداوسیما در کانال تلگرامی خود نوشت: «در ساعات اولیه بامداد امروز، دوشنبه ۵ مردادماه، شش فروند کشتی متخلف، با خاموش کردن سامانههای ناوبری و موقعیتیاب خود، قصد عبور از مسیر غیرقانونی و ناامن جنوب تنگه هرمز را داشتند که با هشدار ایران از ادامه مسیر منصرف شدند.»
بخش جنوبی تنگه هرمز در نزدیکی سواحل عمان قرار دارد و جزو آبهای سرزمینی آن کشور محسوب میشود. عمان اعلام کرده است که مطابق قوانین بینالمللی، به کشتیها و نفتکشها اجازه میدهد بدون پرداخت هزینه ترانزیت از آبهای سرزمینی این کشور عبور کنند. ایران، در مقابل، اصرار دارد کشتیها از مسیری که سپاه پاسداران تعیین میکند تردد کنند.
والاستریت ژورنال نیز در مقالهای که در وبسایت بنیاد دفاع از دموکراسیها بازنشر شده، مینویسد که تهران در زمان جنگ، بهویژه در این جنگ فرسایشی، نسبت به واشنگتن از برتری برخوردار است (۱)؛ زیرا نخبگان حاکم بر ایران خواهان جنگاند و حاضرند فشارهای نظامی و اقتصادی بسیار بیشتری را در مقایسه با دونالد ترامپ تحمل کنند.
این استقامت و پایداری انقلابی بارها به نمایش گذاشته شده است؛ بهویژه در دهه ۱۹۸۰ و در جریان جنگ ایران و عراق که جان صدها هزار ایرانی را گرفت و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا مرز فروپاشی پیش برد. جنگ داخلی اخیر سوریه، که نیروهای ایرانی در آن نقش مؤثری داشتند، به نسل جدیدی از آنان فرصت داد تا استقامت و تجربه جنگی کسب کنند. درگیری کنونی جمهوری اسلامی با ایالات متحده و اسرائیل نیز به فرماندهان ارشد سپاه، نیروهای زمینی آن و دیگر نیروهای امنیتی حکومت آیتاللهها امکان میدهد توانایی دشمنان حکومت را ارزیابی کرده و بر تجربیات خود بیفزایند.
آخرین حملات هوایی آمریکا علیه ایران با هدف کنترل تنگه هرمز آغاز شد و تا ۲۴ ژوئیه ادامه یافت، اما نتیجه مثبتی به همراه نداشت. در پی این ناکامی، دولت آمریکا، با همکاری و همگرایی کشورهای حاشیه خلیج فارس، تلاش کرد با ایجاد مسیرهای موازی برای انتقال نفت، از اهمیت این آبراه تجاری بکاهد. محور اصلی تلاش تازه کاخ سفید، رهایی از وضعیتی است که این روزها در خلیج فارس با آن دستبهگریبان است. بسته ماندن آبراه بینالمللی تنگه هرمز واقعیت تلخی است که آمریکا را به جستوجوی راهحلهای متفاوت واداشته است؛ راهحلهایی که اجرایی شدن آنها، دستکم در کوتاهمدت، بسیار بعید به نظر میرسد.
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، سفر نخستوزیر عراق به آمریکا و دیدار مقامات دو کشور، اگرچه در عرف بینالمللی سفری عادی و امری رایج در روابط دوجانبه محسوب میشود، تصمیمات و تفاهمات حاصل از آن میتواند تأثیر قابلتوجهی بر روندها و تحولات جاری منطقه داشته باشد. علی الزیدی، نخستوزیر جدید عراق، واشنگتن را بهعنوان نخستین مقصد سفر خارجی خود پس از آغاز مسئولیت انتخاب کرد و هدف از حضور در کاخ سفید را گشودن درهای اقتصاد کشورش به روی تجارت و سرمایهگذاری اعلام نمود. در میان توافقها و قراردادهای امضاشده، احیای خط لوله انتقال نفت از کرکوک عراق به بندر بانیاس سوریه، مهمترین توافقی بود که با حمایت و اصرار آمریکا میان بغداد و دمشق به امضا رسید. احداث این خط لوله، با ظرفیت انتقال دو میلیون بشکه نفت در روز، در دوران حکومت صدام حسین آغاز شد، اما پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ از چرخه انتقال انرژی خارج گردید.
احیای این خط لوله، باتوجهبه شرایط جنگی و انسداد تنگه هرمز، از منظر نگاه و چشمانداز آمریکا به آینده تحولات منطقه اهمیت ویژهای دارد؛ اهمیتی که «تام باراک»، نماینده رئیسجمهور آمریکا در عراق، آن را چنین بیان کرده است: «این توافقهای جدید درباره خطوط لوله نفت عراق، به برنامهای منتهی خواهد شد که تنگه هرمز را به موضوعی حاشیهای تبدیل میکند.»
طول خط لوله کرکوک–بانیاس حدود ۸۹۰ کیلومتر است و نفت خام میدانهای کرکوک در شمال عراق را به بندر بانیاس در ساحل مدیترانه سوریه انتقال میدهد. انتقال نفت از طریق این خط لوله در سال ۱۹۵۲ آغاز شد و در آن دوران، یکی از بزرگترین پروژههای انتقال نفت در خاورمیانه بود. احیای این خط لوله در شرایط کنونی، با اصرار آمریکا و همراهی سوریه و عراق، سه هدف مشخص را دنبال میکند: اتصال عراق به دریای مدیترانه، کاهش وابستگی این کشور به خلیج فارس و، در نهایت، تحقق ادعای باراک مبنی بر کاهش نفوذ ایران بر صادرات انرژی منطقه.
این خط لوله، بااینحال، تنها مسیری نیست که آمریکا و کشورهای منطقه برای دور زدن تنگه هرمز درصدد احیا یا توسعه آن هستند. خط لوله شرق–غرب، از میدانهای نفتی شرق عربستان تا بندر ینبع در دریای سرخ، و خط لوله حبشان–فجیره، از مهمترین خطوط انتقال انرژی به شمار میروند که سرمایهگذاری برای توسعه آنها از زمان آغاز درگیریها در تنگه هرمز بهطور چشمگیری افزایش یافته است.
بررسی دلایل تلاش ایالات متحده برای کاهش اهمیت تنگه هرمز نشان میدهد که ترامپ در بازگشایی این آبراه با مشکل جدی روبهرو شده است. به نظر میرسد واشنگتن، در کنار تلاش نظامی برای باز کردن تنگه، اقدامات گسترده سیاسی و اقتصادی را نیز برای یافتن جایگزینی برای این آبراه بینالمللی آغاز کرده است؛ اقداماتی که، خود، اهمیت راهبردی تنگه هرمز را بیش از پیش نمایان میسازد.
اما آیا ایجاد مسیرهایی برای انتقال نفت خام بدون عبور از تنگه هرمز میتواند از اهمیت این آبراه بکاهد؟ آژانس بینالمللی انرژی، تنگه هرمز را مهمترین گلوگاه انرژی جهان میداند. روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از این مسیر عبور میکند که معادل تقریباً یکچهارم تجارت دریایی نفت جهان است.
حدود هشتاد درصد نفت عبوری از تنگه هرمز راهی بازارهای آسیایی، بهویژه چین، هند، ژاپن و کره جنوبی میشود. افزون بر انتقال نفت از دهانه خلیج فارس، قطر و امارات نیز بخش بزرگی از صادرات گاز مایع خود را از این مسیر انجام میدهند. حدود نوزده درصد تجارت جهانی گاز مایع نیز به تنگه هرمز وابسته است.
بااینحال، در مسیر ایجاد این نظم جدید برای انتقال انرژی از خلیج فارس به دیگر نقاط جهان، کاخ سفید و متحدان منطقهای آن با چالشهای گستردهای روبهرو خواهند بود. مهمترین پرسش این است که چه کشور یا سازمانی قادر خواهد بود امنیت مسیرهای جدید را در زمان جنگ یا در برابر اقدامات تروریستی تأمین کند؟
بحرانی که آمریکا با آغاز جنگ علیه ایران بر جهان تحمیل کرده، اقتصاد بینالمللی را، به دلیل بسته ماندن تنگه هرمز، با چالشها و آسیبهای جدی و انکارناپذیری مواجه ساخته است. در چنین شرایطی، اجرای طرحهایی مانند احیای خطوط لوله انتقال نفت نمیتواند در کوتاهمدت این آسیبها را جبران یا حتی به میزان قابلتوجهی کاهش دهد. احیای این پروژهها، بیش از هر چیز، به امنیت نیاز دارد؛ موضوعی که تأمین آن در کشورهای مبدأ و مقصد با موانع فراوانی روبهرو خواهد بود.
میتوان چنین تحلیل کرد که نخستوزیر جدید عراق برای انعقاد چنین قراردادهایی با آمریکا انگیزهای راهبردی دارد و دلیل آن نیز روشن است. نزدیکی به ایالات متحده میتواند به معنای امنیت بیشتر، سرمایهگذاری گستردهتر، بازگشت عراق به نظام مالی جهانی، توسعه زیرساختها و احیای نقش راهبردی این کشور بهعنوان کریدور ارتباطی میان خلیج فارس و دریای مدیترانه باشد.
بازگشت عراق به نظام مالی جهانی، از دیدگاه ایران بهعنوان همسایه راهبردی این کشور، نیز میتواند تحولی مطلوب باشد. بنابراین، ایران قاعدتاً نباید با اصل آن مخالفتی داشته باشد. آنچه برای تهران اهمیت ویژه دارد، توجه همسایه غربی به خطوط قرمزی است که ایران در حراست از منافع ملی خود به آنها پایبند خواهد بود.
اگرچه احیای خطوط لولهای مانند کرکوک–بانیاس و حبشان–فجیره در کوتاهمدت، نه از نظر ظرفیت، نه از منظر امنیت و نه از حیث سرمایهگذاری، توان جایگزینی تنگه هرمز را ندارد، حرکت به سوی ایجاد کریدورهای موازی را نباید صرفاً واکنشی مقطعی یا پروژهای محکوم به شکست تلقی کرد. تجربه بازار جهانی انرژی نشان داده است که زیرساختهای راهبردی، هرچند به زمان و هزینه فراوان نیاز داشته باشند، در نهایت میتوانند موازنههای ژئوپلیتیکی را دگرگون سازند.
از همین رو، حفظ جایگاه راهبردی تنگه هرمز تنها با تکیه بر اهمیت جغرافیایی آن ممکن نیست. این مزیت زمانی پایدار خواهد ماند که، در کنار رعایت ملاحظات امنیتی، شرایط بهگونهای مدیریت شود که دیگر کشورها انگیزه کمتری برای سرمایهگذاری در کریدورهای رقیب داشته باشند.
در نهایت، واقعبینی راهبردی ایجاب میکند که ایران، ضمن صیانت از منافع امنیتی خود، روند شکلگیری مسیرهای موازی را نیز با دقت رصد کند و از هر اقدامی که به تسریع این روند بینجامد، با محاسبه و احتیاط بیشتری پرهیز نماید.
احیای خط لوله نفت کرکوک–مدیترانه ممکن است تصویری خوشبینانه ترسیم کند؛ اما باید یادآور شد که عراق در عمل نمیتواند به کریدور جایگزین انرژی در سطح منطقه تبدیل شود. این کشور تنها قادر خواهد بود بخشی از نفت خود را از طریق سوریه یا ترکیه صادر کند. علاوه بر این، دسترسی بخش جنوبی عراق به آبهای آزاد همچنان به تنگه هرمز وابسته خواهد ماند.
احیای این خط لوله و سایر مسیرهای جایگزین نمیتواند توقف انتقال انرژی از تنگه هرمز را جبران کند. اگر آمار صادرات نفت از این تنگه را با دقت بررسی کنیم، درمییابیم که روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت از این مسیر عبور میکند. خط لوله کرکوک–بانیاس، در بهترین حالت، دو میلیون بشکه ظرفیت دارد؛ خط لوله شرق–غرب عربستان حدود پنج تا هفت میلیون بشکه ظرفیت عملیاتی دارد و خط لوله حبشان–فجیره نیز قادر به انتقال حدود ۱٫۵ تا ۱٫۸ میلیون بشکه در روز است.
این دادهها نشان میدهد که خوشبینی آمریکا درباره جایگزین کردن مسیرهای انتقال نفت، گاز و میعانات نفتی تنگه هرمز، بهآسانی تحقق نخواهد یافت. اقتصاد جهانی، بهویژه اقتصاد کشورهای غربی، توان تحمل بلندمدت چنین بحرانی را نخواهد داشت.
روزنامه نیویورکتایمز نیز در مقالهای که روز ۲۷ ژوئیه منتشر شد، جنگ ایالات متحده و ایران را تحلیل کرده است؛ جنگی که پس از بیش از دوازده روز بمباران و حملات موشکی متوقف شد و اکنون برای پنج روز متوالی، آرامشی نسبی برقرار بوده است (۲). اگرچه در این مقاله آمده است که برخی مقامات آمریکایی توقف درگیریها را تا حدودی ناشی از کاهش ذخایر موشکهای رهگیر میدانند، چنین تحلیلی درباره ایالات متحده، که از بزرگترین ذخایر موشکی جهان برخوردار است، چندان قانعکننده به نظر نمیرسد. آقای ترامپ در واقع با سردرگمی درباره چگونگی بازگشایی دهانه خلیج فارس مواجه است و تلاش او، پس از دو هفته بمباران ایران، نتوانسته نتیجه مثبتی به بار آورد.
آقای ترامپ برای پایان قطعی دادن به جنگ علیه ایران، که ایالات متحده و اسرائیل پنج ماه پیش بهطور مشترک آغاز کردند، با مشکلات جدی روبهروست و خسارتهای اقتصادی جهانی و شمار تلفات نیروهای آمریکایی نیز افزایش یافته است. آتشبس و تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، که ماه گذشته به امضا رسید، پس از آغاز مجدد جنگ، بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران و محاصره دریایی بنادر ایران توسط آمریکا، عملاً بیاثر شده است.
دو هفته بمباران ایران، بهویژه از سوی آمریکا، نتوانست بنبست موجود بر سر تنگه هرمز را بشکند. بااینحال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در نشست خبری خود سفر مقامات سلطاننشین عمان به تهران در پایان هفته، برای مذاکره درباره آبراه تنگه هرمز، را اقدامی مثبت ارزیابی کرد. اما آقای غریبآبادی، معاون حقوقی وزارت امور خارجه، پیشنهاد مقامات عمان مبنی بر تقسیم تنگه به دو مسیر ترانزیتی شمالی و جنوبی، برای عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری در شرایط جنگی، را غیرممکن دانست.
در پایان، بهترین و کمهزینهترین راهکار در شرایط کنونی آن است که دولت آقای ترامپ و کشورهای حاشیه خلیج فارس، از طریق مذاکره با جمهوری اسلامی، برای کاهش بحران جهانی انرژی تلاش کنند و از توافق میان ایران و عمان برای تردد امن کشتیها از تنگه هرمز و دهانه خلیج فارس پشتیبانی نمایند.
ناخدا محمد فارسی
۲۹ ژوئیه ۲۰۲۶