فروردین ۱۴۰۵ نشان داد گرانی از آمار عبور کرده و به حذف واقعی از زندگی خانوارها رسیده است

امتداد-گروه اقتصاد: فروردین ۱۴۰۵ برای خانوار ایرانی با یک واقعیت روشن آغاز شد: تورم دیگر فقط عدد نیست، بلکه تجربه روزمره است. وقتی قیمت اقلام پایه‌ای با شتابی بیشتر از کل اقتصاد افزایش می‌یابد، مسئله فقط گرانی نیست؛ مسئله، تغییر کیفیت زندگی و کوچک شدن تدریجی سفره‌ای است که پیش‌تر هم زیر فشار بود.

تورم از آمار به سفره رسید

شاخص قیمت مصرف‌کننده به ۵۶۹.۳ رسیده و تورم نقطه‌به‌نقطه ۷۳.۵ درصد ثبت شده است.

در این گزارش
دخانیات با تورم نقطه‌به‌نقطه ۱۳۴.۷درصد

خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها با ۱۱۵.۴درصد
مبلمان و لوازم خانگی با ۷۹.۳درصد
حمل‌ونقل با ۷۰.۵درصد
در صدر هستند.

 

اما آنچه این اعداد را به واقعیت زندگی پیوند می‌زند، وضعیت خوراکی‌هاست؛ جایی که تورم به ۱۱۵.۴ درصد رسیده و عملاً سبد غذایی خانوار را به کانون اصلی فشار تبدیل کرده است.

در چنین شرایطی، خانوارها دیگر انتخاب نمی‌کنند، بلکه حذف می‌کنند. حذف یک قلم شاید کوچک به نظر برسد، اما در مجموع به کاهش کیفیت تغذیه، افت مصرف پروتئین و کاهش رفاه منجر می‌شود.

خوراکی‌ها جلوتر از اقتصاد

رشد قیمت‌ها در اقلام ضروری سریع‌تر از میانگین اقتصاد است. تورم ماهانه خوراکی‌ها ۵.۶ درصد ثبت شده و افزایش قیمت در کالاهایی مانند میوه، مرغ و روغن، تنها در یک ماه به ارقام دو رقمی رسیده است.

در مقیاس سالانه نیز جهش قیمت روغن، برنج و گوشت نشان می‌دهد با یک موج تورمی فراگیر روبه‌رو هستیم، نه یک نوسان مقطعی.

معیشت عقب‌تر از قیمت‌ها

برای خانوارهای حقوق‌بگیر، این وضعیت به معنای کاهش قدرت خرید است. حتی با افزایش درآمد اسمی، سرعت رشد هزینه‌ها بیشتر است و در نتیجه، سطح واقعی زندگی کاهش پیدا می‌کند. پیامد این وضعیت، تغییر الگوی مصرف است: سهم گوشت کمتر، تنوع غذایی محدودتر و جایگزینی با اقلام ارزان‌تر.

دهک‌های پایین زیر فشار بیشتر

تورم برای همه یکسان نیست. داده‌ها نشان می‌دهد دهک‌های پایین جامعه تورم بیشتری را تجربه می‌کنند؛ زیرا سهم خوراکی‌ها در سبد هزینه‌ای آن‌ها بالاتر است. به همین دلیل، هر افزایش قیمت در مواد غذایی، برای این گروه‌ها ضربه‌ای شدیدتر محسوب می‌شود.

در چنین شرایطی، خانوارهای کم‌درآمد ناچارند بین مقدار، کیفیت و دفعات مصرف یکی را قربانی کنند. این انتخاب اجباری، به‌ویژه در خانواده‌های پرجمعیت، می‌تواند به سرعت به یک بحران تغذیه‌ای تبدیل شود؛ بحرانی که آثار آن فراتر از اقتصاد و به حوزه سلامت و رفاه اجتماعی نیز سرایت می‌کند.

جنگ و شوک بازار

تورم فروردین را نمی‌توان جدا از شرایط جنگی تحلیل کرد. اختلال در واردات، افزایش هزینه حمل‌ونقل و ریسک‌های ناشی از نااطمینانی، همگی به بازار منتقل شده‌اند. اثر این شوک‌ها ابتدا در کالاهای اساسی ظاهر می‌شود و سپس به کل اقتصاد سرایت می‌کند.

سیاست ارزی و تشدید فشار

حذف ارز ترجیحی نیز به افزایش قیمت‌ها دامن زده است. این تصمیم، بخشی از هزینه‌ها را به مصرف‌کننده منتقل کرده و در کنار شوک جنگی، اثر هم‌افزا ایجاد کرده است؛ ترکیبی که مهار آن را دشوارتر می‌کند.

تورم فروردین ۱۴۰۵ نشان داد اقتصاد ایران از مرحله نوسان عبور کرده و به مرحله فرسایش معیشت رسیده است. سفره خانوار دیگر فقط گران نشده، بلکه ناپایدار شده است؛ ناپایداری‌ای که اگر ادامه یابد، نه‌تنها رفاه، بلکه اعتماد به آینده را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

تورم فروردین ۱۴۰۵ فقط یک رویداد اقتصادی نیست؛ نشانه‌ای از تغییری عمیق‌تر است. وقتی قیمت‌ها به‌طور مداوم افزایش می‌یابد، افق برنامه‌ریزی خانوار کوتاه می‌شود، پس‌انداز کاهش پیدا می‌کند و تصمیم‌های بلندمدت به تعویق می‌افتد.

در چنین فضایی، سفره خانوار دیگر فقط کوچک نشده، بلکه ناپایدار شده است. ناپایداری‌ای که اگر ادامه پیدا کند، نه‌تنها معیشت، بلکه اعتماد به آینده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

امتداد

مقدمه
بحث درباره «مسبب» و «عاملیت» جنگ، از جمله مباحث مهم در تحلیل‌های سیاسی، حقوقی و تاریخی است. تمایز میان این دو مفهوم به ما کمک می‌کند تا نقش بازیگران مختلف در شکل‌گیری و اجرای یک جنگ را دقیق‌تر درک کنیم و قضاوت منصفانه‌تری داشته باشیم.

تعریف مسبب
«مسبب» به فرد، دولت یا عاملی گفته می‌شود که زمینه‌ها، شرایط یا علل وقوع یک جنگ را فراهم می‌کند، حتی اگر خود به‌طور مستقیم وارد عملیات نظامی نشود.مسبب می‌تواند از طریق سیاست‌ها، تنش‌آفرینی، اقدامات تحریک‌آمیز یا ایجاد بحران، شرایط را به سمت درگیری سوق دهد.

به بیان ساده:مسبب = ایجادکننده شرایط و علت‌های جنگ (نقش غیرمستقیم)

تعریف عاملیت
«عاملیت» یا «عامل» به فرد، دولت یا نیرویی گفته می‌شود که به‌طور مستقیم اقدام به آغاز یا اجرای عملیات نظامی می‌کند.عامل جنگ همان کسی است که عملاً دستور حمله را صادر می‌کند یا نیروهای نظامی را وارد میدان می‌کند.

به بیان ساده:عامل = اجراکننده مستقیم جنگ (نقش مستقیم)

تفاوت مسبب و عاملیت

تفاوت اصلی این دو مفهوم در نوع نقش‌آفرینی آن‌هاست:

مسبب: نقش غیرمستقیم، ایجادکننده بستر و علت

عامل: نقش مستقیم، اجراکننده عملیات نظامی
در بسیاری از جنگ‌ها، این دو نقش ممکن است در یک طرف یا در طرف‌های مختلف قرار بگیرند.

بررسی یک دیدگاه درباره مسبب و عاملیت جنگ

برخی تحلیل‌گران سیاسی بر این باورند که در برخی درگیری‌های منطقه‌ای:

مسبب جنگ: سیاست‌ها و اقدامات یک دولت (به‌عنوان مثال جمهوری اسلامی) در طول سال‌های گذشته بوده است.

عامل جنگ: رهبران یا دولت‌هایی هستند که به‌صورت مستقیم دستور حمله نظامی را صادر کرده‌اند.

این دیدگاه معتقد است که باید میان «ایجاد تنش» و «آغاز جنگ» تمایز قائل شد و هر کدام را جداگانه تحلیل کرد.

نقش حقوق بین‌الملل و سازمان ملل
در حقوق بین‌الملل، استفاده از زور اصولاً ممنوع است، مگر در شرایط خاص:

دفاع مشروع (Self-Defense)اگر کشوری مورد حمله قرار گیرد، می‌تواند از خود دفاع کند.

مجوز شورای امنیت سازمان مللبر اساس فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد، شورای امنیت می‌تواند در صورت تهدید صلح جهانی، مجوز اقدام نظامی صادر کند.
بنابراین:هرگونه حمله نظامی بدون مجوز شورای امنیت یا بدون دفاع مشروع، از نظر حقوق بین‌الملل محل تردید و چالش است.

نمونه تاریخی: جنگ ایران و عراق
در تحلیل جنگ ایران و عراق نیز گاهی از همین تفکیک استفاده می‌شود:
برخی معتقدند زمینه‌ها و تنش‌ها (مسبب) به عوامل پیش از جنگ بازمی‌گردد.
در مقابل، آغاز رسمی جنگ (عاملیت) با حمله نظامی عراق صورت گرفت.
پس از جنگ، سازمان ملل در گزارش‌هایی مسئولیت آغاز جنگ را به عراق نسبت داد و موضوع غرامت نیز مطرح شد.

مسئله غرامت جنگ
در حقوق بین‌الملل، کشوری که به‌عنوان آغازگر جنگ شناخته شود، ممکن است ملزم به پرداخت غرامت شود.نمونه‌ای از این موضوع، پرداخت غرامت توسط عراق به کویت پس از حمله سال ۱۹۹۰ است.
با این حال، پیگیری و دریافت غرامت به عوامل متعددی بستگی دارد، از جمله:
پیگیری حقوقی مستمر
شرایط سیاسی بین‌المللی
توازن قدرت در نظام جهانی
نقش اطلاعات و افکار عمومی

یکی از نکات مهم در تحلیل جنگ‌ها، نقش اطلاعات و فضای رسانه‌ای است.تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و نظامی گاهی بر اساس اطلاعاتی انجام می‌شود که ممکن است:

ناقص باشد
جهت‌دار باشد
یا نادرست منتقل شده باشد
همچنین، شکل‌گیری افکار عمومی می‌تواند در جهت‌دهی به تصمیمات سیاسی و حتی توجیه جنگ نقش مهمی ایفا کند.

نتیجه پایانی

تمایز میان «مسبب» و «عامل» جنگ، ابزاری مهم برای تحلیل دقیق‌تر رویدادهای سیاسی است.درک این تفاوت کمک می‌کند تا:
نقش بازیگران مختلف بهتر شناخته شود
مسئولیت‌ها به‌درستی تفکیک گردد
و قضاوت‌ها از حالت ساده‌سازی خارج شود
در نهایت، تحلیل هر جنگ نیازمند بررسی همه‌جانبه عوامل تاریخی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی است و نمی‌توان آن را صرفاً به یک عامل یا یک بازیگر محدود کرد
ما از تمام ظرفیت‌های مبارزه مدنی استفاده نکرده‌ایم.
در کتاب «از دیکتاتوری به دموکراسی» نوشته جین شارپ، استراتژیست برجسته سیاسی، آمده است که:
مبارزه مدنی ۱۹۸ روش دارد.
اما ما تنها از حضور در خیابان استفاده کرده‌ایم
و از ابزارهای مهمی مانند اعتصاب سراسری بهره نبرده‌ایم

سه شنبه
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

هفته نامه قلم معلم

گزارش خبری و تحلیلی از واقعیت‌های اقتصادی اردیبهشت ۱۴۰۵

یدی قربانی

در حالی که نرخ دلار در بازار آزاد سقف ۱۸۶ هزار تومان را پشت سر گذاشته و به سمت مرز ۲۰۰ هزار تومان خیز برداشته است، شکاف میان «دستمزد» و «هزینه‌های زندگی» در ایران به عمیق‌ترین حد خود در نیم‌قرن اخیر رسیده است.
۱. دستمزد ۸۸ دلاری؛ تراژدی در مقایسه با همسایگان
بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد حداقل دستمزد ۱۶.۶ میلیون تومانی، با احتساب دلار ۱۸۸ هزار تومانی، اکنون معادل ۸۸ دلار است. مقایسه این رقم با کشورهای منطقه، تصویر دقیق‌تری از شکاف درآمدی ارائه می‌دهد:
• ترکیه: حدود ۶۵۵ دلار (بیش از ۷ برابر ایران)
• عراق: حدود ۳۴۳ دلار (حدود ۴ برابر ایران)
• پاکستان: حدود ۱۱۰ تا ۱۳۰ دلار (حدود ۱.۵ برابر ایران)
این ارقام نشان می‌دهد نیروی کار ایرانی در میان این کشورها در پایین‌ترین سطح درآمد دلاری قرار دارد، در حالی که هزینه‌های زندگی در سطحی هم‌سنگ یا حتی بالاتر از برخی از آن‌ها قرار گرفته است.
۲. شوک قیمتی؛ وقتی گوشت در تهران گران‌تر از نیویورک است
تحلیل قیمت کالاهای اساسی نشان‌دهنده یک پارادوکس تلخ است. در حالی که درآمدها ریالی است، قیمت‌ها با دلار انتظاری و فراتر از نرخ بازار آزاد حرکت می‌کنند:
• گوشت قرمز: هر کیلو گوشت گوسفندی در تهران به حدود ۱۱.۴ دلار (بیش از ۲.۲ میلیون تومان) رسیده است. این در حالی است که متوسط جهانی حدود ۶ دلار است. یک کارگر ایرانی برای خرید یک کیلو گوشت باید ۴ روز کامل کار کند.
• تخم‌مرغ و برنج: هر دانه تخم‌مرغ ۲۰ هزار تومانی و برنج ۴۰۰ هزار تومانی به این معناست که «سفره بدون گوشت» هم دیگر برای دهک‌های پایین قابل تأمین نیست.
۳. مسکن؛ غولی که دستمزد را می‌بلعد
در حالی که تورم عمومی به ۷۳.۵ درصد رسیده، بحران مسکن عملاً مفهوم «خانه» را برای کارگران از بین برده است. متوسط اجاره‌بهای یک واحد ۷۰ متری در مناطق متوسط تهران به ۳۷ میلیون تومان رسیده است. این یعنی حقوق کامل دو کارگر هم برای پرداخت اجاره‌بهای یک خانه معمولی کافی نیست.
۴. فقر شاغلان؛ واقعیتی که واژه‌ها را بی‌معنا کرده است
واژه‌هایی مثل «خط فقر» دیگر توصیف‌گر وضعیت فعلی نیستند. طبق این تحلیل:
• هزینه سبد معیشت خانوار به ۷۱ میلیون تومان رسیده است.
• برای داشتن یک زندگی معمولی (شامل اجاره، درمان و خوراک)، یک خانوار به درآمدی حدود ۱۴۰۰ دلار نیاز دارد، اما درآمد واقعی تنها ۶ درصد این مبلغ را پوشش می‌دهد.
نتیجه‌گیری میدانی
گزارش‌های میدانی تأیید می‌کنند که ایران با پدیده «فقر مطلق شاغلان» روبه‌رو است. کارگری که ۳۰ روز ماه را فعالیت می‌کند، در پایان ماه حتی توان خرید ۳۰ عدد تخم‌مرغ و ۲ کیلو گوشت را برای خانواده‌اش ندارد. سقوط ارزش پول ملی، ایران را به جزیره‌ای تبدیل کرده است که در آن قیمت کالاها جهانی (و گاهی فراتر) است، اما دستمزدها به پایین‌ترین سطح در میان کشورهای در حال توسعه سقوط کرده‌اند.
این گزارش بر اساس داده‌ها و گزارش‌های منتشرشده در رسانه‌های داخلی تهیه و تنظیم شده است.

آوش: ایران پیش از جنگ هم با بازاری خسته، کم‌رمق و شکننده روبه‌رو بود؛ بازاری که نرخ بیکاری‌اش در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید، مشارکت اقتصادی‌اش افت کرد و نشانه‌های فرسایش در آن آشکار بود. حالا با برآوردهای اولیه‌ای که از نابودی یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر در نتیجه جنگ مطرح شده، تصویر پیش‌رو از یک بحران عادی فراتر می‌رود و به سمت یک شوک اجتماعی اقتصادی گسترده می‌رود. نرخ بیکاری در پاییز ۱۴۰۴ به ۷.۸ درصد رسید و هم‌زمان نرخ مشارکت اقتصادی هم پایین آمد، یعنی بخشی از جمعیت فعال اساسا از بازار کار فاصله گرفت. اما حالا در شرایطی که مقام‌های دولتی و گزارش‌های بازتاب‌یافته در رسانه‌ها از از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن دو میلیون نفر بر اثر جنگ سخن می‌گویند، مسئله دیگر فقط افزایش بیکاری نیست؛ مسئله، طوفانی است که می‌تواند ساختار اشتغال، معیشت و حتی ثبات اجتماعی را زیر و رو کند.

نشانه‌های فشار در بازار کار مدت‌ها پیش از جنگ دیده می‌شد. نرخ بیکاری پاییز ۱۴۰۴ نسبت به دوره‌های قبل بالاتر رفت و کاهش مشارکت اقتصادی نشان داد که بخش مهمی از جامعه یا از یافتن شغل ناامید شده یا در عمل امکان ورود به بازار کار را از دست داده است. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون وقتی مشارکت پایین می‌آید، آمار بیکاری به‌تنهایی دیگر تمام واقعیت را نشان نمی‌دهد. در ظاهر ممکن است درصد بیکاری کنترل‌شده به نظر برسد، اما در باطن، بخشی از جمعیت فعال از چرخه جست‌وجوی کار خارج شده است.

آنچه وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌کند، این است که بازار کار ایران پیش‌تر هم به‌شدت آسیب‌پذیر بود. بخش بزرگی از اشتغال در ایران در بنگاه‌های کوچک، خدمات روزمره، مشاغل غیررسمی و فعالیت‌های وابسته به گردش نقدینگی شکل می‌گیرد. این یعنی کوچک‌ترین شوک سیاسی، امنیتی یا ارزی می‌تواند به‌سرعت اشتغال را تحت فشار قرار دهد. برخلاف اقتصادهای متنوع و عمیق، در چنین بازاری فرصت تحمل بحران محدود است.

بر اساس آن چه از گفته‌های مقام‌های دولتی و بازتاب رسانه‌ای آن ها منتشر شده، جنگ اخیر منجر به از دست رفتن یک میلیون شغل و بیکار شدن مستقیم و غیرمستقیم دو میلیون نفر شده است. اگر این برآوردها را مبنا قرار دهیم، عملا با یک حادثه معمولی در بازار کار طرف نیستیم، بلکه با نوعی فروپاشی ناگهانی در زنجیره اشتغال روبه‌رو هستیم. معنای این عددها فقط اخراج کارگر یا تعطیلی یک واحد تولیدی نیست. این اعداد از ضربه به کل چرخه کار، خدمات، توزیع، حمل‌ونقل، خرده‌فروشی و تقاضای مصرف‌کننده خبر می‌دهند.

جنگ و نااطمینانی معمولا ضربه را به‌طور برابر توزیع نمی‌کنند. کلان‌شهرها در ظاهر ممکن است دیرتر از شهرهای کوچک تکان بخورند، اما وقتی موج کاهش فروش، افت سفر، کاهش تقاضا و اختلال در حمل‌ونقل شروع شود، مناطق پیرامونی و شهرهای متوسط بیشترین ضربه را می‌بینند. در این میان، استان‌هایی که وابستگی بیشتری به خدمات، تجارت، گردشگری و مصرف شهری دارند، بیشتر در معرض فشار قرار می‌گیرند.

بیکاری گسترده فقط یک مسئله اقتصادی نیست. خیلی زود به بحران معیشت، فقر، اضطراب، نابرابری و حتی ناامنی اجتماعی تبدیل می‌شود. خانواده‌ای که درآمدش را از دست می‌دهد، ابتدا مصرف را کاهش می‌دهد، سپس وارد بدهی می‌شود و بعد از آن درگیر فرسایش مالی و روانی می‌شود. در مقیاس چند میلیون نفر، این روند می‌تواند به یک بحران اجتماعی تمام‌عیار تبدیل شود.

اگر گزارش‌ها درباره از دست رفتن یک میلیون شغل درست باشد، باید آماده موج دوم هم بود. در اقتصاد، اخراج اولیه معمولا فقط شروع بحران است. وقتی خانوارها درآمد خود را از دست می‌دهند، مصرف را کم می‌کنند. وقتی مصرف کاهش می‌یابد، فروش بنگاه‌ها پایین می‌آید. وقتی فروش پایین می‌آید، کسب‌وکارها دوباره نیرو کم می‌کنند. این چرخه می‌تواند چند بار تکرار شود و هر بار دامنه بیکاری را گسترش دهد./امتداد

T.me/bamardum

تشکل‌های دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف در نامه‌ای سرگشاده به حسین سیمایی صراف، وزیر علوم به تداوم محدودیت‌های اینترنتی و آن‌چه «اینترنت طبقاتی» نامیده‌اند، اعتراض کردند.
مجمع انجمن‌های علمی و شورای صنفی دانشجویان این دانشگاه در این نامه با انتقاد از رویکرد حاکمیت در قبال فضای مجازی نوشته‌اند: «حق دسترسی به اینترنت حق تفکیک‌ناپذیر مردم است و اینترنت آزاد نه لطف حاکمیت است و نه سهمیه افراد خاص.»
این تشکل‌ها با اشاره به وعده‌های پیشین در خصوص رفع فیلترینگ و تفاوت میان گفتار و عملکرد مسئولان نوشته‌اند: «بسیاری از نویددهندگان اینترنت آزاد، میزبان و ارائه‌دهنده اینترنت سهمیه‌ای شده‌اند.»
در این بیانیه آمده است: «این چهار ماه، شاهد فلج شدن کامل بسیاری از فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی بوده‌ایم. پروژه‌های تحقیقاتی متوقف شده، تمامی فرایندهای نیازمند ارتباط با اساتید و دانشگاه‌های خارج از کشور متوقف، ارسال مقالات و ارتباط با پایگاه‌های بین‌المللی ناممکن و حتی هماهنگی‌های ساده و روزمره نیز مختل شده است. »
آن‌ها در بخش دیگری از این نامه با اشاره به مشکلات زندگی دانشجویی و حرفه‌ای در ایران، نوشته‌اند: «وقتی آینده شغلی و پژوهشی دانشجویان و حتی امنیت مالی و روانی انسان‌ها هر روز بر لبه تیغ می‌رود، دانشجو چه امیدی به ماندن داشته باشد؟ این چهار ماه، شاهد فلج شدن کامل بسیاری از فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی بوده‌ایم. پروژه‌های تحقیقاتی متوقف شده، تمامی فرایندهای نیازمند ارتباط با اساتید و دانشگاه‌های خارج از کشور متوقف، ارسال مقالات و ارتباط با پایگاه‌های بین‌المللی ناممکن و حتی هماهنگی‌های ساده و روزمره نیز مختل شده است.»
در این نامه به آسیب‌های وارد شده به بدنه علمی کشور اشاره شده و آمده است: «ما نمی‌خواهیم مفیدترین سال‌های عمرمان در قطعی اینترنت بسوزد و نمی‌خواهیم دانشگاه و نهاد علم به سکوی دیگری برای دریافت رانت تبدیل شود.»
در این بیانیه با اشاره به حرف‌های ستار هاشمی که گفته بود اینترنت طبقاتی موضوعیتی ندارد، آمده است: «اگر دسترسی طبقه‌بندی‌شده موضوعیتی ندارد، پس قطعی‌ها و فرایند پیگیری اینترنت برای اقشار خاص چه نام دارد؟ اگر وزیر ارتباطات این‌گونه می‌گوید، پس در نهایت مسئول آنچه می‌بینیم کیست؟»
این تشکل‌ها در نامه خود خطاب به وزیر علوم به عنوان نماینده دولت در امور دانشگاهی نوشته‌اند: «در صورتی که پاسخ نهایی به این مطالبه، تکرار گزاره‌هایی از جنس «تمام تلاش صورت گرفته؛ اما موضوع از حیطه اختیارات وزارت علوم خارج است» باشد، در چارچوب اختیارات خود، مسیر توقف آموزش و پژوهش را در پیش بگیرید. امروز دانشگاه‌های ما بدون دسترسی به اینترنت آزاد، حتی اگر درهایشان گشوده باشد، در عمل به بن‌بستی شبیه ترند تا یک نهاد زنده علمی. ما نمی‌خواهیم مفیدترین سال‌های عمرمان در قطعی اینترنت بسوزد و نمی‌خواهیم دانشگاه و نهاد علم به سکوی دیگری برای دریافت رانت تبدیل شود؛ بلکه می‌خواهیم دانشگاه، سنگر حفظ آزادی و هم‌صدا برای مطالبه حقوق واقعی ملت باشد.»
تلگرام اصل ۲۰

پروفسور «رودی مته» استاد ممتاز تاریخ «جان و دوروتی مونرو» در دانشگاه «دلاور» امریکا است. او نیم قرن است که [تاریخ] ایران را مطالعه کرده است. همچنین او نویسنده‌ی چهار کتاب پیرامون ایران و اخیراً برنده‌ی جایزه‌ی مهم «گوگنهایم» در حوزه‌ی تاریخ ایران در دوره‌ی آغازین عصر مدرن است. تخصص او، دوره‌ی صفوی، یعنی از ۱۵۰۱ تا ۱۷۲۲ میلادی است، زمانی که تشیع دوازده‌امامی به‌عنوان مذهب رسمی ایران اعلام شد و کشور ایران شکل سرزمینی کنونی خود را به دست آورد.

تازه‌ترین کتاب او با عنوان «ملائک در میخانه زدند: تاریخ الکل در جهان اسلام» (انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۲۳) منتشر شده است. اغلب کتاب‌های «رودی مته» به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌اند.

او که نخستین بار در سال‌۱۹۷۶ به‌عنوان دانشجوی میهمان، برای دو سال از کشور زادگاهش، هلند، به ایران آمده بود، پس از آن بارها به ایران سفر کرده است؛ آخرین بار در سال ۲۰۱۹ که به‌عنوان سخنران اصلی در یک همایش تاریخی در دانشگاه تهران حضور یافت.

«رودی مته» که در حال حاضر رئیس «بنیاد میراث پارسی» است، نگارش کتابی را در دست دارد که پیرامون نقشی تاریخی ایران در ائتلاف بزرگ ضدعثمانی است؛ ائتلافی که از قرن پانزدهم تا اوایل قرن هجدهم یک ایده‌ی نظری فراگیر در اروپا‌ی مسیحی بود.

این مصاحبه را به انگلیسی، فریبا امینی نویسنده و روزنامه‌نگار آزاد انجام داده است. او طی سال‌ها با بسیاری از پژوهشگران ایران و دیپلمات‌های پیشین ایالات متحده مصاحبه کرده است. پژوهش او درباره‌ی «موفق‌ترین ایرانی-امریکایی‌ها» توسط وزارت امور خارجه‌ی امریکا منتشر شده است. همچنین «فریبا امینی» ویراستار «نامه‌هایی از احمدآباد» (به فارسی) است. پدر او، «نصرت‌الله امینی»، شهردار تهران و وکیل شخصی دکتر محمد مصدق بوده است.

فریبا امینی : آیا می‌توانید تاریخچه‌ای کوتاه از تنگه‌ی هرمز و اهمیت آن ارائه دهید؟

رودی مته : هرمز، جزیره‌ای کوچک در باریک‌ترین نقطه‌ی خلیج فارس، همواره از نظر تجاری اهمیت داشته است. در قرن پانزدهم، آن‌جا مرکز تجاری پررونقی در میان سرزمین‌های پیرامونی خلیج فارس و شبه‌قاره‌ی هند بود. به همین دلیل پرتغالی‌ها در اوایل قرن شانزدهم کنترل آن را به دست گرفتند. صفویان، نخستین دودمانی بودند که از دیرباز به خلیج فارس علاقه‌[ی ویژه‌ای] نشان دادند و در سال ۱۶۲۲ با کمک دریایی «کمپانی هند شرقی انگلیس» هرمز را از پرتغالی‌ها بازپس گرفتند. شاه عباس، فرمانروای صفوی در آن زمان، با ساختن بندری در خاک ایران، یعنی بندرعباس، تجارت را به خشکی منتقل نمود و بدین‌سان شکوفایی تجاری «جزیره‌ی هرمز» پایان یافت. با این حال، «تنگه‌ی هرمز» به‌عنوان گذرگاه به سوی دریای عرب و اقیانوس هند، همچنان اهمیت خود را حفظ کرد. البته کشف و بهره‌برداری از نفت در منطقه در اوایل قرن بیستم به این آبراه اهمیت واقعی جهانی بخشید. رقابت میان ایران و جهان عرب بر سر حاکمیت و حتی نام آن، یعنی «خلیج فارس» در برابر «خلیج عربی» جدیدتر از آن چیزی است که معمولاً تصور می‌شود. تا پیش از دوران مدرن، حکومت‌های عمدتاً ترک‌تبار ایران که ریشه در آسیای مرکزی و قفقاز داشتند، چندان با دریا آشنا نبودند و علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دادند.

فریبا امینی : آیا شما به‌عنوان یک مورخ ایران، فکر می‌کردید که جنگ رخ دهد؟ من به‌عنوان یک ایرانی، هر روز با افسردگی از خواب بیدار می‌شوم و منتظر شنیدن یا دیدن ویرانی بیشتر [هستم.]

رودی مته : از آن‌جا که اسرائیل سه دهه است که علیه رژیم ایران بر طبل جنگ می‌کوبد، کاملاً غافلگیر نشدم. اما با توجه به منافع ژئواستراتژیک و مالی ایالات متحده، به‌ویژه در قطر و امارات، انتظار نداشتم امریکا تا این حد بی‌محابا وارد درگیری نظامی شود.

فریبا امینی : شما در پایان جنگ عراق و ایران نیز مدتی را در ایران گذرانده بودید و به خرمشهر در جنوب ایران رفتید. ویرانی‌ها [آن موقع] چگونه بودند؟

رودی مته : در ماه اوت ۱۹۸۸، من عضو نخستین هیأت پژوهشگران خارجی بودم که پس از آغاز جنگ به ایران دعوت شدند. ما را در حالی که جنگ هنوز ادامه داشت به جبهه‌ی جنگ بردند و از آن‌چه از خرمشهر باقی مانده بود دیدن کردیم. خرمشهر، شهری در کنار شط‌ ‌العرب (اروند رود)، همان آبراهی است که ایران را از عراق جدا می‌کند. این نزدیک‌ترین تجربه‌ی من از مشاهده‌ی جنگ یا دست‌کم پیامدهای آن بود؛ شهری کاملاً ویران، که تا چشم کار می‌کرد چیزی جز آوار دیده نمی‌شد و به‌تمامی [به وضعیتی] آخرالزمانی شبیه بود. شرایط در سراسر ایران نیز تیره و تار بود. جالب آن‌که تنها چند روز پس از بازدید ما، آتش‌بس برقرار شد.

فریبا امینی : اکنون امریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها نه‌تنها تأسیسات نظامی بلکه زیرساخت‌های غیرنظامی، از جمله یک دانشگاه فنی بزرگ در تهران را نیز بمباران کرده‌اند. می‌دانیم چرا اسرائیل چنین می‌کند؛ [به نظر می‌رسد] این آرزوی دیرینه‌ی بنیامین نتانیاهو بوده است. اما هدف نهایی امریکا چیست؟

رودی مته : بله، هدف اسرائیل روشن است و چیزی جز نابودی ایران نیست تا جایی که دیگر هرگز تهدیدی برای اسرائیل نباشد. اما اهداف راهبردی امریکا همچنان مبهم است. در همان هفته‌ی نخست جنگ، دست‌کم پنج دلیل مختلف، که برخی با یکدیگر در تضاد بودند، در عرض چند روز مطرح شد. حالا هم که پنج هفته از آغاز جنگ گذشته، هنوز روشن نیست چه چیزی جز توصیه‌های نتانیاهو، ترامپ را به اقدام [جنگی علیه ایران] واداشت.

فریبا امینی : آیا با مورخانی که می‌گویند ایران جامعه‌ای مذهبی نیست یا نبوده، موافقید؟ نظر شما چیست؟

رودی مته : بستگی دارد منظور شما از «جامعه‌ی مذهبی» چه باشد. البته به‌طور سنتی، بیشتر مردم ایران (بی‌آن‌که خودآگاه باشند) به اصول تشیع دوازده‌امامی باور داشته‌اند، از جمله به ایده‌ی بازگشت مهدی، منجی‌ای که در پایان زمان عدالت را به جهان بازمی‌گرداند. اما ایرانیان همواره باور مذهبی یا حتی باورهای متعصبانه را با حس عمیق انسان‌گرایانه نسبت به تنوع و تساهل همراه کرده‌اند. من هرگز ایرانی‌ای را ندیده‌ام که بخواهد مرا به عقیده‌ی دینی خود درآورد، در حالی که در اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰، زمانی که در مصر زندگی می‌کردم، این امر بسیار رایج بود. از سویی دیگر، به‌طور متناقض‌نمایی، جمهوری اسلامی با جزم‌اندیشی و سیاسی‌کردن دین، بسیاری از ایرانیان به‌ویژه جوانان را از دین رسمی رانده و موجب شده عده‌ای از آن‌ها به مسیحیت، بودیسم یا به‌طور بومی‌تر، به تصوف، یعنی عرفان اسلامی، روی بیاورند. در عین حال، باید گفت که ایران همچنان جامعه‌ای عمیقاً آکنده از معنویت است، معنویتی که به‌ صور جست‌وجوی حقیقت درونی نمود می‌یابد.

فریبا امینی : شما در زمان شاه به‌عنوان یک دانشجوی هلندی در ایران زندگی کردید. تجربه‌ی شما چگونه بود؟

رودی مته : اگر ایران امروز جامعه‌ای سرکوبگر است، در دوران پهلوی نیز به‌هیچ‌وجه بهشت نبود. در اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰، کشور رشد اقتصادی بزرگی را تجربه می‌کرد که ناشی از چهار برابر شدن قیمت نفت در سال‌های ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ بود. سطح زندگی مردم بالا رفت، اما اتلاف و فساد نیز افزایش یافت. ایران، یا دست‌کم تهران، در زمانی که من آن‌جا بودم، مانند دیگ زودپز بود و در تب مصرف‌گرایی افسارگسیخته و انتظارات رو به افزایش و سپس ناکام‌مانده می‌سوخت. در همین حال، آزادی‌های سیاسی نیز محدود بودند و از برخی جهات، مردم آن زمان بیش از امروز از بیان نظرات خود بیم داشتند.

فریبا امینی : آیا وقوع انقلاب را پیش‌بینی می‌کردید؟

رودی مته : خیر، هیچ‌کس هم نمی‌توانست آن‌را پیش‌بینی کند. وقتی در سال‌های ۱۹۷۶ و ۷۷ در ایران زندگی می‌کردم، فضای خفقان‌آور سیاسی نشان از تغییر داشت و تا تابستان ۱۹۷۷، نشانه‌هایی از یک اپوزیسیون چپ پایدار دیده می‌شد. اما وقوع انقلاب، به‌ویژه یک «انقلاب اسلامی» تا زمانی که رخ داد و همه را غافلگیر کرد، در ذهن هیچ‌کس نمی‌گنجید.

فریبا امینی : شما در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۹ نیز به ایران سفر کردید. آیا در این فاصله تغییری برای شما قابل مشاهده بود؟

رودی مته : هر بار که به ایران رفته‌ام، تغییر دیده‌ام. چشمگیرترین نکته این بوده که ایران در نیم‌قرن گذشته، از نظر توسعه، تا چه اندازه مدرن شده است؛ چه از جهات مثبت و چه از جهات منفی. حالا می‌توان گفت که بیش از هر زمان دیگری، ایران یک «قدرت فرهنگی» است. اعداد چشمگیر هستند. تهران حدود ۴۰۰ کتاب‌فروشی دارد و ایران از نظر تولید کتاب در رتبه‌ی نهم جهان است. نمایشگاه سالانه‌ی کتاب تهران با صدها و صدها ناشر بسیار دیدنی است. دانشمندان ایرانی نیز در زمینه‌های پژوهشی و توسعه‌ی علمی در جهان حضور پررنگی دارند. در مورد آزادی، نوعی روند نوسانی وجود داشته است؛ سرکوب، سپس اندکی گشایش و سپس محدودیت‌های جدید. چه کسی می‌تواند هزاران نفری را که در سال ۱۹۸۸ در زندان‌ها توسط رژیم کشته شدند، فراموش کند؟ یا خشونت حکومت در ژانویه‌ی امسال را [نادیده بگیرد]؟ اما من همچنین در دوران ریاست‌جمهوری خاتمی، در سال ۲۰۰۰، پسران و دخترانی را که دست در دست هم در پارک‌ها راه می‌رفتند دیدم و به یاد دارم. البته در این سال‌ها، تا پیش از رویدادهای اخیر، آزادی‌های فردی تاحدی بهتر شده بود؛ حجاب از سر برخی زنان، دست‌کم در مناطق مرفه تهران و استان‌های ساحلی دریای مازندران، در حال کنار رفتن بود.

فریبا امینی : آیا فکر می‌کنید جمهوری اسلامی از این جنگ جان سالم به در خواهد برد؟

رودی مته : فکر می‌کنم احتمال زیادی وجود دارد که رژیم برای مدت دیگری دوام بیاورد، هرچند در مدیریت وضعیت رو به وخامت اقتصادی و آشوب‌های اجتماعی پیشِ رو، حکومت با دشواری روبه‌رو خواهد شد. من همیشه فکر کرده‌ام جمهوری اسلامی بسیار نیرومندتر از رژیم شاه است، تا حدی به این دلیل که بسیار عمیق‌تر در جامعه ریشه دارد. رهبران جمهوری اسلامی از اشتباهات شاه درس گرفته‌اند و همچنین توانسته‌اند – و هنوز هم می‌توانند- به «پایگاه» خود، یعنی اقشار محروم جامعه، متوسل شوند. و برخلاف نخبگان دوران شاه که به اروپا یا امریکا گریختند، آن‌ها جایی برای رفتن ندارند، جز شاید روسیه.

فریبا امینی : چرا جمهوری اسلامی از آغاز شکل‌گیری خود هرگونه نزدیکی با غرب را رد کرده است؟

رودی مته : زیرا از ابتدا، جمهوری اسلامی به همان اندازه که یک جنبش مذهبی صرف بود، پروژه‌ای «جهان‌سومی» و ضد امپریالیستی نیز بود. [روح‌الله]خمینی ایمان شیعی را به یک ایدئولوژی مبارز بدل کرد و با دعوت به «آزادسازی اورشلیم از یهودیان» و سرنگونی پادشاهی‌های به‌زعم او فاسد عرب در خلیج[فارس] و شبه‌جزیره‌[ی عربستان]، درگیر آن چیزی شد که می‌توان آن را نوعی «جنگ صلیبی معکوس متأخر» نامید.

فریبا امینی : امید شما برای ایران چیست؟

رودی مته : امیدوارم مردم ایران از این جنگ وحشتناک تحمیل‌شده بر آن‌ها، نیرومند و تاب‌آور بیرون آیند، هرچند در کوتاه‌مدت بیم آن دارم که امریکا آن‌ها را در برابر رژیمی انتقام‌جو بی‌دفاع بگذارد. امید بلندمدت من، جامعه‌ای کثرت‌گرا و دموکراتیک است که فراتر از مصرف‌گرایی ابلهانه[ی رایج در دنیا] می‌تواند پیش برود.

منبع : Informed Comment https://www.juancole.com/2026/04/survival-interview-historian.html

لوموند دیپلماتیک فارسی

اکسیوس از تعمیق بحران میان تهران و واشنگتن نشان می‌دهد. ترامپ در آستانه انتخابات، میان دو راهی حمله نظامی یا فشار حداکثری گرفتار شده؛ وضعیتی که مقام‌های آمریکایی آن را یک «جنگ سرد فرسایشی» و بدترین سناریو برای کاخ سفید می‌دانند که با وجود تحریم‌ها و انسداد تنگه هرمزهمچنان بدون چشم‌انداز روشنی است.

رسانه اکسیوس نوشت تنش‌های میان ایران و ایالات متحده وارد فازی شبیه به جنگ سرد شده است؛ مرحله‌ای که با تحریم‌های مالی، توقیف کشتی‌های جنگی و گفتگوهایی درباره امکان انجام گفتگو شناخته می‌شود.

چرا این موضوع مهم است؟ این بن‌بستِ پرتنش، چشم‌انداز پایان روشنی در آینده نزدیک ندارد. بنابراین، بالا ماندن قیمت انرژی برای ماه‌های آینده قطعی به نظر می‌رسد و هر لحظه نیز امکان وقوع یک جنگ تمام‌عیار وجود دارد.

تلگرام تحکیم ملت

در حالی که روند واگذاری دسترسی‌های ویژه تحت عنوان «اینترنت پرو» به سازمان‌ها و نهادهای مختلف در ایران شتاب گرفته است، برخی تشکل‌های صنفی با تبعیض‌آمیز خواندن این اقدام، از دریافت آن خودداری کرده‌اند.

پس از ماه‌ها محدودیت گسترده بر اینترنت بین‌الملل، حالا طرحی با عنوان «اینترنت پرو» برای گروه‌هایی از جمله خبرنگاران، اساتید دانشگاه و برخی اصناف فعال شده است. این سازوکار، دسترسی به فضای مجازی را از یک حق عمومی به یک امتیاز حکومتی تبدیل و عملاً جامعه را به دو طبقه برخوردار و محروم تقسیم کرده است.

️سازمان نظام پرستاری ایران یکی از نخستین نهادهای رسمی بود که با انتشار اطلاعیه‌ای، دریافت اینترنت ویژه را رد کرد. این سازمان در بیانیه‌ای اعلام کرد در شرایطی که عموم مردم با محدودیت‌های شدید دسترسی روبه‌رو هستند، حاضر نیست امتیازی فراتر از سایر اقشار جامعه برای اعضای خود دریافت کند.

️در اقدامی مشابه، هیئت مدیره کانون وکلای دادگستری اصفهان نیز در جلسه‌ای رسمی، واگذاری اینترنت پرو را مغایر با اصول برابری و عدالت دانست. در متن مصوبه این کانون آمده است که دسترسی آزاد به اطلاعات برای گروه‌های محدود، با روح قانون اساسی و وظیفه حرفه وکالت در دفاع از حقوق عامه در تعارض است.

️انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران نیز با «ناعادلانه» خواندن این طرح، اعلام کرد که برای دریافت چنین امتیازی از نهادهای بالادستی درخواست نخواهد داد. این انجمن با اشاره به خسارات فراوانی که قطع اینترنت به این صنف وارد کرده، گفته است که با این‌حال دسترسی ارزان و آزاد، حق تمام مردم است.

️کارشناسان فناوری اطلاعات می‌گویند «اینترنت پرو» از نظر فنی تفاوت ماهوی با پهنای باند معمولی ندارد، بلکه همان دسترسی پیش از فیلترینگ است که اکنون به عنوان یک کالای لوکس و سهمیه‌بندی شده به کاربران بازفروشی می‌شود.

️اینترنت طبقاتی به دلایلی متعدد پیامدهایی مخرب برای جامعه ایران دارد. جامعه‌ای که پیش از این نیز به شدت در تنگنای اقتصادی و اجتماعی قرار داشت. خبرآنلاین در این زمینه نوشته است شرکت‌های بزرگ و نهادهای متصل به قدرت با تکیه بر رانت اطلاعاتی ناشی از این دسترسی، رقبای کوچک و فریلنسرها را از میدان به‌در می‌کنند. از سوی دیگر، دهک‌های پایین جامعه که به این امتیازات دسترسی ندارند، ناچار به صرف هزینه‌های کلان برای خرید فیلترشکن می‌شوند و این هزینه که نوعی مالیات بر فقر به شمار می‌رود، مستقیماً از سبد تغذیه و سلامت آن‌ها کسر می‌شود. همچنین دسترسی انحصاری نخبگان و دانشجویان دانشگاه‌های خاص به منابع علمی بین‌المللی، عدالت آموزشی را از بین می‌برد و محرومان را در تله فقر ابدی گرفتار می‌کند.

️اینترنت پرو با ایجاد اشرافیت دیجیتال، کرامت انسانی میلیون‌ها شهروندی را که فاقد صلاحیت برای دسترسی به اطلاعات آزاد تشخیص داده شده‌اند، نادیده می‌گیرد. بر اساس حقوق بشر بین‌المللی دسترسی به جریان آزاد اطلاعات و اینترنت یکی از ارکان حقوق بشر در عصر حاضر است. با این حال، دولت جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است تا بحران را با بحرانی دیگر پاسخ دهد و با محروم کردن میلیون‌ها انسان از این حق به سقوط آزادی‌های مدنی سرعت ببخشد، شکاف را در جامعه بیشتر کند و رکورددار قطعی اینترنت در جهان باشد.

تلگرام اصل ۲۰

تا همین چند روز پیش، ایران را در میان ۱۰ تولیدکننده و صادرکننده بزرگ جهان قرار داشت:
تولید فولاد خام ایران در سطح حدود سالانه ۳۰ تا ۳۱ میلیون تن تثبیت شده بود و از استخراج سنگ‌آهن تا تولید محصول نهایی یعنی فولاد نهایی تا تشکیل زنجیره‌ای کامل، توسعه یافته بود. صنعت فولاد در ایران را باید یکی از معدود حوزه‌هایی دانست که در طی سه دهه گذشته، یک جابه‌جایی ساختاری واقعی را تجربه کرد: گذار از وابستگی وارداتی به موقعیت تولیدکننده و صادرکننده.

حدود ۱۴۰ هزار نفر در صنایع مرتبط به فولاد مشغول به کار بودند و با احتساب زنجیره‌های پایین‌دستی، این صنعت حدود ۸ درصد اشتغال کشور را پوشش می‌داد.

بعد، حمله شد:
بنیامین نتانیاهو، سوم آوریل در تل‌آویو اعلام کرد که ارتش این کشور در هماهنگی کامل با ایالات متحده توانسته است ۷۰ درصد از ظرفیت تولید فولاد ایران را از بین ببرد.

مجتمع فولاد مبارکه اصفهان- بزرگ‌ترین واحد صنعتی ایران و عظیم‌ترین مجتمع فولادی خاورمیانه- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵ اعلام کرد که در پی حملات هوایی، خط تولید این مجتمع دچار «توقف کامل» شده است.

علاوه بر فولاد مبارکه، کارخانه‌های فولاد دیگر کشور نیز هدف قرار گرفته‌اند:
فولاد اهواز خوزستان، فولاد باقرشهر أصفهان، فولاد اکسین اهواز، کارخانه‌ی فولاد باقرشهر، و نیز مجتمع فولاد سفید دشت فرخنده شهر چهارمحال و بختیاری.

صنعت فولاد کشور به تاریخ پیوست؟

بازسازی قفسه‌های نورد یا ترانسفورماتورهای کوره قوس حداقل یک تا دو سال زمان می‌برد.
عملیات بتن‌ریزی‌های عظیم برای فونداسیون کوره‌ها و نصب سوله‌های غول‌پیکر و نصب دقیق تجهیزات مکانیکی، هیدرولیکی و سیستم‌های کنترل اتوماسیون هم مجموعا حدود چهار تا شش سال زمان لازم خواهد داشت.
این یعنی چندین سال بیکاری و تزلزل هر چه بیشتر اقتصادی برای هزاران هزار کارگر ایرانی که در بخشی از زنجیره‌ی تولید و تأمین و عرضه‌ی فولاد کشور مشغول به کار بودند.

وضعیت کارگران چگونه است؟

کارفرمای کارخانه فولاد سیادن به بهانه انباشت بدهی به اداره برق و گاز قصد تعطیلی کارخانه را دارد. وی اخیرا مانع ورود نیروها به کارخانه شده و از کارگران خواسته با مراجعه به واحد اداری نامه‌ عدم نیاز بگیرند و برای دریافت مقرری بیمه بیکاری اقدام کنند. ۲۸۰ کارگر این واحد دو ماه گذشته نیز حقوق خود را دریافت نکرده‌اند.

کانال کانون صنفی معلمان ایران

هر دو طرف ایرانی و آمریکایی اعلام کردند که مذاکره به نتیجه نرسیده است. معلوم نیست که در زمانی دیگر گفت‌وگو ادامه خواهد یا نه.

خبرگزاری فارس در سحرگاه روز یکشنبه ۲۳ فروردین از قول اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه ایران نوشت:
«در مورد یک‌سری از موضوعات به تفاهم رسیدیم اما در مورد ۲-۳ موضوع مهم دیدگاه‌ها فاصله داشت و نهایتاً گفت‌وگوها منجر به توافق نشد.
در این خبر همچنین از قول همین منبع آمده است:
«کماکان باید برای صیانت از منافع ملت ایران از ابزار‌های خودمان استفاده کنیم. از ابتدا نباید انتظار وجود می‌داشت که ظرف یک جلسه به توافق برسیم. برخی موضوعات جدید مثل تنگهٔ هرمز و منطقه این‌بار به مذاکرات اضافه شده بود. تماس‌ها و رایزنی‌ها بین ایران، پاکستان و سایر دوستانمان در منطقه ادامه پیدا خواهد کرد.
در طرف آمریکایی خبر پایان مذاکره در اسلام‌آباد را جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در یک کنفرانس کوتاه مطبوعاتی اعلام کرد. در این کنفرانس استیو ویتکاف، نماینده ویژه آمریکا، و جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ و مشاور او هم حضور داشتند.
جی دی ونس گفت که پس از ۲۱ ساعت مذاکره، آمریکا و ایران نتوانستند به توافقی برای پایان جنگ دست یابند.
«ما گفت‌وگوهای جدی، معنادار و قابل‌توجهی با ایرانی‌ها داشتیم؛ این خبر خوبی است. اما خبر بد این است که به توافق نرسیدیم و فکر می‌کنم این برای ایران بسیار بدتر از ایالات متحده آمریکا باشد.
او در ادامه افزود که «به شرایطی نرسیدیم که ایرانیان هم مایل به قبول آنها باشند».
شکست کامل؟
جی‌دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، در پایان مذاکرات اسلام‌آباد اعلام کرد که هیئت آمریکایی چارچوبی مشخص را به‌عنوان پیشنهاد نهایی و بهترین گزینه واشینگتن به طرف ایرانی ارائه کرده است. این گفته می‌تواند به عنوان اعلام موضع برای بحث‌های بعدی تلقی شود.
اسماعیل بقایی سخنگوی وزارت خارجه ایران گفته که دیپلماسی تمام نمی‌شود. به گفته او
«این مذاکرات بعد از ۴۰ روز جنگ تحمیلی انجام شد و در یک فضای بدگمانی و سو ظن انجام شد؛ طبیعی است که از ابتدا هم نباید انتظار می‌داشتیم که ظرف یک جلسه به توافق برسیم. کسی هم چنین انتظاری نداشت.
خبرگزاری تسنیم از قول یک «منبع آگاه» نوشته است:
«ایران عجله‌ای ندارد و تا زمانی که آمریکا به توافق معقول تن ندهد، تغییری در‌ وضعیت تنگه هرمز ایجاد نخواهد شد. فعلا زمان و‌ مکانی برای دور بعدی مذاکره احتمالی تعیین نشده است.
هنوز معلوم نیست که مذاکره در اسلام‌آباد بر سر چه موضوعی به بن‌بست برخورده است.
جی‌دی ونس، در آخرین اظهار نظرش موضوع برنامه هسته‌ای را برجسته کرده است.
برخی اظهار نظرهای دیگر این گمان را می‌پرورند که تنگه هرمز مسئله اصلی بوده است. موضوع ضرورت آتش‌بس در لبنان از دید ایران و همچنین أموال بلوکه شده ایران هم ممکن است از گره‌های گفت‌وگوها بوده باشند.

#نه_به_جنگ #نه_به_استبداد

کانال کانون صنفی معلمان ایران

محمد مالجو

دورۀ پساآتش‌بس را از زاویه‌ای می‌توان دورهٔ «بازآرایی سیاسیِ دسترسی‌ها» نامید: مجموعه‌ای از دگرگونی‌‌ها در این‌ که چه کسانی و چقدر به اینترنت جهانی و اطلاعات و ارز و بازار دسترسی دارند و چه کسانی و چقدر دچار محرومیت از چنین اقلامی هستند.

اگر از منظر معیشت دیجیتال بنگریم، کسب‌وکارهای خُردِ متکی به پلتفرم‌های جهانی و فروشندگان آنلاین و فریلنسرها بیش‌ترین ضربه را خورده‌اند. برای این گروه‌ها قطع دسترسی به بیرون عملاً به معنای فروپاشی مدل معیشتی سابق‌شان بوده است. بخش‌هایی از طبقۀ متوسط که به بازار داخلی و مشاغل خدماتی پایدار یا پیوندهای نهادی متکی‌ بودند گرچه از فشار عمومی اقتصاد مصون نیستند اما نسبت به شوک قطع دسترسی جهانی وضعیت دوگانه‌ای دارند: از یک‌ سو با کاهش قدرت خرید و تورم مواجه‌اند و از سوی دیگر در برخی حوزه‌ها از کاهش رقابت خارجی یا جابه‌جایی تقاضا به بازار داخلی منتفع می‌شوند. بنگاه‌های بزرگ‌تر و شبکه‌های نزدیک به قدرت و بازیگرانی که از پیش در مدارهای داخلی تثبیت شده بودند نه‌فقط توان بیش‌تری برای انطباق با شرایط جدید را دارند بلکه در مواردی از انحصارهای تازهٔ دسترسی، اعم از ارزی و وارداتی یا زیرساختی، سود خواهند برد.

اگر از منظر تورم بنگریم، نرخ تورم به‌زودی قطعاً به سطوحی بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران خواهد رسید. اما این تورم در خلأ عمل نمی‌کند بلکه در دل همین بازآرایی معنا می‌یابد. افزایش شدیدتر قیمت‌ها به شکل‌گیری نظمی جدید از حذف و دسترسی می‌انجامد. نرخ‌های بالاتر تورم برای طبقات فرودست به معنای انقباض تدریجی سبد مصرفی و سقوط بیش‌تر در بازار غیررسمی است و برای بخش‌های آسیب‌پذیر طبقۀ متوسط به معنای فرسایش تدریجی سبک زندگی و کاهش شدید کیفیت زندگی. در مقابل، تورم برای گروه‌های برخوردار از دسترسی‌های خاصی نظیر امتیازهای ارزی و شبکه‌های تأمین غیررسمی تا حدی مدیریت‌‌پذیرتر می‌شود و حتی در مواردی نیز تبدیل به فرصت. بنابراین، نرخ‌های بسیار بالای تورم عملاً شکاف طبقاتی را بر محور «بازآرایی سیاسی دسترسی‌ها» هر چه عمیق‌تر خواهد کرد.

اما پی‌آمدهای این بازآرایی در قلمرو سیاست به‌مراتب عریان‌تر است. در مبارزۀ براندازانه، وابستگی به ارتباطات فرامرزی و رسانه‌های بین‌المللی، تا جایی که فقط به نقش اینترنت جهانی برمی‌گردد و نه به نقش رسانه‌های ماهواره‌ای، باعث شده این نیروها به‌شدت از بازآرایی سیاسی دسترسی‌ها آسیب ببینند. اما این آسیب نیز یک‌دست نیست: بخشی از این نیروها که به شبکه‌های خاص دسترسی دارند کماکان امکان فعالیت دارند، حال‌آن‌که بخش‌های دیگر به حاشیه رانده شده‌اند. این وضعیت عملاً شکاف‌های درونی میان براندازان را تشدید کرده است. در مبارزۀ اصلاح‌طلبانه، کوچک‌شدن و کنترل‌پذیر‌شدن عرصۀ عمومی عملاً میدان عمل را محدودتر کرده است. انتقال بخش اصلی فعالیت‌ها به پلتفرم‌های داخلی به معنای ورود به فضایی است که قواعدش از پیش تنظیم شده و امکان طرح مطالبات گسترده یا بسیج فراگیر را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، خطر آن است که اصلاح‌طلبی به‌تدریج در همین چارچوب‌های محدود بازتعریف و مهار شود. در رابطۀ حکومت و ملت، بازآرایی سیاسی دسترسی‌ها شکاف را از سطح گفتمان بیش‌از‌پیش به سطح تجربهٔ زیستهٔ روزمره منتقل کرده است. نابرابری در دسترسی به اینترنت جهانی و ارز و کالاها به تجربه‌ای عینی از تمایز اجتماعی بدل شده است. همزمان، محدودیت در بیان و سازماندهی نیز امکان تبدیل نارضایتی‌ها به کنش مؤثر را کاهش می‌دهد، وضعیتی که به انباشت نارضایتی‌های خاموش و فشرده منجر می‌شود.

نابرابری در دسترسی به اینترنت و ارز و کالاها اکنون مستقیماً در زندگی روزمرهٔ طبقات مختلف تجربه می‌شود. این تجربه اما یک‌سان نیست: برای فرودستان به معنای حذف و محرومیت است، برای طبقهٔ متوسط به معنای فرسایش تدریجی، و برای گروه‌های برخوردار به معنای صعوبت در مدیریت‌پذیری نسبی شرایط. این نابرابری در تجربهٔ زیسته اصولاً خود به منبعی برای تعمیق شکاف سیاسی بدل می‌شود.

در مجموع، اگر آتش‌بس کنونی به صلحی پایدار بینجامد، جامعهٔ ایران با نظمی مواجه خواهد شد که در آن «دسترسی» نه‌‌فقط متغیری سیاسی بلکه محور اصلی بازتولید نابرابری‌های طبقاتی خواهد بود. تجربهٔ زیسته طی دورهٔ پساآتش‌بس عملاً آگاهی تازه‌ای از ماهیت سیاسی الگوی دسترسی‌ها پدید خواهد آورد: این‌ که اتصال به جهان و دسترسی به اطلاعات و حد و حدود مبادله اصولاً دیگر اموری بدیهی و همگانی نیستند بلکه به‌واسطهٔ موقعیت فرد در ساختار قدرت و شبکه‌های اجتماعی‌اش تعیین می‌شوند. این آگاهی به احتمال بسیار زیاد به منبعی برای بازتعریف مطالبات و تعارضات اجتماعی بدل خواهد شد.

چهل‌وپنج روز از قطع اینترنت می‌گذره. ملتی بی‌صدا شده تا جماعتی دستچین جای خالی ملت رو پر کنند. نظر ما اگر مهم بود، صدامون رو با فشردن دکمه‌ای قطع نمی‌کردند. بهتره بگم، مسئله مهم بودن یا نبودن نظر نیست، چون نظر ما هیچ موقع مهم نبوده. مسئله اینه‌که اصلاً دیگه نباید نظر بدیم — یا نباید نظر داشته باشیم.

چی بگیم؟ بگیم باشه قبول؟ یا نه، قبول نکنیم؟ اصلاً مگه وجود داریم که تصدیق و تکذیب کنیم؟

انقدر هموطن پرمهر داریم که حنجره و صدا و قلب و وقت و جانشون رو بی‌دریغ تقدیم ما کنند. کسانی هم که از این سخاوتِ هموطنانه خوششون نمی‌آد ببخشند دیگه! قضیه همون “به رحمت گشاید در دیگری” هست — که این هم از مزایای “ملت”بودنه؛ ملتی انکارشده.

وصل شدن به اینترنت کمتر از معجزه نیست. گرچه معجزه‌ای بی‌لطف. مثل اینه‌که یهو معجزه‌ای بشه، در زندان باز بشه و به بیرون بری. خوشحال‌کننده که نیست، منزجرکننده هم هست، وقتی همبندانت پشت دیوار موندند. داشتن اینترنت بدون حضور هموطنانت، آب‌تنی در رودخونه‌ای خشکیده‌ست؛ پارو زدن در دریاچه‌ای خشکیده‌ست؛ با ماهیانی پوسیده زیر تیغ آفتاب.

اگر کسانی امتیاز ویژه‌ای برای بهره‌مندی از اینترنت دارند و این خیانت به صدا، جفا به آزادی و رفتار ناهموطنانه رو درک نمی‌کنند، و هر روز هم افاضه فیض می‌کنند و تک‌تحلیلِ مجاز رو بازنویسی می‌کنند، رانتخواری معنوی چنان مذاقشان چسبیده که سقوط اخلاقی برایشان عادی شده. حرف زدن در جایی که دیگران از حرف زدن محرومند، غصبِ صداست. نماز هم که افضل عباداته، در مکان غصبی باطله، حتی حرف حق از مجرای غصبی باطله — چه رسد به اینکه این بساط اصلاً برای حق‌گویی پهن نشده. بگذریم… که بحث پوچیه. (البته واضحه که در اینجا منظورم هرگز کسانی نیست که خود رو به در و دیوار قفس می‌کوبند تا باریکه‌نتی به هزینهٔ گزاف جور کنند تا صدایشان خاموش نشه و حق طبیعی‌شون رو به چند برابر قیمت، با آزارهای مضاعف به دست آورند.)

گفتم حالا که پروکسی معجزه‌گری لحظه‌ای قفل بازداشتگاه همگانی رو باز کرده و دقایقی به ساحت صدا راه یافته‌ام، چیزی بگیم؛ حدیثی از نفسِ جمعیِ‌مان بگیم. از حالمون بگم. دروغه اگر بگم خسته نیستیم؛ دروغه اگر بگم میان بیم و امید در نوسان نیستیم. تحمل انفجارها آسان نیست — به ویژه برای برخی. زندگی بسیاری تماماً یا جزئاً تعطیل شده. مضیقه مالی روزبه‌روز نفسگیرتر می‌شه. بسیاری کسب‌وکارها در تعطیلی مطلق یا نسبیه. بسیاری از حقوق‌بگیران بدون حقوق یا با کسری از حقوق بیکار مانده‌ند. بلاتکلیفی مزید بر همهٔ نگرانی‌هاست. اجاره‌ها، چک‌ها، معیشت روزانه، خدمات اجتماعی، بهداشت و درمان، همه‌چیز در آستانهٔ فروپاشیه.

اما همه می‌دونیم “امید” یک انتخاب نیست، اجباره. همه می‌دونیم چقدر یکدلیم. همه می‌دونیم باید از آرزومون مراقبت کنیم؛ مثل قناری زیبایی در قفسِ سینه‌مون. صبور بودیم و ماندیم. اگر خواستید، می‌تونید روی صبر و تاب‌آوری ما حساب کنید.

پس از دی بود، دوستی خواست من رو در جمعی معرفی کنه، از کار و پیشه‌م بگه. حرفش رو بی‌درنگ قطع کردم و گفتم “من یکی از ملت ایرانم”. همین تک‌افتخار کافیه.

یکی از ملت ایران
به امید پرواز چکاوک آرزوها
از قفس سینه‌هامون ♥️

پاینده ایران
@Garajetadayoni | گاراژ

در ادامه فراخوان پیشین کنفدراسیون کار ایران درباره ضرورت حفظ جان کارگران در شرایط جنگی، و با توجه به تشدید سریع و خطرناک درگیری‌ها و حملات به زیرساخت‌های حیاتی، بار دیگر و با تأکیدی جدی‌تر اعلام می‌کنیم:

کارگران و نیروی کار باید از حضور در مراکز کاری و صنعتی‌ای که در معرض خطر جدی حملات نظامی و بمباران قرار دارند خودداری کنند.

در روزهای اخیر، تهدیدهای مستقیم درباره هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی و انرژی ایران افزایش یافته و امروز نیز ارتش اسرائیل به بخش‌هایی از تأسیسات گازی در منطقه پارس جنوبی حمله کرده است. هم‌زمان، جمهوری اسلامی نیز حملاتی را به زیرساخت‌های انرژی در منطقه آغاز کرده و از گسترش این حملات سخن گفته است. این روند نشان می‌دهد که مراکز حیاتی صنعتی از جمله نفت، گاز، پتروشیمی، نیروگاه‌ها، بنادر و پروژه‌های بزرگ صنعتی به هدف مستقیم و متقابل جنگ تبدیل شده‌اند و زیرساخت‌های صنعتی و مراکز کار، به میدان مستقیم این جنگ بدل شده‌اند؛ جایی که جان کارگران عملاً در خط مقدم این درگیری‌ها قرار گرفته است.

در چنین شرایطی، خطر فقط به کشته‌شدن در اثر بمباران محدود نیست. آسیب به تأسیسات گازی و شیمیایی می‌تواند به نشت مواد سمی و آلودگی‌های مرگبار منجر شود که جان کارگران، ساکنان مناطق اطراف و محیط زیست را به‌شدت تهدید می‌کند. حضور در این مراکز در شرایط جنگی، به‌معنای قرار گرفتن در معرض خطرات چندلایه و جدی است.

در برخی پروژه‌های صنعتی، به‌ویژه در بخش‌های غیرمستمر و پیمانکاری، کارگران کارگاه‌ها را ترک کرده‌اند. در برخی مراکز دیگر نیز سطح فعالیت و ظرفیت کار کاهش یافته است. این واکنش‌ها نشان‌دهنده درک درست کارگران از خطراتی است که جان آنان را تهدید می‌کند.

با این حال، فشارهای مدیریتی، تهدیدهای شغلی و الزامات اداری ممکن است کارگران را وادار به ادامه کار در محیط‌های ناامن کند. ما تأکید می‌کنیم که:

هیچ فشار شغلی یا اداری نباید جان کارگران را به خطر بیندازد. حفظ جان انسان‌ها باید اولویت فوری و غیرقابل چشم‌پوشی باشد.

هم‌زمان باید توجه داشت که حمله به زیرساخت‌های صنعتی نه‌تنها جان کارگران را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند به نابودی محل کار آنان، گسترش بیکاری و تشدید بحران اقتصادی منجر شود؛ بحرانی که بیش از هر کس زندگی کارگران و خانواده‌های آنان را تحت فشار قرار خواهد داد.

کنفدراسیون کار ایران – خارج از کشور بار دیگر تأکید می‌کند:

در هر مرکز کاری و صنعتی‌ای که خطر حمله نظامی، انفجار یا آلودگی ناشی از آسیب به تأسیسات وجود دارد، ادامه کار نباید صورت گیرد و کارگران باید برای حفظ جان خود از این مراکز فاصله بگیرند.

با توجه به قطع گسترده اینترنت در ایران و دشواری جدی در اطلاع‌رسانی مستقیم، ما همه تلاش خود را به‌کار خواهیم گرفت تا این پیام را به داخل کشور منتقل کنیم.
از همه رسانه‌ها، رادیوها و تلویزیون‌ها، فعالان شبکه‌های اجتماعی و تمامی افرادی که به هر شکل امکان ارتباط با کارگران در داخل کشور دارند، می‌خواهیم که این فراخوان را بازتاب دهند و به گوش کارگران و نیروی کار در سراسر ایران برسانند.

حفظ جان کارگران و انسان‌ها خط قرمز است.

کنفدراسیون کار ایران – خارج از کشور
۲۷ اسفند ۱۴۰۴ – ۱۸ مارس ۲۰۲۶

​تاریخ گواهی می‌دهد که هیچ جنگی ابدی نبوده است. تمام منازعات در نهایت به نقطه‌ای می‌رسند که تداوم آن‌ها برای طرفین، پرهزینه‌تر از نشستن بر سر میز مذاکره یا پذیرش واقعیت‌های جدید است. برای جنگ‌ جاری نیز می‌توان سه سناریوی کلی متصور شد:
۱. عقب‌نشینی کاخ سفید در پی یک جنگ فرسایشی و تثبیت موقعیت ایران.
۲. تفوق سخت‌افزاری و پیروزی نظامی ایالات متحده.
۳. دستیابی به توافق از طریق میانجی‌گری قدرت‌های بین‌المللی نظیر چین.

​اگر بدبینانه‌ترین حالت یعنی سناریوی دوم را مبنا قرار دهیم، ایران با وضعیتی مواجه خواهد شد که در مطالعات امنیت ملی از آن به عنوان آنتروپی ساختاری یاد می‌شود. به زبان ساده یعنی فروپاشی نظم درونی. این وضعیت، آینده نسل‌های آتی را در ابعادی کلان تحت‌الشعاع قرار می‌دهد که مهم‌ترین محورهای آن عبارتند از:
​الف- انهدام زیرساخت‌های مادر، فرآیند توسعه را متوقف کرده و انرژی ملی را صرفاً به بازسازی حداقل‌های معیشتی و حیاتی محدود می‌کند. در این شرایط، زمان که اصلی‌ترین سرمایه ملی است، صرف بازگشت به نقطه صفر می‌شود.

​ب- تحمیل غرامت‌های جنگی به نفع طرف های پیروز، منابع ثروت ملی را دستکم برای سالها پیش‌خور کرده و بودجه‌های عمرانی را به بدهی‌های بین‌المللی تبدیل می‌کند.

پ-  فرسایش حاکمیت ملی و تضعیف اقتدار مرکزی، بستر را برای رشد رادیکالیسم پنهان و منازعات داخلی فراهم می‌آورد. در چنین فضایی، امنیت که زیربنای هر فعالیتی است، به کالایی نایاب تبدیل می‌شود.

ت-تحمیل الگوهای توسعه برون‌زا و استقراض از نهادهای مالی جهانی، استقلال تصمیم‌گیری را از دولت‌های آینده سلب کرده و کشور را به مجری سیاست‌های دیکته‌شده تبدیل می‌کند.

ث- فروپاشی ساختارهای مستقر، منجر به اتمیزه شدن جامعه و نابودی سرمایه اجتماعی می‌شود. خیزش دوباره تمدنی در جامعه‌ای که پیوندهای درونی خود را از دست داده، امری بسیار دشوار و زمان‌بر خواهد بود.

ج- پیروزی نظامی مهاجم لزوماً به معنای ثبات نیست؛ بلکه ایجاد یک خلاء قدرت بزرگ در منطقه می‌تواند موج جدیدی از تروریسم و ناامنی‌های پیرامونی را به راه اندازد که مهار آن فراتر از توان قدرت‌های مداخله‌گر باشد.

​نتیجه‌گیری
تحلیل واقع‌گرایانه نشان می‌دهد که در نظم نوین جهانی، پیروزی نظامی لزوماً به معنای حل مسئله نیست، بلکه اغلب به معنای تغییر شکل بحران به حالت‌های پیچیده‌تر و غیرقابل‌کنترل است. سناریوی دوم اگرچه در کوتاه‌مدت تفوق سخت‌افزاری مهاجم را نشان می‌دهد، ولی در میان‌مدت، هزینه‌های مدیریتی سنگینی بر دوش نسل‌های بعدی می‌گذارد.
​از این رو، بخش سیاست خارجی نباید تحت هیچ شرایطی به حاشیه رانده شود. فعال نگه داشتن کانال‌های دیپلماتیک، حتی در اوج تنش، نه یک انتخاب از روی ضعف، بلکه ضرورتی برای صیانت از زیست‌جهان ایرانی و جلوگیری از ویرانی‌های پایدار است. دیپلماسی پیش‌دستانه ابزاری است تا اجازه ندهد سرنوشت کشور صرفاً در میدان‌های نبرد و بر اساس منطق ویرانی رقم بخورد. استفاده از شرایط، به ویژه به هنگام قرار گرفتن در موضع قدرت نسبی، داهیانه و حکیمانه خواهد بود.

یدالله کریمی پور

طبق گزارش ها زندانیان سیاسی محبوس در زندان قزلحصار که شب یک‌شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵ بعد از ضرب وشتم و انتقال به سلول‌های انفرادی واحد۳ این زندان دست به اعتصاب غذا زدند.

کمیته آزادی زندانیان سیاسی با نگرانی عمیق درباره ضرب و شتم زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار، انتقال آنان به سلول‌های انفرادی و در پی آن، آغاز اعتصاب غذای این زندانیان را به‌شدت محکوم می‌کند.

اعمال خشونت علیه زندانیان، محروم کردن آنان از حقوق اولیه و نگهداری در شرایط غیرانسانی، نقض آشکار اصول بنیادین حقوق بشر و کرامت انسانی است. سلول انفرادی به‌ویژه در صورت استفاده طولانی‌مدت، مصداق رفتار ظالمانه و غیرانسانی تلقی می‌شود و باید فوراً متوقف گردد.

اعتصاب غذای زندانیان، نشانه‌ای از وضعیت بحرانی و فقدان مسیرهای قانونی برای پیگیری مطالبات آنان است. مسئولیت کامل سلامت و جان این زندانیان بر عهده مقامات مسئول است و هرگونه آسیب به آنان، پیامد مستقیم این شرایط خواهد بود.

هم‌بندی سابقم «بهاره هدایت» در استودیوی مُجازی که جمهوری اسلامی در تهران در اختیارش قرار می‌دهد می‌نشیند و با سلطنت‌طلبان اعلام همبستگی می‌کند.

با تحریک حس ناسیونالیستیِ مردمی که به سبب زیستن در سایه‌ی حکومتی دینی، هرگونه تمایلات ملی‌گرایانه‌شان تحقیر شد به تخریب نیروهای انقلابی برمی‌خیزد و با نادیده‌انگاریِ مخالفان رژیم، اپوزسیون را به جریان سلطنت‌طلب تقلیل می‌دهد.

ما و آنان همیشه با هم تفاوت داشتیم. آنان پیش از این نیز در تشکل‌های مُجاز دانشجویی و حزبی فعالیت می‌کردند. عضو دفتر تحکیم وحدتی بودند که توسط روح‌الله خمینی و با اشاره‌ی او کلید خورد و همیشه بر سفره‌ای که رژیم برای‌شان پهن کرد، نشستند و پای در رکابِ قاتلان دهه‌ی شصت که بعدها با عنوان اصلاح‌طلبان اعلام موجودیت کردند، به کار سیاسی در جهت حفظ رژیم کوشیدند.

مانند ما در خانه‌ی خود بیگانه نبودند. در اختناق موجود مُجاز به ثبت تشکیلات و تاسیس حزب بودند و امکان کار سیاسی همیشه برای‌شان مهیا بود.

اما ما از محذوفین و مطرودین هستیم. در جریانات حکومتی استحاله نشدیم و شرف را به بهای سهمی از گوشه‌ی میزی که رژیم تدارک دید رها نکردیم و بهای ایستادگی‌مان را به طرد شدن از محافل مُجاز پرداختیم.

مردم فریب نمی‌خورند و به یاد می‌آورند.

اصلاح‌طلبان بعد از دی ۹۶ پایگاه اجتماعی خود را برای همیشه از دست دادند. بیست سال تلاشِ فرزندان خاتمی نافرجام ماند و احزاب اصلاح‌طلب منحل و دفاترشان تعطیل یا به متروکه بدل شدند و اصلاح‌طلبان قدرت قانع‌کنندگی قبل را از دست دادند.

اصلاحات علاوه بر از دست دادن اقبال مردمی از درون ریزش کرد و جز بدنه‌ای نحیف از آن باقی نماند و نمی‌تواند مثل قبل ناجیِ رژیم باشد. آن هم در شرایطی که رژیم در سراشیبی سقوط است و دیگر نمی‌توان با گشودنِ راه و روزنه و بدون داشتن نیروی پیاده به نجات نظم موجود و حفظ نظام کوشید.

نیاز به سیاهی لشکر است. برای حفظ ساختار قدرت. برای نجات اقتدارگرایی.

بحث بقا و نابودیِ سیستم است و حفظ ساختار قدرتی که حاضر است در خود استحاله شود. لباس و کلامش را تغییر دهد. شعارهایش را عوض کند، ولی بماند.

پس باید ائتلاف کرد و این ائتلاف میان نیروهایی که ساختارهایی مشابه دارند شکل می‌گیرد. میان اصلاح‌طلبان و سلطنت‌طلبان. هر دو در پی احیای قدرتی مطلقه و خواهان اقتدارگرایی. اقتدار اصلاح‌طلبان را در دهه‌ی شصت تجربه کردیم. نیروی امنیتی، قضائی و نظامیِ در خدمت‌شان و اقدامات فرهنگی‌شان را زیستیم؛ و با سلطنت‌طلبان فارغ از پیشینه‌ی تاریخی استبدادی‌شان، با برنامه‌هایی برای احیای ساواک و شعارهایی ارتجاعی و حذفی که گویای خاستگاهی از رسیدن به جامعه‌ای تک‌صداست، آشنا هستیم.

نمی‌توان بدون توضیحی در مورد شباهت‌های «ولایت فقاهتی» و «ولایت سلطنتی» از دامن این ملعون به آغوش آن گُجسته پناه برد و با ایجاد فضایی سانتیمانتال و نفیِ فضای انقلابی و تخریب یا نادیده‌انگاریِ انقلابیون به انتظار فروپاشی نشست. در قیاس میان مذهب و ملی‌گرایی نمی‌توان به استفاده‌ی حاکمان از ابزارهای ایدئولوژیک (مذهب و ناسیونالیسم) برای تحکیم قدرت و مشروعیت خود اشاره نکرد و فراموش کرد حاکمانِ اقتدارطلب برای تاسیس و حفظ قدرت خود به یکی از این دو عامل متکی هستند.

«مثلث قدرت» و _اتکای حاکمان بر نیروی نظامی و نیروی مذهبی_ را، که در گذر زمان به _اتکای حاکمان بر نیروی نظامی و ناسیونالیسم_ تغییر کرد؛ و بهره‌ای که دیکتاتورها از مذهب یا ناسیونالیسم برای تحکیم قدرت و تهییج توده برده‌اند را از یاد نبریم. ناآگاهانه کمک کردن به شکل‌گیری اقتداری دیگر مسئولیت سنگینی به عهده‌مان می‌گذارد و چنان‌چه آگاهانه بر طبلی این چنین بکوبیم، جز اپورتونیسم و بهره بردن از حس تحقیر شده‌ی مردمی تحت ستم هدفی نداریم.

بذری که محمدرضا پهلوی کاشت و ائتلافی که همواره با نیروهای مرتجع مذهبی داشت، به حذف نیروهای مترقی و پیشرو انجامید و به قدرت گرفتن اسلام‌گراها و حکومت آخوندی ختم شد.

جوانان انقلابی ایران، برآمده از بذری هستند که به واسطه‌ی بیش از یک قرن مبارزه علیه ستم و استثمار در ایران کاشته شد و هر یک حلقه‌ای هستند در زنجیر مبارزانِ راه آزادی. جوانان انقلابی ایران اقتدار و استبداد را در هیچ چارچوب و لباسی بر نمی‌تابند و جملات قصار روشنفکران فرصت‌طلب از مسیر مبارزه با اقتدارگرایی خارج‌شان نمی‌کند.

گلرخ_ایرایی

فروردین ۱۴۰۴

زندان اوین

اولین نشست کنگره آزادی ایران به پایان رسید. این کنگره با حضور طیف‌های متنوعی از جریان‌های سیاسی، تشکل‌های مدنی، گروه‌های حقوق بشری و فعالان حقوق زنان برگزار شد که خود نکته‌ای مثبت و قابل توجه است. در مجموع، فضایی فراهم بود تا هر دیدگاه و گرایشی بتواند بدون محدودیت و شروط از پیش تعیین‌شده، نظرات خود را مطرح کند.

برنامه‌ها به ‌صورت منظم اجرا شد و در طول دو روز نشست، حاضران با صبوری و بدون بروز تنش یا رفتارهای ناهنجار، به سخنرانی‌ها و پنل‌ها گوش سپردند. میانگین سنی شرکت‌کنندگان نسبتاً بالا بود و حضور زنان، هرچند کمتر از مردان، در مقایسه با نشست‌های مشابه قابل توجه ارزیابی می‌شود. عملکرد مدیران نشست (مدراتورها) نیز حرفه‌ای و قابل تحسین بود. کنگره همچنین اعلام کرد که با تشکیل دبیرخانه، فعالیت‌های خود را ادامه خواهد داد.

اهداف مورد نظر برگزارکنندگان کنگره و نقاط قوت آن

۱. فراهم‌ سازی بستر گفت‌وگو میان طیف‌های متنوع سیاسی؛ میان سازمان‌ها و احزاب سیاسی با افراد مستقل، و نیز میان تشکل‌های مدنی و تشکل‌های سیاسی.

۲. تمرین گفت‌وگو در چارچوبی پارلمان‌ گونه؛ به‌معنای برابری حقوق همه مشارکت‌کنندگان در بیان دیدگاه‌ها، نظرات و پیشنهادها، فارغ از میزان نفوذ و اعتبار آنان در خارج از جلسه.

۳. شکل ‌گیری و جهت‌  گیری‌های سیاسی احتمالی در روند حرکت کنگره، نه تعیین پیشاپیش خروجی سیاسی با جهت‌گیری مشخص و اهداف از پیش تعریف‌ شده.

۴. عدم تلاش برای شکل ‌دهی به تشکلی سیاسی (نظیر جبهه، بلوک یا شورا) مبتنی بر منشور، بیانیه یا برنامه عملی از دل این نشست.

۵. عدم تعریف و یا  نقش یا رسالتی از خود/کنگره از جنس آلترناتیو سیاسی، مدیریت دوران گذار یا برقراری ارتباط با دولت‌ها؛ همچنین عدم اعلام هدف برای تغییر یا پایان جمهوری اسلامی.

۶. عدم رقابت با سایر نیروهای سیاسی و پرهیز از برقراری ارتباط یا ارسال پیام برای تعامل با بلوک‌های موجود.

با توجه به این چارچوب، از ابتدا قابل پیش‌بینی بود که کنگره به خروجی یا بیانیه سیاسی مشخصی نرسد؛ چراکه این امر نه در اهداف اولیه تعریف شده بود و نه با ماهیت جمع متکثر و نامتعین آن و آنهم در اولین نشست خود سازگار است. در چنین ساختاری، که مشارکت‌ کنندگان از حقوق برابر برخوردارند اما در قالب یک تشکل تعریف ‌شده قرار نمی‌گیرند، امکان به‌کارگیری سازوکار اکثریت و اقلیت برای تصمیم ‌گیری وجود ندارد؛ سازوکاری که معمولاً در احزاب یا ائتلاف‌های مبتنی بر توافقات مشخص قابل اجراست. اتخاذ چنین مکانیزیم به شکست نشست منجر می شد.

با این حال، همین ویژگی را می‌توان هم بازتاب یک واقعیت و درک درست برگزار کنندگان نشست و هم یک کاستی دانست؛ چراکه در شرایط حساس کنونی، نیاز به ارائه راهکارها و جهت ‌گیری‌های روشن سیاسی بیش از پیش احساس می‌شود. از این منظر، کنگره بیش از آنکه یک نهاد تصمیم ‌گیر باشد، بستری برای گفت‌وگو و هم‌نشینی نیروهای متکثر باقی ماند. امری که ارزش آن در سطح فرایندی قابل توجه است، هرچند خلأ خروجی مشخص همچنان محل تأمل است.

نقد بر کنگره آزادی

۱.کنگره از برقراری تماس فعال و مستقیم با موضوعات روز فاصله گرفت؛ حتی در سطح طرح مسئله در پنل‌ها نیز این خلأ محسوس بود. در شرایط کنونی، برخی محورهای اساسی می‌توانستند در دستور کار قرار گیرند: الف) جنگ، پیامدهای آن و سناریوهای برون‌رفت. اگر چه در سخنرانی ها و پانل ها به این مهم توجه شده بود؛ ب) نسبت با جمهوری اسلامی و چشم‌انداز پایان آن؛ ج) راهکارها و سازوکارهای گذار از نظام و جایگزینی ساختار سیاسی ـ حقوقی؛ د) چگونگی برقراری و تنظیم رابطه با طیف هایی که درکنگره حضور نداشتند. بخصوص طیف  پادشاهی‌ خواهان.

۲.عدم حضور نمایندگانی از طیف پادشاهی‌خواه، یکی از خلأهای مهم در ترکیب متکثر کنگره بود. مشخص نیست برگزارکنندگان تا چه اندازه در این زمینه تلاش کرده‌اند. گفته می‌شود که درباره دعوت از رضا پهلوی در نشست‌های تدارکاتی رأی‌گیری شده و این پیشنهاد رأی نیاورده است. فارغ از درستی یا نادرستی دعوت از شخص ایشان— که احتمال عدم پذیرش آن نیز قابل پیش‌بینی بود— رویکرد مؤثرتر می‌توانست دعوت از نیروهای سازمان‌یافته ‌تر و میانه‌رو این طیف، از جمله حزب مشروطه ایران ــ لیبرال، حزب ایران نوین و چهره‌هایی مانند دکتر منصور باشد.

۳.به نظر می‌رسد یکی از معیارهای غیررسمی در دعوت‌ها، فاصله ‌داشتن با طیف پادشاهی‌خواه بوده است. حتی افرادی از این طیف که در کنگره حضور داشتند یا در تدارک آن نقش داشتند، عمدتاً از منتقدان رویکردهای غالب در این جریان محسوب می‌شوند. اگر هدف اصلی کنگره را تقویت گفت‌وگوی فراگیر بدانیم، عدم حضور بخش مؤثر و فعال پادشاهی‌خواهان—به‌ ویژه آنانی که پیرامون رضا پهلوی فعالیت دارند—یک کاستی جدی است. از این‌رو، یکی از اولویت‌های آتی کنگره می‌تواند طراحی چارچوبی برای گفت‌وگو با این طیف و ارائه پیشنهادهای مشخص تنظیم رابطه با آنها باشد.

۴. یکی دیگر از محورهای قابل نقد، تکراری ‌بودن بخش قابل توجهی از مباحث مطرح ‌شده بود. برگزاری بیش از ۵۰ سخنرانی—چه به ‌صورت انفرادی و چه در قالب پنل—علاوه بر ایجاد خستگی برای مخاطبان، بیانگر بازتولید مضامینی بود که طی دو دهه گذشته در نشست‌های مشابه به‌ دفعات طرح شده‌اند. بخش عمده‌ای از این سخنان از نوآوری برخوردار نبود و می‌توانست در سال‌های پیش نیز با همین صورت ‌بندی ارائه شود.

در مقابل، تمرکز بیشتر بر موضوعاتی همچون جنگ و نیز ضرورت شکل‌گیری گفت‌وگویی فراگیر میان نیروهای سیاسی—با هدف دستیابی به حداقلی از توافق بر سر قواعد تنظیم روابط، سازوکارهای حل اختلاف و شیوه‌های تصمیم‌گیری در سطوح کلان—می‌توانست تا حدی این کاستی را جبران کرده و به ارتقای سطح مباحث کمک کند.

۵.ساختار مشارکت نیز عمدتاً یکسویه و مبتنی بر شنیدن بود. حاضران—با احتساب حدود ۲۵۰ نفر شرکت‌کننده—نقشی محدود به مخاطب داشتند و امکان مشارکت فعال برای آنان بسیار اندک بود. تنها در یکی از پنل‌ها، با مدیریت خانم  نگین آقاشاهی، به ‌صورت محدود فرصت اظهارنظر به دو نفر از حاضران داده شد. هرچند امکان ارسال پرسش به‌صورت مکتوب از طریق واتس‌اپ فراهم بود، اما این شیوه جایگزین مناسبی برای گفت‌وگوی زنده و تعاملی محسوب نمی‌شود. حداقل انتظار می ‌رفت در هر پنل، فرصت طرح پرسش و نقد برای چند نفر از حاضران فراهم شود. در صورت تداوم این الگو، مشارکت در نشست‌های آینده برای برخی از شرکت‌کنندگان، از جمله نگارنده، با تردید مواجه خواهد بود.

سخن پایانی

همواره این پرسش مطرح بوده است که چرا بخش قابل توجهی از ثروتمندان، کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکارهای متوسط و بزرگ—که از ظرفیت‌ها و فرصت‌های اقتصادی کشور بهره‌ مند شده و با ابتکار و تلاش به جایگاه مالی قابل توجهی دست یافته‌اند—در روند مبارزه برای آزادی و جمهوری اسلامی، نقشی ایفا نمی‌کنند. این وضعیت، در مقایسه با تجربه تاریخی انقلاب مشروطه ایران، قابل تأمل است؛ دوره‌ای که در آن، تجار و بازاریان نقشی فعال و تعیین‌کننده در حمایت از جنبش مشروطه داشتند و بخش مهمی از هزینه‌های آن را تأمین می‌کردند.

با وجود حضور گسترده فعالان اقتصادی و کارآفرینان در دهه‌های اخیر، به‌ ندرت شاهد حمایت سازمان‌یافته یا مؤثر از سوی آنان از کنشگران مدنی و سیاسی بوده‌ایم. در این میان، ورود افرادی مانند آقای مجید زمانی به این عرصه را می‌توان گامی مثبت و قابل توجه ارزیابی کرد. به شخصه از ایشان تشکر می کنم. بنا بر اظهارات ایشان، بخشی از هزینه‌های برگزاری این نشست توسط وی و تعدادی دیگر از سرمایه‌گذاران و کارآفرینان تأمین شده است؛ هرچند بخش قابل توجهی از شرکت‌کنندگان تمام هزینه‌های سفر و اقامت خود را شخصاً تقبل کرده‌اند.

با این حال، در نحوه حضور و ایفای نقش ایشان نکته‌ای قابل تأمل وجود دارد. اینکه آقای مجید زمانی هم به‌عنوان سخنران افتتاحیه و هم سخنران اختتامیه کنگره حضور داشته، می‌تواند این برداشت را ایجاد کند که نقش ایشان فراتر از یک حامی مالی یا مشارکت ‌کننده بوده و نوعی تمرکز در مدیریت نمادین نشست شکل گرفته است. این تلقی حتی  اگر ناخواسته باشد ممکن است این تصور را به وجود آورد که تداوم یا برگزاری نشست‌های آینده به حضور یا نقش ایشان وابسته است.

برای تقویت استقلال و اعتبار چنین ابتکاراتی، به نظر می‌رسد لازم است میان نقش حامیان مالی و مدیریت اجرایی یا نمادین برنامه‌ها تفکیک روشن‌تری برقرار شود. توزیع متوازن مسئولیت‌ها و پرهیز از تمرکز نقش‌های کلیدی در یک فرد، می‌تواند به افزایش اعتماد عمومی و تقویت ماهیت جمعی و فراگیر این‌گونه نشست‌ها کمک کند.

منوچهر مقصودنیا. ۲ آپریل ۲۰۲۶ برابر با ۱۳ فروردین ۱۴۰۵

نشریه «وال‌استریت ژورنال» بامداد سه‌شنبه ۳۱ مارس ۲۰۲۶ نوشت رئیس‌جمهور آمریکا به دستیارانش گفته است که می‌خواهد جنگ با ایران را، حتی بدون باز شدن تنگه هرمز، پایان دهد (۱). گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس نیز این خبر را بازتاب داده است. 

هر چند اظهارات اقای ترامپ بویژه در دوران جنگ نمیتواند گویای  طرح و برنامه های  سیاسی – نظامی وی باشد، آیا می‌توان این بیان آقای ترامپ را به منزله عقب‌نشینی رئیس‌جمهور آمریکا دانست؟ آیا این اضهارات به دلیل مذاکره غیر مستقیم با آقای محمدباقر قالیباف از طریق پاکستان بوده است؟ 

گویا آقای ترامپ گفته است، حاضر است جنگ با ایران را پایان دهد بدون آنکه تنگه هرمز برای تردد کشتی‌رانی باز باشد. ایا این‌گونه است که امنیت تنگه هرمز تحت کنترل نظام اسلامی ایران باقی بماند و ایران با دریافت هزینه از کشتی‌های تجاری، از جمله نفتکش‌ها (به مبلغ دو میلیون دلار)، امنیت عبور آنان از تنگه را تأمین می‌کند؟  یا ممکن است مخاطب اقای ترامپ از این سخنان، کشور های اروپايی باشد که به تقاضای وی جهت مشارکت در کنترل تنگه هرمز جواب رد دادند !

لازم است بررسی شود چه کسانی مشوق حملات آمریکا و اسرائیل به کشور ایران بوده‌اند؛ با این تصور که نظام اسلامی در کوتاه‌ مدت ساقط میشود و با احتمال بالا، سامانه پادشاهی خواه شاهزاده رضا پهلوی که ادعای تنها آلترناتیو بودن را دارد، جایگزین آن خواهد شد. 

بیش از یک ماه از شروع جنگ گذشته و نظام اسلامی نه‌تنها سقوط نکرده، بلکه با بستن تنگه هرمز (و اکنون کنترل و ایجاد امنیت آن) و حملات متقابل به منافع آمریکا در سراسر منطقه خاورمیانه، باعث گسترش جنگ و ایجاد ابهام در چشم‌انداز پایان آن شده است.

دلایل شروع جنگ را می‌توان از دیدگاه‌های گوناگون بررسی کرد؛ از جمله دیدگاه دولت اسرائیل که سال‌هاست برنامه هسته‌ای ایران را تهدیدی حیاتی می‌داند. در این راستا، پس از شروع جنگ، نخست‌وزیر اسرائیل اعلام کرد هدف عملیات «تضعیف رژیم ایران و توان نظامی آن» است. برخی مقامات اسرائیلی حتی آشکارا از «ایجاد شرایط برای سقوط حکومت» سخن گفته‌اند.

به‌منظور ایجاد شرایط لازم برای سقوط نظام اسلامی، اسرائیل از فرصت تضعیف پدافند کارای ایران استفاده کرد و در جنگ ۱۲روزه سال گذشته و همچنین در آغاز جنگ کنونی (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، بسیاری از فرماندهان نظامی سپاه پاسداران، رهبر نظام اسلامی آیت‌الله علی خامنه‌ای، و بسیاری از رهبران غیرنظامی، مانند علی لاریجانی (دبیر شورای عالی دفاع ملی ایران)، از طریق حملات هوایی هدف قرار گرفتند. دولت آمریکا این حملات را با هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای توجیه کرده است، در حالی که در داخل آمریکا نیز اختلاف‌نظر وجود دارد و همه سیاستمداران از جنگ حمایت نمی‌کنند.

همان‌گونه که اشاره شد، برخی گروه‌ها معتقد بودند فشار نظامی خارجی می‌تواند زمینه سقوط حکومت را فراهم کند. در مقابل، گروه‌های دیگر این سیاست را خطرناک دانسته و معتقدند جنگ خارجی ممکن است در کوتاه مدت ‌حتی به تقویت حکومت منجر شود. اکنون شاهد همین سناریو هستیم. رژیم اسلامی نه‌تنها ساقط نشده و علیرغم تحمل ضربات قابل‌توجه (ساختاری، امنیتی و انسانی)، همچنان به حیات خود ادامه داده است.

برابر گزارش‌ها از داخل کشور، دولت رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان در اداره کشور در طول جنگ نسبتاً موفق بوده و مردم ایران با کمبود گسترده اقلام معیشتی روبه‌رو نیستند؛ مغازه‌ها باز هستند و مواد مورد نیاز هر چند گران قیمت، در دسترس قرار دارد.

با گذشت بیش از چهار هفته از شدیدترین حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به زیرساخت‌های نظامی ایران، نه‌تنها نشانه‌ای از پایان درگیری دیده نمی‌شود، بلکه ابعاد بحران روزبه‌روز عمیق‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. جمهوری اسلامی با ادامه حملات موشکی و پهپادی به منافع آمریکا و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عملاً چالش تازه‌ای در برابر راهبرد نظامی آمریکا و اسرائیل ایجاد کرده است.

تحلیلگران سیاسی-نظامی معتقدند تنها راه سقوط نظام اسلامی، ورود نیروهای زمینی آمریکا به خاک ایران و اشغال کشور است. در حالیکه آقای ترامپ بارها تأکید کرده که نیروی زمینی به ایران اعزام نخواهد کرد. با این حال، به دلیل ادامه جنگ و بسته بودن دهانه خلیج فارس، در دو هفته گذشته ، دولت آمریکا اقدام به اعزام ناوهای آبی‌خاکی، از جمله ناو تهاجمی «تریپولی»، همراه با تجهیزات نظامی مانند بالگرد، موشک و دست‌کم ۵۰۰۰ نیروی تفنگدار دریایی به منطقه کرده است. افزون بر این، اعلام شده که ۲۰۰۰ نیروی هوابرد (چترباز) نیز اعزام شده و برای اعزام ده‌هزار نیروی پیاده ارتش آمریکا برنامه‌ریزی صورت گرفته است.

از سوی دیگر، هر روزه از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، آقای ترامپ، تهدیدهای مختلفی مطرح می‌شود. از جمله، به گزارش دویچه‌وله، وی در مصاحبه با «فایننشال تایمز» اعلام کرده که کشورش در حال بررسی امکان در اختیار گرفتن منابع نفتی ایران است و این اقدام می‌تواند شامل جزیره خارک نیز باشد (۲)

به نظر می‌رسد توجه آقای ترامپ بیشتر معطوف به جنبه‌های اقتصادی جنگ بوده،  و به پیچیدگی‌های نظامی اشغال جزایر ایران از جمله خارک کمتر پرداخته است. به‌عنوان یک نظامی آشنا با موقعیت این جزیره، باید گفت اشغال جزیره، نیروهای آمریکایی را در وضعیت بسیار دشوار و خطرناکی قرار خواهد داد. جزیره خارک حدود ۳۵ کیلومتر مربع وسعت دارد و تنها ۳۰ کیلومتر با سواحل ایران فاصله دارد. در نزدیکی آن، شهر بوشهر، پایگاه‌های دریایی و زمینی، و تأسیسات مهمی مانند نیروگاه اتمی قرار دارد.

حتی در صورت تصرف جزیره، نیروهای آمریکایی عملاً در موقعیتی بسیار آسیب‌پذیر («نشسته در تیررس») قرار خواهند گرفت و احتمال وارد آمدن خسارات سنگین از سوی ایران، از طریق توپخانه، پهپاد و حملات غافلگیرانه، بسیار بالا خواهد بود. بنابراین، چنین اقدامی به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهد شد.

از دیگر سناریوها، اشغال جزایر سه‌گانه (ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک) و جزیره لارک است. برای تصرف این جزایر، ابتدا باید از طریق حملات هوایی، توان دفاعی آن‌ها خنثی شود. با این حال، حتی در صورت اشغال، به دلیل نزدیکی به خاک ایران، نگهداری آن‌ها بسیار پرهزینه و حتی شاید غیرممکن باشد .

وضعیت کنونی را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد:

  • ایران به حملات با موشک و پهپاد پاسخ داده است. 
  • تنش در سراسر خاورمیانه افزایش یافته است. 
  • جنگ، به جای پایان دادن به بحران، آن را گسترش داده و امریکا را در موقعیت سیاسی نا مطلوبی قرار داده است.

بسیاری از تحلیلگران معتقدند در ایران قدرت تنها در دست یک فرد نیست، بلکه شبکه‌ای از نهادها شامل سپاه پاسداران، نیروهای امنیتی، بوروکراسی دولتی و نهادهای مذهبی وجود دارد. بنابراین حذف یک رهبر، به معنای فروپاشی کل سیستم نیست. حتی برخی بر این باورند که بمباران‌ها نه‌تنها موجب سقوط نظام نمی‌شود، بلکه ممکن است به بسیج  بخشی از مردم در حمایت از ان نیز منجر شود.

سقوط نظام اسلامی بدون وجود یک آلترناتیو تأثیرگذار امکان‌پذیر نیست. کارشناسان امنیتی سه عامل را برای فروپاشی یک حکومت ضروری می‌دانند: فشار خارجی، قیام گسترده داخلی و شکاف در نخبگان حاکم. نبود هر یک از این عوامل، معمولاً به تداوم بقای رژیم می‌انجامد.

در این زمینه می‌توان به نمونه‌هایی چون صربستان (۱۹۹۹)، عراق (۲۰۰۳) و لیبی (۲۰۱۱) اشاره کرد. در عراق، سقوط رژیم صدام تنها پس از اشغال نظامی توسط ائتلاف به رهبری آمریکا رخ داد. در لیبی نیز صرف بمباران به‌تنهایی عامل تعیین‌کننده نبود. شرایط ایران از نظر نظامی و امنیتی پیچیده‌تر از این کشورهاست و سقوط نظام را دشوارتر می‌کند. افزون بر این، شبکه نیروهای نیابتی ایران در منطقه امکان تداوم یک جنگ فرسایشی را فراهم کرده است.

با این حال، نقش عاملیت مردم ایران در عبور از نظام اسلامی نباید نادیده گرفته شود. مردم ایران مصمم‌اند از طریق مقاومت مدنی یا روش‌های دیگر، تغییر ایجاد کنند یا نظام را ساقط نمایند. اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ نمونه‌هایی از این روند هستند. هرچند این اعتراضات سرکوب شدند، اما عامل نارضایتی در بطن جامعه باقی مانده است.

در صورت شکل‌گیری یک آلترناتیو کثرت‌گرا و آغاز حرکت‌های سازمان‌یافته، حمایت کشورهای دموکراتیک  از مردم ،می‌تواند نقش مهمی در تغییر نظام ایفا کند. در این راستا، «کنگره آزادی ایران» در روزهای ۲۸ و ۲۹ مارس در لندن برگزار شد که گزارش پایانی آن در جهت ایجاد چنین آلترناتیوی امیدوارکننده ارزیابی می‌شود.

در پایان، با وجود وارد آمدن خسارات نظامی و غیرنظامی و تضعیف بسیاری از  زیرساخت‌ها،  توان موشکی، درگیری‌ها و بی‌ثباتی منطقه‌ای همچنان ادامه دارد. ساختار قدرت در ایران پیچیده و چندلایه است، اپوزیسیون منسجم وجود ندارد و تجربه نشان داده است که جنگ خارجی اغلب نه‌تنها موجب سقوط حکومت‌ها نمی‌شود، بلکه در کوتاه‌ مدت به تقویت آن‌ها می‌انجامد.

ناخدا محمد فارسی

۳۱ مارس ۲۰۲۶

 

1 – https://www.jpost.com/middle-east/iran-news/article-891724

2 – https://www.dw.com/fa-ir/live-76587533

 

در پی حملات ایالات متحده و اسرائیل در بامداد هشتم فروردین، دانشگاه علم و صنعت مورد هدف قرار گرفت و بخش‌هایی از این مرکز آموزشی و پژوهشی آسیب دید.

بر اساس گزارش‌ها، هدف اصلی این حملات، مرکز تحقیقات ماهواره‌ای این دانشگاه بوده است. با این حال، ویدیوهای منتشرشده نشان می‌دهد که دانشکده علوم پایه نیز در جریان این حملات دچار آسیب شده است.

هدف قرار گرفتن دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی، بار دیگر نگرانی‌ها درباره امنیت فضاهای علمی و آموزشی و تأثیر جنگ بر حق آموزش و پژوهش را افزایش داده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با محکوم کردن حمله به مراکز آموزشی و علمی، تأکید می‌کند که دانشگاه‌ها و مدارس باید از هرگونه تعرض نظامی مصون بمانند و هدف قرار دادن این فضاها نقض آشکار حق آموزش و اصول بنیادین انسانی است. شورا خواستار پایان دادن به چنین حملاتی و تضمین امنیت محیط‌های آموزشی است.

به گزارش شرق، رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش جمع کل آمار دانش آموزان و معلمان شهید جنگ رمضان را تا روز جمعه ۷ فروردین ۲۵۲ شهید اعلام کرد و گفت: همچنین ۱۸۴ دانش‌آموز و معلم نیز مجروح شده‌اند.
حسین صادقی با بیان اینکه جمع کل آمار شهدای معلم و دانش آموز در جنگ رمضان تا روز جمعه ۷ فروردین ۲۵۲ شهید بود گفت: از این تعداد ۲۰۱ نفر دانش آموز و ۵۱ نفر معلم شهید بودند.

وی با بیان اینکه جمع کل آمار معلمان و دانش آموزان مجروح ۱۸۴ مجروح است افزود: از این تعداد ۱۶۴ نفر دانش آموز و ۲۰ نفر همکار فرهنگی مجروح شدند.

رییس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش جمع کل فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده را ۷۲۳ واحد اعلام کرد و ادامه داد: ۶۳۶ واحد آموزشی، ۴۲ فضا اداری و ۴۵ فضا فرهنگی و ورزشی است.

صادقی به تفکیک استان به استان آمار پرداخت و اظهار کرد:

در استان آذربایجان شرقی:
۱۵ دانش آموز شهید(۱۴ دانش آموز و ۱ نو آموز)

۳ معلم شهید( ۱ معلم شاغل و ۲ بازنشسته)

یک دانش آموز مجروح

۴۱ فضای اداری، آموزشی، فرهنگی و ورزشی آسیب دیده

استان آذربایجان غربی:
۳ دانش آموز شهید

۶۰ فضای اداری و آموزشی آسیب دیده

استان اردبیل:
یک معلم شهید

استان اصفهان:
۳ دانش آموز و یک معلم شهید

۷۵فضای اداری و آموزشی آسیب دیده

استان البرز:
یک دانش آموز شهید

یک معلم مجروح

۲۱ فضای اداری و آموزشی آسیب دیده

استان ایلام:
دو دانش آموز و یک معلم شهید

۳۱ مدرسه آسیب دیده

استان زنجان:
یک دانش آموز شهید

دو مدرسه آسیب دیده

استان سیستان و بلوچستان:
۱۳ مدرسه و فضای آموزشی آسیب دیده

شهر تهران:
۱۶ دانش آموز و ۵ معلم شهید

۸ دانش آموز و ۵ معلم مجروح

۲۰۰ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

شهرستان های استان تهران:
۱۲ دانش آموز شهید (۱۱دانش آموز و یک نو آموز)

۳ معلم شهید ( ۲معلم شاغل و یک بازنشسته)

۱۸ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان فارس:
۸ دانش آموز و دو معلم شهید

۳۲ دانش آموز مجروح (۲۴ دختر و ۸ پسر)

۳ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان قزوین:
دو دانش آموز شهید

استان قم:
۴ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان کردستان:
یک دانش آموز شهید

یک دانش آموز و یک معلم مجروح

۷۴ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان کرمان:
۲ دانش آموز شهید

یک دانش آموز مجروح

۳ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان کرمانشاه:
دو دانش آموز شهید

سه دانش آموز و دو معلم مجروح

۱۰۱ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان لرستان:
۷ دانش آموز شهید

۵ معلم شهید (۲معلم شاغل ۳بازنشسته)

۴ دانش آموز و ۴ معلم مجروح

۷۹ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان مرکزی:
۴ دانش آموز و ۳ معلم شهید

یک معلم مجروح

۱۱ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان هرمزگان:
۱۲۰ شهید دانش آموز(۷۳پسر و ۴۷دختر)

۲۷ شهید معلم

۶ معلم و ۱۱۴ دانش‌آموز مجروح

۸ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان همدان:
یک دانش آموز شهید

۱۰ فضای اداری، فرهنگی و آموزشی آسیب دیده

استان یزد:
یک دانش آموز شهید شده است.

«شهر، شهر رها شده است. شهری که در موقع حمله، نه آژیر خطری در آن به صدا در می‌آید نه پناهگاهی هست و نه راهنمایی‌های لازم برای حمله وجود دارد.»
این اولین جمله «نسرین ستوده» حقوق‌دان و فعال سرشناس حقوق بشر در سی‌و یکمین روز جنگ از تهران است.

نسرین ستوده با اینترنت ضعیفی که تنها امکان ارسال پیام را مهیا می‌کند، در گفت‌‌‌و گو با «ایران‌وایر» درباره آنچه این روزها در ایران می‌گذرد، صحبت کرده است.
او گفته: «حکومتی که می‌خواست نابخردانه از انرژی هسته‌ای برای تولید برق استفاده کند، به دلیل لجاجت احمقانه‌اش کل برق کشور را در معرض نابودی قرار داده است. حکومتی که نیم قرن شعار مرگ بر این کشور و آن کشور سر داد، ما را در معرض مرگ قرار داده است.»

به گفته او بسیاری از شهروندان ساکن تهران تحت تاثیر جنگ قرار گرفته‌اند، خانه‌ خودشان یا نزدیکانشان بر اثر موج انفجار تخریب شده است: «هر چند در جنگ ایران و عراق ما کمتر خبر از نزدیکان داشتیم که کشته داده باشند یا خانه‌هایشان آسیب دیده باشد، اما این‌بار بسیاری از نزدیکان‌مان با تخریب خانه یا شکستن شیشه‌ها در اثر موج انفجار روبرو هستند. درست مثل جریان ۱۸و ۱۹ دی.»

ستوده می‌گوید که آثار خرابی در برخی نقاط شهر دیده می‌شود. در محله‌ ما «شهرک غرب» دو سه نقطه مورد اصابت قرار گرفته است و بعد می‌پرسد:
«سوال این است که آیا جلب اعتماد جهان راحت تر از این همه درگیری نیست؟ آنچنان که بسیاری از کشورها پس از جنگ جهانی دوم به تصمیم کشورهای دیگر برای جلب اعتمادشان تمکین کردند.»

کشورهای عضو اتحادیه اروپا روز دوشنبه اعلام کردند که این بلوک، دامنه عملیات دریایی خود را در دریای سرخ و غرب اقیانوس هند افزایش خواهد داد.

با این حال، به گفته دیپلمات‌های اروپایی، این اتحادیه فعلا از مشارکت در هرگونه ماموریت احتمالی برای تامین امنیت انتقال نفت و گاز از تنگه هرمز خودداری می‌کند.

بر اساس ماموریت به‌روزشده اتحادیه اروپا، شناورها و هواگردهای مستقر در دو عملیات دریایی این بلوک مجاز خواهند بود اطلاعات مربوط به فعالیت‌های مشکوک علیه زیرساخت‌های حیاتی زیر دریا را جمع‌آوری کنند.

این تصمیم شامل دو ماموریت “آسپیدس” و “آتالانتا” می‌شود. ماموریت “آسپیدس” که از میانه سال ۲۰۲۴ آغاز شد، با هدف حفاظت از کشتی‌های تجاری، به‌ویژه در برابر حملات حوثی‌های مورد حمایت ایران در یمن، شکل گرفت. ماموریت “آتالانتا” نیز از سال ۲۰۰۸ فعال است و در ابتدا برای مقابله با دزدی دریایی در این منطقه ایجاد شده بود.

قوه قضاییه جمهوری اسلامی صبح روز سه‌شنبه یازدهم فروردین از اعدام دو نفر دیگر به نام‌های بابک علی‌پور و پویا قبادی به اتهام «عضویت» در سازمان مجاهدین خلق خبر داد.

در بیانیه منتشر شده از سوی این نهاد، این دو نفر به «بغی» و «مشارکت در انجام عملیات تروریستی متعدد» متهم شده‌اند.

خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران نوشته که آنها متهم هستند با «با استفاده از سلاح گرم منحنی‌زن (لانچر) به مراکز حساس و اماکن عمومی حمله می‌کردند.»

روز دوشنبه نیز دو زندانی سیاسی دیگر به نام‌های محمد تقوی سنگ‌دهی و اکبر دانشورکار به اتهام‌های مشابهی اعدام شده بودند.

افراد اعدام‌شده در دو روز اخیر پیشتر در آذرماه سال ۱۴۰۳ به اعدام محکوم شده بودند. وحید بنی‌عامریان و ابوالحسن منتظر دو متهم دیگر این پرونده هم با حکم مشابهی روبرو هستند.

بابک پاک‌نیا، وکیل بابک علی‌پور و پویا قبادی روز دوشنبه ساعاتی پس از انتشار خبر اعدام محمد تقوی و اکبر دانشورکار در شبکه اجتماعی ایکس نوشته بود که «تا لحظه تحریر این‌ توییت، هیچ‌ حکمی به ما ابلاغ نشده و‌ اساسا حتی از نتیجه دادرسی نهایی نیز مطلع نمی‌باشیم و‌ نمی‌دانیم که آیا نسبت به موکلین‌ ما نیز این حکم‌ ابرام‌ شده یا خیر.»

او اضافه کرده بود: «این‌ در حالی است که پیش از اجرای حکم، لازم است که مفاد آن به وکلای مدافع یا اقل کم به خود متهم ابلاغ شود؛ کم‌ ترین حق محکوم این است که بتواند از حق اعاده دادرسی و توقف اجرای حکم‌ بهره مند گردد.»

مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران روز دوشنبه در واکنش به اعدام‌ها، استفاده از این نوع مجازات را «برای سرکوب مخالفان» توصیف کرد و نوشت: «در مورد این دو نفر اخیر، من به همراه جمعی از کارشناسان سازمان ملل، در سپتامبر ۲۰۲۵ مکاتبه‌ای فوری با مقامات ایران انجام دادیم و خواستار توقف اجرای حکم اعدام اکبر (شاهرخ) دانشورکار و سید محمد تقوی سنگدهی شدیم.»

او در ادامه تأکید کرده است: «این اعدام‌ها ادامه الگویی دیرینه در استفاده از مجازات اعدام برای سرکوب دیدگاه‌های مخالف [در ایران] است.»

مای ساتو در آبان‌ماه سال ۱۴۰۴ گفته بود روند دادرسی این افراد با اصول دادرسی عادلانه سازگار نبوده و شامل دسترسی دیرهنگام به وکیل انتخابی، اتکای دادگاه به اعترافات گرفته‌شدۀ تحت شکنجه، و بی‌توجهی به شکایات مربوط به شکنجه بوده است.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر در گزارش جدید خود نوشت که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ایران کارزاری را برای جذب کودکان، حتی از سن ۱۲ سالگی، به عنوان “مدافعان میهن” آغاز کرده است؛ اقدامی که به گفته این نهاد، نقض جدی حقوق کودکان محسوب می‌شود و در مواردی می‌تواند مصداق جنایت جنگی باشد.

بر اساس این گزارش، یکی از مقام‌های سپاه در تهران در تاریخ ۲۶ مارس اعلام کرده که در چارچوب این طرح، حداقل سن برای ثبت‌نام ۱۲ سال تعیین شده است.

این کارزار در حالی اجرا می‌شود که ایران در هفته‌های اخیر هدف حملات گسترده آمریکا و اسرائيل قرار گرفته و به گفته دیده‌بان حقوق بشر، حضور کودکان در مراکز نظامی می‌تواند آن‌ها را در معرض خطر جدی مرگ و جراحت قرار دهد.

دیده‌بان حقوق بشر هشدار داده که استفاده از کودکان در فعالیت‌های مرتبط با نیروهای نظامی، حتی در نقش‌های غیررزمی، آن‌ها را در معرض “سطوح بالای خشونت” قرار می‌دهد.

این سازمان از مقام‌های ایرانی خواسته است که این کارزار را فورا متوقف کرده و هرگونه جذب افراد زیر ۱۸ سال در ارگان‌های نظامی و شبه‌نظامی را ممنوع کنند.

حکومت جمهوری اسلامی مقصر و موجب اصلی جنگی است که از ۲۸ فوریه آغاز شده و مسئولیت کشته شدن شهروندان ایران و تمامی خسارتهایی که به کشور ما وارد شده است، بر عهده او است.

سیاست خارجی مداخله گرانه در حیات سیاسی کشورهای منطقه تحت عنوان صدور انقلاب و پیشبرد سیاست غرب ستیزی و نابودی اسرائیل از زمان تاسیس جمهوری اسلامی، ایجاد نیروهای نیابتی بعنوان بازوی ایدئولوژیک  سیاست خارجی در خاورمیانه برای دخالت در امور داخلی این کشورها، ماجراجویی هسته ای در بیش از دو دهه اخیر و تقویت تروریسم دولتی، بستر اصلی جنگی است که اینک جریان دارد. کلیه اقدامات انجام شده توسط جمهوری اسلامی از آغاز تا کنون علیه منافع ملی کشور ایران و در جهت به خطر انداختن حاکمیت ملی و موجودیت سرزمینی آن بوده است.

 برخورد غیر مسئولانه  در مذاکرات با دولت آمریکا از زمان به قدرت رسیدن مجدد آقای ترامپ و کوبیدن بر طبل جنگ از جانب علی خامنه ای و سرداران سپاه، عدم همکاری با آژانس بین المللی انرژی اتمی و بی توجهی به تمام سازوکارهای بین المللی در کنار کشتار سازمان یافته و قتل عام دولتی بیش از ده ها هزار نفر از شهروندان ایران در قیام مسالمت آمیز دی ماه، زمینه ساز و محرک اصلی حمله امریکا و اسرائیل به کشور ما است.

 بعد از جنگ۱۲ روزه مقامات جمهوری اسلامی بارها خواهان بازنگری در سیاست دفاعی کشور، ساختن سلاح اتمی و خروج از پادمان اتمی جهانی شدند.علی خامنه ای و جناح آخر زمانی حکومت برای خروج از بن بست ساختاری نظام، سیاستی را پیشه کردند که جنگ را به هر قیمتی به توافق با جهان ترجیح می‌داد، چون اصل در حکمرانی اسلامی بقا و ماندگاری ولایت فقیه بوده است و نه منافع ملی کشور و مردم ایران.

درحال حاضر دو جنگ در کشور ایران جریان دارد، جنگ ملت ایران با جمهوری اسلامی و جنگ امریکا و اسرائیل با همین حکومت. خواست مردم ایران از این جنگ با خواست های آمریکا و اسراییل اگر چه در جاهایی همپوشانی دارند، ولی متفاوت است. حکومت جمهوری اسلامی هم تهدیدی است برای امنیت جهانی و کشور اسرائیل، و هم ناقض حق حاکمیت ملی شهروندان ایران، حکومتی غیر متعارف که نه روابط و حقوق بین المللی بین کشورها را بi رسمیت می شناسد و نه به رابطه بین دولت و ملت پایبند و متعهد است. جمهوری اسلامی چهار دهه است که جنگ علیه مردم ایران را بیرحمانه پیش می برد و مطالبات، حقوق اساسی و حقوق بشر شهروندان ایران را با گلوله، اعدام و تجاوز پاسخ می‌دهد. خواست آمریکا از این جنگ در نهایت رفع تهدیدهای اتمی، نیابتی و موشکی جمهوری اسلامی است و نه تغییر رژیم در ایران، اما خواست اکثریت مردم ایران گذر از کلیت حکومت اسلامی به یک نظام دموکراتیک است. اینکه خروجی این جنگ چگونه می‌تواند به خواست مردم ایران کمک بکند، دغدغه اصلی مردم و اپوزیسیون دموکراسی خواه است.

در طول سه هفته اخیر جنگ، مردم ایران و جهانیان دیدند که سرداران جنگ طلب سپاه پاسداران چگونه با حمله به کشورهای منطقه حاکمیت آنان را نقض کرده و سطح تنش را بدون در نظر گرفتن عواقب آن برای کشور بالا برده‌اند. تجربه ثابت کرده است که زیر ساخت های کشور و جان مردم ایران برای سرداران سپاه اهمیتی ندارد و اگر لازم باشد همانطور که بارها گفته اند، برای بقای نظام اسلامی: سیاست “سرزمین سوخته” در قبال کشور و ساکنان این سرزمین پیش خواهند برد.
.
اما جدا از اینکه سپاه پاسداران چه سیاستی را پیش خواهد برد، این سئوال جدی را باید مقابل امریکا و اسراییل هم قرار داد که آنها با چه بهایی می خواهند پیروزی خود را در این جنگ بدست بیاورند؟ جنگ این دو کشور علیه جمهوری اسلامی، نباید به هیچ وجه  به جنگ علیه کشور و مردم ایران تبدیل شود. حمله به تاسیسات نظامی و دستگاه سرکوب برای تضعیف حکومت می تواند به مردم در سرنگونی رژیم کمک کند، اما حمله به زیر ساخت ها ی انرژی و عمومی، مستقیما زندگی شهروندان را مختل و سرمایه های کشور را تخریب می کند. چنین سیاستی همراستایی این جنگ با خواست مردم ایران را زیر سئوال برده و معادله را به نفع جمهوری اسلامی تغییر خواهد داد.

اگر جمهوری اسلامی مسئولیت ناپذیر است، این توقع از دولت های امریکا و اسراییل می‌رود که به خواست مردم ایران توجه و حساب مردم ایران را از این حکومت جدا کنند! استراتژی این جنگ زمانی قابل توجیه است که پرهیز از یک خروجی نامعلوم و فروپاشی کشور ایران باشد و همواره بین نابودی حکومت اسلامی و کشور ایران تمایز قائل شود.

شورای گذار تاکید می کند که جمهوری اسلامی حافظ منافع ملی و جان و مال شهروندان ایران نیست و این را در طی ۴۷ سال زمامداری خودش ثابت کرده است و در اثنای همین جنگ هم فعالین مدنی و حقوق بشری را تهدید، بازداشت و اعدام می کند. انتظار می رود بعد از پایان این جنگ ،حکومت موج انتقام از مخالفین را با بهانه واهی همراهی با اسراییل در کشور به راه بیندازد. بنابراین هر نوع توافق و یا آتش بس در جنگ با حکومت اسلامی و یا خروجی سیاسی آن باید ناظر بر صیانت از جان زندانیان سیاسی و تامین امنیت شهروندان ایرانی باشد. قتل عام وحشیانه مردم در فاصله دو شبانه روز در دی ماه را نباید فراموش شود. 

شورای گذار در این شرایط دشوار، خاطر نشان می‌سازد اگر این جنگ به یک توافق با جمهوری اسلامی ختم شود، مشکلات مردم حل نخواهند شد و مبارزه آنان برای پایان دادن به حکومت اسلامی و استقرار دموکراسی که خواست اصلی اکثر مردم ایران در دو دهه اخیر بوده، همچنان ادامه خواهد یافت. مدیریت جنگ و پایان آن توسط هر دو کشور آمریکا و اسرائیل بایستی در راستای خواست مردم ایران و ایجاد شرایطی برای دخالت و عاملیت آنان در حق تعیین سرنوشت خود باشد، در غیر اینصورت نه امنیت به خاورمیانه و جهان بر می گردد و نه خشونت و کشتار متوقف خواهد شد.

صلح پایدار در ایران، منطقه خاورمیانه و جهان در گرو گذار از حکومت اسلامی و استقرار دموکراسی در ایران است.

دبیرخانه شورای گذار           

پنجم فروردین ۱۴۰۵       

۲۵ مارس ۲۰۲۶

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، اعلام کرد که جنگ جاری علیه حکومت ایران اگرچه می‌تواند به برنامه هسته‌ای این کشور آسیب جدی وارد کند، اما به‌تنهایی قادر به از بین بردن کامل توان یا جاه‌طلبی هسته‌ای تهران نیست. او در گفت‌وگویی با شبکه سی‌بی‌اس نیوز که متن آن پنجشنبه منتشر شد، گفت که این جنگ برنامه هسته‌ای ایران را «به‌طور قابل‌توجهی عقب رانده»، اما راه‌حلی پایدار برای این مساله محسوب نمی‌شود.

گروسی با اشاره به تداوم چالش‌های هسته‌ای ایران پس از پایان درگیری‌ها افزود که یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها، ذخایر اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی ایران است که «بسیار نزدیک» به سطح مورد نیاز برای ساخت سلاح هسته‌ای است و همچنان باقی خواهد ماند. او همچنین تاکید کرد تا زمانی که بازرسان آژانس اجازه بازگشت به ایران را پیدا نکنند، ارزیابی دقیق میزان خسارات واردشده به تاسیسات هسته‌ای ممکن نخواهد بود.

مدیرکل آژانس در ادامه گفت حتی در صورت تخریب تاسیسات، بازسازی آن‌ها برای ایران «کاملاً ممکن» است، زیرا این کشور دانش فنی لازم را در اختیار دارد. او با اشاره به این موضوع که «نمی‌توان آنچه را یاد گرفته شده، از یاد برد»، تاکید کرد که بازسازی زیرساخت‌های هسته‌ای نیازمند زمان اما از نظر فنی قابل دستیابی است.

بر اساس داده‌های بین المللی قیمت نفت سبک ایران (Iran Light) برای تحویل به شمال غرب اروپا با افزایش ۵.۵۰ دلاری به ۱۰۹.۸۵ دلار در هر بشکه رسید. این رقم نسبت به قبل رشد ۵.۲۷ درصدی را نشان می‌دهد.

همچنین نفت سنگین ایران (Iran Heavy) برای تحویل به همان منطقه با افزایش ۵.۵۰ دلاری، ۱۰۷.۹۵ دلار و مخلوط فروزان (Forozan Blend) نیز ۱۰۸.۲۰ دلار ثبت شده است.

در منطقه مدیترانه نیز نفت سبک ایران ۱۰۹.۲۰ دلار، نفت سنگین ۱۰۷.۰۵ دلار و مخلوط فروزان ۱۰۷.۳۰ دلار معامله شده که همگی با رشد ۵.۵۰ دلاری همراه بوده‌اند، افزون بر این برای تحویل به منطقه سیدی کریر در مصر، نفت سبک ایران ۱۱۱.۱۰ دلار، نفت سنگین ۱۰۸.۹۵ دلار و مخلوط فروزان ۱۰۹.۲۰ دلار اعلام شده است.

«مسیر طولانی جنگ با ایران» عنوان یادداشتی است از کارلا نورلاف؛ استاد علوم سیاسی دانشگاه تورنتو، که در ۴ مارس در پروجکت سندیکیت منتشر شده است. بخش‌هایی از متن را می‌خوانید:

بحث‌ها در ایالات متحده عمدتاً حول این پرسش متمرکز شده است که چرا رئیس‌جمهور راه جنگ را برگزید. آیا انگیزۀ او سیاست داخلی بود؟ تمایل به نمایش قدرت؟ یک خطای محاسباتی؟ یا چیز دیگر؟ چنین توضیحاتی ممکن است بخشی از حقیقت را بیان کنند، اما چه‌بسا ریشه‌های عمیق‌تر ماجرا را پنهان کنند.این جنگ نه تصمیمی ناگهانی، بلکه نتیجۀ فرآیندهای ژئوپلیتیکی تدریجی بود که گام‌به‌گام گزینه‌های جایگزین تقابل را از میان برداشت.

یکی از این تصمیمات، خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ بود. ترامپ استدلال می‌کرد که لغو برجام برای دستیابی به توافقی قویتر ضروری است، و تلاش کرد ایران را با تضعیف اقتصادش دوباره پای میز مذاکره بکشاند. تحریم‌ها چیز جدیدی نبودند. حتی در دوران برجام نیز ایران با محدودیت‌های قابل‌توجهی روبه‌رو بود. این فشار، امکان ادامۀ مذاکرات و تخفیف تدریجی تحریمها را باز نگه می‌داشت. اما پس از مرگ برجام، تحریمها بدون پشتوانۀ دیپلماسی به کار گرفته شدند و فضای مصالحه را تنگتر کردند. وقتی فشار‌های اقتصادی افزایش یافت اما نه تسلیم و نه تغییر رژیم رخ نداد، این تصور را تقویت کرد که اجبار به‌تنهایی کارساز نیست. همزمان، برداشت تهدید در آمریکا بیش‌ازپیش به برداشت اسرائیل نزدیک شد. نتیجه، بازتعریف تدریجی چیزی بود که ترامپ آن را اجتناب‌ناپذیری استراتژیک تلقی کرد.

مسیر منتهی به جنگ از سیاست اسرائیل نیز می‌گذشت. دکترین امنیتی اسرائیل بر این اصل استوار بوده که باید مانع از دستیابی دولت‌های متخاصم به آستانۀ تسلیحات هسته‌ای شد. از تخریب رآکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱ گرفته تا عملیات‌های مخفیانۀ دوره‌ای علیه تأسیسات ایران، اسرائیل همواره کنش زودهنگام را بر بازدارندگی بلندمدت ترجیح داده است. این منطق ریشه در جغرافیا، تاریخ، و تمایل به برتری نظامی منطقه‌ای دارد. حتی با وجود قدرت نظامی برتر و حمایت ایالات متحده، دکترین امنیتی اسرائیل تهدیدهای نوظهور را غیرقابل‌تحمل می‌داند، نه قابل‌معامله. نتانیاهو دهه‌هاست این نگاه را تکرار می‌کند و یک ایران هسته‌ای را تهدیدی موجودیتی معرفی کرده است، نه مسئله‌ای قابل مدیریت.

پس از حملۀ حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و تلاش اسرائیل برای برچیدن تهدیدهای نیابتی، رویارویی با دولت پشتیبان آن‌ها روزبه‌روز گریز‌ناپذیرتر شد.

سیاست ایران نیز خویشتنداری را دشوارتر کرد. پس از فروپاشی برجام، ایران به توسعۀ برنامۀ هسته‌ای خود ادامه داد و دسترسی بازرسان را کاهش داد. این اقدامات، قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش داد بی‌آنکه از آستانۀ ساخت سلاح عبور کند، اما تأثیری معکوس در پی داشت. توسعۀ زیرساخت‌های هسته‌ای ایران، دکترین امنیتی اسرائیل را تثبیت کرد و پیشگیری را دشوارتر جلوه داد؛ جدای از نیت ایران. در گذشته، اسرائیل می‌توانست با عملیات نظامی یا اطلاعاتی زمان بخرد؛ اما هرچه پیشرفت فناوری ایران افزایش یافت، سیاست آمریکا و منطق امنیتی اسرائیل یکی شدند و مسئله‌ای که آمریکا پیش‌تر دیپلماتیک می‌دید، به ضرب‌الاجل امنیتی تبدیل شد.

مسیر جنگ از کشورهای خلیج فارس نیز عبور کرد. رقابت دیرینه میان ایران و عربستان سال‌هاست که معادلات امنیتی منطقه را شکل می‌دهد، اما حملات به تأسیسات نفتی بقیق و خریص در سال ۲۰۱۹ آسیب‌پذیری کشورهای خلیج فارس را آشکار کرد. حملات بعدی موشکی و پهپادی حوثی‌ها به فرودگاه‌های ابهـا و جده، تأسیسات آرامکو، و در ۲۰۲۲ به انبارهای سوخت در مصفح ابوظبی نیز این واقعیت را تقویت کرد. گزارش سازمان ملل تأیید کرد که حوثی‌ها از قطعات تسلیحاتی با منشأ ایرانی استفاده کرده‌اند، هرچند ایران این اتهامات را رد کرد. در پاسخ، چند کشور عربی از طریق پیمان ابراهیم به همگرایی راهبردی با اسرائیل گرایش یافتند. نزدیکی به اسرائیل و تکیه بر تضمین‌های امنیتی آمریکا به دولت‌های عربی امکان داد سیاست مهار را دنبال کنند، بی‌آنکه مستقیماً هزینه‌ها و خطرات تقابل را بپذیرند. اما اکنون که حملات آمریکا و اسرائیل گسترش یافته، درگیری در زمانی کوتاه به جنگی در سراسر منطقه بدل شده است.

بازتاب جهانی این جنگ ناشی از عواملی است که صرفاً منطقه‌ای نبودند. توضیحاتی که صرفاً بر سیاست داخلی آمریکا تمرکز دارند، ناکافی‌اند. انگیزه‌های انتخاباتی ممکن است بر زمان‌بندی تصمیم تأثیر بگذارند، اما به‌تنهایی شرایط ژئوپلیتیکی را نمی‌سازند. هم‌سویی ساختاری منافع میان متحدان و بازیگران منطقه‌ای از پیش دامنۀ گزینه‌های تصمیم‌گیرندگان را محدود کرده بود. تصمیم نهایی ناگهانی به نظر رسید، اما مسیر منتهی به تقابل سال‌ها در حال شکل گرفتن بود.

کارلا نورلاف

این روزها بحث بر سر نتیجهٔ جنگ و مدت‌زمان آن بسیار است. اغلب کسانی که می‌گفتند جنگ نمی‌شود، امروز می‌گویند این جنگ به‌زودی و بدون نتیجهٔ مشخص، و در شرایطی که هر دو طرف اعلام پیروزی کنند، متوقف خواهد شد. درست است که چنین سناریویی غیرممکن نیست، ولی فعلاً نامحتمل است. چرا؟ چون این جنگ فقط یک درگیری محدود نظامی نیست، بلکه به مسئلهٔ اعتبار قدرت و بازدارندگی آمریکا در سطح جهانی گره خورده است. دنیا، هم متحدان آمریکا و هم رقبای راهبردی آن، این صحنه را با دقت دنبال می‌کنند. اگر آمریکا نتواند از پس جمهوری اسلامی بربیاید، این سؤال به‌طور جدی مطرح می‌شود که متحدان آمریکا تا چه حد می‌توانند به تضمین‌های امنیتی واشنگتن اعتماد کنند؟ و از آن سو، رقبایی مثل روسیه و چین چه برداشتی از محدودیت قدرت آمریکا خواهند داشت؟

اگر نتیجهٔ جنگ به شکلی باشد که جمهوری اسلامی همچنان بتواند امنیت خلیج فارس را تهدید کند، آمریکا در عمل شکست خورده است. به همین دلیل، فعلاً توقف جنگ بدون تغییر در موازنهٔ واقعی قدرت محتمل به نظر نمی‌رسد.

قمار راهبردی جمهوری اسلامی بر یک فرض مشخص بنا شده است: آن‌ها می‌دانند جان و مال شهروندان در آمریکا، اسرائیل و کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس ارزش واقعی دارد و همین ارزش به یک هزینهٔ سیاسی برای دولت‌ها تبدیل می‌شود. یعنی هر آسیبی که به جان و مال شهروندان در این کشورها وارد شود، به‌سرعت به فشار سیاسی مستقیم بر دولت‌ها تبدیل می‌شود.

در ایران چنین وضعیتی وجود ندارد، چون حاکمیت برای جان و مال شهروندان خود ارزشی قائل نیست. به همین دلیل، هزینه‌ای که جمهوری اسلامی می‌تواند بپردازد و میزان تاب‌آوری‌ای که در برابر تلفات و خسارت‌ها دارد، بسیار بالاتر از هزینه و تاب‌آوری‌ای است که غرب و متحدانش، به‌ویژه آمریکا، می‌توانند تحمل کنند.

بر همین اساس، آن‌ها تصور می‌کنند اگر بتوانند هزینهٔ انسانی و اقتصادی به آمریکا و متحدانش تحمیل کنند، این فشارها در نهایت آمریکا و متحدانش را وادار می‌کند که بدون تحقق کامل اهدافشان از جنگ خارج شوند.

پایان جنگ بدون تغییر موازنهٔ سیاسی در ایران

دونالد ترامپ از ابتدا اهداف این جنگ را به‌صراحت بیان کرده است و تأکید کرده که نمی‌خواهد آمریکا پس از این همه هزینه، پنج یا ده سال دیگر دوباره مجبور شود به خاطر همین مشکلات وارد جنگ شود. به همین دلیل، مسئله فقط از بین بردن توان نظامی جمهوری اسلامی نیست.

اگر این جنگ در حالی پایان یابد که موازنهٔ سیاسی در ساختار قدرت ایران تغییر نکرده باشد، می‌توان مطمئن بود که نظام باقی‌مانده ادامه‌دهندهٔ همان سیاست‌هایی باشد که به این بحران منجر شد؛ یعنی جمهوری اسلامی، علاوه بر سرکوب شدید داخلی، در طول زمان به بازسازی توان موشکی، پهپادی و هسته‌ای خود می‌پردازد و خطری بزرگ‌تر آمریکا و متحدانش را تهدید خواهد کرد.

چنین نتیجه‌ای به معنای شکست عملی آمریکا است. در چنین سناریویی نه‌تنها روسیه می‌تواند جسورتر به سمت گسترش نفوذ خود در اروپا حرکت کند و چین نیز در محاسبات خود دربارهٔ تایوان و جزایر مورد مناقشه در شرق آسیا دست بازتری خواهد داشت، بلکه در عمل نشان داده می‌شود که آمریکا دیگر قدرت برتر نظامی جهان نیست.

در این مرحله، هرگونه قضاوت قطعی دربارهٔ این‌که چه کسی پیروز خواهد شد، اشتباه است. می‌توان احتمال داد طرفی پیروز شود که منابع مؤثر بیشتری داشته باشد، قدرت انعطاف نظامی و تطبیق‌پذیری‌اش در میدان بالا باشد و، مهم‌تر از همه، سطح تاب‌آوری‌اش از رقیبش بالاتر باشد.

از صفحه اینستاگرام‌ نویسنده

با گذشت دو هفته از شدیدترین حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به زیرساخت‌های نظامی ایران، نه‌تنها نشانه‌ای از پایان درگیری دیده نمی‌شود، بلکه ابعاد بحران روزبه‌روز عمیق تر و پیچیده‌تر می‌شود. جمهوری اسلامی با ادامه حملات موشکی و پهپادی به منافع آمریکا و کشور های عربی ، عملاً چالش تازه‌ای در برابر راهبرد نظامی آمریکا و اسرائیل ایجاد کرده است.

سپاه پاسداران اعلام کرده که «اجازه صادرات حتی یک لیتر نفت» از منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز  را نخواهد داد. در همین راستا، سردار علی عبداللهی، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء، در بیانیه‌ای اعلام کرد که آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی که در ۸ مارس به این سمت انتخاب شد، همراه با نیروهای مسلح خواستار «انتقام» از دشمنان هستند. او تأکید کرد «پایانی برای جنگ وجود ندارد و اراده رهبری، مردم و نیروهای مسلح برای انتقام از دشمنان از هر زمان دیگری استوارتر است.»

در مقابل، مواضع دولت آمریکا درباره روند جنگ گاهی متناقض به نظر می‌رسد. دونالد ترامپ در گفت‌وگویی با خبرنگاران در فلوریدا مدعی شد که عملیات نظامی «بسیار جلوتر از برنامه» پیش می‌رود و احتمال دارد «خیلی زود» پایان یابد (۱). با این حال، بر اساس گزارش‌هایی از رسانه‌های آمریکایی، نشانگر انست  که مشاوران او نسبت به طولانی شدن جنگ و پیامدهای اقتصادی آن، به‌ویژه افزایش قیمت نفت، ابراز نگرانی کرده‌اند.

در تهران نیز نشانه‌ای از عقب‌نشینی دیده نمی‌شود. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرده است که “مذاکره با آمریکا دیگر در دستور کار تهران نیست و حملات موشکی ادامه خواهد یافت” (۲). او همچنین تأکید کرد که انتخاب مجتبی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی نشانه‌ای از ادامه سیاست تقابل با آمریکا و اسرائیل است.

در همین حال، ارزیابی‌های داخلی اسرائیل نیز حاکی از تردید درباره نتایج جنگ است. به گزارش رویترز، یک مقام ارشد اسرائیلی در گفت‌وگوهای محرمانه اذعان کرده است که هیچ تضمینی وجود ندارد حملات نظامی به فروپاشی حکومت ایران منجر شود (۳). افزون بر این، تاکنون نشانه‌ای از قیام مردمی در داخل ایران در پی بمباران‌ها مشاهده نشده است.

بنیامین نتانیاهو نیز در اظهاراتی تأکید کرده است که اگرچه اسرائیل امیدوار است مردم ایران «یوغ استبداد» را کنار بزنند، اما در نهایت این تصمیم به خود آنان بستگی دارد. گیدئون ساعر، وزیر خارجه اسرائیل، نیز در نشست محرمانه‌ای با دیپلمات‌های خارجی از تعیین جدول زمانی برای این عملیات نظامی خودداری کرده است؛ اقدامی که نشان می‌دهد تل‌آویو نیز پایان سریع جنگ را محتمل نمی‌داند.

در سطح نظامی، یکی از مهم‌ترین اهداف آمریکا حفظ امنیت تنگه هرمز و جلوگیری از اختلال در جریان انرژی جهانی است. با این حال، گزارش‌ها از افزایش تهدیدها در این منطقه حکایت دارد. طبق گزارش رویترز، تا کنون ۶ کشتی تجاری و تانکر های نفتی در خلیج فارس و نزدیکی تنگه هرمز هدف موشک قرار گرفته‌ و اسیب دیده اند، که نشان‌دهنده تشدید ناامنی در مسیر اصلی انتقال نفت جهان است.

کارشناسان مؤسسه دفاع از دموکراسی‌ها معتقدند بازگشایی کامل تنگه هرمز نیازمند دو اقدام اساسی است: نخست، از بین بردن تهدید موشکی، مین‌های دریایی، پهپادها و قایق‌های تندرو ایران؛ و دوم، ایجاد کاروان‌های دریایی تحت حفاظت ناوشکن‌ها، جنگنده‌ها و هلیکوپترهای مسلح برای تأمین امنیت کشتی‌ها. اجرای چنین طرحی ممکن است چندین هفته به طول انجامد.

در همین حال، بسته شدن احتمالی تنگه هرمز پیامدهای سنگینی برای اقتصاد جهانی خواهد داشت. شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گران به دلیل افزایش ریسک امنیتی احتمالاً عبور از این مسیر را به تعویق می‌اندازند یا مسیرهای جایگزین انتخاب می‌کنند؛ اقدامی که می‌تواند به افزایش چشمگیر قیمت نفت و هزینه‌های انرژی در جهان منجر شود.

تحولات میدانی نیز همچنان نگران‌کننده است. در ۱۳ مارس گزارش‌هایی از سقوط یک هواپیمای سوخت‌رسان KC-135 آمریکا منتشر شد که در جریان عملیات سوخت‌رسانی به جنگنده‌ها سقوط کرد و شش نفر از خدمه آن کشته شدند. برخی گروه‌های شبه‌نظامی عراقی مدعی شده‌اند که این هواپیما را هدف قرار داده‌اند؛ موضوعی که احتمال گسترش درگیری‌ها به عراق را افزایش داده است.

در مجموع، شواهد موجود نشان می‌دهد که راهبرد آمریکا و اسرائیل برای پایان دادن به جنگ با ایران هنوز روشن نیست. اهداف اولیه واشینگتن شامل توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم، تحویل ذخایر اورانیوم غنی‌شده، محدود کردن برنامه موشکی و پایان فعالیت نیروهای نیابتی ایران در منطقه بود. با این حال، تهران تاکنون هیچ‌یک از این شروط را نپذیرفته است.

از سوی دیگر، حکومت ایران نیز با وجود حملات گسترده هوایی توانسته است ساختار امنیتی خود را حفظ کند و کنترل شهرها را در دست داشته باشد. حتی با وجود ابراز نظر‌های برخی چهره‌های مخالف برای اعتراضات داخلی، نشانه‌ای از یک جنبش گسترده در داخل کشور مشاهده نمی‌شود.

در چنین شرایطی، ادامه رویارویی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل چشم‌اندازی بسیار بحرانی و نامعلوم را پیش روی منطقه قرار داده است. زمان پایان این جنگ و نتایج آن همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. 

حتی بسیاری از استراتژیست‌های ناظر بر این بحران در واشینگتن و تل‌آویو نیز بیش از هر زمان دیگری به تحولات میدانی چشم دوخته‌اند.

 

ناخدا محمد فارسی

۱۴ مارس ۲۰۲۶

 

1 – https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-advisers-urge-him-to-find-iran-exit-ramp-fearing-political-backlash-562fef1e?mod=middle-east_news_article_pos3

2 – https://www.radiofarda.com/a/iran-us-war-liveblog/33647192.html

3 – https://english.alarabiya.net/News/middle-east/2026/03/11/israel-sees-no-certainty-iran-s-government-will-fall-despite-war-report

 

پس از گذشت سیزده روز از آغاز جنگ، وضعیت شهر سنه (سنندج) در مقایسه با روزهای نخست و هفته‌ی اول، از نظر شدت بمباران تا حدی آرام‌تر شده است. با این حال، نشانه‌های فشار ناشی از شرایط جنگی به‌تدریج در زندگی روزمره‌ی مردم آشکارتر می‌شود.

در سطح شهر، بسیاری از مغازه‌های بزرگ تعطیل شده‌اند و عمدتاً تنها سوپرمارکت‌های کوچک محله‌ها به فعالیت ادامه می‌دهند. افزایش قیمت کالاها نیز موج تازه‌ای گرفته است. در همین حال، مردم تا حد زیادی از ترددهای غیرضروری در شهر خودداری می‌کنند. دست‌فروش‌ها نیز که بخش مهمی از اقتصاد روزمره‌ی شهر را شکل می‌دادند، به دلیل ترس از بمباران فعالیت خود را متوقف کرده‌اند و عملاً بساط دست‌فروشی در بسیاری از نقاط شهر جمع شده است.

از سوی دیگر، گزارش‌هایی از تخریب کامل بازداشتگاه بدنام شهرامفر واقع در بلوار شبلی منتشر شده است. افرادی که از ارتفاعات کوه آبیدر شهر را مشاهده کرده‌اند، می‌گویند این بازداشتگاه به‌طور کامل نابود شده و اثری از آن باقی نمانده است. منطقه‌ی اطراف این محل در حال حاضر تحت تدابیر شدید امنیتی قرار دارد و امکان نزدیک شدن به آن وجود ندارد. به گفته‌ی ساکنان محلی، بسیاری از خانه‌های اطراف که عمدتاً متعلق به خانواده‌های نیروهای امنیتی و سپاهی بوده‌اند، اکنون خالی از سکنه شده‌اند. یکی از ساکنان این منطقه روایت کرده است که حتی تا دو روز پس از بمباران نیز لرزش‌های مکرر زمین احساس می‌شد و این تصور وجود داشت که بخش‌هایی از سازه‌های زیرزمینی بازداشتگاه همچنان در حال فروریختن بوده‌اند. فرد دیگری که در حاشیه‌ی این محله زندگی می‌کند، می‌گوید برخی کوچه‌ها کاملاً خالی شده‌اند و بسیاری از ساکنان حتی خودروهای خود را در مقابل خانه‌ها رها کرده‌اند.

در ارتباط با وضعیت سربازان و پادگان‌ها نیز دو رخداد قابل توجه گزارش شده است.

نخست، پس از بمباران پادگان لشکر ۲۸ سنه (پادگان ارتش)، یکی از فرماندهان رده‌پایین که حدود چهل سرباز تحت امر داشت، به آنان اعلام کرده است که می‌توانند پادگان را ترک کنند، هرچند این اقدام از نظر قانونی مجاز نیست و او نمی‌تواند مسئولیت عواقب آن را بر عهده بگیرد. با وجود این هشدار، سربازان تصمیم گرفته‌اند پادگان را ترک کنند.

در رویدادی دیگر، خانواده‌ای از سنندج که فرزندشان در یکی از پادگان‌های ارومیه خدمت می‌کرده، برای گرفتن مرخصی به آن پادگان مراجعه می‌کنند. فرمانده مربوطه اعلام می‌کند که امکان صدور مرخصی وجود ندارد و خروج بدون اجازه می‌تواند حتی مجازات اعدام در پی داشته باشد؛ با این حال، مانعی برای خروج سرباز ایجاد نمی‌کند. آن سرباز نیز با وجود نگرانی از عواقب احتمالی، تصمیم می‌گیرد همراه خانواده‌اش به سنندج بازگردد.

در همین حال، دستگاه‌های امنیتی از طریق روش‌های مختلف از جمله پیام‌ها و اطلاعیه‌های منتشر شده در کانال‌های پرمخاطب تلگرامی شهر، به مردم هشدار داده‌اند که هرگونه همکاری با احزاب کردستان ـ که حکومت از آن‌ها با عنوان «گروه‌های تجزیه‌طلب» یاد می‌کند ـ می‌تواند پیامدهای سنگینی به همراه داشته باشد.

در بستر این فضای پرابهام، جمعی از فعالان مدنی شهر مریوان در روز جمعه ۱۵ اسفند بیانیه‌ای منتشر کرده‌اند. در این بیانیه با اشاره به احتمال تحولات تازه، از مردم مریوان، سروآباد (سولاوا) و منطقه‌ی هورامان ـ که از نزدیک‌ترین مناطق به مرز به شمار می‌روند ـ خواسته شده است خود را برای شرایط احتمالی آینده آماده کنند.

در این بیانیه بر تقویت همبستگی اجتماعی تأکید شده و از مغازه‌داران خواسته شده است با درک حساسیت شرایط، از افزایش قیمت کالاها خودداری کنند. همچنین از اداره‌ها و نهادهای دولتی ارائه‌دهنده‌ی خدمات عمومی خواسته شده است با احساس مسئولیت به ارائه‌ی خدمات روزمره ادامه دهند.

در بخش دیگری از این بیانیه از معلمان، فعالان مدنی و اجتماعی، چهره‌های بانفوذ جامعه و ماموستاهای مساجد درخواست شده است در این روزهای حساس برای حفظ آرامش اجتماعی تلاش کنند. همچنین بر ضرورت پرهیز از هرگونه انتقام‌جویی شخصی یا خانوادگی تأکید شده و از مردم خواسته شده است در صورت ایجاد خلأ قدرت یا امنیت، به اصول اخلاقی و اجتماعی پایبند بمانند و از تصمیم‌گیری‌های خودسرانه اجتناب کنند.

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های بین‌المللی

این گزارش با تکیه بر مجموعه‌ای از گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های بین‌المللی از جمله BBC، The Guardian، CBC News،The New York Times و ABC News Australia درباره حمله موشکی به یک مدرسه دخترانه در شهر میناب (استان هرمزگان) در جریان جنگ اخیر تهیه شده است.

منابع اصلی این گزارش عبارت‌اند از:

• BBC Sounds – گزارش
صوتی درباره حمله به مدرسه میناب

• The Guardian – گزارش تصویری و تحلیلی درباره چگونگی وقوع حمله

 • CBC News – گزارش تحقیقی درباره ابعاد حادثه

• TIME – گزارش درباره
قربانیان دانش‌آموز و پیامدهای انسانی حمله


• ABC News Australia – گزارش تحلیلی درباره نحوه وقوع حمله

حمله به مدرسه دخترانه میناب؛ یکی از مرگبارترین حوادث غیرنظامی جنگ

در جریان حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل به ایران در روزهای نخست جنگ، یک مدرسه ابتدایی دخترانه در شهر میناب هدف حمله موشکی قرار گرفت؛ حمله‌ای که بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی آن را مرگبارترین حادثه غیرنظامی جنگ در هفته‌های نخست توصیف کرده‌اند.

بر اساس این گزارش‌ها، این حمله در صبح روز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) رخ داد؛ زمانی که دانش‌آموزان در کلاس‌های درس حضور داشتند. در نتیجه اصابت موشک به ساختمان مدرسه، بخش بزرگی از بنا فروریخت و ده‌ها دانش‌آموز و معلم زیر آوار گرفتار شدند. رسانه‌های بین‌المللی گزارش داده‌اند که در این حمله بیش از ۱۶۰ نفر کشته و ده‌ها نفر زخمی شده‌اند و بخش عمده قربانیان را دانش‌آموزان دختر در مقطع ابتدایی تشکیل می‌دهند.

روایت لحظات حمله

بر اساس روایت‌هایی که از شاهدان عینی، امدادگران و گزارش‌های تحقیقی منتشر شده، پس از وقوع انفجار نخست، تلاش‌هایی برای خارج کردن دانش‌آموزان از ساختمان انجام شد، اما دقایقی بعد ضربه دیگری به همان محل وارد شد که موجب افزایش تلفات شد.

تصاویر منتشر شده از محل حادثه نشان می‌دهد که ساختمان مدرسه به‌شدت تخریب شده و بسیاری از دانش‌آموزان زیر آوار باقی مانده بودند.

مدرسه‌ای در نزدیکی یک هدف نظامی

در برخی گزارش‌های تحقیقی منتشر شده در رسانه‌هایی مانند CBC و Guardian گفته شده است که مدرسه در نزدیکی یک مجموعه نظامی قرار داشته که احتمالاً هدف اصلی حمله بوده است. بر اساس این گزارش‌ها، بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که ممکن است موشک‌های شلیک‌شده به هدف نظامی در نزدیکی مدرسه، به اشتباه به ساختمان مدرسه اصابت کرده باشند؛ موضوعی که همچنان در حال بررسی است.

واکنش‌ها و نگرانی‌های بین‌المللی
پس از انتشار خبر این حادثه، سازمان‌های حقوق بشری و نهادهای بین‌المللی خواستار انجام تحقیقی مستقل درباره این حمله شدند. کارشناسان حقوق بشردوستانه نیز تأکید کرده‌اند که هدف قرار گرفتن مدارس و مراکز آموزشی می‌تواند مصداق نقض جدی قوانین بین‌المللی جنگ باشد.

روایت‌های منتشر شده از سوی فعالان صنفی معلمان

در برخی از گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی، به نقل از شیوا عاملی‌راد، از اعضای شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، نیز به ابعاد انسانی این فاجعه اشاره شده است.

او در گفت‌وگو با رسانه‌های مختلف بین‌المللی با اشاره به قربانی شدن تعداد زیادی از دانش‌آموزان گفته است: «بخش بزرگی از قربانیان این حمله دانش‌آموزان دختر بودند که در کلاس‌های درس حضور داشتند.»

عاملی‌راد همچنین تأکید کرده است که حمله به یک مرکز آموزشی، آن هم در زمانی که کودکان در حال تحصیل هستند، یکی از تلخ‌ترین جلوه‌های انسانی جنگ محسوب می‌شود.

آموزش در سایه جنگ

حمله به مدرسه میناب بار دیگر نشان داد که در شرایط جنگی، مدارس و فضاهای آموزشی نیز از پیامدهای جنگ در امان نیستند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که چنین رویدادهایی نه‌تنها خسارات انسانی جبران‌ناپذیری بر جای می‌گذارد، بلکه پیامدهای عمیقی برای آینده آموزش و امنیت روانی کودکان خواهد داشت.

جمع‌بندی

حمله به مدرسه دخترانه در میناب، به دلیل تعداد زیاد دانش‌آموزان قربانی، به یکی از نمادهای انسانی جنگ جاری تبدیل شده است.
گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که این حادثه همچنان در حال بررسی است و پرسش‌های مهمی درباره نحوه وقوع آن و مسئولیت عاملان آن مطرح شده است.اگر چه اخیرا برخی رسانه‌های بین المللی مسئولیت اصلی این حمله را متوجه دولت امریکا دانسته‌اند ،اما واشنگتن همچنان از پذیرش مسئولیت سر باز می‌زند. در عین حال، این رویداد بار دیگر ضرورت حفاظت از مدارس و مراکز آموزشی به‌عنوان فضاهای غیرنظامی را یادآور می‌شود؛ فضاهایی که باید در هر شرایطی از خشونت و جنگ مصون بمانند.

کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان

حسین نوش‌آذر ـ حسین رزاق، تحلیلگر مسائل راهبردی بر آن است که مهندسی اپوزیسیون، بزرگترین پروژه موازی با جانشینی مجتبی خامنه‌ای بود. به باور او، همزمان با پروژه بلندمدت انتقال قدرت به پسر خامنه‌ای که از سال‌ها پیش کلید خورده بود، دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی با نفوذ در شبکه‌های مخالفان، ایجاد شکاف‌های قومی و سیاسی، و تخریب چهره‌های تأثیرگذار از طریق جنگ روایت‌ها، تلاش کرده است اپوزیسیونی بی‌خطر و فاقد توان سازماندهی واقعی بازتولید کند. با این حال، رزاق پیش‌بینی می‌کند که ظرف کمتر از یک سال آینده، مردم دوباره سازماندهی شده و به خیابان خواهند آمد؛ مشروط بر آنکه اپوزیسیون واقعی بتواند بر جریان‌های انحرافی غلبه کرده و به اجماعی ملی برای گذاری مسالمت‌آمیز دست یابد.

انتخاب سید مجتبی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی در اسفند ۱۴۰۴، از همان ساعات نخست با موجی از تشکیک و واکنش‌های دوقطبی در داخل کشور روبه‌رو شد.

منتقدان و مخالفان داخلی این فرآیند را غیرشفاف و تحت فشار مستقیم سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی می‌دانند و آن را نشانه‌ای آشکار از موروثی شدن قدرت و بازگشت به الگوی سلطنتی توصیف می‌کنند.

در تازه‌ترین واکنش‌ها ابوالفضل قدیانی، فعال سیاسی زندانی در اوین، در بیانیه‌ای از داخل زندان، انتخاب مجتبی خامنه‌ای به رهبری جمهوری اسلامی را «خیمه‌شب‌بازی رسوا و مضحک» خوانده، نشانه‌ای از «موروثی کردن قدرت و تبدیل حکومت به سلطنت خانوادگی». قدیانی با اشاره به اینکه اعضای مجلس خبرگان «در حال فرار و در مخفیگاه» این تصمیم را گرفته‌اند، تأکید کرده که چنین روندی «نه مشروع است و نه قانونی».

در مقابل، موافقان درون حاکمیت، به‌ویژه جریان‌های تندرو، بخشی از روحانیت محافظه‌کار و فرماندهان نظامی این انتخاب را به عنوان تداوم خط مقاومت، تضمین وحدت در میانه جنگ و جلوگیری از خلأ قدرت در حساس‌ترین لحظه تاریخ جلوه می‌دهند. آنان با بیانیه‌های متعدد بیعت، مجتبی خامنه‌ای را «متفکری جوان، اعلم و وفادار به آرمان‌های انقلاب» معرفی کرده و تأکید دارند که مجلس خبرگان در اجلاس فوق‌العاده و با رأی قاطع، تنها به وظایف شرعی و قانونی خود عمل کرده است.

این شکاف عمیق، میان حامیان ایدئولوژیک نظام از یک سو و بخش‌های ناراضی جامعه و حتی برخی نخبگان معترض درون حاکمیت از سوی دیگر، در بستر جنگی ویرانگر بیش از همیشه نمایان شده است.

در سوی دیگر، روسیه، چین، عراق، عمان و حوثی‌های یمن با بیانیه‌های رسمی از این انتخاب استقبال کردند.

اما نکته‌ای برجسته در میان همه این هیاهو وجود دارد: مجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید ایران در میانه جنگی تمام‌عیار، تا امروز حتی یک کلمه سخن نگفته است. او که از سال ۱۳۸۴ چهره‌ای پشت‌پرده بوده و نامش در مقاطع حساسی چون اعتراضات ۸۸ مطرح شد، همچنان در سکوت کامل به سر می‌برد. با حسین رزاق، تحلیلگر مسائل راهبردی، درباره آینده این چرخه خشونت، سرنوشت جنگ و چشم‌انداز ایران در شرایطی که ساختار قدرت بیش از همیشه به شبکه امنیتی _ نظامی گره خورده، گفت‌وگو کردم. می‌شنوید:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیری

آقای حسین رزاق با اشاره به بیانیه ابوالفضل قدیانی از زندان اوین، تأکید می‌کند که قدیانی به‌عنوان یکی از منتقدان سرسخت جمهوری اسلامی که از سال ۱۳۸۸ هیچ انتخاباتی را مشروع ندانسته، طبیعتاً این انتخاب را نیز نامشروع می‌خواند. از منظر او، مشروعیت‌زدایی از انتخاب پسر خامنه‌ای به‌عنوان رهبر سوم نه تنها به دلیل خواست مردمی است که بارها در خیابان‌ها فریاد زده‌اند، بلکه بر اساس قوانین خود جمهوری اسلامی نیز این فرآیند با ابهاماتی جدی مواجه است؛ از نحوه رأی‌گیری (مجازی، تلفنی یا حضوری) تا عدم شفافیت در بحث‌های خبرگان، همگی نشان از انتصابی از پیش تعیین‌شده دارد.

رزاق با اشاره به سابقه طولانی مجتبی خامنه‌ای در قدرت پشت‌پرده، تأکید می‌کند که رهبری او از امروز آغاز نشده است. از لیست آبادگران در شورای شهر دوم تهران گرفته تا مهندسی انتخابات ۸۴ و سرکوب ۸۸، همه به او نسبت داده می‌شود. او حتی پس از اختلافات کوتاه با پدرش در سال ۹۶، به سرعت به جایگاه بازگشت. به گفته رزاق، جانشینی مجتبی خامنه‌ای یک پروژه بلندمدت امنیتی بوده که از همان روزهای پس از انتخابات ۸۸ و شعار «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» کلید خورد و طی آن تمام رقبای قدرتمند، از هاشمی رفسنجانی تا صادق لاریجانی، حسن روحانی و ابراهیم رئیسی یکی پس از دیگری کنار زده شدند تا مسیر برای او هموار شود.

او در ادامه به نقش مهندسی اپوزیسیون در این فرآیند اشاره می‌کند؛ الگویی که در نظام‌های اقتدارگرا مانند شوروی سابق، کره شمالی و عراق بعثی سابقه داشته است. جمهوری اسلامی با نفوذ در شبکه‌های مخالفان، ایجاد شکاف‌های قومی و سیاسی، و تخریب چهره‌های تأثیرگذار از طریق جنگ روایت‌ها و ابزارهای دیجیتال، تلاش کرده است اپوزیسیونی بی‌خطر و فاقد توان سازماندهی واقعی بازتولید کند. به گفته رزاق، نتیجه این سیاست، ظهور رهبرانی بوده که اگرچه در شبکه‌های اجتماعی محبوبیت دارند، اما فاقد سرمایه اجتماعی برای بسیج میدانی و ائتلاف‌سازی مؤثر هستند.

رزاق پیش‌بینی می‌کند که ظرف کمتر از یک سال آینده، مردم دوباره سازماندهی شده و به خیابان خواهند آمد، مشروط بر آنکه اپوزیسیون واقعی بتواند بر جریان‌های انحرافی غلبه کرده و به اجماعی ملی برای گذاری مسالمت‌آمیز و دموکراتیک دست یابد.

رادیو زمانه

به گزارش پولیتیکو یک مقام پنتاگون روز پنجشنبه اعلام کرد که ایالات متحده هفتهٔ گذشته حدود ۱۱ میلیارد دلار برای جنگ ایران هزینه کرده است؛ رقمی که نخستین برآورد عمومی از هزینه‌های این درگیری به شمار می‌رود، هرچند برخی قانون‌گذاران دموکرات معتقدند هزینه واقعی بسیار بیشتر از این مقدار است.

جولز هرست سوم، سرپرست موقت امور مالی وزارت دفاع آمریکا، در جریان یک نشست دفاعی در واشینگتن گفت این رقم تنها یک برآورد تقریبی است. او توضیح داد که دفترش در حال تهیه برآورد جامع‌تری برای درخواست بودجهٔ تکمیلی است؛ درخواستی که قرار است در روزهای آینده از سوی پنتاگون به کاخ سفید و کنگره ارائه شود.

هرست گفت:
«ما در حال بررسی هستیم تا مطمئن شویم سرمایه‌گذاری‌ها و توانمندی‌های درستی انجام می‌دهیم. بنابراین مسئله فقط جایگزین کردن تجهیزات نیست، بلکه خرید تجهیزات جدید نیز مطرح است.»

برای مقایسه، این رقم تقریباً معادل هزینه ساخت یک ناو جنگی جدید مانند ناو هواپیمابر کلاس فورد است.

او افزود که پنتاگون برآوردهای اولیه‌ای از هزینه‌های عملیاتی—از جمله هزینه مهمات و هزینه پروازها—در اختیار قانون‌گذاران قرار داده است، اما از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد.

برخی قانون‌گذاران گفته‌اند انتظار دارند درخواست بودجهٔ تکمیلی مربوط به جنگ ایران حداقل به ۵۰ میلیارد دلار برسد؛ برآوردی که بر اساس گفت‌وگوهای آنان با مقام‌های دولت به دست آمده است. با این حال کاخ سفید و پنتاگون هنوز این رقم را تأیید نکرده‌اند.

دولت آمریکا همچنین هنوز تاریخ مشخصی برای پایان عملیات نظامی در ایران تعیین نکرده است. دونالد ترامپ گفته است این عملیات ممکن است چهار هفته یا بیشتر طول بکشد، اما پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، از تعیین جدول زمانی مشخص برای این مأموریت‌ها خودداری کرده است.

تحلیلگران خارج از دولت نیز برآوردهای متفاوتی درباره هزینه‌های عملیات «خشم حماسی» ارائه کرده‌اند؛ عملیاتی که روز شنبه وارد هفته سوم خود می‌شود.
بر اساس تحلیلی از سوی مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی، هزینه ۱۰۰ ساعت نخست حملات هوایی و دریایی حدود ۳٫۷ میلیارد دلار بوده است. همچنین مؤسسه امریکن اینترپرایز که گرایش محافظه‌کارانه دارد، هزینه‌های عملیاتی تاکنون را بین ۱۱٫۲ تا ۱۴٫۵ میلیارد دلار برآورد کرده است.

سناتور کریس کونز از ایالت دلاور، عضو ارشد دموکرات در زیرکمیته دفاعی کمیته تخصیص بودجه سنای آمریکا، از جمله کسانی است که معتقدند این رقم احتمالاً کمتر از واقعیت است.

او گفت:
«نمی‌دانم آیا این رقم شامل همه هزینه‌های عملیاتی کشتی‌ها، هواپیماها، سوخت و زمان کاری نیروها هم می‌شود یا نه. اگر دولت به ما بگوید ‘این مقدار برای این عملیات هزینه کرده‌ایم’، باید ماه‌ها آماده‌سازی و استقرار نیروها، بازسازی ذخایر مهمات، پر کردن انبارها و همچنین هزینه‌های عملیاتی را هم در بر بگیرد.»

به متدولوژی که نگاه کنیم. خیال می کنیم که لوژی آن ما را به لژ می برد و روی صندلی جلوی پرده سینمای دموکراسی می نشاند. غافل از اینکه لوژی متدولوژی سرمایه داری امروزه تنش به تن لوژی ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی افراطی و راکد خورده و متزلزل است.
می پرسید که متدولوژی پیشرفته با ایدئولوژی های عقبمانده چه ربطی دارد؟
با هم سری به ایدئولوژی و متدولوژی زده تا ربط آنها را پیدا کنیم.
واقعیات درونی ما و واقعیات بیرونی ما، یعنی اجتماع و محیط زیست در رابطه با هم در زمان مشخص رشد مشخصی دارند. به همین خاطر هر ایده، طرز فکر، تئوری علمی و هر پروژه عملیاتی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، حتی اگر هم خیلی دقیق و موشکافانه باشند در برخورد با واقعیات نمی توانند از حد مشخصی بیشتر رشد و دوام آورند. تجارب و شناختهای ناشی از رشد آنها در زمان مشخص نقطه قوتها و ضعیفهای خودشان را دارند و در تنظیم ذهن، روح و جسم ما نقش بازی می کنند. آنها میزان و چگونگی توانایی های بالقوه و بالفعل ما را برای برنامه های بعدی تعیین می کنند که بدون عیب و ایراد نیستند.
اگر این طرز فکرها، پروژه ها و غیره توسط ما به موقع اصلاح نشوند خیلی زود کهنه و فرسوده می شوند. اگر به موقع جایگزین مناسب تر و اصولی تر برای آنها پیدا نکنیم از حالت متدولوژی پیشرو خارج شده و کهنه و راکد و سر از ایدئولوژی های راکد در آورده و مخرب و در تضاد با واقعیات رشد می کنند،
 مثلا کارخانه صنعتی قدیمی را در نظر بگیرید که تولیداتش خیلی قدیمی و کم شده. با تعمیرات دیگر جواب نمی دهند. به غیر از ضرر سودی ندارند، پس سرمایه و پول را باید به موقع صرف ایده ها، تئوری ها و پروژه های پیشرفته صنعتی جدید کرد. این نیز شامل اقتصاد، سیاست و اجتماع هم خواهد شد.
 تاریخ به ما می گوید که ایدئولوژی ها هزاران سال بر جهان حاکم بودند. اما از حدود ششصد سال پیش به این طرف در اروپا حاکمیت ایدئولوژی ها ضعیف و علم، تکنولوژی و متدولوژی حاکم شدند و پیشرفت کردند. به مرور ایدئولوژی های قدیمی مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی عقب مانده تر شدند و در برابر تکنولوژی و متدولوژی نظام سرمایه داری ضعیف و فقط در حرف و اراجیف خلاصه شده اند.
در مرحله ای از پیشرفت، متدولوژی اروپا را بر آن داشت که ایدئولوژی مذهبی سطحی نگر و افراطی را از سیاست و دولت جدا کند تا تاثیرات افراطی آن بر جامعه کم شود. آنها ایدئولوژی مذهبی افراطی را از در سیاست بیرون انداختند. این مهم کمتر شامل ایدئولوژی های ناسیونالیستی، قومگرایی می شد، چون آنها از مذهب افراط کمتری داشتند. این ترد و جدایی دوام نیاورد. جنگهای متدولوژی پیشرفته سرمایه داری و ایدئولوژی ها نه فقط از بین نرفتند، بلکه توسط بحرانهای ناشی از جنگهای آنها سوسیالیسم هم از آنها زاده شد که بحث مفصلی دارد و وارد آن نمی شوم. سوسیالیسم در کشورهای بلوک شرق اروپا مستقر شد و از متدولوژی برخوردار بود و از ایدئولوژی ها حرف بیشتری برای گفتن داشت، ولی از متدولوژی قوی سرمایه داری چند قرنه اروپای غربی ضعیف تر بود. این سوسیالیسم از یک طرف با ایدئولوژی های ضعیف و آویزان می جنگید، چون نمی خواست که به طرف آنها کشیده و به سرنوشت آنها دچار شود. از طرفی دیگر با رقیب قوی متدولوژی اروپای غربی می جنگید تا غلبه آن بر خود را خنثی و در رقابت با آن از آن کم نیاورد.
اما سوسیالیسم بنیه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی قوی نداشت. در این درگیری ها چندان دوام نیاورد. در انزوا، بی عقلی و رکود از درون خراب و عقبگرد کرد و به ایدئولوژی ها نزدیک و در انزوا، توهم و رکود به کمونیسم افراطی تبدیل شد.
متدولوژی نظام سرمایه داری در درگیری با ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی، خودش نیز ضعیف شد. از طرفی دیگر سرمایه داران اروپایی در یک جنگ رقابتی با هم سیستم متدولوژی پیشرفته خود را در اجتماع، سیاست و اقتصاد پر فراز و نشیب جلو می بردند. اصلاح در این متدولوژی دیر و یا نا ناقص شکل می گرفت. جنگهای ایدئولوژی ها و متدولوژی سرمایه داری با هم و رقابت همه جانبه سرمایه داران با هم و بحرانهای ناشی از آنها دو جنگ جهانی را رقم زدند. بعد از این جنگها رقبای سرمایه داری غربی کمی سر عقل و با هم کنار آمدند و از دعواهای هم تا حدودی کاستند. اما به کمونیسم بیشتر گیر دادند. در این درگیری ها ایدئولوژی کمونیستی متوهم تر و راکد تر و در برابر تکنولوژی و متدولوژی غربی شکست خورد و شوروی و بلوکش از هم پاشیدند. تک قدرتی و یکه‌تازی در سراسر جهان، غربی های بحران‌زده را فریب داد. آنها به افغانستان، عراق و لیبی حمله و در آنها گیر کردند. متدولوژی سرمایه داری غربی ضعیف تر و مرز متدولوژی سرمایه داری غربی به مرز ایدئولوژی های راکد نزدیک تر و جوابگوی مشکلات مردم کشورهای مختلف نبود. هر دم ممکن بود که مردم کشورهای ثروتمند و فقیر بر علیه آن شورش کنند.
متدولوژی سرمایه داری بحرانزا برای فریب مردم احتیاج به دشمنانی داشت تا بر علیه همدیگر تبلیغات، فریبکاری و دشمن تراشی کنند و همه کمبودها و تقصیر ها را به گردن یکدیگر بیندازند تا مردم را فریب و از آب گل آلود ماهی بگیرند.
به همین خاطر متدولوژی سرمایه داری ضعیف مجبور شد که دوباره با دشمنان خود، یعنی ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و چپی های افراطی آشتی نسبی و آنها را که از درب سیاست بیرون انداخته بود را دوباره از پنجره و مخفیانه وارد سیاست کند که عزیز جون ما با هم دشمن هستیم. اما دشمنان اصلی ما مردم هستند. بیایید با هم مردم را فریب داده و جانی و مالی آنها را قربانی و با هم بخوریم و بر گرده مردم حکومت مطلقه بکنیم.
 متقابلا ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و بعضی از چپی های بازمانده از دوران کمونیستی و مائوئیستی ضعیف و در هر کجای دنیا برای چندرغاز سرسپردگی متدولوژی غربی را پذیرفتند. اما برای فریب مردم‌ ظاهری هم که شده به سرمایه داری بد می گفتند. سرمایه داری هم آنها را عقبمانده و تروریسم خطاب و با هم برای فریب مردم‌ دشمن تراشی می کردند.
چین در جریان مائوئیست و بعد از آن خیلی ضعیف شده بود از شکست کمونیسم و شوروی درس گرفت و در اوج ضعف و ناتوانی سلطه متدولوژی غربی را پذیرفت و با سرازیر شدن تکنولوژی و سرمایه غربی به چین بازار کار فراهم و از بحران متدولوژی نظام سرمایه داری غربی کاسته و متدولوژی غربی وضعیت بهتری پیدا کرد. چینی ها هم خودشان را در متدولوژی غربی پیدا و کم کم صاحب این متدولوژی و تکنولوژی شدند. روسیه هم پس از شکست کمونیسم تا حدودی درگیری های خود را با غرب کم کرد و از دلخوری های چین هم کاست و با کمک چین تقویت شد. با هم وارد درگیری های متدولوژی جهانی شدند. چین و روسیه هم مثل غربی ها ایدئولوژی مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی کشورهای خود و کشورهای فقیر را زیر سلطه خود آورده و از آنها برای فریب مردم بهره می برند، بخصوص روسیه سربازان کشورهای فقیر را اجیر می کند برای جنگ با اوکراین.
در ایران خودمان چه گذشت؟
در زمان شاه اربابان، بخصوص اسرائیل خمینی را در نجف و نوفلوشاتوی فرانسه و دار و دسته او را در ایران آموزش دادند. محرومیتها و محدودیت‌های جامعه و شعارهای ضد شاه و ضد غرب و به نفع مذهب زمینه را فراهم کردند برای انقلاب شوم. بعد از انقلاب رژیم آخوندی و ایدئولوژی شیعه در جنگ با متدولوژی اربابان خارجی سرمایه داری مردم را جانی و مالی قربانی می کردند و با تبلیغات ضد هم و دشمن تراشی تقصیرها را به گردن هم می انداختند. این درگیری ها با کشتار افسران ارتش، جنگ هشت ساله، کشتار دهه شصت و هفتاد شروع شد. جمهوری اسلامی و اربابان در داخل ایران چند تا دولت در سایه درست کرده اند که به اسرائیل، انگلیس، اروپا، روسیه و چین وصل هستند. این دولت های در سایه اقتصاد، سیاست، اجتماع و امور نظامی کشور ایران را در چنگ خود دارند. در جنگهای ایدئولوژی و متدولوژی آنها بر علیه مردم، مردم با شورشها و جنبشهای ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸و با جنبش انقلابی مهسا ۱۴۰۱ به آنها جواب می دادند. این جنایتکاران که نتوانسته بودند که مردم را بر علیه هم به جنگ داخلی بکشانند جنگ دوازده روزه توسط اسرائیل و آمریکا و جمهوری اسلامی شروع و کشتار هزاران نفر در دی ماه ۱۴۰۴ و همچنین آنها جنگ ۹ اسفند ۱۴۰۴ را کلید زدند که با تلفات جانی و مالی سنگین ادامه دارد. در این جنگهای ايدئولوژی مذهبی و متدولوژی غرب و شرق نیز اسرائیل و آمریکا و مهره آنها جمهوری اسلامی بیشترین نقش را داشته اند. این هم دموکراسی در طَبَق طلا.
افغانستان، عراق و سوریه، اوکراین و جاهای دیگر هم حکومتهایی دارند که مثل جمهوری اسلامی به جنگهای ایدئولوژی های افراطی با متدولوژی غرب و شرق وابسته اند. آنها و اربابان در این جنگها شریک و با هم مردم بیچاره این کشورها را جانی و مالی قربانی می کنند تا در قدرت بمانند. کشورهای پیشرفته نیز جنگهای متدولوژی وازده و ایدئولوژی های افراطی در داخل کشور خود دارند و مردم خود را جانی و مالی قربانی می کنند، ولی نه در حد کشورهای فقیر.
کوری عصاکش کور دگر بود
ایدئولوژی کور یک قدم عصای دشمنش متدولوژی کور را می کشد و در قدم بعدی این متدولوژی کور است که عصای دشمنش ایدئولوژی کور را با خود می کشد تا لب گور، نمونه اش نتانیاهو و طرفداران افراطی کور او بیش از حد به مدرنیته، تکنولوژی و متدولوژی کور افراطی وابسته اند. هواپیماهای جنگی، سلاح های پیشرفته، بمب های شیمیایی و بمب اتم که برای جنگهای ایدئولوژی کور و متدولوژی کور آماده شده اند درجه و میزان کوری نتانیاهو و دار و دسته را نشان می دهند. از طرفی دیگر نتانیاهو و دار و دسته به ایدئولوژی های افراطی کور مذهب یهود ( صهیونیسم)و ناسیونالیست افراطی کور اسرائیلی وابسته اند. متدولوژی کور با ایدئولوژی صهیونیسم کور در جنگهای خود ذهن، روح، عقل، احساس و جسم نتانیاهو و دار و دسته را کور و به بازی گرفته اند که عزیز جون ما برای جنگهای خود در ذهن و روح تو احتیاج به قربانی داریم. جنگ غزه کافی نیست. ما نه فقط در ذهن و روح تو، بلکه در ذهن و روح دونالد ترامپ و دار و دسته، اروپایی ها، جمهوری اسلامی، چین و روسیه هم نفوز و با هم‌ جنگ داریم. آنها را مجبور می کنیم که به کمک توی نتانیاهو بیایند تا جنگ ما دو تا متدولوژی کور و ایدئولوژی کور محدود به غزه، سوریه، یمن و اوکراین نباشد و به ایران و سراسر منطقه خاورمیانه و جهان کشیده شود.
دونالد ترامپ و دیگران هم برای جنگهای ما در ذهن و روحشان قربانی می خواهند. اما نتانیاهو تویی ارباب، بجنب! وگرنه جنگهای ما در ذهن و روح تو بالا می گیرد و تو را مثل هیتلر قربانی می کنیم. دیدی که اپستین در زندان چه شد.
امروزه وضعیت جمهوری اسلامی مثل نتانیاهو خراب، ایدئولوژی مذهب شیعه و اربابان متدولوژ غرق در بحران دیگر نمی توانند به جمهوری اسلامی کمک کنند، چون برای غارت مردم جمهوری اسلامی مهره سوخته است. آخوندیسم به خاطر ترس از مردم کمی به ایدئولوژی ناسیونالیستی افراطی روی آورده و دامان مجسمه شاپور اول ساسانی را چسبیده تا مردم بر علیه آن شورش نکنند. اما مردم به رژیم فهماندند که تو رفتنی هستی و بهتر است توسط خود ما بروی. طرفداران رضا پهلوی چه سلطنت طلب و چه غیر سلطنت طلب متوهم، وازده و بین جنگهای ایدئولوژی افراطی ناسیونالیستی و مذهبی و همچنین متدولوژی غربی گیر کرده اند. این جنگها ذهن و روح آنها را مشنگ بار آورده تا حدی که از روی خوش خیالی، نادانی، ضعف و از روی جاه طلبی از آمریکا و اسرائیل می خواهند که بیایند و با بمب ها ما ایرانی ها را نجات بدهند و با لوژی متدولوژی خودشان ما را ببرند در لُژ و در صندلی اول پرده سینمای دموکراسی بنشانند.
خود رضا پهلوی هم از یک طرف بر اسرائیل و متدولوژی سرمایه داری غربی بحرانزا تکیه دارد و از طرفی دیگر به ایدئولوژی ناسیونالیستی، بخصوص سلطنت طلبی افراطی گرفتار که از خودش متزلزل تر است. ۱- او برای جبران این تزلزلها مثل پدرش دست به دامان کوروش کبیر زده و می خواهد که پیمان ابراهیم اسرائیل را به پیمان کوروش بزرگ پیوند بزند تا به این طریق هم رضایت ارباب اسرائیلی را فراهم و هم با تکیه بر کوروش بزرگ جریان پادر هوای ناسیونالیستی افراطی، بخصوص سلطنت طلبی را نجات بدهد و عده ای وامانده دیگر را به طرف خود بکشد. ۲- برای دوام آوردن در جنگهای ایدئولوژی و متدولوژی وامانده بیش از حد احتیاج به دشمن تراشی دارد، مثلا در زمان پدرش می گفتند 《مرگ بر سه فاسد… ملی چپی مجاهد》امروزه طرفداران رضا پهلوی می گویند 《 مرگ بر سه فاسد… ملا چپی مجاهد》این یعنی عزیز جون ما افراطی و بر علیه شما شعار افراطی می دهیم. شما هم بر علیه ما شعار افراطی بدهید تا مردم را دو قطبی و مردد و در جنگهای خود شریک و با قربانی کردن آنها نانش را بخوریم. ۳- رضا پهلوی به پنج گروه کُردی که این اواخر به اتحاد نسبی پا در هوا رسیده اند گیر داده که فلان فلان شده ها کدام گورستانی بودید؟ ما دنبال بهانه می گردیم که به شما گیر بدهیم و دشمن تراشی کنیم. شما هم بر علیه ما دشمن تراشی کنید. ۴- در این چند قرنه و در زمان مشروطه، رضا شاه، محمدرضا شاه و بخصوص در زمان رژیم آخوندی مردم ایران از مذهب، بخصوص از شیعه افراطی بزرگترین ضربه ها را خورده اند. رضا پهلوی از روی ضعف و جاه طلبی دست به دامن شیعه های متدین زده که شما باید با رژیم آخوندی در بیفتید تا این رژیم سرنگون شود. ۵- امروزه رضا پهلوی می گوید که اصلا تاج و پست و مقام نمی خواهم تا بتواند به این طریق بخشی از مردم مردد ایران و بخشی از اپوزیسیون مردد را به طرف خود بکشد. ۶- از سال ۱۴۰۱ برای زمین زدن جنبش انقلابی مهسا رضا پهلوی و پرویز ثابتی رئیس ساواک شاه هم وارد بازی شدند. وکالت و منشور بازی و به اورشلیم رفتن و جنگ ۱۲ روزه کافی نبود نتانیاهو، جمهوری اسلامی، رضا پهلوی و آمریکا از مردم خواستند که به خیابان بیایند. آنها هزاران نفر از مردم را در ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ در خیابان کشتند. روز شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ جنایتکاران جنگ دیگری راه انداختند تا با پیمان ابراهیم و کوروش بمب‌های چند تنی بر سر مردم ایران و منطقه بریزند و ایران، منطقه و جهان را به آتش بکشند. آنها دوباره از مردم ایران خواسته اند که به خیابان بریزند تا بار دیگر با عوامل نفوزی و دولت‌های در سایه و همچنین با هواپیما مردم را قتل عام کنند. در این جنگ تا به حال دو تا مدرسه را زده اند با قربانیان زیاد. دل جنایتکاران برای مردم نسوخته. شاه که از خودشان بود را بردند تا با جمهوری اسلامی مردم ایران و منطقه را جانی و مالی قربانی و نابود کنند.
امیدوارم که جلوی حرکت‌های جنون آمیز جنگی نتانیاهو، آمریکا، جمهوری اسلامی و رضا پهلوی را جهانیان، مردم آمریکا و همچنین کنگره آمریکا و سازمان ملل متحد و اروپا بگیرند، چون ایران، منطقه خاورمیانه و جهان در خطرند.
راه برون رفت از این بحران چیست؟
۱- فعلا در داخل ایران و منطقه خاورمیانه جنگ است. مردم ایران مسلح نیستند که از خودشان دفاع کنند. ما مردم نباید در تظاهرات گسترده شرکت کنیم، چون مردم گوشت قربانی جمهوری اسلامی، اسرائیل، آمریکا و رضا پهلوی خواهند شد، بخصوص که جنگی در گرفته است. هدف این جنایتکاران نابودی سیاست، اقتصاد، اجتماع و محیط زیست و تضعیف مردم، کشاندن مردم به شورش، جنگ داخلی، کشت و کشتار و تجزیه ایران می باشد. ۲- از طرفی دیگر نباید بی تحرک و دست روی دست گذاشت. درست است که ما همه جوره دستمان بسته و اکثرا فقیر هستیم. اما برای دفاع از خود و برای ادامه رشد خود با واقعیات اجتماعی و محیط زیست مدام باید از تجارب و شناختهای فعلی و گذشته و آگاهی ها و علم همدیگر در این شرایط سخت استفاده کنیم. با همفکری و همکاری و دفاع از همدیگر مشکلات را حل کنیم، حتی اگر موفقیت ما در حل مشکلات همدیگر خیلی کم باشد. کم بهتر از هیچی است. اگر می توانیم به هم کمک مالی بکنیم. این همفکری، همکاری، حمایت از هم و کمک های حداقلی مانع از این می شوند که واقعیات اجتماعی و محیط زیست به ما پشت کنند. این یعنی ما با همدیگر واقعیاتی که در حال رخ دادن هستند را می بینیم، درک می کنیم و با آنها با بی‌خیالی برخورد نمی کنیم، مثلا جمهوری اسلامی یک واقعیت ایدئولوژی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی تلخ و مخرب و اصلاح ناپذیر است که در طول تاریخ و در زمان شاه به ما تحمیل کرده اند. اگر در زمان شاه اربابان غرب و شرق، بخصوص اسرائیل و مفتخوران درباری رژیم شاه گذاشته بودند که مردم با دخالت بجای خودشان متدولوژی نیم‌بند وابسته رژیم شاه که یک واقعیت رو به خرابی بود را اصلاح کنند. هم خود مردم فعال، آگاه و درست رشد می کردند و هم این متدولوژی وابسته رژیم شاه که از غرب آمده بود را به موقع اصلاح می کردند تا کمتر وابسته و کهنه و راکد شود. واقعیت زمان شاه به ما گفت که عزیز جون من را خراب کردید. اگر مرا اصلاح نکنید خراب تر و تلخ تر می شوم. اگر واقعیت خراب زمان شاه را درست اصلاح کرده بودیم ایدئولوژی مذهبی آخوندی افراطی که یک واقعیت به مراتب خراب تر از واقعیت حکومت شاه بود بر ما مردم و بر رژیم شاه و متدولوژی نیم‌بند وابسته به غرب آویزان نمی شد و غلبه نمی کرد. خمینی و دار و دسته مظهر جنون و مذهبی افراطی نمی توانستند مردم آگاه شده و فعال در صحنه را مسخ مذهبی کنند، نتیجه واقعیت خراب آن زمان اصلاح نشد و انقلاب شوم مذهبی را برای ما پخت. ۳- الآن فهمیده ایم که این واقعیت تلخ اصلاح ناپذیر آخوندی باید کنار گذاشته شود. اما حساب شده و نه آنطور که آمریکا، اسرائیل و رضاپهلوی می خواهند، چون این جنایتکاران خودشان جزوی از این واقعیت مخرب بوده و هستند و ۴۸ سال نانشان را در خون مردم زده و خورده اند. ۴- از طرفی دیگر امروزه درگیری و جنگهای متدولوژی سرمایه داری غربی، اسرائیلی، چینی و روسی با ایدئولوژی آخوندی خیلی بالا گرفته. ما مردم ایران و منطقه گرفتار جنگهای آنها هستیم، حتی بدتر از زمان شاه. آنها برای تداوم جنگهای خود و باقی ماندن در قدرت ما را جانی و مالی قربانی می کنند‌. ۵- اما خوشبختانه ما مردم آگاه تر شده ایم و در این جنگها باید در درجه اول با ذهن، روح، عقل، احساس و جسم خودمان بجنگیم تا از وابستگی آنها به ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی و قومگرایی افراطی بکاهیم.‌ ۶- همزمان باید با آخوندیسم ایدئولوژی زده و اربابانش که دارای متدولوژی بحرانزا هستند بجنگیم تا آنها و جنگهای آنها با هم را از زندگی خود دور کنیم. ۷- برای چنین مهمی در همه حال ما باید با هم همفکری و همکاری و با مشورت با هم بدانیم کجاها بجا و به موقع عقلی و کجاها بجا و به موقع احساسی و کجاها به موقع و بجا از هر دو در اندازه های مختلف استفاده کنیم. ۸- برای این منظور از کوچک شروع و دو، سه و چند نفره هسته و هسته هایی تشکیل داده و در هر زمینه ای که مایل هستیم و می توانیم با هم کار تشکیلاتی بکنیم، مثلا در خانه با هم همفکری، مشورت و تقسیم کار کنیم. به این طریق عقلهای ما در رابطه با هم و احساس‌های ما در رابطه با هم و همچنین عقل و احساس ما در رابطه با هم رشد و تقویت می شوند. این مهم شامل هم مذکر و هم مؤنث می شود. این تاثیر پذیری و تاثیرگذاریهای عقلی و احساسی متقابل برای خانواده، بخصوص برای بچه ها خیلی مهم هستند، چون بچه ها احتیاج به رشد عقلی و احساسی دارند، بخصوص در رابطه با رشد عقلی مادر و پدر. اگر پدر و مادر در رابطه با هم همفکری و همکاری داشته باشند. در رابطه با هم و در برخورد با واقعیات خانواده رشد عقلی و احساسی درست پیدا کرده و بهتر می توانند این رشد عقلی و احساسی را خودشان استفاده و به بچه های خود انتقال بدهند. ۹- اگر تلاشهای ما بجا و در رابطه با هم درست جواب بدهند آگاهی و خودآگاهی بهتری به دست می آوریم که با واقعیات درونی ما و واقعیات بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست هماهنگی درست تری دارند، به عبارت دیگر آنها تجارب و شناختهای عقلی و احساسی هستند که در رابطه با واقعیات درونی و بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست درست رشد کرده اند. آنها ذهن، روح، عقل، احساس و جسم فردی و جمعی ما را درست تنظیم می کنند تا با واقعیات درونی ما و بیرونی همخوانی داشته باشند. ۱۰- در اجتماع، سیاست، اقتصاد، علوم طبیعی، علوم اجتماعی(جامعه شناسی و روانشناسی)، فرهنگ، حقوق،‌ مراکز اداری و آموزشی و محیط زیست آثار درست آنها را پیدا می کنیم که رشدیابنده و حرفی برای گفتن دارند. ۱۱- خوبی کار ما در چنین حالتهایی در این است که هر ایده، طرز فکر، تئوری و پروژه های عملیاتی که روی آنها درست کار شده باشد خیلی زود راکد و به ایدئولوژی تبدیل نمی شوند و قبل از اینک دیر شود ما را با خبر می کنند که عزیز جون موقع اصلاح ما و یا موقع تعویض ما فرا رسیده، حتی در این شرایط خراب امروزی که در ایران همه چیز به هم ریخته اگر از کوچک شروع کنیم و با هم همفکری و همکاری کنیم باز نتیجه مثبت خواهیم گرفت. اگر هم اشتباهی رخ داد کوچک و به راحتی می شود آن را اصلاح کرد، البته در مواقعی ساده نیست، ولی شدنی است، چون ما مصصم هستیم و با همفکری و مشورت به آن عمل می کنیم و به نتیجه می رسیم. ۱۲- تجارب و شناختهای ما اگر درست باشند توانایی بالقوه و بالفعل رشدیابنده برای انتقال به نسلهای بعدی دارند. اگر به موقع به نسلهای بعدی انتقال داده شوند تا بچه های ما به موقع، راحت تر و درست تر بتوانند به عنوان تجارب و شناختهای مادران و پدران خود از آنها استفاده و خودشان روی آنها کار و از ماحصل کار آنها همه جوره بهره ببرند و خودشان دست‌آورد و کشفیات جدیدی به آنها اضافه کنند، در نتیجه آنها موفق و راضی و دیگر به پدر و مادرشان نمی گویند که چرا انقلاب کردید و خودتان و ما را گرفتار آخوند جماعت کردید؟ ۱۳- در این شرایط جنگی خطرناک که دامن کشورمان را گرفته یک درصدی های مردمی با مسئولیت فردی و جمعی بیشتر و با امنیت بیشتر و حساب شده تر کار تشکیلاتی هسته ای دو نفره و چند نفره بوجود آورند. ۱۴- افراد هر هسته باید با مشورت با هم بدانند کجاها عقلی و کجا ها احساسی عمل کنند و کجا ها از هر دو تا در برخورد با اجتماع و محیط زیست این محیط ها را سالم گردانند و این محیط ها تاثیرات درست خود را روی ذهن و روح ما و تشکل هسته ای ما بگذارند. اگر چنین شد افراد هر هسته و یا هسته ها از درون در رابطه با هم و از بیرون در رابطه با هسته های دیگر و در رابطه با اجتماع و محیط زیست رشدیابنده بار می آیند. هم خودشان را می سازند و هم اجتماع و محیط زیست خود را، این یعنی متدولوژی و ایدئولوژی افراطی که یک سر جنگهای آنها در ذهن، روح و جسم ما و سر دیگر دعوای آنها در اجتماع و محیط زیست می باشد بر اثر برخورد درست عقلی و احساسی ما اصلاح تر و از جنگهای هم می کاهند، البته ایدئولوژی ها کهنه و راکد و خیلی اصلاح نمی شوند. اما با اصلاح درست متدولوژی توسط علم درست می توان از ایدئولوژی های افراطی فاصله گرفت و از جنگ آنها کاست. برای چنین اهدافی باید ایده ها و پروژه های عملیاتی به موقع اصلاح و تعویض شوند.۱۴- فعلا جنگ است و همانطور که در بالا گفته شد تظاهرات گسترده در این جنگها معنی ندارد، چون جنگ طلبان خواهان کشاندن مردم به خیابان و با کشتار آنها جنگ داخلی را کلید بزنند. از تجمعات و تظاهرات کوچک هم پرهیز شود. اما در تظاهرات بعد از جنگ باید شعارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به روز شده سر داده شوند. از شعارهای انحرافی سلطنت طلبی جلوگیری، چون سلطنت طلبی ایدئولوژی ناسیونالیستی ذهنگرا، کمبوددار، ضعیف و بدون پایگاه قوی مردمی و زیر سلطه و وابسته به اسرائیل و غرب است، مثل جمهوری اسلامی که ایدئولوژی مذهبی ضعیف و زیر سلطه است.
در پایان خدمت شما عزیزان عرض شود که نگارنده مقالات زیادی در گوگل دارم. اگر مایل باشید لطف کنید اسم من را کامل به فارسی در جستجوگر گوگل نوشته و مطالب زیادی را از من در آنجا پیدا خواهید کرد. امیدوارم برایتان مفید باشند.
موفق و پیروز باشید. پاینده و جاویدان ایران عزیز ما
اکبر دهقانی ناژوانی

⁨ رضا خندان از زندان اوین به محسنی اژه‌ای:

در جدیدترین واکنش‌ها نسبت به وضعیت زندانیان در ایران، نامه‌ای از سوی رضا خندان به رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی منتشر شده که در آن ضمن توصیف وضعیت خطرناک زندانیان در زندان اوین در شرایط جنگی هشدار جدی درباره خطر مرگ و پیامدهای انسانی فاجعه‌آمیز داده شده است.

در این نامه که به تاریخ ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ (۳ مارس ۲۰۲۶) نوشته شده، خندان با اشاره به حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران و فضای جنگی در تهران تأکید کرده که هزاران زندانی «بی‌دلیل و غیرقانونی» در زندان‌ها محبوس‌اند و زیر بمباران شبانه‌روزی قرار دارند.
او نوشته است که بسیاری از خدمات اساسی مانند غذا و بهداشت برای زندانیان قطع شده و با ادامه این وضعیت احتمال کمبود جیره غذایی و بهداشتی وجود دارد.

به نوشته این زندانی سیاسی، اکنون چهار روز از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران سپری می شود و امروز هشدارها و تذکرات ما مانند جنگ ۱۲ روزه نتیجه بخش نبوده و هزاران زندانی بی دلیل و غیر قانونی در زندان‌ها زیر خطر بمباران شبانه‌روزی محبوسند بسیاری از خدمات به زندانیان قطع شده است. در صورت تداوم جنگ احتمال کمبود یا نایاب شدن جیره غذایی و بهداشتی قابل پیش بینی است.

این بار دیگر هیچ عذر و بهانه‌ای پذیرفتنی نیست. مسئولیت مستقیم جان زندانیان با قوه قضاییه و سازمان زندان‌هاست؛ زندانیانی که هنوز عزادار هم بندیان و خانواده‌ها و پرسنلی که عزادار همکارانشان هستند.

چنانچه اقدام فوری در خصوص آزادی زندانیان صورت نگیرد و اتفاق هولناک و جنایتکارانه جنگ ۱۲ روزه یا بدتر و شدیدتر از آن رخ دهد تاریخ در مورد شما بدترین قضاوت ممکن را خواهد کرد و هیچ عذر و بهانه‌ای مقبول نخواهد بود و شما در پیشگاه عدالت باید پاسخگو باشید.

رضا خندان
زندان اوین
۱۲ اسفند ۱۴۰۴»⁩/دادبان

فولکر تورک کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، خواستار انجام تحقیقات فوری درباره حمله‌ای شد که مدرسه دخترانه‌ را در شهر میناب در جنوب ایران هدف قرار داد و ده‌ها دانش‌آموز دختر در پی آن شهید یا زخمی شدند.

فولکر تورک در بیانیه‌ای رسمی تأکید کرد که مسئولیت تحقیق در وهله اول بر عهده نیروهایی است که این حمله را اجرا کردند و از آنها خواست نتایج تحقیقات را اعلام و ضامن محاکمه عاملان و جبران تلفات قربانیان و خانواده‌هایشان باشند.

تورک با اشاره به آمار هلال احمر ایران، اشاره کرد که شمار قربانیان ناشی از تشدید تنش‌ها به ۷۸۷ نفر رسیده است.

راوینا شامداسانی، سخنگوی دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل، در نشست خبری خود در ژنو اعلام کرد که این حمله که در ساعات مدرسه رخ داده، خونین‌ترین و مخرب‌ترین حمله در چارچوب تشدید اخیر درگیری‌ها بوده است. شامداسانی افزود: کمیسر عالی خواستار تحقیقات فوری، بی‌طرفانه و جامعی درباره جزئیات این حمله است.

احسان عابدی

امسال ایران دو رخداد عظیم را تجربه کرد که بر ناخودآگاه ملی‌ ایرانیان تاثیر ژرفی نهاد و هر یک نیز در نوع خود نشانه دگرگونی‌های بنیادینی بود که در شرف حادث شدن است. نخستین آنها جنگ ۱۲ روزه بود که در ادامه شکست‌های «محور مقاومت» رخ داد. دژها از آن سوی رود اردن یک‌به‌یک فرو ریختند تا تهران در نیمه‌شبی تابستانی از خیال امنیت به‌درآید و واقعیت بی‌پناهی را لمس کند. دومین هم وقایع دی‌ماه بود که بر بستر نارضایتی‌های عمیق مردم شکل گرفت. حاکمیت خشونتی عریان و بی‌سابقه در تاریخ معاصر ایران را به‌نمایش گذاشت تا ترس قدیمی از درگیری‌های داخلی و تهاجم خارجی این‌بار به آستانه تعبیر برسد.

حدود شش ماه قبل که اساس‌نامه نیماد را می‌نوشتیم، بنا را بر مخالفت با مداخله‌های خارجی از جنس تحریم و تهاجم نظامی گذاشتیم، امری که ریشه در نگاه ملی همه اعضای گروه دارد. ایمانمان به جامعه مدنی و روح کنجکاو و پرتلاش ایرانی بود که صد و بیست سال قبل جنبش پیشروی مشروطه را رقم زد، و به تجربه‌های انباشته‌شده‌ای دلگرم بودیم که می‌تواند در روزگار بحران به‌کار بیاید.

اما مسیر تاریخ خطی نیست. زمانه در حقیقت، مواج است و اگر آن زمان به دلیل همبستگی پدیدآمده از جنگ ۱۲ روزه همچنان خودمان را اکثریت می‌پنداشتیم، الان مخالفان نگاه ما، میدان فراخ‌تری یافته‌اند. صداهایی که خواستار مداخله نظامی‌اند بسیار بلندند، و همه هم خشمگین و خواهان انتقام. از توده‌های مردمی که از سر استیصال آرزوی بمباران کشور را دارند، نمی‌توان خرده گرفت، هر چقدر هم که غم‌انگیز باشد. زندگی تا حد و ظرفیت خاصی ارزش ادامه دادن دارد. از آن حد که بگذرد، بشر صرفا زنده است، اما زندگی نمی‌کند.

قتل‌عام معترضان بی‌پناه راه بازگشت به گذشته را بسته است. حاکمیت در این حال از «نفوذ» حرف می‌زند، اما اسب تروا را خودشان به درون قلعه آورده‌اند، نه این مردم. «فتنه‌ای» هم که از آن دم می‌زنند معلول است و نه علت، حلقه‌ای از یک زنجیره بلند؛ ظلم، نفرت مردم را می‌زاید، از نفرت، فتنه سربلند می‌کند و آخر هم دولت زوال می‌یابد، اول اندک‌اندک و بعد، به‌سرعت و ناگهانی.

سیاست‌نامه‌ها در سنت ایرانی اغلب همین الگوی مشترک را به نمایش می‌گذارند، و حتی اثری داستانی مثل «کلیله و دمنه» که پیام سیاسی به حاکمان را در قالب تمثیل منتقل می‌کند، یا «مرگ یزدگرد» بیضایی‌ که سیاست‌نامه نیست، اما تاریخ را بستر روایت خودش قرار می‌دهد و نشان می‌دهد توفانی که در قرن اول هجری ایران را ویرانه ساخت، نه از بادیه‌های بی‌آب و علف عربستان بلکه از خود تیسفون و در میانه غفلت و بی‌‌عدالتی شاهانه پاگرفت.

علت فروپاشی اما در روایت حاکمان امروز غایب است یا تحریف‌شده. حاکمیت خود را به نفهمیدن می‌زند و ملک و ملت را هم با این نفهمیدن دچار بحران و پریشانی می‌کند، به‌طوری که تشخیص راه از بی‌راه بی‌نهایت دشوار شده است. روزنامه‌نگاری هم در این روزها صعب‌تر می‌نماید. آیا باید سوار این موج شد و صدای مدافعان مداخله نظامی را به صداهای دیگر رساند تا غرشی رسا شود و بپیچد در آسمان گرفته‌ی‌ آماده‌ی‌ باریدن؟

نه، باور و منش ما این نیست. ایران را با بمباران نمی‌توان نجات داد. دست‌کم مسئله مورد تردید جدی‌ست. تاریخ درس‌های تلخ بسیاری دارد. روزگاری در عراق سررسید که ملت آرزوی بازگشت صدام را می‌کردند. علتش نه در نفس سرنگونی آن حاکمیت خون‌ریز و دیوانه، بلکه در شکل و عامل سرنگونی‌ش بود. هیچ ملتی را نباید و نمی‌توان مجبور کرد تا ابد تن به بردگی دهد. ایرانیان هم چنین به‌نظر می‌آید که در حال غلبه بر استبداد دینی هستند.

مداخله‌های نظامی ایالات متحده معمولا برای آن ملت‌ها فاجعه‌بار بوده و در خاورمیانه و آفریقا فاجعه‌آمیزتر از هر کجا. عراق نمونه کلاسیک آن است که در دانشگاه‌ها تدریسش می‌کنند. نظم اجتماعی فروپاشید و خلاء قدرت پدیدآمده را آن دولت جایگزین نتوانست پر کند. لیبی نمونه شکست‌خورده دیگری از مداخله نظامی‌ست یا سوریه و افغانستان. خاورمیانه تنها یک مورد موفق از مداخله نظامی دارد، کویت ۱۹۹۱ که آن هم حکایتش متفاوت است. آمریکا در راس ائتلافی بین‌المللی با مجوز شورای امنیت نیروهای اشغال‌گر عراق را بیرون راند، اما آنجا دولت جایگزینی تشکیل نداد؛ همان آدم‌های سابق، همان نهادها را دوباره در اختیار گرفتند و چه بسا اگر غیر از این می‌شد، کویت هم همانی را تجربه می‌کرد که یک دهه بعد بر سر عراق آمد.

هر چند کسی نمی‌تواند روند حوادث را پیش‌بینی قطعی کند، ولی می‌توان با در نظر گرفتن الگوها، برخی نتایج را محتمل‌تر دانست. ژاپن و آلمان نمونه‌های مناسبی برای مقایسه نیستند که سرنوشتشان در یک جنگ جهانی تعیین شد. هر دو به سختی شکست خوردند. فاجعه هیروشیما و ناکازاکی و درسدن رخ داد و آلمان هم عملا تجزیه شد و برای نزدیک به نیم قرن دو شقه ماند. چرا این موارد در تحلیل‌های مدافعان مداخله نظامی از قلم می‌افتد؟

سطح مداخله نظامی آمریکا در ایران تا کجا خواهد بود؟ آیا بمب‌های آمریکایی قرار نیست که حکومت جمهوری اسلامی را از صدر تا ذیل بروبد و فقط مثلا برخی مواضع سپاه پاسداران را نشانه می‌رود؟ این گمانه‌زنی وجود دارد. یا این‌که آیا آمریکا صرفا راس نظام ایران را هدف قرار خواهد داد، مثل آن‌چه در ونزوئلا رخ داد؟ این گمانه‌زنی هم جدی‌ست، گرچه درباره امکان و سادگی آن می‌شود تردید داشت. ایران ۱٫۸ برابر بزرگ‌تر از ونزوئلاست و جمعیتش هم سه برابر بیشتر. موقعیت ژئوپلتیک ایران هم کار را دشوارتر از ونزوئلایی می‌کند که در آمریکای لاتین و حیاط خلوت ایالات متحده واقع است. و تازه آینده ونزوئلا هم روشن نیست که چه بر سر ثروت و حاکمیت ملی‌ آن خواهد آمد.

پرسش‌ها بسیارند و هیچ کدام هم پاسخ ساده‌ای ندارند. بخشی‌شان در منافع ایالات متحده و اسرائیل نهفته است. اساسا چگونه با اطمینان می‌توان گفت که منافع این دولت‌ها با منافع مردم ایران همسوست، آن‌گونه که رویافروشان نوید می‌دهند، فارغ از قساوت‌های رژیم اسرائیل و طمع‌کاری ترامپ که سیاست‌های دولتش آشکارا استعماری‌ست؟

ما پاسخ‌ این سوال‌ها را نمی‌دانیم و رویافروشی هم نمی‌کنیم، گرچه آگاهیم که زمانه رویافروشان است. آن‌چه می‌دانیم این است که مقاومت مردم ایران و پافشاری‌شان بر رهایی از استبداد دینی، ترک‌های سختی بر پیکره حکومت ایدئولوژیک انداخته و چیزی به شکستنش و برآمدن نظم جدید نمانده است، نظمی که باید درون‌زا باشد و از انتقام و انتقام‌جویی هر چه بیشتر فاصله بگیرد که تنها در این صورت آینده روشن‌ خواهد بود.

مایه تأسف و نگرانی است که برخی جریان‌های مخالف نظام نیز مشوق حمله آمریکا و اسرائیل به ایران بوده و هستند؛ نظاره‌گر نشسته‌اند تا کشور و زیرساخت‌های آن به‌طور کامل نابود شود و آنان بر ویرانه‌های ایران به قدرت برسند. شرم بر کسانی که با رؤیاهای ریاست‌طلبانه، خواستار نابودی کشور و مردم ایران‌اند. گناه و تقصیر شما کمتر از نظام جنایتکار اسلامی نیست. تاریخ و مردم ایران مخالفانی را که همگام با بیگانگان، از جمله آمریکا و اسرائیل، در مسیر نابودی کشور حرکت کنند، نخواهند بخشید.

پیش‌تر درباره چشم‌انداز صف‌آرایی نیروهای نظامی آمریکا، اسرائیل و ایران در خلیج فارس و دریای عمان هشدار داده بودیم. در نخستین دور مذاکرات نظام با آمریکا در ۶ فوریه ۲۰۲۶ در عمان، فرمانده سنتکام، سرلشکر برد کوپر، همراه هیئت مذاکره‌کننده آمریکا در نشست‌ها حضور داشت؛ حضوری که آیا نشانه‌ای از آمادگی برای عملیات قریب‌الوقوع نبود؟

اکنون چهار روز از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران می‌گذرد و دامنه جنگ به کشورهای حوزه خلیج فارس نیز کشیده شده است. در کنفرانس مطبوعاتی ۲ مارس ۲۰۲۶، رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، اعلام کرد این تنها آغاز کار است و به‌زودی حملات گسترده‌تری علیه ایران انجام خواهد شد.

آسمان ایران بار دیگر، همچون جنگ ۱۲ روزه، عملاً بی‌دفاع مانده و زیر پوشش جنگنده‌های اسرائیلی و آمریکایی قرار گرفته است. افزون بر این، کشورهای حوزه خلیج فارس اعلام کرده‌اند حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی به عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین و امارات متحده عربی بی‌پاسخ نخواهد ماند. این کشورها با آگاهی از احتمال حمله به زیرساخت‌هایشان، سامانه‌های پدافند هوایی تاد و پاتریوت را در سطوح مختلف، به‌ویژه پیرامون تأسیسات حیاتی همچون پالایشگاه‌ها، فرودگاه‌ها و پایگاه‌های نظامی مستقر کرده‌اند. این سامانه‌ها تاکنون در رهگیری و انهدام بسیاری از موشک‌ها و پهپادها پیش از اصابت موفق بوده و خسارات وارده محدود گزارش شده است.

بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز به‌منظور حفاظت از منافع خود در کشورهای عربی خلیج فارس، به‌طور محدود وارد عرصه شده‌اند. دولت بریتانیا در حال بررسی خروج اتباع خود از منطقه است. نخست‌وزیر این کشور، کی‌یر استارمر، در پارلمان بریتانیا در تاریخ ۲ مارس ۲۰۲۶ اعلام کرد: «هواپیماهای بریتانیایی پس از حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، در چارچوب عملیات دفاعی هماهنگ منطقه‌ای برای حفاظت از شهروندان، منافع و متحدانمان وارد عمل شده‌اند.» همچنین اعزام ناوشکن پیشرفته نوع ۴۵ در دستور کار قرار گرفته است.

وزیر دفاع بریتانیا نیز تأکید کرد حضور ارتش این کشور در منطقه صرفاً جنبه دفاعی دارد و لندن در ائتلاف حمله به ایران مشارکت نمی‌کند. جنگنده‌های نیروی هوایی سلطنتی از پایگاه‌های قطر و آکروتیری در قبرس گشت‌های دفاعی انجام داده‌اند. این پایگاه پیش‌تر دو بار هدف حمله موشکی سپاه پاسداران قرار گرفته بود.

از سوی دیگر، رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، از تشکیل شورای موقت رهبری متشکل از رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه آیت‌الله محسنی اژه‌ای و آیت‌الله علیرضا اعرافی خبر داد و اعلام کرد جانشین رهبر جمهوری اسلامی به‌زودی انتخاب خواهد شد.

در بعد دریایی، ایالات متحده و اسرائیل عملیات گسترده‌ای با نام «عملیات خشم حماسی» را در ۲۸ فوریه آغاز کردند. به گفته مقامات آمریکایی، زیرساخت‌های نظامی ایران در نقاط مختلف کشور هدف قرار گرفته و خسارات سنگینی به تأسیسات دریایی در خلیج فارس و دریای عمان وارد شده است.

رئیس‌جمهور آمریکا مدعی شد ۹ ناو جنگی ایران، از جمله ناو جماران و ناوهای نقدی و بایندر در نزدیکی بندر کنارک هدف قرار گرفته و غرق شده‌اند. در مقابل، ایران از ضدحمله به ناوگان آمریکا خبر داده و رسانه‌های دولتی گزارش داده‌اند موشک‌هایی به سمت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و برخی نفتکش‌ها شلیک شده است.

ایران همچنین به کشتی‌های در حال عبور از خلیج فارس هشدار داده از تنگه هرمز دوری کنند. برخی گزارش‌ها از اختلال یا محدود شدن عبور و مرور در این آبراه حیاتی حکایت دارد. پیش‌تر نیز تنش‌هایی میان پهپادها و شناورهای ایرانی با ناوهای آمریکایی گزارش شده بود.

در مجموع، بعد دریایی این درگیری از سطح تنش‌های بازدارنده فراتر رفته و به نبرد فعال با هدف قرار دادن ناوهای سطحی و زیرساخت‌های فرماندهی دریایی تبدیل شده است. تنگه هرمز اکنون به یکی از کانون‌های اصلی بحران بدل شده است.

تحلیل‌های مستقل و تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد پایگاه‌های دریایی ارتش و سپاه در میناب، چابهار و کنارک آسیب دیده‌اند. سپاه پاسداران برای عملیات خود از قایق‌های تندرو موشک‌انداز، شناورهای کوچک تهاجمی، سامانه‌های موشکی ساحلی و پهپادهای دریایی استفاده می‌کند.

در همین حال، گزارش‌هایی درباره اصابت پهپاد ایرانی به نزدیکی پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در بحرین منتشر شده است. عملیات تجارت دریایی بریتانیا نیز از «چند حادثه امنیتی دریایی» در منطقه خبر داده است.

روزنامه دیلی تلگراف در دوم مارس نوشت تصمیم جمهوری اسلامی برای پاسخ نظامی، پای بسیاری از همسایگان منطقه‌ای را به درگیری کشانده و دامنه جنگ را عملاً بین‌المللی کرده است.

با وجود تصور برخی جریان‌ها مبنی بر سقوط سریع نظام پس از حملات آمریکا و اسرائیل، تحولات میدانی نشان می‌دهد بحران پیچیده‌تر از برآوردهای اولیه است. خطرات تداوم این جنگ می‌تواند پیامدهای سنگین و جبران‌ناپذیری برای مردم و تمامیت ارضی ایران به همراه داشته باشد.

پرسش اساسی این است که آیا این عملیات نظامی قادر خواهد بود نظام جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد، یا جنگ به درگیری‌ای فرسایشی و طولانی تبدیل خواهد شد؟ همچنین باید دید آیا کنگره آمریکا به رئیس‌جمهور اجازه ادامه جنگی پرهزینه و نامشخص را خواهد داد یا خیر.

در نهایت، با وجود شرایط بحرانی و تخریب زیرساخت‌های کشور، مخالفان جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته‌اند آلترناتیوی منسجم ارائه دهند. در چند روز گذشته سامانه ای با نام «کنگره آزادی ایران» شکل گرفته که با توجه به بعد کثرتگرایی آن مثبت ارزیابی می شود. از سوی دیگر، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرده تغییر رژیم در ایران هدف عملیات نظامی نیست؛ موضوعی که می تواند برای برخی جریان‌های سیاسی خارج از کشور، از جمله سامانه پادشاهی خواه ناامیدکننده باشد.

ناخدا محمد فارسی
۴ مارس ۲۰۲۶

 

در سومین روز اعتراضات سراسری، دانشجویان در دانشگاه‌های متعددی از جمله دانشگاه فردوسی مشهد، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشگاه صنعتی امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه هنر ایران با برگزاری تجمع‌هایی اعتراضی، گرامیداشت جان‌باختگان خیزش دی‌ماه و طرح مطالبات خود، اعتراضشان را بیان کردند. گزارش‌ها حاکی از حضور نیروهای بسیج و یگان ویژه در برخی از این دانشگاه‌ها و برخورد خشونت‌آمیز با دانشجویان است. تاکنون آمار روشنی از مجروحان یا بازداشت‌شدگان منتشر نشده است، با این حال مسئولیت هرگونه تعرض به امنیت و سلامت دانشجویان بر عهده نهادهای نظام است که به جای پاسخ‌گویی، به مداخله امنیتی متوسل می‌شوند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه ضمن اعلام همبستگی با مبارزات دانشجویی علیه سرکوب و برای آزادی و برابری، بر ضرورت پایان دادن به خشونت در دانشگاه‌ها، آزادی دانشجویان بازداشت‌شده و به رسمیت شناختن حق تجمع و بیان مطالبات تأکید می‌کند و خواستار حفظ امنیت و کرامت دانشجویان در محیط‌های آموزشی است.

جنبش دانشجویی و جنبش کارگری در سال‌های گذشته بارها بر مطالبات مشترکی همچون عدالت اجتماعی، حق تشکل‌یابی مستقل، آزادی بیان و مبارزه علیه سرکوب حکومتی تأکید کرده‌اند. سندیکا بر گسترش همبستگی میان محیط‌های کار و دانشگاه، تداوم سنت همبستگی تاریخی کارگر و دانشجو در جنبش‌های اجتماعی ایران و دفاع از استقلال تشکل‌های دانشجویی و کارگری از دولت، نهادهای حکومتی و مدافعان هر شکل دیگری از استبداد، اقتدارگرایی و تمامیت‌خواهی تأکید می‌کند.

کارگر، دانشجو، اتحاد اتحاد!
دانشجوی زندانی آزاد باید گردد! زندانی سیاسی آزاد باید گردد!
نه سرکوب، نه ستم، فقط آزادی و برابری!
چاره کارگران و زحمتکشان وحدت و تشکیلات است!

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
چهارم اسفند ۱۴۰۴

خبرگزاری هرانا – گزارش جامع «زمستان سرخ» که پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات سراسری ایران (۷ دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴) را مستند می‌کند، امروز منتشر شد.
این گزارش حدود ۱۳۵۰ صفحه‌ای، حاصل تحلیل و راستی‌آزمایی بیش از ۱۴۳,۳۳۰ گزارش از منابع اختصاصی و باز در شرایط شدیدترین محدودیت‌های ارتباطی است. هدف این اثر، ثبت «حداقل موارد قابل راستی‌آزمایی» از نقض‌های گسترده حقوق بشر در واکنش حکومت به اعتراضات سراسری است.

این گزارش نه بر مبنای برآوردهای کلی، بلکه بر پایه داده‌های چندلایه و تأییدشده تهیه شده و به‌عنوان یک سند عمومی و همچنین زیرساخت آرشیوی برای مسیرهای آتی پاسخگویی طراحی شده است.
یافته‌های کلیدی

🔺گستره اعتراضات
▫️۶۸۲ محل اعتراض
▫️۲۰۳ شهر
▫️۳۱ استان

🔺اعتراضات دانشگاهی
▫️۵۵ تجمع دانشجویی
▫️۳۶ دانشگاه درگیر

🔺تلفات (حداقل موارد قابل راستی‌آزمایی)
▫️۶,۴۸۸ معترض کشته‌شده
▫️۲۳۶ کودک کشته‌شده (جدا از معترضان)
▫️۷۶ غیرنظامی غیرمعترض
▫️۲۰۷ نیروی نظامی/حکومتی
▫️۷,۰۰۷ مجموع جان‌باختگان تأییدشده
▫️۱۱,۷۴۴ پرونده همچنان در دست بررسی است.

🔺جراحات
▫️۴,۸۸۴ نیروی نظامی/امنیتی
▫️۲۵,۸۴۶ غیرنظامی

🔺بازداشت‌ها
▫️۵۳,۷۷۷ مورد بازداشت
▫️۵۵۵ کودک و نوجوان
▫️۱۴۷ دانشجو

🔺اعترافات اجباری: ۳۶۹ مورد
📩 احضاریه‌ها: ۱۱,۰۵۳ مورد

فهرست اسامی جان‌باختگان
پیوست «الف» گزارش شامل فهرست اسامی جان‌باختگان است؛ فهرستی که بر اساس فرآیند چندمرحله‌ای راستی‌آزمایی تهیه شده و در آن، در صورت امکان، سن، محل وقوع، شاخص‌های مستندسازی و منابع نیز درج شده‌اند.
انتشار نام‌ها با رویکرد حفاظت‌محور انجام شده و در مواردی که خطر امنیتی وجود داشته، اطلاعات در سامانه‌های امن مستندسازی حفظ شده است. این فهرست یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش و ستون اصلی مستندسازی برای پاسخگویی آتی است.
این گزارش علاوه بر ثبت آماری، به تحلیل حقوقی الگوهای استفاده از نیروی مرگبار، بازداشت‌های گسترده، اعترافات اجباری و سایر نقض‌ها در چارچوب حقوق بین‌الملل حقوق بشر می‌پردازد و مستندسازی را به مسیرهای مشخص پاسخگویی پیوند می‌دهد.

📎 ادامه گزارش به زبان فارسی

📎 دانلود مستقیم فایل پی دی اف گزارش از تلگرام

📎 گزارش کامل به زبان انگلیسی

#کانال_تلگرامی_ندای_جمهوری_ایران
https://t.me/DemocracyRepublicNetwork

بر اساس گزارش‌های دریافتی، فضای امنیتی و فشار بر دانش‌آموزان در مدرسه دخترانه متوسطه اول «شهید یحیوی» واقع در منطقه ۲ تهران تشدید شده است. طبق این گزارش‌ها، پس از اعتراضات دی‌ماه، تعدادی از دبیران این مدرسه، از جمله فردی به نام عظیمی، با همکاری مدیر جدید مدرسه که خجسته نام دارد؛ اقدام به گفت‌وگو با دانش‌آموزان و ضبط پنهانی صدای آنان کرده‌اند. اقدامی که با اعتراض دانش‌آموزان پایه نهم مواجه شده است.

در پی این عمل، فضای مدرسه دچار تنش شده و به گفته‌ی منابع مطلع، برخی دانش‌آموزان با تشویش و اضطراب شدید روبه‌رو شده‌اند تا جایی که شماری از آنان به دلیل نگرانی از ادامه‌ی تهدید و بازداشت، از حضور در مدرسه خودداری کرده‌اند.

همچنین امروز، پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴، خبرهایی از حضور نیروهای امنیتی موسوم به لباس‌شخصی در این دبیرستان دخترانه منتشر شده است. بر اساس این گزارش‌ها، این افراد با حضور در مدرسه، دانش‌آموزان را درباره اظهاراتشان و فایل‌های صوتی ضبط‌شده مورد پرسش و بازجویی قرار داده‌اند.

چند روز پیش نیز روزنامه «پیام ما» به نقل از یکی از معلمان پایه نهم مدرسه‌ی متوسطه دیگری گزارش داد: «یک آقا و یک خانم وارد مدرسه شدند و خود را تحلیلگر سیاسی معرفی کردند. از دانش‌آموزان درباره نوع تلفن همراه، اپلیکیشن‌های نصب‌شده و نیز مسائل مختلف مرتبط با شرایط کشور سؤال می‌پرسیدند.» این روزنامه همچنین از ورود افرادی فاقد مجوز رسمی به برخی مدارس و حضور آنان در کلاس‌های درس خبر داده است؛ افرادی که ضمن گفت‌وگو با دانش‌آموزان، در مواردی اقدام به یادداشت اسامی و همراه داشتن دوربین فیلم‌برداری کرده‌اند.

بر اساس گزارش‌های منتشر شده، شرایط در مقطع متوسطه دوم نیز با فشارهای بیشتری همراه است. تعدادی از والدین می‌گویند تماس‌هایی دریافت کرده‌اند که موجب افزایش نگرانی آنان و حتی خودداری از فرستادن فرزندانشان به مدرسه شده است.

همچنین گزارش شده نمایش گسترده تصاویر و ویدئوهایی از اعتراضات در مدارس و طرح مباحث سیاسی، موجب برهم خوردن تمرکز و آرامش روانی دانش‌آموزان شده و بر روند تحصیلی آنان تأثیر منفی گذاشته است. در برخی موارد، سخنرانانی به مدارس دعوت شده‌اند که با پخش فیلم و طرح مباحث چالشی، دانش‌آموزان را وارد گفت‌وگوهای سیاسی کرده‌اند.

#شورای_هماهنگی_تشکلهای_صنفی_فرهنگیان_ایران ضمن درخواست از معلمان و همکاران فرهنگی در مدارس برای جلوگیری از حضور نیروهای نظامی- امنیتی در حریم مدرسه و گزارش آن به رسانه‌ها، اقدامات غیرقانونی آن‌ها که موجب آزار روانی و نامنی فضای اموزشی مدارس کشور شده است را محکوم کرده و خواهان پایان و پاسخگویی مسئولین و مجریان این اقدامات ناشایست برای جلوگیری از تکرار چنین رویه‌ای‌ست.

ای غوک ها که موج، برآشفته، خوابتان !

آن روزها که مقتدایتان ندا سر می داد که: ” هرچه می کشیم از دانشگاه است”، جواز نامبارکی به دست شما می داد که با نهاد اندیشه ساز دانشگاه نبردی بی پایان بیاغازید.

و اما این روزها خروش سیلاب دانشجویان را می بینیم و می بینید .جوانانی که از هزار دام عنکبوتی که برای مهارشان تنیدید، جستند و فریاد زدند: “برای آدمی،راهی جز آزادی نیست.”
پس از جنایات دهشتناک اخیر که ترکش های مرگ بارش هیچ عضوی از پیکر جامعه را بی نصیب نگذاشت،این بار نوبت دانشجویان آگاه رسیده است.جوانان آزاده و دانایی که در هیچ برهه ای از تاریخ ایجاد بنگاه دانشگاه تن به استبداد و ارتجاع ندادند.اینان فرزندان ملت هستند که از بند سنّت های تحمیلی و تربیت نامطلوب شما رها شده اند.نسلی که فریب آرمان خواهی های پوشالی شما را نخورده اند و جستجوگر ارزش های انسانی اند .اینان عزیزان و دلبندان همین مردمند که به اسارتشان گرفته اید.

این مبارزان هوشیار و خردمند دانش آموختگان همان مدارسی هستند که شما همه توان خویش را به کار بستید تا پایگاه ایدئولوژیک خود سازیدشان و نشد.

دانشجویان نخبگان علمی و فکری جامعه ایرانند.جامعه ای که نمی خواهد زیر بار زور و فریب رود.
حاکمیت همواره با تصمیمات غلط خود که هرگز از آنها پشیمان نشده ، نشان داده است برای مفهوم دانشگاه و دانشجو اعتباری قائل نیست.جز شعار چیزی در چنته ندارد.جز دانشجویان مراکز خاص که به غلط دانشگاه نامیده شده اند ،باقی در اداره مملکت نقشی ندارند.این خستگان از تبعیض و ظلم و بداخلاقی ،امروز مثل همه روزهایی که بودند ،به صحنه آمده اند و با دستان خالی با شمایان که مسلح به تفنگ و نیروی سرکوب و دروغید رویاروی شده اند.

ما معلمان همواره پشتیبانی جدی خود را از نهاد دانشگاه و دانشجویان آگاه ایران اعلام کرده ایم و اخطار می دهیم که سرکوب دانشجویان نتیجه ای جز نفرت آفرینی و انحطاط و تفرقه افکنی نخواهد داشت.
دانشجویان، مواجب بگیر ، فریب خورده و دشمن ملت و مملکت نیستند بلکه خواستار روشنگری و شفافیت و پاسخگویی هستند.حاکمیت راهی جز به رسمیت شناختن اعتراضات دانشجویان ندارد و این نه لطف،که وظیفه حکومت است .
کانون صنفی معلمان اسلامشهر بر اراده و خردمندی و حمیّت دانشجویان شریف و غیور وطن درود می فرستد و حمایت قاطع خود را از این جنبش پاک و آگاهانه اعلام می نماید .

ایران ،این سرای پر امید،تعلق به همه ایرانیان دارد.ما این سرزمین را آزاد و آباد و دور از فقر ،زندان،زنجیر،فساد ،دزدی ،ریاکاری و انحصارگرایی حاکمان مستبد و در امان از هرگونه تجاوز بیگانه می خواهیم و ایمان داریم این مهم ،با همت مردم تاریخ ساز و متمدن ایران زمین ،دست یافتنی است .

#اعتراضات_سراسری
#جنبش_دانشجویی
#جنبش_معلمان

ابتدا مواضع و باورهای سیاسی خود را روشن می‌کنم.

من یک ایرانی با باورهای چپِ دموکرات با دو گرایش سوسیال و لیبرال هستم؛ جمهوری ‌خواهی که از نظام دموکراسی پارلمانیِ لیبرال وغیرمتمرکز دفاع می‌کند؛ نظامی غیرمتمرکز که یکی از اشکال آن می‌تواند فدرال باشد. الگوی جمهوری مطلوب من کشورهایی چون آلمان فدرال، اتریش و سوئیس است، یا نظام‌های سیاسی ـ حقوقی‌ای مانند سوئد وهلند که در آن‌ها به ‌جای پادشاه، رئیس‌ جمهوری منتخب پارلمان و فاقد اختیارات اجرایی قرار دارد. در عین حال، محتوای سیاسی ـ حقوقی و ساختار حکمرانی را بر شکل ظاهری نظام ترجیح می‌دهم و دراین چارچوب، نتیجه صندوق رأی در انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه را می‌پذیرم.

جمهوری اسلامی را نظامی استبدادی با ایدئولوژی اسلامی می‌دانم که برآمده از انقلاب ارتجاعی ۵۷ است. این مواضع را در طول سال‌های گذشته در مقالات و نوشته‌هایم بیان کرده‌ام و بخش عمده‌ای از آن‌ها در سایت «ایران گلوبال» قابل دسترسی است.

جنبش دی ‌ماه ۱۴۰۴ ــ قیام، انقلاب ملی یا هر نامی که بتوان بر حرکت مردم نهاد ــ نشان می‌دهد که مردم (در بخش غالب آن) از جمهوری اسلامی عبور کرده‌اند. این عبور نه‌ تنها از ساختار سیاسی این نظام، بلکه از تمامی گفتمان‌ها و پارادایم‌ های انقلاب ۵۷ و نیروهای مدافع آن نیز هست؛ گفتمان‌هایی که امروز نه ‌تنها جذابیت خود را از دست داده‌اند، بلکه به گفتمان‌هایی دافعه‌ زا بدل شده‌اند.

این حرکت را نمی‌توان صرفاً یک جنبش سیاسی تلقی کرد، بلکه باید آن را پدیده‌ای با ابعاد فرهنگی و تمدنی نیز دانست. اگر هویت تاریخی ایران را متشکل از دو مؤلفه اصلی ــ هویت اسلامیِ شیعی و هویت ملیِ مبتنی بر تاریخ و فرهنگ ایرانی ــ در نظر بگیریم، تحولات کنونی را می‌توان به‌منزله فعال‌شدن و بازتعریف مؤلفه دوم در عرصه عمومی تفسیر کرد. از این منظر، منازعه موجود نه صرفاً رقابتی سیاسی بر سر قدرت، بلکه تقابلی گفتمانی و پارادایمی بر سر تعریف هویت و منبع مشروعیت است؛ تقابلی که در آن گفتمان ایران‌گرایی در برابر قرائت رسمیِ شیعه‌محور قرار گرفته و آن را به چالش می‌کشد. هم‌زمان، اسلام سیاسی با کاهش کارآمدی و فرسایش مشروعیت، به‌تدریج از موقعیت مسلط فاصله گرفته و به پدیده‌ای متعلق به گذشته بدل شده است؛ پدیده‌ای که از عرصه عمل و سیاست‌ورزی روز نیز بیرون می‌رود.

**

با سپاس از دوست گرامی و دیرینم، ابوالفضل محققی، برای توجه به پرسش من و پاسخ‌ گویی به آن.

ابوالفضل عزیز، گلایه‌ ای دوستانه از تو دارم و آن اینکه به پرسش اصلی من نپرداختی و بحث را به موضوعات دیگری سوق دادی. با این حال، نفس گفت‌ وگو برای من ارزشمند است، چرا که هدف اصلی‌ام شکل ‌گیری گفت‌وگویی صریح و محترمانه است. امروز گفتگو بدون پیش‌د اوری، اتهام ‌زنی و توهین کمتر رخ می‌دهد، در حالی که کارکرد اصلی گفت‌وگو باید دستیابی به درکی دقیق‌تر و عمیق‌تر از شرایط دشوار کنونی کشور و جست‌وجوی مناسب ‌ترین راه‌ حل‌ها باشد. 

طبیعی است که هدف گفت ‌وگو نباید اقناع یکدیگر به هر قیمت یا تحمیل باورهای شخصی باشد؛ بلکه باید دستیابی به اشتراکات حداقلی و طراحی سازوکارهای دموکراتیک برای تصمیم‌گیری درباره اختلافات باشد.

در ادامه می‌افزایم که افزون بر آن ‌که به پرسش اصلی من پاسخ صریح داده نشد، در نوشته‌ات پرسش‌هایی نیز مطرح شده بود. بخشی از آن پرسش‌ها متوجه افراد و یا نیروهای سیاسی مشخصی بود که طبعاً خودشان باید پاسخگو باشند. با این حال، هر پرسشی که مستقیماً از من طرح شده یا ماهیتی عام دارد، تلاش خواهم کرد به آن پاسخ دهم.

علاوه بر این، برای گشودن باب گفت‌ وگو، نقد خود را نسبت به یک یا دو مورد از نکات نادرستِ «دفترچه اضطرار» نیز مطرح خواهم کرد. به باور من، بررسی دقیق و نقادانه ــ یا به تعبیر خودت، «زیر و رو کردن» ــ این دفترچه ضرورتی اجتناب‌ناپذیردارد. 

نوشته ای ” از ذهنیت انتزاعی .. ” اتفاقا سوال من به هیج وچه انتزاعی نیست. سوال مشخص از نوشته ای واقعی و منتشر شده که می خواهد ملاک عمل نیروی سیاسی ای قرار گیرد که برنامه دارد تا بر اساس آن گذار را، از مرحله پایان دادن/ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی تا استقرار ساختار جایگزین رهبری نماید. خود شاهزاده در صحبت هایش در مونیخ هم به همین دفترچه استناد کرده است. پس موضوع به هیج وجه انتراعی نیست. تو در ادامه نوشته ای” …ونمونه همین لحظه مراجعه کنید به نقد جریان چپ ،جمهوری خواهان و کنشگران سیاسی تاببینید چگونه  بجای تهاجم به هدف اصلی یعنی جمهوری اسلامی  شخص رضا پهلوی را مورد هجوم قرار داده اند واتفاقا با متمسک همین دفترچه” اینکه جریانات چپ و جمهوری خواه کدام موضع و عملکردی را در دستور روز خود دارند را باید از خودشان سوال کرده و نقد کنی. کاری که تو با پیگیری انجام می دهی. با من با همان  مواضع ای که در ابتدا بیان کردم و تو با آنها بیگانه نیستی. 

نوشته‌ای که:
«منوچهر عزیز می‌بخشی، باید بگویم برای این توده میلیونی حتی آن چهار اصل هم مهم نیست! آنچه که در لحظه کنونی برای مردم مهم است این است که چه کسی در مبارزه با رژیمی که در دو شب پنجاه هزار انسان را می‌کشد فعال است و چوب لای چرخ مبارزه جدی در میدان نمی‌کند.»

بی‌تردید برای بخش‌های گسترده‌ای از جامعه، فوریتِ مبارزه با جمهوری اسلامی و پرهیز از هرگونه مانع ‌تراشی در مسیر آن، اولویت اصلی است. این واقعیتی انکارناپذیر است. با این حال، در کنار کنش میدانی، تبیین چارچوب‌ها و اصول نقد راه کارها، یافتن نقاط اشتراک و .. نیز می‌تواند به انسجام و اعتماد سازی یاری رساند. این دو الزاماً در تقابل با یکدیگر نیستند.

همچنین نوشته‌ای که:
«شما دفترچه گذار را علم کرده‌اید که گویا تا تکمیل نشدن و دقیق نشدن آن نمی‌توان از شخص رضا پهلوی حمایت کرد. جریان چپ و جمهوری‌خواهان چهل سال است که دفترچه می‌نویسند، سر یک ویرگول آن روزها بحث می‌کنند…»

دوست گرامی، من پرسشی مشخص از تو مطرح کردم که پاسخی روشن نگرفتم، اما در مقابل با پرسش‌های متعددی روبرو شدم. درباره طرح و برنامه ‌ای سؤال کردم که شخص شاهزاده نیز به آن ارجاع داده‌اند و شما که از نقش رهبری ایشان حمایت می‌کنید، به‌طورغیرمستقیم مفاد «دفترچه اضطرار» را برنامه گذار تلقی کرده‌اید. روشن است که بدون راهبرد کلان و برنامه و استراتژی، گذار سامان ‌مند شکل نمی‌گیرد. این دفترچه از سوی سامانه پادشاهی‌خواهان به‌عنوان چارچوبی راهبردی برای دوران گذار ارائه شده است. اینکه توده‌های مردم آن را مستقیم مطالعه نکرده‌اند و نخواهند کرد، از اهمیت آن در سطح نخبگانی و برنامه‌ ریزی سیاسی نمی‌کاهد. پرسش من این است: چرا این سند یا راهبرد نباید با نگاهی مسئولانه و دلسوزانه نقد، تدقیق و تکمیل شود؟ نمی شود  به دلیل اینکه مردم اینچنین دفترچه های را مطالعه نمی کنند، از نقد راه کار کلان و استراتژی نیرویی که می خواهد گذار را رهبری کند، طفره رفت.

نوشته‌ای که:
«جمهوری‌ خواهان چهل سال است که بر روی یک ویرگول در اسناد خودشان هزاران ساعت وقت تلف کرده‌اند.»

در این ارزیابی، با تو هم ‌نظر هستم و خود نیز سال‌ها در چنین فضاهایی حضور داشته‌ ام. اما همان‌گونه که اشاره کردم، این دفترچه به گفته تدوین‌ کنندگان سند راهبردی برای دوران گذار است. بنابراین، پرداختن نقادانه به آن را اتلاف وقت نمی‌دانم، بلکه بخشی از مسئولیت سیاسی تلقی می‌کنم.

از سوی دیگر، تصریح می‌کنی که جمهوری ‌خواهان طی چهار دهه گذشته به نیروی مؤثر سیاسی بدل نشده‌اند و حتی با داشتن اسناد بی‌نقص نیز نقش تعیین ‌کننده‌ای در روند گذار نخواهند داشت. اگر چنین است و این جریان تا این اندازه کم‌اثر ارزیابی می‌شود، چرا بخش قابل توجهی از نوشته‌ها و نقدهایت متوجه آنان است؟ اگر به‌ راستی پایگاه اجتماعی گسترده‌ای ندارند، چرا تو گرامی این همه وقت صرف نقد آنها می کنی؟

در خصوص مشارکت در مبارزات مردم و موضوع حمایت از رهبری آقای پهلوی، موضع من روشن است:

بر این باورم که بدون شکل ‌گیری یک ستاد مرکزی برای هدایت مبارزات مردم در جهت پایان دادن به عمر نظام جمهوری اسلامی، حتی اگر مبارزات مردم به پیروزی برسد ـ هرچند این احتمال را ضعیف بدانیم ـ کشور می‌تواند به ورطه هرج ‌ومرج و آنارشی سوق پیدا کند. مخاطرات چنین وضعیتی روشن است و نیازی به استدلال مفصل ندارد.

من از یک مرکز هدایت ‌کننده کثرت‌ گرا در مبارزات مردمی حمایت می‌کنم؛ مرکزی فراگیر که نماینده طیف‌های متنوع سیاسی و اجتماعی باشد. این واقعیت دارد که  آقای پهلوی  در حال حاضر و تا آینده قابل پیش بینی مهمترین فرد اپوزسیون بوده و نقش ویژه دارد. و به دلیل همین وزن حمایتی‌اش از سوی مردم، شناخته ‌شدگی در سطح بین‌المللی و منش دموکرات‌ منشانه‌ اش، می تواند به‌عنوان چهره‌ای مرکزی و محوری در ستاد مرکزی/ جمع کثرت گرا ایفای نقش کند.چنین جمع  کثرت گرا، این ستاد هدایت کننده ، نخست برای پایان دادن به نظم جمهوری اسلامی و دوم و مهمتر برای فراهم‌ سازی زمینه استقرار یک نظام سیاسی ـ حقوقی دموکراتیک را ضروری می‌دانم و در راستای تحقق این اهداف تلاش می‌کنم.

بر کثرت‌ گرایی به‌عنوان بازتاب ‌دهنده اپوزیسیون خواهان دموکراسی تأکید دارم. نقد به جمهوری‌خواهان وارد است و خود نیز نقدهای فراوانی دارم، اما من جمهوری‌خواه خواهان ائتلاف بر سر دموکراسی؛ با صدایی مستقل و متشکل بوده  و نمی‌توانم آن صدا را خاموش یا خفه ‌شده ببینم. آری مرکزهدایت کننده  و توافق گسترده بر مبنای دمکراسی؛ همان واژه‌ای که اکنون از سوی برخی طیف‌های پادشاهی‌خواه به تمسخر از آن یاد می‌شود. این واقعیتی انکارناپذیر است که جریان‌های جمهوری‌خواه دچار خطاهایی راهبردی شده‌اند و هنوز نتوانسته ‌اند بر این کاستی‌ها فائق آیند، بدیلِ سنجیده و منسجمی با رویکردی لیبرال–دموکراتیک تدوین کرده و به رقابت دمکراتیک پرداخته و جایگاه بایسته خویش را در متنِ رویارویی واقعی میان مردم و جمهوری اسلامی تثبیت سازند. با این همه، حذف یا نادیده‌ انگاشتن این نیرو ـ آن‌گونه که پاره‌ای از طیف‌های پادشاهی ‌خواه می‌پسندند یا در سر می‌پرورانند ـ نه واقع‌ بینانه است و نه به سود آینده مبارزه دموکراتیک کشور.

آنچه امروزاز”جمع متکثر”مشاهده می‌شود، حضورفردی شماری ازجمهوری‌خواهان درحمایت ازآن سامانه است.نوعی استحاله شدن است؛ استحاله‌ای که در آن، نشانی از صدای مستقل، سازمان ‌یافته و اثرگذار به چشم نمی‌خورد. حال آنکه حضور متشکل و مستقل این نیرو در جمع هدایت‌ کننده مبارزات/ ستاد هدایت کننده مردم علیه جمهوری اسلامی، با تضمین تکثر آرا و پرهیز از یک ‌صدایی، به سود طیف دموکراسی ‌خواه در میان پادشاهی‌خواهان و نیز به نفع کلیت گفتمان دموکراسی‌خواهی است.

اگربراین باوریم که استقرار دموکراسی یکی از اهداف بنیادین این جنبش است ـ واگر ساختاری مبتنی برآن را لازمه ایرانی توسعه‌ گرا، دموکراتیک و پایدار می‌دانیم ـ آنگاه تقویت حضور مستقل و سازمان ‌یافته همه نیروهای دموکراسی ‌خواه را درگذار از نظام جمهوری اسلامی و استقرار ساختای سیاسی ــ حقوق دمکراتیک بجای آن  ضرورتی راهبردی و گامی در جهت بلوغ سیاسی این مبارزه تاریخی خواهد بود.

بر این ارزیابی ام  که طیف نیروهای خواهان نظام فدرال ـ که تقریباً همگی خود را جمهوری‌خواه تعریف می‌کنند ـ نیز مایل‌اند در ائتلافی حضور داشته باشند که در آن، صدای مستقل و متشکل شان شنیده شود. 

نقدی بر دفترچه اضطرار. 

هدف من نقدی گسترده و همه ‌جانبه این دفترچه  نیست. این دفترچه، همچون سایر اسناد سیاسی نیروهای مختلف، وارد جزئیات فراوان شده است؛ تا آنجا که برای دولت گذار تعیین تکلیف می‌کند و حتی به موضوعاتی نظیر آیین ‌نامه داخلی  مجلس مؤسسان می‌پردازد. این دفترچه اختیارات گسترده‌ای را برای یک فرد ــ هرچند شخصیتی مانند آقای پهلوی ــ پیش‌بینی کرده است؛ به‌گونه‌ ای که می‌تواند و مجاز است به ‌تنهایی هر سه قوه موقت در دوران گذار را، مستقیماً یا از طریق نهادهایی که خود تشکیل می‌ دهد، تعیین کند.

من در بسیاری از حوزه‌ها، از جمله مسائل حقوقی، قضایی، نظامی و امنیتی، تخصص برای اظهار نظرندارم. از این‌ رو امیدوارم این بخش‌ها از سوی متخصصان بی‌طرف و صاحب‌ نظر، با هدف تدقیق و تکمیل راهکارهای کلان دوران گذار ــ تأکید می‌کنم بر سطح کلان ــ مورد بررسی و نقد کارشناسانه قرار گیرد.

در این نوشته، صرفاً به یک موضوع اساسی در فرآیند گذار می‌پردازم: مرحله استقرار نظام سیاسی ـ حقوقی جایگزین. مرحله‌ای سرنوشت ‌ساز که می‌تواند جامعه را به سوی دموکراسی هدایت کند یا، برعکس، زمینه ‌ساز استقرار نظمی اقتدارگرا شود و یا در بدترین سناریو به هرج و مرج و آنارشی برساند. این همان مقطع تعیین مضمون و شکل نظام آینده است.

در «دفترچه» (صفحه ۹)، این مرحله به شرح زیر برنامه‌ریزی شده است:

 

”  6 . 12 برگزاری همه ‌پرسی نوع حکومت: دولت گذار باید در یک بازه چهار ماهه یک همه ‌پرسی برگزار کند که در آن، نوع سامانه یک حکومت دمکراتیک (پادشاهی یا جمهوری) تعیین می‌شود.
۱۲.۶.۱ احزاب و کنشگران سیاسی طرفدار هر یک از دو سامانه حداقل سه ماه (از بازه چهار ماهه) فرصت خواهند داشت تا سامانه مورد نظر خود را به مردم معرفی و ترویج نمایند. [۲] نهادها و سازمان‌های دولت ‌گذار که در این فرآیند دخیل هستند (مانند سازمان رادیو و تلویزیون ملی و بنگاه‌های خبررسانی دولتی)، با حامیان هر دو سامانه به طور یکسان رفتار خواهند کرد و فرصت و امکانات برابر به آن‌ها خواهند داد.
۱۲.۶.۲ این همه ‌پرسی به صورت آزاد و با رعایت استانداردهای بین‌المللی انجام خواهد گرفت و شرکت در آن برای تمام ایرانی‌های واجد حق رأی فراهم خواهد بود.”

جدا از مثبت بودن تعبیه سازوکارهای دموکراتیک برای برگزاری همه پرسی، همه ‌پرسی برای تعیین «فرم یا نوع حکومت» پیش از تدوین و تعیین محتوای سیاسی ـ حقوقی نظام حکومتی در مجلس موسسان، می‌تواند مخاطرات جدی برای فرآیند تغییرایجاد کند. دراین سناریو، ابتدا قالب‌های حکومتی به رأی گذاشته می‌شوند بدون آنکه اصول حقوقی، ساختار نهادی، چارچوب تقسیم قوا، متمرکز بودن و یا غیرمتمرکز بودن ساختار سیاسی و سازوکارهای اساسی نظام به ‌طور روشن، بحث ‌شده و قابل فهم برای جامعه مطرح شده باشد. این مفاهیم حقوقی و نهادی دقیقاً تعیین ‌کننده ثبات پایدار، مشروعیت و ضمانت اجرای حقوق شهروندی در نظام آینده بوده مقدم بر فرم و غالب حکومتی می باشند.

این روش می‌تواند خطرناک باشد، زیرا صدها بحث تخصصی پیش از روشن شدن محتوای نظام سیاسی به میان مردم  آورده می‌شود. چنین وضعیتی تقابل و نه گفت وگوی بین دو طیف سیاسی را در سطح وسیع و حتی در خیابان‌ها به جریان می‌اندازد و مانع آن می‌شود که در دوربعدی نمایندگان منتخب مجلس موسسان در فضایی آرام و مبتنی بر گفت‌وگو و رایزنی، اصول کلان و توافقات بنیادین را تحلیل و تدوین کنند. در نتیجه، تصمیم ‌گیری‌ها در مورد ساختار نظام سیاسی ممکن است از مسیر کارشناسی و مبتنی بر منافع جمعی منحرف گردد. اگر انتخاب فرم حکومت بدون ورود به محتوای حقوقی و نهادی انجام شود، احتمال دارد دستیابی به حکومتی دموکراتیک از مسیر اصلی خود منحرف گردد. توجه داشته باشیم که سیستم‌ های دموکراتیک در جهان هم به‌ صورت پادشاهی مشروطه و هم به ‌صورت جمهوری وجود دارند؛ تفاوت اصلی آنها در اصول دموکراتیک نیست، بلکه در نقش چهره‌ای متحد کننده یا نماد ملی حکومت است: در یکی شخصِ پادشاه و در دیگری رئیس ‌جمهور در ساختار دموکراسی پارلمانی نقش نماد ملی دارد. 

با این حال، اگر روند به گونه‌ای پیش رود که ابتدا در مجلس موسسان بر سر تدوین یک قانون اساسی دموکراتیک، مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر و پیوست‌های آن، و با سیستم حکومتی پارلمانی لیبرال توافق حاصل شود، آنگاه می‌توان فرم یا قالب حکومتی را نیز همزمان با همه ‌پرسی قانون اساسی تدوین‌شده توسط مجلس موسسان به رأی گذاشت.

منوچهر مقصودنیا. 5 اسفند 1404برایر با 24 فوریه 2026

لینک پاسخ آقای محققی به سوال من. در ایران  گلوبال.

https://iranglobal.info/fa/node/199993

 

🔶صحرا میر

 @iranfardamag

 چهل روز چون چهل سال و چهل قرن بر خانواده‌های داغدار گذشت. آیا می‌توان این چهل روز را تنها با معیار تقویم سنجید، وقتی که هر روزش به اندازه سالی بر وجدان یک ملت سنگینی می‌کند؟ چگونه می‌توان گفت «چهل روز»، وقتی زمان در سوگ، کش می‌آید و هر ثانیه‌اش به اندازه یک دهه، در حافظه تاریخی رسوب می‌کند؟ شاید درست‌تر آن باشد که بگوییم: این چهل روز، چهل سال بود. چهل سال فشرده‌شده در یک برهه کوتاه، چهل سال تجربه‌ی رنج، بیداری، انکار، امید و پرسش.

در سنت‌های کهن، عدد چهل همواره نشانه گذار بوده است: چهل روز برای سوگواری، چهل روز برای تطهیر، چهل روز برای عبور از آستانه‌ای به آستانه دیگر. اما آنچه این چهل روز را متمایز می‌کند، نه صرفاً سوگ، بلکه آگاهی است. آگاهی‌ای که از فقدان زاده شد و هم از اندیشیدن و هم از زیبایی و شکوه جان‌های رفته.

این چهل روز، چهل سال بود زیرا در آن، بار دیگر پرسش بنیادین مطرح شد: چه کسی حق دارد به نام حقیقت، بر زندگی انسان‌ها حکم براند؟

بسیاری از اندیشمندان و از جمله هانا آرنت، در تحلیل خود از توتالیتاریسم، نشان می‌دهند که استبداد، پیش از آنکه با خشونت آغاز شود، با ادعای حقیقت آغاز می‌شود. استبداد، خود را نه به‌عنوان یک امکان در میان امکانات، بلکه به‌عنوان تنها امکان معرفی می‌کند. این همان لحظه‌ای است که سیاست می‌میرد، زیرا سیاست، در ذات خود، عرصه‌ی تکثر است، نه وحدت تحمیلی.

آنجا که یک تفکر خود را مطلق و بر حق بداند؛ انسان و وحودش نسبی می‌شود، مطیع باید گردد و جسم و جانش تنها تبدیل به یک عدد می‌شود. آنجا که یک اقلیت، خود را حقیقت مطلق می‌نامند، اندیشه انسان خطا محسوب می‌شود، پرسش او عامل خطر تلقی می‌گردد، او حکم یک سایه را دارد، سایه‌ای که هر گاه قدرت تشخیص دهد، می‌تواند به روشنایی گام بگذارد و اگرچه آن روشنایی، تنها بخش شبیه سازی شده حقیقت باشد و این، دقیقاً نقطه آغاز خشونت است.

«انسان محکوم به آزادی است»؛ این جمله سارتر نه یک شعار، بلکه یک هشدار است. هشدار به این که آزادی، نه یک هدیه و نه یک امتیاز بلکه آزادی وضعیت هستی‌شناختی انسان است، ما با دامنه انتخاب‌هایی که داریم مرز بین انسان بودن و غیر آن را درک می‌نماییم وگرنه چه تمایزی هست بین ما و یک سنگ، یک گل و یا یک پرنده در قفس. هر تلاشی برای سلب آن، تلاشی است برای انکار خودِ انسان.

در این چهل سال فشرده‌شده در چهل روز، آنچه بیش از همه آشکار شد، نه فقط خشونت، بلکه انکار حق زندگی بود و نیز طرح  این حقیقت ساده که هیچ قدرتی، هیچ ایدئولوژی‌ای، هیچ سلطنتی و هیچ نظامی، نمی‌تواند خود را جایگزین اراده انسان کند.

مطلق گرایی، صرفاً یک ساختار سیاسی نیست؛ یک رابطه است. رابطه‌ای که در آن، یک سو خود را بالغ و سوی دیگر را صغیر می‌پندارد. این همان منطق قیم‌مآبی است: این فرض که برخی، بهتر از دیگران می‌دانند؛ این فرض که برخی، حق دارند به جای دیگران تصمیم بگیرند و تاریخ، بارها نشان داده است که این فرض پوشالین منشآ بسیاری از خشونت‌های جهان بوده و خواهد بود.

کارل پوپر، در دفاع از جامعه باز، تأکید کرده بود که بزرگ‌ترین خطر برای آزادی، نه صرفاً دیکتاتورها، بلکه کسانی هستند که باور دارند حقیقت نهایی را یافته‌اند. زیرا وقتی کسی خود را مالک حقیقت بداند، دیگر نیازی به شنیدن نمی‌بیند و وقتی شنیدن پایان یابد، خشونت آغاز می‌شود و در این میان، تمایزی میان قدرت‌های مبتنی بر ایدئولوژی، سلطنت‌طلبی و یا هر گونه هژمونی محدود به فرد و یا گروه اقلیت نیست که همه در جوهر خود، از یک منطق تغذیه می‌کنند، “منطقِ منِ بزرگ‌تر، برتر و نجات‌بخش”.منی که نه به واسطه شایستگی، نه به واسطه نگارش کتاب‌های متعدد، نه به واسطه دستگیری از مردم در بحران‌های مختلف، نه به واسطه ایجاد بنیادهای یاری‌گری به محروم‌ترین مناطق کشور، نه به واسطه احساس مسؤولیت درمقابل محاصره‌های اقتصادی که بر گرده ضعیف ترین اقشار مردم بوده و هست و نه به واسطه ایستادن در مقابل دولت بیگانه در جنگ ۸ ساله و جنگ دوازده روزه و نه …؛ بلکه به واسطه وابستگی نسبی و داشتن قدرت رسانه، پول و عوامل؛ خود را محق می‌دادند که میدان‌دار باشند و با جان‌های عزیز، قمار کنند. این نحوه نگرش حتی در نمادین‌ترین شکل خود، حامل این پیش‌فرض است که قدرت: نه از مردم، بلکه از جای دیگری سرچشمه می‌گیرد، اینکه برخی، به‌طور ذاتی، شایسته فرمانروایی هستند و برخی، به‌طور ذاتی، محکوم به فرمانبری.

اما دموکراسی، دقیقاً نفی همین تمایز است.

دموکراسی، نه صرفاً یک نظام حکومتی، بلکه یک تصور از انسان است. تصوری که در آن، هیچ‌کس، ذاتاً برتر نیست؛ هیچ‌کس، ذاتاً شایسته‌تر برای فرمانروایی نیست؛ و هیچ‌کس، حق ندارد خود را قیم دیگری بداند.

آیزایا برلین، در تمایز میان آزادی مثبت و آزادی منفی، هشدار داده بود که آزادی مثبت، اگر به‌درستی فهم نشود، می‌تواند به توجیه استبداد تبدیل شود. زیرا به نام «رهایی» می‌توان انسان‌ها را مجبور کرد؛ به نام «نجات»، می‌توان آنان را به بند کشید و این همان تناقض تلخ تاریخ است: بسیاری از استبدادها، نه در نام سلطه، بلکه در نام رهایی شکل گرفته‌اند.

و اینجاست که مسئولیت ما آغاز می‌شود. مسئولیت در اختیارِ داشتن سرنوشت خود و عدم تفویض به بیگانه و دیگری که تجارب زیسته ما را درک نکرده و نخواهد کرد، بارور کردن ذهن و دوری گزینی از حیات رعیت گونه. به قول نوال السعداوی استبداد، نه فقط در ساختارهای سیاسی، بلکه در ذهن‌ها نیز زندگی می‌کند. استبداد، یک عادت است: عادت به اطاعت، عادت به سکوت، عادت به پذیرش و شکستن این عادت، دردناک است.

واتسلاف هاول: “امید، نه پیش‌بینی آینده، بلکه یقین به معنای آن چیزی است که انجام می‌دهیم” . در این چهل سال فشرده ‌شده در چهل روز، آنچه بیش از همه اهمیت داشت یقین بود، یقین به ارزش زندگی، ارزش جان‌ها، ارزش فکر و ارزش چرایی و ارزش معنا و ارزش خاک و مادر.

این معنا، نه در انتقام، بلکه در امتناع از تکرار نهفته است.

امتناع از پذیرش هر شکلی از هژمونی با هر نامی.

امتناع از پذیرش هر شکلی از مطلق‌گرایی.

امتناع از پذیرش هر شکلی از قیم‌مآبی.

و امتناع از بازگشت به هر گذشته‌ای که در آن انسان نه شهروند، بلکه رعیت است.

زیرا ملت، نه با خون، بلکه با آگاهی تعریف می‌شود.

و آگاهی، نه با اطاعت، بلکه با پرسش آغاز می‌شود.

این چهل روز، چهل سال بود.

چهل سال یادگیری.

چهل سال فقدان.

چهل سال دیدن آنچه پیش‌تر نمی‌دیدیم.

و یادمان باشد سوگ، اگر تنها به سوگ محدود بماند، به فراموشی می‌انجامد. اما اگر به آگاهی بدل شود، به تاریخ تبدیل می‌شود. رنج، آموزگار بزرگی است، اما تنها برای آنان که می‌خواهند بیاموزند، نه برای آنان که می‌خواهند از اندیشیدن بگریزند.

سخن آخر این که در موارد بسیاری وسوسه‌ای وجود دارد: وسوسه سپردن مسئولیت به دیگری. وسوسه آنکه کسی بیاید و «تسهیل» کند، «نجات» دهد، «سامان» ببخشد. وسوسه آنکه رنج، بهانه‌ای شود برای واگذاری آزادی. این وسوسه، انسانی است، زیرا رنج، انسان را خسته می‌کند و انسانِ خسته، بیش از هر چیز، به آرامش می‌اندیشد، حتی اگر این آرامش، بهای سنگینی داشته باشد.

اما تاریخ، بی‌رحمانه صادق است: هیچ ملتی، با واگذاری مسئولیت خود، آزاد نشده است.

آنجا که انسان، از بار انتخاب می‌گریزد، ناگزیر، بار اطاعت را بر دوش خواهد کشید و اطاعت، حتی اگر در پوشش نجات عرضه شود، همچنان اطاعت است.

نه آن که قدرت فهم تجارب زیسته ما را دارد و نه بیگانه؛ هیچیک رستگاری ما را طلب نمی نمایند و ما از خاکستر خود، زاده خواهیم شد.

خانواده‌های داغدیده، همکاران عزیز و مخاطبان گرامی

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران تاکنون اسامی ۱۶۳ کودک و نوجوان جان‌باخته در جریان سرکوب‌ روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را گردآوری و منتشر کرده است. با این حال، برای مستندسازی کامل این جنایت سازمان‌یافته، از همه، به‌ویژه خانواده‌هایی که فرزندشان جان خود را از دست داده، دچار آسیب و جراحت شده، یا در بازداشت بوده و هستند، درخواست می‌کنیم روایت خود از آنچه رخ داده است را از طریق کانال‌های ارتباطی این شورا، که در زیر این پست درج شده‌اند، برای ما ارسال کنند.

این شورا در کنار شما، دادخواه کودکان جان‌باخته و آسیب‌دیده ایستاده است. ثبت روایت‌ها، شکستن سکوت و مقابله با انکار رسمی است؛ تلاشی جمعی برای آن‌که این جنایت‌ها به فراموشی سپرده نشوند و حقیقت از حافظه‌ی عمومی حذف نگردد.

از تهدیدهای نیروهای امنیتی نترسید.
به وکلای مستقل مراجعه کنید.
نام کودکان‌تان را رسانه‌ای کنید

ثبت این روایت‌ها گامی ضروری برای حفظ حقیقت، پیگیری دادخواهی جمعی و جلوگیری از تکرار این خشونت‌ها است.

🖤 با کلیک بر روی لیست کودکان جانباخته ، اسامی صدو پنجاه کودکی که تا به امروز در کانال شورا ثبت شده است ،قابل رویت خواهد بود.

#جنایت_علیه_کودکان
#کودکان_کشته‌شده
#کودکان_آسیب‌دیده
#کودکان_در_بازداشت

شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، روز گذشته (۱ اسفند ۱۴۰۴) در مراسم نماز جمعه زاهدان، با اشاره به «تبعات سنگین جنگ برای ملت‌ها»، با بیان اینکه «کسی تمنای جنگ و رویارویی با دشمن را نکند»، گفت: پیشگیری از وقوع جنگ در دست مسئولان است و مسئولان برای جلوگیری از جنگ «تدبیر» کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر امام‌جمعه اهل‌سنت زاهدان، مولانا عبدالحمید در فرازی از سخنان خود در مراسم نماز جمعه زاهدان اظهار داشت: این روزها در کشور ما صحبت از جنگ است. هیچ‌کس تمنای جنگ و رویارویی با دشمن نکند، زیرا جنگ تباهی و تبعات سنگینی برای ملت‌ها به دنبال دارد؛ سبب تلفات جانی و مالی می‌شود و به زیرساخت‌ها ضربه وارد می‌کند.

وی خاطرنشان ساخت: پیشگیری از وقوع جنگ در دست مسئولان است و مسئولان برای جلوگیری از جنگ تدبیر کنند.

زندانیان سیاسی و بازداشتی‌های اعتراضات دی‌ماه آزاد شود

امام‌جمعه زاهدان در ادامه «آزادی زندانیان سیاسی و بازداشتی‌های اعتراضات اخیر» را خواستار شد و گفت: در شرایط کنونی مناسب است که تمام زندانیان سیاسی و همچنین کسانی که در خیزش و اعتراضات دی‌ماه بازداشت شده‌اند، بدون قیدوشرط آزاد شود.

وی افزود: لازم است در این شرایط اقداماتی صورت گیرد که شاید تأثیرگذار باشد.

انسان عاقل و بافرهنگ هرگز به مقدسات دیگران اهانت نمی‌کند

مولانا عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود در مراسم نماز جمعه زاهدان، در واکنش به انتشار برخی مطالب مبنی بر تصمیم برای اهانت به قرآن مجید، خاطرنشان کرد: بعضی افراد که مشکلات و دردهایی دارند، فحش و ناسزا می‌دهند و گاهی به مقدسات ادیان و مذاهب هم توهین می‌کنند، در حالی که این شیوه بر خلاف عقل و منطق است. انسان عاقل و بافرهنگ و با تمدن هرگز به دیگران و به مقدسات دیگران اهانت نمی‌کند. کسی که به مقدسات ملت‌ها اهانت می‌کند انسانی احساساتی و خفیف‌العقل است.

وی افزود: توهین به مقدسات یک ملت هیچ تفاوتی با توهین به خود آن ملت ندارد. یک ملت شاید توهین به خود را تحمل کند اما اهانت به مقدسات را هرگز تحمل نمی‌کند. توهین به مقدسات بیشتر موجب جریحه‌دار شدن احساسات می‌شود. توهین به مقدسات ملت‌ها در هیچ دینی جایز نیست. بنابراین توصیه می‌کنم جلوی فردی که اقدام به اهانت به مقدسات می‌کند گرفته شود. اگر کسی در جایی مرتکب ظلم شده است، چرا باید به مقدسات اهانت شود؟

عبدالله ناصری

اولین نقلی که پس از پانزده خرداد ۱۳۶۸ از رهبر جدید جمهوری اسلامی شنیده‌ایم، «من رهبر ایستاده‌ام» بود که بیان‌گر دخالت در همه‌ی امور حکم‌رانی است. سپس مصادیق آن سخن را دیدیم؛ از دستور عزلِ مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد تا سردبیر روزنامه همشهری که از قضا هر دو یکی بود.

این دخالت‌ها در دولت اصلاحات خیلی بیشتر شد و ادامه یافت. مثلاً سفرهای دانشجویی که توسط وزارت علوم مدیریت می‌شد، به ذائقه‌ی ولی‌فقیه خوش نیامد و لغو شد. بعدها روشن شد جناب رهبر از سرِ توهم چنین حرف‌هایی می‌زند. منشأ این توهم‌ها ابتدا دروغ‌های کیهان ـ روزنامه‌ی خودش ـ بود. به عنوان یک کارشناس رسانه باور دارم آن روزنامه در شاکله‌ی «ذهن سیاسی» رهبر و آلودگی او به توهمات بیشترین تأثیر را داشته است.

رهبر هرچه جلوتر آمد و به‌رغم سرمایه‌گذاری‌های انبوه برای «اندیشه‌ی کلیشه‌ای و رسمی» جامعه، فاصله‌ی بیشتری بین مردم و به‌ویژه نسل جوان با فکر خودش را شاهد بود. توهم خامنه‌ای هرچه بیشتر می‌شد، حکومت پرهزینه‌تر و شکاف اجتماعی عمیق‌تر می‌شد. دیگر به جایی رسید که نمی‌پذیرفت ۸۰ تا ۸۵ درصد جامعه نسبت به منویات ایشان بیگانه است.

وقتی بیانیه‌ی گام دوم انقلاب را منتشر کرد، باور کرده بود برای چله‌ی دوم (۴۰ سال دوم) منشورِ سلامت و تضمین گفتمان انقلاب ۵۷ را برای نسل نو ساخته است. تحولات نسلی در جنبش سبز و خیزش‌های بعد از آن نمایان‌تر شد، مخصوصاً در انقلاب «زن، زندگی، آزادی» که آرزو و سنگر خط قرمز ولی‌فقیه فرو ریخت و حجاب اختیاری شد.

نسل‌های بعد از انقلاب ۵۷ در کمین فرصت دیگری بودند، مخصوصاً پس از آن‌که حکومت استواری ملت در محکومیت تجاوز اسرائیل را به نفع خود مصادره کرد. واقعاً رهبرِ متوهم باور داشت مخالفان هجمه‌ی دولت اشغال‌گر صهیونیستی رفیقِ راهِ او هستند.

اعتراض و اعتصاب‌های دی‌ماه دوباره امید را زنده کرد و نسل نوجوان و جوان ایرانی ۱۸ و ۱۹ دی در سراسر ایران به خیابان آمد (حتی روستاها) با هر سلیقه‌ی سیاسی و شعارِ غالب «انهدام جمهوری اسلامی» و «اعدام ولی‌فقیه» بود.

صاحبِ این یادداشت ضمن مخالفتِ پیوسته با حمله‌ی خارجی و بازگشت سلطنت، به هیچ وجه نقش آقای رضا پهلوی را در انقلاب ملی ایران نفی نمی‌کند. ولی آن‌چه در انقلاب مذکور مهم بود، برخورد حکومت ـ و بهتر است بگوییم حاکم ـ با مردمان انقلابی بود.

همان توهم‌های «کیهانی» که ذهن سیاسی رهبر را سال‌ها پردازش کرده بود، او را به تصمیم عجیبی کشاند. او متوهمانه پذیرفته بود انبوه جمعیتِ جوانِ خواهانِ عدمش، تروریست‌های خارجی و مجاهدین خلق هستند و «توهم‌آلودگی‌اش» مانع حقیقت‌بینی او شد.

دستور شلیک «بی‌محابا» داد، اما به شکلی بی‌سابقه؛ دستور کشتار عمومی مردم، از کودک تا پیرسال، از فریادزنان تا رهگذران و تماشاگران. مجروح‌کشی برای اولین‌بار در تاریخ حکومت ولی‌فقیه پُرشمار بود. با همه‌ی آن توحش، خامنه‌ای کم آورده بود، لذا دستور آتش‌افروزی در مساجد و بانک و مغازه را داد.

به این توحش رهبر که ریشه‌ی اصلی‌اش توهم‌ها بود، «فقه وحشیِ وحشی» دامن زد؛ فقهی که توحش خود را با اعدام‌های خلافِ همان فقه در انقلاب مهسا نشان داد. در آن انقلاب، احکام وحشیانه‌ی اعدام شتابان اجرا می‌شد تا سرعت خیزش را کم کند.

فقه شیعه که تا انقلاب ۵۷ ماهیت غیرسیاسی و غیرایدئولوژیک داشت، از سوی جمهوری اسلامی به ابزاری برای توجیه بقای نظام و دولت تبدیل شد. برخورد با انقلاب ملی ایرانی‌ها در دی‌ماه ۱۴۰۴، فقه (شیعی) حکومت و توحش آن را روشن‌تر کرد.

اگر فقه مستند حکومت فعلی را وحشی می‌نامم، نه بدان معناست که «فقه سنتی شیعه» در تاریخ اسلام و به‌رغم غیرعصرانی بودنش این‌گونه بوده، بلکه این توحش فقهی خاص حکومت دینی است که اساساً بدعتی در جوامع مسلمان است.

توحش رهبر در دی‌ماه اکنون مردم ایران را به امیدواریِ قتل او به دست ترامپ کشانده است. این امید نیکوست، چون نابودی حکومتش را تسریع خواهد کرد.

بنا بر گزارش‌های کانال صدای شریف، امروز ۲ اسفند ماه دانشجویان دانشگاه شریف حوالی ساعت ۱۲ ظهر در ضلع شمالی سلف البرز تجمع یادبودی را در سکوت شروع کردند. پس از گذشت دقایقی از این تجمع، معاونت فرهنگی دانشگاه با پخش موسیقی تلاش کرد تا این تجمع را برهم بزند اما دانشجویان همچنان در سکوت به مراسم ادامه‌ دادند. حوالی ساعت ۱۲:۳۰ با پخش صدای اذان در محوطه، سکوت دانشجویان شکسته شده و تجمع را ایستاده و با سر دادن شعار از سر گرفتند.

پس از گذشت دقایقی از این تجمع افراد بسیجی با قلدری و با استفاده از بلندگوهایی که توسط دانشگاه و با هدف سرکوب دانشجویان در اختیار این گروهک وابسته قرار گرفته بود، سعی کردند تا با ایجاد تنش و درگیری، تجمع دانشجویان را برهم بزنند. در این مرحله رئیس دانشگاه با حضور در میان دانشجویان تلاش کرد تا از تنش‌ها بکاهد که بی‌نتیجه بود. در این درگیری تعدادی از دانشجویان توسط بسیجیان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و حراست نیز همزمان در سرکوب دانشجویان مشارکت کرد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که با آغاز تجمع، دسترسی به اینترنت در این دانشگاه محدود شد و دانشجویان برای خروج از دانشگاه نیز ملزم به ارائه‌ کارت دانشجویی به حراست هستند. این در حالی است که تمامی خروجی‌ها توسط مامورین امنیتی و لباس شخصی محاصره شده است و درِ “آزادی” نیز به روی مامورین لباس شخصی برای ورود به دانشگاه گشوده شده‌است و علی‌رغم ادعای آقای تجریشی، ریاست دانشگاه، مبنی بر «صیانت از امنیت دانشجویان»، مامورین لباس‌شخصی توانسته‌اند بدون مداخله حراست و به راحتی وارد دانشگاه شده و تجمع دانشجویان را به آشوب بکشند.

نزدیک به ۵ بعداز ظهر این تجمع با دخالت و سرکوب شدید مامورین حراست پایان یافت و جمعیت دانشجویان متفرق شدند. گزارش‌هایی حاکی از گشت‌زنی مامورین حراست در داخل دانشگاه حکایت دارند. تاکنون گزارشی مبنی بر بازداشت دانشجویان مخابره نشده است اما درحال حاضر جو دانشگاه امنیتی و نگران‌کننده است و احتمال بازداشت دانشجویان هنگام خروج از دانشگاه توسط نیروهای لباس‌شخصی وجود دارد.

تحولات نظامی اخیر  امریکا در خاور میانه ، بویژه خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند نشان‌دهنده مرحله‌ای حساس در تقابل ایالات متحده  امریکا و ایران است؛ مرحله‌ای که در آن مرز میان «بازدارندگی فعال» و «آماده‌سازی برای درگیری» به‌شدت کم رنگ شده است.

۱- آرایش نیروها: بازدارندگی یا آمادگی برای عملیات؟

بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال (۱)، ایالات متحده امریکاحجم قابل‌توجهی از جنگنده‌های پیشرفته F-35 و F-22 و هواپیماهای پشتیبانی را به خاورمیانه اعزام کرده است؛ سطحی از تمرکز نیرو که از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ بی‌سابقه توصیف شده است. افزوده شدن ناوگروه «جرالد فورد» و حضور هم‌زمان ناوگروه «آبراهام لینکلن»، ناوشکن‌های مجهز به سامانه ایجیس و موشک‌های تاماهاوک، بمب‌افکن‌های راهبردی B-52 و B-1B، و استقرار سامانه‌های تاد و پاتریوت در کشورهای جنوبی خلیج فارس، یک آرایش کامل عملیات مشترک هوایی ـ دریایی را شکل می‌دهد.

از منظر نظامی، چنین چیدمانی چهار پیام دارد:

  1. توان حمله پیش‌دستانه به زیرساخت‌های هسته‌ای و نظامی ایران
  2. توان مهار واکنش موشکی ایران علیه پایگاه‌های آمریکا و متحدانش
  3. تضمین باز بودن تنگه هرمز در صورت تلاش ایران برای اختلال
  4. تضعیف قدرت سیاسی و نظامی ایران با احتمال تغییرات بنیادی در سیاست خارجی و داخلی ایران. 

این سطح از آمادگی فراتر از یک نمایش نمادین قدرت است؛ بلکه بیانگر «آمادگی عملیاتی» در صورت شکست دیپلماسی است.

۲ – دیپلماسی زیر سایه تهدید

دیدار نمایندگان ایران و آمریکا در ژنو را باید در چارچوب «دیپلماسی تحت فشار» تحلیل کرد. تجربه مذاکرات پیشین نشان داده است که واشنگتن در شرایط افزایش اهرم نظامی، خواسته‌های حداکثری‌تری را مطرح می‌کند.

اهداف اعلامی آمریکا و اسرائیل شامل:

  1. محدودسازی جدی برنامه هسته‌ای ایران تا حد صفر 
  2. مهار شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای
  3. توقف یا محدودسازی برنامه موشکی بالستیک
  4. کاهش خطر  شعار نابودی اسرائیل 

برای ایران، پذیرش هم‌زمان این چهار محور به معنای تغییر بنیادین در دکترین بازدارندگی منطقه‌ای خواهد بود؛ امری که از منظر امنیتی برای تهران بسیار پرهزینه تلقی می‌شود. بنابراین شکاف مذاکراتی نه صرفاً فنی، بلکه راهبردی است.

۳ – گزینه‌های ایران در چارچوب جنگ نامتقارن

ایران در برابر برتری کلاسیک نظامی آمریکا، بر ابزارهای نامتقارن تکیه دارد:

  1. زرادخانه موشکی گسترده برای هدف‌گیری پایگاه‌های منطقه‌ای
  2. قابلیت حملات پهپادی و موشکی ترکیبی
  3. امکان ایجاد اختلال موقت در تنگه هرمز
  4. استفاده از باقیمانده شبکه نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای

اما باید توجه داشت که بستن کامل و بلندمدت تنگه هرمز با توجه به حضور گسترده نیروی دریایی آمریکا و متحدانش پایدار نخواهد بود. در نتیجه، ابزار ایران بیشتر در حوزه «افزایش هزینه» تعریف می‌شود نه «پیروزی نظامی کلاسیک».

۴ – تحرکات دریایی ایران و پیام چندلایه آن (۲)

مشارکت ایران در رزمایش‌های مشترک با روسیه و چین، سفر فرمانده نیروی دریایی ارتش به هند برای رزمایش میلان و نشست آیونز، و برگزاری رزمایش «کنترل هوشمند تنگه هرمز» توسط سپاه پاسداران، سه پیام مکمل دارند:

  1. نمایش مشروعیت بین‌المللی و عدم انزوا
  2. تقویت بازدارندگی روانی
  3. ارسال پیام آمادگی به افکار عمومی داخلی

با این حال، این تحرکات بیشتر جنبه سیاسی ـ نمادین دارند تا تغییر توازن سخت‌افزاری قدرت در منطقه.

۵ – خطر سوءمحاسبه: مهم‌ترین متغیر پنهان

اظهارات مقام‌های آمریکایی درباره احتمال «۵۰-۵۰» بودن صلح یا جنگ، نشان می‌دهد که وضعیت در آستانه تعادل ناپایدار قرار دارد (۳). استقرار گسترده نیروها، پروازهای رزمی، رزمایش‌ها و لحن تند رهبران دو طرف، احتمال خطای محاسباتی یا حادثه ناخواسته را افزایش می‌دهد.

در چنین شرایطی، حتی یک درگیری محدود می‌تواند به چرخه تشدید غیرقابل‌کنترل تبدیل شود.

۶ – سناریوهای محتمل

سناریوی اول: توافق محدود

  • کاهش تنش کوتاه ‌مدت
  • حفظ ساختار بازدارندگی متقابل
  • جلوگیری از شوک انرژی و بحران اقتصادی جهانی

این سناریو واقع‌بینانه‌ترین گزینه برای حفظ ثبات نسبی منطقه است.

سناریوی دوم: حمله محدود و هدفمند

  • حمله به تأسیسات هسته‌ای یا زیرساخت‌های نظامی خاص
  • پاسخ موشکی محدود ایران
  • تنش شدید اما کنترل‌شده

ریسک این سناریو در قابلیت کنترل چرخه پاسخ متقابل است.

سناریوی سوم: جنگ گسترده

  • حملات وسیع هوایی و دریایی
  • گسترش درگیری به لبنان، عراق، یمن یا خلیج فارس
  • اختلال شدید در بازار انرژی
  • بی‌ثباتی سیاسی داخلی در ایران

این سناریو پرهزینه‌ترین گزینه برای همه بازیگران است.

۷ – ارزیابی نهایی

در حال حاضر، آرایش نظامی آمریکا نشان‌دهنده «آمادگی واقعی برای اقدام» است، اما نه لزوماً تصمیم قطعی برای جنگ. هدف اصلی واشنگتن افزایش اهرم فشار در مذاکرات است. در مقابل، ایران نیز تلاش می‌کند با نمایش توان موشکی و دریایی، هزینه هرگونه حمله را بالا ببرد.

معادله کنونی بیشتر به «بازی اراده‌ها» شباهت دارد تا تصمیم فوری برای جنگ. با این حال، هرچه فاصله سیاسی دو طرف بیشتر شود، احتمال گذار از بازدارندگی به درگیری افزایش می‌یابد.

در جمع‌بندی راهبردی می‌توان گفت:

  1. هیچ‌یک از طرفین از جنگ گسترده سود نمی‌برند.
  2. بازدارندگی متقابل هنوز فعال است.
  3. اما فضای سوءمحاسبه به ‌شدت محدود شده است.

واقع‌بینانه‌ترین مسیر برای جلوگیری از بی‌ثباتی گسترده منطقه‌ای و شوک اقتصاد جهانی، دستیابی به یک توافق محدود اما عملی است؛ توافقی که هرچند همه اهداف حداکثری دو طرف را تأمین نکند، اما مانع از ورود منطقه به یک چرخه جنگ فرسایشی و پرهزینه شود.

ناخدا محمد فار سی

۲۲ فوریه ۲۰۲۶

1 – https://www.wsj.com/world/middle-east/u-s-gathers-the-most-air-power-in-the-mideast-since-the-2 – 2003-iraq-invasion-98ced89f?mod=middle-east_news_article_pos1

2 – https://www.irna.ir/news/86080462/  

3 – https://www.radiofarda.com/a/us-iran-nuclear-talks-geneva-war-peace-50-50/33682536.html

 

محمد حبیبی، سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان، با اعلام لیست اسامی معلمان بازداشتی و جان‌باخته، خواستار به رسمیت شناختن حق اعتراض مسالمت‌آمیز شد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در حالی که دستگاه‌های اجرایی و سخنگوی وزارت آموزش و پرورش بر «سفید بودن» وضعیت معلمان و دانش‌آموزان در حوادث اخیر تأکید دارند، آمارهای ارائه شده از سوی نهادهای صنفی، واقعیت متفاوتی را روایت می‌کنند.

محمد حبیبی (سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران) در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا، در خصوص آخرین وضعیت فرهنگیان و دانش‌آموزان در حوادث اخیر اظهار داشت: «برخلاف اظهارات اخیر آقای فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش که مدعی بودند هیچ معلمی از ابتدای اعتراضات تاکنون بازداشت نشده است، بر اساس آمارها و مستنداتی که به شورای هماهنگی رسیده، تعدادی از معلمان شاغل و بازنشسته بازداشت شده‌اند. از این تعداد، چند نفر با قید وثیقه آزاد شده و مابقی همچنان در بازداشت به سر می‌برند.»
حبیبی در واکنش به ادعای مقامات وزارتخانه مبنی بر اینکه «هیچ دانش‌آموزی در بازداشت نیست»، تصریح کرد: «این ادعا صحیح نیست. آمارهای ما نشان می‌دهد که هنوز تعدادی دانش‌آموز همچنان در بازداشت هستند. متاسفانه مشکلی که وجود دارد این است که خانواده‌ها نگران رسانه‌ای شدن موضوع هستند و تمایلی به انتشار اسامی فرزندانشان ندارند، اما واقعیت این است که کودکان همچنان در بازداشت هستند.»

وی افزود: «دقیقاً ۱۰ روز پس از آنکه سخنگوی دولت و سخنگوی وزارت آموزش و پرورش اعلام کردند هیچ دانش‌آموز بازداشتی نداریم، سه دانش‌آموز از کانون اصلاح و تربیت یاسوج آزاد شدند. هم‌اکنون نیز گزارش‌هایی از بازداشت‌های مکرر دانش‌آموزان در استان‌های مختلف به دست ما می‌رسد.»
سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان در ادامه به آمار جان‌باختگان اشاره کرد و گفت: «تاکنون اسامی ۱۱ معلم شاغل و بازنشسته که در جریان اعتراضات جان خود را از دست داده‌اند، توسط شورا مستندسازی شده است، هرچند حدس می‌زنیم آمار واقعی متفاوت باشد. همچنین در مورد دانش‌آموزان نیز تا این لحظه توانسته‌ایم نام نزدیک به ۲۳۰ کودک و دانش‌آموز جان‌باخته را ثبت و مستند کنیم.»
حبیبی در ادامه خاطرنشان کرد: «خواسته مشخص فعالان صنفی فرهنگیان، مستندسازی دقیق آمار قربانیان، آزادی هرچه سریع‌تر تمامی معلمان و دانش‌آموزان بازداشتی و پذیرش حق اعتراض مسالمت‌آمیز است. قطعاً مسئولیت خشونت‌های اخیر متوجه کسانی است که راه را بر اعتراضات مدنی بسته‌اند.»

به گفته حبیبی، آخرین وضعیت پرونده‌های تشکیل شده برای معلمان به شرح زیر است:

اسامی معلمان همچنان در بازداشت:
محسن خدایی (اراک): معلم شاغل، حسین رمضان‌پور (بجنورد): معلم شاغل (حدود یک ماه بازداشت)، محمود حیدریان (بجنورد): معلم شاغل، کیومرث واعظی (سنقر): معلم شاغل، احمد علیزاده (آبدانان): معلم بازنشسته (وی که قرار بود با پابند الکترونیک بیرون باشد، به دلیل سخنرانی بر مزار یکی از دانش‌آموزان جان‌باخته بازداشت و حکم قبلی وی اجرا شد)، علی ایمانی‌مطلق (لرستان): معلم شاغل، فرهاد رحمانی (تاکستان): معلم شاغل، آرمان شاپوری (ایذه): معلم شاغل، مهدی نظری (نورآباد): معلم شاغل، مسعود کیانی (شاباد/اسلام‌آباد غرب): معلم شاغل، شروین حمیده (کرج): معلم شاغل، رضا طاهری (کرج): معلم شاغل، . بهزاد قوامی (سنندج): معلم شاغل، عبدالرضا قندهاری (نیشابور): معلم شاغل

اسامی معلمان آزاد شده با تودیع وثیقه:
رضا مسلمی (همدان): آزادی با وثیقه ۹ میلیارد تومانی پس از یک ماه، عبدالله رضایی (هرسین): آزادی با قرار ۵۰۰ میلیون تومانی پس از یک ماه، حمید رحمتی (شهرضا): آزادی با قرار ۲ میلیارد تومانی پس از دو هفته

اسامی معلمان جان‌باخته در حوادث اخیر:
کامران اکبری، کرمعلی اعلایی، رضا کریمی‌فر، علیرضا انصاری‌فر، امیر ستاری‌راد، ماندانا گلستانی‌نژاد، فاطمه پورصادقی، سونیا صالحی‌راد، بهرام اخلاقی، غلامحسین احدی و محسن شریف‌کاظمی.

به نام خدا
چهل روز از فجایع دیماه گذشت، کشتاری بی‌سابقه که در تاریخ معاصر کشورمان مشابهش را سراغ نداریم. اما قدرت‌پرستان  در برابر شماتت‌هایی که دریافت می‌کنند چنان شانه بالا می‌اندازند که گویا هیچ اتفاق مهمی نیفتاده است. بدین خاطر است که تمامی ایران دوستان به صورت خودانگیخته راه برون‌رفت از این وضعیت وطن‌سوز را تشکیل یک جبهه فراگیر ملی برای نجات ایران اعلام می‌کنند.

آنچه امروز بدان نیاز داریم به راستی شکل‌گیری یک جبهه است، به همان معنای پرشوری که در گذشته هر بار کیان کشور در معرض خطر قرار می‌گرفت نه فقط در مرزها، بلکه در کوچه‌ها و محله‌ها و در عواطف و اندیشه‌های‌مان جبهه تشکیل دادیم. و این جبهه به راستی باید فراگیر باشد بدان معنا که با حفظ هویت‌های رنگارنگ‌‌مان دست در دست یکدیگر بگذاریم. کما اینکه باید ملی باشد، یعنی در آن هیچ سلیقه و سابقه و سائقه‌ای بر نجات ملت اولویت نیابد.

هر حرکت جمعی برای آنکه به نتیجه برسد جا دارد با مبنا قرار دادن اصولی ولو حداقلی از حالت توده‌وار فاصله بگیرد. مهندس میرحسین موسوی برای این منظور سه اصل عدم‌مداخله خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار دموکراتیک و مسالمت‌آمیز را پیشنهاد داده است. یقیناً می‌توان با مد نظر قرار دادن آمالی بیشتر بر این اصول سه‌گانه افزود، اما در ادامه راه و با گفتگو و ‌مدارا، ‌و نه به هزینه کاستن از فراگیری.

ما نود میلیون انسان ایرانی، چه در داخل و یا خارج، نمی‌توانیم بدون همبستگی وطن‌مان را نجات دهیم. در عین حال هر یک موجودی یگانه و متفاوتیم. اثر انگشت هیچ دو نفری از ما عین دیگری نیست. همین طور است توانائی‌ها، ریشه‌ها، نیازها، پسندها و اولویت‌های‌مان. مهم تر از همه آرزوهای هر یک از ماست که با دیگران، ولو به میزانی اندک فرق دارد. و اگر هر کس تمامیت‌خواهانه بر تحقق تمامی خواسته‌هایش اصرار کند هرگز به ایرانی برای همه نخواهیم رسید. بلکه باید میان‌شان دست به گزینش بزنیم و بر آنهایی پای بفشاریم که مانع از همدلی‌ نمی‌شوند.

به علاوه آنچه ما امروز در دستور کار داریم وضع قواعد صحیح برای سیاست آینده کشور است، و نه تعیین نتایج فرضا صحیح برای بازی‌های آتی سیاست. این تفکیکی است مهم که اگر به آن توجه نکنیم موفق به عبور از این گردنه تاریخی نمی‌شویم. در این‌چهلمین روز از سوگ بزرگ‌ دی‌ماه، ملت نیاز به تسلا دارد، و کدام تسلا اثرگذارتر از آنکه دست‌ها را بالا بزنیم و در مسیر تشکیل جبهه فراگیر ملی وارد عمل شویم.

به عرض ملت شریف ایران می‌رساند که در این راستا، «کمیته موقت اجرایی برای تاسیس جبهه نجات ایران» در شرف شکل‌گیری است، تا اولین حلقه وصل باشد میان تمام آنانی که به ایجاد نیرویی برای نجات ایران به دست ایرانیان باور دارند، نیروئی برای رهایی از شر استبداد، اجتناب از خطر جنگ ‌و خشونت، و استقرار دموکراسی، آزادی، عدالت، امنیت، قانون،   ‌و تضمین بی‌تبعیض حقوق بنیادین همگان  در سرزمینی یکپارچه از طریق برگزاری رفراندمی آزاد سالم و  ‌‌منصفانه جهت تعیین نظام سیاسی و سرنوشت آینده کشور.
پاینده ایران.

اردشیر امیرارجمند
۲۷ بهمن ۱۴۰۴

در چهلمین روز جان‌باختگان قیام دی‌ماه و با صمیمانه‌ترین همدردی‌ها با خانواده‌ها و مردم دلیری که در مراسم چهلم عزیزانشان با اراده‌ایی قوی یاد آن شهیدان را گرامی‌ می‌دارند و به جای ماتم، عزمشان را برای ادامه مسیر تا پیروزی جزم کرده‌اند، اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» نیز همراهی و حمایت بی‌دریغ خود را از قیام مردم ایران و همچنین خانواده‌های جان‌باختگان اعلام می‌دارد.

اسناد، فیلم و عکس‌هایی که در این روزها به تدریج منتشر شده و گوشه‌هایی از جنایت بزرگ دی‌‌ماه توسط حکومت ستم‌کار را فاش می‌کند، تأیید کننده این گفته شوم خامنه‌ای است که «خدای الان همان خدای دهه شصت است»، و این سطح از جنایت یک بار دیگر به ما یادآور می‌شود که ابعاد جنایت علیه بشریت و کشتارهای مخفیانه دهه ۶۰ و سال ۶۷ در زندان‌ها که از دید دوربین‌ها مخفی بودند تا چه حد وحشتناک و بزرگ بوده است. جنایاتی که هنوز  پرده از تمام ابعاد آن برداشته نشده‌است.

آری اکنون ده‌هاهزار بازداشتی اعتراضات اخیر زیر فشار و شکنجه‌ قرار دارند و برای صدور احکام اعدام و زندان‌های سنگین برای آن‌ها برنامه‌ریزی می‌شود. ما به همه مجامع بین‌المللی برای اقدام فوری برای نجات این زندانیان فراخوان می‌دهیم. در همین حال از ابتدای بهمن ماه تا کنون بیش از ۳۰۰ زندانی شامل ۳ زن به دار آویخته شده‌اند.

بنا به خبرهای منتشر شده صالح محمدی کشتی‌گیر ۱۸ ساله که در اعتراضات دی ماه دستگیر شده در زندان قم در برابر حکم اعدام قرار گرفته و جانش در معرض خطر جدی است.

اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از عموم مردم ایران به‌ویژه خانواده بازداشت شدگان، می‌خواهد که سکوت نکنند و اخبار و اسامی عزیزانشان را اطلاع‌رسانی کنند و صدای آن‌ها باشند.

کارزار‌ «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ در هفته صدوهشتم در ۵۶ زندان مختلف در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان اوین‌ (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان وکیل‌آباد مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.

سه‌شنبه ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
هفته صدوهشتم

پیرو اقدام پیشین تشکل‌های مدنی و نامه‌نگاری با سازمان زندان‌ها و وزارت آموزش و پرورش درباره بازداشت و برخورد با دانش‌آموزان—و در پی بی‌پاسخ ماندن آن مکاتبات—ما، انجمن‌ها و نهادهای مدنی امضاکننده این بیانیه، بار دیگر بازداشت کودکان، تشکیل پرونده قضایی برای آنان، اخذ و پخش اعترافات اجباری تلویزیونی و هرگونه برخورد امنیتی با دانش‌آموزان را نقض آشکار کرامت انسانی و مغایر با تعهدات بین‌المللی دولت‌ها در قبال حقوق کودکان دانسته و به‌صراحت محکوم می‌کنیم.

بر اساس پیمان‌نامه جهانی حقوق کودک، اصل «منافع عالیه کودک» و حق ذاتی حیات، بقا و رشد، مبنای همه تصمیم‌ها و اقدامات نسبت به افراد زیر ۱۸ سال است. بازداشت، فشار روانی، تهدید و انتشار اعترافات اجباری، پرونده‌سازی برای کودکان، در تعارض مستقیم با این اصول و   تعهد دولت‌ها به حمایت ویژه از کودکان آسیب‌پذیر قرار دارد. همچنین طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر، هر انسان از کرامت، امنیت شخصی، منع رفتار تحقیرآمیز و دادرسی عادلانه برخوردار است؛ اصولی که در مورد کودکان اهمیتی مضاعف دارد.

پخش اعترافات اجباری کودکان در رسانه‌ها نقض حریم خصوصی و حیثیت آنان و تحمیل برچسبی ماندگار بر زندگی‌شان است و سلامت روان و آینده تحصیلی آنان را تهدید می‌کند. فرزندان ما به‌قدر کافی از اندوهِ فقدان و قتل همکلاسی‌های خود آزرده و سوگوارند؛ بیش از این بر رنج آنان نیفزایید.

متاسفانه اخبار حکایت از ورود نهادهای امنیتی و انتظامی به برخی مدارس دارد که در اینصورت استقلال و امنیت فضای تعلیم و تربیت را مخدوش کرده و محیط آموزشی را از بستر رشد به میدان ترس بدل می‌سازد. سکوت و بی‌عملی مسئولان ذی‌ربط، به‌ویژه وزارت آموزش و پرورش، با مسئولیت قانونی و اخلاقی آنان در حمایت از دانش‌آموزان سازگار نیست.
خواست‌های مشخص انجمن‌های امضاکننده:
۱.آزادی بی‌قید و شرط تمامی کودکان و نوجوانان بازداشت‌شده
۲.توقف فوری بازداشت و پرونده‌سازی علیه کودکان
۳.منع قطعی و بدون استثنای پخش اعترافات اجباری کودکان در هر رسانه
۴.منع ورود نهادهای امنیتی و انتظامی به مدارس و محیط‌های آموزشی
۵.تأمین فوری حمایت‌های روانی، اجتماعی و آموزشی برای دانش‌آموزان آسیب‌دیده
۶.ارایه گزارش شفاف وزارت اموزش و‌پرورش در مورد قربانیان ، بازداشتی ها و اسیب دیدگان جامعه دانش اموزی در اعتراض های اخیر و پاسخگویی در مقابل تضییع حقوق انها و اقدام سریع نسبت به بندهای فوق
۷.بهره‌برداری از عواطف و احساسات پاک کودکان و نوجوانان برای اهداف سیاسی یا جناحی، از سوی هر فرد یا جریانی، محکوم و مردود است. آن‌ها نباید ابزار منازعات قدرت قرار گیرند و حفظ کرامت و امنیت روانی و جانی آنان مسئولیتی همگانی است.

برخورد قهری با کودکان و نوجوانان، جامعه‌ای امن نمی‌سازد؛ بلکه بی‌اعتمادی و آسیب‌های عمیق و ماندگار بر جای می‌گذارد. ما مسئولیت پیامدهای این روند را متوجه تصمیم‌گیران و مجریان آن می‌دانیم و بر ضرورت پایبندی عملی دولت به تعهدات حقوق بشری، به‌ویژه حق حیات و بقا و رشد کودکان، تأکید می‌کنیم.
۱.شبکه کمک
۲. انجمن احبا (حمایت از بیماران اسکیزوفرنیا)
۳. انجمن پرنده درخت کوچک
۴. انجمن پژوهش‌های آموزشی پویا
۵. انجمن پژواک امید کودکان (پاک)
۶. انجمن حمایت از حقوق کودکان
۷. انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب
۸. انجمن حمایت از کودکانِ کار
۹. انجمن حمایت و یاری آسیب‌دیدگان اجتماعی (احیا ارزش‌ها)
۱۰. انجمن درخت کوچک زندگی
۱۱. انجمن دوستداران کودک پویش
۱۲. انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
۱۳. انجمن یاران دانش و مهر
۱۴. انتشارات منشور صلح
۱۵. بنیاد توسعه صلح و مهربانی
۱۶. جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
۱۷. شورای کتاب کودک
۱۸. قشم جزیره‌ای برای کودکان
۱۹. کانون صنفی معلمان ایران (تهران)
۲۰. گروه تلاشگران یاری همدل
۲۱. گروه فرهنگی، اجتماعی کیانا
۲۲. مادران صلح ایران
۲۳. مرکز توانمندسازی مهر راستین
۲۴. موسسه ارتقای کیفیت زندگی زنان آتنا
۲۵. موسسه انسان دشواری وظیفه
۲۶. موسسه توسعه اردیبهشت
۲۷. موسسه جادوی رنگین کمان
۲۸. موسسه رحمان (رشد، حمایت، اندیشه)
۲۹. موسسه شکوفایی استعدادهای کودکان مهر
۳۰. موسسه توانمندسازی مهر و ماه
۳۱. موسسه توانمندسازی ندای ماندگار دروازه‌غار
۳۲. موسسه کنشگران اجتماعی فرزانه
۳۳. موسسه نوید زندگی کوشا
۳۴. موسسه یاریگران کودکان کار پویا
۳۵.بنیاد خیریه طباطبایی برای کودکان

کانال کانون صنفی معلمان ایران

رضا یقوبی

نام وطن را دستاویز مقاصد قدرت‌طلبانه‌ی خود کرده‌اند تا نام آزادی فراموش شود. نمی‌گویند انقلاب آزادی‌خواهانه، می‌گویند انقلاب ملی، نمی‌گویند کشته شده در راه آزادی، می‌گویند جان فدای میهن، تا نام و فکر آزادی خاموش و فراموش شود و حکومت خیالی‌شان را بر ایدئولوژی ناسیونالیستی باستان‌گرا بنا کنند. کسی که پشت نام میهن پنهان می‌شود تا نام آزادی فراموش شود، همان کسی است که فردا همه را با نام وطن‌فروش و خائن حذف می‌کند و فساد و استبداد را به نام میهن‌پرستی و محافظت از وطن توجیه می‌کند.

نباید اجازه داد عشق به سرزمین تبدیل به ابزار قدرت شود. میهن‌دوستی یعنی عشق به مردم و سرزمین، پذیرش مردمان متنوع آن، نقدپذیر بودن و آزادی‌خواهی برای شکوفایی مردم آن سرزمین. ولی وقتی اجازه دهید ناسیونالیسم قدرت‌محور خودش را به جای آزادی‌خواهی غالب کند، تقدیس یک هویت رسمی و طردکننده، حذف دگراندیش و تقدس‌بخشی به قدرت و اطاعت‌محوری حاکم می‌شود.

قدرت فقط باید “نماینده‌”ی ملت باشد ولی وقتی قدرت خودش را با ملت “یکی” بداند، به راحتی مخالفانش را بیرون از ملت، اجنبی، بیگانه، مزدور و خائن خواهد دانست.

ما میهن را دوست داریم چون میهن یعنی امر عمومی، یعنی فضایی برای شهروندان آزاد و برابر تا با نمایندگانشان قانون‌گذاری کنند، نه اسطوره‌ای نژادپرستانه برای مصادره شدن به دست یک فرد.
میهن بدون آزادی ابزار قدرت است، آزادی بدون میهن، امری انتزاعی و بی‌ریشه است و کار جمهوری، پیوند دادن این دو با هم است.

کسی که این بازی را چیده که به جای آزادی از نام میهن سوءاستفاده کند، خوب می‌داند که چه می‌کند و قرار است از چه ایدئولوژی و چه نامی برای چه مقاصدی استفاده کند. تحلیل‌گران و تریبون‌داران و اهالی رسانه‌ی جمهوری‌خواه اگر این روایت و گفتمان را نشکنند، ایران آزاد فقط رویایی خواهد بود که به مردم فروخته می‌شود.

هیچ وطن‌پرستی برای مردمش بردگی نمی‌خواهد. هر کسی که استبداد را توجیه کند بزرگ‌ترین دشمن میهن است. چقدر باید میهن پیش چشم کسی خوار و ناچیز باشد که برایش استبداد بخواهد.

تلگرام نویسنده

انسداد سیاسی حکومت اسلامی ایران پس از کشتار چندین هزار نفری دی‌ماه و افزایش نگرانی از جنگ، حکمرانان نظام را ناگزیر به مذاکره با آمریکا نمود. نخستین دور مذاکرات در مسقط، پایتخت عمان، روز جمعه ۶ فوریه ۲۰۲۶، میان آمریکا و ایران برگزار شد. جالب توجه اینکه برای اولین بار فرمانده مرکزی نیروهای آمریکایی در منطقه (سنتکام)، سرلشکر برد کوپر، در محل مذاکرات حضور داشت و در گفت‌وگوها شرکت کرد. روزنامه وال‌استریت ژورنال و الجزیره حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات را غیرعادی عنوان کرده‌اند (۱). وال‌استریت ژورنال به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت که فرمانده سنتکام به مذاکرات میان ایالات متحده و ایران پیوسته است، اما توضیح نداد هدف از این حضور چیست. آیا این نشانه‌ای از نمایش قدرت نظامی آمریکا است؟

از سوی دیگر، برابر با گزارشی در وال‌استریت ژورنال، نخست‌وزیر اسرائیل، آقای نتانیاهو، به آمریکا سفر کرد و روز ۱۱ فوریه ۲۰۲۶ به مدت سه ساعت در کاخ سفید با آقای ترامپ دیدار داشت (۲). از محتوای گفت‌وگوهای آنان خبری منتشر نشد، اما پس از این دیدار، آقای ترامپ در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که ایران برای توافق در مذاکرات هسته‌ای عمان آمادگی دارد و با وجود آماده بودن گزینه نظامی، ترجیح می‌دهد تا پایان مذاکرات از هر گزینه دیگری خودداری شود.

همچنین رسانه فردانیوز، وابسته به جمهوری اسلامی، بر اساس داده‌های میدانی و اطلاعاتی منتشرشده از تحرکات دریایی ایالات متحده در آب‌های جنوبی ایران گزارش داده و اعلام کرده است که واشنگتن طی هفته‌های اخیر با افزایش نسبی حضور شناورهای خود، در پی ارسال پیامی تهاجمی بوده است (۳). با این حال، بررسی آرایش نیروها و موقعیت جغرافیائی استقرار آن‌ها نشان می‌دهد که این تحرکات بیش از آنکه نشانه آمادگی برای درگیری مستقیم باشد، نمایش قدرتی کنترل‌شده در چارچوب بازدارندگی نظامی است.

تحلیل ژئوپلیتیکی صف‌آرایی نیروهای آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان، در صورت شکست دیپلماسی با ایران، را می‌توان در چارچوب «بازدارندگی قهری» و یا مقدمه‌ای برای جنگ بررسی کرد. این صف‌آرایی احتمالاً دو هدف را هم‌زمان دنبال می‌کند: نخست، بازدارندگی و فشار حداکثری برای امتیازگیری دیپلماتیک؛ دوم، ایجاد آمادگی عملیاتی برای ضربه‌ای سریع و محدود در صورت شکست مذاکرات.

آرایش تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه چنین به نظر می‌رسد: گروه رزمی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با ده‌ها جنگنده (F/A18) یا (F-35C)  برای اعمال برتری هوایی و انجام حملات دقیق؛ ناوشکن‌های مجهز به سامانه موشکی ایجیس و موشک‌های تاماهاوک برای اجرای ضربات موشکی از دریا؛ و بمب‌افکن‌های دوربرد (B52-B-1B) برای حمله به اهدافی در عمق خاک ایران. همچنین برای مقابله با حملات موشکی بالستیک ایران به کشورهای جنوبی خلیج فارس ـ از جمله حفاظت از پایگاه‌های آمریکا در قطر، بحرین، کویت و امارات ـ سامانه‌های پدافند هوایی تاد و پاتریوت در این کشورها مستقر شده‌اند. مهم‌ترین هدف این آرایش، تأمین امنیت تنگه هرمز و خطوط انتقال انرژی ارزیابی می‌شود.

افزون بر این، برابر با گزارشی در وال‌استریت ژورنال، آقای ترامپ از آمادگی برای اعزام ناو هواپیمابر دیگری به خاورمیانه به منظور افزایش فشار بر ایران برای توافق بر سر برنامه هسته‌ای خبر داده است (۴). با این حال، به گزارش مقامات پنتاگون، وی هنوز دستور رسمی برای اعزام دومین ناو هواپیمابر صادر نکرده و این برنامه ممکن است تغییر کند. یکی از مقامات پنتاگون اظهار داشته است که یک ناو هواپیمابر برای اعزام در دو هفته آینده، احتمالاً از ساحل شرقی ایالات متحده، در حال آماده‌سازی است. مقامات گفته‌اند ناو هواپیمابر جرالد فورد در حال تکمیل مجموعه‌ای از تمرینات آموزشی در سواحل ویرجینیا است.

در مقابل این صف‌آرایی و برتری هوایی آمریکا بر ایران ، می‌تواند به چند مؤلفه اشاره کرد:  توان موشکی بالستیک و کروز، شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای (عراق، یمن، لبنان)، جنگ نامتقارن دریایی در خلیج فارس توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران و تهدید بستن یا ناامن‌سازی تنگه هرمز، توسط نیروی دریایی سپاه پاسداران که دارای بیش از هزار قایق تندرو مجهز به پرتابگر موشک‌های میان‌برد کروز است.

با این صف‌آرایی‌ می‌توان سناریوی کاهش تنش کوتاه‌مدت همراه با تداوم رقابت راهبردی بلندمدت را متصور شد.  سناریوی دوم می‌تواند شامل حملات محدود و کنترل‌شده آمریکا به سایت‌های نظامی یا هسته‌ای ایران و پاسخ محدود ایران (برای مثال حمله به پایگاه‌های منطقه‌ای آمریکا) باشد.  سناریوی سوم، گسترش جنگ منطقه‌ای است؛ سناریویی که می‌تواند با ورود حزب‌الله یا حوثی‌ها و حمله به کشتی‌رانی یا زیرساخت‌های انرژی همراه شود و به جهش قیمت نفت و بحران اقتصادی جهانی بینجامد.  در چنین شرایطی، نگرانی چین و اروپا از اختلال در تأمین انرژی تشدید خواهد شد و افزایش شدید قیمت انرژی فشار تورمی جهانی را در پی خواهد داشت.

می‌توان تحلیل کرد که صف‌آرایی آمریکا در خلیج فارس لزوماً به معنای جنگ قریب‌الوقوع نیست، بلکه ابزاری برای تقویت اهرم مذاکره، بازدارندگی در برابر پیشرفت‌های هسته‌ای و مدیریت بحران در چارچوب «فشار کنترل‌شده» است. با این حال، در محیطی با سطح بالای بی‌اعتمادی و احتمال خطای محاسباتی، یک حادثه محدود می‌تواند به چرخه‌ای از درگیری ناخواسته تبدیل شود.

جمع‌بندی داده‌های میدانی نشان می‌دهد که اگرچه آمریکا همچنان از نظر تعداد و فناوری ناوگان دریایی یک قدرت بزرگ محسوب می‌شود، اما در محیط عملیاتی خلیج فارس، تراکم نیرو، فاصله جغرافیایی، هزینه درگیری و برتری موضعی ایران، توازن را به‌گونه‌ای رقم زده که هرگونه اقدام نظامی می‌تواند به سرعت از کنترل خارج شود. به همین دلیل، آرایش فعلی آمریکا بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، تلاشی برای مدیریت بحران و جلوگیری از خطای محاسبات راهبردی است.

به منظور جلوگیری از درگیری نظامی، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی و مشاور رهبر، همراه با هیئتی به عمان سفر کرد و با رهبران این کشور دیدار داشت. اگرچه از محتوای این دیدار خبری منتشر نشده است، اما می‌توان تحلیل کرد که سفر وی حامل پیامی از سوی رهبر ایران به آمریکا، از طریق مقامات عمانی، بوده است. دیپلمات‌های آمریکایی و ایرانی نیز هفته گذشته مذاکرات غیرمستقیمی را در عمان برگزار کردند که هدف آن احیای دیپلماسی در بحبوحه تجمع نیروهای دریایی ایالات متحده در نزدیکی ایران و تهدید تهران به پاسخ شدید در صورت حمله بود.

لازم به یادآوری است که روز ۲۲ بهمن سالروز انقلاب ۱۳۵۷ بود و آیت‌الله علی خامنه‌ای دو روز پیش از آن، در پیامی تلویزیونی خطاب به ملت ایران خواستار آن شد که مردم با حضور در جشن ۲۲ بهمن و نشان دادن اراده و ایستادگی، دشمن را مأیوس کنند. وی با اشاره به رخدادهای دی‌ماه تأکید کرد که حضور مردم در راهپیمایی و ابراز وفاداری به جمهوری اسلامی موجب عقب‌نشینی دشمن از طمع‌ورزی علیه ایران و منافع ملی خواهد شد.

او همچنین تأکید کرد که قدرت ملی بیش از آنکه وابسته به موشک و هواپیما باشد، به اراده و ایستادگی ملت‌ها وابسته است و از مردم خواست با انگیزه و مقاومت در برابر وسوسه‌ها، دشمن را مأیوس کنند؛ چرا که به گفته او، تا زمانی که دشمن مأیوس نشود، از آزار دست برنخواهد داشت. با توجه به فرمان کشتار مردم در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، آیا مردم ایران بار دیگر برای سخنان آیت‌الله علی خامنه‌ای اعتباری قایل باشند؟ بعید به نظر می‌رسد. بر اساس گزارش‌های میدانی، حضور مردم در سالروز انقلاب ناچیز بوده و برای نمایش حمایت عمومی، بسیاری از کارکنان ادارات و حقوق‌بگیران با دستور مقامات به شرکت در راهپیمایی ۲۲ بهمن وادار شده‌اند.

با کشتار دی‌ماه، که از سوی منتقدان به عنوان جنایت علیه بشریت توصیف شده، و بازداشت بسیاری از چهره‌های میدانی خیزش، از جمله برخی فعالان جریان اصلاحات، نظام اسلامی حتی در میان بخشی از همراهان خود نیز با بحران مشروعیت روبه‌رو شده است؛ تا آنجا که بقای آن با تردید جدی مواجه است. با این حال، آلترناتیوی که بتواند در صورت فروپاشی نظام جایگزین شود نیز تاکنون مورد توجه قرار نگرفته است. تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که گذار به حکومتی دموکراتیک همواره با دشواری همراه بوده و در مقاطعی یک نظام اقتدارگرا جای خود را به اقتدارگرایی دیگر داده است. در این چارچوب، چشم‌انداز روشنی دیده نمی‌شود. همچنین موضع آقای ترامپ و نتانیاهو در صورت توافق یا شکست مذاکرات هسته‌ای نیز تضمینی برای بهبود وضعیت ارائه نمی‌دهد.

تنها راه نجات و رهایی پیروزمندانه از نظام فاشیستی اسلامی، از منظر نویسنده، مقاومت مدنی سراسری مردم ایران است؛ راهی طولانی اما ممکن.

ناخدا محمد فارسی

۱۴ فوریه ۲۰۲۶

1 – https://www.fardanews.com/

2 – https://mail.google.com/mail/u/0/?hl=en-GB#inbox/FMfcgzQfBkQwSkVpjrXBcmMXttLvbWpk

3 – https://www.fardanews.com/

 

بسیاری از جنبش‌های دنیا پیروز شده‌اند و بسیاری دیگر به شکست انجامیده‌اند. اما جنبش‌ها چرا شکست می‌خورند؟ هزار و یک دلیل را می‌توان برای شکست یک خیزش اجتماعی در نظر گرفت. متغیرهای بی‌شماری وجود دارند که در مورد هر جنبش یگانه‌اند ولی به‌هر‌حال جنبش‌های تاریخی مختلف در شکست و پیروزی‌شان مؤلفه‌های مشترکی نیز دارند که مرور آن‌ها می‌تواند ذهن ما را نسبت به پویایی جنبش‌ها بازتر کند.

در مقاله‌ای با عنوان «وقتی ساختارهای بد برای جنبش‌های خوب اتفاق می‌افتند» (When Bad Structures Happen to Good Movements)، جن مک‌کرنان (Jen McKernan) در پلتفرم پژوهشی Mobilizing Ideas (وابسته به مرکز مطالعات جنبش‌های اجتماعی دانشگاه نوتردام)، به بررسی همین مؤلفه‌های مشترک می‌پردازد.

نویسنده با عبور از دلایل کلیشه‌ای شکست (مانند کمبود بودجه یا زمان)، تمرکز خود را بر «ساختارهای سازمانی» معطوف می‌کند. استدلال اصلی این است که حتی با وجود منابع محدود، می‌توان با اصلاح ساختارهای معیوب، هوشمندانه‌تر عمل کرد و از «شکست‌های خودخواسته» جلوگیری نمود. این مقاله سه آسیب ساختاری عمده را در بدنه‌ی جنبش‌های اجتماعی شناسایی می‌کند:

۱. دامِ استفاده از «نیروی در دسترس» به جای «نیروی متخصص»

نخستین آسیب ساختاری که مک‌کرنان به آن اشاره می‌کند، سپردن مسئولیت‌های حیاتی و دشوار به افرادی است که صرفاً حضور دارند، نه افرادی که صلاحیت دارند. این معضل که غالباً ناشی از کمبود نیرو یا بودجه در جنبش‌هاست، منجر به تأخیرهای طولانی، طراحی غلط برنامه‌ها و اجرای استراتژی‌های ناکارآمد می‌شود. در محیط‌های داوطلبانه، انگیزه و جاه‌طلبی فرد باید با وظیفه‌ی محول‌شده هم‌راستا باشد. نمی‌توان کاری را به کسی سپرد که انگیزه‌اش در جای دیگری است و انتظار خروجی موفق داشت.

علاوه بر این، شکاف میان تیم «برنامه‌ریزی» و تیم «اجرا» خطای استراتژیک دیگری است. اگر مجریان طرح (کسانی که در میدان عمل هستند) در جلسات تصمیم‌گیری حضور نداشته باشند، طرح نهایی با واقعیت‌های میدانی، تضاد زمانی و کمبود منابع مواجه خواهد شد. همچنین، انتظار اینکه داوطلبان یا کارکنان پاره‌وقت، مسئولیت‌های اصلی و سنگین یک کمپین را به دوش بکشند، غیرواقع‌بینانه است. چرا که هیچ‌کس نمی‌تواند همزمان دو شغل تمام‌وقت داشته باشد.

۲. گسست میان ستاد ملی و میدان محلی

دومین محور آسیب‌شناسی، مربوط به رابطه پرتنش میان سازمان‌های ملی و رهبران محلی است. بسیاری از جنبش‌ها برای تبدیل ایده به واقعیت، به منابع، تجربه و حمایت سازمان‌های ملی نیاز دارند. با این حال، فقدان رابطه ارگانیک و سازنده میان کادرهای اعزامی از مرکز (ملی) و رهبران بومی (محلی) می‌تواند مخرب باشد. کارکنان ملی اگرچه دارای تخصص و منابع هستند، اما بدون شناخت بافت محلی ممکن است ناخواسته به متحدان کلیدی توهین کنند، داوطلبان را نادیده بگیرند یا مرتکب خطاهای لجستیکی شوند.

آسیب زمانی آشکار می‌شود که کارکنان ملی پس از پایان مأموریت یا بروز بحران، منطقه را ترک می‌کنند، در حالی که کادرهای محلی باید با پیامدهای روابط تخریب‌شده و داوطلبان سرخورده دست‌وپنج نرم کنند. راه‌حل پیشنهادی در این مقاله، «ادغام هوشمندانه» است. کادرهای ملی باید پیش از تصمیم‌گیری‌های کلان، با تکیه بر دانش بومیِ رهبران و داوطلبان باتجربه، استراتژی‌های خود را بومی‌سازی کنند.

۳. چرخه بازتولید تضادها و فقدان آشتی استراتژیک

سومین و شاید پیچیده‌ترین چالش، مدیریت منابع انسانی و تضادهای درونی است. جنبش‌های اجتماعی از انسان‌ها تشکیل شده‌اند و لاجرم درگیر مسائلی همچون امتیازات طبقاتی، نژادی، جنسیتی و همچنین رذایل اخلاقی فردی خواهند بود. فعالان اجتماعی معمولاً در یک اکوسیستم بسته فعالیت می‌کنند. به این معنا که یک سازمان‌دهنده در یک کمپین، ممکن است رهبر کمپین بعدی باشد. این جابه‌جایی مداوم باعث می‌شود که درگیری‌ها، کینه‌ها و بی‌اعتمادی‌های گذشته نیز «بازیافت» شده و به کمپین‌های جدید منتقل شوند.

این انتقال تضادهای حل‌نشده، شکل‌گیری اتحادهای استراتژیک برای پیروزی‌های بزرگ‌تر را دشوار می‌سازد. با توجه به شرایط دشوار اقتصادی و اجتماعی و قدرت گرفتن ساختارهای شرکتی و دولتی، فعالان در جایگاهی نیستند که حق انتخاب زیادی داشته باشند. بنابراین، ضروری است که افراد با وجود اختلافات شخصی یا کدورت‌های گذشته، به نوعی «آشتی استراتژیک» دست یابند تا بتوانند انرژی خود را به سمت اهداف بزرگ‌تر متمرکز کنند.

این مقاله می‌گوید که بسیاری از فرصت‌های پیروزی در جنبش‌های اجتماعی نه به دلیل قدرت سرکوبگر بیرونی، بلکه به واسطه ضعف‌های ساختاری درونی از دست می‌روند. اگرچه تغییر ذات انسان‌ها یا حذف کامل تضادها دشوار است، اما با اصلاح ساختارهای سازمانی، ادغام صحیح نیروهای ملی و محلی، و مدیریت هوشمندانه تضادهای انسانی، می‌توان بسیاری از این شکست‌ها را به پیروزی بازگرداند.

سایت اصل ۲۰

مجموعه‌ای از نهادهای حقوقی و کانون‌های وکلای بین‌المللی با انتشار یک بیانیه مشترک، نسبت به روند فزاینده محرومیت بازداشت‌شدگان از دسترسی به وکیل و بازداشت وکلای دادگستری در ایران اعتراض کرده‌اند. این بیانیه، بازتاب نگرانی جامعه حقوقی بین‌المللی از وضعیت حاکمیت قانون و اجرای تعهدات حقوق بشری ایران در بستر اعتراضات اخیر است.

امضاکنندگان بیانیه محرومیت سیستماتیک معترضان بازداشت‌شده از دسترسی به وکیل منتخب و همچنین بازداشت وکلایی را که در چارچوب وظایف حرفه‌ای خود فعالیت کرده‌اند، نقض جدی تعهدات بین‌المللی ایران ارزیابی کرده‌اند. بیانیه این اقدامات را حمله‌ای مستقیم به بنیان‌های حاکمیت قانون توصیف می‌کند.

بیانیه این تحولات را در چارچوبی گسترده‌‌تر از نقض‌های سازمان‌یافته و جدی حقوق بشر در ایران قرار می‌دهد که در آن وکلا به‌طور خاص به‌دلیل نقش خود در دفاع از حقوق بنیادین و تضمین دادرسی عادلانه، هدف سرکوب قرار گرفته‌اند.

گزارش‌های مورد استناد بیانیه نشان می‌دهد که از زمان آغاز اعتراضات سراسری، هزاران نفر به‌صورت خودسرانه بازداشت شده‌اند. در بخش قابل توجهی از این موارد، بازداشت‌شدگان از دسترسی مؤثر و به‌موقع به وکیل، به‌ویژه در مراحل اولیه بازداشت و بازجویی، محروم بوده‌اند و خانواده‌ها نیز از محل نگهداری یا وضعیت حقوقی بستگان خود اطلاعی نداشته‌اند.

بیانیه می‌گوید که دسترسی به وکیل از لحظه بازداشت، ضمانتی اساسی برای پیشگیری از شکنجه، بدرفتاری، اعتراف اجباری و سایر نقض‌های جدی دادرسی عادلانه است. این حق در اسناد بین‌المللی از جمله میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی و اصول پایه‌ای سازمان ملل درباره نقش وکلا تصریح شده و ایران نیز به این اسناد متعهد است.

امضاکنندگان نسبت به گزارش‌های مربوط به آزار، تهدید، تعقیب قضایی و بازداشت وکلایی که مسئولیت دفاع از معترضان یا مستندسازی نقض‌های دادرسی عادلانه را بر عهده گرفته‌اند، ابراز نگرانی کرده‌اند و این وضعیت را نشانه‌ای از قرار گرفتن حرفه وکالت تحت فشار و تهدید مستمر دانسته‌اند.

بیانیه از بازداشت شماری از وکلا در هفته‌های اخیر می‌گوید. از جمله شیما قوشه، محمدهادی جعفرپور، عنایت‌الله کرامتی و تعدادی دیگر از وکلای عضو کانون‌های وکلای فارس، هرمزگان، خوزستان و خراسان. متن بیانیه تصریح می‌کند که به‌دلیل محدودیت‌های شدید دسترسی به اطلاعات، احتمال وجود موارد ثبت‌نشده نیز وجود دارد.

بیانیه به‌طور خاص به وضعیت مسعود شیرمردی شاه‌قاسمی پرداخته و نگرانی جدی خود را نسبت به سلامت او مطرح کرده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که این وکیل پس از بازداشت از دسترسی به وکیل محروم بوده و در دوران بازداشت با ضرب‌وشتم شدید، شکنجه و محرومیت از درمان پزشکی مواجه شده است.

امضاکنندگان این بازداشت‌ها را اقدامی تلافی‌جویانه در واکنش به فعالیت‌های حرفه‌ای و حقوق بشری وکلا ارزیابی کرده و آن را بخشی از الگوی گسترده‌تر ارعاب و جرم‌انگاری اعضای جامعه حقوقی در ایران دانسته‌اند. الگویی که سابقه‌ای طولانی دارد و در مواردی پیامدهای مرگبار به‌همراه داشته است.

نهادهای امضاکننده از جمهوری اسلامی خواسته‌اند دسترسی کامل و بدون مانع همه بازداشت‌شدگان به وکیل را تضمین کنند، به آزار و تعقیب وکلا پایان دهند، و تمامی وکلایی را که صرفاً به‌دلیل انجام وظایف حرفه‌ای خود بازداشت شده‌اند، آزاد کنند. همچنین ضرورت اصلاح قوانین و رویه‌هایی که استقلال حرفه وکالت را تضعیف می‌کند، در این بیانیه مطرح شده است.

امضاکنندگان از سازمان ملل، از جمله هیئت حقیقت‌یاب و گزارشگران ویژه مرتبط با ایران خواسته‌اند وضعیت وکلای بازداشت‌شده، تحت تعقیب یا جان‌باخته را به‌طور فعال پیگیری کرده و در چارچوب مأموریت‌های خود اقدام کنند.

امضاکنندگان این بیانیه عبارت‌اند از: مرکز حامیان حقوق بشر (CSHR)، رصدخانه بین‌المللی وکلای در معرض خطر (OIAD)، شورای کانون‌های وکلا و انجمن‌های حقوقی اروپا (CCBE)، انجمن حقوق بشر اسپانیا (APDHE)، دیده‌بان حقوق وکلا کانادا (LRWC)، مؤسسه حقوق بشر کانون بین‌المللی وکلا (IBAHRI)، کانون وکلای انگلستان و ولز، وکلا برای وکلا (L4L)، ائتلاف حمایت از وکلای در معرض خطر و انجمن اروپایی وکلا برای دموکراسی و حقوق بشر جهانی (ELDH).

عبدالله ناصری

نگارنده باور دارد متأسفانه شرایطِ تصویرشده پیشِ روی ترامپ از سوی رهبر حکومت، هر راهی جز حمله‌ی آمریکا را بسته است. پیشاپیش، همه‌ی مردم می‌دانند مسئول تجاوزِ موعود، مثل جنگ دوازده‌روزه، شخصِ ولی‌فقیهِ مستبدِ قاتل است.

سه قرینه و نشان برای تجاوزِ محتومِ ترامپ دارم:

۱- نمایشِ مذاکراتِ طرفین در مسقط، که بسیاری از تحلیل‌گران برداشتِ استهلاکِ وقت از سوی جمهوری اسلامی را داشتند، فرصتی زیرکانه از سوی آمریکا برای تقویتِ اجماعِ جهانی علیه حکومت ایران بود. دولت آمریکا در مورد نگاهِ علی خامنه‌ای نسبت به موشک، انرژی هسته‌ای، هسته‌های نیابتی و نابودی اسرائیل، پیش از این به جمع‌بندیِ «عدم تسلیم» رسیده است.

۲- بازداشتِ مخالفانِ سرسختِ گذارطلب که دغدغه‌ی اصلی آن‌ها تشکیلِ جبهه‌ی نجاتِ ایران بود و نیز از امضاکنندگانِ بیانیه‌ی موسوم به هفده‌نفر که مرجعیتِ ملی و بین‌المللی پیدا کرده‌اند، نشانه‌ی ترس از پسِ حمله‌ی ترامپ است. زندانی کردنِ قربان بهزادیان‌نژاد، مهدی محمودیان، ویدا ربانی و عبدالله مؤمنی و صدورِ حکمِ سختِ ظالمانه برای نرگس محمدی در شرایطِ فعلی، بیانِ آخرین مستیِ حکومت است.

۳- جلب و احضارِ مسئولانِ جبهه‌ی اصلاحات که نه در پیِ گذار از جمهوری اسلامی، بلکه به دنبالِ اصلاحِ سیاست‌های کلانِ خامنه‌ای و قانون اساسی بودند و همیشه «انتخاب‌محور» در تحلیلِ اغلب سیاست‌ورزان نبود. این‌که آذر منصوری، دو محسن، امین‌زاده و آرمین، ابراهیم اصغرزاده، جواد امام و خانم مفیدی که برای شکوهِ انتخاباتِ ریاست‌جمهوریِ سالِ گذشته تلاشِ «رهبرپسند» کردند و در عین‌حال مواضعِ مطلوبی نسبت به انقلابِ دی‌ماه و کشتارِ علی خامنه‌ای داشتند، نشانگرِ نگرانیِ حاکم از هر دریچه‌ی تحول‌بخشِ داخلی است که پس از ولی‌فقیه بتواند حرفی بزند و حتی یک اپوزیسیونِ داخلی محسوب شود.

ملت شریف و بزرگ ایران،

موج سرکوب و دستگیری مخالفان و منتقدان داخلی حکومت که با بازداشت خانم ویدا ربانی، آقایان عبدالله مومنی و مهدی محمودیان و سپس دکتر قربان بهزادیان‌نژاد از چهره‌های گذارطلب شروع و در ادامه منجر به بازداشت فعالان سیاسی اصلاح‌طلب از جمله خانم آذر منصوری و آقایان ابراهیم اصغرزاده، محسن امین‌زاده، جواد امام، علی شکوری‌راد و حسین کروبی شد؛ علاوه بر آنکه مطابق معمول نشان از سرکوب آزادی بیان دارد، انتقام‌جویی از صدای حق‌خواهی و عدالت‌طلبی این فعالان است که در یکی از تلخ‌ترین هنگامه‌های تاریخی که ایران ما تجربه می‌کند، در برابر به خون کشیده شدن اعتراضات مردمی دی‌ماه و عزادار شدن ملت ایران سکوت نکردند. صدور احکام حبس طولانی برای خانم نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، و دکتر مصطفی مهرآئین، جامعه‌شناس، و تداوم بازداشت خانم سپیده قلیان نیز برگی دیگر از همین دفتر است.

سناریوسازی‌های ناشیانه، تکراری و نخ‌نماشده علیه نزدیکان مهندس میرحسین موسوی، از جمله دکتر اردشیر امیرارجمند، گویای هراس سلسله‌جنبانان استبداد دینی از پیشنهاد روشنگرانه و وحدت‌بخش مهندس میرحسین موسوی در ضرورت تشکیل «جبهه نجات ایران» با حضور تمام سلایق ملی در کشور برای عبور از بحران است. برخلاف صورت‌بندی جعلی نهادهای امنیتی و قضایی و دنباله‌های رسانه‌ای آنها، رویکرد پیشنهادی مهندس میرحسین موسوی، نقشه راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی، سلطه خارجی و تبیین گفتمان‌سازی ملی‌گرایانه در مسیر درست خود است.

حاکمیت با اشتباه محاسباتی، ماهیت اقتدارطلبانه، خشونت ویرانگر دولتی، ایستادگی سرسختانه در برابر مطالبات ملت و تحمیل شرایط فلاکت‌بار اقتصادی، عملاً فرش قرمز برای مداخله بیگانگان در کشور انداخته و باعث شده تا برخی از هم‌وطنان از سر استیصال به اپوزیسیون اقتدارگرای در کمین نشسته و قدرت‌های خارجی دل ببندند. حکومت به‌جای انتساب اتهامات واهی «وابستگی»، به فکر ترمیم آسیب‌پذیری‌های فناوری و سایبری و پر کردن حفره‌های بزرگ اطلاعاتی و امنیتی ایجادشده در درون نهادهای حاکمیتی و پیدا کردن رد جاسوسان و نفوذی‌ها در صفوف خودی‌ها باشد تا شاهد ترور، ناامنی و انفجار در گوشه‌وکنار کشور نباشد.

ما امضاکنندگان این بیانیه، بازداشت‌ها و صدور احکام حبس برای فعالان سیاسی، مدنی و روشنفکران و جرم‌انگاری برای معترضان زندانی‌شده، از جمله هزاران معترض بازداشتی، را به‌شدت محکوم کرده و خواهان آزادی فوری و بدون قیدوشرط بازداشت‌شدگان یادشده و آزادی کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی هستیم.

مقام‌های حکومتی در خیالی باطل هستند که مردم تحت ستم و جان‌به‌لب‌رسیده ایران کشتار گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴ را از یاد برده و مطالبه خود برای تغییرات اساسی در ساختار قدرت و رهایی از وضعیت رقت‌بار معیشتی و نابرابری‌های فزاینده در عرصه اقتصادی را کنار بگذارند.

ما با تأکید بر شیوه‌های مدنی و مقاومت جمعی، از مردم ایران دعوت می‌کنیم تا در آستانه چهلم جان‌های عزیز کشته‌شده، در حد توان خود بر دادخواهی آنها، ضرورت تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مستقل و مخالفت با مجازات اعدام اصرار ورزیده و اجازه ندهند تا روایت نادرست حکومت، حقیقت فاجعه بزرگ کشتار معترضان به ستوه‌آمده از بیداد، فقر و محرومیت را بپوشاند.

به باور ما، اجماع ملی و حفظ انسجام درونی ملت واحد و متکثر ایران، نیازمند تغییر ساختار قدرت، پایان دادن به انسداد سیاسی و امنیتی‌سازی عرصه عمومی و آماده کردن فضا برای انتقال قدرت به مردم از طریق تضمین حقوق اساسی چون آزادی بیان، آزادی تجمعات، آزادی‌های رسانه‌ای، گردش آزاد اطلاعات، گشایش‌های سیاسی و رعایت موازین حقوق بشری است.

فهرست امضا‌کنندگان ترتیب حروف الفبا

الف. ( ٥٧-١) ابوطالب آدینه‌وند، یونس آزادبر، اسماعیل آزادی ، محمدکریم آسایش، حمید آصفی، هاشم آغاجری، هادی آقازری، حسین آقا‌محمدی، ناصر آملی، حامد آئینه‌وند، یاشار ابراهیم‌زاده، رضا ابراهیم‌زاده ، احسان ابری، سپیده ابطحی، امیر ابوالحسنی ، حسن ابوطالبی، هادی احتظاظی، مهرداد احسانی‌پور، غفور احمدی، سیدحامد احمدی، بهمن احمدی‌عمویی، سعید اردشیری، کمال ارس، سام ارکانی، حسن اسدی‌زیدآبادی، عبدالرحیم اسدی‌لاری، روزبه اسکندری، رویا اسکویی، لیدا اسماعیلی، علی اسماعیلی، اسماعیل اسماعیلی، پریا اسماعیلی، دانیال اصغرنیا، حسن اعتمادی، محبوبه اعرج شیروانی، پری‌ماه اعوانی، محمدرضا افخمی، شمس افرازی، شمس افرازی‌زاده، علی افشاری، فاطمه افشاری، فرزانه افشاری، فهمیه افشاری، مریم افشاری، پگاه اقبال‌زاده، گودرز اقتداری، امید اقدمی، سیدعبدالمجید الهامی، سعید امامی‌پور، زهره امانی، شهناز امجدی، حبیب‌الله امیری، هوشیار انصاری‌فر، بهمن انواری، مرتضی اوسطی، عبدالحسین ایرانی و مژگان ایلانلو

ب. ( ٧٤-٥٨) سیدمراد باباحیدری، مهدی بابادی، رحیم باجغلی، بیژن باران، نگار باقری، آرزو باهر، حسین بحیرائی، عطیه بختیار، علیرضا بختیار، محمدباقر بختیار، هانیه بختیار، فرزانه بذرپور، فرشته بقائی، خسرو بنایی، تیرداد بنکدار، یدالله بهرامی، علیرضا بهشتی‌شیرازی و فاطمه بیگدلی‌آذری

پ. ( ٨٠-٧٥) مطهره پارسی، مرتضی پدریان‌جونی، مهدی پناهی، عاطفه پهلوان، احمد پورمندی و حبیب‌الله پیمان

ت. (٨٨-٨١) زهره تابش، شیما تدریسی، علی تقی‌پور، هادی تقی‌زاده، ایلیا تهمتنی، مهدی توفیق‌حق، مجید تولایی و رضا تیموری

ج. (٩٨-٨٩) روزبه جامه‌شورانی، محمد جعفری، علی جعفری، محمود جعفریان، رضا جعفریان، کمال جعفری‌یزدی، موسی‌الرضا جلیلی‌جشن‌آبادی، محمد جمادی، علی جمشیدی وعلی جهانگیری

چ. (٩٩) امین چالاکی

ح. (١١٢-١٠٠) مریم حاتمی، توران حاجی‌زاد کپورچالی، سیدابراهیم حجازی، مهرداد حجتی، حبیب حسن‌تاد، طیبه حسنلو، فاطمه‌سادات حقی، اشکان حکمت‌خواه، کاظم حلوایی، علی حمصیان، زینب حمیدی و سعید حنایی‌کاشانی

خ. (١٢٣-١١٣) کیانوش خاکستر، شبنم خان مصدق، آرش خاندل، اسماعیل ختایی، سعید خسروی، اسماعیل خسروی، اسفندیار خلف، بهروز خلیق، محمود خواجه‌نژاد، واحده خوش‌سیرت، محمد خیراللهی

د. ( ١٤١-١٢٤) مهدی دادفرما، اکبر دانش‌سرارودی، ناصر دانشفر، مزدک دانشور، منیژه داوودی، سروش دباغ، بابک دربیکی، احمد درخشان، جواد دردکشان، محمود دردکشان، ملیحه دردکشان، فاطمه دردکشان، امیرخسرو دلیرثانی، معصومه دهقان، علی دهقان، آتی‌سا دهقانی، آزاده دواچی و هوتن دولتی

ر. ( ١٧٢-١٤٢) کامران رازی، رسول راست‌گفتار، محمدصادق ربانی، علیرضا رجایی، حسین رجایی، الهه رجایی، علیرضا رجبیان، تقی رحمانی، محسن رحمانی، محترم رحمانی، داریوش رحمانیان، بیژن رحمانیان، جواد رحیم‌پور، سمیه رحیمی، اکبر رحیمی، رضا رحیمی، رسول رحیمی ، فاطمه رحیمی، علی رحیمی‌مقدم، احسان رزاقی، یونس رستمی، ابراهیم رستمی، بهروز رشیدیانی، امیرعلی رضازاده، زهرا رضایی، امیرحسین رفیعی، حسین رفیعی، مرتضی رفیعی، پرویز رمضانی، حمید روزبان و اکبر رئوفی.

ز. ( ١٨٠-١٧٣) رقیه زارع‌پور حیدری، علی‌رضا زارعی، عباس زرکوب، امیر زرین‌کمر، ثریا زرین‌کمر، مجید زمانی، امین‌الله زمانی . حسن زهتاب

س. (١٩١-١٨١) محمدحسین سادات‌حسینی، طیبه سالاری، بهروز ستوده، ایران‌دخت سدیه، بهروز سرابی، حسین سربندی، فرحناز سلطانیان، حسین سلمانی، سیما سلمانی، عبدالله سلیمانی، مجید سلیمیان

ش. (٢١٠-١٩٢) محمدتقی شامخی، علی شاه‌زیدی، زهرا شاه‌زیدی، رحمت‌الله شاهمرادی، داراب شباهنگ، صادق شجاعی، امیرساسان شرفی، علی شریعتی، احسان شریعتی، احمد شریف، آرمین شریفی، مصطفی شریفیان، محمدمهدی شعرانی، حسین شفیع‌زاده، سیدمجید شکراللهی، عباس شکری، فرهاد شکییب‌منش، سعید شهرتاش و شهین شهیدی.

ص. (٢٤٠-٢١١) مرتضی صادقی، رضا صالحی، عباس صالحی، محمدعلی صالحی، اسماعیل صالحی، حسین صالحی، نرگس صالحی، ملیکا صالحی، زینب صالحی، محمد صالحی، نجمه صالحی، فاطمه صالحی، زهرا صالحی، ابراهیم صالحی ، مهزیار صالحی، محدثه صالحی،مانی صالحی علامه، رویا صدر، یاسر صفاپور، حسنعلی صفاپور، ریحانه صفاپور، نازنین‌زهرا صفاپور، حنانه صفاپور، محمدمهدی صفاپور، علی صفار دستگردی، محبوبه صفوی، کیوان صمیمی، پریسا صمیمی، مهرشاد صنمی و احمد صیام‌پور

ط. (٢٤٢-٢٤١) طیبه طاهریان و سیدمحمد طباطبایی

ع. (٢٦٢-٢٤٣) محمدحسن عارفی‌پور، محمدلطیف عباس‌پناه، فریبا عباسی، امید عبدالوهابی، اسماعیل عبدی، علیرضا عبدی، بهزاد عربگل، علی عرفانی‌راد، مجیدعلی عسگریان، حمیدعلی عسگریان، زهرا عسگریان، ذبیح‌الله عشقی، حمید عصار، آتوسا عطایی، روئین عطوفت، اسماعیل علوی، عبدالحسین علوی، محمدعلی علیان، رضا علی‌صابری و محمود عمرانی.

غ. ( ٢٧٠-٢٦٣) ابوالفضل غسالی، رضا غفوری، محمد غلامی، علی غلامی، مهدی غلامی، هادی غلامی، میثم غنیان و ابراهیم غنی‌پور.

ف. ( ٢٨٥-٢٧١) سعید فاضل ، سعید فاضل نجف‌آبادی، ابراهیم فاضلی‌نجف‌آبادی، حسین فاطمی، سیروس فتاحی، حیدر فتح‌الله‌زاده، گلشن فتحی، سبحان فخرائی، علی‌محمد فراهانی، حسین فرزین، ابوالقاسم فرهنگ، محمدامین فریدیان، علی فریدیحیایی، فاطمه فنائیان ، پروین فهیمی.

ق. (٢٩٤- ٢٨٦) اقدس قاسمی، محمد قائدی، احمد قدیانی، جعفر قدیم‌خانی، رضا قربانی، یدی قربانی ، ستاره قره‌باغ‌نژاد، آرش قلعه‌گلاب، حسین قیومی

ک. ( ٣١٦-٢٩٥) حمید کاری، آزاده کاظمی، عبدالله کاظمی، ابوالفضل کاویانی، حسین کربلایی، محمد کریمی، فرید کریمی، رضا کریمی، رضا کشاورز، سعیده کشاورزی، مصطفی کشاورزی ، حسین کفعمی، مهدی کلانتری، حسن کلانتری، علی کلائی، شرر کنور‌ تبریزی، داود کهنموئی، سپیده کوتی، علی کیاران، رضا کیانی، نگین کیانی، رضا کیایی

گ. ( ٣٢٣-٣١٧) کتایون گلرخ، مهدیه گلرو، محمد گنابادی، فاطمه گوارایی، بهمن گودرززاده، حسین گودرزی و رضا گوهرزاد

ل. (٣٢٥- ٣٢٤) حسین لقمانیان و مزدک لیماکشی

م. ( ٣٧١- ٣٢٦) اصغر مبینی، مصطفی محب‌کیا، فخرالسادات محتشمی، فرهاد محرابی، زهره محققی، حمید محمدصالحی، علی محمدی، سیدفرزاد محمدی، محمدعلی محمدی، محسن محمدی، یوسف محمدی، محمدعلی محمدی (ریحان)، تقی مختار، پرویز مختاری، امیر مختاری، سعید مدنی، علی مرادی، منوچهر مرادی، امیرحسین مرتضایی، علی مزروعی، ایمان مسلمی‌پور، محسن مصدق، حسن‌علی مصطفایی، پوریا مطهری، مهدی مظفری، مهدی معرف، مریم معلمان، امیر معماریان، حمید مقبل، محمد مقدس، اعظم مکبر، علی ملکی، ابراهیم ملکی، سعیده منتظری، اشرف منتظری، نوگل منشوری، امیرحسین مهدوی، ناصر مهدوی، مهدی مهرابی، همایون مهمنش، عقیل مومنی، الله‌‌کرم میرزایی، لیلا میرغفاری ، زینت میرلوجی، حسن میرلوحی، مهدی ناجی

ن. (٣٩٤- ٣٧٢) داود نادری‌فرد، عبدالله ناصری، بهنام ناصری، مریم نجات‌بخش، وحید نجفیان، مهدی نخل‌احمدی، داود نسائی، محمود نصر،پارسا نصیری، علی نظری، مصباح نظری، آرسن نظریان، مهرداد نکوروح زند، فرخ نگهدار، مهرداد نمازی، محمد نورانی، مرتضی نورمحمدی، کامبیز نوروززاده، حسین نوری‌زاده، محمدحسین نیامجیدی، صالح نیکبخت، مسعود نیکزادی، فاطمه نیلی.

ه. ( ٤٠٤- ٣٩٥) محمدامین هادوی، احمد هادوی، رضوان هادی‌پور، نادر هاشمی، احسان هاشمی، سیدهادی هاشمی، سیداکبر هاشمی ، ستار هلیلی‌موگویی و رضا هوشمند.

و. ( ٤٠٦-٤٠٥) حسین وفاپور و حمیده وفاکیش

ی. ( ٤١٦ – ٤٠٧) احمد یاسری، حسین یزدی ، ابراهیم یکتائی، رضا یکتائی، فاطمه‌زهرا یکتائی، مریم یکتائی، فرهاد یگانه، آرش یوسفی، مریم یوسفی و فرشته یوسفی

به‌گزارش شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران بیش از دویست دانش‌آموز، یعنی به تعداد دانش‌آموزان یک مدرسه‌، در اعتراضات اخیر کشته‌ شده‌اند. بر ما است که نگذاریم کودکان به عدد تبدیل شوند و از نام و یاد آن‌ها پاسداری کنیم. حافظه مقدمه‌ی عدالت است.

این متن نه درخواست است و نه تلاشی برای متقاعد کردن ساختاری که خود عامل خشونت است. این یک کیفرخواست عمومی است به‌منظور ثبت حقیقت در حافظه‌ی جمعی و حفظ امکان پیگرد در آینده‌ای نه چندان دور.

آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ بر کودکان و نوجوانان گذشت، با تعبیرهایی مانند «خطای مأمور» یا «شرایط استثنایی» و «مداخله‌ی عوامل بیگانه و تروریست‌ها» توجیه‌پذیر نیست. تکرار الگوهای یکسان در شهرهای مختلف، اعم از شلیک مستقیم به افراد زیر هجده سال، نوع جراحات، گستردگی بازداشت‌ها، ضرب‌وشتم و خشونت حین بازداشت، اعتراف‌گیری اجباری، دادرسی ناعادلانه، نشان می‌دهد با رفتاری سازمان‌یافته از سوی ساختارهای رسمی قدرت روبه‌رو هستیم، نه با انحراف و تخلف فردی.

ما با نقض فاحش حقوق بشر روبه‌رو هستیم و مسئولیت آن را متوجه آمران، عاملان و تصمیم‌گیران در همه‌ی سطوح می‌دانیم. این در حالی است که سال‌ها از پیوستن جمهوری اسلامی به کنوانسیون حقوق کودک می‌گذرد، اما به جای تعهد به حق حیات، منع شکنجه، منع بازداشت خودسرانه و حمایت ویژه از افراد زیر سن قانونی همواره شاهد استمرار خشونت علیه کودکان ایرانی و کودکان ایرانیِ افغانستانی‌تبار بوده‌ایم: از تبعیض در آموزش و خدمات تا بازداشت و طرد و اخراج اجباری بدون والدین و اکنون کشتار سیستماتیک. این وضعیت مبنای مسئولیت حقوقی امروز و فرداست.

آنچه رخ داده می‌تواند در چارچوب «حمله‌ی گسترده یا سازمان‌یافته علیه جمعیت غیرنظامی» بررسی شود؛ مفهومی شناخته‌شده در حقوق بین‌الملل ذیل عنوان جنایت علیه بشریت. علاوه‌ بر این، نسلی که با صدای تیر، بازداشت هم‌کلاسی‌ها، تهدید و ناامنی دائمی بزرگ می‌شود، با آسیب‌هایی ماندگار روبه‌رو خواهد بود: اضطراب مزمن، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، بی‌اعتمادی اجتماعی، ترک تحصیل و گسست عاطفی. زیستن کودک در سایه‌ی فاجعه، خود شکلی از خشونت است.

از سویی، به‌زعم ما، هر جریان سیاسی که نوجوانان را آگاهانه به موقعیت‌های مرگبار فرابخواند یا از آنان برای خود سرمایه‌ی تبلیغاتی بسازد، از مسئولیت اخلاقی و سیاسی مبرا نیست. کودک نه سپر انسانی است و نه ابزار بسیج. بی‌شک جمهوری اسلامی باید در قبال کودک‌سربازان و کودکان سرکوب‌شده پاسخ‌گو باشد؛ اما هم‌زمان سلطنت‌طلبان و رسانه‌های نزدیک به آنان که نوجوانان را به ایستادن در برابر گلوله تشویق می‌کنند، بی‌آنکه سازوکار حمایت حقوقی یا مسئولیت‌پذیری عملی ارائه دهند، باید پاسخگو باشند. تشویق به «قهرمانانه مردن» جایی در سیاست مسئولانه ندارد.
خانواده‌ها، معلمان، فعالان اجتماعی و نیروهای سیاسی موظف‌اند در عین به رسمیت شناختن حق کودکان برای بیان اعتراض خود آن‌ها را از خشونت و خطر جانی در امان نگاه دارند و با ایستادن در کنار کودکان و ایجاد فضایی امن برای کنش‌گری آن‌ها مانع عادی‌سازی سرکوب شوند. امتناع از مشارکت در سرکوب، حداقل وظیفه‌ی اخلاقی ما است. از معلمان، مدیران، کارکنان آموزش‌وپرورش، نهادهای مدنی و فعالان اجتماعی می‌خواهیم از ظرفیت‌های حرفه‌ای و صنفی خود برای دفاع از دانش‌آموزان استفاده کنند: از جمله اعتصاب، خودداری از همکاری با سازوکارهای بازداشت و پرونده‌سازی، و مطالبه‌ی نظارت مستقل بر وضعیت بازداشت‌شدگان.

این‌ها همه در حالی است که نهادها و سازمان‌های بین‌المللی حتی از ابراز نگرانی‌‌های همیشگی‌شان هم سر باز زده‌اند و باید بابت این واکنش و موضع‌گیری غیرمسئولانه‌شان شرم‌سار و پاسخ‌گو باشند. در نتیجه، اتکای ما به حافظه، مستندسازی و کنش جمعی خودمان است.
در پایان، ما هر صدایی را که بر طبل جنگ می‌کوبد نیز محکوم می‌کنیم. زیرا نخستین قربانیان هر جنگ کودکان‌اند؛ پیش از بمباران، ترس و فروپاشی روانی است که کودکی را نابود می‌کند. عادی‌سازی جنگ مشارکت در خشونت علیه کودکان است. ما بی‌طرف نیستیم، طرف کودکان ایستاده‌ایم. فریاد می‌زنیم کودکان زندانی باید فوراً و بدون قید و شرط آزاد شوند! جان کودک موضوع معامله‌ی سیاسی نیست! ما برای آزادی و احقاق حق تک‌تک کودکان ایستاده‌ایم و از پا نمی‌افتیم!

تریبون زمانه

نویسنده: محمد مالجو

آیا خطر فقط در قدرت‌گرفتنِ فاشیسم است یا در عادی‌شدنِ منطقِ فاشیسم در ذهن و زبان ما؟

برای پاسخ به این پرسش فقط کافی است تاریخ را ورق بزنیم و دو شعار را روبه‌روی هم قرار دهیم، دو جملۀ کوتاه، دو ضرب‌آهنگ خیابانی، دو ادعای نجات: یکی «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» و دیگری «رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اجنبیه».

ظاهرشان متفاوت است اما، اگر دقیق گوش بدهیم، یک منطق مشترک در هر دو طنین می‌اندازد: انحصار حقیقت و نفی کثرت. یکی با صراحت می‌گفت جز این حزب اصلاً هیچ حزب دیگری حق زیستن ندارد؛ دیگری با همان روحیه القا می‌کند جز این رهبر اصلاً هر نام دیگری نشانهٔ بیگانگی است و هر بدیلی سزاوار طرد. در هر دو اصلاً سیاست از رقابت برنامه‌ها به حذف امکان‌ها فروکاسته می‌شود. مرز نه میان دیدگاه‌ها که میان «خودیِ نجات‌بخش» و «بیگانۀ خطرناک» کشیده می‌شود. مخالف حالا دیگر نه رقیب سیاسی که خطری برای بقاست. باید بی‌اعتبار شود، طرد شود، خاموش شود. اختلاف نظر به خیانت تقلیل می‌یابد و تنوع به تهدید بدل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که زبان، پیش از آن‌ که قدرتی تسخیر شود، تمرین حذف را آغاز می‌کند.

این‌جاست که باید تمایزی اساسی را با خطی پررنگ ترسیم کرد: پتانسیل‌های فاشیستی با فاشیسمِ بالفعل فرق دارد. فاشیسمِ بالفعل یک نظم مستقر است: دولت دارد، حزب دارد، ابزار قهر و سرکوب دارد، و حذف مخالف را از شعار به قانون منتقل می‌کند. در آن‌جا دیگر برچسب کافی نیست؛ نوبت بازداشت و اعدام و سانسور و حذف فیزیکی می‌رسد. چنین وضعی امروز در اردوگاه پادشاهی‌خواهان وجود ندارد. نه قدرت سیاسی در دست دارند نه از دستگاه سرکوب برخوردارند. این را باید صریح گفت تا تحلیل به برچسب‌زنی فروکاسته نشود.

اما پتانسیل‌های فاشیستی به تصرف دولت نیاز ندارند. در زبان رشد می‌کنند، در عادت‌های فکری، در واکنش‌های جمعی. این‌جا میدان سیاست را به یک دوراهیِ هراس‌آلود فرو‌می‌کاهند: «یا با مایی، یا نابودت می‌کنیم.» این‌جا کثرت را ضعف تلقی می‌کنند و اقتدار را فضیلت. این‌جا نقد دیگر حق شمرده نمی‌شود بلکه «خیانت در لحظۀ حساس» خوانده می‌شود. این‌جا هنوز زندانی ساخته نشده اما منطق زندان عادی شده است.

بخشی از پادشاهی‌خواهان امروز دقیقاً با همین منطق سخن می‌گویند و عمل می‌کنند. مسئله این نیست که سلطنت‌طلب‌اند. مسئله این است که سیاست را میدان نجات اضطراری می‌بینند نه عرصۀ رقابت آزاد. در این نگاه، رهبر را «منجی» می‌دانند و منتقد را «مزاحم». این‌ها فاشیسم نیست اما خاک حاصل‌خیزی برای فاشیسم است. این منطق، اگر در فضای عمومی تکرار و عادی شود، محدود به یک اردوگاه نمی‌ماند بلکه به عادت ذهنیِ گسترده‌تری بدل می‌شود.

نگرانی اصلی دقیقاً همین‌جاست: مسئله فقط احتمالِ هرچند ناچیزِ قدرت‌گیری یک اقتدارگرایی جدید نیست، مسئله این است که درصدی از هموطنان ما، در داخل و خارج، آمادگی ذهنی پذیرش چنین الگویی را دارند. وقتی جامعه‌ای بپذیرد آزادی را موقتاً قربانی «نجات» کند و قدرت را در دستان یک منجی متمرکز سازد، منطق اقتدارگرایی فعال شده است، حتی اگر هنوز به قدرت دولتی دست نیافته باشد.

تجربۀ جمهوری اسلامی هشدار می‌دهد. اسلام‌گرایانِ ۵۷ نیز نه با فاشیسمِ بالفعل بلکه با پتانسیل‌های فاشیستی آغاز کردند. با حذف در شعار، پیش از حذف در عمل. فاجعه زمانی ممکن شد که این زبان عادی شد و انحصار را طبیعی جلوه دادند.

فاشیسمِ بالفعلِ دیگری غیر از آنچه اکنون در قالب حکومتِ مستقر وجود دارد ممکن است هرگز پدیدار نشود. اما اگر پتانسیل‌های فاشیستی در ذهن‌ها ریشه بدوانند، همیشه امکانی برای بازگشت خواهند داشت، با هر نامی.

میان دو تیغۀ بُران یک منطق مشترک گیر افتاده‌ایم: از یک سو فاشیسم بالفعلِ حکومتِ فرسوده‌ای که دهه‌ها آزارمان داده، از سوی دیگر پتانسیل‌هایی فاشیستی که اکنون در ذهن و زبان جامعه جوانه زده‌اند و هیچ نمی‌دانیم به کجا خواهند رسید. هشدار باید داد، هم دربارۀ استمرار حیات فاشیسم بالفعلِ حکومتی و هم دربارۀ پتانسیل‌های فاشیستی در میان ما مردمان.

یلدا سردشتی

روشن‌بینیِ دردناکی که روزهای اعتراضات برای من دربر داشت، نه کشف امری تازه، بلکه رهیابی دوباره به دانشی سرکوب‌شده بود: این‌که حلقه‌های کوچک معلمان، حتی در فضای بسته و محصور مدرسه، همچنان سکوت را به‌مثابه‌ی شکل مسلط زیستن برگزیده‌اند. سکوتی که گاه تنها با پچ‌پچ‌هایی بی‌صدا و ترس‌خورده شکسته می‌شود؛ زمزمه‌هایی کوتاه و محتاط که بیش از آن‌که حامل معنا باشند، نشانه‌ی بقا هستند.

در امتداد همین سکوتِ انتخاب‌شده، ترکیبی از هم‌زیستیِ انفعال و سازگاریِ آموخته‌شده به چشم می‌خورد؛ جایی که بخشی از بدن‌ها و ذهن‌ها، به‌ویژه بدن‌های زنانه، به میدان امن‌تری برای تخلیه‌ی اضطراب رانده می‌شوند. اشاره به بدن‌های زنانه در اینجا نه از سر داوری اخلاقی یا بازتولید کلیشه‌های رایج، بلکه به‌دلیل موقعیت تاریخی و ساختاری‌ است که بیش از دیگران آنان را در معرض نظارت، انضباط و تعریف‌های مصرف‌محور قرار داده است.
دل‌مشغولی به زلم‌زیمبوهای تزئینی و آرایشی، به خریدهای میلیونی و نمایش پرزرق‌وبرق آن‌ها، بدل می‌شود به نوعی استراتژی بقا؛ تلاشی برای مهار تخریب آرام درونی که زیر فشار زیستن در نظم مسلط شکل گرفته است. این کنش‌ها نه نشانه‌ی «بی‌دردی» یا فقدان آگاهی، بلکه واکنشی شرطی‌شده به شرایطی‌اند که امکان کنش سیاسی و گفتار انتقادی را مسدود کرده و بدن را به یکی از معدود ساحت‌های مجازِ تخلیه و ابراز بدل ساخته است.
این نمایشِ بدن‌مند و اقتصادی که از زنان بیش از دیگران انتظار می‌رود نه صرفاً انتخابی فردی، بلکه پاسخی ساختاری است به نظمی که از یک‌سو آنان را به سکوت می‌راند و از سوی دیگر، ارزش‌شان را در مرئی‌بودن، مصرف‌پذیری و «مرتب‌بودن» تعریف می‌کند. در این صحنه‌آرایی، تظاهر به وفور و براق‌بودن زندگی، چنان بازتعریفی از وضعیت می‌سازد که گویی اوضاع آن‌قدرها هم وخیم نیست؛ ریتم آشنای زندگی همچنان جاری است و تنگنای معیشت، نه واقعیتی زیسته، بلکه روایتی اغراق‌آمیز و توطئه‌آلود جلوه می‌کند که «دیگریِ همیشگی» را باید در صدر آن جست‌وجو کرد.

در چنین فضای مسموم و مسکوتی، جایی که دروغ بر ذهن و زبان اندیشه لنگر انداخته است، گفتن از واقعیت بیرونی از سلاخیِ جوان‌ها، از امید و آینده‌ای که به‌تدریج فرسوده می‌شود، از دستاوردهای پودر‌شده‌ی سالیان رنج و پشتکارحاصلی ندارد جز نگاه‌هایی آمیخته به بی‌اعتمادی، انزجار و گاه نفرت. زیرا دهه‌ها استبداد چنان در تار و پود زندگی رسوب کرده که دیگر نیازی به اعمال عریان ابزار قهر و سرکوب آنی ندارد.
استبداد، به شکلی پیشرو و نوین، در روان افراد خانه کرده است؛ در سازوکارهای درونی ذهن، آن‌جا که هر صراحتی را، چه در بیان و چه در عمل، پیشاپیش محکوم می‌کند.
این تاریکیِ منسجم و سایه‌وار، ذهن را چنان سامان داده که هر سخن روشن و ناهم‌خوان با نظم موجود، نه به‌مثابه‌ی حقیقت، بلکه به‌عنوان تله‌ای از پیش‌چیده‌شده فهم می‌شود؛ دام گسترده‌ای برای به‌چنگ‌آوردن آن معدود سوژه‌های فعالی که سازوکار استبداد هنوز نتوانسته آن‌ها را به خاموشی کامل وادارد. از همین رو، هر بیان ناهم‌نوا با منطق سکوت، نشانه‌ی غیریت تلقی می‌شود؛ دلالتی بر این‌که گوینده «یکی از خودی‌ها» نیست و باید طرد شود.
با این همه، گاه شفافیت و حق‌گویی چون وسوسه‌ای سنگین در درون رخ می‌نماید؛ میلی به گسستن از چنبره‌ی ریا و چندرنگی و پیوستن به امکانی که نامش بیداری، ایستادگی و مطالبه‌گری است. اما این میل، هزینه‌بردار است؛ هزینه‌ای که در ساختارهای بسته، گاه به بهای جان یا نان تمام می‌شود.
شاید از همین روست که در محیط‌های محصور و امنیتی، ذهن‌ها به انجماد خو می‌گیرند؛ حقیقت را در مقام امکانی جذاب نظاره می‌کنند، بی‌آن‌که از سکوت، رخوت و درماندگیِ تحمیل‌شده گامی فراتر بگذارند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان اسامی ۲۰۰ دانش‌آموز جان‌باخته در اعتراضات دی ماه را منتشر کردند و نوشت: کلاس‌ها دیگر مثل قبل نیستند. نیمکت‌های خالی فقط نشانه‌ی غیبت نیستند؛ بلکه یادآور جنایتی‌اند که به کلاس درس رسیده است؛ یادآور سیاستی‌اند که کودک را از کلاس، به گورستان فرستاد. کلاس‌هایی که دانش‌آموزان‌شان نام دوستان کشته‌شده‌شان را می‌دانند و معلمانی که دیگر فقط درس نمی‌دهند، بلکه شاهد و همراه این دادخواهی‌اند.

دوصد نام! نام‌هایی که تکرارشان خواهیم کرد تا روز دادخواهی. نوشتن این فهرست آسان نیست. هر اسم با مکث می‌آید، بغضی بالا می‌زند و بعد دردی می‌ماند که کشنده است.

هر نام یک «کاش» با خودش دارد: کاش زنده بود؛ کاش مدرسه‌اش هنوز منتظرش بود؛ کاش مادری مجبور نبود نام فرزندش را در فهرست‌ها بخواند.

این‌ها کودک بودند؛ زندگی داشتند، شیطنت داشتند و رؤیا داشتند، اما دست‌هایی تصمیم گرفتند که زندگی‌شان قابل حذف است.

این فهرست آرشیو مرگ نیست؛ کیفرخواستی است علیه سیستمی که کودک را نه صاحب زندگی، که مانعی برای بقای خود می‌بیند.

دوصد جان از ما گرفته شد؛ با گلوله، با فقر و با سرکوب، در امتداد یک منطق واحد؛ همان منطقی که آموزش را ناامن کرد، خیابان را به میدان تیر بدل ساخت و کودکی را جرم‌انگاری کرد. و پس از مرگ‌شان هم دست برنداشتند: نام‌ها را ممنوع کردند، خاکسپاری‌ها را بی‌صدا پیش بردند و حقیقت را انکار کردند. حذف، انکار و تحریف، ادامه‌ی همان سیاستی بود که پیش‌تر جان‌ها را گرفته بود.

کلاس‌ها دیگر مثل قبل نیستند. نیمکت‌های خالی فقط نشانه‌ی غیبت نیستند؛ بلکه یادآور جنایتی‌اند که به کلاس درس رسیده است؛ یادآور سیاستی‌اند که کودک را از کلاس، به گورستان فرستاد. کلاس‌هایی که دانش‌آموزان‌شان نام دوستان کشته‌شده‌شان را می‌دانند و معلمانی که دیگر فقط درس نمی‌دهند، بلکه شاهد و همراه این دادخواهی‌اند.

اما ما ایستاده‌ایم؛ در کنار خانواده‌ها، در کنار مادران و پدرانی که از دل سوگ، دادخواهی را برگزیدند، و در کنار دانش‌آموزانی که دیگر فقط «دانش‌آموز» نیستند، بلکه دادخواهان خون دوستان‌شان‌اند.

ما این نام‌ها را می‌نویسیم تا آموزش از بی‌طرفیِ دروغین بیرون بیاید و جامعه بداند تا وقتی مرگ کودک بی‌هزینه است، هیچ نظم سیاسی‌ای مشروع نیست. این فهرست فقط برای سوگواری نیست؛ برای بیدار ماندن است، برای فراموش نکردن این حقیقت که کودک‌کشی، سیاست است.

دوصد نام؛ یعنی یادآوریِ مداومِ یک واقعیت ساده و هولناک: سیستمی که آینده را می‌کشد. نام‌ها می‌مانند؛ برای مطالبه، برای پاسخ‌گویی و برای پایان‌دادن به سیاست قتل کودک..

یادشان را به سکوت واگذار نمی‌کنیم

این فهرست تا روز دادخواهی بسته نخواهد شد

شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران

این فهرست شامل اسامی ۲۰۰ دانش‌آموزی است که جان‌شان در نتیجه‌ی خشونت و سرکوب ساختاری گرفته شده است؛ کودکانی و نوجوانانی که باید در کلاس درس می‌بودند، نه در آمار مرگ. ثبت و انتشار این نام‌ها، نه صرفاً یادآوری یک فاجعه، بلکه تأکیدی است بر حق زندگی، حق آموزش و حق آینده؛ حقوقی که به‌طور سیستماتیک از آنان ربوده شد.

یادشان گرامی، و مطالبه‌ی عدالت برای آنان زنده و پابرجاست

یادشان را به سکوت واگذار نمی‌کنیم.

ابوالفضل دهقانی، امیرعلی پرویزی، مصطفی سرافراز اردکانی، امیرحسین دولت‌آبادی، کیاوش میرقاسمی، غزل جان‌قربان، محمدرضا مدنی، بهار حسینی، طاها صفری، امیرحسام خدایاری، مصطفی فلاحی، امیرعلی حیدری، سینا اشکبوسی، مهرداد صادقی، بنیامین محمدی، ابوالفضل بیگ‌محمدی، آرنیکا دباغ، امیرسالار بهمنی‌نژاد، ابوالفضل بختیارپور دورکی، برنا دهقانی، ابوالفضل باجول، ریبین مرادی، ملینا اسدی، بهار شادمهری، آرین قاسمی، نارنین‌زهرا صالحی، رهام سعادتی، جبار پناهی آزاد، کیمیا کامیاب، میلاد حسن‌زاده، آرمین سلطان‌محمدی، فائزه ایزدی، دیاکو محمدی، آرمین وفایی، مانی شفیعی، امیرمهدی کشاورز، مهدی گنج‌دانش، طاها نادری، معین تقی‌پور، پویا جعفری، علی اباذری، محمدحسین پرنون، علی مهری، شایان اسدی، ماهان رستمی، علی‌محمد صادقی، ابوالفضل عزیزی، جاوید رضایی، حذیفه اوستاخ، نیما نجفی، آرین عشقی، سعید رضایی، مسعود کریم، محمد یاسین داود نبی، آنیلا ابوطالبیان، غزل دمرچلی، مەهنا دودوشکانی، مصطفی میرزایی، آروین سالمی‌راد، مهدی مختاری بایگی، ابوالفضل قلعه‌گری، عباس کلهر، امیررضا نوروزی، امیرحسین قراگزلی، ابوالفضل شیخ‌ویسی، ایوالفضل جاهدی، سیما ملکی، سام صحبت‌زاده، امیرحسین حضرتی، امیرحسین دونلو، امیرعلی قنبرزاده، مهدی ضیایی، نیما عباسی یزدی، بنیامین علیزاده، رضا غیاثی، متین عباسی، کامران علیزاده، علی آرمند، سهند ناصری کتکی، مسیح شاهوردی، امیرحسین مرادی، نازنین اسمی‌خانی، ابوالفضل نوروزی، مهیار کاکازاده، سودا اکرمی‌فر، هێمن محمدی، محمدحسین ساریخانی، ایمان فرعی، مسیح بیگدکی، نیما جعفری، میلاد تیموری، امیرمحمد لطفی، محمدپویا کریم‌آبادی، سهیل فتوحی، اسرا طاوسی‌نیا، سامیار علی‌پور، ثنا توسنگی، محمدمهدی صفری، ساجده کریمی، امیرعباس مومنی، ایلیا قدسی، پرنیان دلیری‌آبکناری، ارشیا عسکری، محمد طاها سپهوند، امیرحسین محمدزاده، ابوالفضل موسوی، رضا امیری، امیرعلی ذاکری، یلدا محمدخانی، ستایش صمدی، عرفان حسن‌نژاد، احمد رعنایی، رضا کاووسی، نیما کدخدایی، محمد یزدانی، امیرحسین سرتیپی، سجاد خالق‌زاده، پارسا بیرانوند، پارسا لرستانی، امیرمحمد سگوند، نیما نینواپور، نیما عباسی، ابوالفضل رجایی، رامتین میرزادخت، نیوشا حمیدی، پارسا امینی، کسری وفاپور، امیرعلی فلاح‌پور، امیرمسعود احمدی، شیوا جاوید، محمدرضا علیزاده‌نسب، مهرداد ابراهیمی، مانی هداوند، ابوالفضل وحیدی، سودابه سربندی، رضا مرادی، پویا درخشان، مبین یعقوب‌زاده، پارسا معدنچیان، سام افشاری، عرفان فرجی، پدرام خالویی، طاها هوشیار، امیرعباس رضابخش، علی غلاملو، فردوسی شهریار، علی‌اصغر حسینی، زهرا معبودی‌زرنق، علی‌رضا ولی‌پور، حسن مقامی، حسین کایدی، علی حسن‌زاده، امیرعلی پهلوان‌زاده، امیرعلی صیامی، امیرعلی یحیایی، رسول کدیوریان، رضا کدیوریان، محمد نوری، امیر یکتائی‌یگانه، محمدرضا قلی‌وند، علی‌رضا پارسافر، آرش احمدوند، سینا لواسانی، آیناز رحیمی حاجی‌آبادی، طاها صادقی گزنی، محمد امین اکبریان، سهیل الماسی، علی یغمورلو، علی محمدی، محمدصالح کنشلو، جواد کاظمی، محمد سلطانی‌فر، علی امیردادی، محمد متین باقری، مهدی مهمدی کرتلایی، ، فاطمه‌رها تاجیان، اسماعیل پیشرو، محمد ابراهیم بختیاری، امیر حسین سرباز، سروش اسحاقی، آرمان گرجیان، علیرضا سیدی، علیرضا صیدی، یاسین الهی، نوید ناظمی ملکی، یزدان افروغ، ابوالفضل یغموری، محمد رضا قربانی، مانی صفرپور، سمیرا خانی، حسنی شهدوستی، امیرعلی مولایی، امیرمهدی نعمتی‌نژاد، ملیکا شاهمرادی، امیرعلی موذنی، آروین مرادی، عرشیا نرج‌آبادی، امیریکتا، علی مناتی، دانیال داداشیار رازلیقی

رضا یعقوبی

کسانی که امروز به اسم بزرگی فاجعه و بزرگی بحران مردم را از اندیشیدن بازمی‌دارند و دیگران را به خاطر تحلیل و تفکر ملامت می‌کنند، در حال تکرار منش “ضد روشنگری‌اند”. ضد روشنگری در اروپا همان فضایی بود که ارزش‌های دوران روشنگری را (آزادی و عقلانیت و انسان‌محوری و برابری) را تمسخر و سرکوب کرد و با بی‌ارزش کردن فکر بر اراده‌گرایی و زورسالاری تاکید کرد تا به ظهور فاشیسم و نازیسم و فجایع قرن بیستم ختم شد.

ضد روشنگری یک جنبش فکری در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا بود که علیه ارزش‌های محوری روشنگری (یعنی عقل‌گرایی، جهان‌شمولی، برابری، آزادی فردی و پیشرفت) واکنش نشان داد. چهره‌های کلیدی ضد روشنگری متفکرانی مثل ویکو، هردر، هامان، ژوزف دو مستر، بر خاص بودن فرهنگ‌ها و سنت‌ها (علیه برابری انسان‌ها و ارزش‌های همگانی) تاکید می‌کردند و احساس و اراده‌ و گاهی جنگ را نیروی محرک تاریخ می‌دانستند و عقل را ناکافی و خطرناک می‌دانستند.

آن‌ها با تمسخر عقلانیت و برابری، و تأکید بر اراده‌گرایی (voluntarism)، ناسیونالیسم افراطی و زورسالاری، راه را برای ایدئولوژی‌هایی باز کردند که فکر انتقادی را بی‌ارزش شمردند و به جای آن، اطاعت کورکورانه و قهرمان‌پرستی را ترویج دادند. یکی از اندیشمندان حتی این را «جاده به سوی نسل‌کشی» می‌نامد، چون این ایده‌ها در قرن ۲۰ به فجایع بزرگی منجر شد.

سرکوب تفکر انتقادی و تزریق استیصال برای فلج کردن عقلانیت، الگویی خطرناک است که تاریخ آن را تکرار کرده است. وقتی بحران‌ها را بهانه‌ای برای متهم کردن تحلیل و اندیشه می‌کنند، این یادآوری بسیار بجاست: دفاع از عقلانیت و آزادی فکر، بهترین سپر در برابر تکرار آن فجایع است. این همان درسی است که روشنگری واقعی به ما می‌دهد.

ضد روشنگری جا انداخته بود که عقل یعنی سردی و بی‌احساسی و دور شدن از زمانه‌ای که شور ایمان و شعر و عواطف حکمرانی می‌کرد و این خیانت دانسته می‌شد. جا انداخته بود که تحلیل یعنی تردید و سست شدن اراده و کناره‌گیری، جا انداخته بود که آزادی یعنی هرج و مرج و فساد انسان‌هایی که دیگر هیچ مهاری و هیچ اربابی ندارند و می‌گفتند برابری مایه‌ی فساد و انحطاط و تباهی انسان‌ها است و اشراف و قدرتمندان ذاتا دارای اخلاقیات و الگوهایی برای مهار توده‌های جاهل و هوس‌بازند و بنابراین برابری معنایی ندارد. آن‌ها می‌گفتند انسان‌محوری یعنی توهین به امر متعالی و انسان عادی بدون این امر متعالی (ملت، نژاد، اراده، پیشوا) موجودی بی‌هویت و پست و بی‌ارزش است.

در نتیجه اراده (و نه عقل) را بهترین قوه‌ی انسانی دانستند و اسطوره را جای منطق نشاندند، تصمیم قاطع بدون بحث نشانه‌ی بزرگی و درستی شد و زور را فضیلت دانستند و از دل همین منطق بود که فاشیسم و نازیسم و نظام های توتالیتر و سیاستِ ضد عقل متولد شد. این اقلیم فکری، شبیه کدام اتمسفری است که امروز ایجاد کرده‌اند؟ فاجعه، واقعی و بزرگ است اما اگر به تعلیق عقلانیت منجر شود، به اراده‌گرایی و بعد به توتالیتاریسم راه می‌برد. هرگز نباید زور و اراده نقش عقل را مصادره کنند. چون یگانه جایگزین عقل، جهل و رفتار کورکورانه است. “دانش هیچ محدودیتی ندارد بجز نادانی” (دیویی).

سکوت آن‌قدر خطرناک نیست که خفه کردن دیگران خطرناک است. سکوت صرفا فکر نکردن است اما تحقیر اندیشه یعنی دشمنی فعال با عقل و این هم یعنی دعوت به غریزه (پرستش، اطاعت، اسطوره). هرگز به نام اضطرار، اندیشه را به تعلیق درنیاورید. اندیشه تنها پناه‌گاه ماست. چون اندیشه، بحث نیست، فکرِ چاره است. هر اپوزیسیونی که بگوید خشم از عقل مهم‌تر است، مثل قدرت حاکم که می‌گوید امنیت از عقل مهم‌تر است، عقلانیت سیاسی را تا حد خیانت تقلیل می‌دهد و فضا را برای منجی‌طلبی و رهبرسازی باز می‌کند و سیاست ساختار را فدای سیاست هجمه می‌کند. ضد روشنگری در این زمین کشت می‌شود و رشد می‌کند.

امروز، فکر کردن، اخلاقی‌ترین واکنش به فاجعه است. فکر کردن امروز فاصله گرفتن از رنج نیست بلکه فکر نکردن یعنی دعوت به تکرار رنج. چون وقتی فاجعه را تحلیل نکنیم، آن را تبدیل به اسطوره می‌کنیم و اسطوره‌ها را فقط می‌شود تقدیس کرد و مقدس شدن چیزها یعنی تکرار منطق نظام و شهیدپروری برای توجیه اقتدار. تحلیل، عکس این راه را می‌رود: فاجعه را از امر مقدسی که باید منزه بماند تبدیل به یک امر انسانیِ قابل فهم می‌کند و با روشن‌ کردن زنجیره‌های علت و معلولی‌ای که به فاجعه ختم شده‌اند، اجازه نمی‌دهد رنج تبدیل به ابزار قدرت شود و راه جایگزین را هم نشان می‌دهد.

فکر کردن در این لحظه بی‌احساس بودن نیست بلکه مسئولیت‌پذیری اخلاقی در برابر رنج است. چون اجازه نمی‌دهد فاجعه تبدیل به سرمایه‌ی سیاسی گروه خاصی شود بلکه امکان رهایی را در دل آن پیدا می‌کند. کنش و عمل از وضوح و معنا و داشتن هدف و آرمان زاده می‌شود که محصول فکر است نه از اطاعت کورکورانه و پروپاگاندای فرصت‌طلبان.

خشونت مستقیم در برابر ماشین سرکوب نظامی نه تنها شکست می‌خورد، بلکه دقیقاً همان چیزی است که رژیم می‌خواهد تا مشروعیت سرکوب بیشتر را به دست بیاورد. رژیم در حال حاضر از خشونت استقبال می‌کند چون دست برتر را در آن دارد و مشت آهنینش را عریان‌تر نشان می‌دهد و باقیمانده‌ی صداها و مخالفان را هم با خشن شدن فضا حذف می‌کند. کسی که از خشونت مستقیم دفاع می‌کند فقط ظاهر رادیکال‌تری دارد ولی در واقع رادیکال‌تر نیست چون به واکنشی سطحی دل بسته است. یک ورزشکار خوب می‌داند که رادیکال‌ترین حرکتش، محکم‌ترین حرکت نیست، هوشمندانه‌ترین حرکت است.

حسین رزاق‏

این روزهای سوگ و داغ و خشم، اولویت جامعه برخاستن و بازسازی‌ست. تلاش‌های زنجیره‌ای مشترک با دستان خالی، کم هزینه و عینی. شاید برخی بخواهند با ایده‌ها و وعده‌های بزرگ و پوچ باز همین میانهٔ سوگ هم مردم را سر کار بگذارند اما مسئولیت نیروی سیاسی تزریق امید با تجویز راهکارهای حتی کوچک اما عملی‌ست.

یکی از این تلاش‌ها، سال‌هاست در زندگی روزمرهٔ اغلب خانواده‌های ایرانی جریان دارد؛ صندوق‌های خانوادگی، فامیلی، محل‌کاری یا حتی بین چند دوست قدیمی.

‏این صندوق‌ها از قبل بر پایهٔ اعتماد شکل گرفته‌اند؛ همان اعتمادی که امروز کمیاب و حیاتی است. همان مبلغی که بسیاری از خانواده‌ها هرماه جمع میکنند تا نوبت وام یکی برسد یا گره‌ای از کار کسی باز شود، حالا می‌تواند به خانواده‌‌های آسیب‌دیده برسد. همین‌کار آغاز یک مدل شبکه‌سازی میشود.

نباید این کمک‌ها بزرگ یا نمایشی باشند. در ایران گاهی پرداخت چندماه اجاره، خرید دارو، یا تأمین هزینه تحصیل یک بچه، تفاوت میان فروپاشی و دوام آوردن است. خانواده‌ای که نان‌آورش را از دست داده، یا زندانی دارد، یا مجروح و مصدوم با تأمین بخشی از هزینه‌های کمرشکن زندگی، امیدوار میشود. خیلی وقت‌ها حتی پول هم مسئله اصلی نیست. مثلاً در فامیل یا محله‌ای، چندنفر نوبتی بچه‌های یک خانواده داغدار را به مدرسه ببرند، همراه مادر یا پدر پیری برای رفتن به دکتر شوند، کارهای اداری خانواده‌ها را پیگیری کنند، یا حتی نام عزیزان کشته‌شده را بر در و دیوار کوچه و خیابان هک کنند.

شبکه‌سازی الزاماً به معنی ارتباطات گسترده و علنی نیست. در واقع، امن‌ترین شکلش در ایران، شبکه‌های کوچک و زنجیره‌ای است. مثلا یک صندوق خانوادگی با یک صندوق دیگر در تماس باشد؛ از طریق یک آدم امن که فقط می‌داند «کمکی لازم است» و نه جزئیات بیشتر. تا نه تمرکزی ایجاد شود، نه ردی بماند. وقتی همین اتصال‌های کوچک، زیاد می‌شوند، یک جریان واقعی همیاری می‌سازند که شبکه‌ای قدرتمند برای امداد به جامعه در روزهای پر تلاطم پیش روست. مردم باید از گرد سوگواری و غم به همبستگی در داغداری برسند. داغ روزها و شب‌هایی که احساس میکنند تنها ماندند اما حالا یکدیگر را پیدا میکنند. آنچه این مسیر را مهم می‌کند، فقط کاهش فشار مالی نیست؛ اثر روانی و اجتماعی آن است. برای سوگوارانی که زیر بار اضطراب زندگی می‌کنند، همراهی و مهر بی ترحم، بدون شعار، و بی خطر، یادآور حقیقتی ساده اما فراموش‌شده است که ما کاملا ناتوان نیستیم. و این برای خود کمک‌کننده‌ها هم صدق میکند.

کنش‌های کوچک و کم‌هزینه مدنی، مثل همین صندوق‌ها و همیاری‌های روزمره، زخم‌ها را یک‌باره درمان نمی‌کنند، اما جلوی عمیق‌تر شدنشان را می‌گیرند. جامعه‌ای که یاد بگیرد در سکوت، با عقل جمعی و با تکیه بر پیوندهای واقعی از هم مراقبت کند، کم‌کم دوباره به خودش اعتماد می‌کند و می‌ایستد. جامعه بدون مراقبت از فرسودگی روانی خود، توان ادامه ندارد. استراحت، تقسیم نقش‌ها و به‌رسمیت شناختن خستگی، نشانه ضعف نیست، شرط بقاست. با این همبستگی‌های مردمی میتوان برای آینده نیز روایت‌سازی کرد که مردم تنها علیه وضعیت موجود نشوریده‌اند؛ آن‌ها آگاهانه برای فردا مبارزه می‌کنند.

کشتار پایان یک جنبش نیست، بلکه لحظه انتخاب است. یا جامعه در خشم و سوگ فرو می‌ریزد، یا با عبور آگاهانه از آن‌ها، خود را بازسازی می‌کند. زمستان خونین ۴۰۴ نیز در چنین لحظه‌ای ایستاده. پیروزی، پیش از آنکه تغییر و انقلاب باشد، نجات جامعه از فروپاشی درونی است برای لذتِ دائمی آزادی.

همقطار محترم، سرلشکر عبدالرحیم موسوی:

جنایت رژیم اسلامی ایران علیه بشریت در دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌وضوح نشان می‌دهد که تاریخ چندین‌هزارسالهٔ ایران یکبار دیگر  ورق خورده و به دو نیمهٔ «پیش» و «پس» از این واقعهٔ جنایت‌کارانه تقسیم شده است. انچه را که امروز شاهدیم این است که، مشروعیت دینی، اخلاقی، سیاسی، و اجتماعی حاکمیت اسلامی ذر ایران  به پایان رسیده است. تاکنون در تاریخ معاصر، هیچ کشوری ـ به‌ویژه ایران ـ شاهد چنین کشتاری از شهروندان خود که برای حقوق شهروندی و زندگی بهتر به خیابان آمده بودند، نبوده است. بنابراین دیگر امکانی وجود ندارد که وضعیت کشور و مردم ایران به پیش از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه (۸ و ۹ ژانویهٔ ۲۰۲۶ میلادی) بازگردد.

سال‌هاست مردم ایران، به‌ویژه دهک‌های پایین جامعه، با بحران  شدید معیشت یعنی درآمد اندک و مخارج سرسام‌آور روبه‌رو هستند و رنج می‌برند. افزون بر این، تورم افسارگسیخته هر روز این ناترازی را افزایش داده است. افزایش بهای بنزین که دولت به اجرا گذاشت، اثر مستقیم بر قیمت تمام مواد اولیهٔ مورد نیاز مردم گذاشت و ما را به بسوی تورم افسارگسیخته پیش راند‌. مافیای تجاری با بالا بردن قیمت کالاها و احتکار مواد اولیه، این افزایش را به مردم تحمیل کرده و بر بحران‌ها افزوده است. ناترازی دخل‌وخرج مردم به مرحلهٔ بحرانی رسیده و موجب اعتراضات مردمی شد؛ از جمله بازاریانِ غیر وابسته به مافیای دولتی، ناگزیر به بستن مغازه‌ها، یا به‌عبارتی پایین کشیدن کرکره‌ها و آمدن به خیابان شدند.

حرکت مسالمت‌آمیز و مدنی مردم در گردهمایی هفتهٔ بزرگداشت خسرو علی‌کردی در روز بیست‌ودوم آذر ۱۴۰۴، با شعارهای نا بجا و انحرافی چون «رضاشاه روحت شاد» و دیگر روایت‌های پادشاهی‌خواهانه، به بیراهه کشیده شد، تا سرانجام به انفجار خشم و اعتراض کشیده شد، که جنایت علیه بشریت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه را رقم زد. جنایتی که به دستور آیت‌الله علی خامنه‌ای انجام شد، در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه است؛ مشروعیت رهبری خامنه‌ای و نظام بر امده از انقلاب ۱۳۵۷ به‌طور جدی و کامل از بین رفته است.

جناب موسوی – همقطاران نیروهای مسلح، وظایف ارتش و نیروهای مسلح ملی، دفاع و پشتیبانی از امنیت و استقلال کشور، از جمله حفاظت از مرزهای زمینی و هوایی، پاسداری از تمامیت ارضی ایران و دفاع از حاکمیت ملی است. همچنین کمک‌رسانی به مردم در رخدادهای اضطراری طبیعی مانند سیل، زلزله، طوفان، آتشفشان و بیماری‌های واگیر، با درخواست دولت، از وظایف شما به‌شمار می‌رود. با توجه به رخدادهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و هزاران کشته، زخمی و زندانی، و اعدام‌های پی‌درپی روزانه، مشروعیت حاکمیت رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای (فرماندهٔ نیروهای مسلح)، به‌کلی از میان رفته است؛ او دیگر نه رهبر مردم ایران است و نه فرماندهٔ نیروهای مسلح ایران ، بلکه یک جناینکار لجام کسیخته است که میباید در پیشگاه قانون، جامعه، و تاریخ، پاسخگو باشد.

علی خامنه‌ای به‌خوبی آگاه است که نظام اسلامی، به‌دلیل بحران‌های فزاینده، مشروعیت خود را در میان مردم ایران از دست داده است. با این حال، او این وضعیت را نتیجهٔ «تلاش‌های مستمر دشمن» برای تغییر «هویت دینی، تاریخی و فرهنگی» ایران می‌داند. حال آنکه مشروعیت حکومت ـ به‌معنای حقانیت و پذیرش عمومی برای اعمال قدرت ـ یکی از مفاهیم بنیادین علوم سیاسی است و معمولاً از رضایت عمومی، کارآمدی، شفافیت و پاسخ‌گویی، و پایبندی به اصول دموکراتیک، حقوق بشر و حاکمیت قانون ناشی می‌شود. اعتراضات دی‌ماه نشان‌دهندهٔ عدم رضایت عمومی و تقابل آشکار با مشروعیت خامنه‌ای و نظام اسلامی است.

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، سه نوع اقتدار مشروع را معرفی می‌کند: اقتدار سنتی، اقتدار کاریزماتیک و اقتدار عقلانی–قانونی. با توجه به اعتراضات دی‌ماه و جنایت علیه بشریت، پیداست که بحران مشروعیت در جمهوری اسلامی چنان عمیق و همه‌جانبه شده که برخی، بر اساس نظریات وبر، معتقدند این نظام در مسیر خطرناک تبدیل شدن به یک «دولت شکست‌خورده» (Failed State) قرار گرفته است. بنابراین، ما نظامیان ارتش ایران اکنون بدون فرمانده‌ای مشروع هستیم که قادر به اعمال فرماندهی باشد و برای جلوگیری از شکست کامل دولت و کشور، لازم است وارد میدان شویم و به وظیفهٔ ملی خود عمل کنیم. باید تأکید کرد ارتش ملی ایران از بطن ملت برمی‌آید، متعلق به ملت ایران است و در خدمت ملت بزرگوار ایران انجام وظیفه می‌کند.

سرلشکر موسوی، در این شرایط سخت پس از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، چشم امید مردم ایران به ما نظامیانی است که از بطن ملت برخاسته‌ایم. مردم انتظار دارند ارتش ملی نه‌تنها از یکپارچگی کشور، استقلال و حاکمیت ملی، بلکه از جان و مال مردم در هنگام خطر دفاع کند. تردیدی نیست که ما نظامیان ارتش ملی ایران به سوگند و وظیفهٔ ملی خود پایبندیم و اجازه نخواهیم داد نظام اسلامی ـ آخوندی ما را در این برههٔ سرنوشت‌ساز برای سرکوب و کشتار برادران و خواهران ایرانی به کار گیرد؛ بلکه برابر وظیفهٔ ملی خود، در کنار مردم به‌پاخواستهٔ ایران خواهیم ایستاد.

به گزارش ایرنا، شما در بازدید شبانه از آمادگی یکی از یگان‌های نیروهای مسلح گفته‌اید که ملت ایران در برابر خوی استکباری و تجاوزگری آمریکا، از گذشته تاکنون پایدار ایستاده و او را به شکست‌های پی‌درپی واداشته‌اند (۱). منظور شما از کدام شکست آمریکا توسط ایران است؟ آیا هنگام آن نرسیده است که به قَسمی که خورده‌اید وفادار بمانید و شجاعانه از مردم ایران که برای عبور از این نظام جنایت‌کار ولایی به پا خاسته‌اند، حمایت کنید؟ از زمان انقلاب ۱۳۵۷ کدام کشور ادعای بلعیدن ایران را داشته که در سخنرانی خود به آن اشاره کرده‌اید؟ ضرورتی ندارد همان روایتی را که خامنه‌ای در ۳ فوریهٔ ۲۰۲۶ بیان کرد، طوطی‌وار تکرار کنید. شما سال‌ها فرماندهٔ ارتش بوده‌اید و در میان افسران و درجه‌داران محبوبیتی کسب کرده‌اید؛ با چنین سخنانی به این محبوبیت آسیب نزنید.

شما جنگ ایران و عراق را یادآوری کرده‌اید؛ جنگی که ارتش ایران با قدرت و افتخار، ارتش عراقِ مجهز به تسلیحات آفندی را شکست داد و از ایران بیرون راند. هرچند آیت‌الله خمینی به‌دلیل واهمه از کودتای نوژه، با کشتن و بازنشسته کردن فرماندهان نظامی، ساختار فرماندهی را متلاشی کرد، اما تجهیزات مدرن ارتش باقی ماند و نظامیان وطن‌دوست و وظیفه‌شناس توانستند با ارتش مهاجم عراق مقابله کرده و آن را عقب برانند. این اقدام قدرتمندانهٔ ارتش افتخارآمیز بود.

پس از جنگ، بخش عمده‌ای از بودجهٔ نظامی به سپاه اختصاص یافت و ارتش نتوانست خود را به تجهیزات پیشرفتهٔ جهانی مجهز کند. ناکارآمدی تجهیزات ارتش در جنگ دوازده‌روزه کاملاً مشهود بود. نیروی هوایی اسرائیل توانست در مدت کوتاهی به اهداف خود، از جمله تخریب پدافند هوایی ایران و زیرساخت‌های هسته‌ای، دست یابد؛ با این حال، خامنه‌ای و شما این شکست مفتضحانه را پیروزی اعلام کردید. همچنین خیزش دادخواهانهٔ دی‌ماه برای احقاق حقوق شهروندی، که توسط سپاهیان جنایت‌کار به جنایت علیه بشریت بدل شد، به‌نادرست «آمریکایی–صهیونیستی» خوانده شد؛ در حالی‌که افسران و درجه‌داران شجاع ارتش هرگز در این جنایات دخیل نبوده و همچنان مورد حمایت مردم ایران‌اند.

ایران در پبج تاریخی قرار دارد. اگر آمریکا و اسرائیل هم‌زمان به ایران حمله کنند، ارتش ایران بی‌تردید برابر وظیفهٔ خود مقابله خواهد کرد؛ اما با تجهیزات ناکارآمد، به‌احتمال زیاد بیش از دو هفته قادر به مقاومت نخواهد بود. امید است چنین درگیری‌ای رخ ندهد، زیرا در صورت وقوع، ارتش و زیرساخت‌های نظامی و کشوری ایران نابود خواهند شد. تهدید خامنه‌ای به منطقه‌ای کردن جنگ، در کوتاه‌مدت شاید با پرتاب موشک و پهپاد به کشورهای همسایهٔ جنوبی خلیج فارس ممکن باشد، اما ادامهٔ آن نابودی کامل نیروهای نظامی و ساختار کشور را در پی خواهد داشت.

خامنه‌ای اعتراضات معیشتی را حق مردم دانسته و می‌گوید مسئولان باید با معترضان گفت‌وگو کنند. پرسش این است که گفت‌وگو چگونه می‌تواند مشکلات مردم را حل کند؟ رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان، بارها اعلام کرده بودجهٔ کافی در اختیار ندارد. مافیای اقتصادیِ مستقر در بیت خامنه‌ای، توان مدیریت مؤثر را از دولت سلب کرده است.

سرلشکر موسوی، مشروعیت نظام اسلامی برای ایجاد هژمونی منطقه‌ای پایان یافته است. به صلاح مردم و کشور است که با مذاکرات سالم و بدون فریب با آمریکا گفت‌وگو کرده و از برنامه‌های هسته‌ای، موشکی و نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان، غزه و یمن دست بردارید. با وضعیت اقتصادی کنونی، نظام حتی توان حمایت مادی و تسلیحاتی از این گروه‌ها را ندارد. بخشی از منابع مالی این نیروها از قاچاق مواد مخدر تأمین می‌شد که آن مسیر نیز مسدود شده است؛ بنابراین مؤلفهٔ نیروهای نیابتی که سپاه قدس مدیریت می‌کرد، به‌کلی شکست خورده است.

با سخنان خامنه‌ای به مناسبت بازگشت آیت‌الله خمینی غافل نشوید و با عقلانیت به صف مردم ایران بپیوندید. او اعتراضات مردم را «جنگ نرم دشمن» خوانده است؛ این ادعا دروغ محض است. مردم برای حقوق شهروندی و امرار معاش ـ که ناممکن شده بود ـ به میدان آمدند. وظیفهٔ ملی شماست که به خامنه‌ای یادآور شوید ارتش ایران توان مقابله با قدرت نظامی آمریکا را ندارد و با اغراق، کشور و مردم را وارد جنگی ویرانگر نکنید. توان ارتش در جنگ دوازده‌روزه روشن شد.

خامنه‌ای و سپاه پاسداران، ایران را در بزنگاهی سرنوشت‌ساز قرار داده‌اند. سیاست‌های ماجراجویانه و ورشکستهٔ نظام، تورم، فقر، ناامنی، فساد و بی‌عدالتی را تشدید کرده که به سرکوب خونین مردم انجامیده است. کشتار ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه هرگز از یاد نخواهد رفت. رئیس‌جمهور آمریکا، آقای ترامپ، هشدار داده است که در صورت ادامهٔ کشتار مردم بی‌دفاع، برای حمایت از آنان اقدام نظامی خواهد کرد. آمریکا تجهیزات لازم را در منطقه مستقر کرده و کشور عملاً در محاصرهٔ نظامی قرار گرفته است.

سرلشکر موسوی و همقطاران نظامی،

کشور وارد مرحلهٔ «بحران دولت شکست‌خورده» شده است. اکنون زمان آن رسیده که ارتش ملی برای نجات ایران وارد عمل شود. بخش بزرگی از مردم انتظار دارند ارتش برای جلوگیری از هرج‌ومرج و ناامنی، زمام امور را به دست گیرد. اکثریت جامعه به این نتیجه رسیده‌اند که جمهوری اسلامی در آستانهٔ فروپاشی است و زمان تغییر فرا رسیده است.

ما سوگند خورده‌ایم از کشور و ملت ایران پاسداری کنیم. اکنون زمان تحقق این سوگند است. با برقراری نظم و امنیت، باید بستر عبور از این رژیم و ساخت آینده‌ای بهتر را برای مردم فراهم کنیم.

در پایان، یادآور می‌شوم وظیفهٔ ارتش، حفاظت از مرزها، تمامیت ارضی و صیانت از جان و مال مردم ایران است، به‌ویژه در دوران گذار. اکنون زمان انجام این وظیفهٔ تاریخی فرا رسیده است.

به قول زنده‌یاد دکتر شاپور بختیار:

«ایران هرگز نخواهد مرد.»

ناخدا محمد فارسی

۵ فوریه ۲۰۲۶

1 – https://www.irna.ir/news/86066870/

 

وزرای خارجه اتحادیه اروپا در روز پنجشنبه ۲۹ ژانویه با قرار دادن کل نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی موافقت کردند. این نخستین بار است که اتحادیه اروپا نیروهای نظامی رسمی یک کشور را در لیست سازمانهای تروریستی خود می گنجاند.

این تصمیم که تاکنون علی رغم تلاش های مکرر پارلمان اروپا جنبه اجرایی به خود نگرفته بود، بعد از قتل عام مردم ایران در دی ماه ۱۴۰۴ بدست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به تصویب اعضای اتحادیه اروپا رسید. نمایندگان ۲۷ کشور اروپایی اینبار نتوانستند چشم بروی این جنا یت هولناک علیه شهروندان غیرنظامی ببندند ودر مقابل آن بی تفاوت بمانند. کشتار مردم بی دفاع ایران که به شکل مسالمت آمیز خواهان آزادی بودند و فشار افکار عمومی جوامع اروپایی و همچنین حضور تاثیرگذار جامعه “دیاسپورای ایرانی”، در کنار هم توانستند به مماشات طولانی کشورهای اروپایی با حکومت جنایتکار اسلامی پایان دهند.

قبلا هم در دی ماه ۱۴۰۱، چند ماه بعد از آغاز جنبش بزرگ “زن- زندگی- آزادی” پارلمان اروپا قطع نامه ای ۳۲ بندی علیه جمهوری اسلامی صادر کرد که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را سازمانی تروریستی اعلام کرده بود، اما اعضای اتحادیه اروپا حاضر نشدند که سپاه را در “لیست تروریستی” این اتحادیه قرار دهند.

با توجه به درهم تنیدگی ساختار سیاسی حکومت اسلامی با سپاه پاسداران در سطوح مختلف، این اقدام پیامدهای جدی حقوقی و اقتصادی برای این نهاد و خود حکومت اسلامی خواهد داشت. شرکت ها و بانک های اروپایی بخاطر ترس از پیگردهایی قضایی دیگر حاضر نخواهند شد با سپاه پاسداران براحتی وارد کسب و کار شوند. اقدامات وسیع دیگری از جمله توقیف دارایی ها و شرکت های وابسته به سپاه پاسداران می تواند صورت بگیرد که بستگی به میزان هماهنگی کشورهای اروپایی در اجرای قوانین و نظام قضایی آنها دارد.

ابعاد سیاسی قرار دادن سپاه پاسداران درکنار داعش، القاعده، حماس و جهاد اسلامی، آنهم در شرایطی که سه کشور اروپایی قبلا هم مکانیسم ماشه را فعال کرده اند، اهمیت بیشتری پیدا کرده و جمهوری اسلامی را در عرصه بین المللی دچار بحران مشروعیت جدی خواهد کرد. این موضوع همچنین در راستای سیاست “فشار حداکثری آمریکا” میتواند به هماهنگی بیشتری برای ایجاد اجماع کلیه کشورهای غربی علیه حکومت اسلامی بیانجامد. 

این پیروزی را بایستی بیش ازهر چیز مدیون مبارزات طولانی اقشار و گروه های مختلف اجتماعی ایران دانست که هزینه های بسیار بالایی را برای آزادی ایران و رسیدن به دموکراسی در مبارزه علیه حکومت اسلامی پرداخته اند. مردم ایران از آبان ۹۸ توانستند توجه جهانیان را نسبت به جنایت هایی که استبداد دینی و بازوی اجرایی آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجام میدهد، جلب کنند و با همیاری و در همبستگی با نهادهای مختلف حقوق بشری و فعالین سیاسی و شهروندان ایران دوست خارج کشور، حقانیت مبارزه خودشان را در نهایت به دنیا بقبولانند و جهان را وادار کنند تا با محاصره جمهوری اسلامی در کنار آنان بایستد. 

شورای مدیریت گذار با همه ایرانیانی که در خارج کشور کوشیدند تا صدای مردم ایران باشند، همراه و قدر دان آنهاست. حضور با شکوه میلیونی ایرانیان و بویژه نسل جوان در شهرهای جهان بعد از کشتار دی ماه، روایت همدلی و همبستگی بین ایرانیان داخل و خارج را به دنیا نشان داد و ثابت کرد که جامعه ایرانی در دیاسپورا از چه توان بالایی برای بازتاب صدای داخل ایران و تاثیرگذاری بر سیاست در کشورهای غربی برخوردار است. صدایی که در خیابان های ده ها شهر مهم جهان  صلح، آزادی و پایان حکومت اسلامی را فریاد می زند و چشم جهانیان را خیره کرده است.

 

پیروز باد انقلاب ملی ایران          

برقرار باد همبستگی ایرانیان برای آزادی و دموکراسی

دبیرخانه شورای گذار     

دوم فوریه ۲۰۲۶     

۱۳ بهمن ۱۴۰۴                

 

مردم ایران، پس از دهه‌ها تحمل فقر، تبعیض، سرکوب و انکار مستمر حقوق بنیادین انسانی، برای بازپس‌گیری حق زندگی،آزادی و کرامت انسانی به خیابان‌ها آمده‌اند.

پاسخ حاکمیت: بار دیگر، گلوله، بازداشت، شکنجه و کشتار بوده است.
پاسخی که ماهیت واقعی نظام سیاسی حاکم را عریان‌تر از همیشه به نمایش گذاشته است.

آنچه در روزها و هفته‌های اخیر در ایران رخ داده، نه برخورد امنیتی، نه کنترل ناآرامی و نه حفظ نظم عمومی، بلکه سرکوبی خونین، سازمان‌یافته و هدفمند علیه مردم غیرمسلح بود.

تکرار سناریوهای نخ‌ نمای دشمن خارجی و عوامل نفوذی، دیگر نه تنها افکار عمومی ایران، بلکه وجدان جهانی را نیز فریب نمی‌دهد.
این روایت‌ها سال‌هاست کارایی خود را از دست داده‌اند و صرفاً ابزاری برای فرار از پذیرش مسئولیت جنایت‌اند.

در یکی از خون‌بارترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، هزاران نفر از شهروندان  زن، مرد، کودک و نوجوان  هدف خشونتی قرار گرفته‌اند که هیچ توجیهی، حتی در چارچوب قوانین موجود، برای آن قابل تصور نیست. کشته‌شدن کودکان و نوجوانان، بازداشت‌های گسترده، ناپدیدسازی‌ها و اعمال فشارهای ضدانسانی در بازداشتگاه‌ها، نشانه‌ی آشکار ورشکستگی سیاسی و اخلاقی حاکمیت است.

فرهنگیان ایران، به عنوان بخشی آگاه و مسئول از جامعه ی مدنی، خود نیز از قربانیان مستقیم این سرکوب بوده‌اند.

بازداشت، تهدید، اخراج و حتی جان‌ باختن بیش از ۱۰ معلم و ده ها دانش آموز بی گناه در جریان اعتراضات مردمی، گواه آن است که حاکمیت آموزش و آگاهی را خطری جدی برای ادامه ی بقای خود می‌داند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران ضمن ابراز تسلیت و همدردی عمیق با خانواده‌های جاوید نامان و همه‌ی مردم داغدار ایران، با صراحت اعلام می‌کند:

ما در کنار مردم معترض ایستاده‌ایم و خود را جزئی جدایی‌ناپذیر از مبارزه‌ی جامعه برای آزادی، عدالت اجتماعی، دموکراسی و رعایت حقوق بشر می‌دانیم. سکوت در برابر این حجم از خشونت، خیانت به مسئولیت تاریخی و مدنی ماست.

بر این اساس، شورای هماهنگی به‌طور روشن اعلام می‌کند که:

۱. حاکمیت مسئول مستقیم کشتار و سرکوب خونین مردم است و باید به جای دروغ‌ پراکنی و فرافکنی، پاسخگوی این جنایات در برابر افکار عمومی ایران و نهادهای مستقل بین‌المللی باشد.

۲. تمامی بازداشت‌ شدگان، از جمله دانش‌آموزان، معلمان و فعالان صنفی و مدنی، باید فوراً و بدون هیچ قید و شرطی آزاد شوند

۳. پادگانی‌کردن مدارس، دانشگاه‌ها و فضاهای آموزشی باید بی‌درنگ متوقف شود، فضای آموزش، میدان جنگ نیست.

۴. از همه ی وجدان‌های بیدار در سراسر جهان می‌خواهیم که با مردم ایران اعلام همبستگی کنند و در برابر این توحش حکومتی سکوت نکنند.

تاریخ به ما آموخته است که حق در نهایت پیروز است و آنان که امروز فرمان سرکوب می‌دهند، در زباله دان تاریخ خواهند افتاد و البته قطعا ناگزیر از پاسخ‌گویی خواهند بود.
مهم است که کدام طرف تاریخ بایستیم، طرف حق و جاودانه ماندن یا طرف مستبدان و سرکوبگران.

شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران
۱۳ بهمن ماه ۱۴۰۴

محمد مالجو

ایران دیگر صرفاً در اتاق فشار محبوس نیست. دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد دیواره‌ها ترک خورده‌اند و هر شوک تازه می‌تواند کل سازه را فروبریزد.

چهار ظرف درهم‌تنیدۀ سیاست بین‌المللی، اقتصاد بین‌المللی، اقتصاد داخلی و سیاست داخلی اکنون وارد فاز ناپایدار شده‌اند، فازی که در آن فشار نه‌فقط منتقل بلکه تکثیر می‌شود. اعتراضات خیابانی سراسری، تهدید علنی تهاجم نظامی آمریکا، تشدید صف‌بندی منطقه‌ای و فرسایش توان حکمرانی عملاً این چرخه را به آستانۀ انفجار واقعی رسانده است.

سیاست بین‌المللی. منطق مهار جای خود را به منطق تنبیه و ضربه داده است. تهدید نظامی آمریکا دیگر فقط ابزار چانه‌زنی نیست، سناریوی روی میز است، آن‌هم در کنار اسرائیلی که عملاً نقش ماشۀ بی‌ثبات‌سازی را بازی می‌کند. تحریم‌ها از فشار اقتصادی به ابزار خفه‌سازی ساختاری ارتقا یافته‌اند و حتی مسیرهای نیم‌بند تنفس با چین و روسیه نیز زیر ضرب رفته است. هر تنش تازه اکنون نه تدریجی بلکه ضربتی به سه ظرف دیگر سرریز می‌شود.

اقتصاد بین‌المللی. شوک‌ها پیش از آن‌ که در بازار ارز دیده شوند، در قطع جریان‌های مالی و اختلال زنجیرۀ تأمین فوران می‌کنند. درآمدهای ارزی شکننده‌تر از همیشه‌اند و واردات حیاتی به‌مراتب گران‌تر و نامطمئن‌تر از پیش. سقوط پول ملی دیگر نوسان نیست بلکه مسیری است تثبیت‌شده. اقتصاد ایران وارد مرحلۀ فرسایش شتابان شده، جایی که هر فشار خارجی مستقیماً تولید داخلی را بیش‌از‌پیش خفه می‌کند و تورم را به سلاح تخریب اجتماعی بدل می‌سازد.

اقتصاد داخلی. دی ۱۴۰۴ نشان داد رکود تورمی از آمار عبور کرده و بیش‌از‌پیش به تجربۀ زیسته تبدیل شده است. معیشتِ فروپاشیده، بیکاریِ انباشته، حذف تدریجی یارانه‌های واقعی و نابودی افق آینده، جملگی، جامعه را به نقطۀ بی‌چیزی فعال رسانده‌اند، وضعیتی که مردم دیگر چیزی برای ازدست‌دادن ندارند. بسته‌های حمایتی به علت شکاف عمیق میان سطح کمک‌ها و شدت بحران معیشتی نه کارکرد تعدیل‌کنندۀ فشار بلکه کارکردی نمادین یافته‌اند که عملاً ناتوان از مهار نارضایتی اجتماعی است. اقتصاد داخلی اکنون نه فقط قربانی فشار بلکه موتور انفجار اجتماعی است.

سیاست داخلی. چهار شکاف به مرحلۀ بحرانی رسیده‌اند. تنش طبقاتی از نارضایتی به خشم پایدار بدل شده و اعتراضات دفاعی جای خود را به طغیان‌های سراسری داده است. شکاف درون حاکمیت از رقابت به فلج راهبردی رسیده. هیچ بلوکی توان طراحی و اجرای تصمیم بزرگ ندارد. گسست میان حکومت و ملت به سطح بی‌اعتمادی ساختاری سقوط کرده و مشروعیت نه تضعیف که تهی شده است. در پیرامون‌ها، تجمیعِ تقاطعیِ ستم‌های طبقاتی و قومیتی به بشکۀ باروت بدل شده که هر جرقۀ امنیتی می‌تواند منفجرشان کند.

بازگشت فشار به سیاست بین‌المللی. حکومتی که پشتوانۀ اجتماعی‌اش فروریخته، در مذاکره ضعیف و در جنگ بس لرزان است. اعتراضات داخلی مستقیماً محاسبات خارجی را تهاجمی‌تر می‌کند و تهدید خارجی نیز خشم داخلی را تشدید. این چرخه اکنون با سرعتی سرسام‌آور می‌چرخد.

اتاق فشار وارد مرحلۀ شکستِ سازه‌ای شده است. دیگر سخن از هشدار نیست، سخن از حرکت به سوی لحظۀ گسست است. یا این چهار ظرف به‌طور همزمان تخلیه می‌شوند یا انفجار از یکی آغاز می‌شود و به بقیه سرایت می‌یابد.

دی ۱۴۰۴ پیامی روشن داشت: جامعه به سقف تحمل رسیده است. تهدید جنگ نیز نشان می‌دهد جهان بیرون روی فرسایش درونی ایران شرط بسته است. مهار بحران فقط زمانی میسر است که تغییر اساسی در سیاست داخلی با رفع انزوای خارجی و بازسازی اقتصاد همراه شود. اتاق فشار یا با تحول ساختاری باز می‌شود یا با ویرانی تاریخی فرومی‌ریزد.

در روزهای اخیر و در پی اعتراضات گسترده دی‌ماه ۱۴۰۴، شاهد شکل‌گیری مراسم سوگواری متفاوت و بدنی در مناطق مختلف ایران هستیم؛ روزنامه پیام ما در گزارشی به این موضوع پرداخته.

از رقص صیادان انزلی در کومه‌های روی آب گرفته تا دسته‌های عزاداران جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت همراه با شعر هوسه در خوزستان. این نوع رقص، به گفته پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه، تجسمی از غم و فراق جان‌باختگان اعتراضات اخیر است و همزمان دارای ماهیتی اعتراضی و نمادین نیز می‌باشد.

رقص، تلفیقی هنرمندانه از حس و حرکت است و به گواه منابع تاریخی، نمونه‌ای از سوگ بدنی ایرانیان به شمار می‌رود. این سنت دیرینه، با نمونه‌های تاریخی مانند سوگ سیاوش در شاهنامه و سفالینه‌های یافت‌شده در تپه‌های سیلک، خزینه، گیان و موسیان، نشان‌دهنده تداوم و اهمیت حرکت موزون برای بیان احساسات انسانی و جمعی در ایران است. در این رقص‌ها، جسم در خدمت روح و روان قرار می‌گیرد تا غم، اندوه و خواسته‌های فردی یا جمعی را به تصویر بکشد. در روزهای اخیر، این فرم از سوگواری برای ابراز اندوه نسبت به جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه بازتعریف شده است.

در زاگرس جنوبی، رقص چمری اجرا می‌شود؛ آیینی که در شهرهایی چون کرمانشاه، ایلام و لرستان اجرا شده و ترکیبی از دست در دست شدن و حرکت هماهنگ گروهی با کوبیدن پا بر زمین است. پژوهشگر ایلامی، سعید عبدی‌زاده، توضیح می‌دهد: «چمر در لغت به معنی چشم‌به‌راه است و رقصی است که همزمان بیانگر سوگ و تمنای حیات مجدد برای فرد متوفی است.» در این مراسم، اجرای رقص مختص مردان بزرگ و پهلوانان طایفه‌ها است و ریتم آن با شخصیت و ویژگی‌های فرد درگذشته هماهنگ می‌شود. کوبیدن پا بر زمین نمادی از دادخواهی و اعتراض جمعی به شرایطی است که موجب مرگ و جان‌باختن مردم شده است.

در خوزستان، رقص یزله بدون ساز و مبتنی بر شعر چهارمصراعی «هوسه» اجرا می‌شود. عدنان طاهری، پژوهشگر و مستندساز، می‌گوید: «یزله، رقصی حماسی و ریتمیک است که پیش‌تر برای روحیه‌دهی جنگجویان اجرا می‌شد و امروزه در مراسم شادی و سوگواری کاربرد دارد.» این رقص، ویژه زنان و مردان شهیر و افراد برجسته جامعه است و با شعر و ترانه‌های ویژه شخصیت و ویژگی‌های فرد متوفی همراه می‌شود.

پژوهشگران معاصر، از جمله امین حق‌ره و احسان نوروزی، رقص‌های کنونی را جوششی بدنی ناشی از غم و اندوه مردم نسبت به جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه می‌دانند. نوروزی می‌گوید: «رقص فراگیرترین شکل هنر است، هنری که با خواست و حرکت فرد به اجرا درمی‌آید و در شرایطی که غم و رنج فراتر از توان آدمی است، یکی از مؤثرترین راه‌ها برای بروز احساسات جمعی محسوب می‌شود.»

وی همچنین تاکید می‌کند که این رقص‌ها، بازتاب ناخودآگاه جمعی و حافظه بدنی ایرانیان است و نشان می‌دهد که در روزهایی که غم و اندوه ملی بی‌سابقه است، هنر رقص به شکل اعتراضی و سوگواری جمعی خود را بازنمایی می‌کند. نوروزی می‌افزاید: «رقص امروز در پهنه گسترده زاگرس، فرم و محتوای مشخص دارد، اما در جای‌جای ایران، رقص غم روزهای اخیر ترکیبی از رقص‌های متعارف شادی و سوگواری است که بازتعریف جدیدی از فرهنگ سوگواری ایرانی ارائه می‌دهد.»

این رویدادها و رقص‌های بدنمند، علاوه بر اهمیت فرهنگی و تاریخی، پیامی سیاسی و اجتماعی نیز به همراه دارند؛ پیام اعتراض به سرکوب و خشونت حاکمیت و یادآوری جان‌باختگان دی‌ماه.

رقص غم، در کنار تاریخ هزاران ساله خود، نشان می‌دهد که حتی در شرایط سرکوب، مردم ایران با استفاده از فرهنگ، هنر و حرکت جمعی، صدای خود را به جهان می‌رسانند و یاد جان‌باختگان را زنده نگه می‌دارند.

فرد و افراد با اجتماع و محیط زیست در رابطه با هم رشد و تکامل دارند. این رشد و تکامل در ابعاد مختلف متضاد، متنوع و همگرا و در رابطه با هم رشد و روی رشد و تکامل همدیگر تاثیر می گذارند.
به همین نسبت عقل و احساس با واقعیات درونی ما و واقعیتهای بیرونی اجتماع و محیط زیست رشد متقابل دارند و روی رشد همدیگر تاثیرات درست یا غلط می گذارند. حاصل آنها تجارب و شناختهای عقلی و احساسی هستند که متضاد، همگرا و متنوع می باشند.
این تجارب و شناختهای عقلی و احساسی رشدیابنده گرایشهای جنبشی و شورشی ذهن و روح ما را مدام ساخته و رشد داده و از نو کنترل و تنظیم می کنند که می توانند درست یا غلط باشند.
به عبارت دیگر کندوکاو، جوش، خروش، حرکت، فعالیت فردی و جمعی ما در اجتماع، اقتصاد، صنعت، فرهنگ، سیاست، علوم طبیعی و اجتماعی، حقوق، مراکز آموزشی و محیط زیست در درجات مختلف تلاش‌های ما هستند که در رابطه با هم رشد شورشی و جنبشی و یا ترکیبی از این دو را دارند. آنها که توسط انسانها انجام می گیرند دوباره از نو عقل، احساس و گرایشهای شورشی و جنبشی ذهن و روح ما را خوب یا بد ساخته و رشد می دهند.
تفکیک گرایشهای جنبشی و شورشی:
گرایشهای جنبشی و شورشی در ذهن و روح ما ترکیبی از تجارب و شناختهای خیلی قدیمی، قدیمی و فعلی ما هستند. آنها تصور، تجسم و برداشت ذهنی، روحی، عقلی و احساسی درست یا غلطی از واقعیات درونی ما و بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست به ما می دهند. این گرایشهای جنبشی و شورشی در چگونگی برخوردهای عقلی و احساسی ما با واقعیات درونی و بیرونی اجتماعی و محیط زیست نقش دارند.
گرایشهای جنبشی ما رشدیابنده و در برگیرنده تعامل، همگرایی، اتحاد، همدلی، تفاهم، ملاحظه و اغماض می باشد که می توانند درست و بجا و منطقی و یا اشتباه باشند.
گرایشهای شورشی ما هم رشدیابنده و در درجات مختلف با برخوردهای تند و تیز، بیش از حد جدی، خشن، غیر قابل تحمل و اگر کنترل نشوند تا مرز شورش و جنگ رشد می کنند که می توانند بجا، دقیق و به موقع درست باشند و یا نه اشتباه و مخرب.
گرایشهای شورشی و جنبشی در ذهن و روح ما روی همدیگر نیز تاثیر و همدیگر را درست یا غلط تکمیل و تنظیم می کنند. آنها نقش‌هایی در تنظیم ذهن، روح، عقل، احساس و جسم ما دارند که در گفتار، پندار و کردار ما نمایان است که می توانند شورشی، خیزشی و جنبشی درست یا غلط و یا ترکیبی از آنها باشند.
چگونگی رشد گرایشهای جنبشی و شورشی در جامعه ایران:
در طول تاریخ از روی بد فهمی، نادانی، بی سوادی و کمبود علم جایی که باید عقلانی برخورد می کردیم اشتباهی احساسی برخورد و جایی که می بایستی احساسی برخورد کنیم اشتباهی عقلی برخورد کرده ایم. در جایی هم که می بایستی از هر دو درست و بجا استفاده کنیم از روی نادانی، بیسوادی، عدم همفکری و همکاری با هم میزان استفاده از آنها را ندانستیم. آنها را خراب اندر خراب رشد داده ایم، در نتیجه
گرایشهای جنبشی ذهن و روح ما از بی عقلی، بی سوادی، بی خیالی، فرافکنی، توجیه گرایی، سطحی نگری، ضعف، ترس، دروغگویی، توهمات، گرایشهایی به جن، پری، شیطان، نیروهای غیبی، جادو و جنبل سر در آورده اند.
گرایشهای شورشی ذهن و روح ما هم بیش از حد به طرف بی عقلی، خشم، تنفر ، انزجار، خشونت، بی رحمی، انحصارگرایی، خود محوری، خود زنی، خودخوری، لجبازی، نژادپرستی، پایمالی حق، خیانت، خباثت، طرد دیگران ، حسادت زیاد، دشمنی و دشمن تراشی و جنگ طلبی و کشت و کشتار رشد داشته اند.
گرایشهای جنبشی و شورشی خراب در ذهن و روح ما در تضاد و دعوا با هم و دعوا با واقعیات اجتماعی و محیط زیست همدیگر را راکد، منزوی و ما مردم را عقب گرد داده اند. آنها از دل خود دنیای لجن ایدئولوژی های افراطی، بخصوص مذهبی افراطی را بوجود آورده و ما مردم را با خودمان و با این لجن ايدئولوژی ها درگیر کرده اند تا حدی که بت پرستی، مذهب پرستی، گروه بازی، فرقه گرایی، نژاد پرستی، فاصله طبقاتی در هر زمان رشد کردند تا مرز فروپاشی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، تا مرز بی کاری، بی پولی، بی نانی، بی آبی، گرانی، ابرتورم، بی خانمانی، قحطی و تا مرز جنگ و تجزیه کشور و نابودی محیط زیست.
دودش توی چشم همه می رود از جمله حکومت‌ها:
متاسفانه جمهوری اسلامی و اربابانش، بخصوص نتانیاهو همه این دنیای گرایشهای جنبشی و شورشی لجن ايدئولوژی مخرب را در ذهن و روح خود یک جا و کامل دارند که برای اصلاح آنها خیلی دیر شده. چرا؟
دین یهود سه هزار ساله و اسلام هزار و چهارصد ساله است. هر دو خیلی کهنه هستند، برای مثال آخوندها همانطور که در بالا گفته شد در نبود عقل سلیم و احساس سالم مدام در برخورد با واقعیات اجتماعی و محیط زیست کم آورده و کمبودهای زیادی دارند. احساسکور مذهبی حاکم بر ذهن و روح آخوند به آخوند ها فرمان می دهد که کمبود های ما زیاد و باید که گرایش جنبشی را ضعیف و تابع گرایش شورشی خشن ذهن و روح خود کنیم، یعنی ما نباید در حق مردم جنبشی برخورد کنیم، بلکه مردم باید گرایش های جنبشی (انعطاف پذیری، گذشت و ترحم و غیره) را در حق ما آخوندها رعایت کنند. اگر مردم نخواهند با ما جنبشی برخورد و سلطه ما را بپذیرند. ما باید با این مردم فقط شورشی و آتش به اختیار برخورد کنیم. اما ما نباید بگوییم که ما کمبود داریم، بلکه باید بگوییم که ما سرور هستیم و شما مردم ضعیف و ناتوان و باید مطیع ما و با ما جنبشی برخورد کنید نه شورشی. نتانیاهو و رضا پهلوی هم مثل آخوندها هستند. با این تفاوت که آخوندها بیش از حد گرایش مذهبی دارند، ولی نتانیاهو هم مذهبی و هم ناسیونالیست افراطی و رضا پهلوی بیشتر ناسیونالیسم افراطی دارد و کمتر مذهبی است، ولی بدش نمی آید برای به قدرت رسیدن و بر طرف کردن کمبودهای ناسیونالیستی افراطش از سلطنت طلبها، ناسیونالیستهای افراطی، از مذهبیها و مردم عادی سوء استفاده کند. درگیری او با چپ ها و مذهبیون افراطی مثل مجاهدین کمک می کند که با دشمن تراشی راست‌های افراطی را به خود نزدیک کند. تفرقه انداختن و حکومت کردن(مرگ بر سه فاسد ملا، چپی، مجاهد). نتانیاهو هم در داخل اسرائیل و در خارج اسرائیل همینطور است. آخوندها، رضا پهلوی و نتانیاهو همه مذهبی و ناسیونالیستی افراطی و کمبود زیاد دارند و مردم نباید به آنها خُرده نگیرند و باید مثل برده تعظیم و کمبودهای آنها را بر طرف کنند. این جماعت از خود راضی و مفتخور با خراب کردن خودشان بر سر مردم جهان، ایران و منطقه خاورمیانه سعی دارند که از شر درگیری های گرایشهای جنبشی و شورشی ذهن و روح خود که به لجن ايدئولوژی مذهبی و ناسیونالیستی افراطی گرفتارند خلاصی یابند، ولی از عهده آن بر نمی آیند، چون گرایشهای ایدئولوژیهای آنها کهنه و رفتنی و در تضاد با علم امروزی هستند.
شورش، خیزش و جنبش کف خیابان چیست؟
قانون فیزیک حاکم بر کره زمین در هر زمان از انسانها نسلهای جدید و از علم نیز تکنولوژی جدید می آفریند. نسلهای جدید کشورها، بخصوص ایرانی ها به پیروی از قانون فیزیک و با کمک گیری از علم و تکنولوژی امروزی از ایدئولوژی ها، بخصوص مذهب افراطی و آخوندیسم مفتخور و اربابانش، بخصوص نتانیاهو فاصله گرفته اند. این فاصله و جدایی همراه با خودآگاهی و آگاهی بجای مردم از مسخ ایدئولوژی مذهبی و خاکستری بودن ذهن و روح مردم کاسته اند. عقل سلیم و احساس سالم مردم بیشتر با واقعیات اجتماعی و محیط زیست آشنا و گرایشهای جنبشی و شورشی ذهنی و روحی مردم تا حدود زیادی از تضادها و دعواهای هم کم کرده اند. دعواهای آنها بیشتر با رژیم آخوندی در کف خیابان است. چرا؟
اولا شورش، خیزش و جنبش کف خیابان یک بخشی از تلاش، کندوکاوی، جستجوگری، فعالیت، کنش و واکنش اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است و رشد جامعه به آنها وابسته است. دوم قدرت حاکمه دیکتاتور، منزوی، راکد و نادان، مثل آخوندیسم با قانون رشدیابنده فیزیک در افتاده و سعی می کند که شورش، خیزش و جنبش اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و محیط زیست رشدیابنده و تابع قانون فیزیک را در سطح جامعه در اندازه های مختلف به رکود و انزوا بکشاند، در نتیجه اکثریت جامعه از تحرک و کارایی اجتماعی محروم و به حاشیه رانده می شوند. عقل و احساس درست و بجا بکار گرفته نمی شوند. افراد از علم و پویایی محروم می شوند.
گرایشهای جنبشی و شورشی مردم به جای اینکه در جاهای مختلف اجتماع، اقتصاد، سیاست، فرهنگ، ادارات، مراکز آموزشی، حقوقی و غیره نقش درست شورشی و جنبشی خود را بازی کنند تا جامعه را بسازند و رشد بدهند، برعکس، گرایشهای جنبشی و شورشی در ذهن و روح مردم در انزوا و رکود به برکت آخوندیسم به جان هم افتاده اند. دعوای این دو را در گفتار، کردار و رفتار خودمان می بینیم،
پس بنابراین از بچه، بزرگ، با سواد، بی سواد، کارگر، کارمند و بی کار همه می شوند سیاسی، ولی نه سیاست در اجتماع همراه با فعالیت درست، بلکه شورش، خیزش و جنبش خشن در دنیای ذهنی و روحی بسته خودمان و یا در کف خیابان بر علیه رژیم منفور آخوندی.
با خراب شدن بیشتر اوضاع جامعه، قانون فیزیک حاکم بر کره زمین به مردم می گوید که رژیم راکد و منزوی آخوندی با من در افتاده. یا شما مردم با من ماندنی هستید و یا با رژیم آخوندی رفتی. انتخاب کنید کدام را می خواهید!
فرد و افراد با تمام اختلافات و درگیری های درونی با خود نهایتا به این نتیجه می رسند که اولا با ذهن و روح مسخ مذهب و ناسیونالیسم افراطی خود بجنگند تا گرایشهای جنبشی و شورشی ذهن و روح خودشان را از این ایدئولوژی های افراطی پاک کنند تا قانون فیزیک بر ارگانیسم آنها درست عمل کند. دوم با رژیم آخوندی و سرمایه داران افراطی مفتخور مسبب تمام این بدبختی ها بجنگند. فراخان قانون فیزیک بر علیه رژیم آخوندی در کف خیابان
شورش و جنبش ما در کف خیابان تا آن حدی ادامه می یابند تا ما مردم به حق و حقوق خود برسیم و از نو این جنبش، شورش، تلاش کندوکاو، هماهنگی، اتحاد ، همبستگی، همفکری و همکاری درست و بجا را از خیابان به سطح اجتماع و محیط زیست برگردانیم تا بقای خود و این محیط ها از رکود، انزوا و نابودی بیرون بکشیم. قانون فیزیک می گوید که شما مردم به رهبری میدانی قابل و به سازمان دهی هسته ای و شبکه ای درست احتیاج دارید. اگر خودآگاه و با هم متحد نباشید و به هم کمک نکنید رژیم آخوندی، نتانیاهو و رضا پهلوی و آمدیکا جنگی تمام عیار و جنگ داخلی را به شما تحمیل می کنند. شما و رژیم آخوندی، نتانیاهو و رضا پهلوی با هم رفتنی هستید، چون با من قانون فیزیک در افتاده اید.
چه باید کرد تا قانون فیزیک بر ما و اجتماع درست عمل کند؟
۱- ما مردم باید بدانیم کجاها عقلی و کجاها احساس و کجاها ها از هر دو استفاده بجای بکنیم. ۲- با بکارگیری بجا و به موقع از عقل و احساس، گرایشهای شورشی و جنبشی ذهن و روح خودمان را از لجن ايدئولوژی ها، بخصوص مذهبی افراطی پاک می کنیم و آنها را با هم آشتی داده و منطقی تر بار می آوریم تا با واقعیات اجتماعی و محیط زیست همخوانی بیشتری داشته باشند. ۳- با گرایش های جنبشی و شورشی متعادل، ما مردم می توانیم با همدیگر جنبشی تر برخورد کنیم، یعنی با هم انعطاف پذیر، تعامل پذیر، خودمانی تر، همدل، همفکر، متحد، راسخ، جدی و بر اتحاد و جمعیت خود بیفزاییم. کمتر با خودمان دعوا داشته و شورشی برخورد کنیم. ۴- با کمک عقل سلیم، احساس سالم و با کمک گرایشهای جنبشی و شورشی دشمن واقعی، یعنی ایدئولوژی های افراطی، بخصوص مذهبی و در رأس آنها آخوندیسم را بهتر شناخته و بر علیه رژیم آخوندی آتش به اختیار اصلاح ناپذیر ما مردم حساب شده شورشی برخورد می کنیم که آن را از زندگی فردی و اجتماعی و محیط زیست پر تلاطم خود دور کنیم.
 ۵- از شورشها و جنبشهای دی ماه ۱۴۰۴( ژانویه۲۰۲۶) درس بگیریم.
در دی ماه گذشته گرانی و تورم بالا، مردم ناراحت و دعواهای گرایشهای شورشی و جنبشی در ذهن و روح مردم بالا بود. رژیم آخوندی با همکاری نتانیاهو و موساد و نوکران و عده ای از بازاریان نفوزی گرانی و قیمت دلار را یک مرتبه بالا برده و با هم اعتصاب و تظاهرات خیابانی را کلید زدند. عده ای دیگر از بازاریان، قشر متوسط و مردم عادی از اوضاع خراب ناراحت و فریب آنها را خوردند و به خیابان آمدند. جمعیت در سراسر کشور زیاد و گسترده. رژیم و نفوزی ها از قبل آماده، ولی رهبری میدانی مردمی چندان قوی نبود. بعضی ها شعار می دادند، بعضی دیگر نه. شعارها چندان به روز شده نبودند. بیشتر شعارها سیاسی و برای سرنگونی بودند، مثل مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، این شعارها سیاسی و خوب هستند. اما از شعارهای اصلی به روز شده در رابطه با بی آبی، بی نانی، بی خانمانی، فقر، گرانی و تورم چندان خبری نبود. از رهبری میدانی یک درصدی های مردمی هم خبری نبود، در نتیجه زمینه فراهم شد برای افراد نفوزی رژیم ایران و اسرائیل که با هم در صفوف مردم نفوز کنند. اسرائیل به رضا پهلوی دستور داد که تا فراخوان بدهد. عده ای مزدور رژیمی و سلطنت طلب و عده ای فریب خورده و ساده دل زمینه را فراهم کردند برای شعارهای انحرافی و تفرقه بین جمعیت های حاضر انداختن. شعارهای انحرافی، مثل رضاشاه روحت شاد، این آخرین نبرده، پهلوی بر می گردِ سر داده شدند عده ای زیادی از مردم مردد و مشکوک، عده ای زیادی مخالف با چنین شعارها یودند. عده ای بی تفاوت و شعار نمی دادند. از همه بدتر از رهبری میدانی برای کنترل شعارها و مردم خبری نبود. همه اینها باری به هر جهت بودن جمعیت را تقویت و رشد دادند. رژیم آخوندی و اسرائیل و دار و دسته مزدورشان از این شعارهای پراکنده و تفرقه انداز و از عدم رهبری میدانی مردمی سوء استفاده و از جاهای مختلف به جان مردم افتادند. کشتار بالای چهل هزار نفر را رقم زدند. آنها سعی کردند که مردم بی گناه را به اسرائیل و آمریکا و اپوزیسیون خارج وصل کنند تا به این طریق عده ای را فریب و عده زیادی را کشته و به همین بهانه جنگ داخلی راه بیندازند. اما درایت و درک و شعور مردم بالا و مردم رژیم منفور را هدف گرفتند و به جان هم نیفتادند و دشمنان مردم موفق به جنگ داخلی نشدند. اما چند هزار نفر را کشتند تا شوک بزرگی به مردم وارد کنند.
 الآن وضعیت را طوری شوک زده کرده اند که به احتمال زیاد جنگی را اسرائیل، آمریکا، جمهوری اسلامی، رضا پهلوی و سلطنت طلبها شروع کنند برای نابودی ایران و منطقه. اگر جمهوری اسلامی و اربابان آن ، بخصوص نتانیاهو، آمریکا و رضا پهلوی از شما مردم غیور ایران خواستند که از نو شورش کنید و یا رژیم آخوندی گفت که مردم از ما و از میهن حمایت کنید دست به چنین کارهای خطرناکی نزنید. همه اینها فریب هستند.
امیدوارم که جنگی در نگیرد. اگر جنگی درگرفت و این جنگ زود تمام شد بعد از این جنگ می توان برآورد بهتری برای حرکت‌های بعدی کف خیابان داشت. اما این احتمال هم هست که این جنگ ادامه پیدا کند. در تداوم چنین جنگی باید ببینیم ما مردم چه کار می توانیم بکنیم. جنگ نجات مردم نیست. نابودی ایران و مردم است.
۶- بحران و کشتار در دی ماه امسال در جامعه بالا بود. اما متقابلا گرایشهای جنبشی و گرایش شورشی فرد و افراد در این چند دهه آخری تقویت و بیشتر با هم آشتی و آمادگی دارند که با رژیم آخوندی و اربابانش بجنگند و کوتاه نیایند، این را مردم در دی ماه گذشته در کف خیابان نشان دادند. پس بنابراین عقل سلیم و احساس سالم می گویند که مردم کف خیابان و رهبران افقی مردمی نترسند و با هم همفکری و همکاری بکنند و با هم یاد بگیرند که کجاها بجا و به موقع جنبشی و کجاها بجا و به موقع شورشی برخورد کنند. الآن که احتمال جنگ وجود دارد باید با خودمان جنبشی برخورد و هوای هم را داشته، به بیماران و مجروحان و خانواده های داغدار هر طور می توانیم کمک کنیم. از آنها دلجویی به عمل آوریم. تورم و گرانی مدام بالا می رود. برای روز مبادا آذوقه تهیه و نگهداری کنیم. الآن که احتمال جنگ می رود از هر شورش و جنبش خودداری کنیم و دعوت دشمن به شورش را نپذیریم. ۷- هیچ کس بهتر از شما در داخل ایران نمی تواند شعارهای درست و قوی در برابر بی آبی، بی نانی، بی خانمانی، تورم، بی کاری و قحطی تهیه کند. این شعارها مهم و در خیابان جلوی شعارهای انحرافی را می گیرند. این شعارهای اصلی، مردم تماشاچی و منفعل را به تظاهرات ترغیب می کنند. با رهبری میدانی یک درصدی مردمی خودمان و با این شعارهای اصلی اجازه ندهیم دشمن‌در صفوف ما رخنه کند. تا گرایشهای جنبشی و شورشی ذهن و روح مردم منحرف نشوند و جهت درست خودشان را در برخورد با رژیم منفور آخوندی، نتانیاهو و رضا پهلوی پیدا کنند.
 چه می شود کرد؟
۱- بهترین راه این است که ما مردم با امنیت و اطمینان کامل به هم دو نفره، سه نفره و چند نفره هسته هایی را تشکیل داده و با هم مشورت و همفکری و همکاری کنیم. ۲- در برخورد با واقعیات درونی خود و در برخورد با واقعیات بیرونی اجتماع و محیط زیست باید بدانیم کجا ها عقلی و کجاها احساسی و کجاها بجا و به موقع از هر دو استفاده کنیم تا گرایشهای جنبشی و گرایشهای شورشی ذهن و روح ما در رابطه با هم تنظیم و در برخورد با واقعیات درست بکار روند و از تضاد و درگیری بیش از حد هم بکاهند. ۳- با هم در سطحهای مختلف همفکری و همکاری کرده و از تجارب و شناختهای هم استفاده کنیم. شناختها و تجارب زمان شاه و بخصوص زمان آخوندیسم امروزه خیلی به ما کمک می کنند. ۴- هر هسته دو، سه و چند نفره اگر درست رشد کند حرفی برای افراد هسته خود و در حد خود برای هسته های دیگر و جامعه دارد، چون تحت تاثیر جامعه و مشکلات جامعه قرار دارد، پس بنابراین هسته هایی که حرفی برای گفتن دارند همدیگر را پیدا و شبکه های هسته محور در ابعاد مختلف شکل گرفته و رهبری های میدانی(افقی) پیدا می کنند. ۵- باید خیلی مواظب بود که دشمن هم در جامعه هسته ها و شبکه های جاسوسی خودش را دارد. شما باید مواظب باشید که دشمن در صفوف شما نفوز نکند. ۶- دشمن نمی تواند برای نفوز در تمام شبکه های اجتماعی به اندازه کافی نیرو داشته و جاسوس تربیت کند. ۷- هسته ها تشکل شبکه ای هستند که رهبری میدانی شما را معنی درستی می بخشد. گرایشهای جنبشی و شورشی شما را تنظیم و بر همفکری، همکاری، درک متقابل، همدلی، اتحاد ، شجاعت، جرئت، درایت، کارایی،‌جسارت و یک پارچگی شما می افزایند. مردم به برکت این هسته های شبکه ای به جای دشمنی با هم و همدیگر را مقصر دانستن با خودشان جنبشی و متحد برخورد می کنند، ولی با دشمن آخوندی آتش به اختیار، نتانیاهو و رضا پهلوی افراطی حساب شده شورشی برخورد می کنند. ۸- این هسته ها به ما یاد می دهند که رژیم آخوندی و رضا پهلوی و اربابانشان، بخصوص نتانیاهو گرفتار ایدئولوژی های مذهبی و ناسیونالیستی افراطی هستند. عقل، منطق، احساس، اخلاق، شرف، انسانیت، انعطاف‌پذیری و گذشت شرشان نمی شود، یعنی همه اینها را فقط برای خودشان و در حق خودشان درست می دانند و نه همه مردم. به برکت افکار ایدئولوژیکی مدام کم آورده و زندگی مردم ایران، منطقه خاورمیانه، فلسطین و جهان را به تباهی کشانده اند. ۹- آنها با کمبودهای ایدئولوژیکی خود با قانون فیزیک در افتاده اند و به آخر خط و به مرز نابودی رسیده اند. ۱۰- به برکت قانون فیزیک مردم، بخصوص نسلهای جوان رشد یافته و آگاه تر شده.‌ مردم به برکت قانون فیزیک از ایدئولوژیهای افراطی، کهنه و راکد فاصله و تحمل آنها را ندارند و می خواهند آخوندیسم جنایتکار و ایدئولوژی های افراطی را از بیخ و بن برکنند. این فقط شامل ایران نمی شود، بلکه منطقه خاورمیانه و جهان را هم در بر می گیرد، چون قانون فیزیک نسلهای جدید انسانی و نسلهای جدید تکنولوژی ها را در رابطه با هم رشد می دهد و مدام به روز می کند و جایی برای کهنه گرایی باقی نمی گذارد، البته نسلهای جدید باید قانونمندی درست ارگانیسم خود و قانونمندی این تکنولوژی‌های جدید را درست بفهمند و در رابطه با هم درست به کار بندند تا بتوانند تضادها، تنوعها و همگرایی های همدیگر را قانونمند و درست تنظیم کنند تا بین انسانها و تکنولوژی ها هماهنگی و بهره برداری درستی بوجود آید.
۱۱ سردار احمد رضا رادان فرمانده نیروی انتظامی رژیم بعد از کشتار عظیم یک ماه پیش از مردم بی گناه گفته که معترضان کف خیابان خودشان را معرفی کنند تا آنها بخشیده شوند. ما مردم نباید چنین کار خطرناکی را بکنیم که برابر است با دستگیری و کشتار و نابودی هزاران نفر دیگر. اگر چنین کردید با شکنجه از شما می خواهند که همدیگر را لو بدهید. اگر کسی را لو دادید و یا ندادید. در هر دو حالت شما را از بین می برند، پس بنابراین خودتان را به هیچ ارگانی معرفی نکنید.
نگارنده در خدمت ملت عزیز ایران هستم. تا آن حدی که در توانم باشد تا آخر با شما همراه و همفکر هستم. به همه شما عزیزان که بستگان عزیز خود را از دست دادید و به ملت شریف ایران و به خودم تسلیت عرض می کنم. ما عزیزان زیادی را در راه آزادی از دست دادیم. آنها نمرده اند. آنها در دل و جان ما هستند و گرایشهای جنبشی و شورشی ما را رهبری و هدایت می کنند. روحشان شاد و راهشان مستدام باد.
به خاطر شوکی که از این چند هزار عزیز از دست رفته وارد شده نترسید و راست قامتو استوار به مبارزه سرنوشت ساز ادامه دهید. این جنایتکاران این شوک را وارد کردند که تلفات بعدی ناشی از جنگ احتمالی را با تحمیل و زور به شما بقبولانند. هرگز نترسید و هوای هم را داشته باشید . اگر جنگ در گرفت و این جنایتکاران از ما مردم ایران خواستند که در شورش و تظاهرات شرکت کنید. ما مردم با خودآگاهی جمعی و فردی خود همدیگر را باخبر کنیم که دعوت به این شورشها و تظاهرات ساختگی و بر علیه خود مردم است. نباید در آنها شرکت کنیم. اگر جنگی درگرفت خانمان برانداز است. به هیچ عنوان و در هیچ سطحی در آن مشارکت نکنید. فراموش نکنید که هنگام جنگ تحمیلی اگر جنبش و شورشی در کار باشد. عوامل و مزدوران داخلی جمهوری اسلامی و اسرائیل از جمله جریان زیتون محمود احمدی نژاد و جریان‌های مخفی دیگر و با همدستی رضا پهلوی و آمریکا مردم شورشی را به گلوله می بندند، مثل دی ماه امسال تا یک جنگ داخلی کلید بزنند. یا در حنگ همراه با بمب باران مراکز و اماکن سراسری ایران مردم شورشی را هم در کف خیابانها بمب باران شوند و یا توسط مزدوران به گلوله ببندند. فراموش نکنید با عراق، افغانستان، سوریه، لیبی و عزه تا به حال چه کرده اند. به تبلیغات جنگ طلبانه شبکه های رسانه ای، مثل ایران اینترناسیونال، من و تو و غیره که از رضا پهلوی حمایت و بر طبل جنگ می کوبند توجه نکنید.
سخنی با سازمان ملل و کنگره آمریکا
برای اینکه جلوی حتمی بودن جنگ جمهوری اسلامی، اسرائیل و آمریکا در ایران و منطقه خاورمیانه گرفته شود. سازمان ملل متحد تا دیر نشده وظیفه دارد که از کنگره آمریکا بخواهد که اختیارات جنگی دونالد ترامپ را محدود کنند، چون مشکل فقط برای ایران و یا آمریکا نیست. مشکل منطقه ای و جهانی است.
دموکرات‌ها و جمهوری خواهان کنگره آمریکا و مردم این کشور از اوضاع داخلی خود آمریکا با خبر هستند. آنها می دانند که تا چه حد اسرائیل در جامعه آمریکا، بخصوص دولت مردان، سیاستمداران، قانون گذاران، حقوق دانان، سرمایه داران، دانشگاه و دانشگاهیان نفوز کرده است. دست اندرکاران آمریکایی خوب می دانند که با دونالد ترامپ و اعمال نفوز نتانیاهو چه خطرهایی جامعه آمریکا را تحدید می کنند، پس بنابراین تا دیر نشده باید نفوز اسرائیل در آمریکا را کم کرد. سازمان ملل متحد، افراد آگاه و خیر اندیش آمریکایی و جهانی از کنگره آمریکا بخواهند وظیفه و اختیارات جنگی دونالد ترامپ و اطرافیانش را محدود و متقابلا اختیارات کنگره را در باره مسائل مختلف، بخصوص جنگ بیشتر کنند تا قدرت و اعمال نفوز اسرائیل و افراد وابسته به اسرائیل در آمریکا، منطقه خاورمیانه و جهان کم شود. کار ساده ای نیست، ولی اگر بخواهند شدنی است. اگر توسط آمریکا و اسرائیل جنگی در ایران در بگیرد نه فقط برای ایران و منطقه زیان بار است، بلکه برای جهانیان و مردم آمریکا و اقتصاد جهانی خیلی زیان دارد، چون اولا آمریکا در این جنگ گیر می کند. دوم ضرر های جانی و هزینه های نظامی، اقتصادی و سیاسی برای ایران، منطقه خاورمیانه، جهانیان و خود آمریکا دارد. سوم جا پای اسرائیل برای زیادِ خواه در منطقه خاورمیانه، آمریکا و جهان محکم تر می شود. چهارم اسرائیل آمریکا را به جنگ داخلی می کشاند، چون خودش می خواهد همه کاره خاورمیانه و آمریکا شود. پنجم ممکن است جنگ جهانی سوم شروع شود. پس بنابراین وظیفه سازمان ملل متحد، شما نمایندگان دموکرات و جمهوری خواه و همچنین مردم آمریکا و جهان است که فشار بیاورند به کنگره آمریکا تا دیر نشده اختیارات جنگی دونالد ترامپ را محدود کند.
در ضمن شما عزیزان خواننده اگر مایل هستید که با مقالات بیشتری از من آشنا شوید. لطفا کنید اسم من را کامل و به فارسی در جستجوگر گوگل وارد تا مقالات زیادی را از اینجانب در گوگل پیدا کنید. امیدوارم که برایتان مفید و ثمربخش باشند.
موفق و پیروز باشید. پاینده و جاویدان ایران عزيز ما
اکبر دهقانی ناژوانی

در چند روز گذشته آقای دونالد ترامپ از افزایش نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه برای آمادگی حمله به ایران را مرتب روایت کرده است. آقای ترامپ برای جلوگیری از حمله شرایطی را روی میز قرار داده که اجرای آن برای نظام اسلامی به منزله تسلیم است؛ از جمله عدم غنی سازی اورانیم، خارج کردن بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده ۶۰ در صدی ، کاهش برد موشکهای بالیستیکی و برچیدن نیروهای نیابتی از کشورهای منطقه خاورمیانه. در برابر روایت های آقای ترامپ واکنش هایی از طرف سران جمهوری اسلامی دال بر عدم قبول خواست های آقای ترامپ بوده که احتمال حمله نظامی آمریکا را افزایش داده است.

در تازه‌ترین تحولات مرتبط به بالا گرفتن احتمال حمله نظامی آمریکا، سرکوب خونین اعتراضات مردمی توسط رژیم اسلامی افزایش یافت و دادخواهی اقتصادی مردم با گلوله جنگی پاسخ داده شد. لازم به یادآوری است که فرصت طلبی و برموج نارضائی و اعتراضات مردم سوار شدن برخی مدعیان رهبری، از جمله  فراخوان های روزهای ۱۸ و ۱۹ ژانویه «مردم در میدان بمانید و مؤسسات و إدارات دولتی را تسخیر کنید، حمایت در راه است»، کشتار مردم توسط سرکوبگران را چند برابر افزایش داد.

از سویی دیگر خبرگزاری آسوشیتدپرس خبر داد کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، با وجود میزبانی از نیروهای نظامی آمریکا، اعلام کرده‌اند که مخالف جنگ اند و مایل نیستند در هیچ حمله‌ای از سوی امریکا مشارکت داشته باشند. سران جمهوری اسلامی از جمله رئیس جمهور پزشکیان و وزیر امورخارجه عباس عراقچی هشدار دادند که حمله آمریکا، امنیت منطقه خاورمیانه را به جدّ بحرانی و از کنترل خارج خواهد کرد. میتوان تحلیل کرد که  با حمله مجدد آمریکا  ایران موجودیت خود را در خطر می بیند و بسیار محتمل است منافع آمریکا در کشورهای حوضه خلیج فارس مورد حمل  ایران قرار گیرند.

 آقای ترامپ نیز هر روزه اولتیماتم های خود را  در مصاحبه و توئیت در سوشال میدیا، تغییر داده و تنها به تهدید بسنده کرده است. برابر با گزارشی در رادیو فردا ترامپ می‌گوید «یک ناوگان زیبای دیگر» اکنون به سوی ایران در حرکت است (۱). و روز چهارشنبه ۲۹ ژانویه اعلام داشت که «ناوگان» دیگری از نیروهای نظامی آمریکا در حال حرکت به سمت ایران می باشد. ترامپ مشخص نکرد که این ناوگان کدامند، امّا تحلیل گران حدس می زنند منظور او همان ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن با رانش اتمی و ناو‌های جنگی همراه آن است که روز دوشنبه ۲۶ ژانویه وارد خاورمیانه شدند.

فرنک گاردنر خبرنگار و تحلیگر امنیتی بی بی سی در ارتباط با حمله احتمالی امریکا به ایران، مقاله ای را روز ۲۹ ژانویه منتشر و هفت سناریو را محتمل دانسته است (۲). این سناریوها با سناریوهای پژوهشگران و تحلیل گران در باره وضعیت بحرانی خاور میانه منطبق است بر اینکه ایالات متحده آماده حمله به ایران است و در عرض چند روز آینده حمله ای رخ خواهد داد. و این درحالی است که اهداف احتمالی حمله تا حد زیادی قابل پیش‌بینی هستند، امّا نتیجه آن قابل پیش‌بینی نیست. عواقب حمله آمریکا به ایران و سناریوها مختلف را بطور خلاصه بررسی میکنیم.

1-  آیا حملات هدفمند و دقیق، تلفات حداقلی غیرنظامیان، و گذار به دموکراسی در ایران را در پی خواهد داشت؟ فرض بر این است که نیروهای هوایی و دریایی ایالات متحده حملات محدود و دقیقی را علیه پایگاه‌های نظامی سپاه پاسداران، سایت‌های پرتاب و ذخیره موشک‌های بالستیکی، و تأسیسات هسته‌ای ایران انجام می‌دهند. پیش بینی می شود نظام اسلامی بدلیل ضعفی که با آن مواجه است سرنگون ‌شود و ایران به یک دمکزاسی تبدیل می‌شود. در حالیکه این سناریوی بسیار خوش‌بینانه ای است. با این حمله نظام اسلامی سرنگون نخواهد شد. احتمال جایگزین شدن وجود دارد امّا دمکراسی برقرار نخواهد شد. نمونه هائی وجود دارد که مداخله نظامی غرب در عراق و لیبی، گذار آرامی به دموکراسی را به همراه نداشت. اگرچه سران دیکتاتور این کشورها ساقط شدند، اما سال‌ها هرج و مرج و خونریزی به همراه داشت،‌ و تا کنون ادامه دارد. 

۲- با حمله آمریکا  رژیم پابرجا باقی می‌ماند اما سیاست‌هایش را تعدیل می‌کند، همانند مدل ونزوئلا. امّا ساختار حکومتی ایران با ونزوئلا متفاوت است و نظام اسلامی از حمایت درصد بالایی از مردم برخوردار است، که از حکومت ولایی آیت الله علی خامنه ای پشتیبانی میکنند.  حاکمیت جمهوری اسلامی برابر با قانون اساسی بر رهبری ولایی آیت الله علی خامنه ای استوار است، اگر همانند ونزوئلا خامنه ای به نحوی از رأس قدرت حذف شود، معاون رئیس جمهور دیگری چون  «رودریگر»  وجود ندارد. بنا براین احتمال عملیاتی شدن این سناریو بسیار کم یا ناممکن است.

۳- احتمالاً فروپاشی رژیم و جایگزینی آن با حکومت نظامی رخ دهد. شاید این محتمل ترین سناریویی باشد که امکان پذیر و میتواند نتیجه ای داشته باشد، امّا بعید به نظر میرسد. آیت الله خامنه ای که چندین خیزش اعتراضی را در طول سالهای گذشته از سر گذرانده  نتواند  برجا باقی بماند.  اگر تصورکنیم سناریو فروپاشی تحقق یابد حاکمیت ایران  به یک دولت عمیق امنیتی عظیم و فراگیر نظامی تبدیل می شود که با توجه به منافع شخصی نظامیان وضع موجود باقی می ماند. بهرروی شاهد آنیم علارغم اعتراضات کنونی و قتل چند هزار نفر از جوانان و زخمی شدن چندین هزار، نظام اسلامی برجای مانده، و نشانه قابل توجهی برای سرنگونی دیده نمی شود.

۴- نیروهای نظامی آمریکا به ایران حمله کند و ایران پاسخ بدهد و به نیروهای آمریکایی و کشورهای همسایه حمله تلافی جویانه ‌انجام دهد. سران سیاسی و نظامی ایران هشدار و تأکید کرده اند که هرگونه حمله ایالات متحده را تلافی خواهند کرد و “انگشتشان روی ماشه است”. واضح است که ایران حریف قدرت نیروی دریایی و هوایی ایالات متحده نیست، اما همچنان می‌تواند با زرادخانه موشک‌های بالستیکی و پهپادهای انتحاری که بسیاری از آنها در غارها، زیرزمین یا در دامنه‌های کوه‌های دورافتاده پنهان شده‌اند، به منافع آمریکا و کشورهای منطقه حمله و خسارات بسیاری ببار اورند.

پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکایی در امتداد سمت عربی خلیج فارس، به ویژه در بحرین و قطر، پراکنده هستند، اما ایران همچنین می‌تواند، به برخی از زیرساخت‌های حیاتی کشور هایی را که در حمله آمریکا همدست می‌داند، مانند اردن، هدف قرار دهد. حملات موشکی ایران به تأسیسات پتروشیمی آرامکو عربستان سعودی در سال ۲۰۱۹، نمونه بارزی از امکانات نظامی جمهوری  اسلامی می باشد. همسایگان عرب خلیج فارس ایران، همگی متحدان ایالات متحده هستند، و در حال حاضر به طرز قابل درکی بسیار نگرانند که هرگونه اقدام نظامی ایالات متحده به ایران در نهایت به آنها صدمه خواهد زد.

۵-  ایران با مین‌گذاری در خلیج فارس بویژه در دهانه خلیج فارس به حملات آمریکا پاسخ دهد. این موضوع در زمان جنگ ایران و عراق در سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸، رخ داد که بالقوه کشتیرانی جهانی و صدور نفت را برای مدتی با مخاطره روبرو کرد. تنگه باریک هرمز یک گلوگاه حیاتی است. حدود ۲۰٪ از صادرات گاز طبیعی مایع  جهان و بین ۲۰ تا ۲۵٪ از نفت و فرآورده‌های نفتی هر ساله از این تنگه عبور می‌کند. اگر این تنگه مین گزاری شود، ناگزیر بر تجارت جهانی و قیمت نفت تأثیر می‌گذارد. امّا مدت زیادی طول نخواهد کشید که آمریکا با همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس تنگه را باز نگهداشته و بازماندن و امنیت کشتیرانی در خلیج فارس را تأمین نماید.

در این راستا اخباری منتشر شده که نیروی دریایی سپاه پاسداران رزمایشی دو روزه ای در تنگه هرمز را برنامه ریزی کرده است که موجب واکنش فرماندهی مرکزی ایالات متحده آمریکا سننکام گردید. در این واکنش سنتکام از سپاه پاسداران خواست که این رزمایش را «به ‌گونه‌ای ایمن و حرفه‌ای اجرا کند و از ایجاد خطرات غیرضروری برای آزادی ناوبری و تردد دریایی بین‌المللی پرهیز کند». خبر رزمایش دو روزه سپاه پاسداران از جانب ایران تکذیب شد. خبرگزاری تسنیم نزدیک به سپاه پاسداران اعلام داشته‌ «تاکنون هیچ نهاد رسمی سپاه پاسداران برگزاری چنین رزمایشی را تأیید نکرده است.»

۶-  ایران با موشک کروز، بالیستیک و پهپاد انتحاری یکی از ناوهای آمریکا را مورد حمله قرار داده و غرق کند. این برای ایران امکان پذیر است. اگر فرصت باشد چندین موشک و پهپاد همزمان بطرف یک ناو پرتاب شود. از سویی نیروی دریایی سپاه پاسداران دارای تعداد زیادی قایق های تندرو مجهز به سامانه پرتاب موشک است که در صورت جنگ با امریکا میتواند برای مدتی عبور کشتی رانی در خلیج فارسی مشکل بیافریند. 

این سناریو بعید به نظر میرسد ولی امکان پذیر است، زیرا تجریه نشان میدهد ناوشکن میلیارد دلاری یو اس اس کول در سال ۲۰۰۰ توسط یک حمله انتحاری القاعده در بندر عدن فلج شد و ۱۷ ملوان آمریکایی کشته شدند. قبل از آن، در سال ۱۹۸۷، یک خلبان جت عراقی به اشتباه دو موشک اگزوست را به سمت یک ناو جنگی آمریکایی، یو اس اس استارک، شلیک کرد و ۳۷ ملوان کشته شدند.

۷-  فروپاشی رژیم (فیل استیت) رخ دهد و جایگزینی آن با هرج و مرج باشد. این یک سناریو بسیار خطرناک واقعی است و یکی از نگرانی‌های اصلی همسایگان ایران مانند قطر و عربستان سعودی می باشد.  اگر چنین سناریویی رخ دهد، کنترل و اداره کشور با مخاطره روبرو خواهد شد. احتمال جنگ داخلی مانند سوریه ، یمن و لیبی وجود خواهد داشت.  این خطر نیز وجود دارد که در این هرج و مرج و آشفتگی، تنش‌های قومی به درگیری مسلحانه تبدیل شود، زیرا کردها، بلوچ‌ها و سایر اقلیت‌ها به دنبال محافظت از مردم خود در بحبوحه خلاء قدرت در سراسر کشور خواهند بود.

میتوان در نظر داشت بخش عمده‌ای از کشورهای خاورمیانه مطمئناً از سقوط جمهوری اسلامی خوشحال خواهند شد، به خصوص اسرائیل که پیش از این ضربات سنگینی به نیروهای نیابتی ایران در سراسر منطقه وارد کرده و از تهدید وجودی برنامه هسته‌ای مشکوک ایران واهمه دارد. امّا باید تأکید داشت چنین سناریویی به نفع هیچ کشوری در خاورمیانه نخواهد بود.

بزرگترین خطر اکنون این است که رئیس جمهور ترامپ، که این نیروی قدرتمند را در نزدیکی مرزهای ایران گرد هم آورده است، تصمیم بگیرد که باید اقدام کند تا آبرویش را حفظ کند، و جنگی بدون هیچ نتیجه مشخصی و با پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی و بالقوه آسیب‌زا  را آغاز کند.

دریادار حبیب الله سیاری معاون هماهنگ‌کننده ارتش با اشاره به نمایش قدرت نظامی آمریکا از طریق استقرار ناوهای هواپیمابر گفت «تجربه نشان داده است در صورت هرگونه ماجراجویی، دشمن نیز آسیب‌های جدی و سنگینی متحمل خواهد شد» و این واقعیت در محاسبات آنان لحاظ می‌شود (۳). دریادار سیاری، این سخنان را روز (چهارشنبه، ۲۸ ژانویه) در حاشیه مراسم بزرگداشت دهمین سالگرد درگذشت سرلشکر محمد سلیمی، فرمانده پیشین کل ارتش، با اشاره به شرایط جنگ ترکیبی و شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران، هشدارداد. وی افزود دشمن به دنبال شکستن اتحاد مردم ایران از طریق جنگ ترکیبی است، اما مردم ما همواره به‌موقع ترفندهای دشمن را خنثی کرده‌اند.

دریادار سیاری در پایان خاطرنشان کرد، ارتش جمهوری اسلامی ایران برای دفاع از تمامیت ارضی، استقلال و حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران آمادگی کامل دارد و با تمام توان به انجام مأموریت‌های خود پایبند است. ارتش همچنین امیدوار است، همانند دوران دفاع مقدس، از پشتیبانی همه‌جانبه مردم برخوردار باشد؛ چرا که بدون حضور مردم در صحنه، ایستادگی در برابر دشمن ممکن نیست.

در این روزها بسیاری از شاخص‌های اولیه یک اقدام نظامی برعلیه نظام اسلامی ایران دیده می شود. بنابراین میتوان تحلیل کرد که حمله ای از طرف امریکا رخ خواهد داد، امّا زمان آن به تصمیم آقای ترامپ بستگی دارد. ترامپ از مقامات دفاعی و امنیتی خواسته سناریوهای مختلف اجرایی و واقع‌بینانه را برای تصمیم‌گیری او آماده کنند. با این حال، هنوز تصمیمی برای حمله اتخاذ نشده است.

در پایان، باید یادآور شد اگر نظام اسلامی موفق شده خیابانهای کشور را با سرکوب ساکت نماید، امّا ترس در جامعه رو به کاهش است، خشم در حال فزونی و مردم دیگر چیز چندانی برای از دست دادن نمی‌بینند. حتی آنان که سال‌ها به بی‌تفاوتی پناه برده بودند، اکنون از نظامی که جز خونریزی، دستاوردی نداشته، به ستوه آمده‌اند. امید است نیروهای سیاسی داخل و خارج از کشور، بتوانند با درک این لحظه تاریخی، جبهه‌ای فراگیر (کثرتگرا) برای نجات ایران شکل دهند.

ناخدا محمد فارسی

۳۱ ژانویه ۲۰۲۶

 

1 – https://www.radiofarda.com/a/iran-live-blog-developments/33639612.html

2 – https://www.bbc.co.uk/news/articles/ce3kenge1k9o

3 – https://farsnews.ir/TM_911/1769585292716721338/ 

 

 

 

یادداشتی در حاشیه‌ی نامه دکتر عبدالکریم سروش؛

وقتی زبانِ روشنگری به زبانِ قدرت نزدیک می‌شود!

پس از سرکوب خون‌بار اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، در زمانی که شمار کشته‌شدگان در حال افزایش و محل مناقشه است، نامه‌ای از دکتر عبدالکریم سروش منتشر شد؛ متفکری که دهه‌هاست نامش با نقد دین ایدئولوژیک، قبض و بسط معرفت، و هشدار نسبت به آلودگی اخلاق با قدرت گره خورده است. این یادداشت، در امتداد همان نامه نوشته می‌شود؛ نه برای داوری درباره‌ی مقام فلسفی نویسنده، نه برای بازخوانی نقش او در مهندسی فرهنگی جمهوری اسلامی، و نه برای تسویه‌حساب با سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه. این متن از موضع یک شهروند نوشته می‌شود؛ شهروندی که سال‌ها اندیشه‌های سروش را کم و بیش خوانده، و هم‌زمان در کشوری زیسته که از دهه‌ی شصت شمسی تا دی‌ماه ۱۴۰۴، پیوسته شاهد سرکوب، کشتار، جعل روایت و قلب واقعیت بوده است؛ و نه دلبستگی به ملا دارد، نه مجاهد، نه شاه، نه خارج، نه داخل، نه حاکمیت اکنون، و نه حاکمیت آینده.

نامه‌ی سروش با مرثیه آغاز می‌شود؛ با شعر، با اندوه، با احضار حافظه‌ی جمعی رنج. این آغاز، انسانی و صادقانه است. اما هرچه پیش می‌رویم، متن از سوگواری به سیاست می‌لغزد، و درست در همین لغزش است که تنش‌های جدی فکری و زبانی خود را آشکار می‌کند. نویسنده، به‌درستی، جمهوری اسلامی را مسئول انباشت خشم تاریخی می‌داند: از کوی دانشگاه ۷۸ تا ۸۸، از دهه‌ی شصت تا زن، زندگی، آزادی. اما وقتی به دی‌ماه ۱۴۰۴ می‌رسد، روایت ناگهان تغییر لحن می‌دهد؛ گویی همان نقطه‌ای که باید رادیکال‌ترین تحلیل ساختاری ارائه شود، جای خود را به امن‌ترین زبان ممکن می‌دهد.

خیزشی که تا چند سطر پیش “مدنی” و برآمده از رنج مردم است، ناگهان آلوده می‌شود به “نفوذ”. ارتجاع سلطانی، تروریسم آلبانی، پهلوی‌پرستان صهیونیست، مجاهدین موسادی. این فهرست، نه تحلیل است و نه تبیین؛ این بازتولیدِ بی‌واسطه‌ی همان واژگان رسمیِ حکومتی است که جمهوری اسلامی از نخستین روزهای حیاتش برای توضیح هر اعتراض داخلی به کار برده است.

پرسش ساده اما گریزناپذیر است: مرجع این ادعاها چیست؟ جز رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی و بخشی از پروپاگاندای رسانه‌های فارسی‌زبان اپوزیسیون، منبع سومی وجود دارد؟ اگر وجود دارد، چرا همین حساسیت معرفتی در قبال روایت قدرت، در دهه‌ی شصت، در ۷۸، در ۸۸، در ۹۶ و ۹۸، در ۱۴۰۱ و در خود دی‌ماه ۱۴۰۴ به کار گرفته نشد؟

اینجا مسئله صرفاً سیاسی نیست؛ مسئله، عمیقاً فلسفی است. سروش همان متفکری است که سال‌ها پیش نشان داد چگونه قدرت، تفسیر مسلط می‌سازد و بدیل‌ها را حذف می‌کند. اما در این نامه، درست در بزنگاه فاجعه، به‌جای افشای سازوکار قدرت، روایت امنیتی را مفروض می‌گیرد و بر آن بنا می‌کند. نتیجه روشن است: فاجعه‌ای که ریشه در ساختار حاکمیت امنیتی دارد، به “عفونت نفوذ” فروکاسته می‌شود؛ خشونت سازمان‌یافته‌ی حاکمیت با خشونت اعتراضی هم‌سنگ می‌نشیند؛ و مسئولیت تاریخی، پخش و رقیق می‌شود.

همین منطق فروکاهنده در جای دیگری از نامه نیز تکرار می‌شود؛ آنجا که کشتار، به “معامله بر سر تاج و تخت” تقلیل می‌یابد. این زبان، زبان تحلیل قدرت نیست؛ زبان زردنویسی سیاسی است. مسئله‌ی ایران نه تاج است و نه تخت، بلکه شبکه‌ای پیچیده از نهادهای امنیتی، اقتصادی و ایدئولوژیک است که جان انسان را به متغیری قابل حذف بدل کرده‌اند. وقتی این ساختار به رقابت جاه‌طلبان تقلیل می‌یابد، سیاست به روایت، و خشونت به سوءتفاهم تبدیل می‌شود.

تناقض، اما در این‌جا متوقف نمی‌شود. نویسنده، هم‌زمان که از مردم می‌خواهد “بیگانه‌ستیز” باشند، خود از ادبیاتی استفاده می‌کند که عیناً یادآور زبان رسمی حکومت است: دشمن، اجانب، اوباش، غرب‌نشینان عافیت‌طلب. این واژگان نه تعریف دارند و نه معیار؛ کارکردشان حذف است، نه توضیح. این‌جا پرسش از نسبت این زبان با فلسفه‌ی سیاسی سروش گریزناپذیر می‌شود. متفکری که از پلورالیسم، حق خطا و کثرت‌گرایی دفاع می‌کرد، اکنون با برچسب‌زنی اخلاقی، مرز می‌کشد و مشروعیت را توزیع می‌کند.

جملاتی مانند “کلید رستگاری در دست خود ماست” یا “باید آن‌قدر بکوبند تا فتح باب شود” در چنین بستری ظاهر می‌شوند؛ جملاتی درست، اما تهی. “ما” کیست؟ مردم بی‌سازمان؟ جامعه‌ی مدنیِ سرکوب‌شده؟ کوبیدن یعنی چه؟ اعتصاب؟ نافرمانی؟ خیابان؟ جان؟ تاریخ چهل و چند‌ساله نشان داده که هر کوبیدنی، با گلوله و زندان پاسخ داده شده است. دعوتی که تحلیل توازن قوا ندارد و هزینه‌اش را گوینده نمی‌دهد، بیش از آن‌که رهایی‌بخش باشد، می‌تواند بازتولید تراژدی باشد.

و سرانجام استعاره‌ی “انقلاب آدم‌خوار”. این جمله بیش از آن‌که تحلیلی تاریخی باشد، ابزاری برای ترساندن است. مسئله این نیست که انقلاب هیولاست؛ مسئله این است که چرا انقلابی که قرار بود آزادی و عدالت بیاورد، منحرف شد، چه کسانی آن را بلعیدند، و نقش نخبگان، از جمله خود نویسنده، در این دیر‌فهمی چه بود. اگر انقلابی به مقصد نرسیده، پرسش از بازپس‌گیری اهداف آن مشروع‌تر است از اعلام پایان تاریخ به نام عقلانیت.

نامه‌ی سروش پر از درد است، اما در لحظه‌ای که باید رادیکالِ دقیق باشد، اخلاقیِ محافظه‌کار می‌شود. می‌خواهد هم با مردم همدلی کند و هم آن‌ها را مهار؛ هم خشونت حکومت را ببیند و هم آن را در مهِ “دشمن” حل کند. نتیجه، متنی است که ناخواسته به زبان قدرت نزدیک می‌شود؛ همان قدرتی که خود نویسنده سال‌ها پیش به نقدش برخاسته بود.

این نوشته طبیعتن نفی دکتر سروش نیست. برعکس، جدی گرفتن اوست؛ جدی گرفتن همان معیارهایی که خود آموخت: هیچ روایت مسلطی مقدس نیست، و هر جا زبانِ اخلاق به جای تحلیل می‌نشیند، باید ایستاد و پرسید. حتی، و شاید به‌ویژه، وقتی آن زبان، از دهان فیلسوف بر می‌ خیرد.

صدرا عبدالهی

۹ بهمن ۱۴۰۴

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مردم ستمدیده‌ی کشور ما بار دیگر در سوگ فرزندان خود نشسته‌اند. این‌بار، کشتار معترضان به سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی جمهوری اسلامی، از کشتارهای خیابانی دهه‌ی ۶۰ و نیز از جنایات دی ۹۶، آبان ۹۸ و شهریور ۱۴۰۱ نیز گسترده‌تر و هولناک‌تر است. شوک عظیمی که جامعه را فرا گرفته، نه از سر شگفتی، چرا که همواره می‌دانستیم نیروهای سرکوبگر حاکمیت از چه میزان خباثت و توحش برخوردارند؛ بلکه از آن‌روست که حاکمان بی‌هیچ ملاحظه‌ای تصمیم گرفتند دست به قتل‌عام هزاران تن از فرزندان این سرزمین بزنند. این خود گواه دیگری است بر پایان قطعی هرگونه امید به تغییر نظام، حتی برای خوش‌بین‌ترین و متوهم‌ترین افراد.

حاکمیت بار دیگر نشان داد که هیچ ارزشی برای جان مردم و فرزندان ما قائل نیست. چگونه می‌توان چنین کشتار جمعی‌ای را مرتکب شد و سپس با رفتاری بی‌رحمانه و ضدانسانی، پیکر جان‌باختگان را در برابر دیدگان عموم به نمایش گذاشت؟ آیا چنین حکومتی می‌تواند کوچک‌ترین مشروعیتی در ذهن مردم داشته باشد؟

در پی انتشار بیانیه‌ی سندیکا با عنوان «حمایت از جنبش حق‌طلبانه‌ی مردم؛ پیشروی به‌سوی آزادی و برابری واقعی، نه بازگشت به گذشته»، ما نیز همچون بیش از ۹۳ میلیون‌ نفر از مردم کشور از دسترسی به اینترنت و دیگر ابزارهای ارتباطی محروم شدیم؛ محرومیتی سازمان‌یافته که تا روزهای اخیر ادامه داشت و حتی اکنون نیز ارتباطات به‌طور کامل قابل اتکا نیست. با این‌حال، سندیکا همچنان بر این اصل اساسی و خدشه‌ناپذیر تأکید می‌کند که رهایی واقعی مردم ایران تنها از مسیر رهبری جمعی و مشارکت آگاهانه، سازمان‌یافته و مستقلِ کلیت طبقه‌ی کارگر و دیگر اقشار ستمدیده در داخل کشور امکان‌پذیر است، و نه از طریق دخالت نظامی آمریکا و اسراییل و یا دیگر دولت‌های قدرت‌طلب خارجی و نیروهای وابسته و حامی آن‌ها.

سندیکا ضمن محکومیت قاطع کشتار جمعی مردم محروم کشور، صمیمانه به خانواده‌ها و عزیزان جان‌باختگان خیزش دی‌ماه تسلیت می‌گوید و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط تمامی بازداشت‌شدگان است.

هر روز اخبار اجرای اعدام‌ها به گوش می‌رسد. حاکمیت بداند که حتی اعدام هزاران زندانی سیاسی در دهه‌ی ۶۰ نیز نتوانست مانع تداوم حق‌خواهی و مطالبات آزادی خواهانه و برابری طلبانه مردم شود. کشتار جمعی و اعدام‌های امروز نیز، در جامعه‌ای به‌مراتب گسترده‌تر، آگاه‌تر و متکثرتر، نه‌تنها قادر به مهار اعتراضات و نارضایتی‌های عمیق اجتماعی نخواهد بود، بلکه بر دامنه‌ی خشم عمومی خواهد افزود. کم‌هزینه‌ترین راه برای مردم و کشور، کنار رفتن فوری همه شما و توقف بی‌درنگ ماشین کشتار، سرکوب و ویرانی کشور است.

زنده باد آزادی، برابری و همبستگی مردمی

چاره‌ی کارگران و زحمتکشان، وحدت و تشکیلات است

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۷ بهمن ۱۴۰۴

در آستانه ورود به سومین سال کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” ضمن صمیمانه‌ترین همدردی‌ها با خانواده جانباختگان راه آزادی و مردم دلیر ایران، هزاران درود می‌فرستیم به جانباختگان قیام دی ۱۴۰۴ که بنیاد حاکمیت فاشیست را به لرزه درآوردند و با درود به مردم قهرمان ایران که در این خیزش سراسری، برگ زرین دیگری از تاریخ مبارزات مردم ایران برای آزادی را رقم زدند و چنان حکومت را به وحشت انداختند که دست به یک کشتار وحشیانه زد و ماهیت فاشیستی خود را به عیان ترین وجه در ایران و جهان نمایان کرد و اکنون به یمن آن خون‌های به ناحق ریخته شده، نه تنها مردم ایران بلکه دنیا به جوش و خروش آمده و انزجار جهانی از این رژیم به اوج رسیده است، تا آنجا که خانم مای ساتو (گزارشگر ویژه سازمان ملل) کشتار انجام گرفته توسط حکومت را «جنایت علیه بشریت» خوانده و خواستار محاکمه سران حکومت ولایت فقیه شده و پارلمان اروپا و شورای حقوق بشر سازمان ملل نیز به گونه‌ای بیسابقه علیه این جنایت موضع گرفتند.
در این ایام، حکومت سرکوب و اعدام تنها در دی ماه بیش از ۳۵۵ تن را اعدام کرد. در روزهای آغازین بهمن ماه نیز بیش از ۵۰ زندانی از جمله دو زندانی عقیدتی آمانج کاروانچی و ارسلان شیخی اعدام شده اند. بنابراین نه‌تنها از اعدام‌ها دست برنداشته بلکه موج کشتار و اعدام را به خیابان‌ها، بیمارستان‌ها، بازداشتگاه‌ها و حتی خانه‌های مردم نیز کشانده است.
اخبار زندان‌های مختلف از انتقال دستگیرشدگان خیابانی و حتی زخمی‌ها به زندان‌های مختلف حکایت دارند:
۱.ساختمان و بند‌های تازه ساخته شده در زندان شیبان اهواز که برای کاهش تراکم زندان بود، به قرنطینه صدها بازداشتی جدید اختصاص یافته است.
۲.در زندان مرکزی کرج سالن‌های مختلف را تخلیه و به دستگیری های جدید اختصاص داده‌اند.
۳.در زندان قزلحصار سالن‌هایی را تخلیه و زندانی‌های جدید و تعدادی زندانی دیگر از زندان تهران‌بزرگ را به آنجا انتقال داده اند تا جا برای بازداشتی‌های جدید باز شود.
۴.بازداشتگاههایی مثل مقداد مملو از جوانان دستگیر شده است.
بنابراین ما اعضای کارزرار”سه‌شنبه‌های نه به اعدام” نسبت به هرگونه احکام سنگین  علیه بازداشت شدگان اعتراضات اخیر و اذیت و آزار و کشتار آنان هشدار میدهیم.
هشدار و هشدار❗️
با توجه به عدم اعلام رسمی اسامی کشته شدگان، دستگیرشدگان و مجروحین، گفته میشود که حکومت قصد دارد بسیاری از بازداشتی‌ها و زخمی‌ها را کشته و به سردخانه‌هایی مثل کهریزک و … منتقل نموده و جزو کشته‌شدگان خیابانی اعلام ‌کنند.
بر همین اساس ما زندانیان اعضای کارزار “سه‌شنبه‌های نه به اعدام” در هفته صدوپنجم در ۵۶ زندان زیر روز سه شنبه ۷بهمن ۱۴۰۴ علیه احکام اعدام و در همراهی با قیام مردم ایران، در اعتصاب خواهیم بود:

زندان اوین(بند زنان و مردان)، زندان قزلحصار(واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد(بند زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام و زندان گرگان

سه‌شنبه ۷بهمن۱۴۰۴
هفته صدوپنجم
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

#اعدام_قتل_عمد_حکومتی

⁨۱۸۴ سینماگر ایرانی از داخل و خارج از کشور طی بیانیه ای از اعتراضات مردمی اعلام حمایت کردند. متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

️ما سینماگران ایران، سرکوبِ اعتراض‌های مردم را به هر بهانه محکوم می‌کنیم. اعتراض، حق طبیعی و مدنی هر انسانی است. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مافوق مردم بداند.
شلیک به مردمی که با دست خالی به خیابان آمده‌اند، جنایت علیه حق حیات است و هیچ توجیهی ندارد.

️نزدیک به نیم‌قرن است با وجود منابع عظیم طبیعی و انسانی در کشور عزیزمان ایران، نه عدالت محقق شده، نه رفاه و نه امنیت.

️فساد سازمان‌یافته و چپاول ثروت عمومی و ایدئولوژی هراس‌آور، زندگی مردم را به ورطه‌ی فقر، خفقان و ناامیدی کشانده و سرمایه‌های ملی در چالش‌های منطقه‌ای نابود شده است.

ما سینماگران، این روزها و این زخم‌ها را تصویر خواهیم کرد و با تمام توان از حق آزادی بیان دفاع کرده، سرکوب و کشتار مردم معترض را محکوم می‌کنیم و در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم. اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:

ویشکا آسایش – حمیدرضا آشتیانی‌پور – تارا آغداشلو – مهدی آقاجانی – مصطفا آل‌احمد – پگاه آهنگرانی – سعید ابراهیمی‌فر – مریم ابراهیم‌وند – سعیده ابطحی – سپیده ابطحی – امیر اثباتی – مرتضی احمدوند – فاطمه احمدی – محسن استادعلی – ستاره اسکندری – الهه اسماعیلی – تورج اصلانی – حامد اصلانی – امیرعلی اعلایی – مهناز افشار – مهناز افضلی – مینا اکبری – مهوش شیخ الاسلامی – مصطفی امامی – محسن امیریوسفی – نگین امین‌زاده – بهروز بادروج – مجید برزگر – شیرین برق‌نورد – احترام‌سادات برومند – مینا بزرگمهر – رخشان بنی‌اعتماد – رضا بهبودی – احمد بهرامی – امین بهروززاده – آزاده بی‌زارگیتی – حدیث پاک‌باطن – همایون پایور – محمد پرویزی – جعفر پناهی – امین پوربرقی – امیر پوریا – فرهاد توحیدی – رویا تیموریان – نغمه ثمینی – امیرحسین ثنایی – امین جعفری – حمید جعفری – فرزاد جعفری – رضا حائری – روح الله حجازی – مهدی حسینی‌نیا – سمیه حق‌نگهدار- هوتن حق‌شناس – عطا حیاتی – عبدالرضا حیدری – عاطفه خادم‌الرضا – محسن نظری خاکشور – خاطره خدایی – مصطفی خرقه‌پوش – فردین خلعت‌بری – آرمان خوانساریان – سحر خوشنام – بهمن دادفر – امیرعلی دانایی – سحر درمیشیان – رضا درمیشیان – فرید دغاغله – شاهرخ دولکو – طاها ذاکر – آرش رئیسیان – مهدی رحمانی – جمیل رستمی – محمد رسول‌اف – لیلی رشیدی – علی رشیدی‌فر – ناهید رضایی – مریم رهاافشاری – کتایون ریاحی – لیلا زارع – مونا زاهد – افسانه سالاری – سامان سالور – نیما سروستانی – شیلان سعدی-سحر سلحشور – غزاله سلطانی – آزاده سلیمیان – پریسا شاهنده – تیرداد شبانکاره – مژده شمسایی – سیاوش شهابی – کتایون شهابی – وحید صداقت – ناهید صديق – هایده صفی یاری – سالم صلواتی – فرنوش صمدی – بهتاش صناعیها – حجت طاهری – بهنام عابدی – محمد عاقبتی – نیما عباسپور – داریوش عبادی – داوود عباسی – امید عبدالهی – سپیده عبدالوهاب – محسن عبدالوهاب – رضا عبیات – امیر عربی – فائزه عزیزخانی – امیر عزیزی – ابراهیم عزیزی – صدف عسگری – علی عسگری – کوروش عطایی – سعید عقیقی –
مهرنوش عليا – شهرام علیدی – کیانوش عیاری – عباس غزالی محبوبه غلامی – حسن فتحی – سهيلا فرزاد – محمدرضا فرزاد – کاوه فرنام – لیلی فرهادپور – اصغر فرهادی – کیوان فهیمی – علیرضا قاسمی – محسن قرائی – حمید کاویانی – سهند کبیری – مینا کشاورز – هادی کمالی مقدم – باران کوثری – کیوان کیانی – سهیلا گلستانی – مهدی گنجی – کریم لک زاده – سودابه مجاوری – مریم مجد – رضا مجلسی – علیرضا مجلل – ارسطو مداحی – شمیم مستقيمى – على مصفا خسرو معصومی – کاوه معین فر – نادر مقدس – وحید مقدسی – آزادی مقدم – مریم مقدم كاظم ملایی – داوود ملک – لیلا ملکی – افسانه منادی – مسعود جعفری منجیلی – اسماعیل منصف – حسن مهدوی – فرهاد مهرانفر – وحید موسائیان – آزاده موسوی – همیلا موید – میثم مویینی – محمدرضا مویینی – مجتبا ميرتهماسب – يسنا ميرتهماسب –
-سحر مصیبی ظ-مهدی نادری – بهروز سلیمانی نذیر – مریم نراقی – عباس نصراللهی . مهتاب نصیرپور – رایا نصیری – حمید نعمت الله – آرش نعیمیان – ساعد نیک ذات – فرشاد هاشمی – افشین هاشمی – مرضیه وفامهر – فرهاد ويلکیجی – مریم یاوری – صفی یزدانیان

حمیدرضا اکبری ٭

افزایش محسوس و هدفمند حضور ناوگان نظامی ایالات متحده و متحدانش در پیرامون ایران، دیگر صرفاً یک نمایش قدرت یا مانور بازدارنده متعارف نیست.
این تحرکات را باید نشانه ورود بحران ایران–آمریکا به مرحله‌ای جدید دانست که در آن، فشار نظامی، دیپلماتیک، داخلی و اقتصادی در حال هم‌پوشانی و تقویت متقابل‌اند. به بیان دیگر، منطق مدیریت بحران جای خود را به منطق تحمیل انتخاب‌های سخت داده است.

در چنین شرایطی، تحلیل آینده بدون چارچوب سناریویی، به قضاوت‌های خطی و خطای محاسباتی می‌انجامد. بر اساس روش روندپژوهی در آینده‌پژوهی، می‌توان سه سناریوی اصلی برای مسیر پیشِ رو ترسیم کرد که اگرچه از نظر نظری مستقل‌اند، اما در عمل می‌توانند به‌صورت مرحله‌ای یا ترکیبی ظاهر شوند. با این حال، از منظر احتمال تحقق، وزن یکسانی ندارند.

سناریوی اول (محتمل‌ترین):
فشار حداکثری برای تسلیم کنترل‌شده

در این سناریو، ایالات متحده تلاش می‌کند بدون ورود مستقیم به جنگ، از طریق ترکیب فشار نظامی معتبر و ابزارهای غیرنظامی، جمهوری اسلامی را به پذیرش مجموعه‌ای از شروط راهبردی وادار کند. این شروط شامل حذف غنی‌سازی اورانیوم، کاهش توان و برد موشکی، محدودسازی نفوذ منطقه‌ای و ارائه تضمین‌های امنیتی در قبال اسرائیل است.

منطق این سناریو بر این فرض کلیدی استوار است که هم‌زمانی فشار خارجی با فرسایش داخلی می‌تواند هزینه مقاومت را برای جمهوری اسلامی به سطحی برساند که عقب‌نشینی (تسلیم)، عقلانی‌تر از تقابل تلقی شود.
در این چارچوب، حضور نظامی آمریکا نه مقدمه جنگ، بلکه ابزار افزایش اعتباری تهدید و تسریع فرآیند تصمیم‌گیری در ایران است. به همین دلیل، این سناریو با روندهای جاری بیشترین هم‌خوانی را دارد و محتمل‌ترین مسیر پیشِ رو محسوب می‌شود.

سناریوی دوم (مکمل و پرریسک):
گذار از مهار به تغییر

در سناریوی دوم، امریکا به این جمع‌بندی رسیده که جمهوری اسلامی نه‌تنها بخش مهمی از قدرت منطقه‌ای خود را از دست داده، بلکه با بحران مشروعیت داخلی و شکاف دولت–ملت نیز مواجه است.
از این منظر، تحولات دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌عنوان نشانه‌ای از آسیب‌پذیری ساختاری تفسیر می‌شود که فرصت را برای عبور از سیاست مهار به سمت تغییر فراهم می‌کند.

بر این اساس، آمریکا با تکمیل تمهیدات اطلاعاتی، عملیاتی، فنی و دیپلماتیک—و با هماهنگی بازیگران منطقه‌ای—ممکن است به سمت اقدام نظامی محدود، ضربه‌های هدفمند یا فشارهای ترکیبی حرکت کند.
هدف چنین اقداماتی نه اشغال سرزمینی، بلکه برهم‌زدن موازنه قدرت در داخل ایران و تسریع تغییرات سیاسی است.
این سناریو پرهزینه، پرریسک و غیرقطعی است، اما در صورت تداوم ضعف‌های داخلی ایران، از دستور کار راهبردی آمریکا حذف نخواهد شد.

سناریوی سوم (کم‌احتمال اما پرهزینه):
مقاومت سخت و تشدید تقابل

در این سناریو، جمهوری اسلامی با درک وضعیت خود به‌عنوان محاصره‌شده، راهبرد مقاومت سخت و تقابل فعال را برمی‌گزیند.
هدف این راهبرد، افزایش هزینه‌های اقدام آمریکا از طریق ابزارهای نظامی، ظرفیت‌های نامتقارن و شبکه‌های منطقه‌ای است.  به‌گونه‌ای که واشنگتن ناچار به عقب‌نشینی یا تعدیل فشار شود.
با وجود برجستگی این سناریو در گفتمان رسمی، از منظر تحلیلی، تحقق آن با محدودیت‌های جدی مواجه است.
موفقیت مقاومت سخت مستلزم انسجام اجتماعی بالا، اقتصاد تاب‌آور و مشروعیت داخلی قوی است که در شرایط کنونی با چالش‌های ساختاری روبه‌رو هستند.
افزون بر این، این مسیر خطر ورود به یک چرخه فرسایشی کنترل‌ناپذیر را در پی دارد که می‌تواند هزینه‌های آن از ظرفیت تحمل کشور فراتر رود. به همین دلیل، این سناریو کم‌احتمال‌ترین، اما پرریسک‌ترین گزینه محسوب می‌شود.

هشدار راهبردی:

۱) مسئله ایران–آمریکا نه جنگ ناگهانی است و نه صلح پایدار، بلکه تحمیل تصمیم در شرایط فرسایش داخلی است.

۲) فشار نظامی آمریکا بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای محدودسازی گزینه‌های تهران و تسریع عقب‌نشینی است.

۳) آینده نه در میدان نبرد، بلکه در کیفیت تصمیم‌سازی امروزِ ایران تعیین می‌شود.

هر تأخیر، انتخاب‌های فردا را محدودتر و پرهزینه‌تر می‌کند.

٭پژوهشگر روابط بین‌الملل

ابوالفضل قدیانی٭

از روز شنبه ۱۳ دی ماه ۱۴۰۴ که علی خامنه ای خودکامه تبهکار و جنایت پیشه ایران در یک سخنرانی شوم و مرگ طلبانه با کینه توزی و انتقامجوئی فرمان قتل عام معترضان مخالف نظام را صادر کرد تا امروز هزاران هزاران جان عزیز بدست مزدوران خونریز او بقتل رسیده‌اند و ایران را عزادار کرده‌اند.

علی خامنه ای نیرنگ‌باز قبل از صدور فرمان قتل عام معترضان و مخالفان نظام فاسد و مفسد جمهوری اسلامی در دروغی آشکار و وقیحانه تلاش مذبوحانه ای کرد که بازار و بازاری را مصادره کند.
او گفت:”بازار و بازاری باخدا وفادارترین اقشار به نظام و انقلاب اسلامی هستند ما آنها را خوب می شناسیم”
ظاهراً او غافل است یا تغافل می کند که بازار امروز با بازار قبل از نظام فاسد جمهوری اسلامی زمین تا آسمان متفاوت است. اکثریت قاطع بازاریان بااین نظام فاسد غارتگر مخالفند، البته درصد ناچیزی از بازاریانی که همراه حکومتند همانهائی هستند که از غارتگریهای علی خامنهای و اعوان و انصارش لفت و لیسی از چپاولی مردم ستمدیده نصیب شان می شود.

مستبد تبهکار می خواست آنان را به جای کل بازار و بازاریان به مردم بفروشد، که مردم کالای تقلبی او را نخریدند. سپس فرمان قتل عام معترضان و مخالفان نظام را با این جمله صادر کرد:” مسئولان باید با معترضان حرف بزنند اما حرف زدن با اغتشاشگر فایده ای ندارد بلکه باید او را سر جایش نشاند ” یعنی معترضان مخالف نظام را به قتل برسانید. این جمله نشان از دشمنی پایان ناپذیر و کینه توزی و انتقام جوئی علی خامنه ای قدرت‌پرست نسبت به ملت ایران دارد. چرا که او از میزان انزجار ملت ایران نسبت به خود آگاه است و به روشنی می داند که مردم تحملش نخواهند کرد.
البته اکثریت قاطع مردم می خواهند او مسالمت آمیز برود و شر خود را از سر ملت و کشور کم کند اما علی خامنه ای انتقام خونینی از مردم گرفت و حمام خونی به راه انداخت که هیچ لشگر غاصبی با این ملت نکرده بود.

این انتقام و سرکوب به داد او نخواهد رسید و نتیجه ای جز راسخ تر شدن مردم در تصمیم خود مبنی بر بیرون انداختن او از کشور نخواهد داشت.
پس از همان سخنرانی سروکله سرکوب‌گران و آدم کشان علی خامنه ای مستبد مجنون قدرت ایران پیدا شد و شروع به تهدید و خط و نشان کشیدن علیه معترضان و مخالفان نظام کردند.
زمان زیادی نگذشت که سرکوبگران اقدام به قتل و کشتار مردم کردند و و تا کنون هزاران هزار از معترضان بی‌دفاع را به قتل رسانده اند و هزاران نفر را مجروح و عده زیادی را دستگیر کرده اند.

ابعاد جنایت ارتکابی توسط آدم کشان علی خامنه ای که نسبت به معترضان و مخالفان نظام کردند در صد سال اخیر بی سابقه است. به طوریکه درمحافل حقوق بشری این جنایت عظیم را جنایت علیه بشریت میدانند. وقاحت در جنایت را به جائی رسانده اند که بیشرمانه به بیمارستانها هم یورش می برند، و با تهاجم و اهانت و تهدید کادر درمان درصدد دستگیری مجروحان برای انتقال به زندان یا قتل آنها هستند و همچنان به روشهای شرورانه خود در برابر جنبش های اعتراضی مردم در سالهای قبل ادامه می دهند. البته به مراتب و حشیانه تر و خونبارتر. به نیروهای سرکوبگر مسلح می گویم؛ شما که شاهد چنین کشتار بی‌سابقه‌ای بودید، سلاحهای خود را زمین بگذارید، به مردم معترض بپیوندید یا حداقل از میدان سرکوب خارج شوید و در جنایات علی خامنه ای خود کامه تبهکار جنایت پیشه مشارکت نکنید و به ننگ سرکوب مردم به خاطر این جرثومه قدرت پرست تن ندهید.

علی خامنه ای به هر شکل و قیمت ممکن در تلاش است این حکومت ننگین نامشروع، غیرقانونی، ظالمانه و سراسر الوده به جنایت و خیانت و غارت را حفظ کند و شما را قربانی این هدف شیطانی خود می خواهد. به هوش باشید خود را فدای مطامع جهنمی او نکنید. بدانید پایان حکومت شرارت بارش نزدیک است.
این مستبد قدرت پرست برای بقای حکومت سراسر جنایت و فساد خود به هر وسیله ای اعم از دروغ، تهمت و افترا، فریب، تحریف حقیقت و سرکوب و جنایت چنگ می زند.

او مانند غریقی است که به هر حشیشی متوسل میشود اما نجات برایش ممکن نیست و این رذائل اخلاقی که ذاتی اوست دیگر کارکردی برایش نخواهد داشت. اصولاً این نظام در عرصه های مختلف یعنی در اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اجتماع فروپاشیده است. نظام فاسد جمهوری اسلامی که با تسامح به آن نظام می گوئیم متکی به چپاول و ماشین سرکوب است. این ماشین هم لنگ می زند و شکستگیهای زیادی پیدا کرده است و روحیه سرکوبگران هم متزلزل و ضعیف شده است و بسیاری از آنان با تطمیع و تهدید به شغل ننگین خود ادامه می دهند. حکومت ویرانگر ولایت مطلقه فقیه هم اکنون مانند گروهی از حرامیانند که به زور سرنیزه ملت ایران را به گروگان گرفته اند و مشغول غارت تمامی هستی آنانند و ملت هم در سعی و تلاش است که خود را از اسارت این راهزنان آزاد کند.

پس از این قتل‌عام بزرگ و دریای خونی که علی خامنه‌ای خونریز خودکامه و نظام فاسد جمهوری اسلامی براه انداختند، انتظار می رود تمامی جریانهای سیاسی که دل در گرو استقلال و آزادی ایران دارند حساب خود را از جمهوری ننگین اسلامی جدا کنند و کنار مردم به ستوه‌ آمده و جان به لب بایستند.

مکرر گفته ام باز هم می گویم مسالمت‌آمیزترین و خشونت‌پرهیزترین شیوه تغییر نظام این است که علی خامنه ای مستبد تبهکار و جنایت پیشه ایران از مردم ایران طلب عفو کند، استعفا دهد و کنار رود تا مردم ایران با برگزاری رفراندم تغییر نظام حکومت دلخواه خود را انتخاب کنند.

در انتظار روزی هستیم که در این کشور، آزادی، دمکراسی و عدالت بر پا شود.

٭بند ۷ زندان اوین
دی ماه ۱۴۰۴

حشمت‌الله طبرزدی، فعال سیاسی و دبیرکل جبهه دموکراتیک ایران، در پیامی از زندان مرکزی اصفهان که برای دویچه‌وله فارسی ارسال شده، وضعیت کنونی جامعه ایران را “حبس، سوگ و ایستادگی هم‌زمان” توصیف کرده و از رهبران کشورهای آزاد خواسته است در برابر سرنوشت ایران دچار مصلحت‌اندیشی و تردید نشوند.

او در این پیام که روز ۳۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ از زندان ارسال شده، تأکید می‌کند که جامعه ایران با وجود فشارها و سرکوب، همچنان بر خواست‌های بنیادین خود پافشاری می‌کند.

طبرزدی در این پیام می‌نویسد: «اکنون ایرانیان پشت دیوارهای بلند کشور خودشان، زندانی، سوگوار و استوارند. امروز رهبران جهانِ آزاد در دولت‌ها، سازمان‌ها و نهادها نباید ایران را قربانیِ عافیت‌طلبی، سهم‌خواهی و دودلی کنند. ایران با وجود رهبرانی متکثر اما متحد، در پی آزادی، برابری و آبادی است.»

حشمت‌الله طبرزدی جمعه ۱۶ ژانویه در پیام دیگری نیز خطاب به نهادهای بین‌المللی و افرادی که به جامعه ایران دسترسی دارند، چارچوبی برای مدیریت دوران گذار سیاسی در ایران ارائه کرده بود.

او با معرفی خود به‌عنوان “قدیمی‌ترین زندانی سیاسی و روزنامه‌نگار ایران”، بر ضرورت شکل‌گیری یک ساختار فراگیر و نظارت‌شده برای عبور از وضعیت کنونی تأکید کرده بود.

طبرزدی نخستین گام را “تشکیل شورایی برای دوران گذار” خوانده و نوشته بود این شورا باید از طیف‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی ایران تشکیل شده باشد. او افزوده بود: «برای دوران گذار باید شورایی تشکیل شود؛ شورایی متشکل از نمایندگان جمهوری‌خواهان، پادشاهی‌خواهان، بانوان و قوم‌ها و ملیت‌های ایرانی. آرای این مجموعه باید زیر نظر سازمان‌های بین‌المللی سامان‌دهی شود تا بتوانند دوران گذار را به‌صورت دموکراتیک مدیریت کنند؛ در غیر این صورت، این روند دموکراتیک نخواهد بود.»

او در ادامه، تشکیل مجلس مؤسسان را گام بعدی این روند دانسته و تأکید کرده بود که تدوین قانون اساسی باید در این چارچوب انجام شود و سپس به رأی عمومی گذاشته شود. او تصریح کرده بود: «باید برای تشکیل مجلس مؤسسان برنامه‌ریزی شود تا در آن، قانون اساسی تدوین گردد و پس از تصویب، به رفراندوم عمومی گذاشته شود. به این معنا که توافق و گفت‌وگو، همراه با اعمال آرمان‌های عمومی مردم، مبنای کار قرار گیرد.»

طبرزدی هشدار داده بود که هرگونه همه‌پرسی شتاب‌زده و بدون آگاهی عمومی، می‌تواند ایران را با بحرانی تازه روبه‌رو کند. او در این زمینه به تجربه همه‌پرسی سال ۱۳۵۸ اشاره کرده و نوشته بود: «اگر این مسیر طی نشود و رفراندومی پوپولیستی، مشابه رفراندوم سال ۱۳۵۸ که توسط خمینی برگزار شد، شکل بگیرد، فاجعه‌ای دیگر رقم خواهد خورد.»

به باور او، در چنین شرایطی خطر درگیری داخلی، تشدید شکاف‌های قومی و حتی تجزیه کشور افزایش خواهد یافت و هیچ‌یک از گروه‌های اجتماعی به مطالبات خود نخواهند رسید.

او در پایان تأکید کرده بود: «تشکیل مجلس مؤسسان زیر نظر سازمان‌های بین‌المللی و برگزاری رفراندومی آگاهانه پس از آن، تعیین‌کننده استقرار دموکراسی سکولار در ایران خواهد بود.»

«ده روز». همین قدر زمان کافی بوده تا یک معترض را از بازداشت، محاکمه و به طناب دار برسانند. این شتاب، خودش اعتراف است: هدف عدالت یست، ارعاب است.

علی رهبر از معترضان بازداشت‌شده در جریان اعتراضات سراسری در مشهد، روز پنجشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴ اعدام شد. بنا بر اظهارات خانواده و نزدیکان او، علی رهبر تنها حدود ده روز در بازداشت بوده و پس از روندی کوتاه، مبهم و فاقد حداقل استانداردهای دادرسی عادلانه، حکم اعدامش اجرا شده است. او ۳۳ ساله، مربی باشگاه بدنسازی و اهل مشهد بود.

این پرونده، تصویر دقیق کارکرد دستگاه سرکوب است: نهادهای امنیتی بازداشت می‌کنند، قوه‌ی قضاییه حکم می‌دهد، و سازمان زندان‌ها اجرا می‌کند. وقتی روند «کوتاه و مبهم» است و از حداقل‌های دادرسی عادلانه خبری نیست، اعدام به ابزار سیاسی تبدیل می‌شود؛ ابزاری برای بالا بردن هزینه‌ی اعتراض و قفل کردن جامعه با ترس. این روند، نقض آشکار حق دادرسی عادلانه و حق حیات است.

البته رهبران جهان هم در این میان باید کلاهشان را بالاتر بگذارند. بیخ گوش آنها، حکومتی بیش از ۱۶ هزار انسان را در خیابان قتل عام کرد. رییس جمهور آمریکا اول گفت اگر کشتار کند واکنش نشان می‌دهم. بعد گفت اگر اعدام کند. حالا هم کشتار را انجام داده و هم اعدام کرده است! مماشات کافی است. رهبر جمهوری اسلامی و سران سپاه پاسداران را هر چه سریع‌تر و به هر روش ممکن برکنار کنید.

ریما شیرمحمدی، فعال حقوق‌بشر، روایتی از سرکوب خونین معترضان در خاک‌سفید تهران منتشر کرده است:

«پنج‌شنبه و جمعه در تجمع محله خاک‌سفید تهران حضور داشتم.
خاک‌سفید از سمت جنوب به خیابان جشنواره، از سمت غرب به خیابان ۱۳۷ و از سمت شرق به خیابان ۳۵ متری احسان منتهی می‌شود. نام این محله به «گلشن» تغییر داده شده و بخشی از بزرگراه همت نیز در محدوده آن قرار دارد.
روز پنج‌شنبه، ورودی بزرگراه همت به سمت خاک‌سفید توسط تعدادی از جوانان محله با سطل‌های زباله مسدود شده بود. آن‌ها از مردم می‌خواستند با بوق زدن، اعتراض خود را نشان دهند. پس از چند دقیقه، مسیر را باز کردند تا خودروها عبور کنند. در این فاصله، درگیری کوتاهی میان مردم محله و مأموران شکل گرفت که با عقب‌نشینی و فرار مأموران پایان یافت.
یکی از جوانان که روی دست و گردنش خالکوبی داشت (مجید)، با صدای بلند فریاد می‌زد: ‏«اومدم حقمو بگیرم. ما خاک‌سفیدی‌ها انگار اصلاً روی این نقشه نیستیم. چرا ما نباید مثل انسان زندگی کنیم؟ چرا ما خاک‌سفیدی‌ها باید نسل به نسل در فقر زندگی کنیم؟ مردم، خواهش می‌کنم سکوت نکنید و حقتون رو از حکومت طلب کنید. پدر من مواد می‌فروخت و در نهایت بازداشت و اعدام شد. من دوازده سالم بود و بعد از اعدام پدرم نتونستم درس بخونم و از همون سن رفتم سر کار. خیلی از بچه‌های خاک‌سفید همین‌طورن، مردم. همه بچه‌محلی‌هایی که الان کنار من ایستادن، حداقل یک نفر تو خانواده‌شون اعدام شده و مثل من از بچگی کار کردن. ما به‌خاطر این‌که شغلی نداریم می‌ریم سمت خلاف. به خدا ذات ما خلاف نیست.»
چشم‌های مجید هنگام گفتن این جملات پر از اشک بود. همان چهره را در ذهنم قاب گرفتم.
روز جمعه، حوالی ساعت هفت‌ونیم عصر، اعتراضات دوباره آغاز شد. نزدیک به ۱۵۰۰ نفر در همان نقطه روز قبل در خیابان بودند. فضا شبیه میدان جنگ بود. معترضان آتش روشن کرده بودند و بلوک‌های سیمانی کنار جاده را برای دفاع از خود وسط خیابان گذاشته بودند تا سدی در برابر نیروهای سرکوبگر ایجاد کنند.
مردم شعار می‌دادند:
‏«فقر و فساد و گرونی، می‌ریم تا سرنگونی»
‏«می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم»
هنوز دقایقی از شروع اعتراضات نگذشته بود که مأموران نیروی انتظامی صحنه را ترک کردند. پس از آن، نیروهای بسیج، سپاه و لباس‌شخصی وارد میدان شدند و شروع به تیراندازی به سمت مردم معترض کردند. با دیدن گلوله‌های جنگی، تعداد زیادی از مردم شروع به فرار کردند، اما شلیک‌ها همچنان ادامه داشت و گلوله‌های جنگی به معترضان اصابت می‌کرد.
در میان افرادی که به زمین افتاده بودند، همان پسری را دیدم که روز پنج‌شنبه فریاد می‌زد «اومدم حقمو بگیرم». گلوله به سرش اصابت کرده بود و در حال جان دادن بود.
حدود ۴۰ نفر نیز روی زمین افتاده بودند؛
‏کشته یا زخمی شده بودند.»

خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می‌کنم افشردن جان است
«سایه»

هموطنان عزیز
علی خامنه‌ای رهبر مادام‌العمر و مطلق‌العنانِ استبداد دینیِ حاکم به‌جای جاری‌کردن جوی خون باید صدای مردم عاصی و بی‌پناه ایران که خواهان زندگی شرافتمندانه، کرامت، آزادی، عدالت و رفع تبعیض هستید را بشنود، استعفا دهد یا برکنار شود، تا راه برای یک حکومت سکولار و تحقق کمترین خواسته‌های مردم بجان‌آمده یعنی تشکیل یک آلترناتیو فراگیر ملی و میهنی، برگزاری رفراندوم، تشکیل مجلس موسسان و نوشتن یک قانون‌اساسی جدید، باز شود.

ما امضاکنندگان زیر ضمن عرض تسلیت و همدلی با بازماندگان قربانیان مظلوم فاجعه کشتار اخیر، براساس ارزش‌های انسانی و وظایف اخلاقی خود هم‌صدا و همدل با اکثریت قاطع مردم ایران خواهان پایان یافتن استبداد دینی نامشروع، فاسد و خونریز حاکم بر کشورمان و حاکمیت مردمان این سرزمین بر سرنوشت خویش، بدور از هرگونه دخالت خارجی، هستیم.

ما کشتار هولناک و قتل‌عام بیرحمانه اعتراضات گسترده اخیر مردم ستم‌دیده ایران، دستگیری انبوهی از معترضان و متهم‌کردن بسیاری از آنان به اتهامات انتقام‌جویانه برای صدور احکام شدید و عجولانه قضایی را قویا محکوم می‌کنیم و از همه آزادگان جهان، نهادهای مستقل حقوق‌بشری و مجامع بین‌المللی می‌خواهیم تا با بلندکردن صدای اعتراض بازدارنده نسبت به ادامه خشونت هدفمند و سرکوب خاموش مردمان به خصوص جوانان مظلوم و بی‌دفاع ایران، گام بلند و موثری بردارند.

امضاکنندگان بترتیب الفبا:
احسان ابراهیمی
میثم بادامچی
عبدالعلی بازرگان
نوید بازرگان
رضا بهشتی مُعز
حسین دباغ
سروش دباغ
رضا سرداری
مجید سلطانی
فاطمه شمس
رضا علیجانی
مهدی کاظمی زمهریر
محمدعلی کدیور
رحمان لیوانی
مصطفی محسنیان
مهدی ممکن
ژیلا موحّد شریعت‌پناهی
عبدالله ناصری طاهری
حسن یوسفی اشکوری

شکی نیست که مجرم اصلی آیت‌الله علی خامنه‌ای است؛ اما پرسش اساسی این است که فراخوان‌های نسنجیده انقلابی را چه کس یا کسانی صادر کردند که باید پاسخگو باشند؟

از پیش اعلام می‌کنم که شخصا هیچ‌گونه مخالفتی با شخص شاهزاده رضا پهلوی ندارم. در حقیقت، پادشاهی مشروطه با پادشاهی نمادین در رأس آن را، برای کشوری با کثرت اقوام و هویت‌های فرهنگی گوناگون را جهت اداره امور مملکتی ، مناسب تر و به صلاح می‌دانم.

با این حال، این پرسش را صریحاً از آقای پهلوی دارم: با چه مجوز قانونی و برنامه منسجم فراخوان‌هایی صادر شد که نتیجه‌ای جز قرار دادن جوانان بی‌دفاع در برابر گلوله مسلسل‌های سرکوبگران نظام اسلامی نداشت؟ فراخوان «خیابان را رها نکنید، پشتیبانی در راه است» بر اساس کدام رهنمود علمی و پشتوانه نظامی صادر شد؟ یا آنجا که گفته شد «تأسیسات و مؤسسات کشور متعلق به ملت ایران است، بروید و اشغال کنید، حمایت در راه است»؛ این حمایت دقیقاً از سوی چه کس مسئولی و از کجا قرار بود بیاید؟ شاهزاده از کدام حمایت سخن گفتند که هرگز محقق نشد؟

آقای پهلوی شما اعلام داشتید که مردم ایران در حال جنگ با نظام اسلامی هستند.  اگر این گزاره صحیح است! پرسش بدیهی این است: برنامه ، استراتژی، تاکتیک و تجهیزات نظامی مردم در برابر گلوله‌های جنگی دشمن چه بود؟ از این دست پرسش‌ها فراوان است. اگر قرار بود حمایت از مردم ایران از طریق حملات آمریکا، با وعده‌های ترامپ و نتانیاهو، انجام شود، چرا هرگز رخ نداد؟ اصولاً چرا مردمی که برای احقاق حقوق و مطالبات شهروندی خود به خیابان آمده‌اند، باید به وعده‌ها و تعهدات رهبران ایالات متحده و اسرائیل اتکا کنند؟ چه کسی مسئول این اقدامات و فراخوان‌های واهی و پوپولیستی است؟

تعهد و هدف رهبر هر جنبش یا کشوری، پیش و بیش از هر چیز، منافع ملی و امنیت مردم خود آن کشور است. آیا کسانی که جوانان ایران را با وعده‌های توخالی حمایت خارجی در برابر گلوله‌های سرکوبگران نظام اسلامی قرار دادند، مسئول و مجرم نیستند؟ داده‌ها و شواهد این ادعا که اسرائیل و آمریکا در بحبوحه بحران از مردم ایران حمایت خواهند کرد کجا بود؟

آیا شاهزاده رضا پهلوی، پیش از صدور فراخوان‌ها، با نهادهای ذی‌ربط این کشورها گفت‌وگو کرده و تضمین مشخصی دریافت کرده بودند؟ اگر چنین تضمینی وجود داشته، بر ملا کرده و شفاف سازی کنید؛ اما اگر وجود نداشته، لازم است با مردم ایران صادقانه و شجاعانه سخن بگویید .  باید حقیقت را با مردم در میان گذاشته و اعلام کنید که اشتباه تاکتیکی رخ داده و از مردم ایران، به‌ویژه خانواده‌های کشته‌شدگان، پوزش خواسته و صادقانه طلب بخشش کنید .

چنین اقدامی نه‌تنها از شأن و جایگاه شما نخواهد کاست، بلکه امید و اعتماد عمومی را نیز تقویت خواهد کرد؛ تا دیگر جوانان ایران فریب حمایت‌های واهی قدرت‌های خارجی را نخورند و باور به توان درونی جامعه تقویت شود. مردم ایران خود توان تغییر این نظام جنایتکار ولایی را دارند و نیازی به وعده های تو خالی هیچ فرد یا کشور خارجی ندارند.

جیکوب ناگل، پژوهشگر ارشد جروزالم پست، در ۱۶ ژانویه می‌نویسد: «چرا آقای ترامپ فرمان حمله را صادر نکرد؟» آیا آمریکا و اسرائیل، پس از سرکوب وحشیانه اعتراضات و کشتار بی‌رحمانه هزاران ـ و شاید ده‌ها هزار ـ تظاهرکننده، با تکیه بر وعده‌های کمک قریب‌الوقوع، به خواب رفتند (۱)؟ یک روز پیش از «حمله برنامه ‌ریزی ‌شده»، تماس تلفنی میان ترامپ و نتانیاهو انجام شد؛ تماسی که رسانه‌های اورشلیم و واشنگتن آن را تأیید کردند، هرچند محتوایش فاش نشد. سپس گزارش‌هایی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد مبنی بر اینکه نتانیاهو از ترامپ خواسته حمله را به تأخیر بیندازد یا حتی به‌طور کلی لغو کند تا اسرائیل زمان بیشتری برای آماده‌سازی داشته باشد!

پرسش این است: چگونه دبیرخانه شاهزاده رضا پهلوی از چنین اطلاعات و احتمالاتی غافل بوده است؟ صرف‌نظر از صحت یا عدم صحت این گزارش‌ها، یک نکته روشن است: تصمیم نهایی صرفاً در اختیار رئیس‌جمهور آمریکا است.

در جهان به‌خوبی شناخته شده که سبک تصمیم‌گیری و تعهدات آقای ترامپ، بیش از هر چیز، تابع اراده شخصی اوست. در روزهای پیش از «حمله برنامه ‌ریزی ‌شده»، بسیاری از شاخص‌های اولیه یک اقدام نظامی دیده شد؛ از جمله توصیه به تخلیه خانواده‌ها و پرسنل غیرضروری از پایگاه‌های ایالات متحده در خلیج فارس. از سوی دیگر، ترامپ از مقامات دفاعی و امنیتی خواسته بود سناریوهای مختلف اجرایی و واقع‌بینانه را برای تصمیم‌گیری او آماده کنند. با این حال، تاکنون تصمیمی برای حمله اتخاذ نشده است. گمانه‌زنی‌ها از حمله‌ای گسترده به تأسیسات زیرساختی و نهادهای سرکوبگر رژیم تا حمله‌ای نمادین یا سایبری در نوسان بوده است.

در عین حال، گزارش‌هایی وجود دارد که برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، از جمله ترکیه، با لابی‌گری از ترامپ خواسته‌اند از حمله گسترده خودداری کند؛ چراکه چنین اقدامی موجب بی‌ثباتی شدید منطقه خواهد شد. این در حالی است که آقای ویتکاف، مشاور ترامپ در امور خاورمیانه، مذاکره با نظام اسلامی را ـ علی‌رغم اولتیماتوم‌های پیشین ـ بهترین گزینه ارزیابی کرده است.

بر اساس اخبار داخلی تأییدنشده، علی خامنه‌ای بخش عمده اختیارات خود را به قرارگاه مرکزی سپاه پاسداران واگذار کرده است؛ قرارگاهی که در شرایط جنگی بالاترین مرجع فرماندهی نظامی محسوب می‌شود و برای اجرای تصمیمات خود نیازی به فتوا یا اجازه از بالا ندارد. سرکوب اعتراضات مردمی یکی از وظایف اصلی این قرارگاه است و می‌توان حدس زد که برای دوران پس از خامنه‌ای نیز سناریوهایی را پیش‌بینی کرده باشد. اکنون سپاه پاسداران، از طریق قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا، عملاً سازوکار امنیتی–نظامی کشور و حتی بخش‌هایی از حاکمیت را در اختیار دارد.

تصمیم‌گیری‌های خصمانه‌تر درباره اسرائیل، خلیج فارس یا برنامه هسته‌ای نیز می‌تواند مستقیماً از سوی این قرارگاه اجرا شود؛ هرچند وضعیت نابسامان اقتصادی ممکن است آن را به سمت مذاکره با غرب، به‌ویژه آمریکا، سوق دهد.

افزون بر این، آسوشیتدپرس در روز چهارشنبه ۲۱ ژانویه گزارش داد که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، پس از سرکوب خونین معترضان، شدیدترین تهدید خود علیه ایالات متحده را مطرح کرده و هشدار داده است که جمهوری اسلامی «در صورت حمله مجدد، با تمام توان پاسخ خواهد داد (۲)

عراقچی با اشاره به جنگ ۱۲روزه اسرائیل علیه ایران در ماه ژوئن نوشت: «برخلاف خویشتن‌داری ایران در ژوئن ۲۰۲۵، نیروهای مسلح قدرتمند ما در صورت حمله مجدد، هیچ تردیدی در پاسخ نخواهند داشت. این تهدید نیست، بلکه واقعیتی است که به‌عنوان یک دیپلمات و کهنه‌سرباز بیان می‌کنم، هرچند از جنگ بیزارم.» هم‌زمان، دعوت او به مجمع جهانی اقتصاد در داووس به دلیل کشتار مردم ایران لغو شد و نشانه‌هایی از تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر، ناوشکن‌ها و جنگنده‌های اف-۱۶، مشاهده می‌شود.

برخی تحلیلگران ارتش ایران را به دلیل عدم مداخله در جلوگیری از کشتار مردم مورد حمله قرار می‌دهند. به‌عنوان یک نظامی با تجربه، این گفتمان را نادرست می‌دانم. شاهزاده رضا پهلوی بارها ادعا کرده‌اند که هزاران نظامی با سازمان ایشان تماس گرفته و آماده تمرد و پیوستن به معترضان هستند. این روایت، ادعایی واهی و غیرمسئولانه است و عملاً ضد‌اطلاعات ارتش را در موضعی فعال‌تر برای خنثی‌سازی هرگونه امکان همراهی قرار می‌دهد. حتی اگر چنین تمردی رخ دهد، ارتش در برابر سپاه پاسداران و نیروهای تحت فرمان قرارگاه خاتم‌الانبیا قرار خواهد گرفت؛ وضعیتی که به‌معنای جنگ داخلی میان نیروهای مسلح کشور است.

برخی نیز ارتش ایران را ارتشی ملی نمی‌دانند یا از وظایف و ساختار آن آگاهی ندارند و بی‌طرفی ارتش در سال ۱۳۵۷ را علت اصلی انقلاب اسلامی می‌دانند. حال آنکه محمدرضا شاه پیش از خروج از ایران، عملاً کنترل ارتش را به ژنرال هایزر آمریکایی سپرده بود و حتی بدون حضور او کمیسیونی در ستاد کل تشکیل نمی‌شد. امروز نیز می‌توان وضعیت کنونی را نتیجه خطاهای تاکتیکی و فراخوان‌های نادرست دانست که مردم بی‌دفاع را، بدون هماهنگی با بدنه ارتش، در برابر گلوله‌های سرکوبگران قرار داد.

بر اساس گزارش شاهدان، در تظاهرات اخیر لس‌آنجلس، افرادی که غیر از پرچم شیروخورشید یا پرچم اسرائیل در دست داشتند، از ورود به جمع تظاهرکنندگان  پهلوی خوانان منع شده‌اند؛ نشانه‌ای نگران‌کننده از مصادره یک خیزش مردمی.

در پایان، باید یادآور شد که ترس در جامعه رو به کاهش است، خشم در حال فزونی و مردم دیگر چیز چندانی برای از دست دادن نمی‌بینند. حتی آنان که سال‌ها به بی‌تفاوتی پناه برده بودند، اکنون از نظامی که جز خونریزی، دستاوردی نداشته، به ستوه آمده‌اند. امید است نیروهای سیاسی داخل و خارج از کشور، با درک این لحظه تاریخی، جبهه‌ای فراگیر برای نجات ایران شکل دهند.

تفاوت این مرحله با گذشته در آن است که جامعه از یک آستانه روحی–روانی عبور کرده است. شمار اندکی هنوز به آینده‌ای برای جمهوری اسلامی باور دارند. و چنان‌که هانا آرنت می‌گوید: «سلطه توتالیتر، همچون استبداد، بذرهای نابودی خویش را در درون خود می‌کارد.»

از این‌رو، شایسته است هواداران شاهزاده رضا پهلوی به صف مردم ایران بپیوندند و نخواهند بر موج پیروزی مردمی سوار شوند. از خیزش هفته‌های اخیر بیاموزیم: جز با اتحاد کثرت‌گرا، راه نجاتی وجود ندارد.

پیروزی از آن مردم ایران است.

ناخدا محمد فارسی

۲۳ ژانویه ۲۰۲۶

1 – https://mail.google.com/mail/u/0/?hl=en-GB#inbox/FMfcgzQfBQGvNFnmfPqjKxHklXxLKtTg

2 – https://english.alarabiya.net/News/middle-east/2026/01/21/iran-s-araghchi-issues-most-direct-threat-yet-to-us-

 

تعلیق اعتراض‌ها به‌دنبال سرکوب شدید حکومتی و هم‌صدایی مقام‌های رسمی در ایران، جامعه را از سرنوشت سیاسی‌اش جدا کرده و بسیاری را در برابر این پرسش قرار داده است که گروه‌های سیاسی چه مسئولیتی در قبال گفته‌ها و کنش‌های خود دارند و معترضان با چه تجربه‌ای ممکن است بار دیگر به خیابان بازگردند.

سرکوب حکومت، کنش گروه‌های سیاسی و واکنش معترضان رفتاری است که می‌تواند آینده را آبستن حوادث تازه‌ای کند.

در برنامهٔ رادیویی «پاراگراف اول»، مجید زمانی، کارآفرین و مدیر «گروه دولت برای ایران» در لندن، و یزدان شهدایی، کنشگر سیاسی و سخنگوی «شورای مدیریت گذار» در کلن، به مسئله مداخلهٔ خارجی، مسئولیت مخالفان و رادیکال شدن جامعه ایران پرداختند.

ضرورت گفت‌وگوی ایرانی-ایرانی

مجید زمانی با اشاره به دو بیانیهٔ هفت و ۱۴ امضایی که با دو رویکرد در‌خواست مداخلهٔ خارجی و مخالفت با آن نوشته شده است، می‌گوید او حاضر به امضای هیچ‌یک از آن‌ها نبوده است.

به باور آقای زمانی، از منظر اخلاقی و عقلانی نمی‌توان شاهد قربانی شدن هزاران نفر بود و در عین حال هرگونه مداخلهٔ بشر‌دوستانه را به‌طور مطلق رد کرد. با این حال، او می‌گوید ساده‌انگاری دربارهٔ مداخلهٔ نظامی و تصور این‌که «می‌زنند و درست می‌شود»، نادیده گرفتن تجربه‌های گذشته و شرایط شکنندهٔ جامعهٔ ایران است؛ جامعه‌ای که به دلیل گسست‌های مذهبی، قومیتی، طبقاتی و جنسیتی در وضعیت حساسی قرار دارد.

از منظر اخلاقی و عقلانی نمی‌توان شاهد قربانی شدن هزاران نفر بود و در عین حال هرگونه مداخلهٔ بشر‌دوستانه را به‌طور مطلق رد کرد.
مجید زمانی، کارآفرین و مدیر «گروه دولت برای ایران»

مدیر «گروه دولت برای ایران» یاد‌آوری می‌کند که دولت‌های خارجی همواره منافع خود را دنبال می‌کنند و نامه‌نگاری‌ها تأثیر تعیین‌کننده‌ای بر تصمیم‌های آنان ندارد.

یزدان شهدایی، سخنگوی «شورای مدیریت گذار» که یکی از هفت امضا‌کنندهٔ نامه به رئیس‌جمهور آمریکا برای اقدام دربارهٔ ایران است، تأکید می‌کند که در این نامه هیچ اشاره‌ای به دخالت نظامی نشده و روح آن مبتنی بر حقوق بشر و اصل «مسئولیت حمایت» است.

آقای شهدایی می‌گوید جمهوری اسلامی «دشمن ملت» است و با ارتکاب «جنایت علیه بشریت»، شهروندان را در وضعیتی قرار داده است که ناچارند از جامعهٔ جهانی طلب کمک کنند؛ به‌ویژه در شرایطی که اینترنت قطع می‌شود و کشتار گسترده رخ می‌دهد. او خطاب قرار دادن ترامپ را صرفاً به‌عنوان یک مقام اجرایی دانست، نه دعوت به حملهٔ نظامی.

این فعال سیاسی در پاسخ به این پرسش که با توجه به طرح گزینهٔ نظامی از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، آیا چنین نامه‌ای ناخواسته ذهن‌ها را به سمت مداخلهٔ نظامی سوق نمی‌دهد، می‌گوید نویسندگان نامه نوع دخالت را تعیین نکرده‌اند و خواهان جنگ نبوده‌اند.

آقای شهدایی مسئولیت هرگونه حملهٔ نظامی احتمالی را متوجه جمهوری اسلامی دانست و افزود که می‌توان از منظر اخلاقی، حقوق بشری و حتی دیدگاه‌های چپِ ضد مداخله به موضوع نگاه کرد.

به گفتهٔ او، تاریخ نشان می‌دهد که همه مداخله‌ها یکسان نبوده‌اند و نمونه‌هایی مانند آلمان و ژاپن نیز وجود دارد. هدف اصلی نامه، برجسته کردن جنایت علیه بشریت و ضرورت پاسخ جهانی بوده است.

مجید زمانی هم جمهوری اسلامی را مسئول هرگونه حملهٔ احتمالی نظامی می‌داند، اما معتقد است چنین نامه‌هایی می‌توانند به‌رغم تأثیر نداشتن بر تصمیم‌های رهبران خارجی، برای آنان مشروعیت تبلیغاتی ایجاد کنند.

او می‌گوید جامعهٔ ایران بیش از گفت‌وگوی «ایرانی–ترامپی» به ابتکارهای «ایرانی–ایرانی» نیاز دارد و یادآور شد که تجربهٔ کوزوو نشان داده مشروعیت بین‌المللی اهمیت دارد؛ مشروعیتی که به باور او امروز «تضعیف شده است».

مجید زمانی با اشاره به فقدان تأکید کافی بر نگاه خشونت‌پرهیز در رفتار بخشی از اپوزیسیون و حتی گفتار شاهزاده رضا پهلوی، می‌گوید مسئولیت سرکوب با جمهوری اسلامی است، اما پرسش اصلی این است که آیا نیروهای سیاسی، به‌ویژه در خارج از کشور، همه ظرایف و پیامدها را در نظر می‌گیرند و ابتکارهای ایرانی–ایرانی دارند یا نه.

تغییر وضعیت شکاف سیاسی به اجتماعی

یزدان شهدایی دربارهٔ چگونگی شکل‌گیری گفت‌وگوی ایرانی–ایرانی می‌گوید: سال‌ها برای گفت‌وگوی ملی تلاش شده است؛ از تشکیل شورای گذار با حضور طیف‌های مختلف گرفته تا دعوت به همکاری، اما بسیاری از نیروها در این روند مشارکت نکرده‌اند.

به تصدیق آقای شهدایی، امروز شاهزاده رضا پهلوی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شده است، او این مسئله را نتیجهٔ غیبت بخشی از اپوزیسیون در گفت‌وگوی ملی می‌داند و می‌گوید شکاف سیاسی به شکاف اجتماعی بدل شده و فضای مجازی به میدان جنگ تبدیل شده است؛ واقعیتی که خوشایند نیست، اما وجود دارد.

جمهوری اسلامی «دشمن ملت» است و با ارتکاب «جنایت علیه بشریت»، شهروندان را در وضعیتی قرار داده است که ناچارند از جامعهٔ جهانی طلب کمک کنند؛ به‌ویژه در شرایطی که اینترنت قطع می‌شود و کشتار گسترده رخ می‌دهد.
یزدان شهدایی، سخنگوی «شورای مدیریت گذار» در کلن

سخنگوی «شورای مدیریت گذار» با اشاره به سابقهٔ قانون اساسی، مجلس و جامعهٔ مدنی در ایران معتقد است، این جامعه با بسیاری از کشورهای منطقه متفاوت است اما اپوزیسیون از جامعه عقب مانده است.

او یادآور شد که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» جامعه خواهان اتحاد اپوزیسیون بود، اما این اتحاد شکل نگرفت و فرصت‌ها از دست رفت؛ نتیجه آن نیز تمرکز نمادین بر یک چهره شد.

نیاز به مرجعیت و پل‌سازی

یزدان شهدایی با انتقاد از نامهٔ موسوم به ۱۴ امضایی که در آن حکومت را موظف به انجام وظایفی دانسته تا بتواند ایران را از خطر احتمالی جنگ در امان نگه دارد، گفت: این بیانیه با روحیهٔ جوانان امروز هم‌خوانی ندارد.

به باور او، ادبیات نامه به گفتمان جمهوری اسلامی نزدیک می‌شود و حتی از دستگاه قضایی می‌خواهد اصل برائت را رعایت کند؛ دستگاهی که به گفتهٔ او دهه‌ها سرکوب کرده است. او تأکید کرد که این نامه بازتاب اجتماعی ندارد.

مجید زمانی هم با انتقاد از این نامه می‌گوید نادیده گرفتن واقعیت‌های روی زمین بی‌حاصل است. او معتقد است اگر مسئولیت‌ها شفاف نباشد و متون سیاسی بهانه به دست حکومت بدهد، جامعه به مسیر اشتباه می‌رود.

به باور او، وضعیت ایران از گذشته بسیار خطرناک‌تر شده و نیازمند مرجعیت و پل‌سازی است.

یزدان شهدایی هم می‌گوید جامعه به سمت رادیکالیسم حرکت می‌کند، صفحهٔ مختصات سیاسی ایران دیگر مانند گذشته نخواهد بود و خشم و میل به انتقام در جامعه دیده می‌شود و عبور از این وضعیت نیازمند عقلانیت و تلاش مشترک است.

مجید زمانی با تأیید این روند می‌گوید سرکوب گسترده، خشم اجتماعی ایجاد کرده و صداهای مسالمت‌آمیز کمتر شنیده می‌شوند.

به گفتهٔ او، تنها راهْ کنشگری شهروندان است و کنار نشستن گزینهٔ مطلوبی نیست.

یزدان شهدایی هم بر این باور است که «برای عبور از این پیچ تاریخی تسویه‌حساب‌ها باید به آینده موکول شود».

برگرفته از رادیوفردا

برای شنیدن فایل شنیداری به سایت رادیوفردا مراجعه کنید

“قتل عام” مردم در ایران توسط جمهوری اسلامی

دور جدید اعتراضات دی ماه ‍۱۴۰۴ که در اعتراض به افزایش تصاعدی نرخ ارز و گرانی از بازار تهران شروع شد، بسرعت به مناطق مختلف تهران و دیگر شهرهای ایران سرایت نمود. نارضایتی انباشته شده زیر پوسته جامعه سر باز کرد و در کمتر از ده روز حضور میلیونی مردم را در شهرهای کلان و خرد ایران رقم زد و بار دیگر خواست ملت ایران برای گذر از حکومت اسلامی را به گوش جهان رساند و همه نگاه ها را بسوی خود متوجه کرد. گسترش سریع این دوره اعتراضات، شجاعت و همبستگی شکوهمند مردم، و عزم راسخ ملی برای پایان دادن به حیات ننگین حکومت قرون وسطایی اسلامی،  اتاق فکر سیاسی- امنیتی و دستگاه سرکوب نظام را دچار هراس کرده ، طراحی و انجام یک جنایت هولناک برای بقای حکومت را در دستور کار قرار دادند.

با فراخوان آقای پهلوی برای حضور در خیابانها  در روزهای پنجشنبه ‍۱۸ و جمعه ۱۹ دی ماه، مشارکت مردم در این خیزش ملی به اوج خود رسید و رسانه های جهان تصویر ملتی را بازتاب دادند که خواهان پایان دادن به استبداد دینی و رسیدن به آزادی و کرامت انسانی بود. جمهوری اسلامی با قطع انترنت و کلیه ارتباطات با خارج و داخل ، ایران را در تاریکی مطلق فرو برد تا دور از چشم جهان نقشه شیطانی خودش را برای قتل عام مردم ایران انجام بدهد.

جمهوری اسلامی بعد از مسدود کردن همه امکانات ارتباطی از غروب پنجشنبه ۱۸ ام دی ماه، بستر لازم برای “پنهانکاری جنایت” را فراهم و نیروهای ویژه سپاه قدس را همراه با مزدوران دستگاه سرکوب با تیربارها و سلاح های جنگی روانه خیابان ها کرد تا دهشتناکترین جنایت تاریخ حیاتش را رقم بزند. هنوز ابعاد واقعی این جنایت هولناک برملا نشده است، اما گزارش های مختلف خبر از فاجعه ای می دهند که جهان را در شوک فرو برده است. تا زمان نوشتن این بیانیه آمار کشته شده ها حدود بیست هزار نفر و زخمی ها بیش از سیصد هزار نفر گزارش شده است. ربودن جنازه ها، زدن تیر خلاص به زخمی ها، گرفتن حق تیر از خانواده های داغدار، بازداشت گسترده فعالین در شهرهای مختلف، بستن کانال های اینترنتی اکثر روزنامه های داخل کشور، “ایجاد ستاد خبر” در وزارت ارشاد برای کنترل و خروج اخبار برای رسانه ها، تعطیل کردن دانشگاه ها و مدارس و نظامی کردن خیابان ها و شهرها…..  تصویر تمام و کمال کودتایی را به جهان مخابره می کند که حکومت اسلامی علیه شهروندان ایران از پیش برنامه ریزی کرده است. کهریزک روایت روشن این قتل عام فجیع، مصداق بارز “جنایت علیه بشریت” و “آشویتس شهروندان ایران” به دست حکام اسلامی است. زمامداران اسلامی کمر به “قتل عام” مردم ایران بسته اند، چون اینبار با صدایی بلندتر از همیشه انکار این رژیم قرون وسطایی جنایتکار را فریاد می زنند.

بعد از این جنایت پلید صفحه مختصات سیاست در کشور ما تغییر خواهد کرد. نه مردم ایران اجازه خواهند داد و نه جامعه جهانی می‌توانند بروی این جنایت چشم ببندد. دور جدیدی از مبارزه سیاسی مردم ایران برای به زیر کشیدن بدون اما و اگر جمهوری اسلامی آغاز شده و وظایف جدیدی در مقابل اپوزیسیون دموکرات و “دیاسپورای” ایرانی قرار گرفته است. ایستادن  در کنار مردم ایران برای دادخواهی، برای پاسخگو کردن جمهوری اسلامی و برای به پیروزی رساندن انقلاب ملی آغاز شده، نه تنها ضرورت، بلکه تنها وظیفه ای است که باید در دستور کار قرار بگیرد.

 دولت های دموکراتیک جهان، سازمان ملل و تمام نهادهای مختلف بین المللی و افکار عمومی این کشورها شاهد مبارزه مسالمت آمیز مردم ایران برای دفاع از حقوق بنیادین و انسانی خود در چند سال گذشته بوده اند و چشم پوشی و مماشات مجدد با حکومت اسلامی جز همدستی با فاشیسم اسلامی معنای دیگری نخواهد داشت. جامعه توانمند و متکثر ایرانی در مهاجرت بایستی بتواند جهان آزاد را متوجه اصل “مسئولیت دخالت” برای دفاع از جان شهروندان بی دفاع ایران نماید. حاکمیت  آنجا که به کشتار شهروندان یک جامعه دست میزند، مشروعیت و مقبولیت خود را از دست میدهد و خطر تکرار جنایت و قتل عام را ممکن می سازد و جمهوری اسلامی بارها به جنایت علیه شهروندان ایرانی دست زده است.

شورای مدیریت گذار به جامعه جهانی هشدار می دهد که اجازه ندهند، جنایاتی را که جمهوری اسلامی در سوریه برای بقای حکومت بشار اسد انجام داد، در ایران تکرار شود. ما خواهان اخراج سفرای جمهوری اسلامی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا و همچنین فراخواندن تمام سفرای کشورهایی اروپایی از ایران و گنجاندن سپاه پاسداران در فهرست سازمان های تروریستی هستیم. شاید با این کار بتوان ماشین کشتار حکومت اسلامی را متوقف و جان شهروندان بازداشتی را که در خطر اعدام هستند نجات داد. هر گونه عادی سازی روابط با جمهوری اسلامی به معنای تایید کشتار مردم ایران و صدور جواز برای جنایت دیگری خواهد بود.

 پیروز باد انقلاب ملی دموکراتیک ایران

دبیرخانه شورای گذار

اول بهمن ۱۴۰۴                

بیستم ژانویه ۲۰۲۶

 

 

 

عفو بین‌الملل در گزارشی مفصل نوشته است که ویدیوهای تأییدشده، تصاویر، اطلاعات معتبر شاهدان عینی و روایت‌های کادر درمان نشان می‌دهد از شامگاه ۸ ژانویه ۲۰۲۶، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در مقیاسی بی‌سابقه دست به کشتار گسترده و غیرقانونی معترضان زده‌اند. عفو بین‌الملل اعلام کرد قطع سراسری اینترنت که از همان تاریخ به دستور مقامات اعمال شده، با هدف پنهان‌سازی این جنایت‌ها انجام شده است.
نیروهای امنیتی مستقر در خیابان‌ها، پشت‌بام ساختمان‌های مسکونی، مساجد و پاسگاه‌های پلیس، بارها با سلاح گرم به‌سوی معترضان غیرمسلح شلیک کرده‌اند. بیمارستان‌ها مملو از مجروحان بوده و خانواده‌ها در اطراف سردخانه‌ها، کانتینرها و انبارها به‌دنبال اجساد عزیزان خود سرگردان شده‌اند.
گزارش عفو بین‌الملل بر اساس بررسی ده‌ها ویدیو و عکس از دست‌کم ۱۰ شهر در استان‌های تهران، البرز، خراسان رضوی، کرمانشاه، گیلان و سیستان‌وبلوچستان تهیه شده است.
بر اساس یافته‌های این سازمان، نیروهای دخیل در سرکوب شامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج، بخش‌های مختلف نیروی انتظامی ایران (فراجا) و نیروهای لباس‌شخصی بوده‌اند. تحلیل ویدیوها نشان می‌دهد در موارد متعددی معترضان در حال فرار، بدون ایجاد تهدید، تعقیب شده و مستقیماً هدف تیراندازی قرار گرفته‌اند.
آگنس کالامار، دبیرکل عفو بین‌الملل، اعلام کرد شدت و گستره کشتار از ۸ ژانویه تاکنون حتی در مقایسه با سابقه طولانی نقض‌های فاحش حقوق بشر در ایران نیز بی‌سابقه است. او گفت مقامات جمهوری اسلامی عامدانه به استفاده از نیروی مرگبار روی آورده‌اند تا مطالبات مردم برای تغییر بنیادین را سرکوب کنند.
عفو بین‌الملل از کشورهای عضو سازمان ملل خواست با برگزاری نشست‌های ویژه در شورای حقوق بشر و شورای امنیت، ایجاد سازوکارهای عدالت بین‌المللی و پیگیری ارجاع وضعیت ایران به دیوان کیفری بین‌المللی، به چرخه مصونیت از مجازات پایان دهند. این سازمان همچنین خواستار توقف فوری استفاده غیرقانونی از زور و برقراری کامل اینترنت شد.
شبکۀ وکلای «یک کلمه» نیز دور جدید سرکوب و کشتار معترضان در ایران را «مصداق بارز جنایت علیه بشریت» توصیف کرد. این شبکه اعلام کرد قطع سراسری اینترنت امکان ارتکاب این جنایت‌ها را به‌دور از نظارت افکار عمومی جهانی فراهم کرده و مانع مستندسازی مستقل شده است.
شبکۀ وکلای «یک کلمه» نوشته است الگوی استفاده از زور مرگبار، سازمان‌یافته، هماهنگ و سراسری بوده و با تعهدات بین‌المللی ایران در حوزه حقوق بشر ناسازگار است. این شبکه با استناد به اصل «صلاحیت قضایی جهانی»، از دولت‌های متعهد به حقوق بشر خواست آمران و عاملان این کشتارها را تعقیب، محاکمه و مجازات کنند.
در این بیانیه آمده است مردم ایران حق دارند برای تعیین سرنوشت خود شیوه مبارزه را انتخاب کنند و از حمایت‌های بشردوستانه جامعه جهانی برخوردار شوند. شبکۀ وکلای «یک کلمه» همچنین اعلام کرد در صورت تغییر نظام سیاسی، دولت آینده ایران باید بلافاصله به اساسنامۀ دیوان کیفری بین‌المللی بپیوندد تا امکان رسیدگی بین‌المللی به جنایت‌ها فراهم شود.
گروهی از وکلای ایرانی و غیرایرانی نیز هم‌زمان با انتشار این بیانیه، با ارسال نامه‌ای مشترک به دبیرکل سازمان ملل متحد، خواستار مداخله فوری این سازمان در قبال سرکوب خونین معترضان در ایران شدند. این نامه به امضای ۶۰ وکیل از کانون‌های وکلای ایران، فرانسه، ایالات متحده، آلمان، ترکیه و اوکراین رسیده است.
امضاکنندگان این نامه درخواست خود را بر پایۀ اصل «مسئولیت حمایت» مطرح کردند. بر اساس این اصل، اگر دولتی نتواند یا نخواهد شهروندان خود را از جنایت علیه بشریت و کشتار گسترده محافظت کند، جامعه جهانی مسئول اقدام فوری است. این وکلا اعلام کردند افزایش گزارش‌ها از شمار بالای قربانیان، ضرورت اقدام بین‌المللی را دوچندان کرده است.
کانال تلگرام اصل ۲۰

بر پایه گزارش‌های منتشرشده از سوی رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری، ابعاد هولناک و غیرقابلِ باورِ سرکوبِ اعتراض‌های مردمِ به‌جان‌آمده از فقر و بی‌عدالتی در ایران، و نیز کشته‌شدنِ هزاران تن و بازداشتِ بی‌شماران، آشکار می‌شود.

 استمرار قطع اینترنت همانند «کودتای ارتباطی»، برای لاپوشانی حقیقت و خاموش‌کردن فریادهای اعتراضی عمل می‎کند.

در این میان، سرکوب عریان و ددمنشانه رژیم واپسگرای جمهوری اسلامی در برابر اعتراض های مردم ایران در خیابان، بی هیچ پرده پوشی نفی کرامت انسانی و نقض آزادی بیان را به نمایش گذاشته است.

جمهوری اسلامی با اتهام‌های ساختگیِ، به اعدام و بازداشت گسترده آزادی‌خواهان دست می‎یازد و کنش‌های انسانی و مدنی را با خشونتی افسارگسیخته که ناشی از ساختار نهادینه ‎شده در آن است پاسخ ‎می‎دهد.

درک محتوای شعارهایی که مردم در خیابان‎ها سرداده‎اند ضروری است؛ زیرا مردم ایران بنا به تجربه‌های از سر گذرانده تاریخی خود، دیگر بار تن به استبدادی از هر نوع در شکل‎های گوناگون آن، نخواهند داد.

کانون نویسندگان ایران (درتبعید) و انجمن قلم ایران (درتبعید) در شرایطی که خطر جنگ بر سر مردم بی‎‌پناه ایران سایه افکنده، خواستار آن است که:

* کودتای اینترنتی پایان یابد، جریان آزاد آگاهی‌رسانی در ایران تضمین شود؛

* نویسندگان و روزنامه‌نگارانی که به دلیل بیان حقیقت در اسارت به سر می‎برند و جان‎شان در معرض خطر است، آزاد گردند؛

* پیکر جان‎باختگان مبارز به خانواده‌هایشان بدون باج‌خواهی تحویل گردد؛

* چرخه‌ی‌ سرکوب و کشتار و دستگیری معترضان پایان یابد؛

* تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و مبارز بی‎قیدوشرط آزاد گردند؛

*جمهوری اسلامی تحت نظارت نهادهای مستقل بین‌المللی حقوق بشر و هیئت‌های حقیقت‌یاب قرار گیرد؛

*محاکمه آمران و عاملان جنایت در مراجع بین‌المللی بدون مصونیت پیگیری شود؛

ما بر این باوریم که هرگونه دخالت نظامی دولت‌های خارجی به هر بهانه‌ای، جز ویرانی، گسترش فقر و بی‎خانمانی و… حاصلی نخواهد داشت

دست‎یابی به خواست‎های بالا میسر نیست، مگر آنکه حمایت انسان‎های آزادی‎خواه جهان، اندیشه ‎ورزان، هنرمندان و نهادهای مستقل جهانی را همراه داشته باشد. پشتیبانی از این بیانیه قدمی هرچند کوچک در خدمت مبارزه ‎ی مردم رنج‎دیده ایران است.

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)- انجمن قلم ایران (در تبعید)

اسامی اولیه حمایت کنندگان به ترتیب حروف الفبای اسم اول

ابراهیم آوخ فعال سیاسی

احسان حقیقی — شاعر

اکبر سوری

احمد محمدی

احمد مهری — پزشک

احمد نیک‌آذر — نویسنده، کنشگر سیاسی

اشرف میرهاشمی

اهورا کردستانی

افسانه صبوری — شاعر

افشین عربی

ایرج قهرمانلو

بهرام گوران

بهروز اسدی — کنشگر سیاسی، اجتماعی

بهروز فراهانی — فعال و کنشگر سیاسی

بهنام چگانی — نویسنده

بیژن رستگار

بیژن سعیدپور — فعال سیاسی

پیروز زورچنگ – فعال سیاسی

پروانه قاسمی

تقی تام

توران ناظمی – کنشگر اجتماعی و زنان

ثریا علیمحمد

جابر کلیمی

جواد جواه — فعال سیاسی

جمشید محبی

حسن عزیزی

حسن حسام

حسین افصحی – نویسنده، هنرپیشه

حسین انور حقیقی

حسین رادبوی – شاعر، نویسنده

حسین مهینی – عکاس و سینماگر

حمید جاودان – بازیگر، کارگردان

حمید رحمانی – شاعر

حمید سلطانی

حمیلا نیسکیلی – فعال سیاسی

خسرو شهریاری – شاعر، نویسنده

رحمان قربانی – مترجم، نویسنده

رضا اکرمی

رضا باقری – شاعر، نویسنده، کنشگر سیاسی

رضا بی‌شتاب – شاعر، نویسنده

رضا سلطانی – شاعر

رضوان خاوندگران

ژینوس پزشکی

سعید مهر اقدم

سعید پورعبدالله

سیامک علامه‌زاده

سیاوش میرزاده – شاعر، نویسنده

سیده فارسی

ستاره سهیلی – بازیگر، کنشگر اجتماعی

سهیلا مسافر

شهلا آقاپور – شاعر، نویسنده

شجاع‌الدین اعتمادی – شاعر

شریفه بنی‌هاشمی – شاعر، نویسنده

شهین قوامی

شیلان شهبازی – شاعر

صمد سکاکی

صمد نیلوفری – نویسنده

ضیاء فاخی

عباس بختیاری

عباس سماکار – شاعر، نویسنده، کنشگر سیاسی

عباس شکری

عطا کرم‌زاده شاعر

علی اعتدالی

علی برنوشیان

علی بی‌ستاره

علی دواماوندی – ژورنالیست

علی کامرانی – بازیگر، شاعر، ترانه‌سرا

عزت مصلحی‌نژاد

فاطمه حق‌پناه

فخری زرشکه

فرزانه ضیاء فتحی

فریبا ثابت – نویسنده، کنشگر حقوق زنان

فریبا صادق – شاعر

فریده پورعبدالله

فریده رضوی

فروزنده تهرانی – کنشگر سیاسی، اجتماعی

قاسم قره‌داغی – مدیر انتشارات کتاب‌های صوتی آوای بوف

کامران پارسایی – نویسنده

کیانوش دوسی‌پور

کیتاش شمس

کیومرث نقی‌پور

گیسو شاکری – شاعر

لیلا شاهمیر

لیلی گلزار – شاعر

مجتبی طالقانی

محمد اعظمی

محمد امین قدری

محمد امینی‌قدر

محمد منتظری

محمدرضا نیکفر

ملیحه شریفزاده

مرضیه جوانمردی

مرجان افتخاری

مرجان انصاری – شاعر

مهرآفاق مقیمی

مهران الاهی

مهرناز صالحی – شاعر، نویسنده

مهری جعفری

میترا درویشیان – نویسنده

مینا زرین – فعال سیاسی، کنشگر اجتماعی

منوچهر دوستی — شاعر، فعال سیاسی

منیر توفیق

ناصر رحمانی‌نژاد – نویسنده

ناهید افراخته

ناهید ناظمی

ناهید وفایی

نبی صمیمی

نعمت علیمرادی – از نشر ارزان

نسرین آزاد

نوید محمدی – کنشگر (زن، زندگی، آزادی)

ویدا هوشیار

هنگامه چهار دولی – کنشگر سیاسی، اجتماعی

هرمز باقری

یداله کوچکی دهشاهی – شاعر، نویسنده

از یاران عزیر خواهشمندیم در صورت تمایل به حمایت نام و نام خانوادگی خود را به آدرس:

iwa.inexile@gmail.co   یا در فیس بوک کانون نویسندگان در تبعید یا انجمن قلم ایران در تبعید بفرستند

کانال تلگرامی «علی خامنه‌ای» صفحه‌ای از آخرین شماره‌ی نشریه‌ی «خط حزب‌الله» را منتشر کرده که در آن بخش‌هایی از سخنرانی‌های خامنه‌ای و «روح‌الله خمینی» بازنشر شده است. در این شماره، دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴، به نقل از خامنه‌ای تکرار شده: «خدای سال ۶۰، همان خدای امسال است.» این بازنشر در بخشی با عنوان «تاریخ بخوانید» آمده و عملاً یادآوری و تاکید بر منطق کشتار مخالفان در سال ۶۰ و دهه‌ی شصت است.

متن به رخدادهای خرداد ۱۳۶۰ اشاره می‌کند؛ زمانی که تظاهراتی در حمایت از «ابوالحسن بنی‌صدر» و اعتراض به سرکوب مخالفان برگزار شد و خمینی دستور سرکوب و شلیک داد. سپس بازداشت‌های گسترده‌ی دهه‌ی شصت شدت گرفت و در نهایت به اعدام‌های جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ انجامید. حالا «خط حزب‌الله» بعد از سرکوب دی ۱۴۰۴، از زبان رهبر جمهوری اسلامی نوشته است: «امروز هم می‌توانیم… سعی کنیم خودمان را مصداق اجرای سنت الهی بدانیم.»

این فقط یک یادداشت تاریخی نیست؛ پیام سیاسی است. «بیت رهبری» و شبکه‌ی تبلیغاتی و بسیجی زیر نظر آن، با بازتولید ادبیات سال ۶۰، دارند به نیروهای سرکوب و دستگاه قضایی علامت می‌دهند که همان مسیر را مشروع و قابل تکرار می‌دانند: خشونت، پرونده‌سازی، و توجیه کشتار با زبان «سنت الهی». کانال تلگرامی خامنه‌ای هم از مردم خواسته این نشریه را در مسجدها، پایگاه‌های بسیج، حسینیه‌ها و نمازهای جمعه تهیه کنند.

جهان باید بداند که «اعدام»، آدم‌کشی و جنایت در تار و پود این رژیم تنیده است. جمهوری اسلامی هرگز با شما صادق نیست. همان طور که پیش‌تر هم نبوده است.

حسین رزاق

یک هفته بیشتر شد که خیابان‌های وطن از خون شجاع‌ترین جوانان ایران سرخ است. اما بنشسته به تماشای آن ویرانه‌ی امیدها، و سرزمینی که هر آن عمیق‌تر فرو میرود در گردابی که حکومتِ مردم‌کش ساخته، در انتظارِ فریاد آنها که صدایشان بلندتر است، ناگاه صدایی برمیخیزد کأنه دشنه‌ای از پشت فرو میرود! که کاش نه انتظاری بود و نه صدایی! بالاخره برخی از صداهای بلند یادشان افتاد سخن بگویند؛ اما نه از موضع مسئولیت، نه از جایگاه ایستادگی کنار مردم و فریاد همدلی با قربانیان و محکومیت قاطع آدم‌کشان، که در میان این دریای خون هنوز شاغل به نصیحت‌الملوک و پند به حاکمان و حفظ فاصله‌ی امن خود با حقیقت!

گویی اگر ناوهای آمریکایی راهی خلیج فارس نشده بودند، اگر توازن قوا در سطح بین‌المللی اندکی تغییر نمی‌کرد و چمچاره‌های این دو پیرمرد لجباز و عنود در تهران و واشنگتن به سوی جنگ نمیرفت، اساساً ضرورتی برای حرف زدن، موضع گرفتن یا حتی همدلی نمی‌دیدند. سکوت‌شان در برابر خون، و زبان باز کردن‌شان در برابر «مصلحت»، چنان رقت‌انگیز است که زیر واژه‌های‌ آراسته پنهان نشود.

تأسف‌بارتر آن‌که در میانه‌ی این حجم از جنایت و داغ، آگاهانه یا ناآگاه، روایت جعلی حکومتی متقلب و دروغگو را ــ روایت نسبت دادن عاملیت کشتار به «عوامل اسرائیل» ــ نه‌تنها بی راستی‌آزمایی تکرار می‌کنند، که همراستا با سرکوبگران، بانگِ هیهات از مداخله‌ی عوامل اجنبی سر میدهند. که کاش از غفلت باشد این همدستی در پرونده‌سازی امنیتی علیه جوانان غیور آن خاک گلگون! در این مشروعیت بخشی به روایت‌های دروغین برای مردمی که عاصی از چپاولِ تمام آرزوها در منگنه‌ی بلاهتِ نوباوگان سیاسیِ بی‌خرد و حاکمانی جلاد، قربانی‌ میشوند.

شاید باید افسوس بخوریم بر هرآنچه در این‌ چندساله‌ی اخیر، برخی مواضع برخی روشنفکران را محضِ پاره نشدن علقه‌های محبت به خطای تحلیل تقلیل داده‌ایم؛ که اینبار این مشارکت در تحریف حقیقت و پاک کردن رد خون از دستان حکومت، و نشاندن دشمنی که توهم شبانه‌روزیِ خودکامه‌ی تهران است، به جای مسئول واقعی را نمیتوان بهیچ ضرب و زوری ناشی از یک خطای تحلیل دانست، که خیانت به تاریخ است.

افسوس که خوف از فروپاشی اسطوره‌ها، ترس از شکست کامل آرمان‌های ۵۷، و وحشت از مواجهه با حقیقتِ عریانِ آن سرزمینِ خفته در خون و بلا، برخی را به چه گرداب هلاکی انداخته تا اخلاق و اعتبار را قربانی حفظ روایتی خالی از معنای راستی کنند و جان انسان‌ها را هزینه‌ی وفاداری به گذشته و تباری شکست خورده. افسوس.

خیزش اعتراضی مردم ایران به دلیل ناترازی دخل‌وخرج معیشتی از روز ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد و تاکنون ادامه دارد. اعتراضات با اعتصاب و اعتراض بازار تهران وارد مرحله جدیدی شد و به‌سرعت به اعتراضات خیابانی گسترش یافت؛ به‌گونه‌ای که مناطق مختلف تهران، از جمله دانشگاه‌ها، و سپس شهرهای مختلف کشور را دربر گرفت. خشم مردم علیه حکومت اسلامی و رهبر آن، «آیت‌الله علی خامنه‌ای»، ادامه یافت و بار دیگر صدای پای انقلاب را به گوش جهانیان رساند.

این فرایند از سال ۱۳۸۸ با شعار «رأی من کو؟» آغاز شد و سپس در دی‌ماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و جنبش شکوهمند «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ ادامه پیدا کرد؛ حرکتی که گذار از کلیت نظام اسلامی را در دستور کار خود قرار داده و تا وضعیت امروز امتداد یافته است. تداوم دادخواهی و استقامت معترضان در خیابان‌های بیش از ۶۰۰ شهر وشهرک و روستا، علی خامنه‌ای و دستگاه سرکوبگر او را به هراس انداخته اند ، و وی فرمان قتل‌عام معترضان در خیابان‌ها را صادر کرده است. تاکنون رسانه‌ها آمارهای متفاوتی ارائه داده‌اند؛ شمار تلفات بین ۶ هزار تا ۱۲ هزار کشته، ده‌ها هزار زخمی و بازداشت بی‌شمار کنشگران گزارش شده است که سرنوشت بسیاری از آنان بسیار نگران‌کننده است.

رئیس‌جمهور آمریکا آقای ترامپ، با توجه به آمار هولناک کشته‌شدگان، به خامنه‌ای و سران نظام اسلامی هشدار داد که اگر مقامات جمهوری اسلامی به کشتار معترضان ادامه دهند، آمریکا دست به «اقدامی بسیار جدی» خواهد زد. هدف این هشدار از سوی کنشگران به‌گونه‌های مختلفی تفسیر شده است؛ از جمله حملات سایبری، تحریم‌های بیشتر و حملات هوایی علیه تأسیسات و پایگاه‌های سپاه پاسداران. ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاران هنگام بازگشت به کاخ سفید از فلوریدا اظهار داشت که می‌خواهد بررسی کند آیا آمار کشته‌شدگان مربوط به «اغتشاشگران» بوده یا مردم معترض بی‌گناه. به‌عبارتی می‌توان تحلیل کرد که با توجه به وضعیت بحرانی خاورمیانه، لابی‌گری کشورهای عربی و اروپایی و اهمیت تأمین امنیت کشتیرانی در خلیج فارس، ایالات متحده دست به اقدام نظامی شتاب‌زده نخواهد زد.

از سوی دیگر، نظام اسلامی پیوسته با تهدید به واکنش جدی در صورت حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، حملات موشکی به منافع آمریکا در خاورمیانه را «حق دفاع مشروع» خود می‌داند. در همین راستا، فرماندهی سنتکام آمریکا برای آمادگی در چنین سناریویی، یک واحد جدید هماهنگی دفاع هوایی و موشکی در پایگاه هوایی العدید قطر ایجاد کرده و در حال تکمیل آن است (۱). نیروهای فرانسوی نیز در پایگاه العدید در ایجاد و تکامل این واحد مشارکت دارند. سنتکام اعلام کرده است که «ادغام تلاش‌های دفاع هوایی و موشکی میان شرکای منطقه‌ای» هدف این طرح است. همچنین تأیید شده که نیروهای هوایی آمریکا در کنار شرکای منطقه‌ای در برنامه‌ریزی رزمایش‌های چندملیتی، اجرای مانورها و واکنش به سناریوهای احتمالی همکاری خواهند کرد. این مرکز شامل نمایندگانی از ۱۷ کشور است که به هماهنگی به‌کارگیری امکانات هوایی نظامی در سراسر خاورمیانه می‌پردازند.

دریاسالار برد کوپر، رئیس سنتکام، این اقدام را «گامی مهم در تقویت همکاری‌های دفاعی منطقه‌ای» توصیف کرد. وی افزود که این مرکز نحوه هماهنگی و تقسیم مسئولیت‌های دفاع هوایی و موشکی نیروهای منطقه‌ای را بهبود می‌بخشد. سپهبد درک فرانس، رئیس فرماندهی نیروی هوایی آمریکا، نیز اعلام کرد که این اقدام دفاع هوایی و موشکی یکپارچه ایالات متحده در منطقه را تقویت می‌کند. یادآوری می‌شود که در بحبوحه جنگ ۱۲روزه در ژوئن ۲۰۲۵، نظام اسلامی با موشک و پهپاد به پایگاه العدید حمله کرد. بنا بر اطلاعات موجود، این اقدام با اطلاع قبلی به دولت قطر انجام شد تا تلفات جانی در پی نداشته باشد و موجب واکنش آمریکا نشود؛ هرچند خسارات تأسیساتی محدودی به‌جا گذاشت.

کشور های حوزه جنوبی خلیج فارس، به‌ویژه پادشاهی عربستان سعودی، نسبت به حمله احتمالی آمریکا به تهران هشدار داده‌اند و آن را عاملی برای گسترش جنگ در منطقه می‌دانند. در همین راستا، مقاله‌ای در وال‌استریت ژورنال به قلم سامر سعید و عمر عبدالباقی در ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شد که خلاصه آن چنین است: 

‎عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی خلیج فارس، از بیم اختلال در بازار نفت و بی‌ثباتی منطقه‌ای، آمریکا را از حمله به ایران برحذر داشته‌اند (۲). این هشدار در حالی مطرح می‌شود که این کشورها در قبال اعتراضات مردم ایران عمدتاً سکوت کرده‌اند. هم‌زمان، دولت ترامپ هنوز نوع اقدام نظامی احتمالی را مشخص نکرده، اما اعلام کرده است که احتمال حمله بیشتر از عدم حمله است. ترامپ چندین بار مردم معترض ایران را به ادامه تظاهرات تشویق کرده و گفته است که کمک در راه است.

به دلیل نگرانی کشورهای همسایه جمهوری اسلامی در خلیج فارس از گسترش جنگ، این کشورها به تقویت توان نظامی خود روی آورده‌اند. عربستان سعودی برای تقویت نیروی دریایی خود اقدام به خرید ناوهای جدید از شرکت‌های لاکهید مارتین و فینکانتیری آمریکا کرده است. جوزف حبوش در رسانه العربیه در ۱۶ دسامبر ۲۰۲۵ گزارش داد که این پروژه شامل ساخت چهار ناو پیشرفته است (۳). این ناوها با هدف نوسازی ناوگان دریایی عربستان با فناوری‌های پیشرفته، آموزش‌های نوین و قابلیت‌های عملیاتی گسترده‌تر طراحی شده‌اند. سرلشکر محمد الغریبی، رئیس ستاد نیروی دریایی عربستان، به همراه مقامات ارشد سعودی و آمریکایی در مراسم به‌آب‌اندازی نخستین ناو حضور داشت. نمایندگان شرکت‌های سازنده نیز در این مراسم شرکت کردند. وی تأکید کرد که این کشتی‌ها برای انجام مأموریت‌های متنوع، از جمله مقابله با تهدیدات هوایی، زمینی و دریائی، مجهز خواهند شد.

این ناوها تحت پروژه «طویق» و بر اساس کلاس ناوهای رزمی ساحلی فریدام نیروی دریایی ایالات متحده ساخته شده‌اند. نخستین ناو این کلاس با نام «ملک سعود» و شماره ۸۲۰ در دسامبر ۲۰۲۵ به آب انداخته شد. مشخصات فنی این ناوها به‌طور خلاصه عبارت است از: طول ۱۱۸٫۶ متر، عرض ۱۷٫۶ متر، وزن جابجایی (بار کامل) ۳۶۰۰ تن، حداکثر سرعت بیش از ۳۰ گره دریایی، برد ۵۰۰۰ مایل دریایی با سرعت ۱۴ گره، پیشرانه ترکیبی دیزل و گاز و ظرفیت خدمه ۱۰۱ نفر.

سامانه‌های تسلیحاتی و رزمی

‎این ناوها به پیشرفته‌ترین سامانه‌های روز مجهز هستند؛ از جمله سامانه مدیریت رزمی برگرفته از سیستم Aegis که تمامی رادارها، حسگرها و کنترل سلاح‌های ناو را یکپارچه می‌کند. سامانه پرتاب عمودی هشت‌لوله Mk-41 قابلیت شلیک موشک‌های ESSM یا CAMM-ER برای دفاع هوایی را دارد. موشک‌های ضدکشتی شامل دو پرتابگر چهارلوله برای موشک‌های Harpoon Block II است. توپ دریایی ۷۶ میلی‌متری  OTO Melara Super Rapid، سامانه دفاع نزدیک  SeaRAM، دو توپ ۲۰ میلی‌متری کنترل از راه دور و امکانات هوانوردی شامل عرشه پرواز و آشیانه بالگرد MH-60R Seahawk نیز از دیگر تجهیزات این ناوها هستند.

زیرساخت‌های استراتژیک

‎این پروژه تنها به خرید ناو محدود نمی‌شود، بلکه شامل ارتقای گسترده پایگاه دریایی ملک عبدالعزیز در جبیل نیز هست؛ از جمله احداث اسکله‌های جدید، تأسیسات تعمیر و نگهداری تخصصی، بالابر کشتی و مراکز آموزشی اختصاصی برای خدمه سعودی.

در پایان، بر اساس تازه‌ترین گزارش‌ها، آمریکا در حال تخلیه پایگاه العدید قطر است ونشانه هائی دیده می‌شود که ممکن است سنتکام آمریکا طی ۲۴ ساعت آینده به ایران حمله کند.

همرزمان گرامی،

‎بر اساس گزارش رسانه‌های داخلی و خارجی، ملت ایران به دلیل بی‌کفایتی رژیم و نبود راهکارهای مؤثر، در وضعیتی بسیار خطرناک قرار دارد. سران رژیم تنها به امنیتی‌کردن فضا و تشدید سرکوب مردم روی آورده‌اند. در خیزش اخیر، نیروهای سرکوبگر شامل نظامیان، نیروهای انتظامی، سپاه و بسیج ده ها هزارنفر  نفر را کشته،  مجروح و ‎ بازداشت کرده‌اند؛ افرادی که در زندان‌های رژیم در خطر شکنجه و اعدام قرار دارند.

ما نظامیان سوگند خورده‌ایم که از کشور و ملت ایران پاسداری کنیم. اکنون زمان پایبندی به این سوگند و عمل به وظیفه تاریخی و ملی ما فرا رسیده است. سخن از کودتا یا قیام نظامی علیه رژیم نیست؛ این وظیفه مردم ایران است. وظیفه ما برقراری نظم و امنیت و فراهم‌کردن بستر عبور از این رژیم و ساخت آینده‌ای بهتر برای ملت است.

نظامیان ایران نباید از حاکمیتی حمایت کنند که مورد نفرت اکثریت ملت، به‌ویژه نسل جوان، قرار دارد و دست به کشتار آنان زده است. ارتش باید در کنار ملت ایران بایستد و مسئولانه عمل کند.

فرزندان و همقطاران نظامی من تأکید میکنم، سکوت یا بی‌طرفی جایز نیست. باید از فرصت‌ها استفاده کنیم و در کنار مردم به‌پاخواسته کشورمان بایستیم.۰

جان شما و جان هم‌وطنان به‌پاخواسته

‎ناخدا محمد فارسی

‎۱۴ ژانویه ۲۰۲۶

1 – https://www.jpost.com/middle-east/article-883254

2 – https://www.wsj.com/world/middle-east/irans-gulf-rivals-warn-u-s-against-strike-on-iran-1388236e?mod=hp_lead_pos2

3 – Saudi Arabia floats newest naval vessel built in US state of Wisconsin

 

 

جمهوری اسلامی برای نجات خود اینترنت و تلفن و راه های ارتباطی را بسته و  دست به قتل عام مردم زده است. ابعاد کامل این جنایت وحشتناک هنوز دقیقا معلوم نیست. اما همه شواهد نشان میدهد که جمهوری اسلامی درمانده و محاصره شده در خشم و اعتراض مردم، حمام خون راه انداخته تا شاید بماند.

به نمایندگی از تک تک اعضای کارزار جهانی نه به اعدام در ایران اعلام میکنیم که با تمام وجود در کنار همه خانواده هایی هستیم که عزیزانشان را در راه آزادی ایران از دست داده اند. ما همدرد و همراه و پشتیبان  فرزندان شریف و شجاع مردم هستیم که زخمی شده اند، چشم خود را از دست داده اند و در زندان و شکنجه گاه های رژیم جنایتکار اسلامی و در زیر تهدید اعدام و قتل دولتی به سر میبرند.

ما به سهم خود دو چندان تلاش میکنیم تا مبارزه مردم ایران برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و به محاکمه کشیدن تک تک  سران و دست اندرکان آن هرچه قدرتمند تر گردد. ما تمام تلاش خود را به کار خواهیم بست تا دنیا جنایت تکان دهنده جمهوری اسلامی را محکوم کند. ما از همه نهادها و مراجع بین المللی و از همه دولتها و از همه نهادهای مردمی میخواهیم با جمهوری اسلامی بعنوان قاتلان مردم ایران، بعنوان حکومت چوبه های دار، بعنوان مرتکبین جنایت علیه بشریت رفتار کنند. جمهوری اسلامی باید بیش از پیش مورد نفرت جهانی قرار گیرد و مبارزه مردم ایران برای زندگی و آزادی مورد وسیعترین حمایت جهانی قرار گیرد.

کارزار جهانی نه به اعدام در ایران از همه همراهان خود میخواهد تا همچون گذشته در همه شهرهای جهان بهر شکل ممکن در حمایت از مردم ایران و بر علیه جمهوری اسلامی جنایتکار به میدان بیایند.

کارزار جهانی نه به اعدام در ایران
۲۳ دی ۱۴۰۴-  ۱۳ ژانویه ۲۰۲۶

همه‌ی اخبار حاکی از آن است که رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی، پس از قطع اینترنت، شمار زیادی از مردم معترض را به خاک و خون کشیده است. بر اساس آمار و اطلاعات سازمان حقوق بشر ایران، از آغاز اعتراضات تا ۲۲ دی ۱۴۰۴ دست‌کم ۶۴۸ معترض، از جمله ۹ کودک، جان خود را از دست داده و هزاران تن مجروح شده‌اند. اما گفته می شود آمار کشته شدگان بسیار بیشتر از این است و بحث از هزاران جانباخته است. این، پاسخ حکومتی است که در برابر مطالبات انسانی مردمی که طی دو هفته‌ی گذشته برای آزادی، منزلت و کرامت انسانی به خیابان‌ها آمده‌اند، جز گلوله و سرکوب پاسخی ندارد.

رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در برابر مردم به‌پاخاسته‌ی ایران که خواهان سرنگونی این حکومت هستند، تنها راه بقای ننگین خود را در سرکوب خونین معترضان می‌بیند. اما این سرکوب‌ها هرگز نخواهد توانست جمهوری اسلامی را از خشم و اعتراض عمومی مردم نجات دهد. میان مردم و حکومت جنایتکار اسلامی دریایی از خون جاری است و مردم دیگر هرگز به وضع پیشین باز نخواهند گشت و تا دستیابی به آزادی و عدالت، صدای اعتراض خود را خاموش نخواهند کرد.

کمیته‌ی بین‌المللی علیه اعدام، هم‌صدا با مردم داغدار و به‌پاخاسته‌ی ایران که با فریادی رسا خواهان نابودی جمهوری اسلامی و برچیدن بساط دیکتاتوری و استبداد هستند، جنایات بی‌رحمانه و خون‌بار این رژیم را در سرکوب معترضان به‌شدت و با تمام قوا محکوم می‌کند و جهانیان را به اعتراض علیه این جنایات فرامی خواند.

ما از وجدان‌های بیدار جهان، از دولت‌ها، نهادهای بین‌المللی و مدافعان حقوق بشر می‌خواهیم که در برابر کشتار سازمان‌یافته‌ی معترضان در ایران سکوت نکنند این جنایات باید به‌عنوان جنایت علیه بشریت به رسمیت شناخته شود و آمران و عاملان آن بی‌درنگ تحت پیگرد قضایی بین‌المللی قرار گیرند.

کمیته‌ی بین‌المللی علیه اعدام، ضمن ابراز همدردی عمیق با خانواده‌های جان‌باختگان، از همه‌ی مردم می‌خواهد که مراسم سوگواری و یادبود این عزیزان را به صحنه‌هایی پرشور از مبارزه، همبستگی و اعتراض هرچه قوی‌تر علیه جمهوری اسلامی تبدیل کنند. یاد جان‌باختگان باید به نیرویی برای ادامه‌ی راه، برای ایستادگی در برابر سرکوب و برای فریاد عدالت‌خواهی بدل شود.

کمیته‌ی بین‌المللی علیه اعدام همچنین خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه‌ی بازداشت‌شدگانی است که رژیم اسلامی آنان را دستگیر کرده و با تهدید اعدام، در پی انتقام‌گیری از مردم معترض است. استفاده از اعدام به‌عنوان ابزار ارعاب و انتقام، جنایتی آشکار و ادامه‌ی همان سیاست سرکوب و کشتار است. از مردم بپاخاسته ایران انتظار میرود که خانواده های جانباختگان را همراهی کنند و همراه با آنها و با تمام قوا برای آزادی عزیزان زندانی تلاش کنند.

نابود با رژیم جنایتکار اسلامی !
زنده باد مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران!
نه به اعدام!

کمیته بین المللی علیه اعدام
۲۲ دی ۱۴۰۴-  ۱۲ ژانویه ۲۰۲۶

به گزارش رسانک، شامگاه دوشنبه ۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴، ویدئویی منتشر شده که نشان می‌دهد با وجود سرکوب گسترده نیروهای جمهوری اسلامی ایران، صدها نفر از شهروندان در تهران بار دیگر به خیابان‌ها آمده و با سر دادن شعار «بی‌شرف، بی‌شرف» اعتراض خود را به حاکمیت نشان داده‌اند؛ حضوری که همزمان با تداوم فضای امنیتی، بازداشت‌های گسترده و قطع کامل دسترسی آزاد به اینترنت صورت گرفته و بیانگر ادامه نارضایتی عمومی در پایتخت است.

بر اساس آمار منتشرشده از سوی سازمان حقوق بشر ایران، تاکنون دستکم ۶۴۸ نفر در جریان اعتراضات جان خود را از دست داده‌اند که در میان آنان ۹ کودک نیز دیده می‌شوند. همچنین شمار بازداشت‌شدگان در سراسر ایران بیش از ده هزار نفر تخمین زده می‌شود؛ آماری که به دلیل محدودیت شدید دسترسی به اطلاعات، احتمال افزایش آن وجود دارد.

جمهوری اسلامی ایران از شامگاه ۱۸ دی‌ماه اقدام به قطع سراسری اینترنت کرده و این وضعیت اکنون وارد پنجمین روز خود شده است؛ اقدامی که نه‌تنها مانع ارتباط شهروندان با یکدیگر و جهان خارج شده، بلکه امکان مستندسازی و انتشار اخبار مربوط به سرکوب، بازداشت‌ها و جان‌باختگان را نیز به‌شدت محدود کرده است.
@rasanknews

2محمود تجلی مهر

کسی که شطرنج بلد است در یک سوی صفحه شطرنج نشسته است، کسی که بلد نیست اما مدعی است، روی آن!

 

در فرهنگ ایرانیان و به ویژه فرهنگ سیاسی، امر دخالت خارجی در امور داخلی بسیار حساسیت برانگیز و پرداختن به آن چون رفتن روی میدان مین است. پیشینه تاریخی آن که چرا این حساسیت وجود دارد، برای هر ایرانی کمابیش روشن است؛ دخالت های روسیه، بریتانیا در قرن هجدهم و نوزدهم در ایران دوره قاجار و یا دخالت آمریکا در قرن بیستم و کودتای 28 مرداد 1332 نمونه هایی هستند غیرقابل انکار که در حافظه تاریخی ما ثبت شده اند. 

در این نوشته می خواهم خواننده را به بازنگری دیدگاه ها پیرامون این مقوله و ارزیابی آن از نگاهی دیگر دعوت کنم تا شاید به دیدگاه های تازه ای دست یابیم. در نگاه و عمل بسیاری از مردم و فعالان سیاسی برخی باورها آن قدر در ذهن تکرار شده اند که کسی تردید در درستی آنها ندارد. این گونه است که تابوها ساخته شده اند و می شوند. تابو کار ذهن انسان را آسان می کند چون نیازی به اندیشه ندارد و از ابتدا تا ابد تکلیف خود را می داند. اندیشه زحمت دارد و درگیری با ناشناخته ها را به دنبال خود می آورد. اما تابو یک پاسخ همیشگی دارد. این را هم باید گفت که رفتار بر اساس تابوها یک ویژگی نیرومند و برجسته انسان دین مدار و اندیشه گریز است. 

اگر به تاریخ کنونی خود بنگریم، تابوهای زیادی می یابیم. یکی همین تابوی بد بودن دخالت خارجی است. دخالت خارجی در امور داخلی یک کشور بد است. تابویی دیگر “وابستگی اقتصادی به خارج” است و ما باید کاملا مستقل باشیم و از میخ تا ماهواره را خود بسازیم. اگر بگردیم باز هم از این تابوها می یابیم. یکی دیگر که خیلی هم حساسیت برانگیز است، مساله خودمختاری اقلیت های قومی، ربط دادن این بحث کاملا بجا به جدایی طلبی و ایستادگی بر یک پارچگی ارضی ایران است. این تابو آن چنان محکم است که تردید بر آن سیلی از ناسزا و برافروختگی آریایی رگ گردن به همراه می آورد. در حالی که اگر کسی اعتقاد بدون چون و چرا به حقوق بشر داشته باشد، باید این را نیز بپذیرد که حق تعیین سرنوشت مردم بخش نیرومند حقوق بشر است. مردمی که کشور خود را می خواهند بسازند، حق آنهاست که چنین کنند و از جغرافیای سیاسی ایران بیرون روند. این حق آنهاست. هر چند که من خود شیفته تنوع فرهنگی، قومی و زبانی ایران هستم و بی شمار می توانم استدلال برای حفظ این جغرافیا بیاورم، اما اگر مردم در جایی از کشور در شرایط دمکراتیک  و با رای آزاد به جدایی رای دهند، باید آن را بدون تردید پذیرفت. 

به هر کدام این تابوها بپردازیم، خواهیم دید که این ها تا چه میزان در جهان امروز در سده بیست و یکم پرت هستند و تعصب روی این ها چگونه تا امروز و تا همین لحظه به منافع ملی ایران و مردم آسیب های جدی زده است.

برگردیم به مورد دخالت خارجی که موضوع اصلی ما در اینجاست. من ادعا بر کامل بودن این بحث ندارم و هدف من جدا از ضرورت تاریخی در این روزهای حساس، دعوت به ادامه بحث، گسترش و شکافتن آن در زمینه هایی است که از دید من دور مانده و درگیری اندیشه است.

چند گزاره رایج پیرامون دخالت خارجی را برشماریم:

  • اپوزیسیون ایران باید مستقل و بدون وابستگی به خارج باشد. دولت از نوع چلبی در عراق را نمی خواهیم. 
  • کودتای 28 مرداد آمریکا و بریتانیا در ایران را فراموش نکرده ایم.
  • دخالت خارجی و به ویژه آمریکا و ناتو در عراق، لیبی و افغانستان را دیده ایم که به کجا می انجامد.
  • دمکراسی را نمی توان از خارج وارد و در کشوری برقرار کرد. به افغانستان بنگریم.
  • دونالد ترامپ رییس جمهور آمریکا گفته است که در صورتی که حکومت جنایت اسلامی بر روی مردم سلاح بکشد، آمریکا در دفاع از مردم دخالت خواهد کرد. دیروز شنبه 19 دی ماه هفت شخصیت سیاسی و فرهنگی با شروع کشتار مردم از سوی حکومت اسلامی از دونالد ترامپ خواستند بلافاصله به حرف خود عمل کند.

یک گزاره دیگر نیز لازم داریم:

  • هر دولت ملی وظیفه اش دفاع از منافع ملی و ملت خود است و وظیفه ای در برابر دیگر کشورها ندارد. این کف ارزشی سیاست خارجی کشورهاست. حال اگر با پیشرفت تمدنی و انعکاس ارزش های انسانی در سیاست خارجی، کشوری پا را فراتر گذاشته و کاری انسان دوستانه در جهت یاری رسانی بدون چشم داشت برای کشوری دیگر و مردمی دیگر انجام دهد، این را می توان ارزشمند دانست. اما نمی توان توقع اساسی داشت که این یا آن کشور باید این یا آن کار را انجام دهد. البته این سخنان بیشتر در مورد دولت های دمکراتیک صادق است. دولت استبدادی به مردم خود نیز توجه ندارد چه رسد به مردم جایی دیگر.

تابومندان (آنهایی که رفتارشان بر اساس تابوهاست و نه اندیشه مستقل در زمان و مکان مشخص) باید به این پرسش پاسخ دهند که چرا آن زمان که دولت آمریکا یک هواپیمای باری نظامی کمک برای زلزله زدگان بم فرستاد همه به و به و چه چه کردند و کسی به دخالت خارجی اعتراض نکرد؟ البته به خاطر دارم که بسیاری از همان تجهیزات سر از بازارهای تهران درآوردند و در بم هنوز بسیاری در کانکس های موقت زندگی می کنند. این بی مهری با مردمان زلزله زده از سوی حکومت اسلامی و دزدان سرگردنه آن هیچ گاه از سوی سیاسیون ایرانی مورد توجه قرار نگرفته است. اما وقتی آمریکا بخواهد بر سر حکومت جهل و جنایت اسلامی که در همین لحظه در حال کشتار مردم ایران است، بکوبد، سروصدایشان در می آید و سریع جنایت های آمریکا در اینجاو آنجا را به یاد خلق الله می آورند. البته این منتقدین از همه ابزارهایی که همان دولت و وزارت دفاع آمریکا بدون چشم داشت در اختیار مردم جهان قرار داده است استفاده کرده و انتقاد خود را به گوش خلق الله می رسانند.

حاشیه روی پلمیک: کدام یک از خوانندگان می داند که تکنولوژی اینترنت، پروتکل TCP، تکنولوژی مسیریابی GPS و تمام ماهواره های آن که شبانه روز دور کره زمین می چرخند و برخی چیزهای دیگر، اختراع وزارت دفاع آمریکا و امتیازهای در انحصار آنها بود که اکنون بدون هیچ هزینه های در اختیار بشریت در جهان قرار داده اند؟

شاید یکی به ذهنش برسد و بگوید که کمک بشردوستانه با دخالت نظامی تفاوت دارد. خب! پس از دولت امپریالیستی آمریکا (بگذارید با واژه رایج سخن بگوییم) نیز کمک بشردوستانه بر می آید. پس تابوهای خود را بازنگری کنید!

امروز منافع آمریکا و از جمله منافع شخصی رییس جمهور خودشیفته و عجیب و غریبش به گونه ای قرار گرفته اند که در راستای منافع جنبش مردم ایران برای سرنگونی و گذار از حکومت آخوندی هستند. تابومندان بگویند که چرا نباید از این موقعیت مناسب بهره برد و مهر پایان بر رژیم جنایت اسلامی زد. در حاشیه نیز باید تاکید داشت که اتفاقا رژیم آخوندی در زمینه تقویت این تابو بسیار هم فعال است و برای حفظ قدرت خود باید هم باشد. 

نمونه های دخالت نظامی در تاریخ

نخستین نمونه هایی که به سرعت به ذهن فعال سیاسی ایرانی می رسد، نمونه های بی شمار دخالت های به ویژه آمریکاو بریتانیا در قرن بیستم است، چون جنگ امریکا در کره و ویتنام، کودتاهای نظامی با کمک آمریکا و بریتانیا در آمریکای مرکزی و جنوبی و غیره. اگر هم عقب تر رود به قدرت های استعماری قرن هجدهم و نوزدهم چون بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، هلند و چند جای دیگر می رسد. در این میان البته ما ایرانی ها عادت نداریم به گذشته استعماری خود نگاه کنیم و برعکس آن را تاریخ پرافتخار می نامیم. برخی از سیاسیون امروزی ما حتی به دخالت های تروریستی حکومت اسلامی در منطقه و برقراری هلال شیعی نیز زیاد کاری نداشته اند و برایشان در راستای سیاست آمریکا ستیزی و اسراییل ستیزی این کارها مثبت نیز بوده است و همواره تا امروز سکوت کرده اند. خود برشمارید نیروهای سیاسی ایرانی که جنایت حماس در 7 اکتبر و قتل عام مردم بی پناه که به یک کنسرت رفته بودند را بدون اما و اگر در همان روزهای نخستین محکوم کرده باشد. بگذریم!

از این روست که در ذهن فعال سیاسی ایرانی تابویی به نام “عدم دخالت خارجی” ساخته شده است که به هیچ رو حاضر به بازنگری آن نیست. البته درست دانستن همیشگی دخالت خارجی در امور کشوری دیگر نیز تابوی دیگری است که البته زیاد مورد اختلاف نیست و کسی دوست ندارد دست نشانده قدرت خارجی نامیده شود. چرا اینها را تابو می دانم؟ چون بر اساس تحلیل لحظه با بکار گیری تجربه و دانش نیست. حکمی صادر می شود که برای همیشه اعتبار دارد.

من اعتقاد چندانی به آوردن نمونه های تاریخی برای اثبات درستی یا نادرستی یک سخن ندارم و این کار را اشکال رایج روش تحلیل می دانم. هر مورد اجتماعی ویژه و تک است و نمونه دوم برای الگوبرداری ندارد. اما از آنجایی که این روش در میان تحلیل گران سیاسی بسیار رایج و ملموس است، از آن استفاده و چند نمونه تاریخی را می آورم.

اگر تاریخ را درست و کامل بخوانیم می بینیم که اتفاقا دخالت نظامی خارجی بود که به مصیبت فاشیسم و نازیسم در اروپا به ویژه در آلمان و ایتالیا پایان داد. اکثریت مردم در اروپای دوران جنگ جهانی دوم حامی حکومت های فاشیستی خود بودند. در این راستا از آلمان، ایتالیا، اسپانیا و فرانسه به روشنی می توان نام برد. حال این حکومت ها چه با رای مردم چون آلمان و ایتالیا به قدرت رسیده بودند و چه با اشغال نظامی اولیه و پشتیبانی یا سکوت اکثریت مردم در تایید آن، چون فرانسه. 

در فرانسه دولت ویشی با وجود جنبش نیرومند پارتیزانی، با مقاومت جدی مردم فرانسه روبرو نشد و از همین رو تا روز آخر برسر کار بود. ژنرال دوگل نیز در تبعید بریتانیا به سازماندهی جنبش مقاومت مشغول بود. او با کمک نظامی آمریکا و بریتانیا به فرانسه توانست دولت ویشی را سرنگون و کشور را آزاد کند. آیا فرانسه از آن زمان تا امروز یک دولت دست نشانده و غیردمکراتیک است؟ ایا نیروهای آمریکاو بریتانیا در کشور ماندند و منافع خود را در فرانسه تثبیت کردند یا در نخستین فرصت کشور را تخلیه و به مردم و حکومت انتخابی تحویل دادند؟ ایتالیا نیز با اشغال نظامی خارجی به آزادی و دمکراسی رسید. در آلمان که اشغال نظامی تا سال 1991 ادامه داشت، جنبش مقاومت به قدرت کشورهای دیگر نبود. چرا نبود؟ مردم آلمان در کجای تاریخ ایستاده بودند؟ در اسپانیا دخالت خارجی صورت نگرفت و حکومت فاشیستی فرانکو تا آخر در قدرت بود و هنوز هم ریشه های “فرانکیستا” و گرایش های غیردمکراتیک هم در جامعه و هم در حزب “مردم” وجود دارند. در کامبوج حمله نظامی ویتنام و همراهی سیهانوک به حکومت چپول های پل پت و خمرهای سرخ پایان داد. به مورد ارتش سرخ اتحاد شوروی نمی پردازم چون آنجا مورد حمله نازی ها و متحدانش قرار گرفته بود و از خود دفاع می کرد. اما ارتش سرخ با اشغال اروپای شرقی و بخشی از آلمان اتفاقا خود شد قدرت استعماری و این کشورها را در اشغال خود نگه داشت؛ همان کاری که آلمان هیتلری پیش از آن کرده بود. این نمونه بد دخالت نظامی است.

آمریکایی ها پس از جنگ جهانی دوم به جز آلمان (که آن نیز در تقابل با شوروی و در دوران جنگ سرد بود) جایی را در اشغال خود نگه نداشتند، به برپایی دمکراسی ها یاری رساندند و حتی در مورد ایتالیا که کمونیست ها در تلاش رسیدن به قدرت و پیوستن به اردوگاه شوروی بودند؛ دوباره دخالت کردند. آیا ایتالیا اکنون دست نشانده آمریکاست؟ اگر ایتالیا در اختیار کمونیست های طرفدار استالین می ماند، امروز وضع بهتری می داشت؟

اگر کسی این ها را در تایید سیاست آمریکا از سوی من بداند، خطا رفته است. از نگاه من سیاست خارجی در زمان و مکان تدوین می شود و نه بر اساس دگم هایی تغییر ناپذیر همیشه معتبر. این جوهره اندیشه من است. همین امروز می بینیم که ترامپ در آمریکا سخت به تخریب ساختارهای دمکراسی آمریکا مشغول است، دستش برسد کانادا و گرونلند را به آمریکا می چسباند و در ونزوئلا کاری کرده که نامش را به راحتی می شود تروریسم دولتی گذاشت. به روشنی نیز گفته که می خواهد ونزوئلا را خود اداره کند. برای غزه نیز نقشه های حیرت آوری دارد که هر انسان متمدن امروزی را شگفت زده می کند که چگونه می شود چنین برنامه ای در ذهن داشت. اما وقتی همین دونالد ترامپ از خیزش مردم ایران حمایت می کند و تاکنون دست کم در حرف قاطعانه پشت مردم ایستاده است. آیا این مورد در تناقض با دیگر موارد است؟ از دید من نه! حال آیا باید چون دین مداران به تابوها بچسبیم و حرام حلال کنیم و یا باید از فرصت ایجاد شده استفاده کنیم و به کشتار مردم ایران و حکومت جنایت پایان دهیم؟ آیا وقتی که نتانیاهو تمام قد از جنبش مردم ایران حمایت می کند و با همان ارتشی که در غزه دست به جنایت جنگی زده، به گونه ای آگاهانه به حکومت اسلامی به گونه ای حمله می کند که کمترین صدمه به مردم وارد آید و از جمله به ارتش ایران حمله نمی کند، ما باید بیاییم و حرام حلال کنیم؟ در این جاست که تفاوت دیدگاه آشکار می شود و به دو کنش کاملا متناقض می انجامد.

یک استدلال دیگر: در عمل دیده ایم که مردم ایران در این 47 سال بارها و بارها برای سرنگونی حکومت برخاسته اند و بدون نتیجه و با تلفات زیاد سرکوب شده اند. دلیل این ناتوانی هر چه هست، همیشه مورد بحث بوده است. مهمترین آن که همگان کمابیش بر آن اتفاق نظر دارند، نبود اپوزیسیون منسجم و از جمله نبود یک رهبر جنبش بوده است. پس به هر دلیلی که می خواهد باشد، مردم ایران به تنهای نمی توانند.

دولت خارجی نیز به تنهایی نمی تواند با زور و قدرت نظامی حکومت را سرنگون و اداره آن را یا خود بر دست گیرد و یا حکومت دست نشانده خود را برگمارد. آن هم در جایی چون ایران با این ذهنیت تاریخی و ناسیونالیسم نیرومند! اگر در گذشته این کار ممکن بوده، هر چند که اشغال ایران دوامی هم نداشته است، امروز دیگر نمی شود. پیمان ناتو بیست سال افغانستان را در اشغال نگه داشت و نتوانست دولت مورد نظر خود را در آنجا تثبیت کند و سرانجام از آنجا عقب نشینی کرد و طالبان به گونه ای مسالمت آمیز و به تعبیر من به خواست مردم دوباره قدرت را به دست گرفتند. پس این نیز امکان پذیر نیست.

اگر هم حدس تابومندان درست درآید و آمریکا و اسراییل بتوانند حکومتی دست نشانده (آن گونه که برخی برای ما سناریو می بافند) مدافع منافع خود و بر سر کار بیاورند، باز هم تقصیر ماست و ضعف ما را می رساند ک نتوانسته ایم از منافع ملی خود دفاع کنیم. مقصر اصلی نیز خودمان خواهیم بود. در هر صورت منفعل ماندن و دست به هیچ کاری نزدن ننگ بزرگ تری است. اتفاقا این یکی ویژگی بخشی از سیاسیون ایرانی است که خود کاری انجام نمی دهند و تنها به انتقاد از کسی می نشینند که دست به اقدامی زده است.

کسی که شطرنج بلد است در یک سوی صفحه شطرنج نشسته است، کسی که بلد نیست اما مدعی است، روی آن!

نامه سرگشاده به رئیس‌جمهور آمریکا

خروج از بحران و پیشگیری از فاجعه، نیازمند کمک بین‌المللی است.

 

پرزیدنت ترامپ

ریاست محترم جمهوری آمریکا

 

در چند روز گذشته صدها نفر در تظاهرات ایران کشته شده اند و این کشتار هنوز ادامه دارد. جمهوری اسلامی به بیمارستان‌ها حمله کرده، مجروحان را ربوده و مستقیم به بازداشتگاه اعزام کرده، از تحویل پیکرهای کشته‌شدگان به خانواده‌ها جلوگیری کرده و با قطع اینترنت و ممانعت از پخش کامل اخبار به کشتار و سرکوب خود ادامه می‌دهد.

 

ما این فاجعه را ۶ سال پیش نیز در آبان ۹۸ تجربه کردیم که به کشتار بیش از ۱۵۰۰ نفر از شهروندان ایران دور از چشم جهان انجامید.

 

اکنون که متأسفانه تمام راه‌ها برای مهار سرکوب و نجات جان هموطنان‌مان به بن‌بست خورده، خروج از این وضعیت، نیازمند کمک بین‌المللی است.

 

در این میان، شما تاکنون سه بار وعده داده‌اید که در صورتی که جمهوری اسلامی دست به کشتار معترضان بزند، به کمک مردم ایران خواهید آمد. اکنون وقت آن است که با اقدام خود علیه دستگاه سرکوب، به وعده خود عمل کنید و مانع از ادامه کشتار مردمی شوید که خواستار کرامت، عدالت و آزادی‌اند. با هر دقیقه تاخیر در تصمیم، ابعاد جنایت علیه این مردم بی‌پناه گسترده‌تر می‌شود. لطفا اجازه ندهید جهان چشم‌اش را بر جنایت دیگری ببندد.

 

محمد جواد اکبرین – «دین‌پژوه و روزنامه نگار»

نازنین انصاری – «مدیر مسئول کیهان لندن و روزنامه‌نگار»

فواد پاشایی – «دبیر کل حزب مشروطه ایران»

یزدان شهدایی – «سخنگوی شورای مدیریت گذار»

شیرین عبادی – «حقوق‌دان و برنده جایزه صلح نوبل»

محسن مخملباف – «نویسنده و کارگردان»

عبدالله مهتدی – «دبیرکل حزب کومله کردستان ایران»

کیوان مهتدی

هجدهم دی‌ماه در حافظه‌ی جمعی کوتاه‌مدت چنان زخمهای عمیقی به جا گذاشته که هر بار نوبت به این روز می‌رسد، احساس می‌کنیم یک بار دیگر تمام آن را از اول زندگی می‌کنیم: هجدهم دی‌ماه ۱۳۹۸ و هواپیمای اوکراینی؛ هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۰ و بکتاش آبتین.

در روانشناسی دلایل مختلفی برای آشناپنداری یا دژاوو بیان کرده‌اند. می‌گویند وقتی دو تجربه بسیار شبیه به هم آغاز می‌شوند، ذهن آدمی موقع خوانش آنها دچار اختلال می‌شود و یکی را به جای دیگری می‌گیرد. یا اینکه گاه موقع پردازش اطلاعات یک تجربه از حافظه کوتاه‌مدت آن را به جای خاطره بلندمدتی حساب می‌کنیم که انگار مدتها پیش آن را دیده‌ایم. از این منظر هجدهم دی‌ماه، کشته‌شدگان هواپیمای اوکراینی و جنایت عمدی علیه شاعر زندانی تجربه‌هایی نزدیک به هم، و نیز یادآور زخم‌های عمیق بلندمدت حافظه جمعی ما هستند. چرا جان آدمی اینقدر بی ارزش است؟ چرا صاحبان قدرت در برابر گرفتن جان انسانها پاسخگو نیستند؟ چرا جان انسانها را خودی و غیرخودی یا باارزش و بی‌ارزش کرده اند؟ چرا بارها و بارها در طول تاریخ ما شاعران را در بند می‌کنند و می‌کشند؟

اگر در این چرخه‌ی کابوس‌وار گرفتار شده‌ایم، و در تاریخ ما هر بار جان آدمی را راحت‌ترین وجه‌المصالحه قرار داده‌اند، اگر می‌خواهیم ارزش ربوده‌شده‌ی زندگی انسانی را به آن برگردانیم، باید بیش از هرچیز نسبت به این آشناپنداری جنایت عامدانه حساس باشیم. هر کسی که در هر جایی به هر دلیلی جان آدمی را بی‌ارزش قلمداد کرد، بخشی از این کابوس است، و هر کسی که صدایش برای دادخواهی جان‌های لگدمال‌شده بلند شد، فانوسی برای خروج از این کابوس روشن کرده.

از این رو، امروز، هر جا که هستیم یاد کشته‌شدگان هواپیمای اوکراینی، و یاد بکتاش آبتین شاعر را زنده نگه می‌داریم، و با خانواده‌های داغدار و دادخواه، و با خودمان و با همدیگر تکرار می‌کنیم که صاحبان و شیفتگان قدرت هر چقدر هم زندگی را لگدمال کنند، ما اما تک‌تک این زندگی‌ها را به یاد می‌آوریم، حق حیات لگدمال شده‌ی آنها را به یاد می‌آوریم و برای روزی تلاش می‌کنیم که هیچ قدرتی نتواند به هیچ بهانه‌ای زندگی آدمی را بی‌ارزش تلقی کند.

گرامی باد یاد بکتاش شاعر، پاینده باد مشعل دادخواهی،
زنده باد زندگی! مرگ بر مرگ!

عبدالله ناصری

ابتدای یادداشت، تکلیف خود را با خوانندگان عزیز روشن می‌کنم؛ به هیچ‌وجه آقای رضا پهلوی را ـ که حق مبارزهٔ سیاسی او علیه جمهوری اسلامی را محرز می‌دانم ـ شایستهٔ رهبری اپوزیسیون ملی و حاکم دورهٔ انتقالی نمی‌دانم. فقط به دو دلیل:
۱. طرفدار حملهٔ نظامی خارجی است که اکثر ایرانی‌ها ـ در داخل و خارج کشور ـ آن را محکوم کرده‌اند.
۲. تکلیف خود را با جنایات پدرش، که انقلاب ناگزیر ۵۷ را بر مردم ایران تحمیل کرد، روشن نمی‌کند.

این را هم تأکید می‌کنم اگر در فرض محال مخیر شوم میان پهلوی و خامنه‌ای یکی را برگزینم، حتماً پهلوی را بر ولی‌فقیه رجحان می‌دهم. بخواهیم یا نخواهیم، فعلاً نام نوادهٔ رضاشاه نسبتاً زیاد شنیده می‌شود.
از سوی دیگر، این خیزش که جوانان ۱۸ تا ۳۰ ساله سهم بیشتری در آن دارند، انقلابی «ملی و میهنی» است و هیچ ارتباطی با دولت‌های خارجی ندارد.

همان‌طور که به دفعات نوشته‌ام، امیدوارم این انقلاب استدراج الهی باشد برای سران جمهوری اسلامی و خصوصاً رهبر آن. پیش‌تر نوشتم هفده چهرهٔ ملی که اولین حمایت داخلی را از انقلاب کنونی داشته‌اند، می‌توانند مرجعیت انقلاب ۱۴۰۴ باشند؛ ولی این مردمِ حاضر در خیابان‌های ایران، به‌ویژه جوانان، هستند که سرنوشت ایرانیان ستمدیده را رقم خواهند زد.

نخبگان و کنشگران شریف، ضمن حمایت از مردم انقلابی، باید نسبت به موضوعی مهم حساس باشند و آن، خطر کودتای سپاهیان کثیفی است که هم کشته‌اند، هم دزدیده‌اند و هم ایران را فقیر کرده‌اند. نگارنده آن‌قدر که دغدغهٔ کودتای نظامی سپاهِ سیاه را دارد، نگران حملهٔ خارجی نیست. شاید بعضی از خوانندگان بر بنده خرده گیرند و این نظرِ مبتنی بر احتمال کودتا را «دل‌خالی کردن» مردم تلقی کنند؛ هرگز قصدم این نیست.

تکلیف ما، همهٔ ایرانیانِ گذر کرده از جمهوری اسلامی، حمایت از این انقلاب ملی است. فارغ از تبلیغات بد هر رسانهٔ خارجی، باید اصل‌بودن حذف خامنه‌ای و حکومت وی را فراموش نکرد و از ترس به قدرت رسیدن فردی دیگر، شعار خطای «تحمل ولی‌فقیه» را ترویج نکنیم.

متن کامل این گفتگو‌ در ادامه می‌آید:

مهدی محمودیان، فعال سیاسی، روزنامه‌نگار و چهره فرهنگی، به‌دلیل مخالفت با جمهوری اسلامی ده سال از عمر خود را در زندان‌های ایران گذرانده است. او تاکنون ۱۳ بار بازداشت شده و هرگز سکوت نکرده است. محمودیان چند روز پیش، همراه با ۱۷ تن از روشنفکران، فیلم‌سازان و فعالان ایرانی، بیانیه‌ای را امضا کرد که خواستار «گذار به دموکراسی از طریق همه‌پرسی و تشکیل مجلس مؤسسان جدید» است. او از تهران با ما گفت‌وگو کرده است.

در ایران چه می‌گذرد؟
«نارضایتی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بار دیگر خود را در خیابان‌ها نشان داده است. علت اصلی این وضعیت آن است که مردم از هر ابزار مؤثر برای مشارکت در فرآیند تصمیم‌گیری محروم شده‌اند: نه انتخابات واقعی وجود دارد، نه رسانه آزاد و نه نهادهای مستقل. وقتی همه مسیرهای مدنی بسته می‌شود، خیابان به آخرین زبان جامعه بدل می‌شود و مسئولیت این وضعیت مستقیماً متوجه حکومتی است که گفت‌وگو را جرم‌انگاری کرده است.
این اعتراضات محدود به یک طبقه خاص نیست؛ ائتلافی نانوشته از گروه‌های مختلف اجتماعی است که یک نقطه مشترک دارند: نداشتن حق مشارکت در تعیین سرنوشت خود. آرام‌کردن خیابان‌ها به‌معنای حل مسئله نیست؛ مسئله حل‌نشده، دیر یا زود دوباره بازمی‌گردد.»

آیا این اعتراضات می‌تواند به تغییرات جدی در نظام منجر شود؟
«این اعتراضات شرط لازم هستند، اما کافی نیستند. می‌توانند یک نظام را تضعیف یا حتی ساقط کنند، اما «فروپاشی پایدار» فقط زمانی معنا دارد که با سازمان‌دهی سیاسی و برنامه‌ای روشن برای آینده همراه باشد. هدف ما صرفاً پایان جمهوری اسلامی نیست، بلکه گذار به دموکراسی و استقرار نظامی مبتنی بر حقوق بشر، حاکمیت قانون و پاسخ‌گویی است. این تنها راه نجات ایران است، نه بازتولید شکلی دیگر از استبداد.
در کنار حمایت کامل از خیابان و جنبش‌های اجتماعی، ما در تلاشیم سازمان‌های مدنی را تقویت کنیم، آگاهی عمومی را بالا ببریم و مبارزات خشونت‌پرهیز را برجسته کنیم تا ایران نیز بتواند به دموکراسی برسد.»

چه کسی باید این گذار را رهبری کند؟
«امروز در ایران شخصیت‌های مدنی، نهادها و گروه‌های اجتماعی وجود دارند که می‌کوشند صدای مردم باشند و بستری برای تغییر فراهم کنند، اما هماهنگی لازم میان آن‌ها وجود ندارد. آنچه نیاز داریم یک پروژه سیاسی است که جامعه را در تصمیم‌گیری درباره نظام جایگزین دخیل کند؛ از طریق ابزارهای قانونی و دموکراتیک مانند مجلس مؤسسان و همه‌پرسی آزاد. این تنها راه تضمین پایداری تغییرات ساختاری است؛ فشار صرف خیابانی به‌تنهایی نمی‌تواند گذار دموکراتیک را تضمین کند.»

در خیابان‌ها شعارهایی در حمایت از بازگشت فرزند شاه نیز شنیده می‌شود. این گرایش چقدر فراگیر است؟
«این شعارها بیشتر واکنشی نمادین و اعتراضی علیه جمهوری اسلامی است تا مطالبه‌ای واقعی برای بازگشت سلطنت. در نبود یک آلترناتیو روشن و بی‌اعتمادی به فرآیندهای دموکراتیک، برخی برای بیان نارضایتی خود به گذشته پناه می‌برند. اما باید دانست که بازگشت سلطنت، حتی به‌صورت نمادین و بدون سازوکار دموکراتیک، پاسخ بحران امروز ایران نیست و تضمینی برای آزادی و حقوق مدنی به‌شمار نمی‌رود. گذار پایدار تنها با اتکا به مردم، نهادهای مدنی مستقل و یک فرآیند دموکراتیک ممکن است، نه بازگشت به گذشته.»

نسبت به سال ۲۰۲۲، به‌نظر می‌رسد مشارکت در اعتراضات کمتر شده است. چرا؟
«سرکوب خشن، جامعه را از نظر روانی فرسوده کرده است؛ مردم خسته و نسبت به نتیجه اعتراضات بدبین شده‌اند. حضور جریان‌های سلطنت‌طلب برخی را از شرکت در اعتراضات دور کرده و تهدیدهای نظامی کشورهایی مانند آمریکا و اسرائیل نیز تأثیر مشابهی داشته است. بسیاری نمی‌خواهند حضورشان در خیابان به‌گونه‌ای تعبیر شود که مشروعیت حمله خارجی را فراهم کند.»

سینماگران: در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم

ما سینماگران ایران،
سرکوبِ اعتراض‌های مردم را به هر بهانه محکوم می‌کنیم. اعتراض، حق طبیعی و مدنی هر انسانی است. هیچ قدرتی حق ندارد خود را مافوق مردم بداند.
شلیک به مردمی که با دست خالی به خیابان آمده‌اند، جنایت علیه حق حیات است و هیچ توجیهی ندارد.

نزدیک به نیم‌قرن است با وجود منابع عظیم طبیعی و انسانی در کشور عزیزمان ایران، نه عدالت محقق شده، نه رفاه و نه امنیت.
فساد سازمان‌یافته و چپاول ثروت عمومی و ایدئولوژی هراس‌آور، زندگی مردم را به ورطه‌ی فقر، خفقان و ناامیدی کشانده و سرمایه‌های ملی در چالش‌های منطقه‌ای نابود شده است.

ما سینماگران، این روزها و این زخم‌ها را تصویر خواهیم کرد و با تمام توان از حق آزادی بیان دفاع کرده، سرکوب و کشتار مردم معترض را محکوم می‌کنیم و در کنار مردم ایران ایستاده‌ایم.

ویشکا آسایش – حمیدرضا آشتیانی‌پور – تارا آغداشلو – مهدی آقاجانی – مصطفا آل‌احمد – پگاه آهنگرانی – سعید ابراهیمی‌فر – مریم ابراهیم‌وند – سعیده ابطحی – سپیده ابطحی – امیر اثباتی – مرتضی احمدوند – فاطمه احمدی – محسن استادعلی – ستاره اسکندری – الهه اسماعیلی – تورج اصلانی – حامد اصلانی – امیرعلی اعلایی – مهناز افشار – مهناز افضلی – مینا اکبری – مهوش شیخ الاسلامی – مصطفی امامی – محسن امیریوسفی – نگین امین‌زاده – بهروز بادروج – مجید برزگر – شیرین برق‌نورد – احترام‌سادات برومند – مینا بزرگمهر – رخشان بنی‌اعتماد – رضا بهبودی – احمد بهرامی – امین بهروززاده – آزاده بی‌زارگیتی – حدیث پاک‌باطن – همایون پایور – محمد پرویزی – جعفر پناهی – امین پوربرقی – امیر پوریا – فرهاد توحیدی – رویا تیموریان – نغمه ثمینی – امیرحسین ثنایی – امین جعفری – حمید جعفری – فرزاد جعفری – رضا حائری – روح الله حجازی – مهدی حسینی‌نیا – سمیه حق‌نگهدار- هوتن حق‌شناس – عطا حیاتی – عبدالرضا حیدری – عاطفه خادم‌الرضا – محسن نظری خاکشور – خاطره خدایی – مصطفی خرقه‌پوش – فردین خلعت‌بری – آرمان خوانساریان – سحر خوشنام – بهمن دادفر – امیرعلی دانایی – سحر درمیشیان – رضا درمیشیان – فرید دغاغله – شاهرخ دولکو – طاها ذاکر – آرش رئیسیان – مهدی رحمانی – جمیل رستمی – محمد رسول‌اف – لیلی رشیدی – علی رشیدی‌فر – ناهید رضایی – مریم رهاافشاری – کتایون ریاحی – لیلا زارع – مونا زاهد – افسانه سالاری – سامان سالور – نیما سروستانی – شیلان سعدی-سحر سلحشور – غزاله سلطانی – آزاده سلیمیان – پریسا شاهنده – تیرداد شبانکاره – مژده شمسایی – سیاوش شهابی – کتایون شهابی – وحید صداقت – ناهید صديق – هایده صفی یاری – سالم صلواتی – فرنوش صمدی – بهتاش صناعیها – حجت طاهری – بهنام عابدی – محمد عاقبتی – نیما عباسپور – داریوش عبادی – داوود عباسی – امید عبدالهی – سپیده عبدالوهاب – محسن عبدالوهاب – رضا عبیات – امیر عربی – فائزه عزیزخانی – امیر عزیزی – ابراهیم عزیزی – صدف عسگری – علی عسگری – کوروش عطایی – سعید عقیقی –
مهرنوش عليا – شهرام علیدی – کیانوش عیاری – عباس غزالی محبوبه غلامی – حسن فتحی – سهيلا فرزاد – محمدرضا فرزاد – کاوه فرنام – لیلی فرهادپور – اصغر فرهادی – کیوان فهیمی – علیرضا قاسمی – محسن قرائی – حمید کاویانی – سهند کبیری – مینا کشاورز – هادی کمالی مقدم – باران کوثری – کیوان کیانی – سهیلا گلستانی – مهدی گنجی – کریم لک زاده – سودابه مجاوری – مریم مجد – رضا مجلسی – علیرضا مجلل – ارسطو مداحی – شمیم مستقيمى – على مصفا خسرو معصومی – کاوه معین فر – نادر مقدس – وحید مقدسی – آزادی مقدم – مریم مقدم كاظم ملایی – داوود ملک – لیلا ملکی – افسانه منادی – مسعود جعفری منجیلی – اسماعیل منصف – حسن مهدوی – فرهاد مهرانفر – وحید موسائیان – آزاده موسوی – همیلا موید – میثم مویینی – محمدرضا مویینی – مجتبا ميرتهماسب – يسنا ميرتهماسب –
-سحر مصیبی ظ-مهدی نادری – بهروز سلیمانی نذیر – مریم نراقی – عباس نصراللهی . مهتاب نصیرپور – رایا نصیری – حمید نعمت الله – آرش نعیمیان – ساعد نیک ذات – فرشاد هاشمی – افشین هاشمی – مرضیه وفامهر – فرهاد ويلکیجی – مریم یاوری – صفی یزدانیان

اعتراضات دی ١٤٠٤ که از بازار تهران شروع شد و اکنون با گذشت یک هفته ده‌ها شهر ایران را با شعارهای سیاسی در بر گرفته و حول شعارهای آزادی‌خواهانه و ضد استبدادی وحدت یافته است، نشانگر دردها و رنج‌های پایان‌ناپذیر ملتی است که طاقتش زیر بار فشار استبداد دینی، سیاست‌ خارجی ستیزه‌جو و ایدئولوژی ارتجاعی حاکمیت و سیاست‌های مخل توسعه طاق شده است.

ما امضاکنندگان از متن بیانیه هفده فعال سیاسی و مدنی و مدافعان حقوق بشر حول نجات ایران و تاکید بر اینکه «نظام نامشروع جمهوری‌اسلامی رفتنی است» حمایت می‌کنیم. اعتراض حق جمهور ملت ایران و اقشار مختلف تشکیل‌دهنده آن است. ما با صدایی رسا اعلام می‌کنیم که تنها راه نجات کشور از پرتگاه کنونی، گسترش اعتراضات سازمان‌یافته و همگرایی نیروهای دمکراسی‌خواه و خواهان تغییرات ساختاری سیاسی است.

زمان تغییر بزرگ فرا رسیده است. خشونت و سرکوب نمی‌تواند ملتی که تصمیم گرفته سرنوشتش را تغییر بدهد و مسیر ناتمام انقلاب مشروطه و مبارزات بعدی مردم ایران را به مقصد مقصود برساند، متوقف کند. آزادی، دموکراسی و حاکمیت ملی سرنوشت محتوم ایران قرن پانزدهم خورشیدی است.

ما از همه معترضان دعوت می‌کنیم تا با هوشیاری و پایبندی به اصول مبارزه خشونت‌پرهیز، رعایت الزامات استقلال کشوربر ضرورت رویکردهای مشارکتی فراگیر و پرهیز از شعارهای اختلاف‌‌افکنانه تاکید کنند.

در عین حال به باور ما حمایت نهادهای دموکراتیک و سازمان‌های بین‌المللی حقوق‌بشری در چارچوب قوانین جهانی از خواست‌های مردم ایران و بدون دخالت در روندهایی که مختص آنها است، امری مفید است.

راه نجات ایران عزیزمان از به هم پیوستن گرایش‌ها، اصناف و جنبش‌های اجتماعی معترض به وضع موجود می‌گذرد تا یک ابرجنبش قدرتمند برای تحمیل رفراندوم و انتخابات مجلس موسسان در چارچوب موازین انتخابات آزاد و منصفانه و حفظ یکپارچگی سرزمینی و استقلال ایران در لحظه موعود شکل بگیرد.

تا آن روز همبستگی و مقاومت جمعی ما حول ملت واحد متکثر و نه گفتن به تمامی اشکال اقتدارگرایی و ایستادگی تقلیل‌ناپذیر بر گذار به دمکراسی و پی افکندن مناسباتی جدید در تاریخ معاصر ایران، چراغ راه خواهد بود.

ما جمعی از معلمان ایران، در شرایطی این بیانیه را منتشر می‌کنیم که جامعه ایران با بحرانی فراگیر و مزمن روبه‌روست. بحرانی که برخلاف تبلیغات صرفاً به معیشت محدود نیست، بلکه کلیت زندگی، کرامت انسانی، آینده نسل‌ها و امکان زیست شرافتمندانه ما ایرانیان را هدف قرار داده است.

اگرچه فشارهای اقتصادی و معیشتی یکی از محرک‌های اصلی اعتراضات مردمی است، اما تجربه زیسته جامعه ایران در بیش از چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که این بحران ریشه‌ای‌تر از نوسان قیمت‌ها یا حتی سوءمدیریت‌ها است. چرا که در طول ۴۷ سال گذشته با امد و رفت چهارده دولت و دوازده مجلس نه‌تنها مشکلات کشور و از جمله مشکلات معیشتی حل نشده، بلکه به‌صورت مستمر عمیق‌تر و فراگیرتر شده و هر کدام امروز به یک بحران ویرانگر تبدیل شده است.

این واقعیت نشان می‌دهد که ریشه همه مشکلات، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و مبانی آن است و بدون تغییر بنیادین آن و بنانهادن نظامی عقلانی، سکولار، توسعه گرا و دموکراتیک نه تنها امکان حل و برطرف شدن این مشکلات نیست بلکه هر روز بر دامنه و عمق مشکلات افزوده خواهد شد.

ما ضمن درک و پذیرش وجود گرایش‌های سیاسی متفاوت در جامعه، دستیابی به این هدف ملی و نجات بخش را بدون همسویی و همراهی همه مردم امکان‌پذیر نمی‌دانیم.

همچنین معتقدیم رقابت میان حامیان جریان‌های سیاسی مختلف در شرایط کنونی موجب کاهش توان جمعی ما و افزایش امکان بقای رژیم خواهد شد.

ما از نیروهای انتظامی و کسانی که به هر شکل در مواجهه با اعتراضات مردمی قرار دارند، می‌خواهیم که از سرکوب، خشونت و به‌ویژه کشتار شهروندان بی‌دفاع پرهیز کنند. مردم معترض، دشمن این سرزمین نیستند.

مسئولیت اخلاقی، انسانی و تاریخیِ هر فرد ایجاب می‌کند که در برابر فرمان‌های غیرقانونی و ضدانسانی، جانب حق را بگیرد و خود را شریک جنایت علیه مردم نکند.
وظیفه شما حفاظت از نظم، امنیت و جان مردم است نه حفاظت از حکومت؛ آنهم حکومتی که عامل همه مشکلاتی است که شما نیز آسیب دیده آن هستید.

در پایان از همه معلمان ایران درخواست می‌کنیم که پرشورتر از گذشته به شیوه‌های مسئولانه و مدنی در کنار مردم معترض که برای برخورداری از آزادی، عدالت و زندگی شرافتمندانه به خیابان‌ آمده‌اند، بایستند.
باید توجه داشته باشیم که ما معلمان، به‌عنوان یکی از گسترده‌ترین و اثرگذارترین گروه‌های اجتماعی، در قبال جامعه و آینده فرزندان این سرزمین مسئولیتی مضاعف از سایر اقشار داریم و اگر در این شرایط سکوت کنیم و حامی و همراه مردم نباشیم فردا در برابر تاریخ، دانش‌آموزانمان و وجدان جمعی جامعه، پاسخی برای این سکوت نخواهیم داشت.

پاینده ایران و مردمان ایران

محمود تچلی مهر

ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.

 

غیب گویی هیچ گاه توانایی من نبوده و از قالب های از پیش تعریف شده فکری سالهاست فاصله گرفته ام. اعتقاد نیز ندارم که جبر تاریخ وجود دارد و این می شود و آن نمی شود. از این رو به سناریونویسی رایج که با قاطعیت چیزی را ترسیم می کند، برای آینده نمی پردازم. آنچه در تحلیل این روزهای خروش و هیجان می آورم بر نکات زیر سوار است:

  • انسان به عنوان موجود اجتماعی هم نتیجه منحصر به فرد پیرامون خود و تاریخ محلی خود است و هم در راستای آزادی و خودمختاری نسبی و یگانه خویش، موجودی است با رفتار غیرقابل پیش بینی و محاسبه.
  • از این روست و بر اساس تعامل انسان ها با یکدیگرست که روند (پروسه) های اجتماعی پیچیده هستند و از هیچ گونه قانون مندی جبری و تاریخی پیروی نمی کنند. بر خلاف برداشت های رایج قالبی و “جعبه” های فکری، روندهای اجتماعی قابل رهبری بر اساس برنامه ای تدوین شده از پیش نیستند.
  • پیچیدگی روندهای اجتماعی بر خلاف پیچیدگی های روند های علوم طبیعی قابل ساده سازی و درک نیستند و همواره پیچیده می مانند. پیچیدگی اجتماعی را باید در لحظه و در مکان درک و بر اساس آن عمل کرد. و بر آن تاثیر گذاشت.
  • رفتار سازمان را هیچ کس نمی تواند از پیش طراحی و پیاده سازی کند. جامعه همواره در لحظه و مکان مدیریت می شود و کسی نمی تواند مسیر جامعه را از پیش طراحی دقیق و پیاده سازی کند. مدیر و رهبر همواره در زمان و مکان مشخص پدید می آید و تنها در آنجا و در آن لحظه است که مدیریت موثر ایجاد می شود. مدیر و رهبر نمی تواند از پیش تعیین شود.
  • مدیر، سازمان سیاسی، رهبر و روشنفکر و هر کسی تنها می تواند قصد و برنامه خود را تدوین و برای پیاده سازی آن در جامعه تلاش کند. این که در این راه موفق شود یا نه، در تعامل مدیر با پیرامون خود روشن می شود و از پیش قابل پیش بینی نیست. 

 

جایگاه اندیشه جمهوری خواهی و جمهوری خواهان در ایران

یک دشواری تاریخی ما در این است که اندیشه و جبهه جمهوری خواهی از نحله های آغازین خود در انقلاب فرانسه و دوران روشنگری اروپا تا امروز که در جهان تجربه های عمیق و بزرگی در پیاده سازی دمکراسی، حقوق بشر و حکومت مردم بر مردم داریم، پایه تاریخی و اجتماعی نیرومندی در تاریخ معاصر ایران نداشته است و کماکان نیز ندارد. در ایران در یک سو طیفی که خود را چپ می نامید که البته نیز هیچ گونه شباهتی با آمدگاه چپ اروپایی نداشت و یک پدیده سنتی-مذهبی محلی بود، هیچ گاه اعتقادی به دمکراسی نداشت و تنها پس از آن که فرش سرخ استالینیسم از زیر پایش کشیده شد، آن هم از سوی دیگران، در بی هویتی همیشگی خود ناگهان جمهوری خواه شد و جریان های گوناگون سیاسی نوین به راه انداخت که همه شان نام جمهوری خواهی را بر خود نهاده اند. تا امروز روشن نیست که آنها چگونه و بر پایه کدام تحول قابل پیگیری فکری از استالینیسم به دمکراسی و جمهوری دست یافتند. از این روست که آنها از سه دهه گذشته پس از فروپاشی اردوگاه استالینیستی دستاوردی برای ارائه آنچه که درست می پندارند به جامعه روشنفکری و سیاسی ایران ندارند. به جز انشا نویسی ها و بیعت های رایج و تیپیک، چپ های سنتی تاکنون نتوانسته اند سندی ارائه دهند که توجه جامعه سیاسی ایران را به جمهوری خواهی آنها جلب کند. بر عکس، در ادامه سنت های خود از دوران استالینیسم، خودشان در درگیری های درونی همان سندها و انشاها را نفی کرده، انشایی جدید نوشته و در نهایت از یکدیگر انشعاب کرده اند. این است که امروز پس از نزدیک به چهل سال به جای یک جبهه که خانه امن جمهوری خواهی باشد تا جامعه سیاسی و مدنی ایران بتواند روی آن حساب باز کند، با فرقه ها و گروه هایی روبرو هستیم که نامشان جمهوری خواه فلان و بهمان است و بیشتر پیرامون یک شخصیت برجسته آن و نام او می گردد و با کناره گیری احتمالی او آن جریان نیز پایان می یابد. حتی برای من که خود را جمهوری خواه می دانم، تفاوت میان آنها آشکار نیست. هرگاه که در اختلافات آنها دقیق می شوم باز نیز درک نمی کنم که چرا وجود این یا آن اختلاف مانع حتی همکاری موضوعی و مقطعی نیز می شود. حتی صدور یک بیانیه مشترک در باره یک موضوع مشخص روز نیاز به رایزنی های دورو دراز و حرام حلال کردن های گسترده دارد. درک نمی کنم که چرا به جای ایجاد یک سازمان جمهوری خواه نیرومند، هر یک پیله خود را تنیده و انتظار دارد از سوی جامعه ایران نیز جدی گرفته شود. 

این سنت همیشگی چپ های ایرانی در انشعاب کماکان پایدار است که در طنز سال های پس از 57 در این جمله بیان می شد که: دو چپ ایرانی به هم می رسند یک حزب درست می کنند. سه نفر بشوند، می شوند دو حزب.

در سوی دیگری از جمهوری خواهی گروه های رنگارنگ “جبهه ملی” را می بینیم که هیچ گاه نه توانستند پایه اجتماعی نیرومندی برای خود بسازند و نه توانستند اندیشه جمهوری خواهی را به میان مردم ببرند. اینها نیز کماکان در سال های 1332 جای مانده و به جای آنکه یکی بمانند، شش یا هفت حزب سیاسی (شاید هم بیشتر و من خبر ندارم) شده اند که شمار اعضای برخی از آنها از انگشتان دست فراتر نمی رود. اندیشه سیاسی شان بیشتر در مخالفت با نظام سلطنتی خلاصه می شود تا ارائه راه حل سیاسی مستقل برای جامعه ایران.

شاید بشود هم اثری از نهضت آزادی و گروه های ملی-مذهبی یافت که البته هیچ کدام اینها جدی نیستند و کسی درست نمی داند اینها چه می گویند و چه می خواهند. اندیشه آنها بیشتر در سخنان پراکنده افراد شناخته شده آنها خلاصه می شود تا یک اندیشه منسجم و قابل ره گیری سیاسی و اجتماعی.

و این گونه است که طیف جمهوری خواهی به تقصیر عمل نادرست و بی عملی خویش، بدون آن که نیروی سیاسی دیگری با آنها درافتاده باشد، خودشان خود را به حاشیه رانده اند. شایسته این است که همه گروه های جمهوری خواه به سرعت گرد آمده و یک ائتلاف سیاسی و منسجم واحد بسازند که بتواند توانایی خود را در جنبش این روزها نشان دهد و هم در خیابان حضور یابد و هم در رهبری سیاسی این روزها. امروز وقتش است اگر قرار به عمل باشد.

 

احزاب و نمایندگان اقلیت های قومی و مذهبی

آذری ها، کردها و دیگر اقلیت های ایرانی به گونه ای کر کننده این روزها ساکت هستند. آذربایجان ستار خان و باقر خان ساکت است. در کردستان تنها دو بیانیه ای از سوی کومله منتشر شد که البته از سوی شخصیتی چون عبدالله مهتدی نیز این انتظار می رفت. حزب مردم بلوچستان و مولوی عبدالحمید نیز بیانیه خود را در حمایت از مردم منتشر کردند. اما بقیه کجا هستند؟ ترکمن ها، عرب ها، ارمنی ها و زرتشتی ها و همه کسانی که ساکت هستند. شما را چه می شود؟ آیا این جنبش نیرومند را از آن خود نمی دانید؟ آیا گمان می برید که این بازی شما نیست؟ آیا ادامه حکومت مافیایی و تبهکار اسلامی بیشتر به صلاح است تا فکر و احتمال قدرت گیری دوباره سلطنت پهلوی که آن هم هنوز روشن نیست؟ اگر با گسترش شعارهای سلطنتی جا می زنید، از هم اکنون بازنده خواهید بود. چون میدان را از روز نخست خالی کرده اید.

نخستین چیزی که به ذهن می آید این است که شاید آنها خود را در حرکتی که هدفش شاهنشاهی پهلوی باشد نمی بینند. اگر این گونه باشد، ناگزیر به این می رسیم که همه آنهایی که ساکت هستند، تداوم حکومت جنایت آخوندی را به نظامی تا امروز موهوم بر اساس پهلوی سابق ترجیح می دهند. این فکر انسان را آزار می دهد. پس دلیل این سکوت چیست؟ چرا نمایندگان احزاب ترک و کرد و دیگران به جز کومله سکوت کرده اند؟ آیا آنها نیز ترجیح می دهند با بی عملی خویش در این روزهای حساس به حاشیه رانده شوند و سرنوشت مردم را به حال خود گذارند؟ این نیز آزاردهنده است. پس ادعای آنها بر رهبری و پیشاهنگی برای خودمختاری چی می شود؟ کردستان به ویژه همواره هم نماد مقاومت بوده و هم پیشتاز شعار جمهوریت و خودمختاری. در کشورهای هم جوار حزب های کرد همیشه نشان داده اند که ائتلاف سیاسی را می شناسند و سیاست بلد هستند. اما گویا کردهای ایرانی حتی به تجربه کردهای عراق نیز توجه ندارند که حتی درست یا نادرست، با صدام حسین نیز توانایی مذاکره و ائتلاف داشتند.

سیاست در نهایت در قدرت تعریف می شود و قدرت در کاربرد سیاست. کسی که حضور نداشته باشد، کسی که در لحظات حساس و تعیین کننده به هر دلیلی در میدان نباشد و عمل نکند، از پیش بازنده است و بدون قدرت. جای جمهوری خواهان رنگارنگ و احزاب اقلیت های قومی و گروه های اقلیت مذهبی در این میان کجاست؟ امید بر این است که به این پرسش پاسخ بجا و درست داده شود.

 

متن جدا در میان نوشته:

 بر خلاف ادعای کسانی که خود را نسل جدید امروزی می نامند و چیزی موهوم به نام “نسل 57ی ها” را زیر ضرب گرفته اند، شباهت هایی نیرومند میان آنچه در سال 1357 روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می شود و همان چاله ها و همان نگرانی ها را در بر دارد. این نسل جدید به هر دلیلی که می خواهد باشد، دارد همان خطاهای ریشه ای سال 57 را تکرار می کند.

 

پادشاهی خواهان

طیف پادشاهی خواهان پیرامون رضا پهلوی در حال قدرت گیری روزافزون است، در یک سو آنهایی که اعتقاد به سلطنت مشروطه و نماد تشریفاتی شاهنشاهی دارند هستند که در توهم خود می خواهند نظام سیاسی دمکراتیک چون نروژ و هلند و بریتانیا را برای ایران الگوبرداری کنند و همواره برای قانع ساختن ما به آنجاها استناد می کنند – گویی می شود نظام سیاسی اروپایی را بدون در نظر گیری تاریخ این کشورها الگو برداری کرد. حتی پادشاهی هلند با پادشاهی همسایه خود بلژیک نیز شباهت ندارد چه رسد به پادشاهی ایرانی. البته باید گفت که این خطای متدیک را جمهوری خواهان نیز دارند که گمان می برند جمهوری فرانسه و سویس و فدرالیسم آلمان را می توان در ایران پیاده کرد. آن سوتر نیز آنهایی هستند که در رویای بازگشت به دوران طلایی پهلوی و برپایی نظام سیاسی ژن برتر ارباب و رعیتی هستند (همان هایی که در مخالفت با رضا پهلوی می گویند ما شاه دکور لازم نداریم) به همراه فاشیست ها و نژادپرست های آریایی که از هم اکنون لیست های سیاه خود را از مخالفان خود می سازند، همگی این روزها با امیدواری به رویدادها می نگرند که به نفع آنها پیش می رود.

در این میان شخص رضا پهلوی هنوز در جایگاهی ویژه قرار دارد که خود تعریف کرده است. او در این چند سال همواره در ابتدا در پوشش و سپس با صراحت گفته که اعتقادی به نظام پادشاهی در ایران ندارد و جمهوری را بهترین نظام سیاسی برای آینده ایران می داند. در همین راستا نیز بیان کرده بود که خود به دنبال هیچ گونه قدرت سیاسی در ایران نیست و وظیفه خود را حداکثر رهبری دوران گذار می داند تا مردم خود نظام سیاسی آینده را، چه جمهوری و چه پادشاهی، در انتخاباتی آزاد انتخاب کنند.

 

جایگاه ویژه رضا پهلوی

من تاکنون رضا پهلوی را تنها با استناد به سخنانش شخصی دمکرات و تکثرگرا یافته ام و گمان داشته ام که اگر او بتواند به سخنان خود جامه عمل بپوشاند، می تواند شخصیتی موثر برای گذار این جامعه پراکنده و زخم خورده به سوی آینده ای بهتر باشد. در همین راستا بود که در شورای مدیریت گذار و با درک آن زمان خود شش سال پیش تلاش داشتیم به عنوان نخستین و تنها نیروی سیاسی که خواستار ائتلاف طیف جمهوری خواهی و مشروطه خواهی است و شکل نظام را پس از سرنگونی حکومت آخوندی و بر اساس اراده مردم در انتخاباتی آزاد می داند، بر گذار جامعه به سوی دمکراسی و تعیین سرنوشت مردم به دست خویش گام برداریم. شورای مدیریت گذار در ابتدا درکی ساده از دوران گذار داشت و توهم در توانایی مدیریت آن. شورا به دستاوردی برای ایجاد جبهه ای مشترک با مشروطه خواهان و جمهوری خواهان و به تقصیر هر دو نرسید و اکنون واژه “مدیریت” در نام آن جایگاهی شرم آگین یافته است. اما به صراحت باید گفت که این شورا که از جمهوری خواهان و مشروطه خواهان تشکیل شده، در کنار حزب مشروطه تنها نیروی صادق و پایدار سیاسی بود و هست که از روز نخست در شش سال پیش تلاش برای این وحدت داشته و دارد و هر دو سوی این جبهه (جمهوری خواه و سلطنت طلب) عقب مانده تر و گمراه تر از آن بودند که این فراخوان تاریخی شش سال پیش را درک کنند. هر دو در تنگ نظری های خود درگیر بودند و هستند. از این روست که در این روزهای تاریخی می بینیم که طیف جمهوری خواهی نه حضور دارد و نه حرفی برای گفتن و طیف پادشاهی خواه و یا بهتر بگوییم سلطنت طلب می تازد؛ نه به پشتوانه نیرو و توانایی خود، نه بر اساس طرحی مدرن و امروزی برای ساخت ایران نوین، بلکه سوار بر سنت و فرهنگ دیرینه و هزاران ساله پادشاهی در مردم ایران و عدم باور آنها به توانایی رای جمهور خویش! در اینجاست که بر خلاف ادعای کسانی که این روزها خود را نسل جدید می نامند و چیزی موهوم به نام “نسل 57ی ها” را زیر ضرب گرفته و آن را مقصر انقلاب 57 قلمداد می کنند، شباهت هایی نیرومند میان آنچه در سال 1357 روی داد و آنچه این روزها در جریان است دیده می شود، همان چاله ها و همان نگرانی ها را در بر دارد. این نسل جدید دارد همان خطاهای ریشه ای سال 57 را تکرار می کند.

در همین راستا شخص رضا پهلوی می توانست و کماکان می تواند نقشی ویژه و منحصر به فرد ایفا کند. او چه بخواهد و چه نخواهد در جایگاهی ویژه قرار گرفته است. رضا پهلوی در جلسه ای خصوصی پنج سال پیش گفته بود: من به خاطر نام فامیل و خانواده خود دارای یک سرمایه سیاسی هستم. شما نخبگان ایران به من بگویید من چگونه این سرمایه را خرج کنم که برای مردم ایران بهترین راه و بیشترین دستاورد برای ایران باشد.

این درخشان ترین سخنی بود که از یک شخصیت سیاسی در تمام این سالها شنیدم. برای من به عنوان کسی که در نوجوانی و جوانی در ارتش شاهنشاهی بزرگ شده و تعلیم دیده است و از قضا قرار بود با رضا پهلوی در یک گروه دست چین شده نظامی در سال 1356 دانشکده افسری نیروی زمینی شاهنشاهی را با هم بگذرانند، نظام شاهنشاهی سالهای 50 را می شناسد، اما در زندگی در اروپا عمیقا به جمهور و رای مردم اعتقاد دارد و سازشی با ژن برتر شاهنشاهی ندارد، سخنان رضا پهلوی بسیار شایسته، واقع گرایانه و بجا بود. او اگر بتواند به آنچه در این سالها گفته پای بند بماند و افراد پیرامون خود را رهبری شایسته کند و نه پیرو آنها شود، می تواند جایگاهی شایسته و تاریخی برای خود به عنوان یک رهبر مدرن امروزی در قرن بیستم بسازد و این سرزمین رنج دیده را به سوی آینده ای بهتر رهنمون شود؛ حال این آینده را یا با رهبری دوران گذار و سپردن کشور به جمهور مردم رقم زند و یا خود با رای مردم بشود نخستین رییس جمهور کشور. هر دو اینها شایسته است. یک شاه موروثی جدید به نام رضا پهلوی (بدون توجه به شخص او) ادامه مصیبت همیشگی ما خواهد شد. نه از آن رو که رضا پهلوی یک دیکتاتور باشد. او تاکنون چیزی در این راستا از خود نشان نداده است. پیرامون او البته پر است از تاریک اندیشان و مرتجعان پر سروصدا و سکوت علنی او نیز بر این نگرانی می افزاید که سخنان تاکنون او تنها حرفی خالی بماند. اگر دیگرانی هستند که اعتقاد به حذف دگراندیشان ندارند، دست کم صدایی از آنها شنیده نمی شود. در رسانه ها نیز نمایندگان جمهوری خواهی سخنان رضا پهلوی را با قول های خمینی در سال 1356 و 1357 مقایسه می کنند. من تا این لحظه چنین نگاهی به او ندارم و پتانسیل دیکتاتوری شاهنشاهی را در او نمی بینم، بلکه مصیبت احتمالی را در ادامه کور راه “استبداد شرقی” می بینم که تاریخ ایران همواره نماد برجسته آن بوده و مورد انتقاد و استناد دیگران از یونان باستان و روم گرفته تا روشنفکران اروپای مدرن. مصیبتی که از هم اکنون طرح ریخته است که “ایران آمادگی دمکراسی را ندارد” و “ایران نیاز به یک رهبر قدرتمند مصلح چون رضاشاه دارد که قلم هر چه آخوند و مفت خور است را بشکند”. فضای احساسی و هیجانی این روزها با شعار های “رضاشاه روحت شاد”، “جاوید شاه” و “پهلوی بر می گرده” این را نمی بیند که دیکتاتور مصلح خودش یک مفت خور غیرقابل برکنار بود و خواهد بود و آن گونه که دیدیم در مدت کوتاهی نیمی از مراتع ایران را به نام شخص خود کرد و شکارگاه سلطنتی راه انداخت و هر آنچه که در صد سال گذشته دیده ایم. یک رهبر مصلح به اجبار دمکرات است و نیازی به خیابان یک طرفه غیر قابل بازگشت ندارد، هر چند که تاریخ ما تاکنون خلاف این را نشان داده است. رهبر آینده اگر خیرخواه و مصلح باشد لزوما باید با هر گونه ساختار سیاسی غیرقابل برگشت و غیر قابل اصلاح از ابتدا مخالفت کند.

درست است که مردم ایران سنت دمکراسی دست کم با برداشت اروپایی آن ندارند. اما آیا این تقصیر ژن آنهاست یا تقصیر همه آنهایی که برای حفظ قدرت و منافع لحظه ای خود همواره گفته و می گویند: مردم ایران آمادگی (بخوان لیاقت) دمکراسی را ندارند؟ اگر مردم ایران سلطنت پهلوی را به قضاوت تاریخ به ناحق برچیدند، تقصیر همان هایی بود که می گفتند این مردم آمادگی دمکراسی را ندارند، تقصیر آنهایی بود که خود را همواره ولی و قیم مردم می دانستند، همان هایی که از سال های 1332 به بعد اجازه نمی دادند مردم تمرین دمکراسی داشته باشند، به حزب ها و سازمان ها و انجمن های سیاسی و مدنی خود بروند و درآنجا بیاموزند هر آنچه برای حاکمیت خود  و جمهور لازم دارند. اکنون دوباره اینها آمده اند و می گویند ایران آمادگی دمکراسی را ندارد. آنهایی که خود بویی از دمکراسی نبرده اند و تلاش دارند که هر گونه صدای مخالف را با هجوم رسانه ای در شبکه های اجتماعی سرکوب کنند و لیست های زندانیان سیاسی آینده را تنظیم کنند. اینها که همگی در کشورهای دمکراتیک غربی زندگی می کنند، برای مردم رنج کشیده ایران دمکراسی را شایسته نمی دانند و برای ما تعیین می کنند که چرا نباید دمکراسی داشته باشیم؛ همان هایی که دهه هاست در کشورهای آزاد، دمکراتیک و فدرال زندگی می کنند اما فدرالیسم و حق مردم برای سرنوشت خویش آن گونه که خود می خواهند را رد می کنند و آن را جدایی طلبی می دانند. اینها رنگ و بوی الیگارش های مافیایی آینده را دارند. سکوت کر کننده این روزهای آذربایجان، کردستان و همه اقلیت های ملی و مذهبی را شاید این گونه بشود تفسیر و نه توجیح کرد.

 

اصلاح طلبان حکومتی و “خاکستری” های پیرامون آنها

این که کسی در روند زندگی سیاسی و اجتماعی خود به خطای خود پی برد و راه خود را تصحیح کند، امری است شایسته. به هر رو، گذشته و عملکرد کارگزاران سابق حکومت اسلامی سایه وار به همراه آنهاست و تنها عمل آنها در شرایط دمکراتیک می تواند اعتماد ساز باشد آن هم نه بلاواسطه بلکه در روندی در حاشیه و خارج از قدرت. من همواره با تردید به این طیف نگریسته ام و با وجودی که شجاعت برخی از آنها برایم ارزشمند بوده، نگاه و خواست های آنها برای آینده ایران برای من قابل اعتماد نبوده است. جوهره فکری که کسی را دهه ها در یک ساختار مافیایی و از ابتدا تبهکار نگاه می دارد، یک شبه و یک ماهه جابجا نمی شود. راه درست آن است که کسانی که خطا کرده اند، کنار روند، سکوت کرده و خواستار قدرت دوباره نباشند. اما این روزها در روند ریزش ساختار حکومت آخوندی شاهد حضور گسترده تر این طیف خواهیم بود. عجیب تر این است که برخی از شخصیت های سیاسی اپوزیسیون، به ویژه در میان جمهوری خواهان و بازمانده های چپ های استالینیست این بیشتر دیده می شود، به این امام زاده های ورشکسته سیاسی دخیل بسته اند، به جای آن که به قدرت و اندیشه تاکنون خود متکی باشند. این اطلاح طلبان و خاکستری ها هستند که باید به دنبال اصلاح خود و جلب اعتماد اپوزیسیون باشند و نه برعکس. کسی که از اپوزیسیون ایران به اینها چشم دوخته است، چنته خالی خود را نشان می دهد. کسانی چون موسوی، کروبی، تاج زاده و غیره امروز بدون هیچ گونه چشم داشت به قدرت، باید سکوت را شکسته و به روشنی به حمایت بدون چون و چرا از خیزش مردم ایران برخیزند و راه خود را از حکومت تبهکار اسلامی جدا سازند و سپس به کنار روند و نقشی در نظام سیاسی آینده نداشته باشند.

 

Quo vadis?

همه این طیف هایی که به گونه ای کلی برشمردم، طرحی برای خود ریخته اند و امید آن دارند که جامعه به آن سو رود که آنها می خواهند و طرح خود را تنها طرح درست می دانند و بر سنت دیرینه ایرانی، دیگران را بر خطا. تاسف بار این است که ائتلاف و همکاری در اندیشه سیاسی ایرانی هیچ گاه جایگاهی شایسته نداشته است و در همین راستا نیز فرهنگ سیاسی ایرانی معاصر، بر خلاف پیشینه خود در سال 1357، بیشتر یا راه حذف مخالف و یا بی عملی و عدم همکاری را ارزش نهاده است اگر خود را در موضع ضعیف تر ببیند. در سال 1357 یک ائتلاف سیاسی نیرومند از تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی مخالف سلطنت پهلوی شکل گرفته بود. پس این شده است و باز هم می تواند بشود! هدف نوشته من نیز تسویه حساب با هیچ کس نیست و تنها یادآوری و هشداری است از خطراتی که می تواند جلوی پای همه ما باشد. زمانی که همه ما، چه جمهوری خواه و چه پادشاهی خواه، جایگاه خود را بشناسیم و مسئولیت تاریخی خود را فرای منافع سیاسی لحظه ای دریابیم، قادر خواهیم بود راه حل هایی شایسته شرایط امروز کشور بیابیم و عمل کنیم.

در این میان مردم هستند که در نهایت سرنوشت کشور را تعیین خواهند کرد و نظامی که خواهان آن هستند را خواهند ساخت. این سخن که شاید در نگاه نخست سخنی واضح و ابتدایی باشد و یا از دیدگاه دیگری سخنی پوپولیستی و بسیار رایج. من آن را از زاویه ای دیگر به میان می آورم. 

هر جامعه ای تاریخ خود را دارد و راه خود را می رود. ایران سنت طولانی پادشاهی مطلقه دارد و هیچ گاه تاکنون در آن دمکراسی دوام نیاورده است؛ هیچ گاه سلطنت مشروطه دوام نداشته و جمهوری را نیز نمی شناسد. آن چه خود را جمهوری اسلامی می داند، شباهتش با پادشاهی پیش از خود بیشتر است تا اختلافش. تقریبا تمام ساختارهای دو نظام پادشاهی پهلوی و حکومت اسلامی را می توان در آن یکی یافت. این که چرا این گونه است، از تاریخ و فرهنگ خود ما برخاسته است. حکومت اسلامی در ایران ربطی به “اسلام عرب ها” ندارد، بر خلاف آن گونه که گمان ساده برخی است. همین فرار از نگاه در آینه و جستجوی مقصر در جای دیگر یکی از ویژگی های فرهنگی ماست. ایرج پزشک زاد چه درخشان با شخصیت دایی جان ناپلئون این ویژگی سخت جان منش ایرانی را به تصویر کشید.

آنچه عموم مردم ما (به خواص کاری ندارم) به آن عادت داشته و دارند و برایشان ملموس است، نظامی است که در آن یک رهبر، یک پادشاه، یک مرجع تقلید، یک نیروی نامرئی قدرقدرت برایشان تعیین سرنوشت کرده است و آنها در درازنای تاریخ در تعیین سرنوشت خویش نقشی برجسته نداشته اند. اگر هم گروهی از مردم در جایی از تاریخ چیزی را ساخته اند، اکثریت همان مردم آن را برچیده است. مردم ما در عموم خود ایمان تاریخی به قدرت خود ندارند. از اینروست که جمهوری آن گونه که ما یا از کتاب ها آموخته ایم و یا در تجربه دیگر کشورها دیده ایم، چه ما را خوش آید یا نیاید، در ایران جایگاه نیرومندی ندارد. اما امید همواره این است که این بار جامعه ایران راهی دیگر رود و به خودآگاهی بر اساس قدرت رای خود و اتکا به توانایی خود بها دهد و نجات دهنده واهی، هر که می خواهد باشد، امام زمان، رضاشاه، ترامپ یا نتانیاهو، را به کنار نهد. 

ایران فرا از قالب ها و دگم های فکری رایج راه خود را می رود و خواهد رفت. بر خلاف “جعبه” های فکری و توهم های رایج سخت جان، اگر ایران جمهوری شود، احتمالا جمهوری چون فرانسه، آلمان یا آمریکا نخواهد شد. اگر هم سلطنتی شود، چون بریتانیا و بلژیک و دانمارک نخواهد بود. اگر روشنفکران و سازمان های سیاسی ما راه درست را نروند، جمهوری های موروثی از نوع آذربایجان و سوریه و ترکمنستان بیشتر قابل تصور هستند چون با فرهنگ دیرینه ما خویشاوندی بیشتری دارند. تلاش آخوند متوهم و کودن خامنه ای در جایگزینی مجتبی را که شاهد بودیم. پادشاهی مان هم از هم اکنون روشن است کدام سو می رود اگر سخنان رضا پهلوی کماکان حرف بمانند و عملی نشوند.

در اینجاست که جایگاه و مسئولیت تاریخی روشنفکران و احزاب سیاسی و مدنی آشکار می گردد. در این که راه درست را پیش پای مردم نهند و مردم را به آن تشویق کنند. در چنین روزهایی سرنوشت ساز است که می شود جایگاه واقعی اندیشه های سیاسی و نمایندگان آنها را، فرای ادعا و آرزوها بر “کف زمین” سنجید و محک زد. توفان در راه است و خیلی چیزها را به حق و ناحق با خود می برد. ناخدایی که امروز به هر دلیل و بهانه ای پشت سکّان خود نباشد، کشتی خود را با سرنشینان به امواج توفان سپرده است.

 

بر اساس اخبار رسیده و کلیپ های منتشر شده، نیروهای سرکوبگر با یورش به بیمارستانی در ایلام، اقدامی جنایت‌بار و ضدبشری مرتکب شدند.

تعرض به بیمارستان، بیماران، مجروحان و کادر درمان، حتی در شرایط جنگی نیز ممنوع است، چه رسد به مواجهه ی حکومت با مردم معترض خود.

بر اساس کنوانسیون‌های ژنو (۱۹۴۹)، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی از مصونیت مطلق برخوردارند.
یورش به مرکز درمانی برای ربودن مجروحان، مصداق روشن جنایت دولتی سازمان‌یافته و نقض فاحش تعهدات بین‌المللی است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران این اقدام وحشیانه را به‌شدت محکوم می‌کند و مسئولیت کامل جان و امنیت بیماران و کادر درمان را متوجه آمران و عاملان این جنایت می‌داند.
تعرض به بیمارستان‌ها، عبور آشکار از مرز انسانیت و  جنایت علیه بشریت می باشد.

ما هشدار می‌دهیم مردم عدالت‌خواه و برابری‌ طلب ایران در برابر این رویه ی ضد بشری سکوت نخواهند کرد و خواستار توقف فوری سرکوب، تضمین مصونیت مراکز درمانی و پاسخ‌گویی آمران و عاملان این جنایت در برابر افکار عمومی هستیم.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران
۱۵ دیماه ۱۴۰۴

تاریخ: ۱۶ دی ۱۴۰۴

🔹یک هفته اخیر را باید نقطه‌ای کم‌سابقه در تلاقی متغیرهای سیاست بین‌الملل و جامعه‌شناسی سیاسی ایران دانست. از اقدام ضربتی واشنگتن در بازداشت مادورو تا نشانه‌های آشکار جابجایی یگان‌های ویژه هوایی آمریکا به سمت پایگاه‌های اروپایی، الگوی فشار علیه ایران وارد مرحله‌ای جدید شده است. آنچه در ظاهر مجموعه‌ای از خبرهای پراکنده می‌نماید، در واقع برخورد دو روند ساختاری است: روند فرسایش قدرت دولت در خارج و روند انباشت خشم اجتماعی در داخل. هم‌زمانی این دو منحنی، سیستم سیاسی جمهوری اسلامی را در وضعیتی قرار داده که نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل از آن به تله بحران‌های همگرا و جامعه‌شناسان به فعال شدن شکاف ملت–دولت تعبیر می‌کنند.

نخست، در سطح خارجی شاهد تغییر دکترین دولت ترامپ هستیم: عبور از ابزار صرفاً اقتصادی و تحریمی به استفاده از میان‌بُرهای سخت و عملیاتی برای تغییر موازنه. هشدارهای رئیس‌جمهور آمریکا درباره پیامد سرکوب معترضان، همراه با گزارش رسانه‌های معتبر بین‌المللی از اعزام ناوهای هواپیمابر و هواپیماهای تهاجمی، نشان می‌دهد که واشنگتن برای نخستین بار هزینه مدیریت امنیتی خیابان در ایران را به یک تهدید مستقیم نظامی پیوند زده است. این تحول از منظر نظری، به معنای درهم‌تنیدگی حوزه امنیت داخلی با بازدارندگی خارجی است. یعنی وضعیتی که در ادبیات سیاست جهانی، قدرت‌های هدف را از مزیت سنتی حاکمیت ملی محروم می‌کند و دامنه انتخاب‌های آنان را به شدت محدود می‌سازد.

دوم، در سطح داخلی، تداوم اعتراضات حکایت از دگردیسی روان‌شناختی جامعه و عبور تدریجی از لایه‌های ترس به سمت خشم فعال و مطالبه‌گری بی‌پروا دارد. وقتی بدنه اجتماعی ادراک کند که متحدان حکومت نیز مصون از اقدام سخت آمریکا نیستند، تصویر ذهنی اقتدار دولت فرو می‌ریزد. نتیجه آن، چیزی است که می‌توان آن را اتصال سیستم عصبی خیابان به اراده بین‌المللی نامید. این اتصال، صرفاً سیاسی نیست؛ یک فرآیند ادراکی و اجتماعی است که روحیه دستگاه اداری و امنیتی را دچار تزلزل کرده و اعتماد به توان واکنش کنترل‌شده حکومت را کاهش می‌دهد. در چنین شرایطی، حتی بدون وقوع درگیری مستقیم، بازدارندگی روانیِ نظام سیاسی ضعیف می‌شود.

سوم، پیامد طبیعی این همگرایی، شکل‌گیری بن‌بست تصمیم‌سازی است. جمهوری اسلامی اکنون با پارادوکسی بنیادین روبروست. یعنی هر کنش برای بقا، می‌تواند به پیشران فروپاشی بدل شود. اگر به الگوی برخورد قهرآمیز گذشته بازگردد، با اولتیماتوم و احتمال مداخله خارجی مواجه می‌شود و اگر از فشار امنیتی بکاهد، کنترل خیابان را از دست می‌دهد. این دقیقاً همان وضعیتی است که اولیویه روآ از آن به ناتوانی دولت‌های ایدئولوژیک در انطباق با واقعیت‌های اجتماعی تعبیر می‌کند و گراهام آلیسون آن را لحظه غلبه منطق قدرت سخت بر محاسبات کلاسیک می‌داند.

نکته راهبردی

صحنه کنونی ایران محل برخورد سه نیروست: جامعه‌ای خشمگین، اقتصادی فرسوده و محیط بین‌المللی بی‌پروا. سرعت تحولات نشان می‌دهد که متغیر «زمان» دیگر در کنترل اتاق‌های فکر در ایران نیست. الگوی جدید مداخله در حال آزمون است. الگویی که در آن اعتراضات داخلی نقش موتور محرک و قدرت سخت خارجی نقش اهرم نهایی را بازی می‌کند. در این تقاطع تاریخی، تکیه بر شیوه‌های تصمیم‌گیری پیشین نه راه خروج، بلکه مسیری برای تسریع در فرسایش اقتدار و تعمیق بحران خواهد بود. آینده بیش از هر زمان دیگری از درون جامعه ایران و از بیرون مرزها به‌طور هم‌زمان شکل می‌گیرد – و این همگرایی، خطرناک‌ترین موقعیت راهبردی برای هر نظام سیاسی است.

تلگرام بررسی‌های راهبردی

وقت آزادی:

یک گزارش از درون نظام که در روز دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴ منتشر شده، نشان می دهد که دستورالعمل نیروهای امنیتی و حکومتی فعلا با توجه به شرایط فعلی به این قرار است:

وزارت اطلاعات علل عدم مقابله نيروهای انتظامی با مردم را همدردی با مشكلات معيشتی عنوان كرده.
از سال‌های گذشته به دليل عدم توان تامين خانواده نيروهای انتظامی به مشاغل ديگر رو آورده‌اند و روزانه با مردم در ارتباط و معامله هستند. از اين جهت سركوب مردم را ايجاد خلل در سبد تامين خانواده خود مي‌بينند. و تمايلي به سركوب نشان نمی‌دهند.

سازمان اطلاعات سپاه در گزارش شب گذشته پيوستن نيروهای بسيج ادارات محلات و مساجد را به مردم به شكل مستقيم گزارش كرده. و‌نشان می‌دهد در شرايط بحران بخش عمده‌ نيروهای بسيج تمايلی به حضور كنار حكومت ندارند.

گزارشات شهری وزارت اطلاعات نشان می‌دهد كه برگزار كنندگان و عوامل تشكيلاتی در اين دوره از اغتشاشات محور خاصی ندارند و عموما مردم به دور از سازماندهی در جهت اعتراضات معيشتی وارد خيابان شده‌اند.
ازاين جهت سركوب مسلحانه جز موارد خاص جايز نيست و می‌تواند كشور را با بحران روبرو كند.
دستور اكيد به نيروهای مسلح داده شود كه تنها در صورتی اقدام به استفاده از سلاح در دستور كار قرار گيرد كه فرد يا سردسته يا عامل شناسايی شده باشد.

تلگرام وقت آزادی

ما چندین قرن به خاطر عدم رشد علمی گرفتار بی عقلی، بی سوادی، خرافات مذهبی، شیطان، جن و جادو بودیم. به همین دلایل توانایی درک خیلی از چیزها را نداشتیم. همه چیز سطحی و فرمالیته یاد گرفته می شدند. چندین قرن کشورهای اروپایی با کمک کتابهای علمی و ادبی ما رشد کردند. اما همین ها با نوکران داخلی خود قائم مقام فراهانی و امیرکبیر را کشتند، مصدق را سرنگون کردند. چندین قرن اجازه چاپ کتاب‌های علمی ما را به فارسی ندادند. حدودا ۵۰ سال پیش نخستین ترجمه کامل و معتبر کتاب «قانون در طب» ابوعلی سینا توسط استاد بزرگوار کُرد ایرانی عبدالرحمان شرفکندی از عربی به فارسی ترجمه شد. همه اینها چندین قرن مانع از رشد ما شدند.
در هر زمان در مسیر علم و صنعت قدمهای ناقصی برداشته می شد، در رژیم شاه هم همینطور. اما اواخر رژیم شاه سرمایه داران، درباریان ، روحانیون درباری و روحانیون افراطی، مثل خمینی و دار و دسته اش و همچنین اربابان خارجی، مثل آمریکا، اروپا، انگلیس، اسرائیل و روسیه ترسیدند که اگر علم بین جوانان و نوجوانان ایرانی خیلی رشد کند در مرحله ای آنها زیر بار ما کشورهای غارتگر نمی روند. این دشمنان داخلی و خارجی رشد دو دهه ای عقلی و احساسی نوجوانان و جوانان را در اواخر رژیم شاه نیمه کاره ترمز زدند. جوانان و نوجوانان معترض را با زندان، شکنجه، اعدام و محرومیت رو به رو و در انزوای ذهنی و روحی بی عقل، راکد، متوهم، خیال پرداز و مسخ بار آوردند. علم و صنعت انحصاری در دستان عده ای رشد کرد و بیشترین منافع میلیاردی آنها به جیب سرمایه داران، درباریان رژیم شاه و اربابانشان می رفت. به فرمان اربابان بخشی از سرمایه باد آورده خرج حسینیه ها، مساجد و حوضه های علمیه می شد و آنها را گسترش می دادند تا جو لجن مذهبی راکد و پس روند تقویت شود.
برای خمینی و دار و دسته پول مهم و بی عقل شدن نوجوانان و جوانان از همه مهم تر بود. اربابان خارجی از آخوندها خواستند که از این بازار آشفته سوء استفاده و با تبلیغات ضد شاه و ضد غرب و با تبلیغات به نفع مذهب بر بی عقلی، انزوا، رکود و مسخ نوجوانان و جوانان ناراضی بیفزایند. آخوندها از نوجوانان و جوانان می خواستند که به روضه خوانی ها بروند و برای امام حسین گریه کنند تا خداوند گناهانشان را ببخشد و رژیم شاه وابسته به غرب را سرنگون کند. آخوندهای بی عقل و بی احساس نه فقط چیزی برای رشد عقل سلیم و احساس سالم نوجوانان و جوانان نداشتند، بلکه دشمن عقل سلیم و احساس سالم آنها بودند. این نوجوانان و جوانان منزوی و متوهم با روضه خوانی و گریه برای امام حسین ذهنی و روحی ارضاء کاذب می شدند. عقل و احساس آنها از واقعیات فاصله و در کنج انزوا و رکود از رژیم متنفر و گرفتار احساسکور لجن مذهبی می شدند.
نوجوانان و جوانان بی عقل، مسخ شده، منزوی و پر از تنفر از رژیم غارتگر شاه، می گفتند که علم در رژیم شاه انحصاری در دستان عده ای است. به جای علم سهم ما شده زندان، شکنجه و اعدام. ما این رژیم و علم کذایی را نمی خواهیم.
خمینی، سرمایه داران، درباریان و اربابانشان همگی خوشحال که با تبلیغات ضد شاه و به نفع مذهب افراطی جوانان و نوجوانان از علم، عقل سلیم و احساس سالم فاصله گرفتند و در انزوا بی عقل تر و گرفتار احساسکور مذهب افراطی و خمینی دجال برای آنها فرشته و منجی و نجات بخش شد.
چرا نوجوانان و جوانان آن زمان بیشتر از همه به دام رژیم شاه و مذهب افراطی به رهبری خمینی دجال و اربابانشان گرفتار شدند؟، چون نوجوان و جوان رشدیابنده هستند و برای رشد ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی خود به چیزهای نو، جدید و علمی احتیاج دارند. ارتجاعیون داخلی و خارجی از تجارب چندین قرنه خود سوء استفاده و در آخر رژیم شاه علم را از نوجوانان و جوانان رشدیابنده گرفتند و در انزوا آنها را بی عقل، ضد رژیم و ذهن و روح آنها را گرفتار احساسکور مذهبی عقبمانده کردند.
اپوزیسیونهای آن زمان گرفتار ایدئولوژی های مذهبی، ناسیونالیستی، قومگرایی و کمونیستی عقب افتاده بودند. آنها راکد، متوهم، کم عقل و اوضاع را درست تشخیص نمی دادند. هم خود و هم نوجوانان و جوانان و هواداران آرمانگرای خود را فریب می دادند به خیال اینکه با آخوندها رژیم شاه ستمگر را سرنگون و خود سوار خر مراد می شوند.
این نشان دهنده این است که مردم بخصوص نوجوانان و جوانان و حتی اپوزیسیون آن زمان با بی سوادی، بی عقلی و خرابی های رژیم ارتجاعی شاه مبارزه می کردند، ولی بلد نبودند که با بی سوادی و با رژیم وابسته دارای عقل ناقص چگونه مبارزه کنند. اما دشمنان ملت ایران در زمان شاه با رشد ذهنی و روحی ایرانیان بازی کنند. آنها را منزوی، مسخ، بی عقل، مخرب و گرفتار خرافات مذهبی بار آورند.
نتیجه، همانطور که ارتجاعیون داخلی و خارجی می خواستند، نوجوانان، جوانان و اپوزیسیون بی عقل و کم تجربه با خرابی های رژیم شاه مبارزات احساساتی کردند که به ضرر خودشان تمام شد. رژیم شاه با عقل وابسته و با گرایشهای ناسیونالیستی افراطی (جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی) و گرایشهای مذهبی (شاه سایه خدا بر روی زمین است)بدون پایگاه مردمی سرنگون شد.
متقابلا مردم بی عقل، منزوی، مسخ و گرفتار ایدئولوژی های افراطی، بخصوص مذهبی شدند که انقلاب شوم ۵۷ را به ارمغان آورد.
 فرق مبارزات مردم قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ۵۷:
رژیم آخوندی و اربابانش همین ساز و کار زمان شاه را بعد از انقلاب ۵۷ نیز بطور مخرب تر و گسترده تر برای اهداف شوم خود پیاده کردند. آخوندها به فرمان اربابانشان، بخصوص اسرائیل جنگ با عراق، دستگیری فردی و جمعی دهه شصت و هفتاد، شکنجه و اعدام را شروع کردند تا به اهداف شوم ایدئولوژی خود و اربابانشان برسند.
مردم، بخصوص نوجوانان و جوانان و اپوزیسیون همگی بی عقل و به احساسکور مذهبی و آخوندیسم بیشتر گرفتار بودند. عده ای بی سواد و بی عقل توسط رژیم خریده و پستهای حساس کشور را تصاحب کردند و با رژیم مردم را غارت، زندانی، شکنجه و اعدام می کردند.
مردم در جدال با خود می گفتند که چرا در زمان شاه ما اشتباه کردیم. بچه ها، نوجوانان و جوانان از پدر و مادر خود می پرسیدند که چرا انقلاب کردید؟ بزرگ تر ها جوابی برای این سؤال نداشتند. اوضاع خراب جامعه این پرسشها را تقویت و مانع می شد که خطا های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ۵۷ به فراموشی سپرده شوند.
کم کم ما مردم در درگیری با ذهن و روح خود و در درگیری با یکدیگر پی بردیم که اولا عیب در ذهن و روح مسخ شده خودمان است. افراط ایدئولوژی ها، بخصوص مذهب افراطی چندین قرن و چندین دهه استقلال ذهنی و روحی، عقلی و احساسی را از ما مردم ربوده و ما مردم ذهنی و روحی به مذهب افراطی گرفتار هستیم. دوما پی بردیم که در آخر رژیم شاه با ترمز زدند علم به خرابی های چند قرنه ذهن و روح ما دامن زدند و ما را مسخ مذهبی کردند. سوم دیدیم که بعد از انقلاب آخوندها و اربابانشان به خرابی های چند قرنه مذهبی و غیر مذهبی بیشتر از رژیم شاه دامن زده و آنها را گسترده تر کردند.
با این آگاهی های نسبی ما مردم، بخصوص جوانان و نوجوانان به خود آمده و کمی به عقل سلیم و احساس سالم روی آوردیم.
از اواسط رژیم آخوندی مبارزه مردم با ارتجاع رنگ جدی تری به خود گرفت. مردم با ذهن و روح مذهب زده خود آگاهانه تر می جنگیدند تا از مذهب افراطی فاصله بگیرند. دوم باید با آخوند جماعت و نوکران کاسه لیس و اربابان غارتگرشان بیشتر می جنگیدند تا آنها را از زندگی شخصی و اجتماعی خود دور کنند. سوم جو خفقان و نادانی افراد را با هم درگیر می کرد. اما همین ها هم مثل سایر اقشار دیگر جامعه رژیم منفور و مذهب افراطی را مقصر اصلی دانسته و با آنها به شکلهای مختلف می جنگیدند. در ابتدا این مخالفت‌ها و درگیری ها بیشتر متفرقه و جنبه فردی داشتند و کمتر جنبه عمومی و اجتماعی به خود می گرفتند. اما شرایط که خراب تر می شد اعتراض جمعی، تجمعات، تظاهرات و اعتصابات نیز بیشتر شکل می گرفتند. رژیم آخوندی دشمن عقل و اصلاحات افراد را بیشتر زندانی، شکنجه و اعدام و یا به گلوله می بست.
مبارزه مردم با ذهن و روح خود و مبارزه با مذهب افراطی و با رژیم منفور آخوندی با تلفات جانی و مالی زیادی همراه بودند، چون مبارزه مردم با مشکلات ساختاری، بخصوص مذهبی چند قرنه و چندین دهه رو به رو بوده و هست. مبارزه با تمام اینها کار ساده و یک شبه نبود.
اما برای رژیم منفور و مذهب افراطی بهای سنگین تری داشته و دارد، چون مردم آنها را شناخته و به آنها پشت کردند ( پشت به دشمن، روی به میهن). از طرفی دیگر مردم همدیگر را بهتر پیدا کرده اند، پس بنابراین آخوندها دیگر نمی توانند با ترفندهای مذهبی ترس از خدا و آتش جهنم و همچنین زندان، شکنجه و اعدام مردم را بترسانند.
تجارب جنگ هشت ساله، کشتار دهه ۶۰ و ۷۰، جنبش دانشجویی ۷۸ و جنبش ۸۸، شورش گرسنگان ۹۶ و ۹۸ و این اواخر جنبش انقلابی مهسا با تمام تلفات سنگین مردم را آبدیده کردند تا از مسخ شدگی زمان شاه و مسخ مذهبی آخوندیسم فاصله بگیرند و خودآگاهانه تر به طرف عقل سلیم و احساس سالم پیش بروند. مردم یاد گرفتند که مذهب یک پدیده اجتماعی است. مردم متناسب با رشد اجتماعی خود آن را به شکلهای مختلف بوجود آورده اند و خودشان هم هرطور بخواهند آن را تغییر می دهند. این ربطی به آخوند و بزرگ تر از آخوند ندارد. مردم یادگرفتند که در برخورد درست با واقعیات باید از خود شروع و با همکاری با یکدیگر و با کمک علم جلو رفت و رشد کرد.
در جنبش انقلابی مهسا مبارزه مردم با ذهن و روح خود و اصلاح آنها و مبارزات با رژیم آخوندی و مذهب افراطی به اوج خود رسید. حجاب اجباری زنانه بهانه ای شد که زنان و مردان با حجاب اندر حجاب های مذهبی و غیر مذهبی چند سده و چند دهه در بیفتند. زنان و مردان با جنگیدن با حجاب اجباری زیر بار هیچ نوع حجاب اندر حجابهای دیگر مذهبی و غیر مذهبی نرفتند و نمی روند. مبارزه با حجاب اجباری و حجابهای مذهبی و غیر مذهبی یعنی مبارزه برای بدست آوردن حق انتخاب و صاحب اختیار خود بودن. این یعنی مبارزه با حجاب اندر حجابهای ذهنی و روحی و حجابهای اجتماعی. این مبارزات دیگر زن و مرد سرش نمی شود. این دیگر مسخ شدگی و خاکستری بودن ذهن و روح نیست، بلکه مبارزه با مسخ شدگی و خاکستری بودن ذهن و روح است. تشخیص خوب و بد هر حجابی باید با خود مردم باشد. اما در چهارچوب قانون درست و مردمی.
مبارزات ۷۸، ۸۸، ۹۶، ۹۸ و جنبش انقلابی مهسا ، یعنی مبارزه با حجابهایی، مثل بی هویتی، بی خاصیتی، بی سوادی، رکود، بی اختیاری، بی آبی، بی نانی، قحطی، بی خانمانی، فقر و مبارزه مردم با جنگ داخلی و جنگ تحمیلی توسط نتانیاهو و آمریکا.
این جنبش ها و شورش‌ها می آیند و می روند، ولی خاموش نمی‌شوند. تاثیرات این جنبش ها و شورشها، بخصوص جنبش انقلابی مهسا را ما امروزه در حرکت زنها و مردان در کوچه و خیابان می بینیم. استقلال نسبی، اتحاد نسبی، گوش به زنگ بودن مردم حکایت از خودآگاهی و آگاهی نسبی مردم دارند. به همین خاطر رژیم آخوندی مفلوک گرفتار در لجن مذهبی دست به دامان مجسمه شاپور اول ساسانی می شود و می خواهد با ژست ملی گرایی عده ای را فریب بدهد. اما مردم خودآگاه تو دهنی به آخوندها می زنند. نمونه دیگر جنگ ۱۲ روزه اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی طرح و برنامه ای بود برای کشاندن مردم به جنگ داخلی. مردم آگاهانه به بنیامین نتانیاهو که گفت مردم ایران شورش کنید نه گفتند. مردم با این نه بزرگ جنگ داخلی را کلید نزدند و با خود آگاهی آب به آسیاب دشمنان ملت ایران، یعنی آخوندیسم و صهیونیسم و اربابانشان نریختند.
در این مبارزات مردم با حجاب اندر حجابهای چند قرنه، بخصوص حجابهای جمهوری اسلامی، مردم اول با ذهن و روح خودشان جنگیده تا آنها را از این حجابهای مذهبی و غیر مذهبی برهانند. خوشبختانه بعد از انقلاب پیروزی هایی هم بدست آورده و خود آگاه تر شده اند. دوم مردم با مذهب افراطی، جمهوری اسلامی و اربابانش، بخصوص نتانیاهو جنگیده و آنها را به عقب رانده اند. آنها را بهتر از قبل می شناسند و با آنها مبارزه کرده و می کنند.
چه باید بکنیم و چه می شود کرد؟
 ۱-چندین قرن است که عقل سلیم و احساس سالم ما رشد درست نداشته اند، چون علم نداشتیم و در برخورد با واقعیات اجتماعی و محیط زیست نمی دانستیم کجا ها از عقل و کجا ها از احساس و کجاها از هر دو استفاده درست بکنم، در نتیجه اشتباهات و مشکلات را در تضاد با هم رشد دادیم و عقل و احساس ما درست رشد نکردند. ما بی عقل و هزاران سال گرفتار احساسکور ایدئولوژی های خود ساخته و من دربیاوری شدیم، مثل مذهب، ناسیونالیسم، قومگرایی افراطی و این اواخر کمونیسم افراطی. ۲- امروزه علم و پیشرفت در سطح گسترده و جهانی وجود دارد. همه در بوجود آوردن و رشد آن سهیمند. ما هم در این رشد علمی سهم داشته و داریم. ۳- دشمن هم این را فهمیده و مدام سعی می کند که با بی سوادی، بی عقلی، فقر، گرانی، بی نانی، بی آبی، بی کاری، قحطی، بیماری های روانی و جسمی و جنگ جلوی پیشرفت علم و بشر، بخصوص مردم ایران و منطقه خاورمیانه را بگیرد. ۴- اما ارتجاع جهانی نمی تواند بطور کامل جلوی رشد به هم تنیده علم و بشر را بگیرد. رشد انحصاری که سرمایه داری فقط برای عده ای محدود می خواهد آن هم برای همیشه، معنی ندارد. این خیال باطل را سرمایه داری جهانی و رژیم آخوندی و صهیونیستی باید از ذهنشان بیرون کنند. آنها نمی توانند با قانون فیزیک بر روی کره زمین در بیفتند. قانون فیزیک رشدیابنده است و نسلهای جدید بشری و نسلهای جدید تکنولوژی را در رابطه با هم رشدیابنده می آفریند. بشر روی رشد علم و علم روی رشد بشر تاثیرات متقابل دارند، پس بنابراین در افتادن نظام سرمایه داری و آخوندها با عقل، احساس و علم مردم، بخصوص نسلهای جدید انسانی و نسلهای جدید تکنولوژی، این یعنی در افتادن با قانون فیزیک. این دودش توی چشم همه می رود از جمله نظام سرمایه داری جهانی، ایوئولوژی های افراطی، رژیم اسرائیل و آخوندیسم در ایران. ۵- امروزه چند ده میلیون نفر ایرانی وجود دارند با میلیونها تجارب و شناختهای مختلف که از چند دهه گذشته زمان شاه و بخصوص زمان جمهوری اسلامی به دست آورده اند. این شناختها و تجارب با تمام تلخ بودنشان با ما حرف می زنند. اگر ما مردم بخواهیم با هم همفکری، همکاری و از این تجارب و شناختهای تلخ همدیگر استفاده درست بکنیم. این تجارب و شناختهای تلخ میلیونی به ما می گویند که اشتباهاتی که در فلان و بهمان روزها انجام داده اید را دوباره تکرار نکنید. ۶- در جوامع امروزی، بخصوص جامعه ایران مشکلات فردی و جمعی زیاد و راه حل فردی و مبارزه فردی نمی طلبند. باید با هم حساب شده مشورت، همفکری و همکاری کنیم تا مشکلات درست حل شوند. ۷- امروزه همه چیز مدام در حال نو و به روز شدن هستند، بدون کار تشکیلاتی خُرد و کلان مشکلی حل نمی شود. افراد با اطمینان به هم باید هسته های دو، سه و چند نفره بوجود آورند و به موضوعات شخصی، جمعی و اجتماعی بپردازند. در کار تشکیلاتی عقل، احساس و علم درست در رابطه با هم رشد و روی رشد هم تاثیرات درست می گذارند. ما با این کارهای تشکیلاتی خرد و کلان حساب شده تجارب و شناختهای علمی، عقلی و احساسی درستی به دست آوریم. این یعنی ما با علم و با مشورت و همکاری با هم یاد می گیریم که در جاهایی که باید عقلی برخورد کنیم اشتباهی احساسی برخود نکنیم. در جاهایی هم که باید احساسی برخورد کنیم عقلی برخورد نکنیم. در جاهایی هم که باید از هر دو استفاده کنیم اندازه های آنها را بدانیم، بخصوص در خانواده که همه افراد در رابطه با هم رشد عقلی و احساسی دارند. این مهم برای بچه ها بیشتر صادق است، چون آنها رشد ذهنی، روحی، عقلی، احساسی و جسمی بیشتری دارند و برای رشد خود به خانواده و پدر و مادر بیشتر وابسته اند. ۸- قدمهای استوار و محکم همراه با خودآگاهی شما عزیزان ایرانی در کف خیابان مبارک باد. اما تجمعات گسترده و میلیونی نتیجه درست می دهند و دشمن را از مقاومت بی جا و جنگ داخلی و خارجی منصرف می کند. اتحاد خود را حفظ کنید تا دشمن در صفوف شما نتواند نفوز و شما را به جان هم بیندازند. فریب نتانیاهو را نخورید.
در مقاله ای دیگر این موضوع را بیشتر باز خواهم کرد.
پاینده و جاویدان باد ایران افتخار آفرین و سربلند ما.
اکبر دهقانی ناژوانی

صدرا عبدالهی

در میانه‌ی بحران‌های انباشته‌ی اقتصادی و اجتماعی، و هم‌زمان با گسترش اعتراض‌های مردمی، رهبر جمهوری اسلامی  در سخنانی تازه کوشیده است میان “اعتراض” و “اغتشاش” تمایز بگذارد. او اعتراض‌های ناشی از تورم و سقوط ارزش پول ملی را به‌جا دانسته و از مسئولان خواسته با معترضان گفتگو کنند؛ اما بلافاصله افزوده است که “اغتشاش” مقوله‌ای دیگر است و با “اغتشاشگران” نباید مدارا کرد و باید «سر جای خود نشانده شوند».

این تمایز، در سطح گفتار، معقول و حتی آرام‌کننده به نظر می‌رسد. اما در سطح حقوق سیاسی و با در نظر گرفتن تجربه‌ی عملی جمهوری اسلامی در دهه های گذشته، این پرسش اساسی مطرح می‌شود که آیا چنین سخنانی واقعاً از حق اعتراض حفاظت می‌کند، یا برعکس، آن را در معرض تفسیرهای امنیتی و سرکوب‌گرانه‌تر قرار می‌دهد؟

در حقوق عمومی مدرن، اعتراض یک حق‌است؛ حقی که به شهروند تعلق دارد، نه امتیازی که از سوی حاکم اعطا شود. حق، ذاتاً نیازمند تأیید سیاسی نیست. به همین دلیل، هنگامی که اعتراض “به‌جا” توصیف می‌شود، ناخواسته این معنا را القا می‌کند که اعتراض می‌تواند “نابه‌جا” هم باشد؛ و مهم‌تر از آن، این پرسش را بی‌پاسخ می‌گذارد که چه نهادی صلاحیت تشخیص این مرز را دارد. در غیاب قانون شفاف، قوه قضائیه مستقل و تضمین‌های نهادی، پاسخ روشن است: این تشخیص به قدرت سیاسی واگذار می‌شود. در این لحظه، اعتراض از جایگاه حق شهروندی سقوط می‌کند و به رفتاری مشروط، موقت و قابل‌سلب تبدیل می‌شود.

همین منطق در مورد مفهوم “اغتشاش” نیز عمل می‌کند. اغتشاش در ادبیات رسمی حکمرانی جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک اصطلاح حقوقی دقیق باشد، یک برچسب سیاسی و امنیتی است. مرز آن با اعتراض تعریف روشن و قابل‌پیش‌بینی ندارد و به‌سادگی می‌تواند گسترش یابد. وقتی گفته می‌شود با اغتشاشگر “نباید مدارا کرد”، پیش از هر دادرسی عادلانه‌ای، حکم صادر شده است. چنین زبانی، نه توصیفی، بلکه تجویزی است؛ زبانی که اعمال خشونت را پیشاپیش مشروع جلوه می‌دهد و اصل تناسب جرم و مجازات را به حاشیه می‌راند.

از این نقطه، گفتار رسمی به قلمرو خطرناک‌تری وارد می‌شود: قلمرو “امنیتی‌سازی”. در این چارچوب، اعتراض صنفی یا مدنی دیگر مسئله‌ای برای سیاست‌گذاری یا گفتگوی اجتماعی نیست، بلکه به‌مثابه تهدیدی علیه نظم و امنیت تعریف می‌شود. تمایزی که در سطح سخن میان اعتراض و اغتشاش ترسیم می‌شود، در عمل به نهادهایی واگذار می‌شود که منطق آن‌ها نه حقوق شهروندی، بلکه کنترل امنیتی است. نتیجه آن است که هر اعتراضی می‌تواند “به‌جا” آغاز شود و در ادامه، با یک تغییر روایت، “اغتشاش” نام بگیرد.

دعوت به گفتگو با معترضان نیز در چنین بستری معنای متناقضی پیدا می‌کند. گفتگو زمانی واجد معناست که معترض از امنیت برخوردار باشد، هزینه‌ی اعتراض سرکوب و زندان و پرونده‌ی امنیتی نباشد و حق تجمع تضمین شده باشد. در غیاب این شروط، گفتگو به جای آنکه نشانه‌ی به رسمیت شناختن حق اعتراض باشد، به ابزاری برای مهار و فرسایش آن تبدیل می‌شود. تجربه‌ی چند دهه‌ی گذشته در ایران نشان داده است که فعالان سیاسی، اجتماعی و حتی صنفی، با وجود پرهیز کامل از خشونت، چگونه با اتهام‌هایی بسیار سنگین‌تر از “اغتشاش” مواجه شده‌اند؛ اتهام‌هایی که بر پایه‌ی نیت مفروض و تفسیر امنیتی بنا شده‌اند، نه عمل مجرمانه‌ی عینی.

در این‌جا باید به یک نکته‌ی کلیدی توجه کرد: ابهام در تعریف مرزها، یک نقص اتفاقی نیست، بلکه ابزار حکمرانی است. وقتی شهروند نداند کدام کنش اعتراضی از خط عبور می‌کند، نتیجه طبیعی آن گسترش ترس و خودسانسوری است. که به این پدیده “اثر سرمازا” گفته می‌شود؛ وضعیتی که در آن، افراد پیش از آنکه اقدامی کنند، از ترس پیامدهای نامعلوم، عقب‌نشینی می‌کنند.

از این منظر، پرسش اصلی دیگر نیت اعلامی سخنران نیست، بلکه پیامد ساختاری چنین گفتاری است. در نظامی که مرز اعتراض و اغتشاش به‌طور نهادی و حقوقی تضمین نشده، این نوع تمایز لفظی نه‌تنها از خشونت نمی‌کاهد، بلکه به‌احتمال زیاد دامنه‌ی آن را گسترش می‌دهد. زیرا دست نهادهای امنیتی را برای تفسیر موسع و برخورد قهری بازتر می‌کند.

اعتراض زمانی واقعاً به رسمیت شناخته می‌شود که حتی “نامطلوب”، “تند” یا “ناخوشایند” بودن آن، مجوز سرکوب نباشد. تا وقتی این اصل پذیرفته نشود، هر سخنی از تمایز میان اعتراض و اغتشاش، بیش از آنکه تضمین‌کننده‌ی حق شهروند باشد، به بازتولید چرخه‌ی سرکوب در لباسی تازه کمک خواهد کرد.

انقلاب آمریکا توسط شبکه‌ای از نهادها، مجامع و شخصیت‌ها رهبری شد. واشنگتن، جفرسون، آدامز، مدیسون هیچ‌کدام رهبر انقلاب نبودند. در انقلاب آمریکا کاریزمای فردی منبع مشروعیت نبود بلکه نهادهای مردمی منبع مشروعیت بودند.

انقلاب فرانسه میرابو، دانتون، روبسپیر هیچ‌کدام رهبر کاریزماتیک نبودند. فاجعه در انقلاب فرانسه از جایی شروع شد که کمیته‌ی نجات ملی به نام نجات و اضطرار، اختیارات فراقانونی پیدا کرد و دوران وحشت را رقم زد (اختیاراتی پهلوی در دفترچه‌ی اضطرار به تیم خودش داده از کمیته‌ی نجات ملی فرانسه هم بیشتر است و عجیب است که گفته می‌شود برای جلوگیری از خشونت و انتقام باید به رهبری تیم او تن داد در حالی که دقیقا عکس این را اعلام کرده است).

انقلاب ۱۶۸۸ انگلستان نه رهبر فردی داشت نه حتی خیابان و نه خونریزی.

انقلاب مشروطه‌ی ایران به رهبری روشنفکران و روحانیون و تاجران و انجمن‌ها انجام شد و شخصیت‌هایی مثل ستارخان و باقرخان و بی بی مریم بختیاری و سردار اسعد صرفاً رهبران میدانی و نظامی بودند و به صورت شبکه‌‌ای عمل می‌کردند.

انقلاب‌های مدرن با رهبری فردی ناسازگارند چون منجر به تمرکز مشروعیت می‌شوند و این هم منجر به بازتولید سلطه می‌شود. بازتولید سلطه، ضدانقلاب تولید می‌کند و “توالی واکنشی” منجر به یک دیکتاتوری تمام‌عیار می‌شود. هر وقت به جای فرد دنبال قاعده برویم آن‌وقت از اطاعت به سیاست منتقل شده‌ایم. “انقلاب‌های مدرن” اساساً انقلاب‌هایی شبکه‌ای و نهادمحورند و در کشورهایی که از کمونیسم به دموکراسی گذار کردند هم بسیار تکرار شده و قابل مشاهده است.

تلگرام رضا یعقوبی

همقطاران نظامی،

چشم امید مردم ایران در هنگام خیزش ملی، به ما نظامیانی است که از بطن ملت ایران برخاسته‌ایم. مردم انتظار دارند ارتش ملی نه ‌تنها موظف است که از یکپارچگی کشور، استقلال، و حاکمیت ملی، بلکه از جان و مال مردم در هنگام خطر دفاع کند. جای تردید نیست که ما نظامیان ارتش ملی ایران به سوگند و وظیفهٔ ملی خود پایبندیم و اجازه نخواهیم داد نظام اسلامی – اخوندی ما را در این برههٔ سرنوشت‌ساز تاریخ، برای سرکوب و کشتار برادران و خواهران ایرانی به کار گیرد؛ بلکه برابر با وظیفهٔ ملی خود، در کنار مردم به‌پاخواستهٔ ایران خواهیم ایستاد.  در این رابطه، توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد.

سال‌هاست مردم ایران، به‌ویژه دهک‌های پایین جامعه، با مشکل ناترازی درآمد اندک و مخارج سرسام آور روبه ‌رو هستند. افزون بر این، تورم افسارگسیختهٔ اقتصادی هر روز این ناترازی را افزایش می‌دهد. افزایش بهای بنزین که دولت اخیراً به اجرا گذاشت، اثر جانبی مستقیم بر تمام مواد اولیهٔ مورد نیاز مردم گذاشته است. مافیای تجاری، افزایش بهای بنزین را با بالا بردن قیمت کالاها به مردم تحمیل خواهد کرد و با احتکار مواد اولیه، بر ناترازی‌ها می‌افزاید. ناترازی دخل‌وخرج مردم به مرحلهٔ بحران رسیده و موجب اعتراضات مردمی شده است؛ از جمله بازاریان غیر وابسته به مافیای دولتی،  بالاجبار مجبور به بستن درِ مغازه‌ها، یا به‌عبارتی پایین کشیدن کرکره و آمدن به خیابان شده‌اند.

آیت‌الله علی خامنه‌ای روز ۳ ژانویه، در نخستین سخنرانی خود پس از آغاز دور تازهٔ اعتراضات، گفت: «اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند» (۱). آیا این سخن، پاسخ کافی برای مردمی است که برای تأمین معیشت زندگی، شرمندهٔ خانوادهٔ خود هستند؟ خامنه‌ای اعتراضات معیشتی را حق مردم ایران می‌داند و اظهار می‌کند که مسئولان باید با معترضان گفت‌وگو کنند. سؤال این است: گفت‌وگو چگونه می‌تواند این مشکل را حل کند؟ رئیس‌جمهور، مسعود پزشکیان، بارها اعلام کرده است که بودجهٔ کافی در اختیار ندارد و قادر نیست به مشکلات اجتماعی مردم پاسخ مناسب دهد. مافیای اقتصادی که بیت خامنه‌ای در رأس آن قرار دارد، قدرت مدیریتی مؤثر را از دولت گرفته است.

افزون بر این، می‌توان گمانه زد که در میان مردم معترض و بازاریان، تعدادی مخالف نظام اسلامی نیز حضور داشته و شعارهای ضدحاکمیت سر دهند؛ این نیز از حقوق شهروندی هر یک از ایرانیان است. نظام، برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک «اشاعه اسلام شیعی» در منطقهٔ خاورمیانه، به‌ویژه با هدف نابودی اسرائیل، مردم و کشور ایران را به گروگان گرفته است. برای پیگیری اهداف منطقه‌ای، پس از جنگ هشت‌ساله با عراق، با هدف تولید بمب اتم، غنی‌سازی اورانیوم را آغاز کرد. قصد نظام در سال ۲۰۰۳ برملا شد و تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران اعمال گردید که تاکنون ادامه دارد.

نظام، به‌منظور ایجاد هژمونی در منطقه، از فرصت اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ توسط نیروهای ائتلاف و پدید آمدن داعش استفاده کرد و نیروهای نیابتی علیه اسرائیل را در عراق، سوریه، لبنان، غزه و یمن تشکیل داد و به حمایت مادی و تسلیحاتی از آنان ادامه می‌دهد. در چند سال گذشته، افزون بر برنامهٔ هسته‌ای، به تولید موشک‌های بالستیک، سوپرسونیک و هایپرسونیک و پهپادهای انتحاری هوشمند اقدام کرده و مقادیر قابل توجهی به زرادخانهٔ خود افزوده است. برای تولید و آزمایش این تسلیحات و نیز پشتیبانی از نیروهای نیابتی، نظام اسلامی بودجه‌های چندمیلیاردی اختصاص داده که از سفرهٔ مردم ایران برداشته و از طریق مافیای اقتصادی هزینه می‌شود.

در سخنرانی ۳ ژانویه، خامنه‌ای حرکت اعتراضی مردم را «جنگ نرم دشمن» خواند؛ بدین معنا که مردم معترض در حال جنگ با نظام اسلامی هستند. وی برای چندمین بار از توان نظامی ایران در برابر دشمن سخن گفت، در حالی که در جنگ ۱۲روزه مشخص شد توان نظامی ایران در برابر کشور اسرائیل از کیفیت کافی برخوردار نیست و شکست خورد. او اعتراضات چندروزهٔ مردم در خیابان‌های کشور را کار همیشگی دشمن و فرصت‌طلبی دانست و گفت در برابر آن، آمادگی مجموعهٔ ملت و تقویت عواملی همچون ایمان، اخلاص و عمل وجود دارد که مهم و لازم است.

با توجه به اعتراضات مردمی، برخی جریان‌های سیاسی نیز با صدور بیانیه و سخنرانی، حمایت خود را از حرکت اعتراضی مردم اعلام کرده‌اند؛ از جمله بیانیهٔ ۱۷ فعال سیاسی و مدنی، جریان‌های اتنیک به‌ویژه حزب کوملهٔ کردستان، حزب مردم بلوچستان و سامانه پادشاهی‌خواه به رهبری شاهزاده رضا پهلوی.

امروز ایران در بزنگاهی سرنوشت‌ساز ایستاده است. سیاست‌های ماجراجویانه و ورشکستهٔ نظام، تورم، فقر، ناامنی، فساد و بی‌عدالتی را به ابزار سرکوب و وسیله‌ای برای فرسایش و تحقیر مردم بدل کرده است.  بررسی خواهیم کرد که در این وضعیت سرنوشت‌ساز، وظیفهٔ ارتش ایران چیست؛ اما ابتدا به گزارشی در کیهان لندن اشاره می‌کنیم (۲). علیرغم سخنان خامنه‌ای که حرکت معیشتی معترضان و بازاریان را بحق می‌داند، در کف خیابان‌های کشور و در بیش از ۸۰ شهر، نیروهای سرکوب همچنان به ریختن خون شهروندان بی‌دفاع ادامه می‌دهند و این سرکوب، برابر با سخنان خامنه‌ای، شدت یافته است. رئیس‌جمهور آمریکا، آقای ترامپ، نیز به نظام اسلامی هشدار داد از کشتن مردم بی‌دفاع ایران خودداری کند. این سخن که در شبکهٔ اجتماعی تروث بازتاب یافت، با واکنش شدید سران سیاسی و نظامی ایران از جمله علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، و سردار علی شمخانی، مشاور ارشد خامنه‌ای، روبه‌رو شد.

فرزندان و همقطاران نظامی،

علی خامنه‌ای به‌خوبی واقف است که نظام اسلامی، به دلیل بحران‌های فزاینده، مشروعیت خود را در میان مردم ایران از دست داده است. با این حال، او این وضعیت را نتیجهٔ «تلاش‌های مستمر دشمن» برای تغییر «هویت دینی، تاریخی و فرهنگی» ایران می‌داند. در حالی که مشروعیت حکومت، به‌معنای حقانیت و پذیرش عمومی آن برای اعمال قدرت و حکمرانی، یکی از مفاهیم بنیادین علوم سیاسی است. مشروعیت معمولاً از منابعی چون رضایت عمومی، کارآمدی در ادارهٔ امور، شفافیت و پاسخ‌گویی، و پایبندی به اصول دموکراتیک، حقوق بشر و حاکمیت قانون ناشی می‌شود. اعتراضات مردمی روزهای گذشته، نشان‌دهندهٔ عدم رضایت عمومی و تقابل آشکار با مشروعیت نظام اسلامی است.

دیوید ایستون، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز سیاسی کانادایی–آمریکایی، چهار نوع بحران تعیین‌کنندهٔ سرنوشت ساختارهای سیاسی را معرفی می‌کند: «بحران مشروعیت»، «بحران کارآمدی»، «بحران منابع» و «بحران انسجام یا هویت اجتماعی». این بحران‌ها در فرآیند ادارهٔ کشور به‌هم پیوسته‌اند. سرنوشت سیاسی نظام اسلامی به ارائهٔ خدمات عمومی، مدیریت صحیح اقتصاد و حفظ نظم اجتماعی وابسته است. تحقق حکمرانی مطلوب، به شفافیت، پاسخ‌گویی و مقابله با فساد گره خورده است. هرچه شهروندان از منافع ملموس‌تری چون رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی و بهبود استانداردهای زندگی برخوردار شوند، میزان پذیرش و مشروعیت حکومت افزایش می‌یابد.

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، نیز سه نوع اقتدار مشروع را معرفی می‌کند: اقتدار سنتی، اقتدار کاریزماتیک و اقتدار عقلانی–قانونی. با توجه به اعتراضات اخیر، پیداست که جمهوری اسلامی امروز درگیر هر چهار نوع بحران مطرح‌شده از سوی دیوید ایستون است. بحران در جمهوری اسلامی چنان عمیق و همه‌جانبه شده که برخی، بر اساس نظریات ماکس وبر، معتقدند این نظام در مسیر خطرناک تبدیل شدن به یک «دولت شکست‌خورده» (Failed State) قرار گرفته است.

همقطاران نظامی من،

می‌توان تحلیل کرد که کشور وارد مرحلهٔ «بحران دولت شکست‌خورده» شده است. پیش‌تر هشدار داده بودم که ارتش باید در مرحله‌ای از روند بحران اجتماعی وارد میدان شود. اکنون به آن مرحله رسیده‌ایم و برای نجات ایران، ورود ارتش ملی را ضروری می‌دانم.

از سویی، با توجه به وضعیت کنونی، بخش بزرگی از مردم ایران انتظار دارند ارتش ملی برای جلوگیری از هرج‌ومرج و ناامنی، زمام امور کشور را در دست گیرد. اکثریت جامعه به این جمع‌بندی رسیده‌اند که رژیم جمهوری اسلامی در آستانهٔ فروپاشی است و زمان تغییر فرا رسیده است.

حاکمیت جمهوری اسلامی در حال از دست دادن کنترل ارکان اجتماعی، نظامی و غیرنظامی کشور است. برای جلوگیری از هرج و مرج و فروپاشی کامل، ارتش ملی ایران باید وارد عمل شده، امور را کنترل کند و مانع از ترفندهای خامنه‌ای برای حفظ قدرت، به‌ویژه سرکوب مردم، شود.

همرزمان گرامی،

بر اساس گزارش رسانه‌های داخلی و خارجی، شرایط ملت ایران به دلیل بی‌کفایتی رژیم و نبود امکانات مؤثر نظامی و امنیتی، در وضعیتی بسیار خطرناک قرار دارد. سران رژیم تنها به امنیتی‌کردن فضا و تشدید سرکوب مردم روی آورده‌اند. از شما انتظار می‌رود مدیریت امور خیابانی، حمایت‌های میدانی و امدادرسانی را بر عهده گرفته و هرچه سریع‌تر به یاری مردم مظلوم و ستمدیده بشتابید تا از وقوع فجایع بیشتر جلوگیری شود.

ما نظامیان سوگند خورده‌ایم که از کشور و ملت ایران پاسداری کنیم. اکنون زمان آن فرا رسیده است که این سوگند را محقق کنیم و به وظیفهٔ تاریخی و ملی خود عمل نماییم. سخن از کودتا یا قیام نظامی علیه رژیم آخوندی نیست؛ این وظیفهٔ مردم ایران است. ما باید با برقراری نظم و امنیت، بستر عبور از این رژیم و ساخت آینده‌ای بهتر را برای مردم فراهم کنیم.

در پایان، بار دیگر یادآور می‌شوم که وظیفهٔ ارتش، حفاظت از مرزهای کشور، تمامیت ارضی و صیانت از جان و مال مردم ایران است، به‌ویژه در دوران گذار از حاکمیت اسلامی. اکنون زمان انجام این وظیفهٔ مقدس فرا رسیده است.

نظامیان ایران نباید از حاکمیتی که مورد نفرت اکثریت ملت ایران، به‌ویژه نسل جوان، قرار دارد حمایت کنند. ارتش باید در کنار ملت ایران بایستد و مسئولانه عمل کند.

همان‌گونه که اشاره شد، ما نظامیان ارتش ایران بازیچهٔ سران جنایتکار نظام اسلامیِ در حال سقوط نخواهیم شد. چشم امید مردم ایران به ماست و انتظار دارند ارتش ایران نه‌تنها از یکپارچگی کشور، استقلال و حاکمیت ملی دفاع کند، بلکه در هنگام بحران، حافظ جان و مال مردم نیز باشد. بنابراین هیچ سرباز شریفی هرگز ابزار سرکوب نظام ولایی نخواهد شد.

فرزندان و همقطاران نظامی من، سکوت یا بی‌طرفی جایز نیست. باید از فرصت‌ها استفاده کنیم و در کنار مردم به‌پاخواستهٔ کشورمان بایستیم.

جان شما و جان هم‌وطنان به‌پاخواسته!

ناخدا محمد فارسی

۴ ژانویهٔ ۲۰۲۶

1 – https://www.bbc.com/persian/articles/cdredxekrylo

2 – https://kayhan.london/1404/10/12/393738/

 

مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریده‌اند و فریاد اعتراض‌شان را به خیابان‌ها آورده‌اند. حکومت این‌بار نیز به سوی معترضان آتش گشوده، برای ربودن مجروحان به بیمارستان حمله کرده و دست‌به‌کار بازداشت‌های اتوبوسی شده است. هر روز بر تعداد کشته‌شدگان افزوده می‌شود و آمار بازداشت‌ها به صدها تن رسیده است. تصاویر جاری شدن خون معترضان در خیابان‌ها و بدن‌های پر از ساچمه در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و بار دیگر اینترنت در بسیاری از شهرها مختل شده است.

جمهوری اسلامی که بنیان خود را بر کشتار و شکنجه و حبس مخالفان و منتقدان و آزادی‌خواهان بنا نهاده و با قتل عام دهه‌ی شصت و «پاکسازی» و خفقان «حاکم» شده بود، پس از این استقرار خونین و با سیاست ارعاب صدای هر اعتراضی را بی‌درنگ خفه کرد و کمر به قلع و قمع جنبش‌های آزادی‌خواهانه بست. حکومت به ویژه در سرکوب معترضان به فقر و نابرابری لحظه‌ای تردید نکرد و هر اعتراض خیابانی از این دست را به سرعت و با الگویی یکسان پاسخ داد: شلیک مستقیم به معترضان و پرونده‌سازی برای بازداشت‌شدگان. سرکوب حاشیه‌نشینان کوی طلاب مشهد که معترض به تخریب خانه‌هاشان بودند و اعدام فوری چهار تن از آنان در ۱۳۷۱، تبدیل اسلامشهر به «منطقه‌ی جنگی» به قصد سرکوب معترضان به افزایش کرایه‌ی تاکسی و فقر و کمبود آب در ۱۳۷۴، کشتن صدها و بازداشت هزاران تن از معترضان به گرانی و فساد اقتصادی در دی ماه ۱۳۹۶، کشتار دست‌کم ۱۵۰۰ تن و بازداشت و شکنجه‌ی هزاران معترض به افزایش قیمت بنزین در آبان ۱۳۹۸ و کشتن ۱۴ تن و بازداشت خانه به خانه‌ی معترضان به بی‌آبی و قطع برق در خوزستان در ۱۴۰۰ تنها چند نمونه از پیشینه‌ی حکومت در سرکوب معترضان به نابرابری است. به‌رغم آشکار بودن این الگو، تریبون‌های رسمی لحظه‌ای از جعل و تحریف واقعیت دست برنمی‌دارند. این بار نیز همزمان با سرکوب مردم در خیابان‌ها، لایحه‌ی بودجه‌ی دولت از افزایش سهم آستان‌ها و بنیادهای حکومت‌ساخته و فشار بیش از پیش بر جامعه‌ی در حال احتضار خبر می‌دهد. در این گیر‌ و ‌دار سخن‌گویان حکومت نیز بر طبل «جراحی بزرگ اقتصادی و حمایت از مردم» می‌کوبند و مذبوحانه مرزی میان «اعتراض اقتصادی» و بانگ بلند نفی و تغییر ساختار موجود می‌کشند.
اما مردمی که این روزها به خیابان‌ آمده‌اند تنها مصائب خود را فریاد نمی‌زنند بلکه چشم در چشم بانی مصائب و بازوهای سرکوب‌اش دوخته‌اند، چرا که به درستی دریافته‌اند حافظان پیدا و پنهان وضع موجود همه زاده و پرورده‌ی حکومت‌اند؛ کارگزاران فساد و جنایت و نابرابری. چهره‌ی راستین حاکمیت همان چهره‌ی آزادی‌کش و انسان‌ستیز است و واقعیت عینی جامعه، شکاف هولناک طبقاتی، سقوط روز افزون مردم به زیر خط فقر و جان کندن آنان برای بقاست؛ واقعیتی که فارغ از هر تحلیل و رویکردی غیرقابل انکار است.

عریانی واقعیت اما آن را از دستبرد و مصادره در امان نگه نمی‌دارد. در حالی که مردم جان بر کف نهاده‌اند تا سرنوشت خود را از چنگ حکومت بیرون کشند، رسانه‌های جریان اصلی به بهانه‌ی حمایت از معترضان، از مداخله‌ی خارجی نه با نام حقیقی آن، یعنی «تجاوز»، بلکه تحت عنوان «راه آزادی» حرف می‌زنند. بی‌شک آزادی با بمب‌ و موشک‌ قدرت‌های غارتگر از آسمان نازل نمی‌شود. تحقق آزادی در گرو اراده‌ی مردمانی‌ست که از ریشه‌‌ی رنج‌های خود آگاه‌اند، گرد این آگاهی به هم پیوسته‌اند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاسته‌اند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشته‌های موهوم و منادیان‌اش می‌مانند و نه در انتظار مصلحان جعلی‌اند، بلکه خود دست‌به‌کار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده می‌شوند.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به بند اول منشور خود، «آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا برای همگان»، از حق بی چون و چرای اعتراض مردم حمایت می‌کند و از همه‌ی نویسندگان و هنرمندان آزادی‌خواه و نهادهای همسو در سراسر جهان می‌خواهد صدای رسای حمایت از مردم ایران باشند و اجازه ندهند که حکومت بار دیگر زندان‌ها و گورستان‌ها را از معترضان پر کند.

کانون نویسندگان ایران
۱۵ دی ۱۴۰۴

نابسامانی اقتصادی ناشی از نبود چند دهە مدیریت کارآمد و شایستە سالار، فساد گستردە در سطوح بالای مدیریتی، رانت‌خواری آقازادەهای غرب‌نشین و…. معیشت بخش بزرگی از جامعە را بە کلی ویران کردە است. در چنین شرایطی، مردم بار دیگر خیابان را بە عرصەی اعتراض و مطالبە‌گری تبدیل کردەاند، اعتراضاتی کە از بازار آغاز شد، اما با همراهی دیگر اقشار جامعە، از یک اعتراض صرف اقتصادی فراتر رفت و ابعاد سیاسی و اجتماعی بە خود گرفت.

متاسفانە حاکمیت، همانند تجربەهای پیشین، نەتنها مطالبات بەحق مردم را بە رسمیت نشناختە، بلکە با سرکوب شدید معترضان، باعث کشتە و زخمی شدن بسیاری از جوانان در شهرهای مختلف شدە است.

در کوران این مصائب دردناک و خیزش سرتاسری شاهد تلاش جریانی خاص برای مصادرە این حرکت مردمی با بهرەگیری از پروپاگاندای رسانەایی، نوستالژی‌سازی و لشکر سایبری و فحاشی این جمع تاریخ گذشتە در فضای مجازی هستیم. از آنجا کە هیچ جریان یا فردی حق ندارد مبارزات مردمی را بە ابزاری برای تصرف قدرت یا تحمیل ارادە سیاسی خود نماید، افکار عمومی جامعە ضمن شناخت کامل از پیشینە خونبار این جریان سرابی بە آنها از بابت قربانی کردن ارادە ملت بە پا خواستە هشدار می‌دهد.

جنبش صنفی معلمان در بیش از هفتاد سال عمر مبارزاتی خود هموارە بە عنوان جنبشی پیشرو در جهت تحقق عدالت و آزادی گام برداشتە است، اکنون کە شاهد بە ثمر نشستن درس‌های پرسشگری، عدالت‌خواهی و آزادی‌طلبی در بطن جامعە  می‌باشد؛ این جنبش ضمن بە رسمیت شناختن اعتراضات بە حق جامعە، همراهی و همبستگی خود را با معترضان اعلام می‌دارد. بدیهی است صاحبان قدرت، ثروت و رانت از گسترش اعتراضات واهمە دارند و در پی سرکوب آن هستند. لذا توصیە ما بە نیروهای نظامی و انتظامی آن است کە از اجرای دستوراتی کە منجر بە نقض حقوق شهروندان می‌شود سرباز زنند و در کنار مردم بایستند.

انجمن صنفی معلمان کوردستان، بە عنوان بخشی از جنبش سراسری معلمان ایران، جنبش اعتراضی اخیر را تداوم خیزش تحول‌خواهانە ژن، ژیان، ئازادی می‌داند؛ جنبشی کە بر تغییرات ساختاری با در نظر گرفتن نقش زنان و پذیرش تکثر و تنوع ملی، مذهبی و فرهنگی در جغرافیای ایران تاکید دارد. ما خود را جزئی از جامعە مدنی کوردستان می‌دانیم و هم صدا و همراه با ملت کورد، خواهان تحقق تغییرات موثر وپایدار برای دستیابی بە کرامت انسانی، آزادی و برابری در جامعەایی عاری از فقر، تبعیض و بی‌عدالتی هستیم.

انجمن صنفی معلمان کوردستان (سنندج، سقز و زیویە، مریوان و سروآباد)
۱۴دی ماه ۱۴۰۴

آنچه امروز در خیابان‌ها، میادین و محلات ایران جریان دارد، فریاد خشم و رنج مردمی است که استخوان هایشان سال‌ها زیر بار فقر، تبعیض، تحقیر، بی‌عدالتی و بی‌ پاسخ‌ ماندن مطالبات‌ شان خرد شده‌ است.

این اعتراضات نه ساخته‌ ی اتاق‌های فکر سیاسی است، نه پروژه‌ی جریانی خاص. این صدای زندگی‌خواهی مردمی است که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیرهایی که بر معیشت، کرامت و آینده‌شان بسته شده است.

مردم ایران، معلمان، کارگران، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان، بیکاران، زنان، جوانان، حاشیه‌نشینان و بازاریان، سال هاست که  هزینه‌ی ناکارآمدی، فساد ساختاری و دروغ‌ های مزمن حاکمیت را با گوشت و استخوان خود پرداخته‌اند.

تورم افسارگسیخته، سقوط قدرت خرید، نابودی آموزش و درمان، گسترش فقر و بی‌ثباتی، محصول مستقیم سیاست‌هایی است که نه برای مردم، که علیه آنان اتخاذ شده است.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران با صدایی رسا اعلام می‌کند:

این اعتراضات، اعتراض مردم است، نه ابزار رقابت جناح‌ها و اشخاص.
مردم خود سخنگوی خود هستند، هر تلاشی برای منحرف‌کردن، مهندسی‌کردن یا مصادره‌ی این اعتراضات، خیانت به مردم و ضربه به امکان رهایی است.
تجربه‌های تلخ گذشته نشان داده‌اند که هر جا مردم حذف شده‌اند، آزادی و عدالت قربانی شده است.

اعتراض حق مسلم مردم است.
پاسخ این حق، نه باتوم است و نه گلوله، نه زندان و نه سرکوب، و حکمرانی که زبان مردم را نمی‌شنود، دیر یا زود با فریادی بلندتر مواجه خواهد شد.
خشونت علیه مردم، بحران را حل نمی‌کند، آن را عمیق‌تر، گسترده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌کند.

پیام ما به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی این است که:
شما از دل همین جامعه برخاسته‌اید. ایستادن مقابل مردم، ایستادن مقابل آینده‌ی خود و فرزندانتان است. از آلوده‌ کردن دست‌هایتان به خون شهروندان بپرهیزید و مطمئن باشید که تاریخ، این لحظات را فراموش نخواهد کرد.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، خود را جزئی جدایی‌ناپذیر از مردم می‌داند و در کنار آنان ایستاده و خواهد ایستاد. نه برای سهم‌خواهی، نه برای قدرت، بلکه برای کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آینده‌ای که دیگر بر پایه‌ی ترس و فقر بنا نشود.
این صدا، صدای مردم است و مردم، صاحبان اصلی این سرزمین‌ هستند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران

سال‌هاست حاکمان از دانشگاه هراسیده‌اند و با سرکوب و فرسودگی به جانش افتاده‌اند. امروز نیز بحران‌ها روی هم انباشته شده‌اند: فقر، نابرابری، ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، فشار بر ملت‌ها، بحران آب و محیط‌زیست. همه محصول مستقیم سیستمی فاسد و فرسوده است؛ نماد عریان سیاست سرکوبی که به‌ویژه پس از جنبش‌های گوناگون اجتماعی چهره خونخوار خود را در آبان ۹۸ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» آشکارتر کرده است.

سیاست حاکمیت در قبال دانشگاه هم از این الگوی سرکوب تبعیت می‌کند؛ تهی‌کردن آن از هر عنصر سیاسی و نقادانه‌ای و بدل‌کردن دانشگاه به میدانی اخته که جولانگاه مزدوران شبه‌نظامی بسیجی شده‌است. تلاش‌های بی‌وقفه وزارت علوم و روسای دانشگاه‌ها برای پولی‌سازی آموزش و حذف هرگونه خدمات رفاهی همه در راستای تبدیل دانشگاه از نهادی سیاسی و دغدغه‌مند به بنگاهی اقتصادی و منفعل است. با این همه، دانشگاه بار دیگر خاطرنشان کرد که در برابر استبداد ایستاده و در تاریک‌ترین بزنگاه‌های تاریخ، چه در پهلوی و چه در ولایت اسلامی، از آزمون آزادی‌خواهی و برابری‌طلبی سربلند بیرون آمده است. دانشگاه همواره سدی محکم در مقابل هر شکل از نهادهای باستانی مرتجع بوده و بانگ ترقی‌خواهی خود را هر روز از دیروز رساتر ساخته‌است.

دانشجو فرزند همین تاریخ است. طبیعی است که شعارهایی چون «نه پهلوی، نه رهبری؛ آزادی و برابری» از دل دانشگاه برخیزد و «زن، زندگی، آزادی» چنین طنین افکند. این فشارها گرچه سرعت رشد گفت‌وگوی آزاد و نقد رادیکال را کاسته و حتی بحث درباره تبعیض جنسیتی و حق زیست آزادانه را بارها عقب رانده، اما آن را خاموش نکرده است. دانشگاه امروز قلب تپنده‌ی پیوند میان آراء متکثر است. دانشگاه و دانشجو در مقابل هیچ نهاد اقتداری سر خم نمی‌کند. مشت‌های گره شده‌ای که فریاد می‌زنند «مرگ بر دیکتاتوری» خطابشان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است.

دانشگاه امروز بار دیگر با تاکید بر همان «نه»ی تاریخی در خیزش زن، زندگی آزادی، علیه دوگانه‌های کاذب در کنار مردم می‌ایستد و همراه با آنان گام برمی‌دارد. آنچه اکنون ضرورت دارد همبستگی آحاد ملت در مقابل جمهوری‌اسلامی، سلطنت پهلوی و التقاطیون قاتل یعنی مجاهدین خلق است. صدای ملت بودن از همین جا معنا پیدا می کند، اما این همبستگی نباید دانشگاه را از بیان صدای خود محروم کند. ما تلاش می‌کنیم در گفت و گویی درونی به وجوه ایجابی و تخیل جمعی برای فردای ایران برسیم؛ فردایی که آزادی و برابری همراه هستند و رهایی زنان و پایان ستم جنسیتی، پیشران تغییر است. تغییراتی که به میانجی نهادهای دموکراتیک همگام با تضعیف ساختارهای سلطه و استثمار رخ خواهند داد. فردایی که بدون اصول و گفتمان‌های ولایت فقیه، حجاب و اعدام فراخواهد رسید و ما عینیت‌یافتگی آزادی و برابری را تجربه خواهیم کرد.

جنبش دانشجویی با تخیلی تحول‌خواهانه به دنبال آینده‌ای رها از استبداد است و به هیچ شکلی از اقتدارطلبی تن نخواهد داد. امروز پیشروی ما نیازمند در دست
داشتن طرحی نو است. بحران‌های جامعه و عدم‌شایستگیِ تمام طرف‌های مخالف جمهوری اسلامی، ما را به نقطه‌ای رسانده که ادعا می‌کنیم جنبش دانشجویی نیازمند کنشگری ایجابی است. یعنی به اقتضائات زمانه پاسخ دهد، با مطالبه‌گری مردم و اقشار مختلف همراهی کند و فرآیندهای برآورده شدن مطالبات را صورتبندی‌ کند.

مردم ایران! امروز همه ما در «نه» به جمهوری اسلامی باید متفق‌القول باشیم. هیچ‌کس از فردای نیامده خبر ندارد و هیچ نیروی تک‌نفره‌ای هم سرنوشت ما را رقم نخواهد زد. اما یک‌چیز مسلم است؛ وقت حرکت است، هنگام عمل است. باید به پا خیزیم و سرنوشتمان را به دست خویش بنویسیم.

فرزندان ایران
از خیابان‌های دانشگاه

هم‌میهنان آزاده،
امروز ایران در بزنگاهی سرنوشت‌ساز ایستاده است. جمهوری اسلامی، پس از دهه‌ها اتلاف و نابودی سرمایه‌های ملی در مسیر سیاست‌های ماجراجویانه و ورشکسته‌ی خود، تورم، فقر، ناامنی، فساد و بی‌عدالتی را به ابزار سرکوب و وسیله‌ای برای فرسایش و تحقیر مردم بدل کرده است.
با این همه، بار دیگر جنبش بزرگ مقاومت مدنی مردم ایران با تسخیر خیابان‌ها، اراده‌ی ملی برای برکناری نظام نامشروع جمهوری اسلامی را فریاد می‌کند.
ما در کنار مردم ایستاده‌ایم تا حق زندگی شایسته، آزادی، عدالت، کرامت انسانی و حاکمیت بر سرنوشت خویش را بازپس بگیریم.
ما به نیروهای انتظامی و امنیتی هشدار می‌دهیم که به مسئولیت واقعی خود ــ حفاظت از جان و امنیت مردم ایران ــ پایبند باشند؛ نه اجرای فرمان سرکوب، نه ایستادن در برابر ملت، و نه ریختن خون شهروندان بی‌دفاع. هرگونه خشونت علیه مردم، مشارکت مستقیم در جنایتی است که در حافظه‌ی تاریخی این سرزمین ثبت خواهد شد. امروز زمان انتخاب است: کنار ملت بایستید و صف خود را از سرکوبگرانی که رفتنی‌اند و باید پاسخ‌گو باشند، جدا کنید.
ما بار دیگر تأکید می‌کنیم که تنها راه نجات ایران، گذار از جمهوری اسلامی است؛ خواسته‌ای که نه موقتی است و نه قابل سرکوب.
آینده‌ی ایران بر نظمی دموکراتیک، مبتنی بر حاکمیت مردم، منافع ملی و روابط عادی با همه‌ی کشورهای جهان استوار خواهد بود.
قربان بهزادیان‌نژاد/ محمدباقر بختیار/ جعفر پناهی/ مصطفی تاجزاده/ امیرسالار داودی/ ویدا ربانی/ محمد رسول‌اف/ عباس صادقی/ منظر ضرابی/ ابوالفضل قدیانی/ سعید مدنی/ بنیاد نرگس به نمایندگی از نرگس محمدی/ مهدی محمودیان/ مصطفی ملکیان/ عبداله مومنی/ محمد نجفی/ صدیقه وسمقی

اعتصاب و اعتراض بازار تهران به افزایش تصاعدی نرخ ارز و طلا در روز یکشنبه هفتم دی ماه، موجی از اعتراضات خیابانی را رقم زد که بسرعت مناطق مختلف پایتخت را در بر گرفت و از بازار به دانشگاه و شهرهای مختلف کشور گسترش یافت. نارضایتی گسترده و خشم مردم علیه حکومت اسلامی و رهبر آن “سید علی خامنه ای” بار دیگر صدای پای انقلاب را به گوش جهانیان رساند، فرایندی که از سال ۸۸ با شعار” رای من کو” شروع شده و بعد از دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ و جنبش شکوهمند زن- زندگی – آزادی در ۱۴۰۱، گذار از کلیت نظام اسلامی را در دستور کار گذاشته وبا کوله باری از تجربه به امروز رسیده است. مبارزه امروز مردم ایران تداوم تجربه مبارزات بیش از دو دهه اخیر گروه های مختلف اجتماعی، زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، اصناف و کنشگران شجاع جامعه مدنی است که بی شک تا پایان دادن به “اهریمن استبداد” و استقرار دموکراسی در ایران ادامه خواهد داشت.

دست اندرکاران حکومت ابتدا تلاش کردند با ترفندهای “مسکن درمانی” مثل تعویض رئیس بانک مرکزی، نشستن با نمایندگان بازار، و تکرار اینکه ما “اعتراض شما را برسمیت می شناسیم” جلو سرریز کردن خشم مردم را گرفته واعتراضات را به نوسانات ارز تقلیل دهند ونظام سیاسی را از زیر ضرب خارج کنند. اما حضور شجاعانه جوانان در خیابان ها حکومت را واداشت به بهانه برودت هوا مدارس و دانشگاه ها را تعطیل کند تا بلکه  بتواند جلوگسترده تر شدن اعتراضات را بگیرد. سرایت این اعتراضات درچهارمین روز آن به حدود صد شهر، راس نظام، دستگاه امنیتی و نیروی سرکوب آن را با یک چالش بزرگ روبرو کرده است. جایگزین کردن “احمد وحیدی” بعنوان جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران خبراز بحران درمیان “بالایی ها” میدهد. برآمد خیابان اینباردر شرایط کاملا متفاوتی از جنبش زن زندگی آزادی اتفاق می افتد. اقتدار جمهوری اسلامی بعد از جنگ ۱۲ روزه در هم شکسته، خیمه ولایت ترک برداشته  وفشار جهانی و استراتژی خفگی اقتصادی بیش از هر زمانی رژیم را درلبه پرتگاه قرارداده است ومجموعه این شرایط ممکن است ماشین سرکوب حکومت هم کارایی لازم برای بقای نظم موجود را از دست بدهد. معترضین ازاین وضعیت آگاهند و میدانند که تمام جهان چشم به ایران دوخته است!

نکته مهم دیگر این دورازاعتراضات، سر دادن شعارهایی به نفع خانواده پهلوی از جانب بخشی از مردم ایران است. اینبار خیابان نه تنها “نفی جمهوری اسلامی” را فریاد میزند، بلکه آلترناتیو مطلوب خودش را هم بر زبان میاورد! پذیرش و برسمیت شناختن تنوع شعارهای متفاوت مردم جان به لب رسیده از حکومت اسلامی، چیزی نیست جزکثرت و رنگارنگ بودن جامعه امروز ایران. آنچه مهم است تجلی اراده واحد ملت در یک همبستگی ملی  برای بزیرکشیدن حکومت اسلامی درفاز اول گذار است. حکومت تلاش می کند این وحدت پر شکوه جامعه را به نفاق تبدیل کند تا از این طریق مرگ خودش را به عقب بیندازد. عقلانیت سیاسی اپوزیسیون در کنارمبارزه مردم میتواند این نقشه شیطانی آنها را نقش برآب کند و به سازماندهی این کنسرت ملی برای خلع ید از حکومت و ساختن یک ایران دموکراتیک کمک کند. 

جدا از اینکه شطرنج سیاست در این دوراز مبارزات مردم چگونه رقم بخورد، پایداری، دلاوری وایستادگی مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی ستودنی است و باید در مقابل تلاش زنان و جوانان و همه گروه های اجتماعی ایران برای ساختن یک ایران متفاوت سر تعظیم فرود آورد و با تمام توان از آن پشتیبانی کرد. جامعه بالنده ایران از دل یک مبارزه سخت و نابرابر در طی چهار دهه آزمون و خطا، توانمند شده است و این انقلاب پیوسته را در نهایت به نتیجه خواهد رساند. این انتظار میرود که مخالفان جمهوری اسلامی، جناح های مختلف اپوزیسیون موجود نیز با گفتگوی دموکراتیک، دامن زدن به ائتلاف ها و همکاریهای مختلف، وحدت در عین کثرت را به نمایش بگذارند و شایستگی لازم برای یک گذار دموکراتیک را از خود نشان بدهند.

پیروز باد مبارزات دموکراتیک مردم ایران در گذار از جمهوری اسلامی برای ساختن ایرانی آزاد و ازآن همه شهروندان ایران زمبن.

دبیرخانه مرکزی شورای مدیریت گذار

۱۲ دی ماه ۱۴۰۴، دوم ژانویه ۲۰۲۶

 

 

افزایش مستمر و سرسام‌آور قیمت کالاها و کاهش روزانه ارزش پول ملی در برابر طلا و ارزهای خارجی ملت را کلافه و مستاصل کرده، اعتراضات به حق قشرهای وسیعی از مردم را برانگیخته است. ادامه این اوضاع اسفبار و فاقد هرگونه چشم انداز روشن، ایران را به سرعت به کام بی‌دولتی و هرج و مرج می‌کشاند اگر فکری اساسی برای حل بحران‌ها نشود.

خوشبختانه اکثریت قریب به اتفاق جریان‌های سیاسی به این نتیجه رسیدند که؛
۱- سیاست‌های حاکم اشتباه است.
۲- مسیر کنونی بن‌بست است.
۳- رهبر به تنهایی بیشترین نقش را در اداره کشور و وضعیت فعلی ایفا می‌کند.
۴- وعده وعیدهای تکراری و بی‌پشتوانه قادر به مهار مشکلات و‌جلب رضایت مردم نیست.
۵- کشور نیاز به تغییرات اساسی و فوری دارد.

شوربختانه این نیروها، حتی بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان هم‌چنان به مسائل فرعی و حاشیه‌ای مشغولند و از پرداختن به مسئله اصلی یعنی شکست پروژه حکومت دینی و ولایت فقها و ضرورت استقرار نظمی دموکراتیک طفره می‌روند. این در حالی است که علت‌العلل مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بین‌المللی و حتی زیست‌محیطی این یا آن دولت و مجلس نیست بلکه ساختار انسدادآفرین ولایت مطلقه فقیه و سیاست‌های ایران‌سوز و مردم‌گداز آقای خامنه‌ای است. به علاوه نتیجه منطقی رویکرد مخرب رهبر طرد و حذف شایستگان و جذب و در صدر نشستن پخمگان بوده است.

اکنون زمان آن رسیده که همه آنان که ایران را آباد، آزاد و مستقل می‌خواهند یک‌صدا خواهان تفکیک نهاد دین از نهاد سیاست شوند و اینکه روحانیت قدرت را به مردم واگذارد و به جایگاه سنتی و پایگاه اصلی خود یعنی حوزه‌ها برگردد. به باور من امن‌ترین و مطمئن‌ترین شیوه گذر از بحران‌ها، تشکیل مجلس موسسان و تغییر قانون اساسی مطابق نظر ملت است. براین اساس راه بر انتخابات آزاد و منصفانه باز می‌شود و می‌توان با جلب مشارکت همگان ایران را برای همه ایرانیان کرد.

من سکوت سیاست‌ورزان را در این لحظه حساس تاریخی به‌غایت غیرمسولانه می‌بینم و معتقدم سکوت و انفعال پیامدهای شومی در بردارد. راه نجات ایران در آن است که همه ایران دوستان یک‌صدا خواهان تغییرات اساسی شوند و رهبر را مجبور کنند که صدای ملت را بشنود و به مطالبات آنان تمکین کند. یا استعفا دهد و کناره گیرد تا در غیاب وی تحولات بنیادین از جمله حذف ولایت فقیه از قانون اساسی ممکن شود و جمهوری به معنای واقعی کلمه در ایران عزیز تحقق یابد.

در پایان باردیگر تاکید می‌کنم اعتراضات مسالمت‌آمیز حق مسلم و قانونی شهروندان است و سرکوب آن به‌دست حکومت فاقد هرگونه توجیهی است و در صورت وقوع باید توسط همه‌ی نیروها و جریان‌های سیاسی قاطعانه محکوم شود.

سیدمصطفی تاجزاده
زندان اوین
۸ دی ۱۴۰۴

فرصت‌ها یکی پس از دیگری از دست رفته‌اند، هر دقیقه و ساعتی هم که می‌گذرد فرصت‌های دیگری هم از دست می‌روند و مجال گذار مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز و کم‌هزینه از حکومت فاسد جمهوری اسلامی یعنی حکومت شیطانی استبداد مطلقهٔ فقیه به سرکردگی علی خامنه‌ای جنایت‌پیشه و تبهکار ایران به یک جمهوری دمکراتیک سکولار بر پایهٔ حقوق بشر تنگ‌تر می‌شود.

چشم‌انداز مداخلهٔ گسترده‌تر خارجی بیشتر شده است و دیگر بیم آن می‌رود که صحنهٔ سیاست داخلی ایران را نه مردم ایران بلکه قدرت‌های خارجی بخصوص امریکا با همکاری حکومت نسل‌کش اسرائیل تعیین کنند. آنچه بارها گفته‌ام و بسیاری دیگر هم به انحای مختلف گفته‌اند را تکرار نمی‌کنم.

بطور خلاصه حکومت استبداد دینی با هدایت علی خامنه‌ای مستبد قدرت‌پرست ایران در تمام شئون این کشور اعم از اقتصاد، فرهنگ، سیاست داخی و خارجی به آستانهٔ فروپاشی رسیده است. یا بهتر است بگویم که به فروپاشی رسیده است. سال‌های سال است که راه هرگونه اصلاح حتی اصلاح امور کوچک و پیش پا افتاده نیز مسدود شده است. (البته باید تاکید کنم از همان ابتدای روی کار آمدن دولت اصلاحات با توطئه‌های علی خامنه‌ای و دارودسته‌اش کم و بیش معلوم شد که این نظام اصلاح ناپذیر است).

شبح جنگ گسترده‌تر خارجی بر کشور سایه افکنده و سرمایه اجتماعی به قهقرا رفته است. پرواضح است که ادامه این وضعیت تنها دوره‌ گذار از این حکومت را سخت‌تر و دردناک‌تر می‌کند. اگر علی خامنه‌ای تبهکار به تغییر تن نمی‌دهد و کناره‌گیری نمی‌کند باید او را به تن دادن به خواست ملت وادار کرد وگرنه قدرت‌های خارجی برای سرنوشت این کشور تصمیم خواهند گرفت و دوران حکومت‌های استبدادی وابسته به بیگانگان فرا خواهد رسید که این یعنی اسارت جدید ملت، سراب بودن اصلاح تدریجی نظام از درون دیری‌ست که بر همگان واضح شده و دیگر به نیت یا قوای عقلی کسانی که بر این طبل توخالی می‌کوبند باید به دیدهٔ تردید نگریست.

اگر فرصتی برای این کشور باشد برگزاری رفراندوم تغییر نظام جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان جهت تدوین قانون اساسی جدید است.

این مهم قطعا با تسلط علی خامنه‌ای بر ارکان قدرت میسر نخواهد بود و با نصیحت و درخواست ناصحان تن به رها کردن این قدرت شیطانی نخواهد داد، خواست همگانی سقوط نظام فاسد جمهوری اسلامی باید به فریاد بدل شود و در کوی و برزن و کوچه و خیابان ارکان قدرت او را متزلزل سازد تا او تن به کنار رفتن مسالمت‌آمیز از قدرت بدهد و جمعی از کسانی که متعهد به تحول بنیادین هستند متکفل برگزاری انتخابات مجلس موسسان تدبیر کردن گذار کم‌هزینه از نظام فاسد و مفسد استبداد دینی ولایت مطلقهٔ فقیه به نظام جمهوری دمکراتیک سکولار مبتنی بر پایه حقوق بشر شوند.

مسکوت گذاشتن مسئله خیابان و بهتر بگویم چشم‌پوشی عامدانه از وجوب اعتراض مسالمت‌آمیز خیابانی که حتی در همین قانون اساسی معیوب و پرتناقض و پرتبعیض فعلی نیز از حقوق ملت شمرده می‌شود دیگر به هیچ وجه قابل چشم‌پوشی نیست، این سکوت از جانب جریان‌های سیاسی ملی با هر گرایشی تاوان سنگین خواهد داشت.

مسئله ایران و پاسخ آن دیگر اظهر من‌الشمس است. عدم ایفای نقش بایسته تاریخی در تاریخ این سرزمین تنها به نام اشتباه تاریخی ثبت نخواهد شد. تاریخ دربارهٔ ما بی‌رحمانه قضاوت خواهد کرد نباید اجازه داد علی خامنه‌ای مستبد قدرت‌پرست حاکم بر ایران پروژهٔ ناتمام خود یعنی انهدام ایران را چه به دست خود چه به دست اجنبی به اتمام برساند، سال‌های پیش رو می‌تواند سال‌های حسرت ملی باشند، حسرت از‌ رفتن «فرصت ایران»، مگر اینکه مردان و زنان دوشادوش هم از خویش برون آیند و کاری بکنند، که به اعتقاد من چاره‌ای جز بپا خواستن نداریم.

اکنون دو روز است که کسبه و تجار در صنوف مختلف در اعتراض به این فاجعهٔ اقتصادی دست به اعتصاب گسترده زده‌اند و این اعتصاب درحال گسترش به سراسر کشور است. این اعتراض و اعتصاب ابتدا صنفی بود که به سرعت تبدیل به اعتراضات سیاسی خواهد شد یا شده است چون در این کشور با وجود حکومت ضد حقوق بشر دینی و تسلط جنون آسای علی خامنه‌ای که دشمنی او با ملت ایران پایان ناپذیر است امری از امور نیست که سیاسی نشده باشد.

به‌هرحال این اعتصاب و اعتراض اقدام مبارکی است که مردم شریف ایران درحال حمایت از این اقدام‌اند و امیدوارم که منجر به خیزش ملی و قیام سراسری مردم جهت سقوط نظام ضد ملی و ضد بشری جمهوری اسلامی شود چون نجات ایران منوط به سقوط نظام جمهوری اسلامی است.

ابوالفضل قدیانی
بند ۷ زندان اوین
۱۴۰۴/۱۰/۹

آن کسی که می‌گوید اگر امروز کار نکنم، گرسنه می‌مانم، بداند اگر کنار هم نایستیم، همیشه گرسنه خواهیم ماند. این رژیم فقط از تفرقه و ترس ما زنده است؛ اتحاد ما یعنی پایان این وضعیت.

آن‌که زباله‌گردی می‌کند، بداند حضورش به نفع خودش است.
کارگر و کارمندی که از ترس اخراج سکوت کرده، بداند این حکومت رفتنی است و قدرت واقعی دست مردم است.
آن‌که در خانه نشسته، بداند گرانی فقط برای بقیه نیست؛ دیر یا زود دامن همه را می‌گیرد.

ما برای حجاب به خیابان نیامده‌ایم؛
ما برای گرسنگی، گرانی، اقتصاد نابودشده و آینده‌ای که از ما دزدیده‌اند ایستاده‌ایم.
شکم خالی نه دین می‌شناسد، نه وعده.

از تبریز تا کردستان، از لرستان تا خوزستان، از بلوچستان تا تهران؛
ترک، کرد، لر، عرب، بلوچ — همه یک درد داریم و یک راه.

از مأموران نترسید؛ آن‌ها هم مثل ما زیر فشارند و از جمعیت می‌ترسند.
اگر اینترنت را هم قطع کنند، این صدا خاموش نمی‌شود.
این‌بار باید کار را تمام کرد. دیگر اجازه نمی‌دهیم جان و نان‌مان را بگیرند.

غیرت، همت و ایستادگی؛
این حکومت پوسیده، ورشکسته و فاسد با اتحاد مردم کنار می‌رود.

تلگرام اعتراض مدنی بازار

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری ایران، می‌گوید: «در جنگی تمام‌عیار با آمریکا، اروپا و اسرائیل هستیم.» این گفتگوی پزشکیان که روز شنبه در وب‌سایت علی خامنه‌ای منتشر شد، وضعیت کنونی کشور را «پیچیده‌تر از دوران جنگ هشت‌ساله» توصیف کرد. وی با وجود فشارهای همزمان اقتصادی، نظامی و سیاسی، به شکست در جنگ ۱۲ روزه اشاره‌ای نکرد.

در همین راستا، سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در مصاحبه با خبرگزاری «تاس» (یکشنبه ۲۸ دسامبر) گفت: «جمهوری اسلامی با توجه به حملات مستقیم اسرائیل و آمریکا به تأسیسات اتمی، ایران خویشتنداری نشان داده و مسیر گفتگو را در پیش گرفته است.» وی در عین حال هشدار داد که احتمال حملات دیگری علیه ایران از جانب اسرائیل و آمریکا وجود دارد (۱) وی همچنین اظهارات مقام‌های اسرائیلی درباره آمادگی برای استفاده دوباره از زور را «مایه نگرانی عمیق» دانست.

با توجه به بحران‌های داخلی و تقابل‌ بین‌المللی

می‌توان چنین تحلیل کرد که سخنان پزشکیان تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر بحران شدید انرژی، افزایش اخیر قیمت سوخت و تورم بالای ۵۲ درصدی است که منجر به موج جدیدی از گرانی کالاهای اساسی شده است. اما همزمان با آزمایش‌های موشکی سپاه پاسداران، برخی منابع رسانه‌ای گزارش داده‌اند که اسرائیل نگران این آزمایش‌هاست و بنیامین نتانیاهو در سفر به آمریکا قصد دارد از دونالد ترامپ برای حمله مجدد به جمهوری اسلامی «چراغ سبز» دریافت کند. پیش از این، «انستیتو مطالعات سیاست بین‌الملل» ایتالیا گزارش داده بود که با تایید علی خامنه‌ای، جمهوری اسلامی برنامه هسته‌ای خود را به سمت تولید کلاهک‌های هسته‌ای سوق داده است.

تمرکز بر «نوحه‌خوانی» به مثابه ابزار کنترل

بااین حال علی خامنه ای در دیدار ۱۶ دسامبر با دست‌اندرکاران همایش شهیدان استان البرز، اعلام کرد: «به‌رغم مشکلات، نقاط مثبت در کشور زیاد است (۲).» وی با ابراز نگرانی از تاثیر رسانه‌های مجازی بر ذهن جوانان، معتقد است روایت‌های دستگاه‌های مسئول برای انتقال ارزش‌های دفاع مقدس کافی نیست. به روایتی دیگر، می‌توان سخنان او را چنین تعبیر کرد که از نظر او «شدت شست‌وشوی مغزی جوانان کافی نیست!».

وی با ناکافی دانستن اثر فعلی نوحه‌خوانی، اظهار داشت: «امروز مداحی یکی از عرصه‌های بسیار مهمی است که شایسته پژوهش است.» او مداحی را نه فقط گریاندن، بلکه پدیده‌ای برای «عمق‌یابی»، «آسیب‌شناسی» و یافتن «راه‌های رشد» توصیف کرد. به نظر می‌رسد خامنه‌ای از خیزش جوانان و هدایت آن‌ها از طریق فضای مجازی هراسان است و در تصمیم‌گیری‌های خود به مرز استیصال رسیده است.

او پدیده مداحی را رکنی از «ادبیات مقاومت ملی» می‌داند و مقاومت را «تاب‌آوری در برابر فشار دشمن برای تسلیم نشدن» تعریف می‌کند. تحلیل علمی این روایت‌ها نشان می‌دهد که وی خواهان سلب اراده از جوانان ایران است؛ امری که توهینی به هوش نسل جوان و دانش‌پژوهی محسوب می‌شود که برای تغییر نظام ایستادگی می‌کنند.

 تناقض در سیاست خارجی و هویت‌سازی

در ادامه سخنانش خامنه ای محاصره ونزوئلا توسط آمریکا را «توسعه‌طلبی» قلمداد می‌کند، اما جالب است که از ادعای امارات بر جزایر سه‌گانه ایرانی (ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک) نامی نمی‌برد. او با اشاره به دوران قاجار و پهلوی، مدعی است که انقلاب اسلامی هویت ملت را از نفوذ بیگانه پاک کرد. وی همچنین بدون نام بردن از گروه‌های نیابتی، به گسترش «مقاومت» به خارج از مرزها اشاره کرد؛ این در حالی است که نیروهای نیابتی نظام در خاورمیانه بر اثر حملات اسرائیل و آمریکا به‌شدت تضعیف شده‌اند.

خامنه‌ای با رد نکردن احتمال حمله مجدد اسرائیل، بر «جنگ تبلیغاتی» تاکید دارد. او معتقد است دشمن چون از راه نظامی موفق نشده، به دنبال تغییر افکار جوانان است. راهکار او برای مداحان این است: «با هر هدف دشمن، همان هدف را مورد حمله قرار دهید.» او برای این کار مداحان را به بهره‌گیری از نظریات فضلای حوزه‌های علمیه فراخواند.

واهمه از فروپاشی و بحران مشروعیت

آیت‌الله خامنه‌ای را متقاعد نموده که در صورت حمله دوباره، تجهیزات نظامی ایران توان دفاع متقابل کامل را ندارند، لذا به دنبال تشویق مردم به «مقاومت مدنی» در برابر شکست است. او به‌وضوح از خیزش مردم، نفوذ اطلاعاتی و وضعیت وخیم معیشتی واهمه دارد. 

در همین راستا، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، با هشدار نسبت به گرانی‌های افسارگسیخته، دولت پزشکیان را به استیضاح تهدید کرد (۳). در مقابل، پزشکیان با اعلام کمبود بودجه و اشاره به وضعیت جنگی، عملاً از خود سلب مسئولیت کرده است؛ وضعیتی که نشان‌دهنده تسلط مافیای اقتصادی و بیت رهبری بر مقدرات کشور است.

اگرچه دولت اقداماتی نظیر کالابرگ را اجرا کرده، اما این اقدامات در برابر تورم روز افزون ناچیز است. در مجلس نیز نمایندگانی چون محمد سراج، با تکرار سخنان خامنه‌ای، از «جنگ نرم موریانه‌ای» سخن می‌گویند (۴). این گفتمان نشان‌دهنده بحران مشروعیت است؛ چرا که جوانان برای کسب حقیقت به جای رسانه‌های داخلی، به فضای مجازی روی آورده‌اند.

احمد بیگدلی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس نیز اعتراف کرده است که «باید با مردم صادق باشیم» و تایید کرده که محدودسازی فضای مجازی نتیجه معکوس دارد. او نگران است که دیگر نمی‌توان مانند دهه‌های قبل بر حقایق سرپوش گذاشت.

فرجام سخن

نظام اسلامی مشروعیت و کارآمدی خود را از دست داده است. تا زمانی که حاکمیت در تقابل با جهان غرب، ادامه غنی‌سازی اورانیوم و حمایت از گروه‌های نیابتی اصرار ورزد، خروج از این بحرانِ خودساخته متصور نیست. اقتصاد مافیایی و حضور افرادی چون «بابک زنجانی» که به جای اعدام، اکنون نسخه اقتصادی می‌پیچند، نشان از آشفتگی عمیق سیستم مدیریت اقتصادی دارد.

نسل جدید پیوند خود را با این حاکمیت گسسته است. شعار «مرگ بر دیکتاتور» نشان‌دهنده خواست قطعی برای تغییر است. حتی پیشنهاد «نوحه‌خوانی مدرن» خامنه‌ای نیز در برابر آگاهی این نسل بی‌اثر خواهد بود.

 از سوی دیگر، گزارش‌های بین‌المللی (نظیر آکسیوس) و جابجایی سیستم‌های موشکی، احتمال یک درگیری نظامی بزرگ را تقویت کرده است (۵)

روند رویدادها نشانگر ان است که خاورمیانه،  آبستن حوادثی پیچیده است که ریشه درناترازی‌های عمیق در نظام مدیریتی و ساختاری جمهوری اسلامی ایران دارد.

ناخدا محمد فارسی

۲۹ دسامبر ۲۰۲۵

1 – https://kayhan.london/1404/10/07/393384/

2 – https://www.fardanews.com/ 

3 – https://www.fardanews.com/ 

4 – https://www.irna.ir/news/86026810/ 

5 – https://www.dw.com/fa-ir//a-75262486

 

سیاست مرگ بر همه ما حاکم است، زندگی گورستان است و خانه‌ قبر!!
گلوله فقر، گرانی، تورم و بیکاری هر لحظه به هستی مردم شلیک می شود.

آینده را با ادوات غیر جنگی و با سیاست فقیرسازی کشته‌اند؛ به جنگ کدام آینده آمده‌اید!!

بی گاز اشک آور، پدران و مادران خون گریه می کنند، بی ساچمه‌های سربی چشمی یارای دیدن این همه ستم ندارد، باطوم تبعیض سرها را شکافته، نشان خون‌ها بر دیوار شهر قلب مادران را شکسته؛ رقص جوانان بر دارها، از قامت پدران کمان ساخته؛ خنده بر لب کودکان کار ماسیده؛ گرسنگی چنان زمان را تا بی نهایت کش داده که گویی وعده‌ی چاشتی خون‌آلود در قیامت است.

شکنجه و مرگ را به کودکان منتظر نان هدیه ندهید، گلوله را به قلب خسته کارگری روانه نکنید، مادران را مجبور به نشستن بر عزای جوانان نکنید.

هیچ سربازی علیه مردمش به جوخه نمی نشیند. هیچ فرمانده‌ای فرمان پایان زندگی مردم را صادر نمی کند.
مردم نباید برای نان کشته شوند. این فرمان حقیقت است برای شما.

تلگرام شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان

با افزایش بی‌سابقه نرخ ارز، مردم ایران تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار گرفته‌اند. این بحران اقتصادی، زندگی روزمره مردم را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. اعتراض و اعتصاب حق انکارناپذیر مردم است؛ مردمی که زیر بار فقر، گرانی و سیاست‌های ضدملی و ویرانگر حکومت، در حال نابودی هستند.

مردم سال‌هاست با صدایی رسا اعلام کرده‌اند که این حکومت را نمی‌خواهند و برای بیان همین «نه»، هزینه‌های سنگین و خونینی پرداخت کرده‌اند.

وضعیت کنونی ایران قابل تحمل نیست و ادامه این روند، می‌تواند به قیمت نابودی کشور تمام شود. قدرت و کشور باید به مردم بازگردانده شود.

حسین رونقی

حسین رونقی

برخی از نیروهای سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی دشمن را گم کرده‌اند. ما نیاز به بازنگری و تعریف دشمن داریم. رقابت‌ها و بازی‌های کودکانه در حالی‌که هنوز هیچ گام موثری در عقب‌راندن دشمن واقعی برنداشتیم، زمینه را برای اجرای موفق برنامه‌های حکومت در کنترل و سرکوب سیاسی فراهم کرد.

حکومت زمین بازی را از «سرکوب امنیتی» به «بازی‌های اطلاعاتی» تغییر داد: چهره‌های نفوذی در ظاهر مخالف (برای به حاشیه کشاندن اصل موضوع) و دستگاه‌های امنیتی، شکاف پرنشدنی میان مردم و رژیم را تبدیل به شکاف میان مخالفان با یکدیگر و مخالفان با مردم کردند.

جمهوری اسلامی توانست جنگ را به سرزمین دشمن‌اش بکشد و با این ترفند مسأله اصلی -مبارزه با جمهوری اسلامی- را با مقابله و تخریب مخالفانش جابه‌جا کند و به انحراف بکشد. در این میان چهره‌های امنیتی نفوذی و فعالان با چرخش‌های غیرمنطقی، بدون توضیح و آنی نقش مهمی داشتند.

در چنین وضعیت گل‌آلود و فضای مسمومی است که لابی‌های اصلاح‌طلبان، فائزه هاشمی را به‌عنوان صدای زنان ایران جا می‌زنند، یا تارا سپهری فر و دیگر عوامل پروپاگاندا به ابرآروان جهت رفع تحریم کمک می‌کنند! و مقاله های بسیاری در رسانه‌های معتبر در راستای عادی‌سازی شرایط می‌بینیم.

فضای خلأ ایجاد شده در نبود اپوزیسیون متحد، برنامه منسجم و به‌واسطه «مبارزه» نیروهای سیاسی مخالف با هم و با دشمنان واهی راه را برای بازگشت نیروها و لابی‌ها حکومت باز کرده‌است، در این شرایط ما به تعریف دشمن، گفتگو و سیاست‌ورزی عمل‌گرایانه بر اساس منافع ملی نیاز داریم.

عبدالله مومنی

مقاومت مدنیِ⁩ یک شهروند که با نشستن در خیابان در برابر نیروی پلیس شکل می‌گیرد، کنشی آگاهانه، مسالمت‌آمیز و اخلاقی است.

اساس مقاومت مدنی که بر امتناع از اطاعت ناعادلانه استوار است در این تصویر شهروند معترض و مسئول، به‌روشنی خود را نشان می‌دهد.

مقاومت مدنی یعنی تبدیل اعتراض نمادین بی‌سلاح شهروندان که مشروعیت زور و سرکوب حکومتی را در برابر شهروندان معترض و مخالف به چالش می‌کشد.

در این کنش، شهروند برای آشکار ساختن حقیقت، به‌گونه‌ای نمادین در برابر نیروی سرکوب می‌نشیند؛ ایستادگی‌ای که بی‌هزینه نیست، اما معنای مقاومت و مسئولیت شهروندی را می‌سازد. پیام مقاومت مدنی به حاکمان یادآوری این اصل است که قدرت شهروندان در برابر بی‌عدالتی می‌تواند موقعیتِ تهی و لرزانِ حکومت را به چالش بکشد.

‏در این تصویر شهروند نشسته در برابر نیروی سرکوب،به زبان بی‌صدای مقاومت سخن می‌گوید.صدایی که از هر شیوه اعتراضی مخالف برای استبداد. رساتر و معنادارتر است.

در فصل بودجه هرسال قرار است که ثروت ناشی از درآمدهای عمومی و استثمار زحمتکشان بین نهادها و ارگان ها و سازمان‌ها، تنظیم و چگونگی سهم بری هریک را از این منابع درآمد عمومی که مستقیم و غیرمستقیم از جیب مردم تامین میشود، مشخص شود!!!

این تنظیم بودجه، جدا از منابع مالی بسیارهنگفتی ست که توسط نهاد های حکومتی بیرون از سیستم بوروکراسی دولتی، غیر پاسخگو و غیر شفاف طبق گفته خودشان بخش اصلی اقتصاد را در کنترل داشته و میلیاردها دلار گردش مالی خارج از سیستم دولتی را در دست دارند!

دولت کنونی هم مانند سایر دولت‌ها در شرایط مشقت بار زندگی مردم ، سخاوتمندانه به افزایش بودجه نهادهای غیر تولیدی، غیرخدماتی، سرکوبگر و بی خاصیت و بیربط به زندگی مردم که نتیجه اش بسط و گسترش بیشتر فقر و محرومیت های عمومی ست، اقدام کرده است.

همزمان با سقوط ارزش ریال و سیاست افزایش مالیات ها برای خالی کردن جیب مردم، پیشنهاد افزایش حقیرانه و توهین آمیز20درصد حقوق کارمندان شاغل و بازنشسته، نازل نگهداشتن مزد حداقل، دست بردن در قوانین کار برای بالا بردن درجه استثمار و بیحقوقی کارگران، بلا تکلیف نهادن و بی توجهی به بدهیهای دولت به صندوق ها، تصمیم برای حذف ارز ترجیحی برکالاهای اساسی مورد نیاز در شرایط تورم رسمی 50 درصدی، شاخص هائی است که دولت برای اجرای آنها اراده کرده است. همچنین با حذف یا کاهش خدمات عمومی و افزایش تورمی که از هم اکنون بختک سنگین اش برای سال آینده بر گرده مردم فشار وارد می سازد، بودجه “انقباضی” و “مقاومتی” معنایش برای مردم و طبقه مزدبگیر همچنان تداوم فقر و فلاکت فزاینده است.

در حالی که بودجه سازمانها، ارگانها و نهادهای نظامی، امنیتی، قضائی و تبلیغاتی مذهبی و رسانه ای را سخاوتمندانه بطور چشمگیری افزایش داده اند، اما تمام شواهد کارشناسی می‌گویند در تمامی دهه های گذشته، برای کسری بودجه نقطه عزیمت تورم در ایران، همواره ناشی از شوک‌های وارده به قیمت‌ اقلام اساسی زندگی مردم بوده است و بودجه ۱۴۰۵ نیز چنین است.

دولت منبع اصلی تامین مخارج بودجه خودرا برای سال آینده عمدتا با افزایش مالیات‌ها، کم ارزش کردن حقوق و دستمزد و دست بردن در جیب و سفره مردم برنامه ریزی کرده است.
بجای ایجاد ثروت از طریق سرمایه گذاری و توسعه و رشد درآمد سرانه ملی، هنر دولت در حرکت نمادین و بی‌خاصیت حذف 4 صفر از “ریال” متمرکز شده که خود نشان از ابرتورم،بحران اقتصادی و سقوط ارزش ریال دارد.

بعد از چهل و چندسال تولید ثروت عمومی حاصل از دسترنج میلیونها انسان زحمتکش و بهره مندی از منابع عظیم درآمدهای نفتی و غیرنفتی ، بجای رشد و شکوفائی و رفاه عمومی ، صحبت از بودجه ریاضتی و انقباضی ، غیر از چنگ انداختن حکومت بر اقتصاد و سیاست بر بستری از رانت، رابطه، فساد و اختلاس هر چه بیشتر و گسترده تر و حاکمیت مشتی اقلیت برخوردار که تنها خون مردم را در شیشه کرده و حق معیشت و زیست شایسته را از اکثریت محروم سلب نموده اند، چه معنای دیگری دارد؟

شورای بازنشستگان ایران
دیماه ۴۰۴

درخواست آزادی نرگس محمدی، تشکیل کمیته حقیقت‌یاب درباره مرگ مشکوک خسرو علیکردی و مرزبندی قاطع با اقتدارگرایی حاکم و‌ بدیل های راست افراطی

ما امضاکنندگان این بیانیه، ضمن درخواست آزادی فوری نرگس محمدی و دیگر بازداشت‌شدگان مراسم هفتم زنده‌یاد خسرو علیکردی در مشهد و با تأکید بر ضرورت تشکیل یک کمیته حقیقت‌یاب مستقل، نکات زیر را یادآور می‌شویم:

۱. زنده‌یاد خسرو علیکردی، وکیل شجاع حقوق بشری، سخنگوی جبهه ملی ایران در خراسان و جمهوری‌خواه ملی، نمونه‌ای روشن از دفاع حرفه‌ای، بی‌قیدوشرط و فراتر از گرایش‌های سیاسی از حقوق بشر بود. او در مقام وکالت، از متهمان با دیدگاه‌ها و گرایش‌های سیاسی متفاوت دفاع کرد و بدین‌سان میراثی ارزشمند از پلورالیسم، شجاعت مدنی و اخلاق حرفه‌ای بر جای گذاشت.

۲. ما از درخواست نسرین ستوده و دیگر وکلای مستقل داخل کشور برای تشکیل کمیته حقیقت‌یاب،  مشتمل بر *حقوقدانان و وکلای مستقل و سازمانهای بین‌المللی مستقل حقوق بشری،* درباره مرگ مشکوک زنده‌یاد خسرو علیکردی حمایت می‌کنیم. به نظر ما این واقعیت که حکومت تنها به انتشار یک کلیپ کوتاه دو دقیقه‌ای بسنده کرده و با وجود امکانات گسترده نظارتی، هیچ توضیح شفافی ارائه نداده است، این شائبه جدی را تقویت می‌کند که این واقعه شوم نیز می‌تواند نمونه‌ای دیگر از قتل‌های حکومتی باشد؛ همان‌گونه که در پرونده‌هایی چون اسیدپاشی‌های اصفهان یا حملات شیمیایی به مدارس دخترانه، حقیقت هرگز آشکار نشد.

۳. مراسم هفتم زنده‌یاد خسرو علیکردی با حضور گسترده شهروندان برگزار شد. با این حال، بنا بر شهادت شاهدان عینی، گروهی محدود از سلطنت طلبان و عناصر مشکوک با شعارها و رفتارهای تحریک‌آمیز و اقتدارگرایانه، کوشیدند فضای مراسم را متشنج کنند. این اقدامات، هم‌زمان با یورش نیروهای امنیتی و بازداشت کنشگران مدنی، در مجموع نشان‌دهنده سناریویی آشنا برای انحراف اعتراضات مدنی و تضعیف لبه انتقادی آن علیه حاکمیت است.

۴. بیانیه اخیر دانشجویان داخل کشور و شعارهای ۱۶ آذر امسال بار دیگر نشان داد که جهت اصلی اعتراضات جامعه، متوجه ساختار قدرت حاکم است. یادآوری می‌کنیم که روز دانشجو خود محصول سرکوب خونین حکومت پهلوی است و این حافظه تاریخی، هرگونه بازتولید اقتدارگرایی را با هر نام و پرچمی رد می‌کند.

امسال، پیام نمادین یک دانشجو با شعار «زن، زندگی، آزادی؛ نه یک کلمه کمتر، نه یک کلمه بیشتر» به‌روشنی بیانگر معنای این روز تاریخی بود.

۵. تجربه‌های اخیر نشان داده است که جریان‌های راست افراطی، با فراخوان‌های بی‌پشتوانه و رفتارهای انحصارطلبانه، نه‌تنها قادر به نمایندگی خواست عمومی جامعه نیستند، بلکه در عمل به تشدید شکاف‌ها و تضعیف جامعه مدنی یاری می‌رسانند. هم‌سویی عملی استبداد حاکم با هر بدیل اقتدارگرای دیگر، خطری جدی برای مسیر گذار خشونت پرهیز است و باید به‌صراحت افشا و طرد شود.پیام ویدیویی رضا پهلوی در تشکر از حامیانش، عملاً تأییدی بر رفتارهای سرکوبگرانه و اقتدارگرایانه آنان بود.

در شرایط کنونی، جریان راست افراطی با طرح ادعای رهبری انقلاب و سردادن شعارهای انحصارطلبانه در تجمعات، به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم با دامن‌زدن به تفرقه، به جنبش دموکراسی‌خواهی آسیب می‌زند.

۶. آنچه در واقعه مشهد برجسته بود، همبستگی قابل‌توجه نیروهای متکثر دموکراسی‌خواه از طیف‌های مختلف جمهوری‌خواه، ملی، ملی‌مذهبی، چپ اجتماعی و لیبرال حقوق بشری بود. این همبستگی اجتماعی، یکی از دلایل هراس هم‌زمان حاکمیت استبدادی و جریان‌های اقتدارگرای بدیل است. ما بر ضرورت تقویت این همبستگی برای گذار خشونت‌پرهیز به دموکراسی پایدار تأکید می‌کنیم.

۷. ما، دموکراسی‌خواهانی که هرگونه نظام استبدادی اعم از موروثی، ایدئولوژیک، دینی، توتالیتر یا مادام‌العمر را مردود می‌دانیم، در کنار جمهوری‌خواهان سکولار دموکرات، کنشگران مدنی، برابری‌طلبان، آزادی‌خواهان و عدالت‌خواهان، خواهان آزادی بی‌قیدوشرط نرگس محمدی و دیگر بازداشت‌شدگان واقعه مشهد هستیم و حکومت اسلامی را مسئول اصلی این سرکوب‌ها و مرگ مشکوک زنده‌یاد خسرو علیکردی می‌دانیم.

ما بار دیگر بر ضرورت تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مستقل برای روشن شدن حقیقت این پرونده تأکید می‌کنیم.

چهارشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۲۵

تدوین: در شبکه همگرایی جمهوری‌خواهان سکولار دموکرات ایران

امضاها نا ۱۵ ژانویه ادامه دارد. لطفا امضای نهاد شهری، نهاد سیاسی ، مدنی، زنان ، حقوق بشری، یا امضای رسانه اجتماعی و یا امضای فردی خود را تا اخر شب ۱۵ ژانویه به ای میل زیر ارسال کنید؛

uasdi.action@gmail.com

نهادهای سیاسی جمهوری خواه دمکرات، دمکراسی خواه، نهادهای مدنی دمکراسی خواه

۱- شبکه همگرایی جمهوری خواهان سکولار دمکرات ایران

۲- انجمن پژوهشی دانا

۳- انجمن آزادیخواهان اتلانتا

۴- انجمن همگرایی جمهوری خواهان دمکرات ایرانی در نیویورک

۵- انحمن زن زندگی آزادی در نیویورک

۶- جنبش وحدت ملی ایرانیان

۷- زن زندگی آزادی- بلژیک

۸-  جمهوری‌خواهان سکولار دمکرات – آلبرتا

۱۰- جمعی از بازنشستگان کارگری تأمین اجتماعی

۱۱- نهاد همگرایی جمهوری خواهان ایران- استکهلم

۱۲- جمهوریخواهان انقلاب مهسا ( جام)-هایدلبرگ

۱۳-  اتحاد زنان چپ

۱۴- حامیان مادران پارک لاله- فرزنو

۱۵- اتحاد برای ایران- استرالیا

۱۶- – جمهوری خواهان سکولار دموکرات ایران _هامبورگ

۱۷- کمپین نه به اعدام

۱۸- کانون ایرانیان جمهوری خواه جنوب سوئد

۱۹- انجمن زن زندگی آزادی- اتریش

۲۰- انجمن ایرانیان جمهوری خواهان ایران در تورنتو

۲۱- انجمن دفاع از زندانیان و حقوق بشر ایران

۲۲- كانون مبارزه با نژادپرستى در ايران”

۲۳- همایش ایرانیان هامبورگ‌ و‌حومه

۲۴- گروه ۲۵ شهریور

۲۵- کانون فرهنگ و‌هنر فرزنو

۲۶- کمپین توقف قتلهای ناموسی

۲۷- حزب‌ دمکرات آذربایجان

۲۸- همبستگی مردمسالاری ‌ایرانیان نهادین

۲۹- انجمن زنان ایرانی در مونترال

۳۰- مرکز زنان تورک ایران

۳۱- نه به جمهوری اسلامی- اورنج کانتی- کالیفرنیا

۳۲- جمعیت دفاع از آزادی و‌حقوق بشر‌در‌ایران

رسانه های اجتماعی

۱- تلگرام و اینستاگرام‌، شبکه ایکس رسانه همگرایی جمهوری خواهان ایران

۲- تلگرام میدان دمکراسی و جمهوری ایران

۳- رسانه اجتماعی سیمای جمهوری ایران (تلگرام، فیس بوک، یوتوب)

۴- تلگرام گذار به دمکراسی و جمهوری

۵- تلگرام شبکه همگرایی جمهوری خواهان ایران

۶- تلگرام همراه جنبش زن زندگی آزادی

۷- تلگرام نشریه جمهوری خواهان ایران

۸- آزادی عدالت اجتماعی میاورد

۹- تلگرام جمهوری، دمکراسی، توسعه پایدار

۱۰- تلگرام اندیشکده جمهوری خواهان سکولار دمکرات ایران

۱۱- تلگرام میر اصغر موسوی

۱۲- اینستاگرام و فیس بوک ندای جمهوری ایران

۱۳- تلگرام اخبار اعتراضات مردمی

۱۴-  کلاب ها‌س ‌توسعه‌دمکراتیک‌ پایدار

۱۵- تلگرام هفته نامه قلم معلم

۱۶- تلگرام اطلاع رسانی حسن نایب هاشم

۱۷-  پویش جمهوری خواهان سکولار علیه تبعیض

۱۸- مجله ملیون جمهوری خواه ایران

۱۹-  کانال تلگرام گذار به دمکراسی و جمهوری

۲۰-  کانال تلگرام “ایران در چنبره بحران ها”

۲۱- نلگرام حزب دمکرات ایران آزاد

۲۲- کانال تلگرام دیده ها، شنیده ها

۲۳- کانال تلگرام دیدگاهی دیگر

۲۴- گروه تلگرام کانون گفتگوی بازنشستگان

۲۵- گروه نلگرام اتحاد رصا در جمسا

۲۶- کانال یوتوب مهرداد باران

۲۷- تلگرام نه به اعدام

۲۸- تلگرام آزادیخواهان سوسیالیست

۲۹- کلاب هاوس چالش ها در مسیر گفتمان جمهوری خواهان مردم سالار

۳۰- کانال تلگرام همگام

۳۱- کانال تلگرام برگزاری رفراندم مردم نهاد

۳۲- کانال تلگرام گپ های سه شنبه کانال رسمی کاظم کردوانی

۳۳- تلگرام تیرا

۳۴- تلگرام اتحاد برای ایران- استرالیا

۳۵- کانال رسمی نلگرام مهرداد درویش‌پور

۳۶- رادیو پارس- سوئیس

۳۷- تلگرام همبستگی ایرانیان کالگری

۳۸- کانال تلگرام همشهروند

امضاهای فردی

۱-کوروش پارسا

۲- کمال جعفری یزدی

۳- نسرین حسنی

۴- منصور‌فرهنگ‌

۵- حسن نایب هاشم

۶- عباس خرسندی

۷- ‌داریوش حبیبی

۸- حمید کاویان،

۹- علا فاضل،

۱۰-  اعظم همرنگ،

۱۱- علی ملک

۱۲- مهدی انصاری

۱۳-  سعید رضا تهرانی

۱۴- شاپور بهرامی

۱۵-  شهین حیدری

۱۶-  بهرام رستا

۱۷- کیانوش خاکسار

۱۸-  همایون فاطمی زاد

۱۹-  روزبه‌ اکرادی

۲۰- فریبرز صارمی

۲۱- – داوود احمدلو

۲۲- پریسا آزادی

۲۳- بهمن اکبرپور

۲۴-  امیر ابولحسنی

۲۵- پرویز زندی

۲۶-  آرش آذرخش

۲۷-  مستی کا کا ئی

۲۸- پرویز مختاری،

۲۹-  محمد ایرانی

۳۰-  اسماعیل صفرزاده

۳۱- محمد ارنگی

۳۲-  محسن صفراللهی

۳۳-  شقایق گودرزی

۳۴- شهرام شعبانی

۳۵- پریسا اعظمی

۳۶- جهانشاه جاوید،

۳۷- عباس شیرازی ،

۳۸-ًبیژن افتخاری

۳۹-  محمد خاکساری

۴۰-  هوشنگ قهرمانلو

۴۱-  یحیی سالاری

۴۲-  داوود پارسیان

۴۳- ناصر جمالی

۴۴- میراصغر موسوی

۴۵- رضا اسماعیلی

۴۶- مهدی شعرانی

۴۷- یوسف‌ محمدی

۴۸- مصطفی رباطی

۴۹- مهرگان وثوق

۵۰- حسین غلامی

۵۱- بهنام شادروان

۵۲- اسفندیار خلف

۵۳- دارا پارسی

۵۴- محمد رضا خراسانی

۵۵- حسین تهرانی

۵۶- اسماعیل زرگریان

۵۷- فروزا پورکی

۵۸- فاطمه سنبل

۵۹- احمد مشعوف

۶۰- الهه شکرایی

۶۱- پروانه شکرایی

۶۲- شهریار بخشی

۶۳- نیکی پارسایی،

۶۴- آلن اکباتانی ،

۶۵- ایاز آسیم ،

۶۶- نیک وزیری،

۶۷- ایرج فریدونفر

۶۸- مهرداد باران،

۶۹- نیما چالشگر

۷۰- مجید ناصری

۷۱- احمد نجاتی

۷۲- محمد رضا شفیع زاده

۷۳- پروین ملک

۷۴- رضا بدیعی

۷۵- بدی بلدی

۷۶- بهمن بامداد

۷۷- ژانت اقدسی

۷۸- محمد ترابی

۷۹- سعید یاوری

۸۰- بابک پارسی

۸۱- کامران پارسا زاده

۸۲- سید برزنجه

۸۳- مرتضی داور

۸۴-علی فکری

۸۵- ژیلا گلعنبر

۸۶- مجید دهبان

۸۷- محمد بیگ محمدی

۸۸- رویا فضائلی نیا

۸۹- پونه بیگ محمدی

۹۰- پیمان علی قلی طایفه

۹۱- ن. نعمتی،

۹۲- ماشالله قدسی

۹۳- فریدون صارمی

۹۴- صبا شاهچراغی

۹۵- امیر جبارزاده

۹۶- کمال رحمانیان

۹۷- پرویز‌ تهرانی

۹۸- دنیا ماشالله پور

۹۹- سیف اهدایی،

۱۰۰- جمشید یارعلی

۱۰۱-  اشکبوس طالبی،

۱۰۲- بهمن فرهبخش،

۱۰۳- محمد رضا خسروی

۱۰۴- کرشمه پارسی

۱۰۵- فرهاد میرزایی

۱۰۶- آرام حسامی

۱۰۷- محمود مهریزی

۱۰۸- فرشیده نسرین

۱۰۹- عباسعلی فتاح

۱۱۰- منصور سلیمانی

۱۱۱- دیاکو مرادی

۱۱۲- نسرین نامدارپور

۱۱۳- امین کرمانشاهی

۱۱۴- محمد سعید تکوک

۱۱۵- جوادمقدس

۱۱۶- شهره انتصاری

۱۱۷- غفار دیندار امین،

۱۱۸- آزاد زمانی

۱۱۹- کیقباد اسماعیل پور،

۱۲۰- مهرداد صمدزاده،

۱۲۱- مهدی خادمی،

۱۲۲- سیمین صبری

۱۲۳- سهیلا انزلی

۱۲۴- ابراهیم مددزاده

۱۲۵- علیرضا چاوشیان تبریزی

۱۲۶- کریم بگجانی

۱۲۷- عشرت حسینی

۱۲۸- روحی شفیعی

۱۲۹- اردوان ارشاد

۱۳۰- مهرداد درویش‌پور

۱۳۱- رویا علیخانی

۱۳۲- ژیلا عمرانی

۱۳۳- بهامین پوررضا

۱۳۴- طیبه مهربانی

۱۳۶-  انور میر ستاری

۱۳۷- سوسن رخش

۱۳۸- علی صدارت

۱۳۹- رضوان مقدم

۱۴۰- دیانا بیگلری فرد

۱۴۱- محمد حسن حسن زاده

۱۴۲-  خسرو جعفری

۱۴۳ – رقیه فرزانه

۱۴۴-  مسعود سفری نسب

۱۴۵- پوران مهدی زاده

۱۴۶- کامران امیری

۱۴۷- پروین عرفانی

۱۴۸- حبیب بهره من

۱۴۹- سهراب چمن آرا

۱۵۰- حسین سعیدفر

۱۵۰- میراصغر موسوی

۱۵۱- نادر نوریزاد

۱۵۲- رضا هوشمند

۱۵۳- بهروز بیات

۱۵۴- مسعود واثقی

۱۵۵- مسعود شب‌افروز

۱۵۶- هادی اقازری

۱۵۷- الهام ورشوچی‌

۱۵۸- آسیه رئیسی

۱۵۹- علی انتشاری

۱۶۰- منیژه صبا

۱۶۱- مجید مالکی

۱۶۲- افشین حیاتی

۱۶۲- شهین باور

۱۶۳- مزدک لیماکشی

۱۶۴- مهشید پگاهی

۱۶۵- منوچهر گلشن

۱۶۶- محمد حسن بهرامی

۱۶۷- جمشید یارعلی

۱۶۸- محمد نظری

۱۶۹- عفت ماهیاز

۱۷۰- فردوس جمشیدی رودباری

۱۷۱- کاوه آهنگری

۱۷۲- لادن بازرگان

۱۷۳- هوشیار یگانه

۱۷۴- نقی حمیدیان

۱۷۵- رضا باقری

۱۷۶-ارسطو پاسبر

۱۷۷- هوتن رضایی

۱۷۸- تقی توکلی

۱۷۹-کوروش هیرکانی

۱۸۰- بابک بازرگان

۱۸۱- محمود عاشوری

۱۸۲- حسن کمالپور

۱۸۳- اکبر محبتی زاده

۱۸۴- فرزاد سهرابی

۱۸۵- امیر هوشمند ممتاز

۱۸۶- حمید حسینی
۱۸۷- مجید نفیسی

۱۸۸- دیاکو شفیعی

۱۸۹- کامیار کشوری

۱۹۰- محمود جعفری

۱۹۱- محمد انوشه

۱۹۲- رزا روزبهان

۱۹۳- وهاب انصاری

۱۹۴- سهیلا گلشاهی،

۱۹۵- حسن گلشاهی،

۱۹۶- بهزاد کریمی

۱۹۷- رضا مریدی

۱۹۸- الهه امانی

۱۹۹- زری عرفانی

۲۰۰- شیده ایمانیان

۲۰۱- سعید رهنما

۲۰۲- ابی شمس

۲۰۳- جمیله ندایی

۲۰۴- شاهین ضیایی

۲۰۵- مازیار کاظمی

۲۰۶- ⁠شهریار شاکری

۲۰۷-ًفریبرز فرشیم

۲۰۸- صفورا مشایخی

۲۰۹- فرزانه سید سعیدی

۲۱۰ – امین حجاریان

مجتبی نجفی

یک مصاحبه به موقع در زمانه ای که بوی گند لمپنیزم و فحاشی سکه رایج عرصه عمومی ایران شده بود، سه کلمه ” زن، زندگی،آزادی” را ارج نهاد و اینبار صدا و تصویر “ترانه علیدوستی”، زیبایی جنبش تحت سرکوب را به تصویر کشید و ترانه، همان ترانه سرود “زن” شد، همان شهرزاد سریال “شهرزاد” که ضدکودتا، ضداستبداد، تلاشگر برای تثبیت حق خود به مثابه شهروند و زن تحت تبعیض بود و همان لیلای “برادارن لیلا” که سیلی نمادین او بر پدر مستبد، سیلی بر پدرسالاری و دیکتاتوری بود.

دقیقا در فضای رشد فحشها و افتخار به فحاشی و منکوب کردن دیگران با درشت گویی، ما به این قاب، این کلمات برآمده از اطمینان و ایمان به آینده، به این متانت آغشته به استواری، نیاز داشتیم و چقدر در برابر پلشتی و درشت گویی ها، به کلمات زیبای ترانه نیازمند بودیم. و این استقبال بزرگ از متانت و شجاعت ترانه، یکبار دیگر زیبایی “زن،زندگی،آزادی” را به تصویر کشید.

کلام به موقع و تصویر زیبا چون عطری بود برای رهایی ما از بوی مشمئز کننده فحاشی و لومپنی. به عبارتی، سلبریتی علیه سلبریتی شد و در برابر زشتی های اخیر، زیبایی رویید.

استقبال وسیع از کلام و تصویر پرابهت ترانه علیدوستی نشان داد در برابر موج چماقداری، استادیومی کردن فضای عمومی، به قدرت کلمات نیاز داریم و اینبار جامعه، تشنه سرزیر شدن این کلمات از دهان سلبریتی شدند که ایستاد و بدون شو از موضعی مستقل با مردم معترض همراهی کرد و “زن،زندگی،آزادی” را به راستی زندگی کرد.

استقبال از ترانه علیدوستی نه صرفا استقبال از بازیگر محبوب که استقبال از ” زن،زندگی،آزادی” بود که یک رویه زیبا از جامعه ای چندچهره است. جامعه ای که هم سلبریتی فحاش دارد هم متین، هم میل به فاشیسم دارد هم میل به آزادی و رهایی. طبیعتا برای شکست استبداد، باید زیبایی کلمات زن،زندگی، آزادی را برجسته کرد و زیبایی چهره مصمم و پر از امید  ترانه را که خود نمادی از “مقاومت مدنی” شده.

مریم ابراهیم‌وند٭

خانم فائزه هاشمی،
گفتید «زندان اوین هتل است!».

من سه سال از جوانی‌ام را در زندان‌های جمهوری اسلامی گذراندم؛دو سال در قرچک ورامین،
و یک سال در اوین.اگر منظورتان از «هتل» دو میز و صندلی پلاستیکی است، پس شما آگاهانه یا ناآگاهانه دارید شکنجه، فشار روانی، فروپاشی ذهنی و حذف تدریجی انسان را به اشیای پلاستیکی تقلیل می‌دهید.

وا مصیبتا اگر معیار شما از رنج، فقط خشونت عریان و خون‌ریزی مستقیم است.
مسئله زندان جمهوری اسلامی فقط باتوم و کابل نیست. مسئله «مکانیسم‌های سلطه» است سیستمی که انسان را از درون می‌جود، قدرتی که هم زندانی و هم زندانبان را در یک ساختار کنترل واحد زندانی می‌کند، و با سرکوب نرم، با انزوا، با پرونده‌سازی، با ترور شخصیت، با حذف اجتماعی، انسان را به مرز نابودی می‌رساند.

می‌دانستید من در همان «هتل اوین» شما،
به‌دلیل فشار امنیتی، روایت‌سازی‌های دروغین،
عدم دسترسی به وکیل، شاکیان خصوصیِ ساخته‌شده، و منزوی‌کردنم در میان زندانیان سیاسی،
به مرز خودکشی رسیدم؟
می‌دانستید یک شب هشتاد قرص خوردم؟

حالا بگویید:
آیا آن میز و صندلی پلاستیکی توانست فروپاشی روانی مرا نجات دهد؟
آیا «ظاهر مرتب زندان» می‌تواند حذف وجودی یک انسان را بپوشاند؟

چطور می‌شود سرکوب نرم، حذف تدریجی، و قتل روانی رابا یک برچسب عوام‌فریبانه مثل «هتل اوین» تطهیر کرد؟

و بگذارید صریح بپرسم:
آیا می‌دانید همان‌هایی که شما مدعی‌اید پدرتان را کشتند
از حرف شما خوشحال شدند؟
پدر شما در یک استخر لاکچری کشته شد.
آیا حاضرید آن مرگ را هم به «لاکچری بودن استخر» تقلیل دهید؟آیا می‌شود حذف و مرگ را با دکور و ظاهر بزک کرد؟

خانم هاشمی، یا از سازوکار قدرت بی‌اطلاعید که بعید میدانم، یا آگاهانه در حال بازتولید گفتمان جمهوری اسلامی هستید.
در هر دو حالت، این حرف‌ها نه فقط توهین به زندانیان سیاسی، بلکه کمک مستقیم به سفیدشویی سیستمی است که تخصصش نابودی انسان‌ها بدون گذاشتن رد خون است.
و این دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی می‌خواهد.

٭زندانی سیاسی سابق

شیما تدریسی ٭

دیشب (۳ دی ۱۴۰۴) که مستند ترانه علیدوستی، ساخته‌ی پگاه آهنگرانی را دیدم، گویی پنجاه دقیقه روایت مستند‌ تاریخ «جنبش زنان ایران» را از انقلاب مشروطه تا امروز، یک‌جا پیش چشمم آورد.

آنجا که می‌گوید: «قصد این را نداشتم که فعال مدنی باشم»، روایت میلیون‌ها زن ایرانی را بازگو می‌کند؛ زنانی که فمینیسم را نه از دل نظریه‌های انتزاعی، بلکه از خلال تجربه‌ی زیسته‌ی روزمره‌ی خود زندگی کرده‌اند.

وقتی می‌گوید نمی‌تواند دقیقا بگوید از چه زمانی به مسئله‌ی زنان علاقه‌مند شده و تاکید می‌کند که «فمینیست زاده نشده، بلکه فمینیست شده»، تجربه‌ای آشنا برای بسیاری از زنان را ملموس می‌کند.

ترانه آگاه است به امتیازهایی که در خانواده‌اش داشته؛ امتیازهایی که امکان پیشرفت در حوزه‌ی مورد علاقه‌اش را برای او فراهم کرده‌اند. مهم‌تر آن‌که آگاهانه درباره‌ی همین امتیازها سخن می‌گوید و آن‌ها را پنهان نمی‌کند.

آن‌جا که با لبخندی رهاشده می‌گوید: «بی‌نهایت احساس امنیت می‌کنم چون هیچ چیزی ندارم مواظبش باشم، هیچ چیزی ندارم از کسی پنهان کنم و هیچ چیزی ندارم که از دست بره»، روایت نه گفتن به زندگی دوگانه‌ای است که سال‌ها برای بسیاری از زنان ساخته و بر آنان تحمیل شده است.

وقتی از مسئولیت شخصی‌اش نسبت به ایران سخن می‌گوید، به تداوم تاریخی کنش زنانی اشاره می‌کند که از انقلاب مشروطه تاکنون، با حضور در عرصه عمومی، مرز میان امر خصوصی و مسئولیت ملی را به چالش کشیده‌اند.

لحظه‌ای که تعریف می‌کند زنان سلول‌های کناری شروع به خواندن «به جای او به قلب من بزن، جهان ترانه می‌شود» کردند، شکوه همبستگی زنانه را حتی در دل زندان به تصویر می‌کشد؛ جایی که بدن‌ها در حبس‌اند اما صداها به هم می‌پیوندند.

و آن‌جا که زیر بازجویی می‌گوید: «برای رومینا اشرافی اینجا هستم»، روشن می‌شود که این مبارزه نه از «زن، زندگی، آزادی» آغاز شده و نه صرفا قوانین ضدزن را نشانه گرفته، بلکه مستقیما فرهنگ پدرسالارانه‌ای را هدف قرار داده که خشونت علیه زنان را بازتولید می‌کند.

اشاره‌اش به تنهایی زنان در مبارزه با حجاب اجباری در اسفند ۵۷، روایت سال‌های طولانی انزوایی است که تا جنبش زن، زندگی، آزادی ادامه یافت؛ تا آن‌جا که جنبش مهسا/ژینا، ناگهان چون فیلمی بر پرده‌ی سینما، مبارزه‌ی روزمره‌ی زنان را به تصویر کشید و همراهی مردان را نیز با خود آورد.

پگاه و ترانه، نمایندگان نسلی از زنانی‌اند که مبارزه را زندگی کرده‌اند؛ مبارزه‌ای که متوقف شدن در آن معنایی ندارد.

٭پژوهشگر حوزه زنان

بی‌بی‌سی فارسی مستندی به نام ترانه ساخته پگاه آهنگرانی، را پخش کرد که در آن ترانه علیدوستی، بازیگر مطرح سینمای ایران، برای اولین بار پس از سه سال با مردم سخن گفت؛ پخش این مستند با موجی از استقبال کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی همراه بوده است.

در این مستند ترانه علیدوستی از تصمیم خود برای پیوستن به جنبش اعتراضی پس از کشته شدن مهسا امینی، حرف می‌زند؛ از روز بازداشت در خانه و مقابل دختر کوچکش، سرود خواندن زندانیان برای او در انفرادی و از بین رفتن پوستش بر اثر یک بیماری خودایمنی.

او گفت بیماری تمام پوست بدنم را از بین برد خودمو تو آینه نمیشناختم و یکسال مخفی شدم و نمیدونستم چهرم برمیگرده یا نه

در این مستند ترانه علیدوستی، در خانه‌اش مقابل دوربین می‌نشیند و به صراحت می‌گوید که دیگر در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهد کرد و از کنار گذاشتن بازیگری احساس بدی ندارد.

شب یلدای امسال برای خیلی‌ها فقط سفره‌های کوچک‌تر و جیب‌های خالی‌تر است، اما برای خانواده‌ی خسرو علیکردی و ده‌ها بازداشت‌شده‌ی مشهد، بیش از آنکه «شب جشن» نیست؛ شبِ سوگ و بی‌خبری است. شبی که باید دور هم بنشینی و برای طولانی‌ترین شب سال از امید و فردا بگویی، برای آن‌ها به شب پاسگاه و بازداشتگاه و تهدید تبدیل شده است.

خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر، ۱۴ آذر به شکلی مشکوک در دفتر کارش جان باخت؛ حکومت با سناریوی تکراری «سکته» و یک فیلم مبهم از دوربین مداربسته تلاش کرد ماجرا را عادی جلوه دهد، اما خانواده و صدها وکیل و شهروند این روایت را نپذیرفتند. تشییع در سبزوار و مراسم هفتم در مسجد غدیر مشهد به صحنه‌ی دادخواهی و شعار علیه ظلم تبدیل شد و نتیجه‌اش حمله‌ی نیروهای امنیتی و بازداشت دست‌کم ۴۰ نفر بود؛ از جواد علیکردی، برادر دادخواه خسرو، تا نرگس محمدی، سپیده قلیان، پوران ناظمی، عالیه مطلب‌زاده و دیگر همراهان.

جواد علیکردی که داغدار و دادخواه برادرش است در حالی بازداشت و به اتهامات واهی متهم شد که خود با پابند الکترونیکی دوران محکومیتش را می‌گذراند. حکومت تصور می‌کند با اعمال فشار بر این وکیل شریف می‌تواند بازی کثیفی که با صدها خانواده دادخواه کرده را تکرار کند، اما خانواده علیکردی مرعوب این بازی نمی‌شوند.

یلدا در فرهنگ ما نماد این است که هیچ شبی ابدی نیست. ما هم باید روشن بگوییم: خسرو علیکردی را فراموش نمی‌کنیم، خواهان تحقیق مستقل و شفاف درباره‌ی مرگ او و آزادی فوری و بی‌قید و شرط همه‌ی بازداشت‌شدگان مراسم هفتم هستیم. این شب بلند سرکوب، هر قدر هم طولانی شده باشد، جایی تمام خواهد شد و آن‌چه می‌ماند، نام دادخواهان است، نه امضای شکنجه‌گران.

حسین شنبه‌زاده با صدای آرام و متینش فایل صوتی‌ فرستاده که در آن شعری ازسروده‌های خودش رامیخواند و از اهل ذوق خواسته اگر دوست داشتند برای تصنیفش آهنگی بسازند.

همین تصویر کافیست تا یادمان بیاید در این کشور چقدر جوان و اهل فرهنگ وموسیقی و اندیشه پشت میله‌ها مانده‌اند تا یک مشت جنایتکار چند صباحی بیشتر برویرانه‌های این سرزمین حکمرانی کنند.

حسین شنبه‌زاده ویراستار، مترجم وفعال اجتماعی است که خرداد۱۴۰۳ فقط بخاطر گذاشتن یک نقطه زیر پست خامنه‌ای در ایکس بازداشت شد.
بعد هم با اتهامهای واهی تبلیغ به نفع اسرائیل، توهین به مقدسات و نشر اکاذیب به ۱۲سال حبس محکوم که ۵سال آن قابل اجراست. یعنی در این رژیم، یک نویسنده را میشود با یک نقطه، با یک کنایه‌ کوچک، با یک نشانه‌ سکوت، به سالها حبس محکوم کرد.

این یلدا برای حسین و هزاران زندانی سیاسی و عقیدتی دیگر نه شب فال و انار و خنده که شب بند و شمارشِ روزهای حبس است.
وظیفه‌ ما این است که صدای آنها را بلندتر کنیم، شعرشان را بخوانیم، نامشان را تکرار کنیم و نگذاریم یک نقطه‌ کوچک اعتراضی به نقطه‌ پایان زندگی و آینده‌شان تبدیل شود.

«در سطح عملیاتی، تل‌آویو و واشینگتن در حال رایزنی دربارهٔ گزینه‌های نظامی علیه ایران هستند.»

مقدمه
در بخش‌های پیشین این مجموعه تحلیل، نشان داده شد که جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵ با اسرائیل به‌عنوان نقطه عطفی در موازنهٔ راهبردی خاورمیانه عمل کرد. اکنون پرسش اصلی این است که بازسازی توان موشکی و هسته‌ای ایران پس از آن جنگ چه پیامدهایی برای امنیت منطقه‌ای، رفتار ایالات متحده و سیاست نظام فعلی تهران دارد؟ این تحلیل دقیقاً به این پرسش می‌پردازد.

بازسازی توان موشکی پس از جنگ و پیامدهای آن

پس از جنگ ۱۲ روزه که در آن اسرائیل و آمریکا با حملات مشترک بسیاری از تأسیسات حساس ایران را هدف گرفتند، دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل و ایالات متحده هشدار داده‌اند که ایران با سرعت قابل توجهی توان موشکی بالستیک خود را بازسازی و توسعه می‌دهد؛ این بازسازی شامل افزایش تولید، بهبود دقت و توسعه برد موشک‌هاست و نگرانی‌هایی جدی دربارهٔ تغییر معادلهٔ بازدارندگی ایجاد کرده است (به‌گزارش رسانه‌های صهیونیستی و منابع اسرائیلی دربارهٔ بازسازی برنامهٔ موشکی ایران). euronews

مقام‌های ارتش اسرائیل به قانون‌گذاران خود گفته‌اند که فعالیت‌های ایران در زمینهٔ موشک‌های بالستیک پس از گذشت شش ماه از درگیری، از سر گرفته شده و در حال شتاب گرفتن است. euronews
منابع آمریکایی نیز در موارد متعدد اشاره کرده‌اند که ایالات متحده تهدید موشکی ایران را در قالب همان چارچوب «تهدید سخت» تعریف می‌کند و آن را برابر یا حتی هم‌سنگ برنامهٔ هسته‌ای می‌داند. All Israel News

از سوی دیگر در داخل ایران نیز مقامات رسمی بارها بر پیشبرد برنامهٔ موشکی و توسعهٔ زرادخانهٔ استراتژیک خود تأکید کرده‌اند؛ سخنگوی ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرده است که تهران برنامهٔ موشکی را با قدرت ادامه می‌دهد و این توان بالقوه می‌تواند در صورت تشدید تنش‌ها وارد فاز عملیاتی شود. ایران اینترنشنال

این بازسازی و توسعه نه فقط در عرصهٔ موشک‌های بالستیک، بلکه در زمینهٔ تکنولوژی‌های پیشرفته و تولید قطعات حساس نیز گزارش شده و تحلیلگران داخلی و بین‌المللی از ادامهٔ تلاش تهران برای تقویت این بخش خبر داده‌اند. ایران اینترنشنال

🧩 واکنش‌ها و معادلات ایالات متحده و اسرائیل

هم‌زمان با گزارش‌ها دربارهٔ بازسازی توان موشکی ایران، سیاست ایالات متحده دربارهٔ جمهوری اسلامی همچنان بر دو محور هم‌زمان استوار است: «تهدید سخت» و «احتمال مذاکرات محدود». دونالد ترامپ پیش‌تر اعلام کرده که اگر ایران تلاش کند توان موشکی و هسته‌ای خود را بدون توافق بازسازی کند، آمریکا ظرفیت دارد این توان را نابود کند و این بازدارندگی از منظر واشینگتن یک اصل است.
ایران اینترنشنال

در سطح عملیاتی، تل‌آویو و واشینگتن در حال رایزنی دربارهٔ گزینه‌های نظامی علیه ایران هستند و قرار است در آیندهٔ نزدیک نتانیاهو این نگرانی‌ها را با ترامپ در میان بگذارد تا حمایت کامل آمریکا را برای هرگونه عمل احتمالی تضمین کند. All Israel News

نقش ایالات متحده در حملات ژوئن نیز نه فقط پشتیبانی لجستیکی، بلکه مشارکت اطلاعاتی و هماهنگی عملیاتی بوده است که نشان‌دهندهٔ تقسیم نقش میان واشینگتن و تل‌آویو در برابر آنچه خود تهدید ایران می‌نامند، است. The Washington Post

واکنش و مواضع تهران

در داخل ایران، مقامات رسمی به تداوم توسعهٔ برنامه‌های تسلیحاتی و موشکی خود اذعان کرده‌اند و آن را بخشی از «توان بازدارنده و دفاع مشروع» می‌دانند. رئیس هیأت مذاکره‌کنندهٔ جمهوری اسلامی اخیراً تأکید کرده که زرادخانهٔ تسلیحاتی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه به مراتب فراتر از وضعیت پیشین است و این برنامه‌ها همچنان ادامه دارد. ایران اینترنشنال

تهران همچنین از هرگونه مذاکرهٔ مستقیم دربارهٔ توان موشکی خود خودداری کرده است و رابطهٔ این موضوع با ادعای «حفظ امنیت ملی» را بارها در بیانیه‌های رسمی تکرار کرده است. Kurdistan24 – کوردستان 24

از سوی دیگر، دولت در داخل با فشارهای امنیتی و سیاسی فراوانی مواجه است؛ همزمان با سیاست‌های تهاجمی در عرصهٔ منطقه‌ای، جامعه مدنی و گروه‌های مخالف داخلی تحت فشار شدید امنیتی هستند، که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی به‌رغم مشکلات داخلی، خط مشی تسلیحاتی و نظامی خود را اولویت‌دار می‌بیند. Reuters

جمع‌بندی
بازسازی و توسعهٔ توان موشکی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، چالش راهبردیِ جدیدی برای منطقه و معادلات امنیتی جهان ایجاد کرده است. از یک سو تهران این برنامه را «بازدارندهٔ مشروع» می‌داند و از سوی دیگر واشینگتن–تل‌آویو آن را به‌عنوان تهدیدی راهبردی می‌پندارند که می‌تواند موجب تشدید بحران شود. پیامد این وضعیت این است که:

🔹 بازسازی موشکی ایران می‌تواند منجر به تشدید تنش و حتی درگیری‌های جدید شود،
🔹 تقسیم نقش میان آمریکا و اسرائیل در مهار ایران به مرحلهٔ عملیاتی نزدیک‌تر شده است،
🔹 و جمهوری اسلامی با وجود مشکلات داخلی، ضمن حفظ خط مشی تسلیحاتی، در چرخه‌ای از فشارهای بین‌المللی قرار گرفته است که احتمال بازگشت به میز مذاکره را مبهم می‌سازد.

در چارچوب تحلیل «سروش آزادی»، آیندهٔ تعامل جمهوری اسلامی با جهانیان بیش از هر چیز به بازسازی داخلی ساختار سیاسی و محورهای مشروعیت‌ساز در جامعه بستگی دارد، نه ادامهٔ ثبت رکوردهای تسلیحاتی که تنها موجب افزایش هزینه‌های امنیتی و تضعیف موقعیت ملی می‌شود.

برگرفته از تلگرام سروش آزآدی

رضا دادگر

کارنامه جمهوری اسلامی و تجربه چند دهه اخیر نشان داده که تمرکز قدرت در نهادهای مذهبیِ غیرپاسخگو، به جای ایجاد ثبات اخلاقی و اجتماعی، اغلب به انسداد سیاسی، فرسایش سرمایه اجتماعی و تشدید شکاف دولت–ملت منجر شده است. یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های نظام‌های سیاسی مبتنی بر اقتدار مذهبی، نبود سازوکارهای واقعی پاسخگویی است. حاکمیتی که خود را فراتر از نقد، نظارت و اراده عمومی تعریف می‌کند، به‌تدریج نه‌تنها قادر به حل بحران‌ها نیست، بلکه خود به منبع تولید بحران بدل می‌شود. در چنین وضعیتی، هر اعتراض یا نقدی نه به‌عنوان بخشی از پویایی جامعه، بلکه به‌مثابه تهدیدی علیه «اصل نظام» تلقی می‌شود و همین منطق، راه اصلاح تدریجی را می‌بندد. در برابر این بن‌بست، دیدگاهی که از سوی برخی رهبران و چهره‌های سیاسی مطرح شده، تلاشی است برای بازتعریف نسبت دین، قدرت و حقوق شهروندی.

مصطفی تاج‌زاده در گفت‌وگو با نشریه فرانسوی لوپوئن را می‌توان نمونه‌ای روشن از این رویکرد دانست. او به‌جای حذف نیروهای مذهبی از عرصه عمومی، بر اصل برابری حقوقی تأکید می‌کند: این‌که ولی‌فقیه و حامیانش، مانند سایر شهروندان، بتوانند حزب تشکیل دهند، روزنامه منتشر کنند و در انتخابات آزاد شرکت داشته باشند، اما از هیچ امتیاز ویژه، مصونیت سیاسی یا حق حذف رقبا برخوردار نباشند. در این نگاه، مسئله اصلی «حضور یا عدم حضور دین در سیاست» نیست، بلکه «امتیاز ویژه» و «مصونیت از پاسخگویی» است. این دیدگاه، سیاست را از منطق تقدس‌گرایانه جدا می‌کند و به حوزه رقابت مدنی بازمی‌گرداند. وقتی هیچ گروهی، حتی فقها، حق نداشته باشند آزادی‌های مدنی و سیاسی شهروندان را نقض کنند، آنگاه قدرت ناگزیر به پاسخگویی می‌شود. چنین مدلی نه دین‌ستیز است و نه اقتدارگرا؛ بلکه می‌کوشد دین را از ابزار سلطه به یکی از صداهای جامعه مدنی تبدیل کند. این تمایز، ظریف اما اساسی است، زیرا بسیاری از بحران‌های موجود نه از ایمان دینی مردم، بلکه از پیوند انحصاری دین و قدرت سیاسی ناشی شده است.

اینجاست که پیشنهاد مطالعه کتاب «وجدان بیدار» اثر اشتفان تسوایگ از سوی میرحسین موسوی (۱۳۹۱؛ سه سال بعد از حصر) معنا پیدا می‌کند. این کتاب که به مبارزه با فساد، تحریف حقیقت و سوءاستفاده از دین در کلیسای قرن شانزدهم می‌پردازد، فراتر از یک روایت تاریخی است. تسوایگ نشان می‌دهد چگونه نهادهای مذهبی، زمانی که خود را مالک حقیقت مطلق می‌دانند، به سرکوب وجدان فردی و حذف منتقدان روی می‌آورند. شباهت‌هایی که میان فضای توصیف‌شده در این کتاب و تجربه جوامع معاصر – از جمله ایران پس از انقلاب – دیده می‌شود، اتفاقی نیست؛ بلکه حاصل الگوی تکرارشونده‌ای است که در آن، قدرت تمامیت‌خواه مذهبی، اخلاق را قربانی حفظ اقتدار می‌کند. ارجاع موسوی به این اثر را می‌توان دعوتی به بیداری وجدان جمعی دانست: این‌که جامعه پیش از آن‌که صرفاً درگیر منازعات سیاسی روزمره شود، به ریشه‌های اخلاقی قدرت بیندیشد. وجدان بیدار، در این معنا، نه فقط شجاعت اعتراض، بلکه توانایی تشخیص مرز میان ایمان و سلطه است. بدون این تمایز، حتی شریف‌ترین مفاهیم دینی نیز می‌توانند به ابزار توجیه سرکوب بدل شوند.

در مسیر نجات ایران، گذار از رهبری مذهبیِ غیرپاسخگو به نظمی مبتنی بر برابری حقوقی، پاسخگویی و آزادی‌های مدنی، نه با حذف دین از جامعه ممکن است و نه با تقدیس قدرت؛ بلکه تنها از مسیر پذیرش این اصل که هیچ فرد یا نهادی فراتر از نقد، قانون و اراده شهروندان نیست. تجربه تاریخ – چه در اروپا‌ی قرن شانزدهم و چه در خاورمیانه معاصر – نشان می‌دهد که هر جا این اصل نادیده گرفته شده، فساد، تحریف و بحران، دیر یا زود چهره واقعی خود را آشکار کرده است.

مسعود میری

ارباب تحقیق به درستی گفته‌اند، این شب که در زمستان گیسو دراز کرده و لختی بیش از لیالی‌ی این سال و فصل ، درنگ می‌کند ، چله است نه یلدا . با این وصف گاه در سخن بزرگان زینهاری‌ست که اصحاب زندگی در کوی و برزن چون بدانند هم ، راهی دگر در ساز زندگی می‌نوازند و جهاتی افزوده در پندار دانشیان می‌جویند که چیزی مزاد و در تفاوت با زینهار سروران در خود نهان دارد. یلدا چه سریانی باشد ، چه به آیین‌های دیگر ما را برساند ، چَلگِ(طره‌ی) موی سیاه ایرانی‌ی کی‌دخت “چله “‌ی بس عتیق ما شده‌است. مهم است بدانیم چله‌ی کهن ما به نوعی گاه‌شماری‌ی چهل به چهل شبِ دیرین می‌پیوندد ، اما مهم هم باید باشد که آیین میثره هم ممکن که مویش را شانه زده باشد ، مهم هم هست که بیداری‌، یزته و مراقبت ایام هم گلی به گیسویش زده باشد ، و این زیبای ماهزاد، حالا به هزار بهانه و حیله ، برای ماست.

ما در دوران تنگی و تلخی ، در عسرت و فقر ، در تنهایی و بی‌پناهی ، در بی‌نوایی و بی درکجایی ، “ما” که ایرانی شده‌ایم ، ناگزیریم بی دلیل و با دلیل ، آتشی مهیا کنیم و “وقت‌”های رنج را از دفتر جان‌مان بشوییم تا وقتِ طرب مطربی کند و خنیای امید و فراغ خنیاگری.

 این نوشته‌ی خُرد نمی‌خواهد از دانش و تاریخ چله گرفتن چیزی بگوید ، که اهل فضل همت خواهند کرد و مکرر خواهند فرمود. می‌خواستم سر بر شانه‌های شما بگذارم و شب چله از حجم بی‌ثمر و پر شماره‌ی اندوه بمویم . اما فهم این نکته دشوار نیست که گاهِ گریه مجالش ناچیز است ، مقالش ناگفت است ، حوصله‌اش تنگ است ، دهانش بدآهنگ است ، نغمه در حنجره ندارد ، تاب خنده نمی‌آورد ، گریه برای بودن و زیستن بی‌کفایت است . از این‌رو وقتی به چله می‌رسم فکر می‌کنم به یک منطقه‌ی باز ، به یک مجالِ به تعویق افکندنِ اندوه ، به یک “حالا نه”،به یک “بعدأ” ، به یک اپوخه برای تعلیق محتوای مایوس کننده‌ی روان محتاجم. پس رخ در رخ جمع می‌نشینم ، بی‌غم دیروز و ماتم فردا.

 ممکن است بگویید که چه؟ چگونه می‌توان در این شرایط فلاکت‌بار که در  مغاکِ فروپاشی‌ی معیشت و حضیض غیاب آدمی در برکت زیست فرو غلطیده‌ایم ، رنجوری را شبی ، آری تنها شبی به تعویق افکنیم؟

در سنین طفولیت ، در آن شهر ناآبادانِ بی‌آب و نان زادگاهم ، دو پهلوان از جنس مردمان کوچه و خیابان ،  بساطی پهن کرده‌بودند و فن می‌فروختند با کشتی گرفتن . برای پدرم نقل کردم که این دو پهلوان چندی به چندی هوی و های و درآویختن و خاک خیزاندن ، پس می‌آمدند ، می‌نشستند و سپس دوباره همان که پیشتر کرده‌بودند را مکرر می‌کردند. از پدر پرسیدم ما می‌دانستیم چه می‌شود ، چرا وقت ما را به تاراج می‌برند؟ گفت : پسر جان ! هیچ پهلوانی ، حتی اگر در طلب مزد بجنگد ، برای شکست نمی‌جنگد. تاخیر در بازی برای پیروزی‌ست. آنها زمان می‌خرند تا به شکست فرصت رخ نمایاندن ندهند.

این سخن ، بزرگ است ، پندش عظیم است ، نواله‌اش حوالت به حیله‌ای برای گریز از  نامرادی‌ست. نامردمی در رسم پهلوان نیست و غبار نامرادی بر آینه نباید بنشیند. ملت‌های کهنسال برای قهرمانی نمی‌جنگند ، آنان برای خود روانی از پهلوانان اندوخته و توخته‌اند. پهلوان که یک ملت است و ملتی که روی و روح پهلوان دارد ، یکبار اگر از پای افتد ، پایمردی می‌کند و بار دیگر ، حتی در اوج رنجوری ، کار را دوباره به آغاز می‌کشاند. پهلوان که ملت  باشد ، گاه در میانه‌ی منازعه برای آزادی ، باید همه چیز را به درنگی ترک کند ، تمام خشم و ترس و به هزیمت رفتن را ، کناری بگذارد ، به خویش پناه ببرد ، به خویشان آغوش بدهد و خودش یک آغوش باز بشود برای تمام شادی‌های به تعویق افتاده . تصوفِ زندگی‌ی جمعی چنین می‌کند: گاه به زاویه و خوانگهِ خانه ، شور شبانه جهان را نو می‌کند. بیداری به زندگی‌ست و زندگی به شادی و خرمی نیرو می‌گیرد ، و پهلوانی ، که ملت باشد ، نیازمند است ورای رنج‌ها و ویران‌های وجودش ، در جمعیتِ مردمانش قدری به تأمل بنشیند ، با شرارِ شوق و شادی جان تازه‌ای بگیرد و دوباره به میدان برگردد.

چله ، هر چه که بخوانندش ، همین مجال هم‌یابی‌ست تا در گِردِ آتشی که برافروخته‌ایم و به رقص اندر آمده‌ایم ، جامه‌ی بدن‌های خسته و غم گرفته‌ی هم را از خاک خستگی بتکانیم و جام تهی‌ی همدیگر را از شراب سرخوشی پر کنیم.

بگذار این نکته‌ی کوچک را هم بگویم و بگذرم. ما به “ما”شدن محتاجیم ، درست ، ما به همدیگر را “یافتن” و فکرت هم را “دریافتن” نیاز داریم ، این نیز بسی درست‌تر ، اما این “مایِ ایرانی” بیش از همه و پیش از هر چیز باید ، شاکله‌ی ایده‌ی “مای ایران” را با توشه‌ی شادی‌ی آگاهانه و خوشباشی‌ی فرهمندانه قوت بخشد. “ایران ما” به مثابتِ یک موجودیت و ثروت فرهنگی  که امکان سیاست‌سازی‌ی خردمندانه را تواند مهیا سازد ، به ما می‌فهماند که آزادی لمحه‌ای از شادی ، خرسندی و شادکامی‌ست ، و اگر ملت ما ، این “پهلوان جمعی” ، پیش از رهایی‌از بندها و بندگی‌ها ، خود ، مجلس خوشباشی‌ی دانایانِ به رنج خود باشد ، قوام و دوام ستم ، هر آینه فرو می‌پاشد .اندوه ، مایه‌ی عسرت است و عسرت اگر چاره نشود  بند از بند پیوندِ بود و باش  را می‌گسلاند.

چله ، یا هر وقتِ خوش دیگری که فراچنگ آید ، واپس راندنِ اژدهای ناتوانی‌های ماست ، و کیست که نداند پهلوان ما پیش از رزم بزرگ خود ، به بزم بزرگان می‌نشیند به شادخواری و خوش نوشی ، و پهلوان ایرانی هماره یکی از خویشکاری‌هایش چنین است. آنگاه اوشهین گاهِ پیاله را به خورشید سپردن که فرا رسد ، مویِ سپید نور به انسان نیرو خواهد بخشید.

اگر از استعاره تهی باید سخن آوردن ، این است که در چله، شب‌چره را با تمام تهی‌دستی‌ها ، اگر به دانه‌ی بادامی و پیاله‌ی آبی هم باشد ، با خنده و آواز بیاغازید. سپیده در نظر خردمند ، بزم صبوحی‌ را دوچندان می‌کند.

—————–

یادآوری: چَلگ ، با سکون لام و گاف ، در زبان مردم سیستان دسته‌‌ای گندم است ، من طره‌ی مو را به آن مانندش کردم.

@iranfardamag

از حق سوگواری تا خواست آزادی

بیش از پنجاه شهروند و فعال مدنی از جمله نرگس محمدی، عالیه مطلب‌زاده، هستی امیری، سپیده قلیان، پوران ناظمی، در جریان مراسم یادبود خسرو علی‌کردی، وکیل شریف و مدافع حقوق بشر، در مشهد بازداشت شدند.

ما، امضا کنندگان این بیانیه، بازداشت شرکت‌کنندگان در این مراسم را به‌شدت محکوم می‌کنیم؛ ما برخوردهای خشونت‌آمیز و ضرب و شتم عزیزان حاضر در مراسم را محکوم می‌کنیم. ما همراهی عده‌ای که با رفتارهای غیرانسانی با این خشونت افسار گسیخته همراه بودند را محکوم می‌کنیم. آنچه در مشهد رخ داد، زیرپا گذاشتن همه وجوه شان انسانی بود.

برگزاری مراسم یادبود و عزاداری برای درگذشتگان، بخشی جدایی‌ناپذیر از حقوق بنیادین انسانی و شهروندی است. هر انسان حق دارد بی‌هراس از تهدید و بازداشت، در آیین‌های سوگواری، تجمع‌های مسالمت‌آمیز و فعالیت‌های مدنی شرکت کند. آنچه در مشهد رخ داد، بار دیگر نشان داد که حتی ساده‌ترین و انسانی‌ترین شکل همدردی جمعی نیز با سرکوب و خشونت پاسخ داده می‌شود.

با این همه، حضور گسترده شهروندان از نقاط مختلف کشور در مراسم یادبود خسرو علی‌کردی، نشانه‌ای روشن از همبستگی اجتماعی و احترام عمیق مردمی است که رنج دیگران را رنج خود می‌دانند و در برابر بی‌عدالتی سکوت نمی‌کنند.

ما خواهان آزادی فوری و بی‌قید و شرط تمامی بازداشت‌شدگان هستیم و بر حق بدیهی آنان برای دسترسی به تماس تلفنی، ملاقات با خانواده، و برخورداری از وکیل مستقل و خدمات پزشکی تأکید می‌کنیم. همچنین از همه کسانی که به آزادی‌های مدنی و کرامت انسانی باور دارند، می‌خواهیم در کنار زندانیان سیاسی و مدنی بایستند و صدای آنان باشند.

نرگس محمدی، سپیده قلیان، جواد علی‌کردی، ابوالفضل ابری، پوران ناظمی، حسن باقری‌نیا، طیبه نظری، عالیه مطلب‌زاده، علی آدینه‌زاده و هستی امیری از جمله چهره‌های مدنی هستند که در جریان این مراسم بازداشت شده‌اند.

همچنین در حالی‌ که منابع رسمی بازداشت ۳۹ نفر در مشهد را تأیید کرده‌اند، فعالان حقوق بشر می‌گویند شمار بازداشت‌شدگان بیش از ۵۰ نفر بوده است. بر پایه فهرست‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی و گزارش‌های منابع حقوق بشری، نام احمد کلمیشی، جواد جلالی قمصری، محمدرضا بابایی، حامد زارع، حیدر چاه‌چمندی ، محمود خانعلی، امیر خاوری، حامد حسینی، محمدحسین حسینی، نورا حقی، حامد رسول‌خانی، مهدی رسول‌خانی، یاسر دهستانی، کامران علی‌کردی، میلاد فتاح، حسین محبی، پوریا نجارزاده، حسن پژوم، رضا قره‌باغی، زهرا شریفی ، سینا کراچی، علی وثوقی‌نیا، محمد زنگنه، محمدحسین محبی‌زاده و محمدرضا صالحی‌فر نیز در میان بازداشت‌شدگان ذکر شده‌است. برخی از بازداشت‌شدگان ممکن است در این فاصله آزاد شده باشند و اطلاعات ارائه‌شده مربوط به افراد یاد شده است و الزاما به‌معنای وضعیت فعلی آن‌ها نیست.

شما هم میتوانید با ثبت امضا خود از این بیانیه حمایت کنید.

لینک امضا : https://c.org/SmTJynFMZg

اسامی امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا:

صمد ابری، باقر ابراهیم‌زاده، بابک ابراهیمی، بیژن ابراهیمی، سیامک ابراهیمی، بهنام ابراهیم‌زاده، شکوفه ابراهیم‌زاده، عیسی ابراهیم‌زاده، مهدی ابراهیم‌زاده، حامد ابومعرف، مجتبی ابطحی، سپیده ابطحی، سعیده ابطحی، حسین انورحقیقی، مجید ارژنگ، نگین آرامش، سیامک آرام، محمد آرمند، سعید آرش، ابراهیم آوخ، محمدمهدی آروین، محمدکریم آسایش، ابوطالب آدینه‌وند، ایرج اروجی، نیکروز اعظمی، اسفندیار آبان، نسرین آزاد، بهبود آزادمنش، یونس آزادبر، محمد آزادی، مرتضی الویری، مینا احدی، ثمین احسانی، امیر اثباتی، کوثر افتخاری، حسن افراز، سونیا افسرشفیعی، روحی افسر، مهتاب افشاری، فاطمه افشاری، علی افشاری، سهند افشاریان، مهناز افضلی، بهنام افضلی، فرشته آبادی، ابراهیم آریانی، فرمیسک آذرامین، پل آذری، بهداد آرین، بهنام آرین، میترا آزاده، راضیه آقاجری، علی آقایی، سبحان آقایی طزرجانی، کاوه آهنگری، پگاه آهنگرانی، مصطفا آل‌احمد، حمید آصفی، رضا آیرلو، الهه امانی، فرشته اسانلو، فاطمه اسانلو، الی امیدواری، میثم امیدی، هومن امجدی، عظمت اژدی، حمید اخوی، محمود اخوان، اکبر امینی ارمکی، روزبه امینی، سعید افضلی، سمیرا امینی، علی امینی، فیروزه امینی، هاشم امینی، نوشابه امیری، مینا امیری، حامد امیری، کاوه امیری، رحیم امیری، سورنا امیری خورهه، محسن امیریوسفی، طهمورث امیران، آزاده افصحی، اصغر ایزدی، امیر ایمانی، سمکو ایمانی، فرحان ایمانی، مژگان ایلانلو، زیبا انصاری، امیرحسین انصاری، امیرحسن انصاری، مهدی انصاری، سهیلا انزلی، کیانوش اخباری، روزبه اکرادی، شهناز اکملی، امیرحسن اکبری، حمید اکبری، مینا اکبری، محمد اکبری، روح‌الله اکبری، شقایق اکبری، مهین اکبری، فاطمه اکبرزاده کوچصفهانی، آلن اکباتانی، جواد امامی، هما امامی، مهران ارباب، پروین اردلان، ارسلان اردوان، ابوالفضل اردوخانی، بیژن احمدی، احمد احمدی، شاهرخ احمدی، شاهین احمدی، سحر احمدی، نعمت احمدی، نوید احمدی، سعید احمدی دلجو، داوود احمدلو، نوشین احمدی خراسانی، سیما احمدنژاد آبکنار، زرتشت احمدی راغب، لیلا احمدوند، حسن احمدپور، سلیم احمدیان، تورج اتابکی، فاطمه اتابکی‌پور، مهدی استعدادی‌شاد، اسماعیل اسماعیلی، لیدا اسماعیلی، پریا اسماعیلی، اسفندیار اسماعیل‌زاده، زینت اسماعیل‌زاده، کیقباد اسماعیل‌پور، محمد اقدم، پروین اسدی، کیمیا اسدی، فریبا اسدی، هوشنگ اسدی، رضا اسدی، حسن اسدی زیدآبادی، هوشنگ اسدی سوادکوهی، پروین اسفندیاری، نازی اسکویی، فتانه اسکندری، شیرین اسفندارمز، بهار الماسی، مارال اشگواری، فریبا انامی، آزاده بارزاده، لادن بازرگان، رخشان بنی‌اعتماد، کیانوش بابایی، مریم بابایی، آسیه باکری، محمود باقری، ناهید بازوفتی، شهین باور، یدالله بهرامی، قاسم بهرامی، تکتم بهرامی، الناز بهنام، علیرضا بهنام، احمد بهنامی، احمد بزرگ، سهیلا بزرگ، فرهاد بزرگ ضیابری، سیمرخ بزرگ ضیابری، مریم بلوطی، آرمین براتی، مسعود باستانی، مهران براتی، مجید برزگر، محمد بزرنجه، منیره برادران، شیرین برق‌نورد، کریم بگجانی، ارژنگ برهان، محمود بهزادی‌راد، قربان بهزادیان‌نژاد، درسا بی‌آزار، آزاده بیزارگیتی، محمد بیگلری، پانته‌آ بهرام، علی بهرامی، فریبا بقراطی، منصوره بهکیش، مهدی بهروزی، بهروز بیات، نیلوفر بیانی، عشرت بستجانی، فریبا برهان‌زهی، بهاره بشارتی، فرامرز بختیار، جورما بورش، علیرضا بهشتی شیرازی، سیما بهمنش، سحر بهار، صحرا بهار، سیما بهاری، بهروز برومند، رضا برومند، مصطفی بادکوبه‌ای هزاوه‌ای، مرضیه بدری، محمدباقر بختیار، هانیه بختیار، نورا بیانی، فاطمه بهمنی، عبادبشکنی، امیر بشیری، پونه بیگ‌محمدی، محمد بیگ‌محمدی، احمد پورمندی، داوید پارسیان، سعید پارسایی، مریم پالیزبان، پریسا پوینده، علی پرسان، امین پوربرقی، آریا پورفریاد، بهامین پوررضا، سمیه پاک‌طینت، آذر پویا، مهشید پگاهی، حسین پرهیزگار، امیرحسین پزشکی، هادی پزشکی، کریم پیروتی، شعله پاکروان، جعفر پناهی، حسین پناهی، مهرداد پوشایی، امیر پوربرقی، میعاد پورمحمدی، علی پورهادی، مهدی پوریگانه، سعید پورعبدالله، فریده پورعبدالله، سارا پیام، راحله پیل‌علی، مریم تاجبخش، علی تقی‌پور، طلعت تقی‌نیا، ایرج تقی‌زاده، ژینوس تقی‌زاده، شیما تدریسی، نیره توحیدی، منیژه تام، تقی تام، نیروانا تربتی، سعید تبریزی، یاشار تبریزی، ریحانه تبریزی، مصطفی تاجزاده، بهرنگ تنکابنی، مهدی تیموری، ئالان توفیقی، علی توکلی، فروغ توکلی، امیر توکلی، کیانوش توکلی، جواد ترابی، ناهید تقوی، زری ثابتی، امیرحسین ثنایی، محمد جمادی، علیرضا جوادی، فاطمه جمشیدی، لطف‌الله جمشیدی، جمشید یارعلی، ناهید جعفری، نوشین جعفری، حسین جعفری، کمال جعفری یزدی، حسن جعفری، مهری جعفری، رضا جعفریان، فاطمه جمالی‌پور، مریم جزایری، مصطفی جزایری، روزبه جامه‌شورانی، رضا جوادی، .شببیر صابری، صالح جوادی، مهدی جباری، امیرعطا جولایی، علی جنوبی، پویا جگروند، جواد جواهری، هومن جوکار، پروین جلالی، کمیل جعفری، امین جعفری، بهنام چگینی، آتفه چهارمحالیان، محمد چاکری، آرش چاکری، کامران چاه‌تل، مهدیه چاروسه، سمیه چاقر، سیمین چایچی، صبا چراغچی، داوود چنگیزی، سبا حاج‌جعفر، صدیقه حاج‌محسن، مهری حاجی‌آقازاده، فرخنده حاجی‌زاده، توران حاجی‌زاد کپورچالی، محمد حبیبی، علی حسنی، آرام حسامی، مریم حسین‌زاده، آسو حسین‌زاده، محبوبه حسینچی، فواد حسن‌زاده، قباد حیدر، محمدولی حیدربیگی، زهرا حیدری، رویا حیدری، احمد حیدری، حمیدرضا حیدری، فرحناز حیاتی، ابراهیم حضوری، بهروز حقی، سمیه حق‌نگهدار، علیرضا حسن‌پور، رضا حضرتی، حسین حضرتی، مینا حقیقت، نیلوفر حامدی، سیاوش حاتم، مرتضی حاتمی، بابک حاتمی، سعید حسن‌زاده، احسان حکیمی، محسن حکیمی، سهیلا حکاکیان، زینب خاتمی، محمد خاکسار، امیرعلی خدایی، خاطره خدایی، خدیجه خندان، شهناز خندانی، بهزاد خسروی، محمدرضا خسروی، لیدیا خسروی، منصوره خسروشاهی، فهیمه خضرحیدری، اشکان خواجه کولکی، هیمن خواستان، پویا خازنی اسکویی، مهران خانی، مینا خانی، اسفند خلف، سحر خوشنام، مهر خورشید، ایراندخت خلف، محمدرضا خشتی، مهدی خادمی، بهروز خلیق، مینو خدیوی، شهلا خباززاده، محمدرضا خوانساری، سهیلا خوش‌بین، فردین خلعتبری، آذر خونانی اکبری، محمد خیراللهی، ابراهیم دارابی، توران دانا، سیروس درویشی، سعید دهقان، معصومه دهقان، شهین دهقانی، زهره دادرس، امیرسالار داودی، سارا داودی، آتنا دائمی، مهرداد درویش‌پور، رضا درمیشیان، مائده دلبری، شیرین دخترزیارتی، نعیمه دوستدار، فاطمه داوند، بهار دهکردی، مریم دهکردی، اکبر دانش سرارودی، تارا داجک، مرتضی دامور، محمد دهقان، علی دماوندی، احمد درخشان، اسرین درکاله، هلن دفین، طاها ذاکر، مرتضی ذاکری‌نیا، مهدی ذوالفقاری، احمد ذره‌پرست ملک‌زاده، جواد راستکار، اسحاق راستی، شیوا رشیدی، نسرین حسین‌پور، سعیدرضا رضاحسینی، جابر حسینی، حافظ حسینی، علی رضایی، علی‌احمد رضایی، همایون رضاپور، پرویز رمضانی، سوسن رخش، کاظم روشنایی، مریم رستمی، شهلا رستمی، بهرام رستا، آسیه رئیسی، مریم رحیمی، دنیا راد، لیلا راوند، ابوالفضل رحیمی‌شاد، ساغر رحیمی‌شاد، فاطمه رجبی، محمدرضا رسایی، میلاد رسایی‌منش، آناهیتا رحمانی، تقی رحمانی، علی رحمانی، کیانا رحمانی، مریم رحمانی، واحد روزنورد، منیژه رحیمی، نسترن رحیمی، زهرا رضایی، مرتضی رضایی، ناهید رضایی، رقیه رضایی، آمنه رضایی، ویدا ربانی، میهن روستا، حسین رزاق، سعید رهنما، عقیل رهنما، طیبه راحلی، عاطفه رنگریز، علی رحیمی، محمد رسول‌اف، محمدرضا رمضان‌زاده، اومای رادمهر، بیژن رستگار، رضا روزی‌خواه، فاطمه رئیسی، دومان رادمهر، محمد رمضانی، محسن رحمانی، فرزانه راجی، تقی روزبه، شکوفه راشدی، احسان رفیعی، هرمز رها، نصی ریولت، نازنین زاغری، میثاق زارع، بهنام زارع، محدعلی زحمتکش، احمد زاهدی لنگرودی، مریم زندی، آرش زمانی، شعله زمینی، مرجان زهرانی، حسن زهتاب، مهشید زمانی، معصومه زمانی، سیما زردان، فاتیما زهرایی، کوروش زعیم، مسعود زینال‌زاده، کاوس ساجدی، مهرناز ساقدوش‌پی، سلمان سرابی، جلال سراجی، یحیی سرخانی، حسن سرداری، سیما سلمانی، حسین سلمانی، بهروز سالاری، مسعود سعدالدین، علی ستاری، رضا ستاری، بهاره سلیمانی، مولود سلیمانی، علی سلیمانی، رعنا سلیمانی، آزاده سلیمانی، نسرین سلیمانی، منصور سلیمانی، پروانه سلحشوری، سحر سلحشور، نسیم سلطان‌بیگی، عبدالفتاح سلطانی، خشایار سفیدی، سارا سیاهپور، سهیل ساره، یونس سلطان‌زاده، حسین سربندی، حسین سازور، رضا سرقینی، ایرج سبحانی، مریم سطوت، عشرت سیدی، مازیار سیدنژاد، فرزانه سیدسعیدی، تورج سلیمانی، پروین سلیمی، غزاله سلطانی، بهمن سعیدی، دانیلا سپهری، مریم سپهری، افشین سپهری، لیلا سپهری، لیلا سیف‌اللهی، سعید سیفی‌جهان، آتش شاکرمی، محمد شاداب، بهنام شادوران، جهانگیر

شادانلو، علیرضا شاکردوست، مسعود شب‌افروز، حمید شیرزادی، اسفندیار شیرمحمدی، نرگس شیربچه، مهناز شفیع، یونس شاملی، کریم شام‌بیاتی، غزل شجاعی، ساسان شاهین، کریم شاه‌محمدی، میلاد شمالی، شیوا شفاهی، ابی خطایی، ابوالفضل شایان، مصی شرافتی، مریم شیرین‌سخن، محمود شوشتری، اصغر شیری، محمد شعاعی، صبا شعردوست، مرضیه شعاع‌کیا، منصوره شجاعی، ملیحه شریف‌زاده، نرگس شریفی، عباس شریفی، فرحناز شریفی، آرمین شریفی، راحله شریفی، حمید شرقی، امید شمس، شیرین شمس، شهرزاد شمس، رزیتا شرف‌جهان، حسن شریعتمداری، اصغر شیرازی، ابراهیم شیخی، شیما شهرابی، سعید شیرزاد، سیامک شکوهی، احمد شکوری، زهرا شکاری، عباس شکری، مهدی شهبازی، امیرمسعود شهابیان‌زاده، رفعت شهابی، گلنار شهیار، نیلوفر صابری، صفورا صاحب، سیما صاحبی، آرش صادقی، بهزاد صادقی، عباس صادقی، اصغر صادقی، سنبل صادق‌وزیری، فریبرز صارمی، فریدون صارمی، فرید صالح، فاطمه صدقی‌زاده، جمشید صفاپور، هایده صفی‌یاری، مجید صفری، مجتبی صفری، جمال صفری، فروغ صورتی، آذر صمدی، علی صمدی‌احدی، سپهر صمدی‌راد، سیمین صبری، ضیا صدرالاشرافی، امین صدرایی، الهه صدر، صدف صمیمی، شبیر صابری، ناصر صابری، ابراهیم صالحی، شمی صلواتی، فهیمه ضراب، منظر ضرابی، مهدی طاهری، فرزانه طاهری، عذرا طاهری، پژمان طهرانیان، سوسن طهماسبی، حسین طهماسب‌پور، فرشته طوسی، معصومه طوفان‌پور، لادن طباطبایی، فرخنده طاهرپور، هومان طاهری، راحله ظاهررسولی، نرگس ظریفیان، حسین ظاهری، محسن عادل، افسانه عبادی، مریم عینی، محمدعلی علیان، اسماعیل عبدی، محمود عبدی، علیرضا عبدی، غزل عبداللهی، صدرا عبداللهی، ژوان عبداللهی، اسفندیار عبداللهی، حسین عباسی، پویش عزیزالدین، فائزه عزیزخانی، جمشید عزیزی، زانیار عزیزنژاد، اندیشه علی‌شاهی، لیلا عظیمی، سپهر عاطفی، سعید عقیقی، محمد عقیلی، رها عسگری‌زاده، رضا علیجانی، رویا علیخانی، رضا علامه‌زاده، میلاد علوی، کاظم علمداری، ترانه علیدوستی، شهلا علیزاده، ناصر علیزاده، مهوش علیزاده، مهدی علیزاده فخرآباد، دلارام علی، کلکتیو عصیان، یوسف عزیزی بنی‌طرف، شهلا عبقری، سیاوش عبقری، همایون علیزاده، فائقه عزیزی، حجت عسکری، شهین عبدالقادری، شهرام علیدی، محمود عظیمایی، شیدا عزیزی، محمد عابدی، رضا عابد، پروانه علی‌نژاد، عاطفه علی‌نیا، رحمان علی‌ویسی، پری عیسی‌زاده، الهه غلامی، احمدرضا غلامی، هاله غلامی، حسین غلامی‌آذر، علیرضا غیاثی، رضا غیاث، صدیقه غله‌زاری، کامبیز غفوری، فریبرز فلاح، سهیلا فلاح‌دوست، سپیده فارسی، آذر فارسی، رادا فاتحی، آراز فنی، ابولفضل فغانی، رویا فضائلی‌نیا، مهدی فتاپور، فاطمه فرهنگ‌خواه، یغما فشخامی، روزبه فرخه، علی فراهانی، لیلی فرهادپور، محسن فرهادی، پرستو فروهر، سعیده فتحی، شبنم فرشادجو، صدف فاطمی، ثمر فاطمی، پرستو فاطمی، اسدالله فخیمی، علی‌اصغر فرداد، حوریه فرج‌زاده، راحله فرج‌زاده، محبوبه فرح‌زادی، سیدمحمدرضا فقیهی، نسرین فرخه، عباس قاسم‌زاده، معصومه قاسمی، شهین قاسمی، سحر قاسمی، وجی قاسمی، مرسده قائدی، نازیلا قبادی، جعفر قدیم‌خانی، ابوالفضل قدیانی، محسن قنبری، فرزاد قنبری، ثمانه قدرخان، آیدا قجر، شهرزاد قدیری، مهدی قدسی، فرهنگ قاسمی، کامران قادری، فرشته قادری، اجلال قوامی، غنچه قوامی، فیض‌الله قویدل، نسیم قضنفری، مریم قلی‌زاده، مهناز قزللو، محسن قشقایی، مهتاب قربانی، میرا قربانی‌فر، عزیز قاسم‌زاده، ایرج قهرمان‌لو، احسان کامکار، دنیا کاسبی، محمد کارگر، امیر کاسه‌چی، محسن کاکاوند، رضا کاظمی، محسن کاظم‌زاده، مریم کبیری، امیررضا کشاورز، رستم کیانی، فرنوش کیانی، فروزنده کیانی، امیر کیانی، نصیر کریم‌زاده، نوشین کشاورزنیا، طناز کلاهچیان، رادبه کشاورز، خدیجه کشاورز، محمد کشاورز، مریم کلارن، رویا کریم، محمد کریم‌بیگی، مریم کریم‌بیگی، روزبه کریمی، حسن کریمی، کیوان کریمی، امید کریمی، شیما کریمی، خلیل کیوان، سرور کسمایی، بی‌بی کسرایی، محمد کمیجانی، رحیم کاظمی‌سرشت، حسن کاظمی، شیما کاپله، آتنا کامل، مریم کیان‌ارثی، نگین کیانی، هانا کامکار، منیژه کازرانی، حسین کروبی، الناز کریمی، منیژه کریمی، کاظم کردوانی، حمید کاویان، آنا کی، نسرین کیایی، فتح‌اله کیایی‌ها، هما کلهر، حسن کلانتری، کاوه کرمانشاهی، کیانا کثیری، ملیحه کریم‌الدینی، احمد کیارستمی، سپیده کاشانی، سمیه کارگر، عباس گویلی، کامران کهنلو، سپیده گوران، سهیلا گلستانی، سوسن گل‌محمدی، گلناز گل‌محمدی، مهدیه گلرو، باربد گلشیری، مازیار گیلانی‌نژاد، امیرحسین گنج‌بخش، محمد گنابادی، منیژه گازرانی، محمد لاسکی، مسعود لدنی، اسکندر لطفی، علی لطیفی، حسن لایق‌کار، عظیم ماملی، ناصر مهاجر، منصوره محمدی، سنور محمدی، مریم محمدی، کمال محمدنیا، نازنین محمدنژاد، جواد مستوفی، شکرالله مسیح‌پور، آناهیتا مهدیان، حمید مهدیانی، فرج مومنی، مهران مصطفوی، شعله مصطفوی، اکرم مصباح، سحر مطلبی، هاجر متولی، ولی

میرزاسعیدی، مریم میرزایی، مهناز متین، علی معظمی، فریبرز مهران ادیب، فرید مهران ادیب، محمود مهران ادیب، فاطمه مهدوی، طاهره مالکی، شاهین مدرس، سیدجلال مدبر، افسانه مدبر، مسعود مدبر، شبنم مقدسی، سعید ملایی، سعید مدنی، عبدالله مؤمنی، مجتبا میرتهماسب، آریا میرنام، آمنه میرکیان، انور میرستاری، فرهاد میثمی، مینوش مهجور، ایرج ممقانی، رضا مسلمی، زمان مسعودی، شهرزاد مجاب، پروین محسنی، فرهاد محرابی، هلن منشی‌زاده، الناز محمدی، الهه محمدی، علی محمدی، فریبا محمدی، زیبا محمدی، میلاد محمدی، سیروس میرزایی، هانیه میرزایی، شیلان میرزایی، آیدا میرزایی، فرهاد میرزایی، نوشین میرجلیلی، مراد معلم، گنبی معروفی، فخری محتشمی‌پور، هیوا مجیدزاده، نغمه معنوی، هایده مغیثی، علی ملک، پروین ملک، کتایون ملک‌زاده، فایقه ملک‌محمدی، گرجی مرزبان، میترا مرادی، اکبر مرادیان، دلشاد مرسوس، یونس مشاوری، صفورا مشایخی، شیوا محبوبی، سهیلا مسافر، مجید مسافر، سیران محمدحسینی، فاطمه معتمدآریا، یلدا معیری، ابراهیم مددزاده، ژیلا مدرس گرجی، منوچهر مختاری، حمیده مختاری، خدیجه مقدم، رضوان مقدم، مهدی محمودیان، سامان موحدی‌راد، مریم موسوی، فرنگیس موسوی، حسین موسوی، نینا موسوی، ارغوان موسوی، سعید موسوی، رضا موسوی، فاضل موسوی، هادی موسوی، خلیفه موسوی، هادی مولوی، فریبرز موجبی، سیما موید، آزاد مستوفی، سعید مهراقدم، حسن مکارمی، نسترن مکارمی، اشرف میرهاشمی، ضرغام محمودی، امیر مهدی‌پور، ویس محلوجی، رضا مریدی، جادی میرانی، غلامرضا محمدی، مینا مینایی، منصور مجیدی، سحر مصیبی، داریوش مجلسی، اردلان مامه، غزاله معتمد، شاهین میلانی، کاوه میلانی، شقایق مرادی، عبدالله مرادی، پریوش مرادی، دیاکو مرادی، ابراهیم مهاجر گوروان، مریم مجد، پویان مکاری، مهدی ملکی، ژیلا مستأجر، ژیلا مکوندی، آزادی مقدم، مجید نادری، امید ناصحی‌فر، نیما ناصرآبادی، حمید نیازخانی، سارا نخعی، سولماز نراقی، امیرعلی نوایی، فواد نیلچیان، فرناز نوذرپور، ثریا نور، محمد نورانی، علی نورانی، محمدمحسن نوری، محمد نوری‌زاد، لیلی نظری، مرضیه نظری، محمد نظری، پریسا نظری، صدیقه نظری، شهاب‌الدین نظری، فرشیده نسرین، حسن نایب‌هاشم، محمد نوری، علی نهالی، حسن نورزاد، شمیلا نژادهاشمی، هلن نصرت، اصغر نصرتی، اکرم نصیریان، آرش نصرت‌اللهی، شاهرخ نقدی، شیوا نظرآهاری، اکرم نقابی، بهمن نیرومند، آفرین نجفی‌زاده، محمد نجفی، محمد ناظری، محمدرضا نیکفر، آذر نیک‌رفتار، حسین نایب هاشم، امیر نیلو، مهرزاد نکوروح زند، نیلوفر نیکسار، فرزانه ناظران‌پور، کامبیز نوروززاده، شقایق نوروزی، نسرین نامدارپور، سیامک نمازی، سعید نعیمی، محمدامین نعامی، عبدالله ناصری، مهشید ناظمی، ایمان واقفی، امیرعلی وحدتی، پروین واحدی‌پور، ایرج واحدی‌پور، الهام ورشوچی، احد وکیلی، محسن واحدی، علی‌الله ویسی، سالار وطن‌شناس، ناهید واثقی، پرشنگ وزیری، سالومه وزیری زنجانی، عباس واحدیان شاهرودی، محمدامین هادوی، مهین هادوی، علی‌اکبر هادی‌پور، هدی هاشمی، فرشاد هاشمی، فرخنده هاشمی، احسان هاشمی، زینب هاشمی، متین هاشمی، هرمینه هوراد، نگین همایونی، بهزاد همایونی، حمید همت‌پور، ناهید همت‌پور، اعظم همرنگ، میراث همدانی، شاهین هنروش، عطا هودشتیان، وحید یگانه، منصوره یزدان‌جو، رحیم یزدان‌پرست، حمید یزدانفر، مصطفی یاراحمدی، علیرضا یکتا، مهدی یحیی‌نژاد، عنایت یوسف‌پور، محمدرضا یوسفی، محمد یوسفی‌آقکند، فرزاد یداللهی، فاطمه یزدانی، پیام یونسی‌پور، محمدحسین یحیایی، روزبه یقینی، امیر یعقوبعلی، علی یعقوبیان

گزارش سالانه «شاخص آزادی بشر» که امروز به‌طور مشترک توسط مؤسسه کاتو در آمریکا و مؤسسه فریزر در کانادا منتشر شد، تصویری تیره از وضعیت حقوق مدنی، فردی و اقتصادی در سطح جهان و به خصوص ایران ترسیم کرد.

نکته: این رتبه‌بندی ترکیبی از دو شاخص «آزادی‌های فردی» و «آزادی‌های اقتصادی» است.
>
۱. کشورهای ربع اول (آزادترین‌ها – رتبه ۱ تا ۴۲)
این کشورها بالاترین سطح حاکمیت قانون، آزادی بیان و آزادی تجارت را دارند.
۱. سوئیس | ۲. دانمارک | ۳. نیوزیلند | ۴. ایرلند | ۵. استونی | ۶. لوکزامبورگ | ۷. فنلاند | ۸. نروژ | ۹. ایسلند | ۱۰. هلند | ۱۱. سوئد | ۱۲. کانادا | ۱۳. تایوان | ۱۴. استرالیا | ۱۵. ایالات متحده آمریکا | ۱۶. لیتوانی | ۱۷. آلمان | ۱۸. جمهوری چک | ۱۹. بریتانیا | ۲۰. لتونی | ۲۱. اتریش | ۲۲. پرتغال | ۲۳. بلژیک | ۲۴. ژاپن | ۲۵. کره جنوبی | ۲۶. مالت | ۲۷. اسلواکی | ۲۸. اسپانیا | ۲۹. فرانسه | ۳۰. قبرس | ۳۱. شیلی | ۳۲. اسلوونی | ۳۳. ایتالیا | ۳۴. اروگوئه | ۳۵. کاستاریکا | ۳۶. ارمنستان | ۳۷. رومانی | ۳۸. سنگاپور | ۳۹. کرواسی | ۴۰. باهاما | ۴۱. بلغارستان | ۴۲. گرجستان
۲. کشورهای ربع دوم (رتبه ۴۳ تا ۸۴)
کشورهایی که آزادی‌های نسبی دارند اما در برخی حوزه‌ها (اغلب اقتصادی یا قضایی) با محدودیت مواجه‌اند.
۴۳. اسرائیل | ۴۴. آلبانی | ۴۵. لهستان | ۴۶. مونته‌نگرو | ۴۷. پاناما | ۴۸. مجارستان | ۴۹. صربستان | ۵۰. پرو | ۵۱. مغولستان | ۵۲. باربادوس | ۵۳. ماریتیوس | ۵۴. دومینیکن | ۵۵. یونان | ۵۶. کیپ ورد | ۵۷. بوتسوانا | ۵۸. جامائیکا | ۵۹. مقدونیه شمالی | ۶۰. غنا | ۶۱. نامیبیا | ۶۲. مکرونزی | ۶۳. پاراگوئه | ۶۴. مولدووا | ۶۵. السالوادور | ۶۶. سیشل | ۶۷. فیجی | ۶۸. گویان | ۶۹. آفریقای جنوبی | ۷۰. کلمبیا | ۷۱. ترینیداد و توباگو | ۷۲. بوسنی و هرزگوین | ۷۳. سورینام | ۷۴. هندوراس | ۷۵. اندونزی | ۷۶. بوتان | ۷۷. مکزیک | ۷۸. تایلند | ۷۹. فیلیپین | ۸۰. اکوادور | ۸۱. سری‌لانکا | ۸۲. کویت | ۸۳. برزیل | ۸۴. بلیز
۳. کشورهای ربع سوم (رتبه ۸۵ تا ۱۲۶)
کشورهایی که با محدودیت‌های جدی در حقوق مدنی یا فساد گسترده روبرواند.
۸۵. مالزی | ۸۶. قزاقستان | ۸۷. قرقیزستان | ۸۸. غنا | ۸۹. اردن | ۹۰. قطر | ۹۱. هند | ۹۲. نپال | ۹۳. تونس | ۹۴. لبنان | ۹۵. اوکراین | ۹۶. بنین | ۹۷. کنیا | ۹۸. مراکش | ۹۹. موریتانی | ۱۰۰. سنگال | ۱۰۱. گامبیا | ۱۰۲. نیجریه | ۱۰۳. ساحل عاج | ۱۰۴. تانزانیا | ۱۰۵. زامبیا | ۱۰۶. مالاوی | ۱۰۷. اوگاندا | ۱۰۸. ماداگاسکار | ۱۰۹. گابن | ۱۱۰. لیبریا | ۱۱۱. رواندا | ۱۱۲. بورکینافاسو | ۱۱۳. مالی | ۱۱۴. گینه بیسائو | ۱۱۵. توگو | ۱۱۶. سیرالئون | ۱۱۷. گینه | ۱۱۸. تیمور شرقی | ۱۱۹. پاپوآ گینه نو | ۱۲۰. ازبکستان | ۱۲۱. جمهوری آذربایجان | ۱۲۲. تاجیکستان | ۱۲۳. امارات متحده عربی | ۱۲۴. عمان | ۱۲۵. عربستان سعودی | ۱۲۶. بحرین
۴. کشورهای ربع چهارم (بسته‌ترین‌ها – رتبه ۱۲۷ تا ۱۶۵)
کشورهایی با کمترین میزان آزادی؛ ایران در این گروه قرار دارد.
۱۲۷. روسیه | ۱۲۸. بلاروس | ۱۲۹. ترکیه | ۱۳۰. کامرون | ۱۳۱. نیجر | ۱۳۲. چاد | ۱۳۳. جمهوری آفریقای مرکزی | ۱۳۴. جمهوری دموکراتیک کنگو | ۱۳۵. کنگو (برازاویل) | ۱۳۶. آنگولا | ۱۳۷. زیمبابوه | ۱۳۸. موزامبیک | ۱۳۹. اتیوپی | ۱۴۰. اریتره | ۱۴۱. جیبوتی | ۱۴۲. سومالی | ۱۴۳. سودان جنوبی | ۱۴۴. رواندا | ۱۴۵. ویتنام | ۱۴۶. لائوس | ۱۴۷. کامبوج | ۱۴۸. پاکستان | ۱۴۹. چین | ۱۵۰. الجزایر | ۱۵۱. مصر | ۱۵۲. لیبی | ۱۵۳. عراق | ۱۵۴. افغانستان | ۱۵۵. بوروندی | ۱۵۶. گینه استوایی | ۱۵۷. ترکمنستان | ۱۵۸. نیکاراگوئه | ۱۵۹. ونزوئلا | ۱۶۰. کوبا | ۱۶۱. میانمار | ۱۶۲. سودان | ۱۶۳. یمن | ۱۶۴. ایران | ۱۶۵. سوریه

چند نکته درباره این لیست:

کشورهای نوظهور: کشورهایی مثل ویتنام و چین به دلیل رشد اقتصادی نمرات بهتری در بخش اقتصاد دارند، اما به دلیل فضای بسته سیاسی در رتبه‌های پایین ماندگار شده‌اند.

ایران: سقوط ایران به رتبه ۱۶۴ نشان‌دهنده این است که از نظر این مؤسسات، فضای حیاتی برای شهروندان ایران حتی از کشورهایی مثل افغانستان (زیر سلطه طالبان) یا کره شمالی (که معمولاً به دلیل نبود داده در لیست نمی‌آید) به مرزهای بحرانی نزدیک‌تر شده است.

آیت‌الله علی خامنه‌ای در پیام ویدیویی روز جمعه ۱۲ دسامبر اعتراف کرد که منابع کشور بحرانی است و از مردم خواست در مصرف آب، نان، گاز، بنزین و دیگر کالاهای اساسی صرفه‌جویی کنند. رسانه اینترنتی کیهان لندن این سخنان را بازتاب داده و نوشته است که همزمان ارزش پول ملی ایران در برابر دلار رکورد بی‌سابقه‌ای در «سقوط» ثبت کرد و قیمت دلار، که به‌عنوان نبض اقتصاد ایران شناخته می‌شود، از مرز ۱۲۶ هزار تومان عبور کرد (۱)

بحران‌های فزاینده اقتصادی از یک سو موجب گسترش شتابان فقر در میان شهروندان ایرانی شده است، از سوی دیگر بحران آلودگی هوا، به‌ ویژه در تهران به وضعیتی بسیار اسف‌انگیز رسیده است؛ تا آنجا که مردم ایران حتی از هوای سالم برای تنفس نیز محروم‌اند.

خامنه‌ای روز ۱۱ دسامبر، در دیدار با مداحان و ستایشگران نظام، اعلام کرد که «کمبودها زیاد است، اما کشور در حال حرکت و پیشرفت است!» و از مداحان خواست این «پیشرفت» را محور ادبیات مقاومت و تبیین معارف دینی و انقلابی قرار دهند (۲). وی این سخنان را در سالروز میلاد فاطمه زهرا، دختر پیامبر اسلام، بیان کرد.

علی خامنه‌ای به‌خوبی واقف است که نظام اسلامی، به دلیل بحران‌های رو‌به‌افزایش، مشروعیت خود را در میان مردم ایران از دست داده است. با این حال، او این وضعیت را نتیجه «تلاش‌های مستمر دشمن» برای تغییر «هویت دینی، تاریخی و فرهنگی» ایران می‌داند. این در حالی است که مشروعیت حکومت، به‌معنای حقانیت و پذیرش عمومی آن برای اعمال قدرت و حکمرانی، یکی از مفاهیم بنیادین در علوم سیاسی است. مشروعیت معمولاً از منابع متعددی ناشی می‌شود که مهم‌ترین آن‌ها رضایت عمومی، کارآمدی در اداره امور، شفافیت و پاسخگویی، و پایبندی به اصول دموکراتیک، حقوق بشر و حاکمیت قانون است.

دیوید ایستون، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز سیاسی کانادایی–آمریکایی، چهار نوع «بحران» را تعیین‌کننده سرنوشت ساختارهای سیاسی معرفی کرده است: «بحران مشروعیت»، «بحران کارآمدی»، «بحران منابع» و «بحران انسجام یا هویت اجتماعی». این بحران‌ها در فرآیند اداره کشور به‌هم پیوسته و درهم‌تنیده‌اند. درباره بحران مشروعیت پیش‌تر اشاره شد؛ اما کارآمدی نیز در گرو ارائه خدمات عمومی، مدیریت صحیح اقتصاد و حفظ نظم اجتماعی است. تحقق حکمرانی مطلوب به معیارهایی چون شفافیت، پاسخگویی و مقابله با فساد وابسته است. هرچه شهروندان از منافع ملموس‌تری مانند رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی و بهبود استانداردهای زندگی برخوردار شوند، میزان پذیرش و مشروعیت حکومت افزایش می‌یابد.

ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، نیز سه نوع اقتدار مشروع را معرفی کرده است: «اقتدار سنتی» مبتنی بر سنت‌ها و رسوم تاریخی؛ «اقتدار کاریزماتیک» که ناشی از ویژگی‌ها و جذابیت شخصی رهبر است؛ و «اقتدار عقلانی–قانونی» که بر نظامی از قوانین و قواعد مورد پذیرش عمومی استوار است.

رسانه کیهان لندن می‌نویسد: «ناگفته پیداست که جمهوری اسلامی امروز درگیر هر چهار نوع بحران مطرح‌شده از سوی دیوید ایستون است.» مهم‌تر آنکه در «بحران انسجام»، جامعه ایران هویت رسمی و تحمیلی نظام را پس زده و در برابر آن، هویت ملی و حس یکپارچگی اجتماعی در تقابل با ایدئولوژی حاکم تقویت شده است. بحران در جمهوری اسلامی آن‌چنان همه‌جانبه، عمیق و وخیم شده که برخی بر اساس نظریات ماکس وبر معتقدند این نظام در مسیر خطرناک تبدیل شدن به یک «دولت شکست‌خورده» (Failed State) قرار گرفته است.

رهبر جمهوری اسلامی این «شکست‌خوردگی دولت» را با پوست و استخوان احساس کرده و کوشیده است با توسل به هویت ملی ایرانیان، انسجامی تازه برای بقای حاکمیت خود ایجاد کند. او به‌ویژه جوانان کشور را به «مقاومت ملی، تاب‌آوری و ایستادگی در برابر انواع فشارهای سلطه‌گران» فراخوانده است.

خامنه‌ای با وام‌گیری از مفهوم «هویت ملی ایرانیان» اظهار داشته است: «گسترش مفهوم و ادبیات مقاومت از ایران به کشورهای منطقه و حتی برخی کشورهای دیگر نیز یک واقعیت است»، با این هدف که دیگر کشورها از الگوی حاکمیت و مقاومت ایرانیان تأسی کنند. او افزوده است: «برخی کارهایی که دشمن با ایران و ملت ایران کرد، اگر با هر کشور دیگری می‌کرد، آن ملت و کشور کُن‌فَیَکون می‌شدند؛ اما درباره ایران موفق نبوده‌اند.» در همین چارچوب، وی نوحه‌خوانی را یکی از ابزارهای مؤثر مبارزاتی دانسته و تأکید کرده است که تأثیر یک نوحه خوش‌ساخت و خوش‌مضمون، گاه بیش از چند منبر و سخنرانی است. خامنه‌ای به مداحان هشدار داده است که «مراقب باشند آهنگ‌ها و فرهنگ دوران طاغوت به مجالس آن‌ها راه پیدا نکند». این سخنان ظاهراً اشاره به نوحه‌خوانی یکی از مداحان دارد که درباره هوای آلوده و غیرقابل تنفس کشور مرثیه‌سرایی کرده بود. شایان ذکر است که بنا بر گزارشی از بنیاد دفاع از دموکراسی، در سال گذشته روزانه بیش از ۱۷۰ نفر در ایران به دلیل آلودگی شدید هوا جان خود را از دست داده‌اند.

در مقابل ادعاهای علی خامنه‌ای، تحلیل‌های جامعه‌شناختی نشان می‌دهد که ایران با فروپاشی اقتصادی، گسترش نارضایتی عمومی، فرار مغزها و موج فزاینده مهاجرت روبه‌روست. در حوزه اقتصادی، تعمیق نابرابری، افزایش فقر، کاهش رشد اقتصادی و انزوای اقتصادی مشهود است؛ و در عرصه سیاسی نیز از دست رفتن مشروعیت نظام، ناکارآمدی در ارائه خدمات عمومی، تضعیف حاکمیت قانون و سلطه نهادهای امنیتی، همگی از شاخص‌های تشدید «آسیب‌پذیری» جمهوری اسلامی به شمار می‌روند. با این حال، خامنه‌ای به‌جای مواجهه واقعی با این بحران‌ها، مداحان را به نوحه‌خوانی «مؤثر» برای کاهش تشنج و جلوگیری از فروپاشی تشویق می‌کند.

جمهوری اسلامی در عرصه بین‌الملل نیز وضعیت بهتری ندارد. نه ظرفیت کافی برای یافتن منابع جدید و به‌کارگیری عقلانیت اصلاحی در اختیار دارد، و نه کارگزارانی که بتوانند اصلاحات را بر ساختار قدرت تحمیل کنند. این وضعیت، بن‌بست کامل در داخل و تنش فزاینده در خارج از کشور را به‌تصویر می‌کشد.

در سیاست خارجی، انزوا و ضعف تا آنجا پیش رفته است که وزیر خارجه لبنان دعوت رسمی وزیر خارجه جمهوری اسلامی برای سفر به ایران را رد کرد (۳). عباس عراقچی این اقدام یوسف رجی، وزیر خارجه لبنان، را «مایه شگفتی» دانست. این در حالی است که لبنان کشوری است که جمهوری اسلامی سال‌ها آن را حیاط خلوت خود برای تقویت توان نظامی حزب‌الله علیه اسرائیل می‌دانست. وزیر خارجه لبنان ضمن رد این دعوت، پیشنهاد دیدار در کشور ثالثی را مطرح کرد. عراقچی بدون اشاره به دلایل رد دعوت، مدعی شد که «روشن است وزرای خارجه کشورهایی که روابط برادرانه و کامل دیپلماتیک دارند، برای دیدار نیازی به محل بی‌طرف ندارند».

رجی پیش‌تر نیز خواستار پایان دادن به مداخله جمهوری اسلامی در امور داخلی لبنان شده و اعلام کرده بود که این موضوع را به‌طور رسمی با عراقچی در میان گذاشته است. او تأکید کرده بود که لبنان آماده آغاز مرحله‌ای تازه از روابط سازنده با ایران است، مشروط بر آنکه این روابط بر پایه احترام متقابل، به‌رسمیت شناختن کامل استقلال و حاکمیت ملی و عدم مداخله در امور داخلی استوار باشد.

جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین حامی حزب‌الله لبنان است؛ حزبی که به نیرویی تعیین‌کننده در ساختار قدرت لبنان تبدیل شده و عملاً در دولت این کشور نقش‌آفرینی می‌کند. هرچند نظام اسلامی بارها ادعا کرده که در امور داخلی لبنان دخالت نمی‌کند، اما در عمل حزب‌الله در بسیاری از ارکان حکومتی این کشور مداخله کرده و حتی بدون هماهنگی با دولت مرکزی، پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، با راکت و موشک به شمال اسرائیل حمله کرد.

این اقدامات، لبنان را وارد یکی از پیچیده‌ترین مقاطع تاریخی خود کرده است. واکنش اسرائیل به این حملات، به کشته شدن شمار قابل توجهی از رهبران و فرماندهان حزب‌الله، از جمله حسن نصرالله و جانشین او هاشم صفی‌الدین، انجامید. پس از تضعیف حزب‌الله، آتش‌بس میان لبنان و اسرائیل برقرار شد که یکی از بندهای آن خلع سلاح حزب‌الله بود؛ با این حال، دولت لبنان تاکنون موفق به اجرای آن نشده است.

در همین حال، لبنان در پی بهبود روابط دیپلماتیک با اسرائیل است. با این وجود، در ماه اوت علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، به بیروت سفر کرد و به مقامات لبنانی هشدار داد که «دوستان خود را با دشمنان اشتباه نگیرند». بر اساس اطلاعات دریافتی از خبرنگاران، رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر لبنان صراحتاً خواستار عدم دخالت جمهوری اسلامی در امور داخلی کشورشان شده و این درخواست را مستقیماً به علی لاریجانی ابلاغ کرده‌اند.

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، جمهوری اسلامی با «بحران عدم مشروعیت»، «بحران ناکارآمدی»، «بحران استفاده نادرست از منابع» و «بحران انسجام یا هویت اجتماعی» در داخل و خارج کشور روبه‌روست؛ بحرانی که آن‌چنان عمیق شده که حتی تمامیت ارضی ایران را نیز در معرض تهدید قرار داده است. از جمله، ادعاهای اخیر شورای همکاری خلیج فارس ـ هرچند تکراری ـ نشانه‌ای از آغاز مرحله‌ای تازه از فشار سازمان‌یافته علیه تمامیت ارضی ایران است. ادعای امارات متحده عربی درباره مالکیت سه جزیره استراتژیک دهانه خلیج فارس، از حمایت کشورهای شورای همکاری، برخی کشورهای اروپایی، آمریکا و حتی چین و روسیه برخوردار است؛ همان کشورهایی که جمهوری اسلامی برای حمایت بین‌المللی، خود را به آن‌ها وابسته کرده است.

به گفته دکتر محمدمهدی مظاهری، استاد دانشگاه، در چنین شرایطی تهران باید با ترکیبی از قدرت میدانی، هوشیاری دیپلماتیک و تسلط بر روایت تاریخی و حقوقی، در برابر این ادعاهای بی‌اساس ایستادگی کرده و تلاش‌ها برای اجماع‌سازی و پرونده‌سازی بین‌المللی علیه ایران را خنثی سازد (۴). هرچند در میان انبوه بحران‌های داخلی و خارجی ایران، ادعاهای تکراری شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه ۱۲ آذر ۱۴۰۴ ممکن است در نگاه نخست کم‌اهمیت جلوه کند، اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این ادعا بخشی از یک استراتژی جدید «فشار ترکیبی» با هدف ارتقای سطح مناقشه و ایجاد اجماع مصنوعی علیه ایران است.

دکتر مظاهری تأکید می‌کند که «جنگ روایت‌ها» نباید نادیده گرفته شود و لازم است روایت تاریخی و حقوقی ایران از طریق تولید و انتشار گسترده محتوای چندزبانه (عربی و انگلیسی) در رسانه‌ها و مجامع دانشگاهی بین‌المللی تقویت شود؛ به‌ویژه با تأکید بر اسناد تاریخی‌ای که حاکمیت دیرینه ایران بر این جزایر و تأسیس امارات متحده عربی پس از تثبیت مجدد حاکمیت ایران در سال ۱۹۷۱ را نشان می‌دهد.

در همین زمینه، دکتر محمود مسائلی نیز با ارائه استدلالی حقوقی و بین‌المللی، همراه با شواهد معتبر تاریخی(Case Law)  ، در نامه‌ای سرگشاده به شورای اروپا، ادعای امارات و حامیان اروپایی آن را نادرست اعلام کرده است. این نامه می‌تواند منبعی مستحکم برای پیگیری حقوقی این موضوع در مراجع بین‌المللی باشد.

ناخدا محمد فارسی

۲۰ دسامبر ۲۰۲۵

1 – https://kayhan.london/1404/09/21/392284/

2 – https://www.fardanews.com/ 

3 – https://www.dw.com/fa-ir/ /a-75121394

4 – https://www.irna.ir/news/86022635/ 

 

جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران با ارسال فراخوانی اختصاصی به #خبرنامه_امیرکبیر، از تداوم برگزاری تجمع اعتراضی در واکنش به مصوبه اخیر دانشگاه تهران مبنی بر لغو اسکان دانشجویان خبر دادند. در متن این پوستر، به لغو اسکان دانشجویان ترم ششم کارشناسی ارشد و ترم دهم دکتری و کارشناسی اشاره شده و این تصمیم در کنار «بی‌پاسخ ماندن اعتراضات دانشجویی» و «نبود پاسخ روشن از سوی مسئولان دانشگاه» از دلایل اصلی این فراخوان عنوان شده است.

مطابق آنچه در پوستر فراخوان آمده، دانشجویان با اشاره به «وجود خطر قریب‌الوقوع بی‌سرپناه شدن دوستان، نزدیکان یا هم‌کلاسی‌ها» اعلام کرده‌اند که این تجمع با هدف دفاع از حقوق بنیادین دانشجویان از جمله حق اسکان، غذای سالم و کافی برگزار می‌شود. بر اساس این فراخوان، تجمع اعتراضی روز شنبه ۲۹ آذرماه، رأس ساعت ۱۲، در پردیس مرکزی دانشگاه تهران، روبه‌روی کتابخانه مرکزی برگزار خواهد شد.

@paarandiran

چپ یا راست؟ هیچکدام اما هر دو. همین گزاره در اهمیت یک رویکرد مهم تاکید دارد: مقابله با فرهنگ حذف و انکار.

اگر در اوان انقلاب پنجاه و هفت، عده ای همه مخالفان خود را با برچسب “لیبرال” از میدان به در کردند، جهل آنروز دوباره در حال تکرار است اما اینبار با برچسب هایی چون ” چپ هرگز نفهمید”. از این‌رو، استبداد مایه فرهنگی این ستیزه جویی است، چرا که به جای به رسمیت شناختن مخالف، از هم اکنون شعار مرگ و انکار می‌دهد.

چپ ستیزی با فرهنگ لیبرالی تضاد دارد چرا که نه چپ نه راست به صورت همسان و واحد برداشت نمی‌شوند، و یکسان کردن چپها و لیبرال‌ها از ذهن‌های عقب مانده یکسان ساز برمی‌آید و طبیعی است از مهم ترین اصول فرهنگ لیبرالی، به رسمیت شناختن حق حضور مخالف است. اما برچسب های کلی مانند” چپ هرگز نفهمید” مانند برچسب‌های اول انقلاب” لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم”، زمینه ساز تمامیت خواهی اند و حتی اگر تغییر سیاسی هم رخ دهد، تمامیت خواهی در شکل و شمایل جدید به زیست حذفی خود تداوم خواهد داد؛ یک روز با عبا و عمامه روزی دیگر با کت و کروات.

پس چپ های میانه و لیبرال های میانه با به رسمیت شناختن اختلاف ها و تاکید بر بحث های عمومی به جای فرهنگ حذف می‌توانند علیه هر نوع فاشیسمی که ظرف متکثر ایران را بخواهد نادیده بگیرد و فرهنگ حذف را اشاعه دهد، همبسته شوند چرا که اگر ایران خانه همه ایرانیان است، تکثر، ضرورت اجتناب ناپذیر و به رسمیت شناختنش، عامل پویایی است. از اینرو، این همبستگی علیه هر جریانی است که بخواهد این خانه را نابود، اعضای این خانه را حذف و به اصل بحث های عمومی در عرصه عمومی موزاییکی ایران ضربه بزند. به عبارتی، در این عرصه عمومی متکثر ضمن اینکه باید از تضارب آرا دفاع کرد، همزمان فاشیسم را در لباسهای مذهبی و غیرمذهبی منکوب و مقهور اراده جنبشی کرد، اراده ای که از تکثر به همبستگی حول ظرف ایران با محوریت اصل آزادی می‌رسد. مبارزه با حاکم فاشیست اکنون و حاکم فاشیست بالقوه آینده، در راستای خط مقدم آزادی خواهی اند.

جین تئوهریس

جنبش تحریم اتوبوس‌های مونتگومری حالا هفتاد ساله است، اما آنچه در حافظه‌ی جمعی از آن باقی مانده، بیش از آنکه واقعیت باشد، یک افسانه‌ی الهام‌بخشِ ساده‌شده است: زنی سیاه‌پوست و خسته به نام رُزا پارکس روزی از جای خود بلند نشد، کشیش جوانی به نام مارتین لوتر کینگ از او حمایت کرد، و خیلی زود قانون تفکیک نژادی لغو شد.

جین تئوهَریس، استاد علوم سیاسی و نویسنده‌ی کتاب زندگی سرکش خانم رُزا پارکس (نشر بیکِن)، این روایت را نه‌فقط نادقیق، بلکه خطرناک می‌داند. به باور او، رمانتیزه‌کردن جنبش‌های اجتماعی ما را نسبت به شیوه‌ی واقعی تغییر اجتماعی — که زمان‌بر، فرساینده و پرهزینه است — دچار خطای جدی می‌کند.

تئوهریس تأکید می‌کند که تحریم اتوبوس‌های مونتگومری نتیجه‌ی یک لحظه یا یک تصمیم ناگهانی نبود. این جنبش حاصل بیش از دو دهه فعالیت سیاسی، انتخاب‌های دشوار، ناامیدی‌های مکرر و فداکاری‌های سنگین بود. وقتی پیروزی‌های گذشته را معجزه‌وار و یک‌شبه جلوه می‌دهیم، مبارزه‌ی کنشگران امروز نیز غیرمنطقی، افراطی یا بی‌ثمر به نظر می‌رسد.

برخلاف تصور رایج، رُزا پارکس در سال ۱۹۵۵ نه زنی سالخورده و ناتوان، و نه کنشگری تصادفی بود. او زنی ۴۲ ساله با بیش از بیست سال سابقه‌ی فعالیت سیاسی بود که در کنار ای.دی. نیکسون، دفتر انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان را در مونتگومری فعال نگه داشته بود.

پارکس بعدها گفت: «این مبارزه از روز دستگیری‌ام شروع نشد.» او سال‌ها در دادگاه‌ها، کارزارهای ثبت‌نام رأی‌دهندگان و پیگیری عدالت برای زنان سیاهِ قربانی خشونت شرکت کرده بود؛ مسیری طولانی و فرساینده که اغلب بی‌نتیجه به نظر می‌رسید.

هشت ماه پیش از اقدام پارکس، دختری پانزده‌ساله به نام کلادت کالوین به دلیل بلند نشدن از صندلی برای یک زن سفید بازداشت شد. جامعه‌ی سیاهان مونتگومری خشمگین شد و برای مدتی کوتاه استفاده از اتوبوس را تحریم کرد، اما دادگاه کالوین به جنبشی فراگیر منجر نشد.

بسیاری کالوین را «خیلی جوان»، «فقیر» یا «مسئله‌ساز» می‌دانستند و قاضی نیز عمداً تبعیض نژادی را وارد پرونده نکرد. با این حال، تئوهریس تأکید می‌کند اگر مقاومت کالوین و آن دادگاه نبود، شاید اقدام پارکس هم به جرقه‌ای تاریخی بدل نمی‌شد.

جنبش‌ها نه با نخستین ظلم، بلکه با انباشت بی‌عدالتی‌ها شکل می‌گیرند. شجاعت پارکس دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: او زمانی ایستادگی کرد که هیچ نشانه‌ای از پیروزی در افق دیده نمی‌شد. خود او چند ماه پیش از دستگیری‌اش گفته بود بعید می‌داند در مونتگومری جنبشی توده‌ای شکل بگیرد. با این حال، وقتی راننده از او خواست جایش را ترک کند، نپذیرفت؛ نه به امید نتیجه‌ای فوری، بلکه چون نمی‌خواست این رفتار را تأیید کند.

پس از دستگیری پارکس، شبکه‌ای از زنان و کنشگران به‌سرعت وارد عمل شدند. جو اَن رابینسون از شورای سیاسی زنان، تنها در یک شب ۳۵ هزار اعلامیه برای تحریم اتوبوس‌ها چاپ کرد. ای.دی. نیکسون نیز مارتین لوتر کینگِ جوان را برای سازماندهی جلسه‌ی عمومی به میدان آورد. برخلاف روایت‌های اسطوره‌ای، کینگ نه با الهامی الهی، بلکه با تردید و تأمل تصمیم گرفت مسئولیت را بپذیرد.

صبح دوشنبه، اتوبوس‌ها تقریباً بدون مسافرِ سیاه حرکت کردند. پارکس این لحظه را «معجزه» نامید، اما همان‌جا پرسید: «چرا این‌قدر طول کشید؟» تحریم ۳۸۱ روز ادامه یافت—نه فقط با پیاده‌روی، بلکه با یک سیستم پیچیده و داوطلبانه‌ی هم‌سفری که روزانه هزاران نفر را جابه‌جا می‌کرد. زنان سیاه با پخت‌وپز، جمع‌آوری کمک مالی و سازماندهی محلی ستون فقرات این مقاومت بودند.

در این مسیر، کنشگران بهای سنگینی پرداختند: بیکاری، تهدید، بمب‌گذاری، تعقیب قضایی و فشار دائمی. حتی برخی نهادهای رسمی سیاه‌پوستان نیز از این شیوه‌ی «مختل‌کننده» فاصله گرفتند. با این حال، مقاومت ادامه یافت تا سرانجام دادگاه فدرال و سپس دیوان عالی آمریکا حکم به لغو تفکیک نژادی در اتوبوس‌ها داد.

تئوهریس در پایان یادآوری می‌کند که پیروزی مونتگومری نه حاصل یک «نه» قهرمانانه، بلکه نتیجه‌ی «نه» گفتن‌های پی‌درپی، ممارست بی‌پاداش و پایداری در دل تردید بود. تغییر اجتماعی دقیقاً از همین‌جا می‌آید: از ایستادگی‌هایی که شاید در لحظه بی‌ثمر به نظر برسند، اما مسیر تاریخ را آرام و پیوسته عوض می‌کنند.

@paarandiran

برگرفته از وبسایت دانشکده (https://daneshkadeh.org/global/14907/)

جواد رحیم پور

مراسم هفت جاوید نام خسرو علیکردی در مشهد با اقدام هواداران سلطنت‌طلب رضا پهلوی، شوکی بزرگ به فراسوی دموکراسی و آینده پلورالیسم در ایران وارد کرد.

تمام رسانه‌های سلطنت‌طلب از اقدام هوادارانشان در حال دفاع هستند و رضا پهلوی نیز از اینکه به نفع او شعار داده شده تشکر کرده است و بدون اشاره به خشونت فیزیکی و کلامی هوادارانش، خواستار آزادی بازداشت‌شدگان شده است.

هر چند در این نوع مراسم حضور نیروهای امنیتی محسوس است، اما جریان سلطنت‌طلب با حمایت از وقایع مشهد در واقع مسئولیت کامل آن را به عهده گرفته است و بی‌تردید باید پاسخگو باشند.
اما جان کلام وقایع مشهد، هدف‌گیری خشونت‌بار فیزیکی و کلامی خانم نرگس محمدی، برنده نوبل صلح است.

نرگس محمدی حتی در این حادثه هیچ موضع‌گیری سیاسی خاصی علیه سلطنت‌طلبان نگرفت و اکنون پرسش این است که چرا او آماج حملات و تخریب شخصیت سلطنت‌طلبان و شخصیت رضا پهلوی قرار گرفته است؟
سوال مهم‌تر این است که حمله فیزیکی به نرگس محمدی حامل چه معنایی از قدرت و حکمرانی از طرف سلطنت‌طلبان است؟

واقعیت این است که سلطنت‌طلبان و شخص رضا پهلوی به دنبال هژمونی بلامنازع و مصرف قدرت سیاسی به هر قیمتی است. او تصور می‌کند همه نیروهای سیاسی باید با او بیعت کنند و اگر در گذشته فعالیتی داشتند به پیشگاه او ابراز ندامت کنند.
رضا پهلوی در نمایش مونیخ و چند برنامه دیگر به تقلید از برنامه پهلوی، برنامه سپاس پهلوی را اجرایی کرد و حتی فردی بدون اعتراض او در برابرش سجده کرد!

این پروژه که همواره در بطن خود تهدید و خط و نشان کنشگران مخالف را در بر دارد، به دنبال هموارسازی مسیر هژمونی بلامنازع رضا پهلوی است.
مهم‌ترین مدعای او این است که می‌تواند صدای مردم ایران باشد و در محافل بین‌المللی دست به مذاکره برای تغییر رژیم در ایران بزند.

واقعیت این است که در جریان جنگ ۱۲ روزه در واقع این فرصت به او داده شد و رضا پهلوی نتوانست حتی یک نفر را به خیابان بیاورد.
در این اثنا، سند امنیت ملی آمریکا و عدم تمایل به رژیم چنج منتشر و در آن برجسته شده است و در واقع تغییرات بنیادی سیاسی به مردم کشورها سپرده شده است.

رضا پهلوی همچون داخلی‌ها به دنبال آلترناتیو احتمالی خود می‌گردد و گمان می‌برد با تخریب و هوچی‌گری می‌تواند برنده میدان بسیج سیاسی در ایران باشد. از این‌رو او و تیمش، نرگس محمدی را یافته‌اند.
خانم محمدی هیچ مسئولیتی برخلاف نیروهای پیرامون رضا پهلوی در جمهوری اسلامی نداشته است و حتی در انقلاب ۵۷ نیز نقشی نداشته است.

به رغم این، نرگس محمدی که فرزند جنبش دانشجویی است، توانسته است با رویکرد حقوق بشری در انعکاس نقض آشکار حقوق اساسی مردم ایران در زمان‌های مختلف نقش مثبتی ایفا کند.
او به‌ویژه پس از دریافت جایزه صلح نوبل، تحرک بیشتری به موضوعات حقوق بشری در ایران داد و تلاش کرد در تراز این جایگاه عمل کند.

اکنون جریان سلطنت‌طلب گمان می‌کند او به دلیل شهرت جهانی، رقیب بلامنازع رضا پهلوی است. خانم نرگس محمدی هیچ‌گاه ادعای رهبری سیاسی نکرده است، ولی بینش امنیتی تیم رضا پهلوی درک دیگری از موضوع دارد و به همین دلیل تخریب او را در دستور کار قرار داده است. چند روز جلوتر از حادثه مشهد، تلویزیون من و تو که مورد حمایت شخص رضا پهلوی است، در نمایشی زرد کلید این حادثه را زد.

اکنون سوال مهم‌تر این است که حمله به نرگس محمدی حامل چه بار معنایی است. همه کنشگران مخالف سلطنت‌طلب از تشکیل ساواک خارج از کشور هشدار داده‌اند و حتی در پیام اکس یکی از فعالان سلطنت‌طلب با بزرگداشت عالیجناب! ثابتی بر تحقق آرمان‌های در حوزه ساواک تأکید کرده است. رضا پهلوی در برابر این پیام‌ها تنها سکوت کرده است.
اکنون هواداران او به طرف خانم نرگس محمدی سنگ پرتاب کرده‌اند. خانم نرگس محمدی فارغ از شخص، نماد حقوق بشر است.
سلطنت‌طلبان از هم اکنون شیپور مخالفت با حقوق بشر را بلند کرده‌اند چون می‌خواهند مسیر ساواک را هموار کنند.

حادثه مشهد دو موضوع را نشان داد: اول، سنگ‌زدن بر حقوق بشر و دوم، تخریب رقیب شناسایی‌شده با موقعیت جهانی در ذهنیت امنیتی سلطنت‌طلبان.
هر چند هواداران سلطنت‌طلب اکنون در غوغای “هل من مبارز” هستند، ولی بد نیست کمی فکر کنند که در آینده ایران، با سنگ‌زدن بر حقوق بشر در قدم اول به خودشان و سپس به ایران ظلم می‌کنند.

پرتاب سنگ به خانم نرگس محمدی و اجازه ندادن به او برای طرح دیدگاه‌هایش، نمادی گل‌درشت از سیمای حکمرانی مطلوب و اقتدارگرایانه سلطنت‌طلبان است.
پاینده ایران.

مجتبی نجفی

چون خانم نرگس محمدی در زندان اند، نقد ایشان را تا زمان آزادی اخلاقی نمی‌دانم. نقدم به شیوه کنشگری ایشان و البته نقد ساختاری تر به اصل جایزه “نوبل صلح” است که قبلا هم به ضررهای” جایزه بازی” اشارات زیادی کرده ام.

اما آنچه که در روزهای اخیر در مشهد در مراسم زنده یاد علیکردی رخ داده را نمی‌توان صرفا با نگاه‌ توطئه محور تحلیل کرد.
اینکه نهادهای امنیتی از یک جریان سیاسی چه استفاده ای کنند بحث دیگری است اما چشم پوشی از رویکردی که در تاریخ ما در قالب “چماقداری” و سرکوب تکثر، حیات داشته و در اوج بحران‌ها رشد می‌کند، خطای سیاسی است.

آنچه که امروز تحت عنوان “سلطنت‌طلبی” شناخته می‌شود بیشتر از هر چیز “دیکتاتورخواهی” است و وعده پادشاهی سوئد و انگلیس با فحاشی و سنگ پرانی مضحک است.

افتخار داشته ام از سالهای پیش با این قلم ولو کم توان، در نقد همه گونه های دیکتاتوری نوشته و اسیر روایتهای تک خطی و تک بعدی نشده ام و هیچگاه در دام “این دیکتاتور یا آن دیکتاتور؟” نیفتاده و با رسانه های اقماری که برای مانع شدن از روند دموکراتیزاسیون، با منابع مالی ناشناس، به انبوه کلمه و تصویر در جهت تحکیم دیکتاتوری گام می‌بردارند همکاری نکرده ام و چرخ‌دنده ماشین ویرانگرشان نشده ام.

از این‌رو مهم ترین کار ویژه نیروهای ملی، مستقل و دموکرات به جای افتادن در بازی آنها، حرکت در مسیر خلق گفتمان های پیشروی رو به آینده است و امروز ایستادگی در برابر پوپولیسمی که نویسنده را بنده لایک و دیده شدن می‌کند، استقامت اعظم است. برای همین، مذبذب ها در امر سیاسی رفوزه اند.

پنج کلمه “دموکراسی، ایران، توسعه، تکثر ‌و همبستگی” پایه های ایران شهروندمدارند و این ایران را چه به شاه و شیخ و ابرانسانها و رفوزه های دیروز‌؟

به آینده نگاه کنیم و افقها را بپیماییم و برای گفتمانی که فردیت را با تشکل، انجمن وحزب آشتی دهد، تکثر را با همبستگی و ایران را با “شهروند”، تلاش کنیم.
از اینروست تحقق این ایران در گرو کشتن همه بتهای گذشته است. بر ویرانه های گفتمانهای رفوزه،

به گفتمانهای جدید و رو به آینده بیندیشیم و هرگز رویای ” شهروند آزاد” را به بردگی تاج و تخت، ولایت و سلطنت نفروشیم و در این میان مهم نیست اقلیت یا اکثریت، مهم ایستادگی بر حق خود به عنوان شهروندان صاحب این آب و خاک است.
این حق، فروختنی نیست و “چماقداری” به عنوان یک جریان ریشه دار تاریخی را باید با تشکیل حوزه های عمومی، رویت پذیری اندیشه هایمان ولو در همین مقیاس‌های کوچک، منکوب کنیم چرا که  چماقداری زمانی پیروز می‌شود که شراره کلمات نجبا خاموش شود.

‍اتحادیه اروپا روز شنبه خواستار آزادی نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل و فعال حقوق بشر، شد که همراه با حداقل هشت فعال دیگر توسط نیروهای امنیتی ایران بازداشت شده است.
بروکسل بازداشت‌های جمعه در شهر مشهد را «بسیار نگران‌کننده» توصیف کرد.

سخنگوی سرویس دیپلماتیک اتحادیه اروپا، انوار ال‌آنونی، گفت: «اتحادیه اروپا از مقامات ایران می‌خواهد خانم محمدی را با در نظر گرفتن وضعیت شکننده سلامتی‌اش و همچنین همه کسانی که به‌طور ناعادلانه در مسیر استفاده از آزادی بیان بازداشت شده‌اند، آزاد کنند.»

محمدی، ۵۳ ساله، که آخرین بار در نوامبر ۲۰۲۱ بازداشت شد، بیشتر دهه گذشته را در زندان گذرانده و برنده جایزه صلح ۲۰۲۳ است. او پس از مشکلات ریوی و مسائل دیگر، در دسامبر ۲۰۲۴ به طور موقت مرخصی گرفت.

روز جمعه، او همراه با هشت فعال دیگر در مراسم یادبود خسرو علیکردی، وکیل بازداشت‌شده، بازداشت شد.
خبرگزاری مهر به نقل از استاندار مشهد، حسن حسینی، گزارش داد افرادی که در این مراسم بازداشت شدند «شعارهایی خلاف عرف عمومی» سر داده‌اند، اما اسامی آن‌ها ذکر نشده است.

ال‌آنونی افزود: «محمدی که سال‌ها به خاطر دفاع از حقوق بشر زندانی بوده، شجاعانه به فعالیت خود برای دفاع از کرامت انسانی و حقوق اساسی ایرانیان، از جمله آزادی بیان، ادامه می‌دهد که باید همواره رعایت شود.»

خسرو علیکردی، ۴۵ ساله، وکیلی بود که پرونده‌های حساس از جمله دفاع از بازداشت‌شدگان اعتراضات سراسری ۲۰۲۲ را بر عهده داشت. پیکر او ۵ دسامبر پیدا شد و گروه‌های حقوق بشری خواستار تحقیق درباره مرگ او شدند؛ سازمان ایران هیومن رایتس مستقر در نروژ، مرگ او را با «شک جدی به قتل توسط دولت» توصیف کرده است.

۲۰ فعال سیاسی، مدنی، هنری٭

آنچه در مشهد در مراسم بزرگداشت زنده یاد خسرو علیکردی رخ داد نمایش فشرده‌ای از وضعیت نگران‌کننده آزادی و امنیت و به دنبال آن ناکارآمدی و مسئولیت‌گریزی حاکمیت در ایران امروز بود.

همچون گذشته، نیروهای امنیتی به‌جای حفاظت از حق برگزاری مراسم یادبود و تضمین امنیت شهروندان، با حمله به حاضرین، حدود ۴۰ نفر  از جمله برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل خانم نرگس محمدی را بازداشت کردند؛ اقدامی که  بیش از همیشه نشان می‌دهد سرکوب صدای مدنی به بهانه‌ی بی‌نظمی، نمایشی از پیش تدارک دیده شده است.

ما تأکید می‌کنیم بازداشت خشونت‌آمیز فعالان سیاسی و مدنی نه واکنشی به «برهم‌خوردن نظم»، بلکه بخشی از روند مستمر محدودسازی عامدانه جامعه مدنی و خاموش‌کردن صداهایی است که بر حق تعیین سرنوشت، کرامت انسانی و گذار مسالمت‌آمیز از استبداد پافشاری می‌کنند.
بی‌تردید مسئولیت کامل هرگونه آسیب جسمی و روانیِ بازداشت‌شدگان‌، مستقیماً متوجه حکومت اسلامی و گماشتگان آن است.

ما، امضاکنندگان این بیانیه، بار دیگر یادآوری می‌کنیم بن‌بست عمیق سیاسی و اجتماعی کشور تنها از مسیر بازگشت حق حاکمیت به مردم قابل حل است.

ما خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط ‌همه‌ی آزادی‌خواهان، به ویژه کسانی که در این مراسم بازداشت شده‌اند هستیم.

٭امضاکنندگان:
خشایار سفیدی/ محمد سیف زاده/ محمد حبیبی/محمدباقر بختیار/ صدیقه وسمقی/مصطفی تاجزاده/سعید مدنی/ جعفر پناهی/ ابوالفضل قدیانی/ عبدالله مومنی/ مهدی محمودیان/ مصطفی ملکیان/ محمد رسول‌اف/ عبدالفتاح سلطانی/ حاتم قادری/ محمد نجفی/ویدا ربانی/ منظر ضرابی/ عباس صادقی/ مژگان اینانلو

شیرین عبادی

اتهام‌های واهی علیه مدافعان حقوق بشر و فعالان سیاسی در جمهوری اسلامی موضوع تازه‌ای نیست، اما این‌که امروز نرگس محمدی، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل صلح، به «همکاری با دولت اسرائیل» متهم شده، شرم‌آور و رسواکننده است. بعد از «جنگ ۱۲ روزه»، حاکمیتی که همیشه منتظر جنگ و خشونت است، موج پرونده‌سازی را تشدید کرده و صدها نفر را به «جاسوسی» و «بغی» متهم کرده است. همه‌ی بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی باید فوری و بی‌قیدوشرط آزاد شوند.

نرگس محمدی در یک تماس بسیار کوتاه تلفنی از محل بازداشتش در مشهد  و گفت که او را به «همکاری با دولت اسرائیل» متهم کرده‌اند. او در این تماس توضیح داده با ضربات شدید و مداوم باتوم در ناحیه‌ی سر و گردن مورد حمله قرار گرفته و سپس با خشونت بازداشت شده است. مأموران هم‌زمان با ضرب‌وشتم، او را تهدید کرده‌اند و به او گفته‌اند: «مادرت را به عزایت می‌نشانیم.» به گفته‌ی خودش، شدت ضربات آن‌قدر سنگین و مکرر بوده که دو بار او را به بیمارستان و بخش اورژانس منتقل کرده‌اند. نرگس محمدی تأکید کرده نمی‌داند تحت اختیار کدام نهاد امنیتی است، اما در جریان بازداشت و پس از آن، او را به «همکاری با دولت اسرائیل» متهم کرده‌اند و با اعمال خشونت شدید تلاش داشته‌اند «همان‌طور که وعده داده بودند او را از بین ببرند».

خانواده نرگس با استناد به مشاهدات شاهدان عینی وقایع روز مراسم هفتم جاویدنام خسرو علیکردی را توضیح داده‌اند که حدود ۱۵ نفر به نرگس محمدی حمله‌ور شده‌اند؛ چند نفر موهای او را گرفته و می‌کشیده‌اند و هم‌زمان عده‌ای دیگر با چماق و باتوم او را مورد ضرب‌وشتم قرار می‌دادند. تمام این افراد لباس‌شخصی بر تن داشته‌اند و در این میان گروهی که «ظاهراً ایرانی نبودند» با صدای بلند توهین و فحاشی می‌کردند.

سناریوی اتهام «همکاری با اسرائیل» سال‌هاست ابزار آماده‌ی جمهوری اسلامی برای بی‌اعتبارکردن مخالفان، توجیه شکنجه و بازداشت و پرونده‌سازی علیه مدافعان حقوق بشر است.

نرگس محمدی و همه‌ی بازداشت‌شدگان مراسم هفتم خسرو علیکردی باید فوری و بدون قید و شرط آزاد شوند.

به نام خدا

با نهایت تأسف و اندوه ؛ فقدان نابهنگام دکتر خسرو علیکردی را به خانواده محترم ایشان، همکاران و تمامی دوستدارانشان تسلیت عرض می‌کنیم.

فقدان این وکیل شریف ضایعه‌ای دردناک و جبران‌ناپذیر برای جامعه حقوقی کشور است و یاد و نامشان همواره در خاطره‌ها باقی خواهد ماند.
در کنار این اندوه عمیق، انتظار می‌رود که رخداد مربوط به جان‌باختن ایشان با دقت و رویکرد کاملاً فنی و کارشناسی بررسی شود.

شایسته است تمامی مستندات و اطلاعات مرتبط در سریع‌ترین زمان ممکن در اختیار خانواده محترم دکتر علیکردی قرار گیرد تا تمامی ابعاد موضوع با شفافیت کامل و بدون هیچ‌گونه ابهام یا اغماض روشن شود تا دل های داغ دار خانواده محترم علی کردی و همکاران ایشان تسلی یابد.

اینجانبان به عنوان تعدادی از اعضای جامعه حقوقی کشور، آمادگی خود را برای همراهی و پشتیبانی لازم در مسیر حقیقت‌یابی و صیانت از حقوق خانواده محترم علیکردی اعلام می‌کنیم.
اسامی امضاء کنندگان به حروف الفباء

۱.آزاد آرمی
٢.حسن آقاخانی
٣.محمدحسین آقاسی
۴.هجران آقایی کوهی
۵.امیر احمدی
۶.مصطفی احمدی
٧.مسعود احمدیان
٨.مصطفی احمدیان
٩.انوش اردوان
١٠.شهلا اروجی
١١.منظر اروجی
١٢.حسن اسدی زیدآبادی
١٣.نفیسه اسلامی
١۴.بابک اسلامی فارسانی
١۵.آستاره انصاری
١۶.مهدی انصاری
١٧.پرتو برهان‌پور
١٨.محمود بهزادی‌راد
١٩.میلاد پناهی‌پور
٢٠.هوشنگ پوربابایی
٢١.فرشته تابانیان
٢٢.حسین تاج
٢٣.بابک توانا
٢۴.بهنام حافظی مقدم
٢۵.کورش حافظی مقدم
٢۶.سجاد چتر سفید
٢٧.سعیده حسین‌زاده
٢٨.شادی حلیمی
٢٩.مریم خجسته
٣٠.مهدخت دامغانپور
٣١.مصطفی دانشجو
٣٢.امیرسالار داوودی.
٣٣.پیام درفشان
٣۴.فرزانه دهقان
٣۵.هانا ذکری
٣۶.اسماعیل رحیمی
٣٧.داریوش رزمجویی
٣٨.ناصح رضوی
٣٩.امیر رئیسیان
۴٠.الهام زراعت پیشه
۴١.فرزانه زیلابی
۴٢.نازنین سالاری
۴٣.یلا ستوده
۴۴.نسرین ستوده
۴۵.عبدالفتاح سلطانی
۴۶.سید محمد سیف زاده
۴٧.علیرضا شجاع
۴٨.علی‌شریف‌زاده اردکانی
۴٩.هادی شریف‌زاده
۵٠.لیلا شفاعی
۵٢.ماریا شفیعی.
۵٣.علی رضا صادقی
۵۴.بهار صحراییان
۵۵.رامین صفرنیا
۵۶.مهروش فرهمند
۵٧.امین عادل احمدیان
۵٨.رضا عربزاده
۵٩.محمدهادی عرفانیان
۶٠.کیوان عزیزی
۶١.گزیزه علائی اردلان
۶٢.ابوالفضل غلامی
۶٣.مازیار طاطایی
۶۴.محمود طراوت‌روی
۶۵.رضا طیب نیا
۶۶.محمدعلی کامفیروزی
۶٧.حجت کرمانی
۶٨.سیدمهدی کریمی فارسی
۶٩.مریم کیان‌ارثی
٧٠.سیدعلی مجتهدزاده
٧١.پروین مرادی
٧٢.لقمان مرادی
٧٣.عثمان مزین
٧۴.عادل مقدس
٧۵.مانوش منوچهری
٧۶.زهرا مینویی
٧٧.بهنام نزادی
٧٨.ابوذر نصرالهی
٧٩.مصطفی نیلی
٨٠.فرشید یدالهی
٨١.حسن یونسی
۸۲.فاطمه احمدزاده

فیروزه صابر

در ابتدا واژه‌هایی را که در تیتر مطرح شده را تعریف میکنیم تا به اتفاق یک تعریف و فرض مشترک داشته باشیم.

«همبستگی» در واقع همان مسئولیت و همدلی مشترکی است که می‌تواند به وحدت و ائتلاف منجر شود. «کنشگری اجتماعی» نقشی است که از طریق داده‌های میدانی، دانش و آگاهی تولید می‌کند، مسئله طرح می‌کند، با مردم ارتباط دارد، نیازها را شناسایی می‌کند، مطالبات را مطرح می‌کند و امکان ایجاد شبکه‌های اعتماد را فراهم می‌سازد؛ مانند سمن‌ها، گروه‌های محلی و کنشگران حوزه‌های آسیب و بحران. در مجموع، این نوع کنشگری مردم‌محور، خدماتی و مشارکتی است و بر زبان اجتماعی، ارزش‌ها و نیازهای مردم تکیه دارد.

«کنشگری سیاسی» مطالبات اجتماعی را به سیاست عمومی تبدیل می‌کند. این کنش می‌تواند از مذاکره و چانه‌زنی با قدرت آغاز شود و تا اعتراض و مبارزه ادامه یابد. کنش سیاسی سازوکارهای رسمی و غیررسمی تغییر را تولید می‌کند و اساساً مسئله را به سیاست تبدیل و پیام را به قدرت منتقل می‌کند. همچنین پنجره‌های فرصت سیاسی را در زمان‌های مختلف نشان می‌دهد. زبان آن، زبان سیاست و ساختار قدرت است.

«جامعه مدنی» فضایی میان عرصه فردی، دولت و بخش خصوصی است؛ مجموعه‌ای از نهادها، شبکه‌ها، گروه‌ها و کنشگرانی که مستقل از دولت و بازار عمل می‌کنند. این فضا بر پایه مشارکت داوطلبانه شکل می‌گیرد، اهداف عمومی و غیرانتفاعی دارد و میان زندگی خصوصی افراد و حوزه قدرت سیاسی قرار می‌گیرد. جامعه مدنی برای نمایندگی مطالبات، دفاع از حقوق و حل مسائل اجتماعی فعالیت می‌کند.

به‌طور کلی، آنچه جامعه مدنی نیست عبارت است از: حکومت، شرکت‌های تجاری، کسب‌وکارها، خانواده و روابط خصوصی و احزاب قدرت‌محور دولتی یا نظامی. البته با توجه به اینکه  که بسیاری از امور موقعیتی و اقتضایی است، شرایط بخش خصوصی در ایران به گونه ای است که  به نقل از اتاق بازرگانی تهران، سهم بخش خصوصی در کل ساختار اقتصادی حدود ۱۲ درصد است و بخش خصوصی در ریل اصلی خود قرار ندارد. به نظر من، در چنین شرایطی این بخش نیز باید در این چرخه دیده شود؛ هرچند چون بحث‌برانگیز است، فعلاً با تعریف رایج—که جامعه مدنی را بدون بخش خصوصی در نظر می‌گیرد—پیش می‌رویم، اما جای تأمل دارد.

جامعه مدنی مانند بسیاری از پدیده‌های اجتماعی سطح‌بندی دارد: سطح اول: هسته‌های اجتماعی و نهادهای غیررسمی که سرمایه اجتماعی اولیه را تولید می‌کنند.  سطح دوم: نهادهای مدنی سازمان‌یافته که قدرت اجتماعی را سامان‌دهی می‌کنند.  سطح سوم: نهادهای نیمه‌سیاسی و میانجی که مرز جامعه مدنی و عرصه سیاست‌اند، مانند احزاب غیردولتی، اتاق‌های فکر و شبکه‌های مطالبه‌محور. این نهادها مطالبات اجتماعی را به سیاست عمومی وصل می‌کنند؛ نقطه‌ای که ربط کنشگری اجتماعی و سیاسی چه در اتصال و چه در شکاف مطرح می شود.

اما ضرورت این پیوند چیست؟ 

نکته نخست اینکه کنش اجتماعی بدون کنش سیاسی سقف دارد. کنش اجتماعی مسئله را تشخیص می‌دهد، گروه‌های آسیب‌پذیر را سازمان‌دهی می‌کند و روایات انسانی تولید می‌کند؛ اما بدون کنش سیاسی به تغییر ساختاری ختم نمی‌شود. نتیجه این است که خدمات زیادی انجام می‌شود ولی مسئله باقی می‌ماند. مانند چرخه فقر؛ بسیاری از انجمن‌های مدنی در فقرزدایی کارهای بسیار مؤثر و مهم انجام می‌دهند، اما بدون اصلاح سرچشمه بحران، فقر بازتولید می‌شود. در حوزه سلامت نیز همین‌طور است؛ فعالیت‌های خرد و مؤثر وجود دارد اما به تغییر سیاست‌ها و ساختار سلامت منجر نمی‌شود.

از سوی دیگر، کنش سیاسی بدون کنش اجتماعی مشروعیت ندارد. کنشگر سیاسی ساختار قدرت را می‌شناسد و امکان تغییر قانون و سیاست دارد، اما بدون پشتوانه اجتماعی، کنش او به رقابت برای قدرت تبدیل می‌شود و نه تغییر اجتماعی. مشروعیت سیاست از جامعه می‌آید، نه از قدرت. بسیاری از کنشگران سیاسی نگاهشان فقط رو به قدرت است و این شکاف را تشدید می‌کنند.

اگر این پیوستگی شکل نگیرد، جامعه مدنی به یک خیریه بزرگ تبدیل می‌شود؛ تسکین می‌دهد اما تغییر ایجاد نمی‌کند. سیاست نیز بی‌ریشه، پوپولیستی یا اقتدارگرایانه می‌شود. مسائل اجتماعی مانند فقر، اعتیاد، مهاجرت و محیط‌زیست بازتولید می‌شوند.

اما اگر این زنجیره برقرار شود، کنشگری مقطعی به کنشگری پایدار تبدیل می‌شود: مردم مسئله را می‌فهمند، کنشگر اجتماعی آن را صورت‌بندی می‌کند، کنشگر سیاسی آن را به سیاست تبدیل می‌کند.

این پیوند دستاوردهایی دارد: انرژی اجتماعی هدر نمی‌رود و به تغییر ساختاری بلندمدت تبدیل می‌شود.  تک‌صدایی به چندصدایی یکپارچه تبدیل می‌شود. از خدمات‌رسانی پراکنده به سمت اصلاح علل بحران حرکت می‌شود. ترس از سیاست به سواد سیاسی عمومی تبدیل می‌شود.

در جهان نمونه‌های زیادی از این پیوستگی دیده می‌شود: جنبش محیط‌زیست که از کنشگری اجتماعی و دانشجویی آغاز شد و به سیاست‌گذاری سبز جهانی رسید؛ جنبش حقوق زنان که از کنش‌های اجتماعی و کمپین‌ها شروع شد و به اصلاح قوانین در زمینه مالکیت، رأی، اشتغال و حقوق عمومی زنان منتهی شد.

در سطح ملی، نمونه‌هایی مانند آفریقای جنوبی، اروپای پس از جنگ، شرق آسیا و هند را داریم که ترکیب کنشگری اجتماعی و سیاسی به جنبش‌های جدید و دستاوردهای بزرگ منجر شده است.

در ایران، به دلیل فقدان این پیوستگی، انرژی اجتماعی هدر می‌رود. کنشگران سیاسی کمرنگ یا منزوی و یا صرفاً دنباله رو رویدادهای اجتماعی می‌شوند. حتی بازیگرانی که کنشگر سیاسی نیستند، جای آن‌ها را در عرصه سیاست پر می‌کنند. به این ترتیب شکاف بین کنشگران اجتماعی و سیاسی روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود.

تجربه جهانی و تجربه‌های خرد موجود در ایران هر دو نشان می‌دهد که ایجاد این پیوند می‌تواند جامعه را توانمند کند. این همان «توانمندسازی جامعه» است که این روزها در میان کنشگران سیاسی نیز بسیار شنیده می‌شود. این توانمندسازی واقعی می‌تواند فرسایش اجتماعی را کاهش دهد.

در نهایت، می‌توان گفت کنشگر اجتماعی موتور تغییر است.  کنشگر سیاسی فرمان تغییر است. کنشگر اجتماعی ظرفیت تولید تغییر دارد، چون پشتوانه اجتماعی دارد و در تعامل با مردم است؛ اما کنش سیاسی می‌تواند این تغییر را به سطح ساختار ببرد. این دو مکمل یکدیگرند و با هم است که توانمندسازی جامعه ممکن می‌شود.

اما دلایل شکاف چیست؟

ضعف یا فقدان نهاد میانجی.  بی‌اعتمادی متقابل بین کنشگران سیاسی و اجتماعی.  نبود امنیت برای کنشگران، هراس کنشگران اجتماعی از «سیاسی شدن» و  نگاه منفی دو طرف به یکدیگر.

کنشگران سیاسی معمولاً کنشگران اجتماعی را احساسی، خیرخواه اما غیرسیاسی، مشغول امو فرعی و حاشیه‌ای می‌دانند.

کنشگران اجتماعی نیز کنشگران سیاسی را قدرت‌طلب، سهم‌خواه و ناآشنا با عمل اجتماعی می‌دانند. از نظر آنان، کنشگران سیاسی از واقعیت اجتماعی دورند. ضعف یا نبود نهاد میانجی این فاصله را بیشتر می‌کند.

 منظور از «نهاد میانجی» احزاب است؛ البته احزاب به معنای واقعی آن، نه احزابی که امروز در ایران وجود دارد، که بخشی از آن‌ها متکی و متصل به حکومت‌اند، یا از درون دولت شکل گرفته‌اند، یا بیشتر نقش فرهنگی دارند. علاوه بر احزاب، اتحادیه‌ها، شوراها و شبکه ها و  اتاق‌های فکر مردمی نیز در این دسته قرار می‌گیرند؛ نهادهایی که می‌توانند نقش پل میان جامعه و سیاست را ایفا کنند.

نبود این نهادهای میانجی باعث قطبی‌شدن فضای سیاسی، هم در عرصه سیاست و هم در نهادهای اجتماعی می‌شود. همچنین می‌تواند وابستگی‌های مالی و ساختاری ایجاد کند. اکنون برخی از خیریه‌ها و سازمان‌های مردم‌نهادِ فعال در عرصه اجتماعی، نوعی وابستگی مالی و ساختاری دارند. حتی اگر در آغاز چنین وابستگی‌ای نداشته باشند، در بلندمدت و برای بقا، این وابستگی‌ها شکل می‌گیرد؛ چه مالی، چه ساختاری. برخی از آن‌ها حتی ممکن است به پیمانکار دولت تبدیل شوند؛ یعنی به‌جای آنکه نهاد مدنی باشند، در نقش پیمانکار و حتی کارمند دولت عمل می‌کنند.

نقش نهاد میانجی این است که تولید و تحلیل داده کند، نقشه‌ راه مشارکت مدنی را طراحی کند، مطالبات اجتماعی را به زبان سیاست ترجمه کند، کنشگر تربیت کند و به کاهش ریسک کنشگران اجتماعی کمک برساند.

در ایران، جامعه مدنی در سطح اجتماعی به‌ نظر من قوی ، اما پراکنده است. ما گروه‌های رسمی و غیررسمی بسیاری داریم که در حد و اندازه خود فعالیت‌های گسترده و مهمی انجام می‌دهند. علاوه بر نهادهای رسمی مانند انجمن‌های صنفی، خیریه‌ها، انجمن‌های علمی و سازمان‌های مردم‌نهاد، بسیاری از گروه‌های کوچک غیررسمی نیز فعال‌اند: گروههای دانشجویی، کارگری، معلمی، گروه‌های ادبی، هنری و موسیقایی. این گروه‌ها غالباً زیر چتر هیچ انجمن یا تشکل رسمی نیستند، اما دور هم جمع می‌شوند و فعالیت‌های قابل توجهی انجام می‌دهند و بسیاری از جوان‌ها را نیز به‌خود جذب می‌کنند.

این گروه‌ها قوی، اما کوچک و پراکنده هستند.. نهادهای مدنی رسمی نیز—چه در اقشار نابرخوردار و چه در جوامع  نا برخوردار—با وجود محدودیت‌ها و فشار امنیتی سال‌های اخیر، قوی کار می‌کنند، اما در «ساختارهای میانی» بسیار ضعیف‌اند. جامعه مدنی به سیاست‌های عمومی نیز اتصال کمی دارد و بدون این نهادهای میانی نمی‌تواند پایدار بماند؛ به‌همین دلیل دچار افت‌وخیز می‌شود. در نتیجه، انرژی مردم بسیار مصرف می‌شود اما در سطح خرد. چون این انرژی در سطح کلان عمل نمی‌کند، نمی‌تواند به تغییر ساختاری منجر شود.

طیف‌های سیاسی نیز به حلقه‌های بسته نخبگان تبدیل شده‌اند؛ جلسات متعددی برگزار می‌شود اما همه در درون خودشان‌اند. این دایره مدام کوچک‌تر می‌شود و افراد به‌جای تعامل با گروه‌های متنوع‌تر و دیدگاه‌های نقادانه، در گروه‌های هم‌تأیید قرار می‌گیرند. این طیف‌ها و احزاب—با هر ویژگی و میزان وابستگی وغیر وابستگی به دولت—زبان جامعه را نمی‌فهمند، زیرا پشتوانه مردمی ندارند. بنابراین مسئله تولید نمی‌کنند؛ فقط مسئله دریافت می‌کنند و نمی‌توانند انرژی اجتماعی را نمایندگی کنند.

از سوی دیگر، طیف‌های اجتماعی بدون اتصال به عرصه سیاست مسئله را می‌فهمند، اما نمی‌توانند تغییر اساسی ایجاد کنند. انرژی دارند، اما ابزار تبدیل این انرژی را ندارند. بنابراین در حلقه‌ای از فعالیت‌های خیریه، داوطلبانه، پروژه‌های محلی و توانمندسازی باقی می‌مانند. این فعالیت‌ها مهم و اثرگذارند، اما در سطح خرد متوقف می‌شوند و سقف فعالیتشان همان‌جاست. تأثیرگذاری پراکنده، محلی، مرحله‌ای یا موردی چشکگیری دارند ، اما به لایه کلان نمی رسد.  به‌همین دلیل، با غیبت کنشگری سیاسی و ضعف طیف های سیاسی، جامعه همچنان ملتهب می‌ماند و اصلاحات ساختاری ناممکن می‌شود.

به‌طور کلی شکاف‌های موجود در ایران را در این باره می توان چنبن برشمرد: طیف‌های سیاسی و احزاب فاقد بدنه اجتماعی‌اند. جامعه مدنی از سیاست گریزان است. زبان مشترک وجود ندارد. نهاد میانجی وجود ندارد و تجربیات سوءاستفاده یا بی‌اعتمادی متقابل این شکاف‌ها را تشدید می‌کند

در این شرایط، چگونه می‌توان این اتصال و پیوند را برقرار کرد؟ به‌نظر من با یک «مدل شبکه‌ای» که باید اصولی داشته باشد؛ در غیر این صورت اساساً شکل نمی‌گیرد. یکی از این اصول «چندکنشگری» است؛ یعنی کنشگر سیاسی، اجتماعی و میانی که وارد شبکه می‌شود باید کنشگریِ دیگری را بپذیرد و سلسله‌مراتب ارزشی میانشان وجود نداشته باشد. این موضوع باید در باور، نگرش و رویکرد کنشگران باشد.

رهبری نیز باید جمعی باشد؛ یعنی تعاملی، با مشارکت همه اعضا. این به معنی بی‌نظمی نیست؛ سازماندهی و پروتکل همکاری لازم است، اما قدرت در رهبری جمعی ، توزیع می‌شود و معماری شبکه عمودی نیست. در چنین ساختاری «پل‌سازی» میان عرصه‌های مختلف صورت می‌گیرد؛ همان نقش نهاد میانجی.

عناصر دیگری مثل شفافیت نقش‌ها، تعیین حوزه نفوذ و کاهش هزینه کنشگری از طریق واسطه‌سازی نیز در شبکه ضروری‌اند.

معماری شبکه—همان‌طور که اشاره شد—یک «هسته تسهیل‌گر» دارد که نقش آن هماهنگ‌کننده است، پیام‌ها را ترجمه می‌کند و کنشگران اجتماعی، کنشگران سیاسی، نهادهای میانجی، نهادهای علمی و دانشگاهی، اتاق‌های فکر، مراکز پژوهشی و سایر عناصر شبکه را دربرمی‌گیرد.

این شبکه یک «فرایند عملکردی» دارد:  طرح مسئله توسط کنشگران اجتماعی، بر اساس داده و تجربه. ترجمه مسئله به چارچوب سیاست توسط هسته تسهیل‌گر. تشخیص پنجره فرصت سیاسی توسط کنشگران سیاسی: اینکه چه نهادی، چه زمانی، از چه مجرا و با چه هزینه‌ای و ائتلاف و اقدام هماهنگ توسط همه اعضای شبکه: رسانه، لابی‌گری، گفتگو، کنشگری، ارزیابی، یادگیری و اصلاح مسیر . رهبری جمعی دقیقاً در اینجا معنا پیدا می‌کند.

 این مدل به‌تدریج و نه ناگهانی باید شکل می‌گیرد، استقرار یابد و البته خروجی‌هایی دارد: سیاست‌های اجتماعی منسجم‌تر می‌شود؛  شکاف اجتماعی-سیاسی کاهش می‌یابد؛ تاب‌آوری و همبستگی جامعه افزایش می‌یابد؛ توان چانه‌زنی و قدرت مدنی بیشتر می‌شود و هزینه کنشگری اجتماعی کمتر می‌شود.

به‌طور کلی یک «گفتمان‌سازی» شکل می‌گیرد. ابزارهای این گفتمان‌سازی می‌تواند نشست‌های حرفه‌ای یا آموزش سواد سیاسی باشد. یکی از وظایف کنشگران سیاسی، آموزش «سواد سیاسی مدنی» به کنشگران اجتماعی است؛ نه آموزش حزبی. این شامل مواردی مانند تحلیل سیاست عمومی، طراحی مطالبات اجتماعی، راهبردهای کم‌هزینه کنشگری و آشنایی با زبان سیاست است.

اتفاق مهم دیگری که در مدل شبکه‌ای رخ می‌دهد شکل‌گیری «ائتلاف‌های موضوع‌محور» است؛ ائتلاف‌هایی حول مسئله، نه حول فرد یا ایدئولوژی. مانند مقابله با فقر، حقوق شهروندی، حقوق کارگران و معلمان، حقوق زنان، محیط‌زیست و سایر بحران‌های گسترده. اگر این ائتلاف‌ها حول مسئله مشترک شکل بگیرند، هزینه سیاسی کاهش پیدا می‌کند و امکان همکاری کنشگران اجتماعی با کنشگران سیاسی افزایش می‌یابد.

در این مدل، پل‌های نهادی یا همان نهادهای میانجی شکل می‌گیرند و پایدار می‌مانند. این پیوند می‌تواند نقش مؤثری ایفا کند. حتی در برخی بحران‌ها، اتاق‌های مشارکت مردمی شکل می‌گیرد که در واقع نوعی اتاق فکر است. در این اتاق‌ها همه کنشگران حضور دارند و هیچ‌کدام احساس برتری یا رهبری بر دیگری نمی‌کند. در این مرحله، نقش‌ها بازسازی می‌شوند. به‌عنوان مثال، در میان کنشگران اجتماعی، نهادی مانند یک ان‌جی‌او می‌تواند نقش خود را از خدمات‌رسانی صرف به سطح سیاست‌گذاری اجتماعی ارتقا دهد؛ یعنی نقشی فراتر از وضعیت کنونی داشته باشد.

به دلیل هزینه‌های اقتصادی و امنیتی، در ایران تعداد ان‌جی‌اوهایی که کار مطالعاتی انجام دهند بسیار اندک است؛ یعنی بتوانند یک مطالعه را به سند سیاستی تبدیل کنند و در فرایند مطالبه‌گری آن را تا تحقق  عملی پیگیری کنند. البته در سال‌های گذشته نمونه‌هایی بوده، اما بسیار کم و انگشت‌شمار که تبدیل به قانون یا تغییر مشخصی شده‌اند. همین محدود بودن ظرفیت مطالعاتی باعث شده بیشتر ان‌جی‌اوها در نقش حمایت‌گری باقی بمانند. بنابراین، ترجمه داده‌ها و شناخت میدانی به «زبان سیاست» باید توسط کنشگران اجتماعی و سیاسی صورت گیرد.

همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، این فرایند نیازمند «رهبری جمعی» است؛ رهبری‌ای که چندصدایی ایجاد می‌کند، فرایند را تسهیل می‌کند، تعاملی است و قدرت را توزیع می‌کند. اما برای جلوگیری از بی‌نظمی یا سوءبرداشت، وجود «پروتکل‌های همکاری» ضروری است که به‌عنوان پیوست شبکه تعریف می‌شود.

البته این مسیر می‌تواند خطر «سیاست‌زدگی» یا آسیب به جامعه مدنی را نیز به همراه داشته باشد؛ بنابراین باید مراقب بود که جامعه مدنی در این پیوند ابزار سیاسی نشود. در سال‌های اخیر بسیاری از کنشگران و طیف‌های سیاسی به این نتیجه رسیده‌اند که باید جامعه‌محور عمل کنند و جامعه مدنی را تقویت کنند. اما برخی تصور می‌کنند خودشان باید وارد عرصه اجتماعی شوند، درحالی‌که نقش کنشگر سیاسی این نیست. کنشگر سیاسی باید مکمل جامعه مدنی باشد، نه اینکه آن را به ابزار سیاسی تبدیل کند.

بدنه اجتماعی نباید توسط سیاسیون مصادره شود. پروژه‌های اجتماعی نباید با شعارهای سیاسی پیش بروند، نباید صرفاً رسانه‌ای شوند یا حساسیت‌زا باشند. اگر این اتصال بر پایه «مسئله مشترک» شکل بگیرد و نه بر اساس ایدئولوژی، همفکری سیاسی یا شباهت دیدگاه‌ها، و اگر تنها مسئله مشترک معیار همکاری باشد، پیوند واقعی میان کنشگران اجتماعی و سیاسی برقرار می‌شود.

به‌طور کلی گفته می‌شود که «مسئله» بهترین چسب اجتماعی–سیاسی است؛ مسئله است که میان کنشگران پیوند، اعتماد و هم‌افزایی ایجاد می‌کند و مانع گریز یا ترس آن‌ها از یکدیگر می‌شود.

در این پیوند منطقی، نقش‌ها باید به‌روشنی تقسیم شوند و از هرگونه ادغام پرهیز شود. همکاری باید «مکمل» باشد نه «همپوشان». نباید تصور شود که طرفین باید در هم تنیده شوند یا ادغام شوند.

در این الگو کنشگر اجتماعی همچنان نقش گردآوری داده، تولید دانش و روایت مسئله، اعتمادسازی و بسیج اجتماعی را بر عهده دارد. کنشگر سیاسی تحلیل قدرت، قاعده‌سازی و تعیین مسیر تغییر را انجام می‌دهد.  نهاد میانجی نیز نقش تسهیل‌گر بی‌طرف را ایفا می‌کند و ستون فقرات پیوند است.

اگر این اتفاق بیفتد، امکان تبدیل مطالبه به سیاست عمومی فراهم می‌شود. امروز بسیاری از مطالبات و کارزارهای جامعه مدنی، با وجود داشتن پشتوانه اجتماعی، محدود می‌مانند چون زبان سیاست ندارند و بنابراین نمی‌توانند به سطح سیاست عمومی وارد شوند.

در پایان، باید گفت این همبستگی با نکاتی که توضیح داده شد ، امکان‌پذیر است و می‌توان درباره آن مفصل‌تر بحث کرد و حتی گفتمان مستقلی پیرامون آن به جریان انداخت، مشروط به اینکه کنشگران سیاسی و اجتماعی این الگو را بپذیرند و مسیر به‌طور طبیعی و تدریجی طی شود.

به نظر من اگر مسیر هوشمندانه، مرحله‌ای و کم‌ریسک باشد، حتی در شرایط سخت و بحرانی امروز نیز عملی است. تجربه بسیاری از کشورها—از جمله آفریقای جنوبی—نشان می‌دهد چنین همبستگی‌هایی شدنی و ثمربخش بوده‌اند. هرچند شرایط سیاسی، اقلیمی و فرهنگی آن کشورها با ایران متفاوت است و نمی‌توان دقیقاً آن‌ها را الگوبرداری کرد، اما مسیر شکل‌گیری همبستگی در آن‌ها قابل تأمل و آموزنده است.

ایران فردا

این روز سرآغاز نزدیک شدن گروه‌های مختلف به یکدیگر است و می‌تواند روز «شروع اعلام حضور جمعی» و «هم‌افزایی گروه‌های هم‌مسیر» نام بگیرد.

هنگامی که این روز از سوی گروه‌های مختلف به رسمیت شناخته شد، سازمان‌دهندگان و شرکت‌کنندگان دستاورد خود را گرامی داشتند و از آن برای شروع گام بعدی بهره گرفتند.

برای سازمان‌دهندگان فعالیت‌های صنفی روزها شبیه هم نیستند. آنان برای به سامان رساندن جلوه‌ای از حضور جمعی، هفته‌ها تلاش، اصلاع‌رسانی و برنامه‌ریزی می‌کنند تا یک روز که به عنوان «روز بزرگ تجمع» در جمع خودشان انتخاب شده، از سوی جمع بزرگ‌تر و جامعه به رسمیت شناخته شود.

چه روز ۱۸ آذر از سر تصادف و چه با هماهنگی استراتژیک به عنوان «روز اعلام حضور جمعی» از سوی دو گروه بازنشستگان کرمانشاه و کارگران نفت پارس جنوبی انتخاب شده باشد، دست کم:
در کرمانشاه:
در گروه ترکیبی بازنشستگان کشوری و تامین اجتماعی اعم از فرهنگیان، مخابرات، بهداشت و درمان

و در جمع کارکنان نفت:
با ۵ هزار شرکت‌کننده در راهپیمایی عسلویه
نتیجه چندین هفته تلاش و هماهنگی، به بار نشست.

بازتاب این دو تجمع در جامعه و رسانه‌ها به گونه‌ای شنیده شد که بیشتر رسانه‌ها نتوانستند آن را نادیده بگیرند.

گروه‌های مختلف مدنی و صنفی طی بیانه‌هایی حمایت خود را اعلام کردند: از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه از اعتراض کارگران پیمانکاری پارس جنوبی حمایت کردند.
شعارهای خلاقانه و انرژی متفاوت این دو گروه، برای برخی از گروه‌ها الهام‌بخش بوده است، چرا که در گروه‌های مختلف آن‌ها را بازنویسی کردند و به اشتراک گذاشتند.

داوطلب

اعلامیه جهانی حقوق بشر، حاصل تجربه تلخ  جنگ جهانی دوم است که بیش از شصت میلیون کشته روی دست بشریت گذاشت. دست اندرکاران تدوین این پیمان بین المللی تلاش کردند حقوق جهانشمول انسان را خارج از مرز و جغرافیا و رنگ و مذهب و نژاد در یک اعلامیه بیان کنند، بامید اینکه کرامت انسان و حقوق بنیادی او در مرکز توجه قرار بگیرد و مفهومی بنام “حقوق بشر” جان بگیرد. تصویب این بیانیه در سال 1948 در پاریس، گام آغازین بزرگی بود در جهت صلح و رفع تبعیض ، تلاشی که تا امروز توسط مدافعین حقوق بشر ادامه دارد.

جمهوری اسلامی از همان آغاز استقرار، مخالفت خود را با اعلامیه جهانی حقوق بشر تحت عنوان “حقوق بشر غربی” اعلام کرد و همواره در پی تعریف حقوق بشر اسلامی بوده است، حقوقی که در آن نه انسان ، بلکه خدا بایستی در مرکز همه امور قرار بگیرد. این نگاه ایدئولوژیک که انسان را فاقد حقوق ذاتی می پندارد، بستر نقض حقوق بشر را در طی یسش از چهار دهه مهیا کرده و شهروند ایرانی را قربانی یکی از ضد انسانی ترین حکومت های جهان کرده است.

از برپاکردن چوبه های دار بر بام مدرسه رفاه، لشکر کشی به کردستان، کشتار دهه شصت ، سرکوب جنبش دانشجویی، قتل های زنجیره ای، ترور مخالفین در خارج از کشور، برپا کردن خاوران ها و کهریزک ها، کشتار دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، و سرکوب مبارزات مدنی در جنبش زن زندگی آزادی،  تا بازداشت و شکنجه فعالان محیط زیست، رسانه، حقوق بشر و اقلیت های قومی- مذهبی و دگرباشان، کارنامه نقض حقوق بشر هیولایی باسم حکومت اسلامی علیه شهروندان ایران در تمام این سال هاست.

در مقابل نقض خشن و خونبار حقوق بشر از جانب حکومت اسلامی، جنبش مدافعان حقوق بشرهم از همان آغاز این حکومت در همه سطوح دست به مقاومت زده اند و با تحمل هرینه های بالا حکومت را وادار به عقب نشینی کرده اند و مقاوم تر شده اند. مبارزه برای دفاع از حقوق بشر و کرامت انسان در مقابل  جمهوری اسلامی یکی از دردناک ترین و در عین حال پربارترین تلاش شهروندان ایران برای گذار ازاستبداد دینی و دست یافتن به دموکراسی است.

مبارزه برای لغو اعدام  در ایران  یکی از برجسته ترین نمونه های دفاع از حق حیات بمثابه بنیادی ترین حق انسان است. بیش از پنجاه زندان کشور با راه انداختن کارزار ” سه شنبه های نه به اعدام” بیش از صد هفته است که بر این خواست پای می فشارند ومورد حمایت فعالان مدنی و حقوق بشری در بیرون از زندان در داخل و خارج قرار گرفته اند. رژیم جمهوری اسلامی  درهمین سال جاری که هنوز به پایان نرسیده است با اعدام  بیش از ۱۱۰۰ نفر رکورد دار اعدام در جهان است.

قتل حکومتی وکیل مبارز حقوق بشری “خسرو علی کردی” در دفتر کار او، بازداشت ده ها نفر از وکلای شریف ایرانی به جرم دفاع از فعالان و خانواده های دادخواه ، زنجیره قتل های مشکوک ، محدود کردن چرخش اطلاعات با فیلترینگ و ادامه بازداشت فعالان نشر و دگراندیشان، ادامه جنایت و سرکوب مبارزان راه آزادی و حقوق بشردر ایران است و نشان هراس از برآمد خشم مردم.

سازمانهای عضو پیمان همکاری، در مقابل تلاش های کنشگران حقوق بشردر ایران برای دفاع از کرامت انسان و حقوق اساسی او سر تعظیم فرود میاورند. پیمان همکاری مبارزه علیه نقض حقوق بشر را، در راستای گذار از حکومت اسلامی و ایجاد ایرانی دموکراتیک و عاری از تبعیض ارزیابی می کند.

مبارک باد دهم دسامبر، سالروز اعلامیه جهانی حقوق بشر

سازمان های عضو پیمان همکاری          نهم دسامبر ۲۰۲۵ 

 

 

 

 

 

واقعه‌ی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ یکی از نقاط عطف در تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران است؛ روزی که طی آن سه دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران احمد قندچی، مصطفی بزرگ‌نیا و مهدی شریعت‌رضوی با تیراندازی نیروهای امنیتی کشته شدند. این حادثه کمتر از چهار ماه پس از کودتای ۱۹۵۳ علیه دکتر محمد مصدق رخ داد؛ کودتایی که در منابع خارجی، از جمله پژوهش‌های «استیون کینزر» در All the Shah’s Men (۲۰۰۳) و اسناد وزارت خارجه ایالات متحده و بریتانیا، به‌طور آشکار نقش آمریکا و بریتانیا در شکل‌گیری آن روایت شده است. ۱۶ آذر از این جهت اهمیت یافته که در حافظه جمعی ایرانیان به نمادی از مقاومت دانشگاه در برابر استبداد داخلی و مداخله خارجی تبدیل شده است؛ نمادی که در گذر زمان معانی مختلف اجتماعی و سیاسی یافته است.

رها صدیق در هم‌وطن نوشت: ایران پس از کودتای ۱۹۵۳ پس از سقوط دولت مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، فضای سیاسی ایران وارد مرحله‌ای تازه شد. طبق تحلیل بریتانیایی مارک گازیروفسکی و تاریخ‌پژوه ارنست داون کودتا نه‌فقط یک تغییر دولت، بلکه بازآرایی ساختاری قدرت در ایران بود که به تقویت شاه، افزایش وابستگی امنیتی و اقتصادی به غرب، و سرکوب گسترده مخالفان انجامید. بر اساس گزارش سفارت آمریکا (FRUS, ۱۹۵۳) سیاست رسمی آمریکا در ماه‌های پس از کودتا حمایت از ثبات حکومت پهلوی از طریق «کنترل فعالیت‌های چپ» و «جلوگیری از نفوذ شوروی» عنوان می‌شد. همین موضع، در سطح اجتماعی به شکل احساس گسترده تحمیل نظم خارجی بر کشور ظاهر شد.

دانشگاه تهران، که در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ به مرکز فعالیت گروه‌های ملی‌گرا و چپ تبدیل شده بود، بیش از همه تحت فشار امنیتی قرار گرفت. نیک کاپلان (Kaplan, ۱۹۶۴) در پژوهش خود درباره جنبش‌های دانشجویی جهان سوم، دانشگاه تهران را «یکی از سیاسی‌ترین محیط‌های آموزشی خاورمیانه» معرفی می‌کند. جرقه ۱۶ آذر در آذر ۱۳۳۲ دو رویداد مهم در حال وقوع بود: ۱. ازسرگیری روابط سیاسی ایران و بریتانیا که پس از ملی‌شدن صنعت نفت قطع شده بود. ۲. سفر رسمی ریچارد نیکسون، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، به تهران. دانشجویان دانشکده فنی هر دو رویداد را نمادی از «پیروزی کودتا» و «بازگشت سلطه خارجی» تعبیر می‌کردند. طبق گزارش «PBS Tehran Bureau» (۲۰۱۲)، در روز ۶ دسامبر (۱۵ آذر) تنش میان دانشجویان و نیروهای امنیتی بالا گرفته بود و ۱۶ آذر، یعنی یک روز پیش از ورود نیکسون، گارد مسلح وارد محوطه دانشکده فنی شد.

فضای دانشگاه، بر اساس روایت مورخ آمریکایی «جیمز بیل»، آمیخته‌ای بود از خشم و سردرگمی: «دانشجویان احساس می‌کردند کشورشان فروخته شده، و ورود نیکسون توهینی نمادین به استقلال ایران است.» رخداد اصلی و کشته‌شدن سه دانشجو گزارش‌های موجود (Britannica, ۲۰۲۰; Kinzer, ۲۰۰۳) روایت مشابهی دارد: در ساعات اولیه صبح ۷ دسامبر ۱۹۵۳، نیروهای امنیتی برای پراکندن تجمع وارد دانشکده فنی شدند؛ تیراندازی آغاز شد؛ و سه دانشجو کشته شدند. منابع خارجی شمار کشته‌شدگان را «سه نفر» و زخمی‌ها را «چندین نفر» ثبت کرده‌اند.

این حادثه در همان روز به‌طور کوتاه در برخی رسانه‌های خارجی ذکر شد. روزنامه Times لندن (۱۹۵۳) در گزارشی کوتاه از «درگیری شدید در دانشگاه تهران» یاد کرده بود، اما جزئیات را مبهم گذاشت؛ زیرا دولت ایران انتشار خبر را محدود می‌کرد. منابع آمریکایی در FRUS به واقعه اشاره‌ای گذرا دارند و آن را نتیجه «فعالیت‌های خرابکارانه گروه‌های چپ در دانشگاه» توصیف کرده‌اند؛ تحلیلی که بعدها از سوی مورخان مستقل رد شد. پیامدهای کوتاه‌مدت به‌گزارش تحلیل‌های «یاروسلاو تروفیموف» و «دونالد ویلبر»، دولت پس از حادثه به‌طور سیستماتیک گروه‌های دانشجویی را سرکوب کرد.

دستگیری‌ها، اخراج‌ها، و کنترل شدید دانشگاه افزایش یافت. اما مهم‌ترین پیامد کوتاه‌مدت، تبدیل‌شدن خون سه دانشجو به نقطه مقاومت نمادین بود. استاد آمریکایی جان فوردر این باره می‌نویسد: «حکومت پهلوی توانست دانشگاه را برای مدتی خاموش کند، اما ۱۶ آذر بذر یک اسطوره را کاشت؛ اسطوره‌ای که نسل‌های بعدی دانشجو با آن بزرگ شدند.

پیامدهای بلندمدت؛ شکل‌گیری اسطوره سیاسی ۱۶ آذر در دهه‌های بعد به‌عنوان روز دانشجو تثبیت شد. اهمیت این روز در این است که هر نسل، بنا بر فضای سیاسی و اجتماعی زمانه، معنای تازه‌ای به آن افزوده است. به طور مثال در دهه ۴۰ و ۵۰ نماد مبارزه ضدسلطنت و ضدآمریکایی بود. پس از انقلاب ۱۳۵۷ صحنه رقابت روایت‌های مختلف سیاسی و ضد جمهوری اسلامی بود. دانشجویان اعتراضات بسیاری انجام می دادند از رخدادهای کوی دانشگاه گرفته تا جنبش سبز و زن، زندگی و آزادی و جریانات دانشگاه شریف. دانشجویان در تمام این سال ها یکی از ارکان اصلی اعتراضات ضدحکومتی بودند.

نمادی از نقد قدرت، مطالبه آزادی دانشگاه و مقاومت مدنی به گفته مورخ انگلیسی اریک هوگارت، ۱۶ آذر نمونه‌ای از «حافظه سیاسی تولیدشده از قشر روشنگر ضعیف» است؛ رویدادی که حکومت‌ها قصد کنترل آن را دارند اما در ناخودآگاه اجتماعی و فرهنگی معناهای مستقل تولید می‌شود. تحلیل از منظر جامعه‌شناسی سیاسی در نهایت ۱۶ آذر را می‌توان از سه زاویه تحلیل کرد:

۱.تقابل ساختار و کنشگری دانشجویان در ساختاری به‌شدت سرکوب‌گرانه عمل کردند؛ با این حال کنش آنان نشان می‌دهد که جامعه دانشگاهی می‌تواند در برابر قدرت سازمان‌یافته مقاومت تولید کند. این امر با نظریات «چارلز تیلی» درباره کنش جمعی سازگار است.

۲. نقش دانشگاه به‌عنوان فضای عمومی دانشگاه تهران، مطابق تحلیل «یورش لابون»، تنها یک نهاد آموزشی نبود؛ بلکه فضایی عمومی بود که در آن روایت‌های ملی‌گرایانه، چپ‌گرایانه و مدرن تقاطع می‌یافتند. ۱۶ آذر نشان داد که دانشگاه در ایران نقش سیاسی فراتر از نقش آموزشی دارد.

۳. مداخله خارجی و واکنش ملی در بسیاری از پژوهش‌های خارجی، به‌ویژه آثار کینزر و گازیروفسکی، ۱۶ آذر نتیجه مستقیم سیاست خارجی آمریکا و بریتانیا دانسته شده است. اگر کودتای ۱۹۵۳ را نقطه آغاز «بی‌اعتمادی ساختاری» مردم ایران به قدرت‌های غربی بدانیم، ۱۶ آذر یکی از اولین نمودهای بیرونی آن در سطح عمومی بود. نیمه پنهان تاریخ با این حال به نظر میرسد بخشی از روایت ها همچنان پنهان مانده است. جمهوری اسلامی اصل حادثه ۱۶ آذر را به عنوان نماد مبارزه دانشجویان علیه استبداد و دخالت خارجی پذیرفته است. اما بخش‌هایی از تاریخ کنترل، ساده‌سازی یا سانسور شده‌اند.

جزئیات دقیق تیراندازی، نقش نیروهای نظامی، اسناد پلیسی و گزارش‌های مخالف کمتر در دسترس عمومی است. این بدان معناست که بسیاری از پژوهشگران خارجی یا مستقل هنوز برای بازسازی دقیق جریان‌ها و تصمیمات پشت پرده، مجبورند به منابع خارجی یا اسناد آزادشده دولت‌های دیگر متکی باشند. ۱۶ آذر در حافظه جمعی امروز در ایران امروز، اگرچه روایت‌های رسمی و غیررسمی با هم رقابت می‌کنند، اما در میان جامعه دانشگاهی یک توافق گسترده وجود دارد: ۱۶ آذر روزی است که دانشجو «سوژه سیاسی» شد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند که اگر این حادثه رخ نمی‌داد، سیر جنبش دانشجویی ایران چنین شتاب سیاسی نمی‌گرفت.

دانشجویان درباره ۱۶ آذر چه می گویند؟

مریم یکی از دانشجوهای کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران درباره ۱۶ آذر به هموطن گفت: «برای من ۱۶ آذر فقط یک واقعه تاریخی نیست. بیشتر نمادی از این است که دانشگاه همیشه مجبور بوده میان سکوت و هزینه دادن یکی را انتخاب کند. وقتی درباره سه دانشجویی که در سال ۳۲ کشته شدند می‌خوانم، حس می‌کنم این داستان هنوز تمام نشده. امروز هم دانشگاه با فشارهای مختلف روبه‌روست. شاید ابزارها عوض شده باشد، اما مسئله همان است؛ آیا دانشجو باید نسبت به سرنوشت کشورش بی‌تفاوت باشد؟

وی افزود: هنوز هم دانشگاه زنده است و درباره ظلم ایستادگی می کند. با اینکه پیش از انقلاب ۵۷ تنها ۳ دانشجو در آن روز کشته شدند اما پس از ۵۷ تاکنون بیش از صدها دانشجو یا مفقودالاثر شدند مانند سعید زینالی و یا کشته شدند. حوادث کوی دانشگاه مثال بارز ظلم حکومت در برابر دانشجویان بی دفاع است. به نظرم باید ۱۸ تیر را روز دانشجو نامید.

آرمان، دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان نیز در این باره به هموطن گفت:« وقتی روایت ۱۶ آذر را مطالعه کردم، برایم جالب بود که چرا ورود یک مقام آمریکایی این‌قدر برای دانشجوها حساسیت‌زا بود. بعد فهمیدم که موضوع فقط نیکسون نبود؛ مسئله این بود که مردم حس می‌کردند کودتا کشور را فروخته است. برای نسل امروز، شاید اتفاق ۳۲ طبیعی باشد، زیرا این روزها احساس می کنیم، حاکمان به کلی ایران را رها کردند و آن را به چوب حراج گذاشتند. بنابراین احساس بی‌قدرتی در برابر تصمیم‌هایی که جای دیگری گرفته می‌شود همچنان آشناست. این قسمت تاریخ برایم بیشتر مثل یک هشدار است.

امیرحسین مرادی و علی یونسی، دو دانشجوی نخبه که از سال ۱۳۹۹ زندانی هستند، در دو پیام جداگانه بمناسبت روز دانشجو، علیه اعدام و سرکوب اعتراض کرده‌اند.

امیر حسین مرادی در پیام خود با اشاره به خطر اعدام احسان فریدی، یک دانشجوی دیگر زندانی نوشته است: حکومت اعدامی در ضعیف‌ترین موقعیت تاریخی خود، با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی، روی به اعدامهای فزاینده و قتل‌عام‌گونه آورده است؛ چرا که این تنها عرصه‌ای است که باید در آن پیشرفت روزانه داشته باشد.

این دانشجوی نخبه و برنده مدال نقره المپیاد نجوم، هرگونه دخالت خارجی و نیز اصلاحات در چارچوب نظام کنونی را رد کرده و نوشته است:
آزادی نه با موشک و پهپاد خارجی بدست میاید و نه با اصلاح ساختاری که نزدیک به نیم قرن بر سفره مردم چنگ انداخته است.

او راه‌حل را تنها در ادامه اعتراضات دانسته و گفته است: در زمستان وطن، عزم بهار باید کرد.

علی یونسی دیگر دانشجوی نخبه نیز نوشته است: کشوری را به زندان بدل کرده‌اند؛ پاسخ فقط مبارزه است.

۱۶ آذر، روز دانشجو، نماد ایستادگی، آگاهی و مقاومت جنبش دانشجویی از دهه‌ی ۳۰ تا امروز، و نماد مبارزه‌ی ضد استبدادی، ضد سلطه‌طلبی و ضد استعمار است.

جنبش مستقل و مبارز دانشجویی همواره در صف مقدم مبارزه با استبداد، تبعیض و نابرابری ایستاده است. این روز، نه فقط روز دانشجویان، بلکه روز همبستگی همه‌ی نیروهای آزادی‌خواه و عدالت‌طلب است؛ روزی که صدای کارگر و دانشجو در هم می‌آمیزد و پژواک آن نویدبخش آینده‌ای رها از ستم و استثمار است.

واقعیت این است که بخش عظیمی از دانشجویان خود یا کارگرند و یا متعلق به خانواده‌های کارگری. مشکلات و سختی‌های کارگران، از جمله دستمزدهای زیر خط فقر، گرانی و تورم نجومی، بیکاری و بی‌تأمینی، و سرکوب و اذیت و آزار نهادهای امنیتی، درد مشترک کلیت طبقه‌ی کارگر و فرزندان کارگران، از جمله در میان خیل عظیم دانشجویان است.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، از ابتدای بازگشایی تاکنون همواره از حمایت دانشجویان آگاه و پیشرو در دانشگاه‌های تهران و دیگر شهرها برخوردار بوده است و خود را نیز همواره در کنار دانشجویان عزیز و جنبش مستقل و آزادی‌خواه و برابری‌طلب دانشجویی دانسته است. سندیکا به‌خوبی می‌داند که این هم‌سرنوشتی تصادفی نیست. مقاومت و مبارزه با ساختارهایی که انسان را به ابزار سودآوری و فساد و تبعیض بدل کرده‌اند؛ ساختارهایی که با سرکوب، زندان، بیکاری و فقر می‌کوشند صدای اعتراض را خاموش کنند، کارگران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و تمامی زحمتکشان را در کنار هم قرار می‌دهد.

در ۱۶ آذر، هم‌صدا با جنبش دانشجویی، خواهان آزادی بی‌قید و شرط همه‌ی دانشجویان زندانی و کلیه‌ی فعالین کارگری، معلمی و مدنی که تنها به جرم دفاع از حقوق اولیه‌ی خود و مردم محروم در بندند، هستیم. همچنین، ما خواهان لغو فوری مجازات اعدام هستیم. جامعه‌ای که به‌جای پاسخ به مطالبات برحق مردم، به زندان و طناب دار متوسل می‌شود، راهی جز تباهی نمی‌پیماید.
اتحاد کارگر و دانشجو، اتحاد همه‌ی اقشار تحت ستم و برابری‌طلب می‌تواند در برابر سرکوب ایستادگی کند و برای ساختن جهانی انسانی‌تر، آزادتر و عادلانه‌تر گام‌های مؤثرتری بردارد. همان‌طور که همواره گفته‌ایم، چاره‌ی کارگران و کلیه‌ی زحمتکشان وحدت و تشکیلات است.

۱۶ آذر بار دیگر فرصتی است برای تجدید عهد با آرمان‌های آزادی، برابری و کرامت انسانی؛ و یادآوری دوباره‌ی ضرورت نگاه به ریشه‌ها، ضرورت تکیه بر نیروی جمعی خود، ضرورت تشکل‌یابی، و امید بستن به خود ــ نه به هیچ حکومت و ابزارهای حکومتی، چه داخلی و چه خارجی.

زنده باد همبستگی کارگر و دانشجو
زنده باد ۱۶ آذر، روز دانشجو – روز مقاومت و آگاهی
به امید برقراری عدالت و صلح در سراسر جهان
چاره‌ی کارگران و زحمتکشان وحدت و تشکیلات است
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
۱۶ آذر ۱۴۰۴

ایران امروز در وضعیتی بی‌سابقه و پیچیده به ‌سر می‌برد؛ حالتی آکنده از سکون، تردید و چشم‌انتظاری که همه عرصه‌ها را فرا گرفته است. کشور در نقطه‌ای عطف از تاریخ معاصر خود ایستاده؛ نقطه‌ای پیوند خورده با چالش‌های فزاینده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی. سایه سنگین بلاتکلیفی بر تصمیم ‌گیری‌های کلان افتاده و امور مهم به امید تغییری نامعلوم، پیوسته به فردا موکول می‌شود؛ تغییری که شاید بتواند گره‌های فروبسته امروز را بگشاید و این انتظار فرساینده را پایان دهد. این تعلیق گسترده نه تنها بر ساختار قدرت و مدیریت کلان اثر گذاشته، بلکه بر زندگی روزمره مردم نیز تأثیری عمیق نهاده و حس ناپایداری را به تجربه‌ای مشترک در سراسر جامعه بدل کرده است. این حالت انتظار در سه سطح اصلی قابل مشاهده است: در حکومت و دولت و جناح‌های درونی آن؛ در اپوزیسیون و نیروهای سیاسی؛ و در جامعه و مردم.

حکومت و جناح‌های درونی: دولتی در حالت تعلیق

اقتصاد ایران با ناترازی‌های عمیق روبرو است؛ از بحران آب و برق تا کسری بودجه، بدهی‌های انباشته، سرمایه‌ گذاری خالص منفی و بیکاری پنهان. تنها نیمی از ظرفیت تولیدی کشور فعال است، رئیس دولت اذعان می‌کند که مردم باید به کار نیمه ‌وقت رضایت دهند. نشانه‌های آشکار بی‌عملی و بلاتکلیفی در سخنان مسعود پزشکیان دیده می‌شود. او می‌گوید:
«نفت را خواستند تحریم کنند و دارند تحریم می‌کنند. نمی‌شود هم یار طلب کنی، هم سر خواهی. اگر استقلال می‌خواهی باید خیلی از مشکلات را تحمل کرد. تصور نمی‌کنم با دعوا به جایی برسیم. در ذات ما تسلیم شدن نیست.»
و در جای دیگر می‌افزاید:
«حرف نمی‌زنی؟ خب می‌خواهی چه‌کار کنی؟ می‌خواهی بجنگی؟ خب آمد و زد؛ حالا برو درست کن، دوباره می‌آید می‌زند.»
او همچنین می‌گوید:
«امروز بیش از هفت میلیون میلیارد پروژه نیمه‌تمام در کشور داریم که کلنگ‌زنی شده و تکمیل نشده است. پروژه‌ای که باید یک‌ساله تمام می‌شد، بیست سال طول کشیده است و این درست نیست. باید همه توان و منابع موجود را صرف تکمیل این پروژه‌ها کنیم.»

در همین حال، علی خامنه‌ای با اشاره به وضعیت «نه جنگ و نه صلح» اظهار می‌کند:
«دشمن در صدد تحمیل حالت نه جنگ نه صلح است… در حل مشکلات نباید منتظر تحولات بیرونی بود.»
اما خود او یکی از اصلی‌ترین عوامل تثبیت همین وضعیت است و در حالی در مقام ناظر سخن می‌گوید که مسئولیت مستقیم در ایجاد شرایط کنونی دارد.

در سطح بالای قدرت، نوعی جنگ سرد پنهان میان جناح‌ها جریان دارد. هیچ‌ کس مسئولیت تصمیم‌گیری را نمی‌پذیرد. کشور در چرخه‌ای از روزمرگی، تعلیق و بی ‌تصمیمی گرفتار شده است. نه جناح‌ها توان اعمال اراده دارند و نه شجاعت یا برنامه‌ای برای خروج از بحران. همه در انتظارند؛ انتظاری که بدون اشاره رهبر به تصمیمی نمی‌رسد. خامنه‌ای نیز در انزوا به سر می‌برد، پاسخگو نیست و نشانی از اراده برای تغییر دیده نمی‌شود.

بزرگ‌ترین مشکل کنونی، تعلیق در تصمیمات سرنوشت ‌ساز است. دولت و نهادهای قدرت در برابر بحران‌های هسته‌ای، اقتصادی و اجتماعی، نه توان و نه اراده لازم برای تصمیم ‌گیری قاطع دارند. از بیرون، گویی دیگر «دولت» وجود ندارد؛ تنها مدیرانی اجرایی مانده‌اند که بدون اختیارات کافی، صرفاً امور روزمره را پیش می‌برند.

جناح‌های قدرت عملاً در انتظار دوران پس از خامنه‌ای قرار دارند. الگوها راه کار های کلان موردنظر او به شکست و یا بن ‌بست رسیده و در بالای نظام هیچ‌ کس جرأت نقد مستقیم  او را ندارد. تنها حسن روحانی آشکارا نقد می‌کند و خود را حامل راهبردی جایگزین می‌نمایاند. اگر تغییر درونی امکان‌ پذیر باشد، بسیاری آن را تنها در عصر پس از خامنه‌ای محتمل می‌دانند. این وضعیت، ساختار قدرت را به مرحله‌ای از محاسبه‌ گری محتاطانه و انتظار فرو برده است.

اپوزیسیون و انتظار بی‌پایان

اپوزیسیون نیز همانند حکومت، در وضعیتی از انتظار فرو رفته است. نیروهای مخالف چشم‌ به راه تحولاتی بیرونی‌اند؛ از مداخله خارجی و جنگ گرفته تا خیزش مردمی یا شکاف در رأس قدرت. اقدام عملی مؤثری از آنها  برای تغییر بنیادین وضعیت دیده نمی‌شود.

تفرقه و تقابل، به یکی از واقعیت‌های پایدار اپوزیسیون تبدیل شده است. نه فقط میان گروه‌ها، بلکه در درون جریان‌های اصلی نیز شکاف و اختلاف عمیق است. رقابت دموکراتیک جای خود را به تخریب متقابل داده است.

اپوزیسیون فاقد پروژه‌ای روشن برای عبور از وضع موجود است. واکنش‌ها محدود است به تحلیل‌های کوتاه، اظهار نظرهای پراکنده و بیانیه‌هایی کم‌اثر؛ بی ‌آن ‌که به کنشی هدفمند منجر شود.

جامعه و مردم: انتظار بزرگ

مردم نیز در وضعیتی از سردرگمی و بلاتکلیفی به ‌سر می‌برند. آینده نامعلوم است و این ابهام، اضطراب و ناامیدی را بر جامعه تحمیل کرده است. انتظار فراگیر شده است: انتظار گشایش اقتصادی، کاهش فشار، گشایش سیاسی و تغییر شرایط؛ بی‌آن‌که زمان یا شکل تحقق آن روشن باشد.

بی‌ثباتی سیاست‌ها اعتماد عمومی را کاهش داده و مشکلات اقتصادی زندگی مردم را فرسوده کرده است. برخی به مهاجرت، برخی به فعالیت در جنبش‌های مدنی و برخی به امید دخالت خارجی پناه برده‌اند.

نبود گفتمان کلان و رهبری معتبر جامعه را در وضعیت «انتظار فعال» قرار داده است؛ انتظاری آمیخته با مراقبت و آماده‌ باش. مردم چشم‌ به ‌راه نیرویی یا گفتمانی تازه‌اند که بتواند خلأ موجود را پر کند.

در نتیجه، جامعه در وضعیتی از «انتظار فعال» قرار گرفته است؛ انتظاری همراه با مراقبت، ارزیابی و آماده‌باش برای فرصت‌های تازه. مردم اکنون چشم‌به‌راه نیرویی جدید یا گفتمانی نو هستند که بتواند خلأهای موجود را پر کند. تنها در آن صورت می‌توان انتظار داشت که جامعه بار دیگر با امید و اعتماد به میدان بازگردد.

منوچهر مقصودنیا. 7 دسامبر 2025 برابر با 16آذر 1404

فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده آمریکا (سنتکام) در تاریخ ۳ دسامبر ۲۰۲۵ از تشکیل یک یگان جدید خبر داد که مأموریت آن استفاده عملیاتی از نخستین اسکادران پهپادهای یک‌طرفه تهاجمی (انتحاری) درخاورمیانه است. این خبر ابتدا در روزنامه وال‌استریت ژورنال (۱) منتشرشد و سپس ترجمه آن در رادیو فردا (۲) بازتاب یافت. استقرار این یگان پهپادی، بی‌تردید معادلات امنیتی منطقه را دستخوش تغییر خواهدکرد.

همزمان با این تحول نظامی، فرمانده نیروی دریایی ارتش ایران، دریادارشهرام ایرانی، اعلام کرد که پایگاه شناور نیروی دریایی موسوم به «ناوبندر کردستان» ــ که از بازسازی کشتی تجاری «تبوکان» حاصل شده ــ به همراه ناوشکن «سهند» پس از انجام تعمیرات اساسی به ناوگان نیروی دریایی ارتش ملحق شده‌اند. درباره این گسترش نظامی در ادامه توضیح بیشتری داده خواهد شد، هرچند نمی‌توان آن را هم تراز با استقرار اسکادران پهپادهای انتحاری آمریکا دانست.

بر اساس گزارش وال‌استریت ژورنال، یک شرکت دفاعی آمریکایی به نام«اسپکترورکس» پهپادی کم‌هزینه تولید کرده است که شباهت زیادی به پهپاد «شاهد-۱۳۶» ایران دارد. این پهپاد ــ که عملاً نمونه‌ای کپی‌برداری‌شده از شاهد-۱۳۶ به شمار می‌رود ــ سلاحی ساده اما بسیارمؤثر است. ایران برنامه پهپادی خود را با مهندسی معکوس پهپادهای سقوط ‌کرده آمریکایی، از جمله RQ-170 سنتینل، آغاز کرد و با اعمال تغییرات ساختاری، آن را به سلاحی ارزان‌قیمت و در عین حال کارآمد تبدیل نمود.

وزیر دفاع آمریکا، پیت هگزث، نیز به برتری این دسته از پهپادها اشاره کرده و تأکید داشته است که هزینه تولید آن‌ها توسط شرکت‌های آمریکایی به‌مراتب کمتر از پهپادهای پیشرفته‌ای چون MQ-9 Reaper است. پایگاه پهپادی جدید آمریکا در خاورمیانه با نام «نیروی ضربتی عقرب» نام‌گذاری شده است. تصمیم به استقرار اسکادران پهپادهای انتحاری تقریباً دو سال پس از آن اتخاذ شد که یک پهپاد تهاجمی ایرانی با اصابت به پاسگاهی در شمال شرق اردن موسوم به «برج ۲۲»،موجب کشته شدن سه سرباز آمریکایی شد. این رخداد نشانه‌ای دیگر ازتغییر ماهیت تهدیدات در خاورمیانه است؛ جایی که سامانه‌های ساده و کم‌هزینه برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی به کار گرفته می‌شوند، در حالی که پنتاگون سال‌ها بر سلاح‌های بسیار گران و پیچیده تکیه داشت. در نتیجه، وزارت دفاع آمریکا نیز به سمت فاصله گرفتن ازسامانه‌هایی حرکت کرده است که هم هزینه‌بر هستند و هم سال‌ها زمان می‌برد تا وارد میدان عمل شوند.

پهپاد FLM-136 که قرار است در اسکادران آمریکایی مورد استفاده قرارگیرد، شباهت قابل‌توجهی به شاهد-۱۳۶ دارد. مشخصات فنی این پهپاد عبارت‌اند از: بال‌هایی مثلثی‌شکل با دهانه‌ای کمی بیش از ۸ پا(حدود ۲٫۵ متر)، طول ۹٫۸ پا (۳ متر)، برد تاکتیکی ۵۱۲ مایل (۸۲۴کیلومتر)، سرعت ۶۳ مایل (۱۰۱ کیلومتر) در ساعت، سقف پرواز ۱۵ هزارپا (۴۵۷۲ متر) و استقامت پروازی حدود ۶ ساعت. برای پرتاب این پهپاد از سامانه‌های متنوعی از جمله پرتابگر راکتی، سامانه‌های زمینی وخودرویی استفاده می‌شود.

این پهپاد کاملاً خودمختار عمل می‌کند؛ به این معنا که با حداقل یابدون دخالت انسانی پرواز کرده و برای هدایت به سوی هدف ازحسگرها و هوش مصنوعی بهره می‌برد. مسیریابی آن می‌تواند از طریق حسگرهای ارتفاع‌ سنج و به‌صورت پاسیو (غیرقابل شناسایی) انجام شود. هزینه ساخت هر فروند از این پهپادها حدود ۳۵ هزار دلار برآوردشده، در حالی که هزینه تولید یک پهپاد MQ-9 Reaper نزدیک به ۱۶میلیون دلار است. از آنجا که این پهپادها یک‌طرفه و انتحاری هستند، نیازی به سامانه‌های پرهزینه بازیابی و نگه ‌داری ندارند.

فناوری شاهد-۱۳۶ موجب شگفتی برخی کارشناسان نظامی شده است. برخی احتمال می‌دهند این پهپاد از طرح‌های رادارگریز مانند پروژه «دار» الهام گرفته یا الگوبرداری غیرمستقیم از پهپاد اسرائیلی IAI Harop باشد. یگان تازه ‌تأسیس «نیروی ضربتی عقرب» در چارچوب برنامه «اقدام سریع» سنتکام ایجاد شده و هدف آن، افزایش توان واکنش عملیاتی آمریکا در منطقه است. 

جمهوری اسلامی ایران در جنگ ۱۲روزه با اسرائیل، علاوه بر موشک‌های بالستیک، از صدها پهپاد انتحاری استفاده کرد؛ هرچند به گفته مقامات اسرائیلی، تقریباً تمامی آن‌ها پیش از برخورد با اهداف خود رهگیری ومنهدم شدند. افزون بر این، گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی درسوریه، لبنان، عراق و یمن نیز طی سال‌های اخیر، به‌ویژه در جریان جنگ غزه، بارها از پهپادهای انتحاری برای حمله به نیروهای آمریکایی واهداف اسرائیلی استفاده کرده‌اند.

همان‌گونه که اشاره شد، همزمان با این تحولات امنیتی، دریادار شهرام ایرانی از رونمایی پایگاه شناور «ناوبندر کردستان» و بازگشت ناوشکن«سهند» به ناوگان نیروی دریایی خبر داد. ناوشکن سهند ــ سومین شناور کلاس موج ــ در تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۳ پس از بازگشت از مأموریت ناوگروه ۷۵، به‌ طور غیرمنتظره در اسکله بندرعباس دچار سانحه و غرق شد، اما طی ۱۴ روز عملیات فنی و امدادی، مجدداً به سطح آب بازگردانده شد. گزارش‌ها حاکی از آن است که بر روی عرشه جلویی ناوبندر کردستان، هشت فروند موشک کروز ضد کشتی «قدیر» با بردهای ۲۰۰ و ۳۰۰ کیلومتر نصب شده و بخشی از توان پهپادی آن را پهپادهای انتحاری «کیان» با بردی حدود دو هزار کیلومتر تشکیل می‌دهد.

دریادار ایرانی مأموریت اصلی این پایگاه شناور را اسکورت کشتی‌ها ومشارکت در رزمایش‌های مشترک و مرکب در چارچوب دیپلماسی دفاعی و حفاظت از نفتکش‌ها در خلیج عدن و مناطق ناامن دریایی اعلام کرده است. او این اقدامات را نشانه‌ای از اقتدار نیروی دریایی جمهوری اسلامی دانست. با این حال، این سخنان شباهت زیادی به پروپاگاندای پیشین در مورد ناوگروه ۸۶ (شامل ناوبندر مکران و ناوچه دنا) دارد؛ ناوگروهی که ادعا شد یک سال تمام دور جهان دریانوردی کرده است. این اغراق‌ها تا آنجا پیش رفت که آیت‌الله علی خامنه‌ای نیزدر سخنرانی‌های خود به آن‌ها استناد کرد.

به‌عنوان یکی از افسران ارشد پیشین نیروی دریایی، لازم می‌دانم باردیگر به آقای شهرام ایرانی یادآور شوم که باید به این‌گونه گزافه‌گویی‌هاپایان دهد. چنین سخنانی برای افسران و درجه‌داران نیروی دریایی اسفبار و غیرقابل قبول است. ایشان به‌خوبی می‌داند اقداماتی که از آن به‌عنوان «ارتقای توان رزم دریایی» یاد می‌کند، نه‌تنها نادرست بلکه موجب ایجاد انتظارات واهی و شرمساری است. این سخنان بیشتر برای جلب رضایت رهبر جمهوری اسلامی بیان می‌شود و با الفبای حرفه‌ای نیروی دریایی ایران هم‌خوانی ندارد. مفاهیمی همچون «جزیره دریایی» یا «پایگاه شناور دریایی» که برای کشتی‌های تجاری تغییرکاربری ‌یافته به کار می‌رود، برای بدنه حرفه‌ای نیروی دریایی مفاهیمی غیرعلمی و بی‌معنا هستند. کشتی تجاری، هر میزان هم تغییریابد، ماهیت ساختاری و استانداردهای فنی یک شناور نظامی را پیدانخواهد کرد.

بر اساس گزارش خبرگزاری ایرنا، فرمانده کل ارتش، سرلشکر امیرحاتمی، روز شنبه ۸ آذر ۱۴۰۴ در مراسم رونمایی از پایگاه شناور «ناوبندرکردستان» و الحاق ناوشکن سهند به ناوگان جنوب، به عملیات مروارید در جنگ ایران و عراق اشاره کرد و شجاعت نیروهای دریایی را ستود(۳). وی تأکید کرد که امروز نیروی دریایی یکی از عناصر کلیدی در تحقق عمق راهبردی و دفاعی کشور است و در کنار سایر نیروهای مسلح ازامنیت ایران دفاع خواهد کرد.

در این مراسم، علاوه بر سرلشکر حاتمی، امیر دریادار سیاری (رئیس ستاد و معاون هماهنگ‌کننده ارتش) و دریادار شهرام ایرانی حضورداشتند. همچنین از شناورهای تندرو موشک‌انداز، پهپادهای چندمنظوره، سامانه‌های زیرسطحی بدون سرنشین و مجموعه‌ای ازسامانه‌های موشکی و اطلاعاتی ساحل ‌پایه و دریا پایه رونمایی شد.

از سوی دیگر، پس از جنگ ۱۲روزه اسرائیل و ایران، حاکمیت جمهوریاسلامی با نوعی سردرگمی عمیق مواجه شده است. دولت توان اداره مؤثر کشور را از دست داده و جناح‌های اصلاح‌طلب و اصولگرا در تقابل آشکار با یکدیگر قرار دارند. آیت‌الله خامنه‌ای نیز پس از این جنگ، کمتردر انظار عمومی ظاهر شده و بخش قابل توجهی از امور داخلی ومنطقه‌ای را به علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، واگذارکرده است؛ امری که تاکنون راه‌ حلی برای بحران‌های فزاینده ایجاد نکرده است.

در همین زمینه، حسن روحانی در سخنانی در تاریخ ۲۹ نوامبر، اغراق درباره توان نظامی جمهوری اسلامی را «خیانت» خواند و هشدار داد که این رویکرد موجب خطای محاسباتی در مواجهه با اسرائیل و آمریکا شده است (۴). او تأکید کرد که پس از گذشت پنج ماه از جنگ ۱۲روزه، کشور همچنان در وضعیت «نه جنگ و نه صلح» قرار دارد و إحساس امنیت عمومی وجود ندارد. روحانی تصریح کرد: «اینکه گفته شود ما اسرائیل را در جنگ ۱۲روزه شکست دادیم، صحیح نیست و ادعائی ‌نادرست است.»

یادآوری این نکته ضروری است که جمهوری اسلامی در جریان این نبرد، متحمل شکست‌های اطلاعاتی و نظامی قابل توجهی شد و تعدادی ازفرماندهان ارشد خود را از دست داد. با این حال، نظام در ماه‌ های اخیرکوشیده است با بازنویسی روایت جنگ، خود را پیروز میدان معرفی کند؛ تا آنجا که وزارت آموزش ‌و پرورش در صدد گنجاندن «پیروزی جنگ۱۲روزه» در کتب درسی دانش‌آموزان است.

در پایان باید گفت وضعیت خاورمیانه بحرانی است و ایران، در کنارگسترش نظامی منطقه‌ای و بحران‌های عمیق داخلی، همچون شمعی در حال ذوب شدن است. مسئولیت سیاستمداران و تکنوکرات‌های ایرانی است که برای نجات کشور از حاکمیتی ناکارآمد و مافیای اقتصادی فاسد به حمایت از مردم برخیزند. نشانه‌ های این بحران عمیق را می‌توان در نمونه‌هایی چون آزادی از زندان و بازگشت بابک زنجانی ــ که تا یک سال پیش با حکم اعدام در زندان بود ــ به عرصه عمومی، سیاسی و اقتصادی مشاهده کرد؛ فردی که امروز حتی سخنان حسن روحانی را «مخل منافع اقتصادی» خود خوانده و خواستار اعدام او شده است.

امید اینکه سخن ماندگار زنده ‌یاد دکتر شاپور بختیار ــ

«ایران هرگز نخواهد مرد» ــ همواره زنده و پایدار بماند.

ناخدا محمد فارسی

۶ دسامبر ۲۰۲

1 – https://www.wsj.com/politics/national-security/pentagon-deploys-new-kamikaze-drone-copied-from-iranian-design-9a42e451?mod=middle-east_news_article_pos2

2 – https://www.radiofarda.com/a/33612095.html

3 – https://www.irna.ir/news/86009692/  

4 – https://www.iranintl.com/202511296355

 

محمّد مختاری (۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ – ۱۲ آذر ۱۳۷۷) شاعر، نویسنده، مترجم و منتقد چپ‌گرای ایرانی و از فعالان کانون نویسندگان ایران بود.

مختاری علاوه بر سرودن شعر و نویسندگی، آثاری از مایاکوفسکی، آنا آخماتووا و مارینا تسوتایوا را نیز به فارسی ترجمه کرده است. محمد مختاری منتقد چپ‌گرای کانون نویسندگان در اردیبهشت ۱۳۲۹در مشهد به دنیا آمد و از رشته‌ی ادبیات فارسی از دانشگاه فردوس مشهد فارغ التحصیل شد. سالِ ۱۳۵۱ با مریم حسین زاده که نقاش حرفه‌ای بود ازدواج کرد.

محمد مختاری در روز پنج‌شنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب برای خرید از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت. فردای آن روز جسدی در اطراف کارخانه سیمان در نزدیکی تهران یافت شد و به پزشکی قانونی منتقل شد. روز ۱۹ آذرماه هویت جسد مشخص شد؛ محمد مختاری قربانی قتل‌های زنجیره‌ای شده بود. قاتلانش او را با طناب خفه کرده بودند.

قتل او، محمدجعفر پوینده، داریوش فروهر و پروانه اسکندری، بخشی از ترورهای سیاسی بود که بعدها به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد و مقامات وقت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در بیانیه‌ای اعتراف کردند که این قتل‌ها به دست عوامل این وزارتخانه صورت گرفته‌است.

محمد مختاری ابتدا اشعار، مقالاتِ انتقادی و تحقیقاتش در مجلاتی، همچون نگین، خوشه و فردوسی منشر کرد و همزمان ترجمه مقاله طولانی جان آبدایک با عنوان «واقع‌گرایی و داستان بلند» را نیز انجام داد.

مختاری سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ را به تدریس اسطوره‌شناسی و ادبیات در دانشکده هنر‌های دراماتیک گذراند که با انقلاب فرهنگی و پاک‌سازیِ دانشگاه‌ها از اساتید غیر خودی کار او نیز در دانشگاه متوقف و در نهایت اخراج شد. با دستگیری او در سال ۶۱ کارش در بنیاد شاهنامه را هم از دست داد. پس از آزادی از زندان حکم انفصال دایم از خدمات دولتی برایش صادر شد. و تا سال‌ها ممنوع الخروج بود.

برخی از آثار محمد مختاری:

• ب‍ر ش‍ان‍ه ف‍لات‌. ت‍ه‍ران: توس، ۱۳۵۶.
• پنجاه و هفت. تهران: شباهنگ‏ ، ۱۳۵۷.
• در وهم سندباد: (مجموعه شعر). تهران: انتشارات پیوند، ۱۳۵۸.
• س‍ح‍اب‍ی خ‍اک‍س‍ت‍ری (۱۳۶۵–۱۳۷۰) و پ‍ان‍زده ش‍ع‍ر از خ‍ی‍اب‍ان ب‍زرگ (۱۳۶۵–۱۳۶۸
• ح‍م‍اس‍ه در رم‍ز و راز م‍ل‍ی. ت‍ه‍ران: ن‍ش‍ر ق‍طره، ۱۳۶۸.
• اس‍طوره زال: ت‍ب‍ل‍ور ت‍ض‍اد و وح‍دت در ح‍م‍اس‍ه م‍ل‍ی. ت‍ه‍ران: ن‍ش‍ر آگ‍ه، ۱۳۶۹.
• ک‍ی‍ن‍گ، م‍اری‍ن. م‍اری‍ن‍ا ت‍س‍وت‍ای‍وا. ت‍ه‍ران: ک‍ه‍ک‍ش‍ان: دف‍ت‍ر وی‍راس‍ت‍ه، ۱۳۷۳.
• درای‍ور، س‍ام. آن‍ا آخ‍م‍ات‍ووا. ت‍ه‍ران: ک‍ه‍ک‍ش‍ان: دف‍ت‍ر وی‍راس‍ت‍ه، ۱۳۷۵.
• ت‍راس، وی‍ک‍ت‍ور. م‍ای‍اک‍وف‍س‍ک‍ی. ت‍ه‍ران: ک‍ه‍ک‍ش‍ان: دف‍ت‍ر وی‍راس‍ت‍ه، ۱۳۷۶.
• آرای‍ش درون‍ی (ی‍ک ش‍ع‍ر ب‍ل‍ن‍د). ت‍ه‍ران: ت‍وس‏ ، ۱۳۷۸.
• وزن دن‍ی‍ا: م‍ج‍م‍وع‍ه اش‍ع‍ار. ت‍ه‍ران: ت‍وس، ۱۳۷۸.
• ان‍س‍ان در ش‍ع‍ر م‍ع‍اص‍ر، ی‍ا، (درک ح‍ض‍ور دی‍گ‍ری): ب‍ا ت‍ح‍ل‍ی‍ل ش‍ع‍ر ن‍ی‍م‍ا، ش‍ام‍ل‍و، اخ‍وان، ف‍رخ‍زاد. ت‍ه‍ران: ت‍وس، ۱۳۷۸.

 

سانسور با موجودیت جمهوری اسلامی گره خورده است. سازوکاری نظام‌مند است برای حذف صداها، بستن دهان‌ها و خاموش‌کردن حافظهٔ جمعی.
در آذر ماه ۱۳۷۷، فضای فرهنگی ایران شاهد یک‌ قتل جمعی بود: قتل‌های زنجیره‌ای، پروژه‌ای هولناک که روشنفکران، نویسندگان و دگراندیشان را هدف قرار داد و ثابت کرد که در حکومت استبدادی حاکم، اندیشه و قلم آزاد می‌تواند بزرگترین جرم باشد. محمد مختاری در دوازدهم آذر و محمدجعفر پوینده در هجدهم آذر، به دلیل آزادی‌خواهی و ایستادگی‌شان در برابر اختناق، با خفگی و بی‌رحمی خاموش شدند. به پاسداشت خون این دو مبارز بی‌باک و برای یادآوری فاجعه دائمی سانسور، کانون نویسندگان ایران ۱۳ آذر را به درستی «روز مبارزه با سانسور» نامیده است. ما به سهم خود این روز را به رسمیت می‌شناسیم تا فریاد کنیم که میراث این قتل‌های حکومتی نه فقط خاموش کردن چند صدای رسا، بلکه استمرار خفقان و سانسور به عنوان یک سلاح برای نابودی فرهنگ و اندیشه مستقل است. در بزرگداشت مختاری و پوینده، عهد می‌بندیم که تا برچیده شدن بساط سانسور و ستم، از حق بنیادین آزادی بیان دفاع کرده و پرچم مقاومت با قلم را برافراشته نگه داریم.
سانسور دهان‌بند است، پرده‌ی سنگین و تیره‌ای است روبروی دیدگان و ذهن جامعه، ابزاری که حکومت به واسطهٔ آن می‌کوشد کاستی‌های همگانی، رنج‌های اجتماعی، مطالبه‌گری سیاسی و روایت‌های مستقل را از زندگی واقعی مردم حذف کند. سانسور ستم است، ستمی که بر حق دانستن، حق گفتن و حق زیستن آزادانه اعمال می‌شود. مبارزه با سانسور نباید فقط به نویسنده و روزنامه‌نگار و شاعر و هنرمند محدود شود. آگاهی و دسترسی به محتوای نوشتاری و هنری و اطلاعات، حق بنیادین هر شهروندی است که می‌خواهد به جهان پیرامون خود دسترسی داشته باشد، بتواند نقد کند، بپرسد و روایت خویش را از تاریخ و زندگی‌اش بنویسد.

امروز با جسارت تمام انسان‌های شجاعی که در برهه‌های مختلف سد سانسور را شکستند و برای آن بهای سنگینی هم پرداختند، سکوت شکسته شده است، ولی این هنوز یک آغاز است. ما باید بیاموزیم که سکوت نکنیم، در برابر این دهان‌بند تحمیلی که بی‌عدالتی و فساد و سرکوب را می‌پوشاند مقاومت کنیم و دردها و رنج‌های اجتماعی را روایت کنیم. ما باور داریم که مبارزه با سانسور و سکوت تحمیلی، مبارزه برای عدالت و آزادی است، مبارزه برای بازپس‌گیری حق جامعه برای دانستن است. چنین مبارزه‌ای شکستن دیوارهای انحصار و پنهان‌کاری است، برای گستردن میدان آگاهی و فهم جامعه و برای حق مردم برای دانستن حقیقت.

ما بر این باوریم که هیچ قدرتی نمی‌تواند برای همیشه در برابر مطالبه‌ی آزادی، آگاهی و اطلاعات بایستد. اما حقیقت به همت و تلاش کسانی راه خود را پیدا می‌کند که شهامت شکستن قفل‌ها و ایستادگی در برابر خاموشی را در خود بپرورانند. ما در کنار تمامی اندیشمندان، هنرمندان، نویسندگان، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و هر شهروند آگاهی هستیم که صف مبارزه با سانسور را گسترده‌تر کرده‌اند؛ با نوشتن، با روشنگری، با حفظ روایت‌های‌خاموش‌شده، با افشای سازوکار پنهان حذف و تحریف. ما باور داریم که مبارزه با سانسور مبارزه‌ای است به‌غایت اخلاقی و مشروع برای دفاع از حقیقت.

در برابر حکومت سانسور که می‌کوشد جامعه را به بردگی و جهالت بکشاند، ما برای حق بی‌قید و شرط مردم برای دسترسی آزادانه به دانش، خبر، فرهنگ و روایت، ایستادگی می‌کنیم. هیچ قدرتی مجاز نیست تعیین کند مردم چه‌چیز را بدانند و چه را ندانند. حاکمیت به خوبی می‌داند که دوران سکوت اجباری به سر رسیده است؛ اراده‌ی جمعی، بر حق دانستن قرار گرفته است. مبارزه با سانسور، مبارزه برای آزادی است و این مبارزه ادامه خواهد داشت.

اتحاد بازنشستگان

در بحبوحه‌ی یکی از سخت‌ترین دوران‌های اقتصادی برای مردم، جایی که گرانی افسارگسیخته، تورم کمرشکن و معضل معیشت بازنشستگان هر روز خبرساز است، ۱۵۵ نماینده مجلس عزم خود را جزم کرده‌اند تا با صدور نامه‌ای، بر اجرای «قانون ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» پافشاری کنند و از سران نظام بخواهند که این قانون را «هر چه سریع‌تر ابلاغ و اجرا کنند».

این اقدام واقعا شایسته‌ی همین مجلس ۵ درصدی است. نمایندگانی که قاعدتا باید وظیفه اصلی‌شان رسیدگی به امور مادی و تسهیل زندگی مردم باشد، بزرگترین «ضرورت انکارناپذیر» امروز کشور، اعمال اراده حاکمیتی در حوزه پوشش شخصی زنان می‌دانند اما کنترل بازار ارز، ساماندهی نظام درمانی و حل مشکل حقوق ناچیز بازنشستگان ربطی به ایشان ندارد.

این سطح از اولویت‌بندی وارونه و اصرار بر حوزه‌ای که ربطی به ایشان ندارد ، در شرایطی که سفره‌های مردم روز به روز کوچک‌تر می‌شود، پیام واضحی برای جامعه دارد: رفاه و آرامش اقتصادی مردم در اولویت‌های آخر قرار دارد و حاکمیت اصرار دارد که به جای حل مشکلات بنیادین زندگی، بر روی مشکلات خودساخته و ایدئولوژیک متمرکز بماند. نمایندگان محترم، آیا نمی‌بینید که وقتی بازنشسته‌ای توان خرید دارو یا پرداخت اجاره‌خانه ندارد، صحبت از «انحطاط اخلاقی» جامعه با تأخیر در ابلاغ یک قانون پوششی، بیشتر شبیه به شوخی تلخ با واقعیت‌های موجود است؟ این اصرار، نشاندهنده‌ی فرسنگ‌ها فاصله میان شما و مردم است.

اگر دغدغه‌ اصلی مجلس، حجاب باشد نه حقوق، پس مردم باید حساب کار دستشان بیاید که قرار است وضع به همین منوال بماند و در واقع قرار نیست کسی به فریاد معیشت میلیون‌ها ایرانی برسد.

اتحاد بازنشستگان

پس از سال‌ها کنش‌گری و زندان‌گردی که همواره با پرونده‌سازی از سوی نهادهای امنیتی و قضایی حکومت استبدادی جمهوری اسلامی شکل گرفت، همچنان بر این باوریم که فقر و فساد، بیکاری، اعتیاد، گرانی، تورم و ناترازی‌های موجود در جامعه و فلاکت‌های موجود حاصل بی‌کفایتی حاکمان ستمگر و مدیران بی‌لیاقت در گذر ۴۷ سال گذشته تا کنون است.

متأسفانه این روزها خبرها حکایت از آن دارد که حاکمان بی‌کفایت از اتفاقات آبان سال ۹۸ درس عبرت نگرفته‌اند و به منظور جبران کسری بودجه، که حاصل سوءمدیریت آنان است، قصد گران کردن قیمت بنزین را دارند تا فشار مضاعف‌تری را بر مردم ستم‌دیده تحمیل کنند.

حاکمان بیداد یقین داشته باشند که مردم آزادی‌خواه ایران، آزادی‌های سیاسی، تجمع، تحصن و خیزش‌های عدالت‌خواهانه را در برابر حکومت دیکتاتور و دستگاه استبداد حق خود دانسته و هرگز اجازه نخواهند داد که نیروهای سرکوب معیشت و منزلت آنان را به خطر بیندازد.

حاکمان سرکوب و خشونت بهتر است، به جای گران کردن قیمت بنزین و به تبع آن گران شدن سایر اقلام مصرفی و ایجاد تورم افسارگسیخته در جامعه، مانع قاچاق سوخت توسط رانت‌خواران و اختلاس‌گران و ماجراجویی هسته‌ای و موشکی شوند که مردم را به گروگان گرفته‌اند؛ و هزینه‌های جنگ‌افروزی در منطقه را صرف آموزش، بهداشت، رفاه و آسایش مردم نمایند.

در پایان، ما دو زندانی سیاسی و کنشگر مدنی و صنفی از درون زندان‌های ظلم و بیداد، همراهی خود را با ملت آزادی‌خواه ایران برای هرگونه کنشگری حق‌خواهانه اعلام می‌داریم و به حکومت نیز می‌گوییم که با سرکوب و خشونت، زندان و اعدام نمی‌توانند در برابر ملت بزرگوار ایران ایستادگی کنند و به هر قیمت ماندگاری خود را ادامه دهند.

زرتشت احمدى راغب
مسعود فرهيخته
زندان مركزى كرج

۱۳ آذر ۱۴۰۴

محمد‌صادق جنان صفت

مسعود نیلی، اقتصاددان ایرانی چند وقت پیش در یک سخنرانی افشا کرد که در ایران دو دولت وجود دارد؛ یک دولت پیدا که با بودجه عمومی اداره می‌شود و بخش‌هایی از اقتصاد را اداره می‌کند و یک دولت هم مجموعه بنگاه‌ها، نهادها و افرادی که به رانت‌های نجومی که از تفاوت قیمت دلار در بازار آزاد و دلارهای دیگر به درآمدهای حیرت‌انگیز می‌رسند،است. این گروه‌ها در فعالیت‌هایی مثل واردات نهاده‌های دامی و کالاهای اساسی و نیز در صنعت پتروشیمی و فلزات اساسی فعالیت دارند و در وضعیتی هستند که با هم اتحاد دارند تا این وضعیت پابرجا بماند.

حالا عیسی منصوری، اقتصاددان و رییس مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی ایران نیز با نگاهی دیگر به این دیدگاه نیلی گفته است: محاسبات غیررسمی نشان می‌دهد سهم دولت در اقتصاد حدود ۲۰تا۲۵درصد، سهم بخش‌خصوصی ۱۰تا۱۵‌درصد، سهم نهادهای عمومی غیردولتی ۳۰تا۳۵‌درصد و نهادهای دیگر ۲۵تا۳۰‌درصد است.

اگر این اعداد را کنار هم بگذاریم، میدان اقتصاد برای فعالیت آزاد کوچک شده است. اقتصاد در اختیار نگاهی سیاسی قرار گرفته که اغلب ایدئولوژیک بوده و به‌‌تدریج حلقه‌ای تنگ بر کل فعالیت اقتصادی کشور انداخته است. نتیجه‌اش این شده که ما دیگر حتی اقتصاد دولتی هم نداریم بلکه اقتصادی کاملا سیاسی داریم. اینک در عمل دو بازار داریم؛ یکی کوچک و رسمی‌ و دیگری بزرگ، غیررسمی و فرصت‌طلب‌.

تولید ناخالص داخلی رسمی کشور حدود ۴۰۰‌میلیارد دلار اعلام می‌شود اما اگر با نرخ واقعی ارز محاسبه کنیم، این عدد حدود ۲۰۰‌میلیارد دلار است. تفاوت این دو رقم همان رانتی است که به شکل سازمان‌یافته مدیریت می‌شود.

اینگونه شده است که بیشتر شهروندان ایرانی در جایی قرار دارند که توانایی تامین حداقل نیازهای اساسی زندگی را به مرور از دست داده و یک اقلیت کوچک از نظر درآمد و ثروت سر برآسمان می‌سایند و نابرابری‌ها هر روز بیشتر و آزار‌دهنده‌تر می‌شود. کارشناسان و اقتصاددانان با واکاوی دقیق‌تر این وضعیت به این نتیجه رسیده‌اند که چند‌نرخی شدن ارزهای معتبر در بازار ایران و نیز شکاف معنادار بین نرخ تورم و نرخ بهره بانکی از سرچشمه‌های رانت‌های نجومی است. اقتصاددانان می‌گویند پدید آمدن شرکت‌های کوه‌پیکر با مالکیت‌های مبهم درهم تنیده شده و نیز ملوک‌الطوایفی شدن بازار کالاها مثل واردات نهاده‌های دامی‌، صادرات پتروشیمی و فلزات اساسی‌، واردات خودرو از چین‌، واردات روغن نباتی، چای، برنج،شکر و… جامعه ایرانی را دوقطبی کرده است.

بازیگران پنهان و بسیار با نفوذ که این وضعیت را ساخته‌اند دولت‌ها و نیز حتی روشنفکران را در مسیری قرار داده‌اند که باور کنند اگر نرخ ارز و نرخ بهره آزاد شود شهروندان زیر پا له می‌شوند‌. این درحالی است که تهیدستان ایرانی در همین وضعیت نیز روزگاری سخت را بردوش می‌کشند. تا روزی که این نامعادله به هم نخورد و اقتصاد به روال عادی که هر کشور نیاز دارد برنگردد باید چشم‌انداز را تیره‌تر از امروز دید. گروه‌های با نفوذ به‌هیچ عنوان حاضر نیستند این نامعادله به هم بخورد. آنها بزرگ‌ترین رانت پدید آمده را به سادگی از دست نمی‌دهند.

جهان صنعت

حامد پاک طینت

شاید تعجب کنید این روزها که همه از آلودگی در حال خفه شدن هستیم و چشمانمان حتی تابلوی خاموش شاخص آلودگی را هم دیگر نمی بینید چگونه می توان از سودمند بودن آلودگی هوا گفت!!

درست است که هر ساعت ۷ نفر به همین دلیل زودتر از موعد، ما را بسوی آخرت ترک میکنند، درست است که این وضعیت حداقل ۱۲ میلیارد دلار خرج روی دست سیستم بهداشت و درمان گذاشته، درست است که تعطیلی های پی در پی به مناسبت آلودگی هوا، ۱۰ میلیارد دلار دیگر هم به اقتصاد ضربه زده و اگر بخواهیم همه اینها را فاکتور کنیم سر به فلک می کشد، اما اینها یک سر ماجراست!

آنسوی ماجرا خبرهای دیگری است!

با عدم اجرای قوانین سخت گیرانه زیست محیطی از جمله وِل بودن نصب فیلتر، سوزاندن مازوت یا بروزرسانی فناوری های عهد قاجار، سودها افزایش می یابد!

شرکتهای تولیدکننده فرآورده های نفتی، پتروشیمی، فولاد، سیمان و البته نیروگاهها می توانند قیمت تمام شده خود را در این وضعیت مساعد ،کاهش و سودآوری را افزایش دهند. البته که هیئت محترم مدیره هم به این ترتیب سزاوار پاداش بیشتری است!

مازوت بدلیل قیمت پایین، حاشیه سود صنایع را ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش میدهد، از واحدهای کوچک تا بزرگ. کارخانه فولاد مبارکه که ۷۰% فولاد خام کشور را تولید میکند نمونه ای است که بدلیل کمبود گاز در زمستانها به سوخت مازوت روی آورده و به این ترتیب هزینه سوخت خود را نصف کرده است. یک میلیارد دلار سود این شرکت در سال قبل بوده که ۱۵ تا ۲۰ درصد آن مستقیما از صرفه جویی در هزینه های سوخت و عدم سرمایه گذاری در فیلترهای هوا حاصل شده است! شرکتهای بزرگ سیمان کشور ۷۰% سوخت خود را از مازوت تامین میکنند که حاشیه سود آنها را ۲۰% افزایش می دهد.
سیمان تهران سال گذشته ۳۰۰ میلیارد تومان بدلیل سوخت ارزان قیمت، سود بیشتری حاصل کرده است

این همه ماجرا نیست!

پالایشگاهها هم مازوت را بجای صادرات که البته در دنیای مدرن مشتری کمتری دارد، به صنایع خودمان در داخل می فروشند. چه بازاری بهتر از ایران؟! تولید ۶۰ میلیون لیتر مازوت در پالایشگاهای کشور این حقیقت را تایید میکند. فقط سیمانی ها و فولادیها نیستند. پتروشیمی ها هم مشتری پروپاقرص مازوت هستند. ۱۵ تا ۲۰% سودهای کلان پتروشیمی ها که اغلب محصولاتشان صادر می شود بدلیل استفاده از مازوت ارزان قیمت است

حیف است که صنعت خودروسازی، دٌردانه عزیزمان از این سود بی بهره باشد!

تولید خودروهای آلاینده، بدون ارتقا به استانداردهای جهانی هزینه تولید این عزیزان را به شدت کاهش می دهد. همین ایران خودرو و رفقا با تولید ۱ میلیون خودروی آلاینده بدون سرمایه گذاری در رفع آلایندگی ۱ تا ۲ میلیارد دلار کمتر از جیب مبارک هزینه میکنند. بگذریم از اینکه خودروهای به اصطلاح ملی و البته فرسوده ما ۶۰ برابر خودروهای نرمال، آلاینده هستند.

حالا که همه چیز به حول و قوه الهی مهیاست اجازه دهید از تجارت مازوت هم بهره مند شویم؛

مشتری های دست به نقد و بدون مزاحم و مملکت بدون گاز، شرایط را برای یک تجارت شیرین مهیا کرده است. دلالان محترم سوخت کثیف دست بکار شده اند تا از کشور دوست و همسایه، عراق هم ۳۰۰ میلیون لیتر مازوت وارد کنند.  بی خیر و برکت هم نبوده، بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار حاشیه سود داشته است!

البته هستند ممالکی در همین حوالی خودمان از جمله ترکیه که با سرمایه گذاری سالیانه ۷ میلیارد دلار در فیلتراسیون، مدرناسیون و اعمال قوانین سفت و سخت از اینگونه سودآوری برخی رفقا جلوگیری کرده یا عربستان که با سرمایه گذاری ۱۰ میلیارد دلاری در فناوریهای پاک ۱۵% از آلایندگی صنایع نفت و پتروشمی خود را کاهش داده اما همانگونه که استحضار دارید با توجه به اینکه اقتصاد، اولویت کشور ماست الگوبرداری از این ممالک به کلی خطاست!

تنها به سود بیاندیشید!!

امیرحسین مصلی

روزنامه‌نگار

در جوامعی که دسترسی آزاد به اینترنت به عنوان یک حق اساسی انسانی از شهروندان دریغ شده، پدیده “خط سفید” یعنی دسترسی ویژه به اینترنت بدون فیلتر، نه تنها نمادی از تبعیض طبقاتی است، بلکه چالشی عمیق برای اصول اخلاقی و حرفه‌ای به ویژه در میان خبرنگاران ایجاد می‌کند. این رانت، که اغلب به عنوان امتیازی برای برخی گروه‌ها مانند اصحاب رسانه ارائه می‌شود، در تضاد آشکار با رسالت خبرنگاری قرار دارد، یعنی شفاف‌سازی قدرت و پاسخگو کردن آن. به‌عنوان روزنامه‌نگاری که در برهه‌های مختلف به این رانت آشکارا و علنی نه گفته‌ام، در این مطلب، با استناد به اصول فلسفی اخلاق و مفهوم “انتخاب” در موقعیت‌های دشوار، استدلال می‌کنم که پذیرش چنین رانتی نه تنها جامعه را به سمت نابرابری بیشتر سوق می‌دهد، بلکه خبرنگاران را از نقش کلیدی‌شان در دفاع از حقوق عمومی محروم می‌سازد.

ابتدا باید به زمینه پرداخت، در ایران، فیلترینگ گسترده اینترنت نه تنها آزادی بیان را محدود کرده، بلکه دسترسی به اطلاعات را به یک کالای لوکس تبدیل کرده است. میلیون‌ها شهروند عادی برای دسترسی به محتوای جهانی با موانع فنی و حقوقی روبرو هستند، در حالی که برخی افراد از جمله خبرنگاران از طریق “خط سفید” یا “سیم‌کارت سفید” به اینترنت آزاد دسترسی پیدا می‌کنند. این تبعیض، به تعبیر دقیق، یک رانت است؛ نه یک حق طبیعی، بلکه امتیازی که از سوی قدرت اعطا می‌شود و جامعه را به دو طبقه تقسیم می‌کند، طبقه‌ای که می‌بیند و می‌گوید، و طبقه‌ای که در تاریکی نگه داشته می‌شود. چنین ساختاری، یادآور نظام‌های طبقاتی است که در آن، دسترسی به منابع حیاتی بر اساس نزدیکی به قدرت توزیع می‌شود، نه بر اساس عدالت.

حال، بیایید به نقش خبرنگاران بپردازیم. خبرنگاری، به عنوان حرفه‌ای که بر پایه شفافیت و پاسخگو کردن قدرت بنا شده، نمی‌تواند با پذیرش رانت همخوانی داشته باشد. خبرنگاری که از مسئولان تقاضای اینترنت بدون فیلتر می‌کند، در حالی که مردم عادی از آن محروم هستند، عملاً در دام همان قدرتی می‌افتد که باید آن را نقد کند. این پذیرش، نه تنها امنیت خبرنگار را به خطر می‌اندازد زیرا رصد و کنترل بیشتری را به همراه دارد، بلکه آزادی عمل او را محدود می‌کند. خبرنگاری که زبانش بسته شود، دیگر خبرنگار نیست؛ او به ابزاری برای حفظ وضعیت موجود تبدیل می‌شود. نمونه‌های واقعی نشان می‌دهد که برخی خبرنگاران، حتی پس از افشای این رانت، با پنهان‌کاری یا طلبکاری پاسخ می‌دهند، در حالی که رسالت‌شان ایجاب می‌کند با صداقت توضیح دهند، عذرخواهی کنند و جبران نمایند. این رفتار، سؤال مهمی مطرح می‌کند، چگونه کسانی که نمی‌توانند نسبت به رانت خود شفاف باشند، می‌توانند حاکمیت را در مواردی مانند ماجرای جانباختن مهسا امینی یا ساقط کردن هواپیمای اوکراینی به شفافیت وادار کنند؟

برای عمق بخشیدن به این استدلال، به فلسفه اخلاق و مفهوم “انتخاب” در موقعیت‌های دشوار می‌پردازیم. ژان‌پل سارتر، فیلسوف اگزیستانسیالیست، تأکید می‌کند که انتخاب واقعی نه در شرایط آسان مانند انتخاب بین کیک شکلاتی یا معمولی در سوییس بلکه در موقعیت‌های پرتنش و پرریسک معنا پیدا می‌کند. در جامعه‌ای مثل ایران، جایی که اینترنت فیلتر شده و دسترسی آزاد به آن یک حق دریغ‌شده است، انتخاب واقعی یعنی “نه” گفتن به اینترنت طبقاتی. این “نه” گفتن، یک عمل اخلاقی است که فرد را از حاشیه امن خارج می‌کند و او را با مسئولیت وجودی روبرو می‌سازد. پذیرش رانت، حتی اگر به بهانه “حق” یا “نیاز حرفه‌ای” باشد، انتخابی است که تبعیض را تداوم می‌بخشد و فرد را به بخشی از سیستم نابرابری تبدیل می‌کند. به عبارت دیگر، اخلاق در اینجا نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه انتخابی عملی است، آیا خبرنگار ترجیح می‌دهد بخشی از خواص رانتی باشد، یا در کنار مردم عادی بایستد و علیه اینترنت طبقاتی شورش کند؟ این انتخاب، آزمون واقعی صداقت حرفه‌ای است.

علاوه بر این، باید به مغالطه‌های رایج اشاره کرد. برخی استدلال می‌کنند که چون بیگانگان یا براندازان ممکن است از نقد رانت سوءاستفاده کنند، نباید خبرنگاران را مورد انتقاد قرار داد. این مغالطه شبیه استدلال مسئولان است که می‌گویند چون دشمنان خارجی از اعتراضات سوءاستفاده می‌کنند، مردم نباید اعتراض کنند. واقعیت این است که نقد رانت، مستقل از سوءاستفاده‌کنندگان، ضروری است. همچنین، بد بودن رانت به معنای خوب بودن مخالفان آن نیست؛ چراکه “بد، بد است” یعنی وطن‌فروشی و رانت‌گیری هر دو محکوم‌اند.

در نهایت، مبارزه علیه اینترنت طبقاتی باید با استدلال و نه توهین پیش برود. خبرنگاران، به عنوان پیشگامان شفافیت، باید الگویی باشند که با شهامت اشتباهات را بپذیرند، مانند بسیاری از اهالی رسانه که با صداقت توضیح دادند، نه اینکه طلبکارانه دفاع کنند. از سوی دیگر ساختار تبعیض آلود با واژه‌هایی مانند “خط سفید”، معانی را تحریف کرده و نام‌های شرافت آمیزی چون خبرنگار و روزنامه‌نگار را نزد افکار عمومی به ننگ تبدیل کرده است، چنانکه میرحسین موسوی گفته بود گناه بزرگ دست‌بردن در حقیقت معانی است. زمان آن رسیده که خبرنگاران با انتخاب اخلاقی خود، این تحریف را به چالش بکشند و جامعه را به سمت عدالت دیجیتال هدایت کنند. تنها در این صورت، می‌توان امید داشت که اینترنت و دیگر حقوق شهروندان، به عنوان حقی همگانی، نه رانتی طبقاتی، بازگردانده شود.

کار سانسور و سرکوب آزادی بیان در ایران به آن پایه رسیده است که نهاد امنیتی جمهوری اسلامی نویسندگان را به‌صرف انتشار آثارشان در خارج از کشور احضار، بازجویی و تهدید می‌کند. اگر تا دیروز ساطور سانسور حکومتی در حال مثله کردن محتوای کتاب بود، امروز می‌خواهد نحوه‌ی انتشار آن را نیز زیر تیغه‌ی خود بگیرد. گرچه این چنگ‌اندازی تازه در میان بی‌شمار فجایعی که سانسور به وجود آورده نمونه‌ا‌ی خرد به‌شمار می‌رود، تاکیدی دیگر، تاکیدی هزار باره، است برآن که سانسور در جمهوری اسلامی نه پدیده‌ای عارضی که خصیصه‌ای «ذاتی» و هویتی است؛ خصیصه‌ای که از ابتدای قدرت‌گیری تا امروز به گونه‌ای گسترش‌یابنده به ظهور رسانده است. سانسورهای سیاسی، ایدئولوژیک، مذهبی، اخلاقی و جنسیتی دهه‌هاست که به دست حاکمیت و به قصد تصرف ذهن و اراده‌ی مردم تارهایش را بر جان جامعه، بر کل زندگی مردم، تنیده. این وضعیت در همه‌ی پهنه‌های اجتماع کشمکشی پنهان و آشکار میان مردم و حاکمیت به وجود آورده است؛ از صفحه‌های مجازی اینترنت تا میدان‌های ورزشی به آوردگاه سانسور و ضد سانسور بدل شده و هر روز نشانه‌هایش مشاهده می‌شود: فیلترینگ و فیلترشکن، «مجوز» و استقلال در عرصه‌های کتاب و سینما و تئاتر و موسیقی و . . . در این کشاکش پرفراز و نشیب حاکمیت برای تحمیل سانسور از انواع روش‌های «نرم» و سخت استفاده کرده و می‌کند: از بخشنامه‌های دولتی تا فتواهای مرگ و اعدام، از تخت پروکروستس وزارت ارشاد تا تخت شلاق قوه‌ی قضائیه، از فیلترینگ تا اینترنت ملی و اینترنت طبقاتی، از تهدید خبرنگاران و نویسندگان تا حبس آنها، از انتشار تبلیغات دروغین در رسانه‌های حکومتی نسبت به معترضان تا شلیک گلوله در اعتراضات مردمی، از تقویت و دمیدن به شیپور فرهنگ مردسالاری تا به‌شلاق بستن زنان. و این روزها، در قرن بیست‌ویکم، در عصر انفجار اطلاعات و رشد سریع و وسیع تکنولوژی ارتباطات در جهان، نویسندگان، هنرمندان و مردم ایران را با تهدید مستقیم در اطلاعیه‌های امنیتی حتی از ابراز نظر پیرامون فجایعی مانند انفجار بندر رجایی و آتش گرفتن جنگل هیرکانی منع می‌کند تا بتواند در متن سکوت و هراسِ دیگران و راه بستن بر حقیقت، روایت ساخته‌ی خود را در افکار عمومی جا بیندازد و ذهن‌ها را به کنترل خود درآورد. سانسور اساسا ضد حقیقت است اما در این سرزمین به خون و ستاندن جان آدمی نیز آغشته است.

این سرکوب همه‌جانبه اما تا کنون نتوانسته طرف دیگر نبرد را از میدان به در کند؛ حاشا که با وجود تحمیل هزینه‌های بسیار گزاف، جسورتر ساخته و به ایستادگی‌اش در برابر سانسور دامن زده است. انتشار «آزاد» کتاب و نشریه، کم‌اثر کردن فیلترینگ، سینمای مستقل، تئاتر مستقل، خوانندگی علنی زنان و انتشار آن در فضای مجازی، موسیقی خیابان و . . . شکل‌های دیگر مقاومت است با این همه تا لغو کامل انواع سانسور و بیرون ریختن آنها از عرصه‌های رسمی و علنی جامعه، تا ایجاد شرایطی کاملا آزاد برای فرهنگ و ادبیات و هنر و تا رهایی زندگی از چنگ سانسور راهی طولانی و مبارزه‌ای دشوار در پیش است. سانسوری که کل زندگی یک اجتماع را در بر می‌گیرد کل زندگی را به مقاومت در برابر خود برمی‌انگیزد. پایداری در برابر آن دیگر موقوف به گروه‌های خاص همچون نویسندگان و هنرمندان مترقی نیست بلکه مدت‌هاست که به امر عمومی و کنش روزمره‌ی مردم دگرگونی یافته. همین سد محکم کار سانسورچیان و سرکوب‌گران آزادی بیان را برای بستن دست و دهان مردم و تحکیم اختناق بسیار دشوار کرده است. روی آوری حاکمیت به صدور اطلاعیه‌های غلاظ شداد نهادهای امنیتی در پی هر اتفاق اجتماعی و امر به سکوت، افزودن بر اعدام‌ها، تشدید احضارها و بازداشت‌های نویسندگان و مترجمان و پژوهشگران و فعالان فضای مجازی، همچنین رسمیت بخشیدن علنی به تبعیض برای استفاده‌ی بدون سانسور از اینترنت برای خودی‌ها و گروه‌های محدود تحت عنوان اینترنت طبقاتی و «خط سفید»، واکنشی به این موقعیت است.

کانون نویسندگان ایران که «با هرگونه سانسور اندیشه و بیان مخالف است و خواستار امحای همه‌ی شیوه‌هایی است که، به صورت رسمی یا غیر رسمی، مانع چاپ آرا و آثار می‌شوند» از این ایستادگی حمایت می‌کند، گرامی‌اش می‌دارد و تا برچیده شدن بساط هر نوع سانسور و محو کامل آن به کوشش‌های خود ادامه می‌دهد. از همین روی سال‌ها پیش روز ۱۳ آذر را روز مبارزه با سانسور نامگذاری کرد. سیزدهم آذر روز گرامی‌داشت این مقاومت و مبارزه، و روز یادآوری مسئولیتی است که هر انسان نسبت به پیدایی جامعه‌ای عاری از سانسور و خفقان دارد.

کانون نویسندگان ایران همه‌ی نویسندگان، هنرمندان، افراد و تشکل‌های آزادی‌خواه را فرامی‌خواند برای گرامی‌داشت این روز از هیچ کوششی دریغ نکنند زیرا نابودی سانسور، عاملی بسیار مهم در کسب آزادی بیان و اعتلای زندگی، فرهنگ، ادبیات و هنر است.

کانون نویسندگان ایران
۱۰ آذر ۱۴۰۴

۱۳ آذر روز مبارزه با سانسور

در اکتبر ۲۰۲۵، مقاله‌ای درباره تأثیر پهپادها (اعم از شناسایی، انتحاری، تهاجمی و ازدحامی) در تمام سطوح برنامه‌ریزی نظامی – از طراحی دکترین و ساختار نیروها گرفته تا تاکتیک‌های میدانی و پشتیبانی لجستیکی  منتشر کردیم. در آن مقاله یادآور شدیم که در واقع، هر گروه رزمی کوچک یا حتی بازیگران غیرنظامی، با استفاده از چرخه نوآوری، ساخت یا خریدهای تجاری، و با اصلاح فوری و استفاده خلاقانه از این سامانه‌ها، می‌توانند سرنوشت نبرد نظامی و حتی زندگی غیرنظامیان را تغییر دهند.

طبق مقاله‌ای در خبر نامه دویچه وله آلمان، در تاریخ ۲۳ نوامبر ۲۰۲۵ ، پروازهای نظامی و غیرنظامی در فرودگاه آیندهوون در جنوب هلند، پس از مشاهده یک پهپاد ناشناس در محدوده فرودگاه، برای چند ساعت متوقف شد. وزارت دفاع هلند اعلام کرد منشأ این پهپادها همچنان نامشخص است و بررسی‌ها ادامه دارد (۱). یک سخنگوی فرودگاه آیندهوون نیز این اختلال را تأیید کرد. این حادثه تنها یک روز پس از رویدادی مشابه در پایگاه هوایی “فولکل” رخ داد؛ جایی که ارتش هلند گزارش داد سربازان برای مقابله با پهپادهای ناشناس به آن‌ها تیراندازی کرده‌اند. این پهپادها پس از شلیک نیروها، منطقه را ترک کرده و دیگر دیده نشدند. وزارت دفاع هلند از ارائه جزئیات بیشتری درباره نحوه شناسایی و نوع سلاح‌های استفاده‌ شده خودداری کرده است.

مشاهده می‌شود که گسترش سامانه‌های پهپادی و هوش مصنوعی، در صورتی که به‌درستی مورد استفاده قرار نگیرد، می‌تواند توسط اشخاص نادرست مورد سوءاستفاده قرار گیرد، که پیامدهای بسیار زیان‌بار و پرهزینه‌ای خواهد داشت. وزارت دفاع آمریکا در سال ۲۰۲۴، “راهکار و راهبرد یکپارچه مقابله با سامانه‌های بدون سرنشین” را طرح و اجرایی کرده است. اتحادیه اروپا نیز در حال ایجاد شبکه دفاع ضدپهپادی مشترک در سطح اروپاست.

در این رابطه، مقاله‌ای توسط فرانک گاردنر، خبرنگار امنیتی بی‌بی‌سی، در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شد که بسیار قابل تأمل است و اجرای راهکارهای مطرح‌شده در آن شاید به‌سادگی امکان‌پذیر نباشد. وی اظهار داشت که پهپادهای ناشناس و مرموزی شب‌ها در فرودگاه‌های سراسر اروپا مشاهده شده‌اند که باعث نگرانی عمیق هستند(۲). هشدارهای پی‌درپی به مردم در فرودگاه‌ها و انتظار صدها هواپیما در آسمان برای فرود، وضعیت ناخوشایندی برای مسافران و مسئولین اداره فرودگاه به وجود می‌آورد. اما این وضعیت در پایتخت اوکراین، کاملاً متفاوت است. در آنجا، پس از مشاهده پهپادها، به مردم هشدار داده می‌شود که به پناهگاه بروند و بلافاصله صدای شلیک ضدهوایی، انفجارهای دوردست و در نهایت صدای شوم آژیر آمبولانس و آتش‌نشانی به گوش می‌رسد. این یک واقعیت تلخ شبانه در کیف و سایر شهرهای اوکراین است.

پهپادها اکنون بخش جدایی‌ناپذیر جنگ مدرن هستند، اما محدود به میدان نبرد نیستند. در سراسر اروپای غربی، دور از اوکراین، پهپادهای غیرمسلح نیز در اطراف فرودگاه‌ها، پایگاه‌های نظامی و نیروگاه‌ها در حال گشت‌زنی مشاهده شده‌اند که همگی بخشی از یک برنامه مشکوک به “جنگ هیبریدی” (ترکیبی) به نظر می‌رسند. گمان می‌رود که این برنامه احتمالاً توسط روسیه در حال اجراست و هدف آن آزمودن واکنش برخی از کشورهای ناتو است که به اوکراین کمک می‌کنند.

مشاهده اخیر پهپادها در لهستان، به همراه مشاهده تعدادی دیگر در اطراف زیرساخت‌های حیاتی سراسر اروپا (از جمله بلژیک و دانمارک)، باعث ایجاد ترس در برخی از کشورهای ناتو شده است. اکنون، صحبت‌هایی مبنی بر نیاز به طراحی یک «دیوار پهپادی»‌ برای محافظت از بخش‌هایی از اروپا مطرح شده است؛ اما واقعاً این اقدام چقدر ضروری و مهم‌تر از آن، چقدر واقع‌بینانه است؟ آیا می‌توان این وضعیت را “زنگ خطری برای اروپا و جهان متمدن” تحلیل کرد؟

به همین دلیل است که بحث در مورد دیوار احتمالی پهپادها بیش از پیش ضروری به نظر می‌رسد. کاتیا بگو، محقق ارشد برنامه امنیت بین‌المللی در اندیشکده چاتهام هاوس ( Chatham House )توضیح می‌دهد: «این شتاب (برای اقدام)، واقعاً ناشی از تهاجمات اخیر است.» وی در ادامه توضیح می‌دهد که در میدان‌های جنگ شرق اوکراین، این پهپادها معمولاً کوچک و کوتاه‌برد هستند (حدود ۱۰ اینچ اندازه دارند) و مواد منفجره کشنده‌ای حمل می‌کنند که برای کشتن یک سرباز یا انهدام یک وسیله نقلیه کوچک کافی است. اما این ریزپرنده‌ها در حال حاضر تهدیدی برای بقیه اروپا نیستند. بلکه این پهپادهای بزرگتر – که برخی از آن‌ها پتانسیل پرواز تا بیش از ۱۰۰۰ کیلومتر را دارند – هستند که نیاز به ایجاد دیوار پهپادی در اروپا را افزایش می‌دهند.

پیش از این، روسیه پهپاد «شاهد ۱۳۶» را از ایران وارد می‌کرد، اما اکنون نسخه بومی خود با نام «جران ۲» را تولید می‌کند. برخی از “جران‌ها” در میان پهپادهایی بودند که در ماه سپتامبر به لهستان پرواز کردند. حال سؤال اینجاست: اگر روزی روسیه بیش از ۲۰۰۰ پهپاد را به‌طور هم‌زمان به فضای اروپا گسیل کند، چه خواهد شد؟ آیا ناتو واکنشی نشان خواهد داد، یا اصولاً توانایی واکنش دارد؟ به هر حال، استفاده از پدافند هوایی و شلیک موشک‌های چند میلیون دلاری، از نظر هزینه، وضعیتی غیرممکن و پرهزینه را ایجاد خواهد کرد.

پهپادها اکنون در انواع عملیاتی دیگری هم مورد استفاده هستند؛ مانند پهپادهای دریایی، قایق‌ها یا زیردریایی‌های بدون سرنشین که می‌توانند روی سطح یا زیر سطح دریا حرکت کنند. اوکراین از این سامانه‌ها علیه ناوگان دریای سیاه روسیه استفاده کرده و خساراتی به وجود آورده است. تاکنون این پهپادها قابل شناسایی بوده‌اند، ولی با گسترش این فناوری، با پهپادهایی که کاملاً غیرقابل شناسایی هستند، چه باید کرد؟

این‌گونه پهپادها در تاریکی شب، در اطراف فرودگاه‌های اروپا دیده شده‌اند، از جمله فرودگاه بلژیک در نزدیکی بروکسل و موارد مشابه در دانمارک، نروژ، سوئد، آلمان و لیتوانی. برخلاف پهپادهای تهاجمی روسی که به‌وضوح در اوکراین قابل شناسایی هستند، این “پهپادهای غیرنظامی” در اروپای غربی – تاکنون – به هیچ ماده منفجره‌ای مسلح نبوده‌اند. اما از آنجایی که به‌صورت ناشناس پرتاب می‌شوند، اثبات اینکه از کجا می‌آیند، ایا مسلح هستند، چه کسی آن‌ها را فعال کرده است، یا اینکه آیا واقعاً از کشتی‌های عبوری پرتاب می‌شوند، دشوار است. اگر این تهدید از جانب گروه‌های تروریستی باشد، چه واکنشی لازم است؟ به‌ویژه بلژیک یکی از کشورهای بسیار مهم جهان است، زیرا مقر ناتو، اتحادیه اروپا و یوروکلیر (مرکز تسویه حساب مالی که تریلیون‌ها دلار تراکنش بین‌المللی را مدیریت می‌کند) در آن قرار دارد.

هنگامی که چند پهپاد در اطراف فرودگاه نزدیک به بروکسل مشاهده شد، بریتانیا تیمی از متخصصان ضد پهپاد (از هنگ نیروی هوایی سلطنتی مستقر در پایگاه لیمینگ، یورکشایر شمالی) را برای کمک به تقویت دفاعی بلژیک در برابر پهپادها اعزام کرد. با این حال، پهپادهای مرموز نگران‌کننده‌اند: هم به دلیل خطرشان برای هواپیماها هنگام برخاستن و فرود آمدن، و هم به‌ویژه به دلیل خطر آنها در اطراف پایگاه‌های نظامی وزیرساخت‌های حیاتی شهرها، مانند نیروگاه‌ها.

گاردنر خود تحلیل می‌کند که حتی اگر دیوار در مقابل پهپادهای نفوذی کشیده شود، این یک راه‌حل قطعی نیست. اگر قرار باشد این دیوار پاسخ اروپا به تهدید تجاوزهای فرامرزی توسط پهپادهایی باشد که به‌طور خاص از روسیه پرتاب می‌شوند، لازم است یک سیستم دفاعی یکپارچه، هماهنگ و چندلایه ترکیبی ایجاد شود که از کشورهای حوزه بالتیک تا دریای سیاه کشیده شود. این سیستم دفاعی احتمالاً ترکیبی از رادارها، حسگرها، سیستم‌های پارازیت و تسلیحات برای شناسایی، ردیابی و انهدام پهپادهای نفوذی خواهد بود. کایا کالاس، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفته است لازم است این سیستم جدید ضد پهپاد تا پایان سال ۲۰۲۷ به‌طور کامل ایجاد و عملیاتی شود.

اما دیوار پهپادی یک راه‌حل جادویی برای دفاع هوایی پهپادی نخواهد بود و شاید واقع‌بینانه هم نباشد. رابرت تولاست، محقق اندیشکده وایت‌هال، استدلال می‌کند که ایده «یک دیوار نفوذناپذیر» به هیچ وجه شدنی نیست؛ اما در عین حال، تلاش برای ایجاد آن را رد نمی‌کند. او می‌گوید: «برای کشورهایی که نزدیک مرز روسیه هستند – مانند کشورهای حوزه بالتیک، لهستان و آلمان – تلاش برای ساخت چیزی شبیه دیوار دفاعی پهپادی کاملاً ضروری به نظر می‌رسد.»

سامانه‌هایی که می‌توانند برای ایجاد دیوار به کار گرفته شوند عبارتند از تشخیص صوتی، رادارهایی که توانایی شناسایی اهداف پروازی در ارتفاع پایین و بالا را دارند، و همچنین سیستم‌های نوری مادون قرمز. پس از تشخیص پهپاد، باید فرآیند نابودی نرم‌افزاری یا سخت‌افزاری را عملیاتی کرد. برای نابودی پهپادهای تهاجمی می‌توان انواع روش‌ها، از جمله موشک‌های زمین به هوا، جنگنده‌ها، هلیکوپترها، پدافند لیزری یا تفنگ‌های ساچمه‌ای (که در اوکراین استفاده شده است) را نام برد.  سؤال اصلی و بحث‌برانگیز، هزینه مالی این طرح است. به هر روی، به نظر می‌رسد اروپا تصمیم قطعی برای ایجاد دیوار پهپادی دارد و مراحل اولیه آن ظرف چند ماه آینده شروع خواهد شد؛ اما باید یادآور شد که برای اجرایی شدن کامل این پروژه به زمان بیشتری نیاز خواهد بود. آقای تولاست می‌گوید چالش اصلی دیوار پهپادی، وسعت بسیار زیاد منطقه همراه با هزینه گزاف است؛ زیرا به طیف وسیعی از رادارهای تاکتیکی برای پهپادهای کم ارتفاع و رادارهای بزرگتر برای اهداف در ارتفاع بالاتر، در طول هزاران کیلومتر، نیاز خواهد بود.

در مقابل ایجاد دیوار دفاعی، پیشرفت‌های جدیدی را خواهیم داشت که به همان سرعت پیشرفت خواهند کرد، به‌ویژه سامانه‌های ضد دیوار پدافند پهپادی. به نظر می‌رسد که یک «چرخه مدار بسته» بسیار پرهزینه و نامطمئن به وجود خواهد آمد. بنابراین آیا کم‌هزینه‌تر نخواهد بود که به‌جای ساختن دیوار ترکیبی پهپادی، منابع پرتابی آن را هدف قرار دهیم؟ این همان ضرب‌المثل قدیمی است که می‌گوید: به خود کمان شلیک کن، نه فقط تیر را !.

مشکل پهپادی از زمانی شروع شد که روسیه در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد و سامانه‌های دفاعی ناتو و کشورهای عضو (از جمله آمریکا) را به چالش کشید. کشورهای ناتو بدون ورود مستقیم به جنگ، به اوکراین کمک می‌کنند تا از خود دفاع کند. این کمک‌ها تأثیر بسزایی داشته است، امّا ارتش روسیه با حرکتی کُند (لاک‌پشتی) به پیشروی هائی در شرق اوکراین دست یافته، اما به اهداف اولیه خود، یعنی شکست اوکراین، دست نیافته است. روسیه با موشک و پهپاد به مناطق شرقی اوکراین از جمله پایتخت این کشور (کیف) حمله می‌کند که باعث صدماتی به تأسیسات زیرساختاری و خسارات جانی شده که همچنان ادامه دارد. اوکراین نیز با حمایت اروپا و آمریکا به اهدافی در داخل روسیه حمله می‌کند که مؤثر بوده، اما در برابر خساراتی که روسیه به اوکراین وارد می‌کند، ناچیز است.

مذاکرات صلح میان روسیه و اوکراین از آغاز جنگ تاکنون بی‌نتیجه مانده و همچنان ادامه دارد. هفته گذشته، آقای ترامپ طرحی ۲۸ ماده‌ای برای آتش‌بس و برقراری صلح به دو طرف ارائه کرد؛ طرحی که نه‌تنها بی‌طرفانه نبود، بلکه آشکارا در راستای منافع روسیه تنظیم شده بود. کشورهای اروپایی بلافاصله به این طرح واکنش نشان دادند و رئیس کمیسیون اروپا، خانم اورزولا فون‌درلاین، آن را مردود اعلام کرد. در پی این واکنش، رهبران اروپایی طرح دیگری ارائه دادند که پس از تلفیق با پیشنهاد آقای ترامپ، به یک طرح ۱۹ ماده‌ای مشترک میان آمریکا و اروپا تبدیل شده و اکنون در حال بررسی است.

با این حال، چشم‌انداز صلح میان روسیه و اوکراین همچنان بسیار تیره و مبهم به نظر می‌رسد.

ناخدا محمد فارسی

۲۸ نوامبر ۲۰

 

1 – https://www.dw.com/fa-ir//live-74851046

2 – https://www.bbc.co.uk/news/articles/crkl3d6pegpo

 

ناخدا محمد فارسی

۲۸ نوامبر ۲۰

 

1 – https://www.dw.com/fa-ir//live-74851046

2 – https://www.bbc.co.uk/news/articles/crkl3d6pegpo

 

روایت فروپاشی یک سرزمین 

 

«این روایت، نه هشدار است و نه امید.

فقط یادآور این است: حیات سرزمین، همواره آخرین داور ماست

در دلِ این روایتِ تلخ، چیزی بیش از فهرست بحرانها نهفته است: یک پرسش متافیزیکیِ بنیادین درباره نسبت حکمرانی جمهوری اسلامی، سرزمین و امر انسانی. وقتی توصیف میکنی که چگونه جنگلها  میسوزند، دریاچهها تبخیر میشوند، شهرها نفسشان میبُرد و خاک زیر پا فرو مینشیند، در واقع از فروپاشی یک قرارداد نانوشته سخن میگویی؛ قراردادی که میان انسان و طبیعت، میان ملت و حکومت، میان قدرت و مسئولیت بسته شده بود و اکنون به تعلیق درآمده است.

در پسِ این تصویر، پرسش اصلی این است: چه زمانی حکمران و قدرت، از خودِ سرزمینی که باید پاسداریاش کند جدا میشود؟

وقتی حکمرانی، امنیت را فقط به زبان موشک و سرکوب ترجمه میکند، ناگهان بدن طبیعی کشور، آب و خاک و هوا و جنگل، به منطقه ممنوعه بدل میشود؛ جایی که نه دیده میشود و نه در محاسبات سیاسی جایی دارد. گویی امنیت، از زمین جدا شده و در آسمان سرگردان مانده است؛ در مدار موشکها، نه در تنفس تهران و تبریز، نه در رگهای خشکیده خوزستان، نه در خاک ترکخورده اصفهان.

در وضعیتی چنین، طبیعت دیگر یک «منبع» نیست؛ یک آینه است. در آینه هیرکانی، آتش فقط درختان را نمیسوزاند؛ معنا را هم میسوزاند: معنای مسئولیت، معنای حاکمیت، معنای زیست مشترک. دریاچه ارومیه که خشک میشود، تنها یک پهنه آبی از دست نمیرود؛ زمان از دست میرود.چهل هزار سال حافظه تبخیر میشود، و این تبخیر، تبخیر یک ملت از خودش است.

قدرتی که خیال میکند با انباشتن ابزارهای نظامی و امنیتی میتواند بر سرزمین حکم براند، نسبت بنیادی را نادیده گرفته است: سرزمین نه با موشک تعریف میشود و نه با مرز؛ سرزمین با توان زیستن مردمش تعریف میشود.

وقتی انسان نمیتواند نفس بکشد، خاک نمیتواند بایستد، درخت نمیتواند سبز شود، آنچه میمیرد «کشور و سرزمین» نیست؛ نسبت انسان ایرانی با آینده است.

پرسش این که «پس چرا این موشکها در برابر آتش جنگل کار نمیکنند؟»در واقع یک ملامت سیاسی، تکنیکی نیست؛ یک نقد هستیشناختی است. چون هر قدرتی که خیال کند میتواند از طبیعت چشم بپوشد و در عوض سازوبرگ اقتدار و خشونت  را بیفزاید، دیر یا زود با واقعیتی روبهرو میشود که در برابرش هیچ ابزار نظامی، امنیتی کار نمیکند: طبیعت تقاص میگیرد، اما نه با خشم؛ با ادامهدادن قانون خودش.

قانون طبیعت این است: اگر رابطه فروبپاشد، اگر مراقبت کنار گذاشته شود، اگر زندگی انسانی به حاشیه رانده شود، هیچ سازه سیاسی نمیتواند دوام بیاورد. طبیعت، در نهایت، صورتِ راستینِ حکمرانی را آشکار میکند: اگر سیاست از حیات جدا شود، خودبهخود محکوم به زوال است.

در این میان اما یک حقیقت آرام و عمیق وجود دارد:

ایران فقط نام یک قدرت سیاسی نیست؛ یک تجربه زیسته است.

ایران همزمان در گلو نفسگیر تبریز و تهران، در دود و غبار گیلان، در شورهزار خوزستان، در آتش هیرکانی، در پژواک خشکشدن ارومیه جریان دارد. سرزمین، چیزی بیرون از ما نیست؛ همان جایی است که بدن ما هر روز با آن تنفس میکند، میخوابد، میایستد، میمیرد.

 

و شاید معنای این جستار، در نهایت، آن باشد که:

اگر حکمران نتواند این حقیقت ساده را بفهمد، این که «امنیت» از آب و هوا و خاک آغاز میشود، نه استبداد داخلی و حامی خارجی، که همین طبیعتِ خاموش، دیر یا زود ترازوی قدرت را از دستش میگیرد.

نه از راه انتقام، بلکه از راه قانون آرام و بیحرف خودش: حکمرانیای که زیست و زندگی و طبیعت را نبیند، باقی نمیماند.

 

صدرا عبدالهی

۳ آذر ۱۴۰۴

برای وقوع تغییر بنیادین اجتماعی و یا سیاسی، نه اجماع کامل بلکه حداقلی از اجماع ملی لازم است. بنا بر نظر گرامشی «تحول سیاسی نیازمند هژمونی است، نه اجماع صد درصد. به عبارت دیگر، نوعی هژمونی گفتمانی که رضایت بخش قابل توجهی از جامعه را پشت سر خود داشته باشد.»

اگر از اندیشمندان سیاسی کمک بگیریم:

قدرت از کنش جمعی مردم برمی‌خیزد. هیچ فرد یا گروهی به تنهایی قدرت ندارد؛ قدرت تنها تا زمانی وجود دارد که جمعی از افراد حول یک هدف مشترک متحد بمانند. هانا آرنت.

گرامشی در دفترهای زندان می‌نویسد:
«هژمونی زمانی برقرار می‌شود که یک گروه بتواند رضایت فعال بخش‌های گستردهٔ جامعه را به دست آورد، نه همهٔ جامعه را.» گرامشی.

جنبش‌ها را اقلیتی سازمان‌یافته با شبکه‌های قوی آغاز می‌کنند؛ اما برای موفقیت، نیازمند گسترش حمایت به بخش‌های بزرگ‌ تری از جمعیت‌اند. چارلز تیلی.

مردم فقط با «انگیزه» و «سازماندهی» بسیج می‌شوند، نه با اجماع. مانکور اولسون.

جمع ‌بندی این چهار نظریه: برای تغییرات بنیادین، به هژمونی، قدرت جمعی، بسیج اقلیتِ سازمان ‌یافته، و سازماندهی و انگیزهٔ گروهی نیاز داریم. اما همهٔ این‌ها بدون شکاف در انسجام قدرت حاکم یا کاهش مشروعیت آن، انجام ‌پذیر نیست. یک حکومتِ یکپارچه و مصمم به سرکوب و استفاده از خشونت می‌تواند جلوی تغییرات را بگیرد. و هژمونی بدون پارادایم یا گفتمان جدید شکل نمی‌گیرد، همان ‌طور که کنش جمعی نیز تنها زمانی بسیج می‌شود که روایت تازه‌ای افق آینده را روشن کند. اقلیتِ سازمان ‌یافته برای جذب اکثریت نیازمند همین روایت جدید است و انگیزه و سازمان ‌دهی نیز بدون چشم ‌انداز تازه پایدار نمی‌ماند. حتی فروپاشی مشروعیت یک حکومت زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه بدیلی گفتمانی برای جایگزینی نظم موجود در اختیار داشته باشد.

اگر هژمونی، کنش جمعی، اقلیت سازمان‌یافته، روایت جدید و شکاف در انسجام حکومت مهیا باشند، آیا بدون رهبری منسجم و مصمم تغییر بنیادین ممکن است؟

هژمونی و بسیج اقلیت بدون رهبری مؤثر ناکارآمدند. وبر بر اقتدار کاریزماتیک، گرامشی بر هدایت روشنفکران ارگانیک، آرنت و تیلی بر سازماندهی جمعی، و اولسون بر ضرورت مدیریت جمعی تأکید دارند. بدون رهبران یا شبکه‌های هدایت‌ کننده، حرکت‌های مردمی پراکنده و کوتاه‌ مدت خواهند بود. رهبری است که هژمونی را تثبیت، اقلیت را تأثیرگذار و روایت جدید را نهادینه می‌کند.

علاوه بر رهبری، توافق میان نیروهای سیاسی برای حل اختلافات و پایان دادن به تفرقه و مکانیزم دموکراتیک حل اختلافات ــ شامل انتخابات آزاد و منصفانه، پذیرش نتایج صندوق رأی و تشکیل مجلس نوسان به عنوان داور نهایی ــ حیاتی است. یک اپوزیسیون متفرق حتی در شرایط آماده نیز نمی‌تواند از فرصت تغییر بهره گیرد.

پس برای ایجاد تغییر بنیادین، شش عنصر کلیدی ضروری‌اند: نخست، هژمونی گفتمانی که شامل روایت یا پارادایم بدیل است و مسیر فکری جدیدی ارائه می‌دهد؛ دوم، قدرت جمعی که از کنش مشترک مردم نشأت می‌گیرد و توان عملی حرکت را فراهم می‌کند؛ سوم، اقلیت سازمان‌ یافته که نیروی آغازگر با انسجام داخلی است و تغییر را شکل می‌دهد؛ چهارم، شکاف در انسجام یا مشروعیت قدرت حاکم، بخصوص دستکاه سرکوب اش که موجب فرسایش ستون‌های حمایت می‌شود؛ پنجم، رهبری مؤثر—چه فردی، چه سازمانی یا شبکه‌ای—که بدون آن جهت ‌دهی، هماهنگی و استمرار حرکت تضمین نمی‌گردد؛ و ششم، توافق دموکراتیک ملی میان نیروهای سیاسی. همه این شش عنصر با هم چارچوب لازم برای تحقق تغییر بنیادین سیاسی و اجتماعی را فراهم می‌کنند.

خوب با این متد و ابزار به بررسی سه رویداد مهم سیاسی در چند سال گذشته می پردازیم.

۱- خیزش آبان ۱۳۹۶ 

ابتدا یک اعتراض اقتصادی به گرانی، تورم، فساد و بیکاری بود، اما به سرعت رنگ سیاسی به خود گرفت و شعارهایی علیه کل نظام سر داده شد که نشان ‌دهنده شکل‌ گیری یک روایت بدیل علیه هژمونی موجود بود. اعتراضات در بیش از ۱۴۰ شهر گسترده شد، اما قدرت جمعی واقعی محدود بود و خیزش نتوانست همه گروه‌های اجتماعی و مناطق کشور را در بر بگیرد؛ فقدان رهبری متمرکز و سازمان ‌یافتگی منسجم مانع از تبدیل آن به یک نیروی تغییر بنیادین شد. بخش عمده معترضان از طبقات فرودست و بخشی از طبقه متوسط که از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی چشم‌انداز روشنی نداشتند، به خیابان‌ها آمدند. سرکوب شدید و شعارهای سیاسی آشکار کرد که شکاف مشروعیتی در حکومت وجود دارد، اما فقدان بدیل حکومتی و رهبری منسجم مانع شد تا این خیزش به یک حرکت پایدار و تغییر بنیادین سیاسی تبدیل شود.ر هبری است که هژمونی را تثبیت می‌کند، نیروی اقلیت را به اکثریت تبدیل می‌کند، روایت جدید را نهادینه می‌سازد و خلأ قدرت پس از فروپاشی نظم قدیم را پر می‌کند، به‌گونه‌ای که بدون آن تغییر بنیادین تحقق نمی‌یابد.

۲- خیرش آبان 1398

خیزش آبان ۱۳۹۸ با اعتراض به افزایش ناگهانی قیمت بنزین آغاز شد و به سرعت به مطالبه‌ای سیاسی تبدیل شد، به‌گونه‌ای که شعارهای ضدحکومتی سر داده شد و نشان داد بخش‌هایی از جامعه با روایت رسمی حاکمیت اختلاف نظر دارند. اعتراضات در شهرهای مختلف شکل گرفت و نارضایتی گسترده و ضعف مشروعیت حکومت را آشکار کرد، اما حرکت فاقد رهبری منسجم و سازمان‌دهی مشخص بود و توان بسیج مؤثر برای تغییر ساختاری را نداشت. علاوه بر این، سرکوب شدید حکومت شامل تیراندازی، بازداشت‌های گسترده و محدودیت ارتباطات، هزینه‌های انسانی و اجتماعی بالایی به همراه داشت و در نتیجه خیزش بیشتر به نمایش مخالفت عمومی و فشار روانی بر حاکمیت انجامید تا ایجاد یک مسیر عملی برای تحول پایدار.

۳- جنبش زن، زندگی؛ ازادیجنبش زن، زندگی، آزادی

یک حرکت آزادی‌خواهانه و فراگیر بود که اساسا ریشه در مطالبات حقوقی، سیاسی و اجتماعی زنان کشور داشت. این جنبش توانست گستردگی قابل توجهی در شهرها و نواحی مختلف کشور ایجاد کند و همبستگی میان گروه‌ها و مناطق مختلف جامعه را تقویت کند و با حمایت چشمگیر ایرانیان خارج از کشور نیز همراه شد. در سطح سازمان ‌دهی، برخی واحدهای محلی منسجم شکل گرفت، اما این انسجام نتوانست به یک رهبری سراسری و هماهنگ منتهی شود و در نهایت جنبش فاقد رهبری مرکزی متمرکز باقی ماند. جنبش با فشار اجتماعی و اعتراض‌های گسترده توانست سیاست حجاب اجباری را به چالش بکشد و حکومت را به عقب‌نشینی در این زمینه وادار کند. هرچند جنبش فاقد بدیل حکومتی یا ساختار سیاسی جایگزین مشخص بود، این دستاورد نشان داد که جریان‌های آزادی‌ خواهانه می‌توانند با بسیج مردم و ایجاد همبستگی ملی و بین‌المللی، بر سیاست‌های محدود کننده حکومت تأثیر ملموس بگذارند. علیرغم تلاش‌هایی مانند منشور جنبش مهسا، جنبش نتوانست مسیر عملی و رهبری هماهنگ برای تغییر ساختاری ارائه دهد، اما موفق شد اثر واقعی و نمادین بر قانون و سیاست حاکم داشته باشد.

برای اینکه جامعه ایران بتواند تغییرات بنیادین سیاسی، از جمله کنار گذاشتن حکومت فعلی و جایگزینی آن با ساختار دموکراتیک، تجربه کند، نیاز به مجموعه‌ای از عناصر کلیدی است: هژمونی گفتمانی با روایت بدیل و چشم‌انداز روشن، قدرت جمعی از کنش مشترک مردم، اقلیت سازمان‌یافته به‌عنوان نیروی آغازگر، شکاف در انسجام یا مشروعیت حکومت، و رهبری منسجم و مصمم برای هدایت و هماهنگی حرکت. بدون هر یک از این عناصر، جنبش‌ها معمولاً پراکنده، کوتاه‌مدت یا ناکام باقی می‌مانند.

تجارب جهانی و سه رویداد اخیر سیاسی در ایران نشان می‌دهد که خیزش‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ توانستند نارضایتی عمومی را آشکار کنند و روایت بدیل جزئی ایجاد نمایند، اما قدرت جمعی محدود، فقدان رهبری و نبود بدیل حکومتی مانع تحقق تغییر بنیادین شد. در مقابل، جنبش زن، زندگی، آزادی با گستردگی بیشتر، همبستگی ملی و حمایت بین‌المللی، توانست حکومت را به عقب‌نشینی محدود وادارد و اثر ملموس بر سیاست حاکم بگذارد، اما همچنان فاقد رهبری مرکزی و بدیل حکومتی مشخص بود و نتوانست مسیر عملی و پایدار برای تغییر ساختاری ارائه کند. بنابراین، مسیر به سوی تحول بنیادین در ایران نیازمند ترکیبی از هژمونی گفتمانی، قدرت جمعی، اقلیت سازمان‌یافته، شکاف مشروعیت حکومت و رهبری مؤثر است و جامعه سیاسی هنوز با توافق دموکراتیک ملی فاصله داشت؛ تنها با فراهم شدن این شرایط، جنبش‌ها می‌توانند نه تنها نارضایتی و فشار اجتماعی ایجاد کنند، بلکه تغییر واقعی و ساختاری در قدرت و سیاست کشور را رقم بزنند

خلاصه کوتاه از شرایط روز:

رژیم بخش قابل‌توجهی از مشروعیت اجتماعی خود را از دست داده و گفتمان رسمی آن دیگر در جامعه پشتوانه‌ای ندارد. وضعیت اقتصادی در بحرانی عمیق فرو رفته است و حکومت اساساً راه‌ حل مؤثری برای مواجهه با آن در اختیار ندارد. سیاست‌های منطقه‌ای نیز با ناکامی‌های جدی روبه‌رو شده‌اند. گرچه نظام دچار ریزش شده، اما این ریزش هنوز به دستگاه سرکوب سرایت نکرده و ازاین ‌رو توان سرکوب همچنان حفظ شده است.

در سطح جامعه، نارضایتی فراگیر و عمیق است، اما نیروهای ناراضی همچنان در سطح کمی باقی مانده اند و هنوز به یک برآیند مؤثر ناشی از تجمیع این نارضایتی‌ها تبدیل نشده اند. در سوی مقابل، با وجود فروپاشی گفتمانی حکومت، هنوز چارچوب نظریِ بدیل و یک ‌پارچه‌ای از سوی مخالفان پدید نیامده و همچنان مرکزی که توان رهبری مردم در مبارزه علیه نظام را داشته باشد نیز شکل نگرفته است. نیروهای مخالف ــ با وجود نزدیکی‌هایی که میان برخی جریان‌ها مشاهده می‌شود ــ همچنان از رسیدن به یک توافق ملی و ایجاد توان رهبری مؤثر فاصله دارند.

در چنین شرایطی، حتی با تضعیف بیشتر حکومت، به دلیل فقدان نیروی بدیلِ منسجم و نبود هم‌افزایی لازم در سطح جامعه، حکومت همچنان قادر به تداوم بقاست.

** ***

برای دست‌ یابی به نظریات اندیشمندان سیاسی، از هوش مصنوعی و مدل ChatGP   بهره‌گیری شده است تا جمع‌بندی و بازنمایی مفاهیم نظری با دقت و انسجام بیشتر ارائه شود.

منوچهر مقصودنیا.

25.11.2025 برابر با ۴ آذر ۱۴۰۴

 

نشست «جوانان و جامعه‌ مدنی؛ آسیب‌شناسی بحران مخاطب» روز ۱۳ آبان ۱۴۰۴ به ابتکار گروه «حامیان جامعه مدنی (حجم)» در سندیکای شرکت‌های ساختمانی ایران برگزار شد. جمعی از فعالان مدنی،
پژوهشگران و علاقه‌مندان به موضوع نسل جوان در این نشست حاضر شدند و درباره این پرسش گفتگو کردند که چرا جوانان در سپهر عمومی حضور پررنگ دارند اما در نهادهای مدنی کمتر دیده می‌شوند.
مجری نشست، محمدرضا آهنی، پرسش‌هایی را مطرح کرد که محور بحث قرار گرفت: چرا نسل جوان به فعالیت‌های جمعی نسل‌های پیشین نمی‌پیوندد؟ چرا فردیت پرورش‌یافته آنان امکان همکاری جمعی را محدود می‌کند؟ و چرا نه حاکمیت و نه نهادهای مدنی موجود قادر به درک نیازهای این نسل هستند؟ و اینکه جوانان با چه نوع فعالیت‌هایی احساس همدلی می‌کنند و آینده مشارکت مدنی بدون آنان چه چشم‌اندازی خواهد داشت.
فرشته طوسی از ضرورت «بازشناسی امر واقعی» گفت که تعدد روایت‌ها و تصویرها فهم وضعیت اکنون را دشوار کرده است. او سه گونه سوژه‌ی سیاسی را معرفی کرد: «منفصل»، «بیگانه» و «ممتنع»؛ سوژه‌هایی که در منطق قهرمان–قربانی می‌مانند و امکان شکل‌گیری جمع را کاهش می‌دهند.
به گفته او چهره‌محور شدن کنشگری جای نهاد را گرفته و میل به دیده‌شدن بر کار جمعی پیشی گرفته است. طوسی با اشاره به شکاف مفهومی و نسلی در نهادهای مدنی، سیاست «از پایین» را تنها مسیر شکل‌گیری سوژه جمعی دانست؛ مسیری که بر حضور در جامعه، شبکه‌های همبستگی و کنش‌های روزمره استوار است.
عاطفه شفیعی ویژگی‌های نسل متولد دهه‌ هفتاد تا اوایل دهه‌ نود را بررسی کرد و پرسید چرا با وجود حضور پررنگ در سپهر عمومی، پیوند پایداری با نهادهای مدنی شکل نمی‌گیرد. او گفت این نسل هویت خود را از «تحقق فردیت» و «دستاورد شخصی» می‌گیرد و نه از عضویت نهادی.
شفیعی با استناد به آرای بیونگ‌چول هان گفت جامعه امروز بر مسئولیت فردی و موفقیت بنا شده و افراد خود را داوطلبانه در معرض فرسایش قرار می‌دهند. از نگاه او غیبت جوانان در نهادهای مدنی نتیجه ترکیب شرایط اجتماعی و بحران‌های درونی نهادهاست و نمی‌توان آن را به فردگرایی ذاتی نسبت داد.
او تجربه خود از فعالیت در تشکل‌های رسمی و گروه‌های مستقل را روایت کرد؛ تجربه‌ای همراه با بوروکراسی، محافظه‌کاری و بی‌اعتمادی نهادی. در کنار این مسائل، همکاری‌های غیررسمی نیز گاه به بده‌بستان‌های نپذیرفتنی منتهی می‌شوند و همین مجموعه عوامل مسیر مشارکت را دشوار می‌کند.
علی رضایی تغییرات ذهنی نسل جدید را بررسی کرد و گفت آنچه پوچ‌گرایی، فردگرایی یا لذت‌گرایی خوانده می‌شود می‌تواند بیانگر جست‌وجوی اصالت، معنا و آزادی باشد. از نگاه او جوانان امروز کمتر به زبان نهادهای سنتی پاسخ می‌دهند و شیوه‌های شبکه‌ای، دیجیتال و پروژه‌محور را ترجیح می‌دهند.
او گفت ارزش‌هایی مانند آزادی اندیشه، حساسیت اخلاقی و تعهد به عدالت اجتماعی همچنان در میان نسل جوان وجود دارد، اما فرم بروز آن‌ها تغییر کرده است. او فاصله میان زبان نهادی قدیم و تجربه نسلی جدید را عامل اصلی بحران مخاطب دانست و گفت ساختن «پل‌های تازه ارتباطی» میان این دو امکان کاهش این فاصله را فراهم می‌کند.
غیبت جوانان از نهادهای مدنی به معنای غیبت کنشگری نیست. جوانان در قالب‌های افقی، شبکه‌ای، غیرمتمرکز و بی‌سازمان اما مؤثر در سپهر عمومی حضور دارند. سیاست «از پایین»، کنش‌های خرد روزمره، مقاومت‌های فردی و مشارکت‌های دیجیتال تصویر تازه‌ای از شکل‌گیری جمع ارائه می‌دهد. در صورتی که نهادهای مدنی بتوانند زبان مشترکی با نسل جدید پیدا کنند و ساختارهای خود را بازنگری کنند، امکان نزدیک‌شدن این دو سوی شکاف وجود دارد.

(https://t.me/asl20_campaign)

به گزارش «پیام ما» در پی آتش‌سوزی‌ هیرکانی، داوطلبان، کوهنوردان و فعالان محیط‌زیست از ده‌ها شهر ایران طی ۲۳ روز حریق در «منطقه حفاظت‌شده چهارباغ» خود را به الیت رساندند. از آمل و قائمشهر تا همدان و تبریز و بروجرد و کردستان، افراد با هر شغلی و امکاناتی فقط یک هدف داشتند؛ رساندن آب به تن سوخته هیرکانی و جلوگیری از پیشروی آتش.

علیرضا کیادلیری از اهالی الیت می‌گوید طی این روزها شاهد یک همبستگی کم‌نظیر بوده است. گروه‌هایی از کوهنوردان، روستاییان و بومی‌ها با تجهیزات اولیه وارد منطقه شدند تا پیش از رسیدن نیروهای رسمی، جلوی آتش را بگیرند. او در انتقاد از عملکرد دستگاه‌های مسئول می‌گوید گفت‌وگو درباره کم‌کاری‌ها در این لحظه اولویت ندارد، چون در شرایط بحرانی ابتدا باید آتش مهار شود و بعد به بررسی مسئولیت‌ها پرداخت.

در روزهای اخیر نیروهای آتش‌نشانی و پمپ‌های قوی به ارتفاعات منتقل شدند. بخشی از لوله‌کشی انتقال آب توسط داوطلبانی انجام شده بود که پیش از حضور نیروهای رسمی در منطقه دست‌به‌کار شده بودند. کیادلیری از داوطلبانی مانند عبدالعظیم سام‌دلیری و محسن سام‌دلیری یاد می‌کند که روزهاست از خانه دور مانده‌اند و همچنان در ارتفاعات حضور دارند.

مدیریت نادرست بحران باعث شد داوطلبان از همان ابتدا خودشان نقش تدارکات، امداد و اطلاع‌رسانی را برعهده بگیرند. گروه‌هایی میان خود تقسیم کار کردند؛ برخی مشغول خاموش‌کردن آتش شدند، برخی پیگیر تأمین غذا و لوازم و گروهی هم برای جلوگیری از انتشار اخبار نادقیق وارد اطلاع‌رسانی شدند. این فعالیت‌ها سبب شد خانواده‌هایی به منطقه بیایند و برای داوطلبان آشپزی کنند یا جوانانی در قائمشهر ده‌ها میلیون تومان برای تهیه غذا و تجهیزات جمع‌آوری کنند.

سهیل اولادزاد فعال محیط‌زیست که در حوزه اطلاع‌رسانی فعال بوده می‌گوید مسئولان معمولاً روزهای اول بحران در فاز انکار قرار دارند. او می‌گوید محدودیت‌هایی که برای محیط‌بانان و نیروهای میدانی ایجاد می‌شود، انتقال واقعیت را دشوار کرده است. با این حال، تنوع‌دادن به منابع خبری موجب شد مسئله الیت به موضوعی ملی تبدیل شود و کارزارهای گسترده‌ای به راه بیفتد که برخی از آنها در چند روز به بیش از ۲۰ هزار امضا رسید.

اولادزاد معتقد است مدیریت سریع بحران و اطلاع‌رسانی دقیق دو درس اصلی حریق الیت است. او می‌گوید حضور تشریفاتی مدیران ارشد در محل بحران معمولاً باعث کندی کار می‌شود و بهتر است تمرکز روی رفع مشکل باشد، نه برنامه‌های رسمی. با ورود نیروهای آتش‌نشانی و تجهیزات سنگین وضعیت بهتر شده، هرچند زمان طلایی روزهای نخست از دست رفته است.

داوطلبان زاگرس نیز خود را به چالوس رسانده‌اند. برهان مجیدی، سرگروه تیم کردستان، می‌گوید تا آتش خاموش نشود از منطقه نمی‌روند. یکی دیگر از همراهانش می‌گوید اگر زاگرس نابود شود، ایران هم آسیب جدی می‌بیند. این در حالی است که همزمان بخش‌هایی از زاگرس نیز درگیر حریق بوده است.

اشکان بازیاری، کشاورز ۳۵ساله‌ی اهل کوهمره فارس نیز تصمیم داشت با سابقه ۲۳ سال اطفای حریق خود را به چالوس برساند، اما در میانه راه به او گفته شد آتش کنترل شده است. صمد گشتاسبی و مهدی رحمانی نیز که از استان فارس حرکت کرده بودند، با وجود هزینه مالی و دوری از خانواده، به همین دلیل بازگردانده شدند.

حمید حق‌نظر، معلم و کوهنورد همدانی، پس از بازگشت از یک مرحله بررسی میدانی دوباره تصمیم گرفته است به چالوس برگردد. او می‌گوید وقتی مرگ یک سرزمین در میان است نمی‌توان کنار نشست.

اعلام رسمی پایان عملیات اطفای حریق در الیت به معنای آشکار شدن ابعاد فاجعه در روزهای آینده خواهد بود. در کنار ضعف دستگاه‌های متولی، آنچه این روزها دیده شد یک حرکت جمعی کم‌نظیر بود؛ خیزشی داوطلبانه برای نجات هیرکانی از سوی شهروندانی که روزها در ارتفاعات ماندند تا یک زیست‌بوم دیرینه از میان نرود.

منبع: فاطمه باباخانی، پیام ما

در آبان ماه بیش از ۱۲۰ مورد اعتراض کارگری شامل تجمع و اعتصاب صنفی در رسانه‌های رسمی و شبکه‌های اجتماعی خبررسانی شده که از نظر تعداد، تنوع گروه‌های معترض و گستردگی جغرافیایی، یکی از وسیع‌ترین دوره‌های اعتراضی ماههای اخیر به شمار می‌رود. مرور داده‌های ثبت‌شده نشان می‌دهد که اعتراضات تنها محدود به یک بخش خاص یا چند شهر صنعتی نیست، بلکه طیفی وسیع از کارگران، کارکنان و بازنشستگان در حدود ۳۷ شهر و منطقه کشور دست‌کم یک‌بار تجمع یا حرکت اعتراضی داشته‌اند؛ از شوش، اهواز، رشت و اصفهان گرفته تا پارس جنوبی، خارک، لاوان و سیری.

به گزارش تارنمای داوطلب؛ در میان مراکز اعتراض، پارس جنوبی با برگزاری بیش از ۲۰ مورد بیشترین فراوانی اعتراضات را ثبت کرده و پس از آن اصفهان، مشهد، اهواز، تهران و کرمانشاه قرار دارند. این ارقام نشان می‌دهد که کانون اصلی اعتراضات در یک ماه اخیر نه فقط کلان‌شهرها، بلکه مناطق صنعتی و انرژی‌محور جنوب کشور بوده‌اند؛ جایی که فشار کاری شدید، محیط‌های سخت، عقب‌ماندگی مزدی و سلطه پیمانکاران شرایط ناپایداری را ایجاد کرده است.

در میانه موج گسترده اعتراضات صنفی که طی یک ماه گذشته شهرهای مختلف کشور را درگیر کرده، استمرار حضور بازنشستگان در خیابان‌ها نیز به بخش جدایی‌ناپذیر اعتراضات کارگری تبدیل شده است. بازنشستگان صندوق‌های مختلف – از تأمین اجتماعی گرفته تا فولاد، کشوری، نفت و مخابرات – تقریباً در تمامی هفته‌های این ماه در چندین شهر دست به تجمع زدند.

هم‌زمان،موج تازه‌ای از مطالبه‌گری پرستاران در برخی بیمارستان‌ها و مراکز درمانی کشور به راه افتاد که خبرساز شد. داده‌های جمع‌آوری شده از اعتراضات پرستاران در شهرهای مشهد، کرمانشاه، یاسوج، اهواز و دیگر شهرها تصویری روشن‌ از ریشه‌های بحران در بخش درمان ارائه می‌دهد؛ بحرانی که نه مقطعی، بلکه ساختاری و فرسایشی است.

معلمان حق‌التدریس شهرستان راسک سیستان و بلوچستان بیش از ۱۱ سال است که در بلاتکلیفی شغلی قرار دارند. فشار معیشتی بر این معلمان بحران آموزشی در این استان محروم را تشدید خواهد کرد.

رسانک، شبکه‌ای که خبرهای مربوط به بلوچ‌ها را منتشر می‌کند، گزارش داد که روز دوشنبه ۳ آذرماه، صدها کلاس درس در مدارس شهرستان راسک به‌دلیل اعتصاب جمعی معلمان حق‌التدریس این شهرستان تعطیل شدند.

آن‌ها از روز شنبه یکم آذرماه دست به اعتصاب زده‌اند و پیش از این نیز در روز ۱۴ آبان در مقابل ساختمان مدیریت آموزش‌وپرورش شهرستان راسک دست به تجمع اعتراضی زده بودند.

اعتراض معلمان حق‌التدریس راسک به بیش از ۱۱ سال بلاتکلیفی شغلی، عدم پرداخت حقوق معوقه، نداشتن بیمه و بی‌توجهی مسئولان نسبت به وعده‌های داده‌شده است.

روز دوشنبه معلمان معترض با در دست داشتن پلاکاردهایی، عملکرد وزارت آموزش‌وپرورش و سازمان برنامه ‌و بودجه را «غیرقانونی و خلاف وعده‌های پیشین» توصیف کردند.

معلمان حق‌التدریس می‌گویند تمام مصوبات و مراحل اداری برای رسمی‌شدن نیروهای حق‌التدریس طی شده و قرار بوده در تیرماه سال جاری وضعیت آن‌ها مشخص شود، اما با مخالفت سازمان برنامه ‌و بودجه، روند کار متوقف شده است. به‌گفته آن‌ها این اقدام غیرقانونی است و موجب تشدید فشارهای معیشتی بر معلمان شده است.

مسئله معلمان حق‌التدریس در ایران به کمبود معلم و استفاده از نیروهای قراردادی و بدون تعهد رسمی برای پوشش نیاز مدارس مربوط می‌شود؛ ریشه آن به نیازهای کوتاه‌مدت آموزش و پرورش برای جبران کمبود نیرو، همراه با قوانین استخدامی و بودجه‌ای نامناسب در طول زمان بازمی‌گردد. این مسئله منجر به وضعیت شغلی ناپایدار برای این معلمان می‌شود، زیرا آن‌ها قرارداد رسمی ندارند و آموزش و پرورش نیز تعهدی برای استخدام آن‌ها ندارد.

معلمان حق‌التدریس، افرادی هستند که به صورت پاره‌وقت یا تمام‌وقت به‌کار گرفته می‌شوند، اما اغلب فاقد قراردادهای استخدامی رسمی و پایدار هستند و تمدید همکاری آن‌ها برای هر سال تحصیلی نامشخص است. دریافتی این معلمان اغلب بسیار کمتر از معلمان رسمی است و گاهی پرداخت حقوقشان با تأخیرهای طولانی همراه می‌شود. بسیاری از آن‌ها از پوشش بیمه‌ای کافی و مزایای جانبی مانند پاداش، وام و بازنشستگی مناسب که معلمان رسمی از آن برخوردارند، محروم هستند.

در این میان، استان سیستان و بلوچستان به‌عنوان یکی از محروم‌ترین استان‌های کشور در زمینه آموزش و پرورش با چالش‌های جدی روبه‌رو است. به‌گفته معین‌الدین سعیدی، نماینده چابهار در مجلس شورای اسلامی ۱۵ هزار کمبود معلم در این استان وجود دارد.

در حال حاضر نیز بسیاری از معلمان حق‌التدریس سیستان و بلوچستان نه‌تنها از ابتدای سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ هیچ حقوقی از جمله حق بیمه دریافت نکرده‌اند، بلکه معوقات سال‌های گذشته نیز به آن‌ها پرداخت نشده است. به‌گزارش رسانک، شماری از این معلمان به‌دلیل ناامیدی از بهبود وضعیت، انصراف‌نامه‌های خود را برای خروج از آموزش ‌و پرورش نوشته‌اند، امری که در آینده می‌تواند بحران کمبود نیروی انسانی در مدارس این استان را تشدید کند.

معلمان حق‌التدریس سیستان و بلوچستان در سال‌های گذشته نیز بارها دست به تجمع اعتراضی زده‌اند اما نه‌تنها تغییری در سیاست‌ها ایجاد نشده بلکه برخی از آن‌ها با تهدید به اخراج مواجه شده‌اند.

نظام مرد-پدرسالار و زن‌ستیز جمهوری اسلامی ایران، بلافاصله پس از تصرف قدرت، علیرغم مبارزه و مقاومت‌های جانانه‌ی زنان از همان آغاز تاکنون، هر چه در توان داشته گذاشته است تا ساختارهای تبعیض‌آمیزش را به وحشیانه‌ترین شکل ممکن به قانون تبدیل کند و خشونت و تبعیض جنسی –جنسیتی را به شکل سیستماتیک در تمام عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی اقتصادی بر زنان تحمیل کند. از خشونت خانگی و بردگی زنان به عنوان تولید کننده‌ی نیروی کار خانگی و پرستاری از کودکان و سالمندان تا عدم پرداخت حقوق برابر در محیط‌های کاری خارج از خانه و دیگر عرصه‌های اجتماعی، از حجاب اجباری و نداشتن حق کنترل بر بدن خود تا نداشتن اختیار در سفر و حضانت فرزندان و انتخاب شریک زندگی و سایر حقوق فردی و اجتماعی، زنان همواره به‌عنوان جنس دوم تلقی شده و مورد تبعیض، ستم، تعرض و محرومیت شدید بوده‌اند. خودکشی و خودسوزی زنان ناشی از فشارهای جامعه‌ی مردسالار نیز از موارد بسیار مهم خشونت علیه زنان است که در بسیاری از موارد خبرش در رسانه‌ها منتشر نمی‌شود. زنان به دلیل جنسیت‌شان در خیابان و در زندان نیز به شدت و مدام مورد تحقیر و توهین و تعرض قرار می‌گیرند و برای دستیابی به برابری نسبی در هر موقعیتی که هستند، باید چندین برابر مردان فعالیت کنند و بجنگند.

زنان به عنوان نیمی از جمعیت جهان در نظام‌‌های سودمحور، سلطه‌گر و مرد-پدرسالار، به‌ویژه در سایه‌ی ساختارهایی مبتنی بر سلطه‌ی دین مانند جمهوری اسلامی ایران و افغانستان، همواره از طرف حاکمیت و هم از طرف جامعه‌ی مرد-پدرسالار مورد خشونت و تبعیض‌های فاحش و سیستماتیک و مضاعف بوده‌اند. در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک نیز در زمان تشدید بحران‌ها و قدرت گرفتن نیروهای راست و در شرایط جنگی، تبعیض و خشونت بر زنان شدیدتر می‌شود و برماست که برای رهایی از این همه ستم، خشونت، تبعیض، نابرابری، جنگ، تخریب محیط زیست و جنایت بایستیم و مستمر و پیگیر مبارزه کنیم تا بتوانیم دنیایی انسانی، عادلانه و بدون خشونت و تبعیض بسازیم.

روزنامه شرق مطلبی را در هفدهم آبان امسال منتشر کرده است: «از ابتدای سال ۱۴۰۴ ، هر سه روز دست‌کم یک زن کشته شد. آن‌طور که در اخبار و منابع خبری منتشر شده، بین ۴۵ تا حدود ۶۲ زن، طی ۴ تا ۶ ماه ابتدای سال ۱۴۰۴، به دست مردان خانواده کشته شدند و انجمن جامعه شناسان ایران هم، چهارم آبان ۱۴۰۴، « از ثبت ۶۳ مورد همسرکشی در ایران از ابتدای سال» خبر داده است. هولناک‌تر این‌که به گفته‌ی فعالان اجتماعی، آمار منتشر شده از قتل‌ها و خشونت‌ها، نمونه‌ی کوچکی از واقعیتی است که زنان با آن مواجهند.

در نظام‌های مرد-پدرسالار ، بسیاری از زنانِ فرودست و محروم جامعه نیز مجبورند که زود و ناخواسته ازدواج کنند و حق کار و تحصیل با شرایط برابر را ندارند، که به نظر می‌رسد با افزایش آگاهی زنان و مقاومت در برابر این تبعیض‌ها و خشونت‌ها، زن‌کُشی شدت گرفته است زیرا جامعه‌ی مردسالار که خود را مالک و زنان را ناموس خود می‌داند، توان تحمل سرپیچی زنان و دختران جوان را ندارد. در کشورهایی مانند ایران که قوانین بر مبنای ساختارهای ارتجاعی و زن ستیزانه تدوین شده است یا فرهنگ مرد-پدرسالاری از طریق قدرت مذاهب رواج زیادی دارد، مردان برای «حفظ آبرو» یعنی حفظ قدرت مردسالارانه‌ی خود، به خودشان اجازه می‌دهند که حتی عزیزترین فرزند خود را بکُشند. اما زنان دیگر حاضر نیستند به این ساختارهای تبعیض آمیز، چه از طرف حاکمیت، چه از طرف جامعه‌ی بیمار مردسالار تن دهند و به شدت مبارزه جو شده‌اند. نمودهای بارز مبارزه‌جویی و سرسختی زنان و جوانان آزادی‌خواه و برابری‌طلب را در قیام غرورآفرین زن، زندگی، آزادی در سراسر ایران دیدیم. این مبارزات علیه تحمیل حجاب اجباری و دیگر ارکان تبعیض هم‌چنان بی وقفه ادامه دارد و زنان و جامعه‌ی کوئیر مصمم ایستاده‌اند و حاضر نیستند به عقب بازگردند و تن به تسلیم در برابر این همه خشونت و نابرابری بدهند.

حاکمیت نیز از این همه مقاومت وحشت زده شده و به صدور احکام اعدام‌ افزوده است تا شاید با ایجاد رعب و وحشت، بتواند جلوی عصیان زنان و مردان برابری‌خواه و دگرباشان را بگیرد، اما موفق نخواهند شد. هم اکنون دو زن مبارز کُرد به نام‌های وریشه مرادی و پخشان عزیزی و نیز زهرا شهناز طبری محکوم به اعدام هستند. زینب جلالیان زن مبارز کُرد نیز بیش از هیجده سال است که بدون یک روز مرخصی با حکم حبس ابد در زندان است و هر روز شاهدیم که تعداد زیادی از فعالان سیاسی و مدنی را بازداشت و به حکم‌های سنگین یا اعدام محکوم می‌کنند و خودشان و خانواده‌های‌شان را زیر فشارهای شدید همراه با تهدید قرار می‌دهند تا شاید به این طریق بتوانند زنان و جوانان مبارز را به سکوت یا مدارا با حاکمیت بکشانند.

ما مادران پارک لاله ایران که خود زن و برخی مادر هستیم و خشونت و تبعیض و سرکوب علیه زنان را در عرصه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی خود در ایران زیر سلطه‌ی حاکمیت اسلامی تجربه کرده و سال‌ها نیز در جنبش‌های دادخواهی و زنان جنگیده‌ایم، ۲۵ نوامبر (چهارم آذر) روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان را گرامی می‌داریم و به تمامی زنان مقاوم و مبارز و دادخواه در ایران و جهان درود می‌فرستیم. ما زنان مبارز و مستقل، حجاب اجباری و تبعیض جنسی – جنسیتی و چرخه‌ی آزادی کُشی، سرکوب، قساوت، بازداشت، شکنجه، اعدام، تبعیض، بی‌عدالتی، زن ستیزی و مرد-پدرسالاری در ایران و جهان را به شدت محکوم می‌کنیم و اعتقاد عمیق داریم که این زنجیرها را باید به دست خودمان همراه با سایر جنبش‌های مستقل و مردمی پاره کنیم و به رهایی، آزادی، برابری، و دنیایی عادلانه، انسانی و شاد دست یابیم.

از شما زنان و دادخواهان می‌خواهیم که برای دستیابی به مطالبات زیر با ما همراه شوید:

۱) آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی، ۲) لغو مجازات اعدام و پایان دادن به هرگونه حذف فیزیکی و شکنجه شامل؛ اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شلاق، شکنجه، سنگسار و قصاص، ۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایت‌های صورت گرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا به امروز در دادگاه‌هایی علنی، عادلانه و مردمی (مجازاتی به جز اعدام)، ۴) برخورداری از آزادی بیان، اندیشه، قلم بدون قید و شرط، ۵) برخورداری از آزادی پوشش و حق کنترل بر بدن بدون قید و شرط، ۶) برخورداری از حق اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل، سازمان‌ و احزاب مستقل، ۷) برخورداری از برابری حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض و ۸) جدایی دین از حکومت. ما اعتقاد عمیق داریم که ساختار سراپا فاسد، تمامیت‌خواه و دیکتاتوری مذهبی – ارتجاعی و غیر دموکراتیک حکومت اسلامی ایران باید در هم شکسته شود و طرحی نو در اندازیم.

زنان ناموس هیچ‌کس نیستند!

رهایی زنان، رهایی جامعه است!

زنده و پیروز باد جنبش مستقل زنان!

زنده و پیروز باد جنبش مستقل دادخواهی!

زنده و پیروز باد قیام رادیکال «زن، زندگی، آزادی – ژن، ژیان، ئازادی»!

مادران پارک لاله ایران

سوم آذر ۱۴۰۴ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۲۵

جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار

پیش‌از این نمی دانستم معنای از ما بهتران چیست. یعنی چه کسانی می توانند از ما بهتر باشند. بر این باور بودم و گمان داشتم صالحین ؛ پاکان ؛ علماء ؛ دانشمندان ؛ فرهیختگان و آدم های حسابی ؛ همان از ما بهتران باشند که به اخلاق و مرام و منش زیبنده اند و چراغی به دست دارند تا چشم های کم سو و یا بی سو در مسیر زندگی با سر درون چاه نیفتند و متلاشی نشوند. می گفتم از ما بهتران به اخلاق و آیین نیک انسانی شهره اند و سری سوا از دیگران دارند. دروغ نمی گویند. بد ذات نیستند و انسان اند. سیرت نیکویی دارند حتی اگر صورت هایشان از جمال خالی باشد. تصویری داشتم خیالی اما واقعی از آدمهای از ما بهتر که وامیداشت تمام قد به احترام شان بایستم ؛ کلاه از سر بردارم و تکریم شان کنم. چون فکر می کردم جامعه را همین از ما بهتران می سازند. چون عقل دارند. چون شعورشان زیاد است و چون بیشتر از ما می فهمند. همان هایی که پشت و رو ندارند و زیر و رویشان صاف و هموار است. و این خیال با من و با ما و حتی با شما همراه بود تا این که دیدیم از ما بهتران شاید صورت های نیکو را با بزک و آرایش به نمایش گذاشته باشند اما در سیرت آلوده ترین آدمهایند.

همان هایی که در ادعا برای انسان بودن و حفظ حرمت ها و خط قرمزها اساتیدِ دغل بازی اند و واژه ها را چنان برایمان درو می کنند که گویی زبان و ادبیات فارسی از اینهاست که زاییده شده. همان هایی که خون شان خیلی خیلی رنگین تر از خون مردم است و در رانت و فساد مجوز دارند و به راحتی می توانند خون مردم را توی شیشه بریزند. حتی در توزیع اینترنت. مثل سعید جلیلی که مخالف سرسخت و جدی رفع فیلترینگ بود اما خود اینترنت بدون فیلتر دارد. یا رسایی رئیس کمیته طرح صیانت ( مخالف رفع فیلترینگ ) که او هم از اینترنت بدون فیلتر استفاده می کند. امیر حسین ثابتی مخالف قسم خورده ی رفع فیلترینگ هم گوشی آیفون دارد و اینترنت سفید. خانم سخنگوی دولت هم گفته من هم فیلتر شکن می خرم و پسرم و عروسم زحمت میکشند و آن را نصب می کنند. سخنگویی که مثل از ما بهتران خط سفید دارد. یا شهبازی مجری سوپر انقلابی صدا و سیمای ملی و حامی فیلترینگ هم از خط سفید استفاده می کند. اقلیتی پر مدعا که با سیم‌ کارت های سفید برای هشتاد میلیون ایرانیِ در بند و اسیر نسخه فیلترینگ می‌پیچند. همان هایی که خودشان در این دهکده آزاد و رها می‌چرخند و درست در همان‌ جا برای مردم به در این دهکده قفل زده اند.

البته فقط در بحثِ خط های سفید ما با چهره هایی متزور و منافق در این کشور آشنا نشده ایم. سالهاست این جماعت ما را به رخت و چوب شبانی فریفته اند و این گرگها سال‌هاست که با گله آشنا و رفیق اند. کنار سفره با ما نان می خورند و در صف اول نماز راه نمی روند که می دوند اما در خفا راهزنانِ قافله اند. در دیانت و تقوا نقش آفرینانی ماهر و توانمندند که می توانند به ساده گی ملتی را بفریبند و هشتاد میلیون ایرانی را سر کار بگذارند. از خوانِ انقلاب سهم های درشت بر دارند و خانه های خوب ؛ ماشین های لوکس ؛ موقعیت های خاص ؛ وام های بالا ؛ و کلی مزایا را برای خودشان بالا و پایین کنند و در نهایت استخوانی را به معترضین و آنهایی که سهم می خواهند بدهند. ماجرای خط های سفید یک از هزاران رسوایی از ما بهتران است که نمی گذارند پرده ها کنار بروند و رسوایی شان در کوچه و خیابان عیان شود. مگر می شود مخالفِ رفع فیلتر باشی و خود این قاعده را به شرم بشکنی و از اینترنت آزاد با خط سفید استفاده کنی. این تزویر و دورویی را چگونه باید معنا کرد و آن را پذیرفت. ظاهری ساده و شاید معمولی در استفاده و دور زدن از فیلترینگ اما دقیقا رد تمامِ ادعاهایی که دارید. حرف آخر این که خط هایتان سفید است‌. دم تان گرم. با روی سیاهتان چه می کنید ؟

 

کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد، روز چهارشنبه ۱۹ نوامبر (۲۸ آبان) قطعنامه محکومیت نقض حقوق بشر در ایران را با ۷۹ رای موافق در برابر ۲۸ مخالف و ۶۳ رای ممتنع تصویب کرد. این قطعنامه به پیشنهاد کانادا ارائه شده بود و در آن از افزایش اعدام‌ها، نقض حقوق زنان، سرکوب معترضان و سرکوب فرامرزی به شدت انتقاد شده است.

چیدمان آراء در تصویب قطعنامه امسال تا حد زیادی مشابه صف‌آرایی کشورهای جهان طی ۵ سال گذشته در قبال مساله نقض حقوق بشر در ایران بود.

از سال ۲۰۲۰ میلادی تا کنون معمولا این قطعنامه با تعداد آراء ۷۷ تا ۷۹ رای به تصویب می‌رسید. اما تغییری که در آراء امسال مشاهده می‌شود این است که هند این بار به جای رای ممتنع، به قطعنامه نقض حقوق بشر در ایران رای مخالف داد و از دیگر سو، رای موریتانی نیز از ممتنع به مثبت تغییر کرده است.

یدالله کریمی پور

دکتر حاتم قادری می‌گوید: «ایران امروز کشوری بی‌آرمان و در مرز پوچی مطلق است» و برای این ادعا سه نشانه می‌آورد: احساس شکست، ناامیدی و باری‌به‌هرجهت‌بودن مردم.
ولی چنین تشخیصی، حتی با اذعان به بحران‌های واقعی، از چند جهت دچار لغزش مفهومی و روش‌شناختی است.

نخست آن‌که قادری از رفتارهای روزمره مردم—تلاش برای معاش، فردگرایی محافظه‌کارانه و الویت‌های زیستی—نتیجه‌ای کلان درباره «نیهیلیسم اجتماعی» می‌گیرد. این تعمیم در علوم اجتماعی معتبر نیست و نمونه‌ای از تقلیل‌گرایی است.

دوم آن‌که گذار از «زندگی برای آرمان‌های بزرگ» به «زندگی برای بقا، کرامت و پیشرفت فردی» نشانه پوچی نیست؛ واکنش طبیعی جامعه‌ای است که اعتمادش به نهادهای رسمی فرسوده شده، ولی معنا و اخلاق فردی را همچنان حفظ کرده است. مردم، با وجود ناخشنودی از ساختارهای تحمیلی، نمی‌توانند و نمی‌خواهند زندگی را تعطیل کنند.

سوم آن‌که شاخص‌هایی که قادری برمی‌شمارد، شاخص نیهیلیسم نیستند؛ بلکه نشانه یک «جامعه خسته و فرسوده»‌اند—و این تفاوتی تئوریک و مهم است.

چهارم آن‌که جامعه ایران، در ظاهر افسرده، اما در پنهان و آشکار سخت مترصد فرصت تغییر است؛ فرصت‌طلبی تاریخی، بخشی از سازوکار بقای ایرانیان بوده است.

واقعیت این است: جامعه ایران بی‌آرمان نشده؛ آرمان‌های کلان تحمیلی را کنار گذاشته و به‌سوی آرمان‌های خرد، فردی و واقع‌بینانه رفته است. چنین جامعه‌ای در مرز پوچی نیست؛ در مرز بازتعریف خود است.

حسین رزاق

این چند گزاره را بخوانید:

-آمریکا برای مهار تورم بالای برجا مانده از دوره بایدن نیاز به پول داشت.
-پول در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بود.
-سرازیر شدن پول آنها نیاز به آشوب در منطقه داشت.
-اسرائیل نیاز به مهار جمهوری اسلامی داشت.
-ترامپ‌ به بی‌بی چراغ سبز نشان داد اما نزدیک سقوط، ترمز اسرائیل را کشید.
-عربستان یک تریلیون دلار در آمریکا سرمایه‌گذاری کرد.
بازی فعلا تمام شد!

اینها را زمان جنگ هم گفته بودم؛ بازی آمریکا برای رفع نیازهای اقتصادی خود کاملا مشخص بود. حالا هم علاقه‌ای ندارم همچون شارلاتان‌‌ها و رمال‌های مجازی اینروزها بگویم پیشگویی کرده‌ام! صورت مسئله مثل روز روشن بود و به آسانی میشد نتیجه گرفت که نتیجه‌ی جنگ ۱۲ روزه چه خواهد شد. اما متاسفانه برخی از این‌سو و برخی از آن‌سو، یا دل بستند به اینکه اسراییل و آمریکا تا گاو و ماهی با جمهوری اسلامی خواهند جنگید و اثری از آثار روحانیون و پاسداران حاکم بر ایران نخواهند گذاشت یا در دل هراس انداختند که آمریکا و اسرائیل نقشه‌ی تجزیه‌ی ایران را دارند و برای حفظ تمامیت ارضی و مام میهن باید رفت زیر پرچم خامنه‌ای!

فقط کافی بود این برخی‌ها کمی در تاریخ معاصر مداقه میکردند و همین بیست و چندسال پیش و جنگ عراق و کویت را به خاطر می‌آوردند که بعداز حمله‌ی صدام حسین به کویت چند صد میلیارد دلار پول از کویت، امارات و عربستان خارج و بصورت املاک و مستغلات، سرمایه‌گذاری مستقیم، اوراق خزانه و سپرده‌های بانکی وارد اروپا و آمریکا شده بود؟

نمیخواهم در این تحلیل به روابط و مذاکرات احتمالی جمهوری اسلامی و آمریکا بپردازم که چه گمانه‌ای بیشتر قوت خواهد داشت. مسئله اصلی فقط یک چیز است؛ غرب برای آنکه نیازهای مالی خود را رفع کند باز هم نیاز به خودکامگان آتش‌افروزی چون صدام حسین و علی خامنه‌ای در منطقه دارد تا اعراب ثروتمند را بی هیچ تمنایی وادار به سرمایه‌گذاری‌های مولتی میلیاردی در کشورهای خود کند. بر همین اساس وقتی به حل صورت مسئله‌‌های اصلی منطقه یعنی حکومت‌های دیکتاتوری فکر خواهد کرد که جایگزینی از جنس خود آنها داشته باشد. صدام را برداشت چون خامنه‌ای را داشت و تا اطلاع ثانوی که حکومتی پیدا نشود تا با بی‌عقلی و بی‌خردی و برحسب آرمان‌های پوچ به اعراب منطقه آسیب برساند و تیر و ترقه در کند در این گوگولی‌های ثروتمند حاشیه‌ی خلیج فارس، به سقوط جمهوری اسلامی هم فکر نمیکند. فعلا شیر بی یال و اشکمی باقی میگذارد که هم امنیت اسراییل را تا حدی تضمین کرده باشد، هم گاه‌ گداری یک ترقه‌ای از خود در کند که تن و بدن اعراب برج نشین را بلرزاند و آنها برای حل منازعه به غرب پناه ببرند. باقی (حمایت بی‌بی از فلان جریان برای براندازی آقا) بازی‌های نیابتی‌ست برای خالی نبودن عریضه. دغدغه‌ی اصلی در دنیا پول است و پول در چاه‌های نفت منطقه!

آنها که دل در گروی آنها دارند برای فردایی بهتر، رخت باید برکشند از این ورطه؛ که رستگاری در خیابان خواهد بود و با عاملیت مردم. خلص و تمت.

به‌منظور توضیح کمبود و بحران‌های جاری و ناتوانی حاکمیت، رئیس‌جمهور پزشکیان روز ۱۶ نوامبر در نشست شورای راهبردی وزارت دفاع اظهار داشت: «وزارت دفاع با توجه به مأموریت‌هایی که بر عهده دارد و با توجه به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های نیروهای مسلح، می‌تواند در زمینه رفع مشکلات و ساماندهی ناترازی‌ها نقش مؤثری داشته و کمک بزرگی برای دولت و کشور باشد» (۱). این سخنان به ‌روشنی بازتاب‌دهنده وضعیت بحرانی اقتصاد کشور و فشار معیشتی بر مردم است. در حالی که سپاه پاسداران بعنوان یکی از عوامل وضع موجود به‌شدت در نهادهای مختلف کشور نفوذ کرده و دستش آلوده است، پزشکیان قصد دارد بخشی از کمبود ‌های اقتصادی را با به‌کارگیری نیروهای ارتش جبران کند. او تأکید کرده است که در حوزه نیروی انسانی، نظامیان از ظرفیت‌های چشمگیری برخوردارند و توانمندی‌های نیروهای مسلح می‌تواند با «مدیریت جهادیِ عملی، نه نظری»، بخشی از مشکلات دولت را رفع کند.

می‌توان چنین تحلیل کرد که وضعیت اقتصادی کشور به‌حدی بحرانی است که دولت در پرداخت حقوق کارگران و کارمندان دچار مشکل شده و به همین دلیل، قصد دارد از حقوق‌بگیران ارتش در برخی سطوح غیرنظامی استفاده کند. اما باید یادآور شد که نظامیان در زمان صلح مأموریت آموزش و آمادگی برای شرایط جنگی دارند و استفاده از آنان در امور غیرنظامی، مغایر با وظایف اصلی ارتش است. پزشکیان همچنین مدعی شده دشمنان جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با دامن‌زدن به مشکلات اقتصادی و ناترازی‌ها موج نارضایتی ایجاد کنند. با این حال، باید اذعان داشت که اقتصاد ایران، به‌ویژه پس از فعال‌ شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های سازمان ملل، در وضعیت ورشکستگی قرار دارد. به‌کارگیری پرسنل نظامی قادر به رفع مشکلات‌ نیست و افزون بر آن، پزشکیان توضیح نداده کارگران و کارمندانی که جای خود را به نظامیان خواهند داد، چه سرنوشتی پیدا خواهند کرد.

سردار محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی نیز روز ۱۳ آبان ۱۴۰۴ در مراسم سالگرد کشته‌شدن حسن تهرانی‌مقدم اظهار داشت: «صبر و مقاومت، ضدحمله‌ای به جنگ شناختی دشمن علیه امت اسلامی است، و فرهنگ شهادت در حوزه اقتصاد نیز کارایی دارد.» حسن تهرانی‌مقدم در ۲۱ آبان ۱۳۹۰ همراه با ۳۸ نفر دیگر در انفجار زاغه مهمات در پادگان مدرس در ملارد کشته شد. بحران اقتصادی ایران به مرحله انفجار رسیده و کارگزاران نظام، از جمله قالیباف، می‌دانند که شعارهای مربوط به «فرهنگ شهادت اقتصادی» پاسخگوی شکم گرسنه مردم نخواهد بود (۲). نگرانی اصلی آنان خیزش دوباره‌ای شبیه جنبش «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که اگر تکرار شود، احتمالاً نیروهای سرکوبگر قادر به کنترل خیابان نخواهند بود.

قالیباف با تکرار سخنان علی خامنه‌ای افزود: «ارزش زنده نگه داشتن یاد شهدا به اندازه شهادت است و خانواده شهید شریک در اجر شهید است؛ اگر صبر کنند همان پاداش را خواهند داشت.» او ادعا کرد جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه «پیروز» بوده و در پنج روز پایانی جنگ چنان فشار سنگینی وارد کرده که طرف مقابل برای آتش‌بس تلاش کرده است. او این «پیروزی» را حاصل تلاش‌های فهرستی طولانی از فرماندهان کشته‌شده سپاه دانست.

بحران اصلی جمهوری اسلامی اما بیش از هر چیز اقتصادی است؛ بحرانی که با فعال‌شدن مکانیسم ماشه و تحریم‌های سازمان ملل تشدید شده است. افزون بر این، هزینه سنگین حمایت جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی در عراق، سوریه، لبنان، غزه و یمن بر اقتصاد ایران فشار بی‌سابقه‌ای وارد کرده است. طبق گزارشی در «کیهان لندن» به نقل از پایگاه «وای‌نت»، پس از مسدودشدن مسیرهای هوایی و زمینی انتقال پول و سلاح به حزب‌الله و کشته‌ شدن فرماندهان ارشد نیروی قدس، جمهوری اسلامی و حزب‌الله شبکه قاچاق جدیدی ایجاد کرده‌اند که از مسیرهای دریایی و صرافی‌های کشورهای ثالث از جمله ترکیه برای جابه‌جایی میلیون‌ها دلار و محموله‌های نظامی استفاده می‌کند (۳). همچنین گفته شده اسماعیل قاآنی، فرمانده نیروی قدس، مسیرهای تازه‌ای برای انتقال سلاح و پول به حزب‌الله یافته است.

گزارش می‌افزاید که این شبکه جدید بر سه محور فعالیت می‌کند: ترکیه به‌عنوان کانون انتقال قطعات سلاح و پول؛ مسیرهای دریایی با پوشش کالاهای تجاری؛ و شبکه صرافی‌ها، طلا و رمزارز برای مخفی‌نگه‌داشتن جریان مالی. کارشناسان امنیتی اعلام کرده‌اند جمهوری اسلامی و حزب‌الله در پی خودکفایی تسلیحاتی در داخل لبنان‌اند تا نیاز به مسیرهای قاچاق پرخطر را کاهش دهند. روشن است که نظام اسلامی، با وجود بحران اقتصادی، هرگز از اهداف ایدئولوژیک خود دست برنمی‌دارد و تا زمانی که این حاکمیت ادامه داشته باشد، خاورمیانه نیز روی آرامش نخواهد دید.

در هفته جاری، شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تشکیل جلسه خواهد داد. در پیش‌نویس قطعنامه کشورهای اروپایی (بریتانیا، فرانسه و آلمان) و ایالات متحده، به ایران هشدار داده شده که باید اجازه بازرسی کامل را به آژانس بدهد. محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، در جلسه‌ای در وزارت امور خارجه ادعا کرد ایران به تمام تعهدات برجامی خود عمل کرده و آژانس نیز هر سه ماه یک‌بار گزارش پایبندی ایران را ارائه می‌داده است (۴). این ادعا در حالی مطرح می‌شود که ایران پس از جنگ ۱۲ روزه، بازرسان آژانس را از کشور اخراج کرده است.

علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، نیز در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۲۵ در همایش «ما و غرب» وضعیت نابسامان کشور را از زاویه‌ای دیگر بازتاب داد (۵). او با اشاره به سخنی از سعدی که «رأی بی‌قوت مکر و فسون است و قوت بی‌رأی جهل و جنون»، مدعی شد جهان امروز وارد «عصر جهل و جنون» شده است. لاریجانی انقلاب اسلامی را بازگشت به «استقلال تاریخی ایران» دانست و تأکید کرد تعامل با غرب تنها زمانی ممکن است که تهدیدی برای «استقلال» تلقی نشود. او خطر اصلی را «سلطه فرهنگی، سیاسی و امنیتی» غرب معرفی کرد و بر ضرورت وحدت داخلی برای مقابله با فشار خارجی تأکید نمود. این سخنان بازتاب‌دهنده نگاه امنیتی و رسمی جمهوری اسلامی به غرب است.

در مجموع، سخنان پزشکیان، قالیباف و لاریجانی، تصویری روشن از وضعیت نابسامان امنیتی و اقتصادی کشور ارائه می‌دهد؛ وضعیتی که دولت پزشکیان را با چالش جدی روبه‌رو کرده است. یکی از شعارهای انتخاباتی پزشکیان «وفاق ملی» بود، اما اکنون بخش مهمی از ارکان دولت در دست مخالفان اوست. این عوامل سبب شده‌اند در حوزه‌هایی مانند انرژی، آب و مسائل معیشتی، بحران‌های جاری تشدید شود. در چنین شرایطی، اقتصاد مافیایی کشور، دولت را به «شرکت سهامی» بدل کرده است.

اگر پزشکیان بخواهد، و بتواند دراداره کشور موفق شود، نخستین گام او باید پاک‌سازی نظام اداری، رانت خواری، و مقابله با ناکارآمدی ها و به‌کارگیری مدیران سالم، کارآمد و میهن‌دوست باشد؛ همراه با مبارزه جدی و بی‌امان با فساد نهادینه شده . اما با توجه به روند کنونی، بعید به‌نظر می‌رسد چنین اقداماتی عملی باشد. در غیر این صورت، خطر آن می‌رود که فساد نه‌تنها بطور سیستماتیک افزوده شود، بلکه به مرحله‌ای برسد که تهدیدی جدی برای نظام و کشور باشد. استفاده از نیروی انسانی نظامیان ارتش نیز قادر نخواهد بود این بحران‌ها را حل کند.

ناخدا محمد فارسی

‎۲۰ نوامبر ۲۰۲۵

1 – https://www.irna.ir/news/85998107/

2 – https://www.fardanews.com/1381540 

3 – https://kayhan.london/1404/08/26/391059/

4 – https://www.fardanews.com/73/1381739 

5 – 5 – https://www.irna.ir/news/85992225/

 

یکی از پرسش‌های مهم که در این سال‌های بحرانِ سیاسی در جهان ذهن سیاست‌پژوهان را مشغول کرده، این است که ماندگاری و سازگاری رژیم‌های اقتدارگرا چطور رقم می‌خورد. گزارشی که از سوی «مرکز پژوهش‌های دفتر سوتلانا تیخانوفسکایا»، «رصدخانه بلاروس در دانشگاه آکسفورد» و «مؤسسه توسعه پایدار دانشگاه وارویک» منتشر شده، تصویری منطقی از این پدیده ارائه می‌کند و نشان می‌دهد چرا برخی حکومت‌های غیر دموکراتیک همچنان پابرجا مانده‌اند. این گزارش مجموعه‌ای از دیدگاه‌های استادان دانشگاه‌های تیلن، بث، کمبریج و اوپسالا را گردآوری کرده است تا اشتراکات میان این رژیم‌ها را توضیح دهد.

رنگ باختن امید در دهه ۹۰

جهان در سال‌های اخیر از خوش‌بینی دهه ۱۹۹۰ فاصله گرفته است. زمانی که سقوط رژیم‌های کمونیستی، پایان جنگ سرد و گسترش انتخابات آزاد، این باور را به وجود آورده بود که دموکراسی مسیر غالب جهان خواهد شد.

اما دهه‌های بعد روندی متفاوت را نشان داد.

چین و روسیه الگوهایی از پیوند اقتصاد بازار با اقتدار سیاسی ارائه کردند و بسیاری از دولت‌های غیر دموکراتیک در آسیای میانه، قفقاز و مناطق دیگر از این مدل استقبال کردند.

براساس داده‌های «خانه آزادی – Freedm House»، تنها یک‌پنجم جمعیت جهان امروز در کشورهایی زندگی می‌کند که به‌عنوان «آزاد» طبقه‌بندی شده‌اند. این داده‌ها پرسشی مهم را مطرح می‌کند: چطور حکومت‌های اقتدارگرا توانسته‌اند در برابر فشارهای داخلی و خارجی دوام بیاورند؟

پژوهشگران می‌گویند رهبران اقتدارگرا با یک تناقض دائمی روبه‌رو هستند.

آن‌ها نمی‌دانند مردم دقیقاً چه‌قدر ناراضی‌اند.

این وضعیت «دشواری دیکتاتور» نام دارد و یکی از کلیدی‌ترین عوامل بقا یا سقوط حکومت است.

حکومت‌های اقتدارگرا برای حل این مشکل دو نوع سازوکار ایجاد می‌کنند:

۱. سازوکار آشکار گردآوری اطلاعات

نظرسنجی‌های حکومتی، کانال‌های بازخورد عمومی، سامانه‌های شکایات مردمی. این ابزارها برای حاکم و مردم قابل مشاهده‌اند.

۲. سیستم‌های پنهان برای انتقال اطلاعات به حلقه‌های نزدیک به قدرت

گزارش‌های امنیتی، ارزیابی‌های غیررسمی، رصد دقیق اعتراض‌های کوچک.

اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که حکومت اطلاعات دقیق دارد اما تصمیم درست نمی‌گیرد. بسیاری از بحران‌های سیاسی در کشورهای اقتدارگرا محصول همین «دانستن اما عمل نکردن» است.

سه عامل اصلی دوام حکومت‌های اقتدارگرا

در بخش دیگری از گزارش، مدل سه‌ستونی «یوهانس گِرشوسکی» توضیح داده می‌شود؛ مدلی که به‌طور گسترده برای تحلیل دوام رژیم‌های اقتدارگرا به کار می‌رود.

۱. هم‌پیمان‌سازی نخبگان (Co-optation)

حکومت تلاش می‌کند نخبگان اقتصادی، سیاسی و امنیتی را وارد ساختار قدرت کند تا از وفاداری آن‌ها مطمئن شود.

در بسیاری از کشورهای آسیای میانه، شبکه‌های گسترده اقتصادی و وابستگی مالی نخبگان به قدرت باعث شده آن‌ها در لحظات بحرانی از حکومت جدا نشوند.

۲. مشروعیت‌سازی

حکومت‌ها تلاش می‌کنند به مردم نشان دهند که وجودشان ضروری است؛

گاهی با روایت‌های امنیتی

گاهی با طرح‌های رفاهی

و گاهی با وعده‌های توسعه اقتصادی.

۳. سرکوب

وقتی موارد دیگر کارایی خود را از دست می‌دهد، حکومت به سرکوب آشکار، کنترل رسانه‌ها و محدودکردن جامعه مدنی متوسل می‌شود.

یادگیری اقتدارگرایان از یکدیگر؛ آزمایشگاه بلاروس، نسخه‌برداری روسیه

این پژوهش می‌گوید که رهبران اقتدارگرا از یکدیگر یاد می‌گیرند.

این یادگیری در چند سطح رخ می‌دهد:

مبادله تجربه بین دولت‌ها

مثلاً نحوه کنترل اعتراض‌ها، روش‌های نظارتی یا مدل‌های قانونی محدودکننده.

آزمایش‌کردن شیوه‌های جدید در کشورهای کوچک‌تر

بلاروس در برخی دوره‌ها نقش «آزمایشگاه» را داشته و بعدها روسیه، آذربایجان و قزاقستان از تجربیات آن استفاده کرده‌اند.

تکرار موفقیت‌ها و پرهیز از خطاها

رژیم‌ها هم از شکست‌های دیگران درس می‌گیرند هم از موفقیت‌ها.

این شبکه تبادل تجربه سبب شده است بسیاری از رژیم‌ها سریع‌تر و منظم‌تر از گذشته با بحران‌ها کنار بیایند.

اصلاحات نمایشی؛ چهره‌ای تازه بدون تغییر واقعی

گزارش به روندی اشاره می‌کند که «پیشرفت اقتدارگرایانه» نامیده می‌شود. بر این اساس، حکومت‌ها مجموعه‌ای از اصلاحات کوچک، هدفمند و ظاهری انجام می‌دهند تا تصویر یک «حکومت در حال تغییر» را ارائه کنند.

نمونه‌ها:

آذربایجان

معرفی نسل جوان‌تر در برخی مناصب

اصلاحات اداری

گسترش خدمات الکترونیک

اما بدون ایجاد فضای رقابت سیاسی واقعی.

قزاقستان

کاهش برخی محدودیت‌های انتخاباتی

اما بدون اجازه برای شکل‌گیری احزاب مستقل یا مخالفان واقعی.

این اصلاحات به حکومت امکان می‌دهد فضای عمومی را بهتر مدیریت کند.

بلاروس؛ مثال روشن دوام یک رژیم بدون پشتوانه اقتصادی

این گزارش می‌گوید بلاروس نمونه‌ای است که در آن چسبندگی نخبگان به حکومت عامل اصلی دوام قدرت بوده است.

پس از اعتراض‌های گسترده سال ۲۰۲۰:

نخبگان از دولت جدا نشدند

اقتصاد دیگر توان مشروعیت‌سازی نداشت

اما دستگاه‌های امنیتی فضای اعتراض را کنترل کردند

در نتیجه، رژیم همچنان پابرجا ماند؛ هرچند پایه‌های آن به‌شدت شکننده است.

پیش‌بینی آینده رژیم‌های اقتدارگرا دشوار است؛ اما نقطه چرخش همیشه ناگهانی است

هیچ‌کس نمی‌تواند زمان دقیق تغییر در حکومت‌های اقتدارگرا را پیش‌بینی کند.

اما وقتی نقطه چرخش ایجاد شود، روند فروپاشی یا تغییر شکل به‌سرعت پیش می‌رود و کنترل آن برای حاکمیت دشوار می‌شود.

نکته مهم این گزارش این است:

وقتی یک حکومت اقتدارگرا فرو می‌ریزد، جانشین آن لزوماً دموکراتیک نخواهد بود.

به همین دلیل، نویسندگان بر ضرورت آماده‌سازی نهادهای مدنی و تدوین سناریوهای مختلف برای گذار تأکید می‌کنند.

مردم توانا‌تر از رژیم‌ها هستند

حکومت‌های اقتدارگرا ممکن است پایدار به‌نظر برسند اما بر پایه‌هایی بنا شده‌اند که در بلندمدت شکننده است.

مردم، جامعه مدنی و شبکه‌های اجتماعی انسانی، توانایی بیشتری برای بقا و بازسازی دارند.

آموزش، دسترسی به اطلاعات، و مقابله با روایت‌های رسمی می‌تواند زمینه گذار را فراهم کند.

این گزارش هرچند روند گذار ساده یا سریع نخواهد بود اما توان جامعه برای ایجاد تغییر در نهایت از ظرفیت حکومت‌های اقتدارگرا بیشتر است.

منبع:

https://obo.web.ox.ac.uk/sitefiles/webinar-final-june.pdf

 

دوشنبه ۲۶ ابان ۱۴۰۴

این روزها هر گوشه کشور حرفی برای گفتن دارد؛ اما یک جمله همه چیز را خلاصه می‌کند: مردم زیر بار گرانی له می‌شوند و مسئولان انگار در سیاره دیگری زندگی می‌کنند.
موجی از اتفاقات اجتماعی، اقتصادی و صنفی در سراسر کشور شکل گرفت؛ اتفاقاتی که هرکدام به‌تنهایی یک بحران‌اند، و کنار هم تصویر نگران‌کننده‌ای از وضعیت زندگی مردم، کارگران، کاسبان و بازنشستگان ترسیم می‌کند.

۱. انفجار قیمت‌ها؛ از میوه تا امعاء و احشاء

بازار میوه و سبزی به جایی رسیده که انگار کالای لوکس می‌فروشند:
گوجه ۷۰ هزار، خیار ۸۰ هزار، توت‌فرنگی بسته‌ای ۳۲۰ هزار، گلابی ۳۱۵ هزار.
در فروشگاه‌های تهران حتی سنگدان مرغ نیم‌کیلویی ۱۵۰ هزار و جگر مرغ نیم‌کیلویی ۲۳۰ هزار تومان عرضه می‌شود. مردم می‌پرسند: «اینها غذاست یا طلا؟»

وقتی سفره مردم کوچک شده، طبیعی است که پرتقال‌های رنگ‌شده صنعتی روانه بازار شود؛ تا جایی که ازبکستان، روسیه و آذربایجان واردات مرکبات ایران را ممنوع کردند. نظارت؟ تقریباً صفر.

۲. دخالت‌های ارزی و نابودی تولید

مرغ و تخم‌مرغ نصف شده، مرغداران ۱۰۰ نامه هشدار دادند و کسی گوش نکرد.
همزمان گزارش‌ها از انتقال یک میلیارد دلار ارز دولتی به حزب‌الله حکایت می‌کند—همان ارزی که قرار بود برای واردات نهاده و کنترل قیمت مصرف شود.

دامداری هم رو به فروپاشی است: جمعیت دام از ۶۹ میلیون به ۴۹ میلیون رسیده و کمبود نهاده دامداران را به نابودی کشانده.

۳. بیماری‌ها اوج گرفت؛ آموزش‌وپرورش باز هم جا ماند

آنفلوآنزا در اوج است، سوش جدید کرونا (xfg) گلودرد شدید می‌دهد، مدارس قم مجبور شدند ۲۷ و ۲۸ آبان را تعطیل کنند.
اما مثل همیشه، تصمیم‌ها دیر و ناقص‌اند.

۴. بنزین آزاد؛ جایگاه‌ها سهمیه را می‌بندند

از ساعت ۹صبح جایگاه‌ها اعلام می‌کنند «سهمیه تمام شد».
کارت جایگاه را نمی‌دهند و اگر کارت شخصی نداشته باشی، سوخت هم نداری.
بار گرانی سوخت هم آرام‌آرام روی مردم می‌افتد.

۵. اعتراض و اعتصاب؛ از کارگران تا ورزشکاران

بازیکنان استقلال خوزستان ۱۵ روز تمرین نکردند؛ تنها بعد از واریز ۱۵ درصد قرارداد برگشتند.
کارگران فراساحل لیان در چابهار سه ماه حقوق نگرفته‌اند و امروز اعتصاب کردند.
در ده‌ها استان—از خوزستان تا فارس، کرمان، ایلام، خراسان رضوی—کارگران شهرداری، مخابرات و بخش‌های مختلف یا در اعتراض‌اند یا تهدید شده‌اند که اگر اعتراض کنند، اخراج می‌شوند.

یکی از کارگران شهرداری آمل:
کارگران با تأخیر و قسطی دریافت کردن حقوق مواجهند.
کارگر :
«ما عملاً تحت فشار شدیم و زندگی خانوادگی‌مون سخت شده. مگه خانواده ما آدم نیستن؟»رسما به گدایی افتادیم
گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد این وضعیت فقط محدود به یک شهر نیست؛ در اکثر شهرداری‌ها، کارگران با تأخیر و قسطی دریافت کردن حقوق مواجهند. برخی جرات اعتراض و تجمع دارند، اما با تهدید اخراج روبه‌رو می‌شوند. همه اینها در حالی است که اقایون پز می‌دهند که «بهترین شهردارها را داریم».

۶. شهرک سجزی؛ آب برای فولاد هست، برای مردم نه

در سجزی اصفهان، ۱۰ کارخانه فولاد هر روز دود می‌ریزند و آب مصرف می‌کنند؛ اما برای مردم و کشاورزان همیشه «کمبود آب» است. ساکنان می‌گویند:
«اسفالت خیابان آب می‌خورد، اما زاینده‌رود خشک است. دم خروس را باور کنیم یا قسم؟»

۷. بازاری که خودش فریاد می‌زند

چهارراه استانبول: کاسب‌ها با روزی ده میلیون هزینه، نیمه‌تعطیل و درمانده.
یکی می‌گوید: «ساعت پنج بعدازظهر به بعد حرف دل کاسبا را بشنوی، گریه‌ات می‌گیرد.»

این یک روز از زندگی مردم است:
گرانی، بیماری، بی‌حقوقی، بنزین با محدویت ، تولید نابود، بازار بی مشتری، کارگران بی‌دفاع، و مسئولانی که فقط وعده می‌دهند.
مردم هم هر روز بیشتر زیر بار سیاست‌هایی خم می‌شوند که کسی پاسخگوی آن نیست.

حسین یزدی

گذارطلبی رویکردی مسالمت‌آمیز، تدریجی و واقع‌گرایانه است که بر جامعه مدنی متکی بوده و هدف آن تحول ساختاری و استقرار نظام مردم‌سالار پایدار است.
این رویکرد با ائتلاف‌سازی گسترده، مقاومت مدنی، برنامه‌ریزی بلندمدت و حرکت مرحله‌به‌مرحله پیش می‌رود و خشونت را رد می‌کند.

اصلاح‌طلبی تغییرات را در چارچوب موجود دنبال می‌کند و عمدتاً به فرآیندهای رسمی مانند انتخابات وابسته است، اما محدودیت‌های جدی دارد.

براندازی رویکردی سریع، پرریسک و غالباً خشونت‌بار است که بدون برنامه‌ریزی عمل می‌کند و ممکن است به بی‌ثباتی منجر شود.

گذارطلبی راهی میانه اما بنیادین است که با اتکا به جامعه مدنی، فشار مسالمت‌آمیز و گفت‌وگو، تغییر پایدار و کم‌هزینه را دنبال می‌کند.

تفاوت گذارطلبی و اصلاح‌طلبی
از نظر مدنی، اصلاح‌طلبی رویکردی درون‌سیستمی است و تغییرات را در چارچوب موجود دنبال می‌کند. اما گذارطلبی به دنبال اصلاحات ساختاری و اساسی است.
تفاوت‌های اصلی عبارت‌اند از:

۱_چارچوب عمل
اصلاح‌طلبی در چارچوب موجود حرکت می‌کند؛ گذارطلبی فراتر از آن می‌رود.

۲_نوع بسیج اجتماعی
اصلاح‌طلبی معمولاً بسیج اجتماعی را به زمان‌هایی مثل انتخابات محدود می‌کند؛ اما گذارطلبی بر حضور مستمر و قدرت جامعه مدنی تکیه دارد

۳_درس‌گیری از گذشته
اصلاح‌طلبی در ایران به محدودیت خورده و نتوانسته تغییرات ساختاری ایجاد کند. گذارطلبی هدفش عبور از همین چرخه محدودیت است.

تفاوت گذارطلبی و براندازی
بر اساس دیدگاه مدنی، براندازی رویکردی سریع، پرریسک و معمولاً همراه با خشونت است. در مقابل، گذارطلبی تدریجی، کنترل‌شده و مسالمت‌آمیز است.
تفاوت‌های اصلی:

۱_ رویکرد به خشونت
براندازی اغلب به سمت خشونت و منازعه سریع می‌رود؛ گذارطلبی خشونت را رد می‌کند و بر مقاومت مدنی و مذاکره تکیه دارد.

۲_نقش جامعه
در براندازی، بسیج هیجانی و کوتاه‌مدت است؛ اما در گذارطلبی جامعه مدنی مرکز تغییر است و نقش اصلی دارد.

۳_ریسک و پیامدها
براندازی ممکن است به بی‌ثباتی و آشوب منجر شود. گذارطلبی تلاش می‌کند ریسک‌ها را کنترل کند و مسیر کم‌هزینه و پایدار بسازد.

 

سعید پیوندی

زمانی که آقای خامنه‌ای پس از ده‌ها سال نشنیدن و نادیده گرفتن ترانه ملی که مردم آن را در برابر گفتمان اسلام‌گرایی بدون مرز به پرچم هویتی خود تبدیل کرده بودند از “مداح بیت” خود خواست برایش “ای ایران” را بخواند، کسانی که سال‌های طولانی است در انتظار نوری در انتهای تونل تاریک حکومت دینی هستند بار دیگر این پرسش تکراری را میان کشیدند که آیا کشتی‌بان را سیاستی دگر آمده است ؟

از آن روز حکومت تلاش کرده پرچم “ایران‌گرایی” را این‌جا و آن‌جا بلند کند تا شاید از شکاف فرهنگی و سیاسی با جامعه کاسته شود. جدیدترین اقدام حکومت در این زمینه برپایی مجسمه “زانو زنندگان برابر ایران” است  که ۱۶ آبان در میدان انقلاب رونمایی ‌شد.
این بار حکومت به جای ارجاع به نشانه‌های دینی به سراغ شاپور اول، پادشاه ساسانی، رفته است تا صحنه نمادین زانو زدن والرین، امپراتور روم، را به نماد مقاومت ایران در برابر امریکا و غرب تبدیل کند.

دست‌کشیدن از روایت انحصاری انقلابی-شیعی اسلام‌ سیاسی و روی‌آوردن به ملی‌گرایی پس از ۴۷ سال، اگر اصالتی در آن باشد، بیشتر به تغییر مذهب می‌ماند و نوکیشان بیگانه با پاردایم جدید باید عادت‌واره‌ها و باورهای پرشماری را برای کنار گذاشتن میراث فکری و هویت  گذشته از یاد ببرند و چیزهای زیادی را هم در رابطه با “مذهب” جدید خود بیاموزند.

گفتار، رفتار و کردار چند ماه گذشته دست‌اندرکاران اما نشان می‌دهد که نه خبری از چرخش فرهنگی و دگردیسی فکری در میان است و نه چیز زیادی شاید در امر سیاست‌ورزی به سبک و سیاق حکومت دگرگون شده است.
دستگاه حکومتی، رسانه‌های سراسری، سرداران و امامان جمعه برگشته‌اند به همان تنظمیات همیشگی. گویی بهار ایران‌گرایی هم مرده به دنیا آمده است. فقط در این میان مردم جسارت بیشتر پیدا کرده‌اند و در سایه ناتوانی حکومت در کنترل فراگیر عرصه عمومی سبک زندگی خودشان را به حکومت تحمیل می‌کنند.

داریوش شایگان در کتاب “نگاه شکسته” خود به زبان فرانسه (Le regard mutilé) که نقد تاسیس حکومت دینی در ایران را نشانه رفته از مفهوم “روکش‌کاری” برای دگرگون‌شدن سطحی در مواجه سنت با دوران مدرن استفاده می‌کند.
رفتار حکومت تا کنون کم و بیش همان “روکش‌کاری” است بدون نشانی از چرخش پارادیمی یا فرهنگی معنادار. نوحه‌خوانی و ارجاع انحصاری به هویت شیعی، رویکرد مکتبی در سیاست و کشورداری، راهپیمایی اربعین و بی‌اعتنایی به سنت‌های ملی، اذیت و آزار مخالفان … مانند گذشته ادامه دارد.

چیز اساسی تغییر نکرده است و نمودهای بیرونی مذهب جدید ملی‌گرایی بیشتر به رویه بسیار نازکی می‌ماند که می‌توان از ورای آن اصل جنس را به روشنی دید.
شماری این رفتار حکومت را ریاکاری و یا استفاده ابزاری از احساسات ملی جامعه می‌دانند. این داوری چندان هم بی‌پایه نیست اما شاید چیزی فراتر از انگیزه‌ها و نیت دست‌اندرکاران هم وجود دارد.

سرنوشت این ملی‌گرایی دیر از راه رسیده حکومت را نمی‌توان از آن‌چه بر خود دین رفت جدا کرد.
امروز نظام دینی بیشتر حکومت مناسک و ظواهر دینی است.

از دیگ حکومت دینی که قرار بود به نام اخلاق سیاست را از درون تسخیر کند دین تهی شده از اخلاق و معنویت بیرون آمد.
نتیجه این وارونگی تسخیر دین توسط سیاست است. در این داد و ستد ضدتاریخی خود دین فاسد شد و به صورت ابزاری برای سلطه اسلام‌گرایان حرفه‌ای درآمد.

اکنون همه شواهد نشان می‌دهند که همان بلایی که در طول چند ده سال بر سر دین آمد به شکل دیگری دارد در چند ماه بر سر ملی‌گرایی حکومتی می‌آید.
ملی‌گرایی حکومت دینی که مانند “وفاق ملی”، “آشتی ملی” به روکش‌کاری شبیه است تناقض جدیدی را به پارادکس‌های پرشمار گذشته این نظام سیاسی نازمان می‌افزاید.

ج.ا. ملی‌گرایی بی‌هزینه و سهل و آسان را بدون ایران، بدون ملت و بدون تاریخ آن می‌خواهد. نوعی ابتذال ملی‌گرایی که دامنه آن از چند مناسک نمایشی، محکوم کردن یک طنزپرداز و مشتی شعار فراتر نمی‌رود.
به همین دلیل هم حکومت در همان زمانی که مشغول صحنه‌آرایی ایران‌گرایی خود در میدان انقلاب تهران است مقبره کورش را محاصره نظامی می‌کند تا ملت هوس ملی‌گرایی مستقل از قدرت حاکم به سرش نزند.

اگر ملی‌گرایی رهبران ج.ا. واقعی و اصیل بود شاید آن‌ها می‌بایست پیش هر چیز آن‌چه را که بر سر ملک و ملت آورده‌اند را به رسمیت می‌شناختند و مردم را به داوری درباره کارنامه خود فرا می‌خواندند.

اگر این ایران‌‌گرایی حکومت معلق صادقانه بود و انگیزه آن نجات کشور از این بن‌بست تاریخی، می‌بایست به اصل شایسته‌سالاری برمی‌گشتند و این امکان را به همه ایرانیان می‌دادند تا درباره آینده کشور و مدیریت آن آزادانه تصمیم بگیرند.

مطهره گونه‌ای
۲۴ آبان سال ۱۳۹۸ قیمت بنزین دو برابر شد و این تنها عامل اعتراضات سراسری آبان نبود. دروغ، تحقیر مردم و حذف «سوژگی و فردیت آنها» ذیل ساحت سیاسی، خشمی «اصیل» را برانگیخت که آگاهانه به تمامیت ج.ا اعتراض می‌کرد. و حکومت نه فقط به دست و پا که به سر صدها انسان شلیک کرد…
در بحبوحه انقلاب مجارستان، به‌عنوان یکی از کشورهای اقماری شوروی خروشچف، هانا آرنت، به نقل از یکی از دانشجویان موثر در جریانات انقلابی می‌گوید :«مردم از بحران معیشت و فقر بی‌امان به ستوه آمده‌اند. اما آن چیزی که جنبش دانشجویی را به عنوان پیشاهنگ با سندیکاها و کارگران و سایر اقشار مردم جهت اعتراضات خیابانی متحد کرده، “خشم” از سال‌ها پنهان‌کاری حکومت در توضیح حوادث و فجایع و رخدادها و در اصل “فقدان آزادی تفکر و اندیشه” است.»
بنابراین اعتراضات خونین آبان ۹۸ را صرفا نمی‌توان با عباراتی همچون «شورش گرسنگان و پابرهنگان» توصیف کرد و تقلیل داد.
این «توده/امت گرایی»حاکمیت نسبت به ملت، آنان را به خیابان کشانده بود. اینکه نه «شهروند» و نه انسان و یک فرد ایرانی که صرفا «جز کوچک و بی‌مایه‌ای» از امت اسلامی اند! امتی که با یک اشارت «رهبر و پیشوا» سرنوشت و زندگی‌شان دستخوش تحولاتی عمیق و سترگ می‌شود، بی آنکه نقشی در تعیین آن داشته باشند.
چرا که کلام رهبر، عاری از هرگونه نقص و نقض است و نباید و نمی‌تواند خطا باشد. اینگونه است که مردم اگر اعتراض کنند و به جای خود، پمپ بنزین را آتش بزنند، شرور و فتنه‌گر خوانده می‌شوند و مستحق مرگی خون‌بار و فجیع خواهند بود.
سپس ابزارهای ارتباطی را که منجر به شکل گرفتن هرگونه تجمع ثمربخش می‌شود، بطور کامل مسدود می‌کنند. تا جایی که نظیر آن در تاریخ وجود ندارد.
تخطئه هویت شهروندی در تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان نیز به وسیله «قطعی کامل اینترنت» و انسداد خطوط ارتباطی برای جلوگیری از روایتگری و تهیه گزارش و تسری اعتراضات به تمام شهرها تکمیل می‌شود و حالا نه تنها معیشت، که «اصل نظام» و حکمرانی، هدف شعارها و اعتراضات است.
خشم جاری در خیابان، اصیل و به هنگام است. بدیهی است که حاکمیت احساس خطر کند و میان بد و بدتر، یعنی میان بازداشت فله‌ای و قتل عام، دومی را انتخاب کند.
پس صدا را خفه می‌کند، معترضان را به گلوله می‌بندد و عوامل اصلی را شناسایی و بازداشت می‌کند.
سرکوبی تمام عیار با مشی اصلاح طلبانه! که نهایتا عنصر خیابان نیز مصادره شود و به خوشامد «پیشوا» به محل تبلیغات حکومتی بدل گردد و امید تخدیری به خوردمان بدهند تا برخون سنگفرش‌ها چشم ببندیم.
اما خشم اصیل به آزادی می‌رسد و روز آزادی نزدیک است…

قانون فیزیک حاکم بر منظومه شمسی و کره زمین چند میلیارد سال طول کشید که تا عناصر ساده و عناصر ترکیبی مختلف را بر روی زمین بوجود آورد و رشد و تکامل ژنتیک تاریخی بدهد، سپس صدها میلیون سال دیگر طول کشید که تا از تکامل عناصر ترکیبی نیز آب، هوا، گیاهان و جانوران دریایی و خشکی همراه با رشد و تکامل ژنتیکی منحصر به فرد خود بوجود آیند.
نقش حواس پنجگانه، عقل و احساس در مسیر تکامل:
گیاهان عناصر ترکیبی هستند و می توانند نوع رابطه خود را با عناصر ترکیبی محیط زیست هماهنگ کنند. اما جانوران، بخصوص انسانها به غیر از عناصر ترکیبی مواد غذایی، آب و هوا از طریق حواس پنجگانه هم با محیط زیست ارتباط بر قرار می کنند.
حواس پنجگانه از طرفی در ارتباط با ذهن، روح و ارگانیسم ما و از آنها تاثیر می گیرند و از طرفی دیگر در ارتباط با واقعیات محیط زیست و اجتماع هستند و از آنها هم تاثیر می گیرند. به میزان توانایی های خود نیز روی آنها هم تاثیر می گذارند که بحث پیچیده تر از ترکیبات شیمیایی دارد و وارد بحث آن نمی شوم.
عناصر، نور، رنگها و موجودات گیاهی و جانوری، بخصوص انسان دارای خواص و خصوصیات هستند که به صورت خوب، بد، زشت، زیبا، بودار، بی بو، خوش بو، بدبو، تلخ، شیرین، رنگ و وارنگ، نرم، سخت، بی خطر، پر خطر، با حرکت، بی حرکت، ظریف، خشن و غیره جلوه می کنند. همگی آنها در درجات مختلف بر حواس پنجگانه ما تاثیرات عقلی و احساسی می گذارند.
در ابتدا به ساکن حواس پنجگانه ( حس بویایی، چشایی، بینایی، شنوایی و لامسه) با آزمایش و خطا همه آنها را بنابر تشخیص درست و یا غلط خود ورانداز و امتحان می کنند. از دل این نوع برخوردهای ما با آنها شناختها و تجارب عقلی و احساسی درست یا غلط به دست می آیند. آنها در مغز تجزیه تحلیل و مدل سازی شده و تاثیرات خودشان را بر روی مغز، ذهن، روح و جسم ما می گذارند. متقابلا مغز، ذهن، روح و جسم ما بررسی می کنند که با این واقعیات بیرونی مختلف اثر گذار چه برخورد عقلی و احساسی باید کرد. آیا باید از بعضی از اتفاقات، چیزها، گیاهان، حیوانات، بوها، رنگها و مواد شیمیایی فاصله گرفت؟ آیا باید به بعضی دیگر نزدیک و از آنها استفاده درست و بجا کرد ؟ در نهایت فرمانی برای حواس پنجگانه صادر می کنند برای برخورد با آنها ، برای مثال حواس پنجگانه بچه خردسال با آزمایش و خطا محیط اطراف خود را لمس می کند و می آزماید که ممکن است آنها برایش خطرناک باشند و باید مواظب بچه بود. همین برخورد آزمایش و خطای پر از ریسک بچه را انسانهای اولیه و امروزی با واقعیات مختلف اجتماعی و محیط زیست داشته و دارند. این آزمایش و خطا ها منشأ عقلی و احساسی دارند.
تفکیک بده و بستانهای انسانها با اجتماع و طبیعت:
بخش‌هایی از این بده و بستان انسان با اجتماع و محیط زیست ، مثل بوی خوب و بد، رنگهای مختلف، رقص، آواز، خنده، گریه، درد دل و غیره بیشتر با احساس سر و کار دارند. احساس بیشترین تاثیر پذیری و تاثیرگذاری خوب و بد را با آنها دارد. از طریق احساس نیز تاثیرات خوب و بدی هم روی عقل دارند و عقل تا همان حد برخورد می کند.
بعضی مواقع برداشت احساسی ما از آن چیزهایی که لطیف و ظريف بروز می کنند درست نیست و برخوردهای ما با آنها نا درست است. یا ممکن است که آن چیزها تا زمانی ظریف و لطیف بوده باشند، ولی به مرور رشد کرده و در خفا واقعیت دیگری پیدا بکنند و در مرحله ای نه فقط دیگر ظریف نیستند، بلکه خیلی هم خطرناک جلوه می کنند و ضربه به احساس و عقل ما می زنند، مثلا ناز کشیدن بچه توسط والدین لطیف و احساسی است. اما اگر از یک حدی فراتر رود در دراز مدت برای آن بچه ضرر دارد و بچه را لوس و نُنُر بار می آورد. اگر به خواسته های بی جای او پدر و مادر جواب بدهند بیشتر لوس می شود. اگر جواب ندهند بلایی سر خود و یا خانواده می آورد. چرا؟، چون نرم و لطیف برخورد کردن با بچه حدی دارد. با ناز کشیدن بیش از حد احساس یک طرفه زیادی رشد می کند. اما عقل بچه با زیادی ناز کشیدن نه فقط رشد نمی کند، بلکه ضعیف تر و زیر سلطه احساس بچه لوس می رود. عقل بچه هم باید همراه با احساس او رشد کند. با رشد درست آنها در رابطه با هم واقعیت درونی بچه، یعنی ذهن، روح و جسم او توسط عقل و احساس درست تنظیم می شوند و واقعیت بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست بچه هم توسط عقل و احساس درست تنظیم می شوند و بچه با واقعیات درونی خود و بیرونی اجتماع و محیط زیست برخورد عقلی و احساسی درست تری دارد.
این مثال بچه ننر در باره اجتماع هم صادق است. افراد ایدئولوژیک زده، بخصوص مذهبی های افراطی در طی چندین قرن مشکلات زیاد داشته و عقل آنها رشد نکرده و در نبود کنترل عقلی احساس آنها در برخورد با واقعیات با دروغ، توجیه گرایی و سرهمبندی ذهن، روح و جسم آنها را بطور کاذب تنظیم و رشد داده است. خود احساس در نبود عقل و کنترل عقلی به احساسکور ضد عقل تبدیل شده.
از همه بدتر مذهبی ها، بخصوص آخوندها طی چندین قرن تحت تاثیر احساسکور مذهبی افراطی حاکم بر ذهن، روح و جسمشان به بچه های بزرگ لوس، ننر، بی عقل، ضد عقل و خرابکار تبدیل شده اند.
رخدادها و واقعیاتی که بیشتر با عقل سر و کار دارند:
رخدادها و واقعیاتهایی وجود دارند که ظریف و لطیف نیستند و یا ظاهری ظریف و لطیف دارند، ولی خیلی خطرناک، سخت، پیچیده، خشن و پر از فراز و نشیب هستند. آنها در درجه اول روی عقل و سپس روی احساس تاثیرات زیاد و چه بسا خطرناک می گذارند. با آنها نمی توان احساسی، نرم و لطیف برخورد کرد. بیشترین برخورد با آنها عقلی است. در چنین مواقعی فرد و افراد باید با زیرکی، هشیاری، اندیشه ورزی، درایت، جدیت، قاطعیت و حساب شده با آنها برخورد کنند که این برخوردها بیشتر عقلی هستند و کمتر احساسی.
در بالا گفته شد که اگر احساس بدون یاور عقلی کاری انجام دهد کور می شود و بچه را بی عقل و گرفتار احساسکور و لوس و ننر بار می آورد. در ادامه آن مطلب گفته شد که در اجتماع همین احساسکور از مذهبی های افراطی و آخوندها بچه های بزرگ لوس و ننر بی عقل بار می آورد که گرفتار احساسکور مذهبی و دشمن عقل و خطرناکند.
بر عکس آن هم صادق است. عقل هم نباید به تنهایی بدون یاور احساسی کاری انجام دهد، مثلا سرمایه داران میلیاردر بی احساس گرفتار عقلکور هستند. این بچه های بزرگ لوس، ننر و خطرناک به فرمان عقلکور حاکم بر ذهن، روح و جسم خود پای روی احساس خود و مردم گذاشته تا بتوانند با غارت و چپاول و کشتار ثروتمند شوند.
از همه بدتر عقلکور میلیاردر های بی احساس کشورهای ثروتمند و احساسکور ایدئولوژی ها، بخصوص مذهبی های بی عقل کشورهای فقیر در تضاد و دشمنی با هم هستند و تا به حال جنگهایی را به مردم کشورها تحمیل کرده اند، نمونه اش آخوندیسم گرفتار احساسکور مذهبی بی عقل در ایران و اربابان عقلگرای کور بی احساس شرق و غرب هر دو دشمن همدیگر و در جنگهای خود مردم ایران، منطقه را جانی و مالی قربانی کرده و می کنند.
اما اگر مردم آگاه شوند و زیر بار جنگهای عقلکور و احساسکور نروند و بخواهند عقل سلیم و احساس سالم خود را تقویت کنند. این دو دشمن با تمام دشمنی که با هم دارند هوای هم را دارند. آنها با تبانی، نیرنگ و ترفند و اگر بتوانند با جنگ روانی، گرانی، بی نانی، بی آبی، قحطی و جنگ داخلی با عقل سلیم و احساس سالم مردم ایران، منطقه و جهان در می افتند تا اجازه ندهند عقل و احساس مردم با کمک علم و با کمک همدیگر درست رشد و با واقعیات اجتماعی و محیط زیست همخوانی پیدا بکنند. اما اگر مردم با هم همفکری و همکاری بکنند و هوای هم را داشته باشند عقل سلیم و احساس سالم مردم تقویت و عقلکور سرمایه داری و احساسکور ایدئولوژیها، بخصوص مذهبی افراطی را شکست می دهند، ولی نه یک شبه.
بطور مشخص چه باید کرد؟
۱)‌ برای آشتی عقل و احساس، برای آشتی خودمان ذهنی، روحی و جسمی، برای آشتی مردم با واقعیات بیرونی، مثل اجتماع و محیط زیست باید یاد بگیریم کجاها عقلی و کجا ها احساسی و کجا ها از هر دو استفاده درست بکنیم تا تعادل نسبی بین عقل و احساس ما در برخورد با واقعیات اجتماعی و محیط زیست بوجود آید. ۲) امروزه بی نانی، بی آبی، فقر، بیکاری، بی خانمانی و تورم در ایران گسترده و همه گیر و مشکلات جمعی ایجاد کرده اند که راه حل فردی ندارند و باید با هم بر علیه آنها مبارزه جمعی کنیم. ۳) عامل بزرگ تمام این بد بختی ها آخوندیسم و مذهب افراطی و اربابانش هستند. باید باجمهوری اسلامی و احساسکور ایدئولوژیها، بخصوص مذهبی و اربابان عقلگرای کور آنها حساب شده بجنگیم. ۴) امروزه علم در حال پیشرفت است و بدون علم درست در هیچ سطحی نمی شود کار عقلانی و احساسی در خور انجام داد. ۵) باید به خود متکی باشیم و از هیچ بیگانه و نوکران آنها کمک نخواهیم. ۶) برای اتکای به خود باید دو نفره، سه نفره و چند نفره به هم اطمینان کرده و با هم هسته های تشکیلاتی دو، سه و یا چند نفره درست کنیم و با هم مشورت و مشکلات فردی و جمعی را تا آن حدی که می توانیم با هم حل کنیم. ۷) امروزه مشکلات جمعی است و وجوه مشترک بین افراد زیاد است و بهتر می توان همفکر، همکار، همدرد و همدل پیدا کرد، ولی نه با هر کس. باید با احتیاط قدم برداشت و فرد و افراد مطمئن تر را پیدا کرد. ۸) امنیت از اطمینان اهمیت بیشتری دارد. فرد مؤرد اطمینان شما ممکن است خطرناک نباشد. اما اگر خودش و یا فامیلش زیر نظر باشند نوع رابطه ها هم زیر نظر و لو می روند. از طرفی دیگر موقعیت محله، کوچه و خیابان و یا تجمع در جاهای مشخص و هر چیز دیگری که ممکن است امنیت ما و هسته های چند نفره ما را به خطر بیندازد باید از آنها پرهیز کرد. در هر کاری مرتب باید جاهای خودمان را حساب شده عوض کنیم تا رد پایی از خود بر جای نگذاریم. ۹) اگر ما مردم ایران از تشکلهای هسته ای مردمی و از تجارب و شناختهای تلخ زمان شاه و بخصوص زمان آخوندیسم استفاده درست کنیم و با هم همفکری و همکاری کنیم. ما می توانیم به رشد عقل و احساس خودمان در برخورد با رخدادها و واقعیات سخت و پیچیده اجتماعی و محیط زیست کمک بزرگی بکنیم، مثلا با تقسیم کار های خانه بین خانواده می توان همفکری، همکاری، دلگرمی، همدلی، احساس و عقلانیت را بین خانواده درست تر رشد دهیم. خانواده تشکل هسته ای پویا است. ۱۰) تشکل هسته ای در جامعه هم ادامه روند تکاملی هسته ای در خانواده است که به جامعه سرایت می کند اگر بدانیم کجاها از عقل، کجاها از احساس و کجاها از هر دو درست استفاده کنیم. به تمام اینها اگر درست و بجا باشند بسیج اجتماعی و مردمی می گوییم، برای نمونه با هم مشورت و همکاری کردن، به همدیگر کمک مالی و درسی کردن، مددکاری اجتماعی، فعالیت محیط زیستی، مشارکت در اعتصابات، تجمعات و تظاهرات، چون امروزه بی نانی، بی کاری، گرانی، تورم، بی خانمانی و قحطی و احتمالا جنگ دیگری توسط دشمنان ایران در خانه همه را زده و می زنند. ۱۱) با رشد درست عقلی و احساسی در تشکل هسته ای چند نفره هشیاری، درایت و اتحاد ما مردم ایران بالا می روند. ما مردم با عقل سلیم و احساس سالم خود جلوی جنگ داخلی و جلوی جنگ اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی مفلوک را خواهیم گرفت، این یعنی رد و پس زدن احساسکور مذهبی آخوندیسم و عقلکور اربابانش توسط مردم، نمونه اش جنگ ۱۲ روزه اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی که مردم فرمان شورشی لجن نتانیاهو را زیر پا له کردند و اتحاد و خود آگاهی خود را حفظ کرده و در یک شورش و جنگ داخلی نتانیاهو و جمهوری اسلامی شرکت نکردند. این جنگ ۱۲ روزه با تمام تلفات سنگین برای مردم یک اتحاد یک پیروزی عقلی و احساسی برای مردم به ارمغان آورد و شکستی بود برای جمهوری اسلامی و اربابانش، بخصوص نتانیاهو. از این به بعد هر شورش و حرکتی باید توسط مردم و با اتحاد و همبستگی مردمی و میلیونی باشد تا جواب درست بدهد. ۱۲) دشمن مردم ایران بخصوص جمهوری اسلامی درجا زده هم کار تشکیلاتی هسته ای مخرب دارد، ولی در برابر حرکت و کار تشکیلاتی هسته ای میلیونی درست مردم کاری از پیش نمی برد و نهایتا مثل تمام دیکتاتور ها در طول تاریخ از مردم شکست خورده و نابود می شود.
پیروز و سر فراز باشید. پاینده و جاویدان ایران عزيز ما
اکبر دهقانی ناژوانی

در این روزها اگر در خیابان‌های تهران قدم بزنی، کافی‌ست از چهارراه ولیعصر تا میدان فردوسی یا از خیابان کریم‌خان تا باغ‌موزه‌ها راه بروی؛ گویی شهری را می‌بینی که از زیر خاکستر سال‌ها خستگی و فشار، دوباره شانه راست کرده و بال‌هایش را باز کرده است.

تهران در سکوت و بی‌سروصدا، اما با ضرباهنگی پیوسته و زنده، دارد به یک پایتخت هنر تبدیل می‌شود؛ نه هنرِ ویترینی و فرمایشی، بلکه هنری که از دل مردم، از پستوهای خانه‌ها، کارگاه‌های کوچک، سالن‌های خصوصی و حتی پیاده‌روها بیرون می‌زند.

تهران روی صحنه است

تئاتر شهر که روزگاری تنها نماد رسمی اجرای نمایشی در تهران بود، حالا فقط یک نقطه روی نقشه‌ است. از تماشاخانه‌هایی در هفت‌تیر و نوفل‌لوشاتو تا سالن‌های خصوصی در فرشته و پاسداران، هر شب چندین نمایش هم‌زمان روی صحنه‌ می‌روند. مخاطبان ترکیب متنوعی هستند: دانشجو، کارمند، نویسنده، پدر و مادرهایی با بچه‌های نوجوان. آنچه در سالن‌ها جریان دارد، صرفاً یک اجرا نیست؛ یک گفت‌وگوی زنده‌ میان جامعه و خودش است.
ایده‌ها جسورتر شده‌اند، زبان نمایش‌ها شفاف‌تر و دغدغه‌ها اجتماعی‌تر، حتی نمایش‌های خیابانی در بوستان‌ها و پیاده‌روها دوباره جان گرفته‌اند؛ جایی که مردم نه تماشاچی انعطاف‌پذیر، که بخشی از صحنه می‌شوند.

صدای موسیقی که از هر سوی شهر می‌رسد

کنسرت‌ها دیگر فقط در سالن وزارت کشور یا میلاد نمایشگاه نیستند. سالن‌های کوچک‌تر، فضاهای کافه-کنسرت، اجراهای مستقل، موسیقی راک، تلفیقی، سنتی، فولک، رپ و حتی موسیقی کلاسیک معاصر، همگی بی‌وقفه در جریان‌اند.
بله، هنوز قوانین و محدودیت‌ها هستند؛ اما به‌طرزی شگفت‌انگیز، جامعه راه خودش را پیدا کرده است، جوان‌ها روی پشت‌بام‌ها، گاراژها و استودیوهای خانگی موسیقی ضبط می‌کنند. گروه‌های جدید دیگر منتظر معرفی رسمی نمی‌مانند؛ خودشان خود را می‌سازند، پخش می‌کنند، و دیده می‌شوند!

مردم در تهران با حمایت های خودشان فریاد می زنند ما حتی نیاز به برگزاری کنسرت های هماهنگ شده ی بین المللی مثل جنیفر لوپز در عربستان و دیگران نداریم، ما خودمان گروه های خودمان را داریم، بذارید خودمان را بشنویم!

تهران، شهری که به شهر ایونت های هنری تبدیل شده

ایونت‌ها دیگر نیاز به حمایت رسمی یا مجوزهای عظیم ندارند. از نمایشگاه‌های هنری کوچک در آپارتمان‌های قدیمی مرکز شهر گرفته تا بازارهای هنر در کافه باغ‌ها، نشست‌های نقد کتاب، پرفورمنس‌های شهری و فستیوال‌های مستقل؛ تهران دارد مثل یک موجود زنده نفس می‌کشد.

این جریان چیزی شبیه به پاریس پس از جنگ، لندن دهه‌ی ۶۰ یا برادوی در نقطه اوج خود است: هنر نه به عنوان «تزئین» که به عنوان هویت جمعی.

تفاوت تهران با پروژه‌های “ساخته‌شده”

در نقاطی مانند عربستان، امروزه هزینه‌های میلیارد دلاری برای ساخت هویت فرهنگی صرف می‌شود. کنسرت‌های بزرگ، فستیوال‌های مجلل، معماری‌ باشکوه، اما مشکل این‌جاست: هویت را نمی‌شود خرید، و اینجا دقیقا می رسیم به صحبت های آن جغرافیدان بزرگ آمریکایی که گفت هیچ چیز جعلی درباره ایران وجود ندارد، درست برعکس همسایگانش.

آنچه امروز در تهران در حال رخ‌دادن است، حاصل تاریخ، ادبیات، موسیقی، عرفان، زبان و تجربه‌ی زیسته‌ی یک ملت است.

ایران با همه‌ی پیچیدگی‌هایش، با شکوه و زخم‌هایش، خودش دارد از درون خودش زاده می‌شود.

این اتفاق «مد» نیست، «حرکت» است.
تلاشی نیست که از بالا تحمیل شده باشد؛ پاسخی‌ است که جامعه خودش به خودش داده است.

حتی در برابر تمام مخالفت‌ها، محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی و فرهنگی، جامعه به یک تعادل جدید رسیده:
نه آن سوی افراط، نه این سوی تحمیل؛
مردمی که تصمیم گرفته‌اند زندگی کنند، نفس بکشند، خلق کنند، و فرهنگ را از نو بسازند.

تهران، شهری که نمی‌توان آن را به عقب برگرداند

این جریان را نه می‌شود ممنوع کرد، نه می‌شود خاموش کرد، زیرا هنر در تهران دیگر رخداد نیست؛ ریشه است، بخشی از تنفس شهری، بخشی از مناسبات مردم با خودشان.

تهران امروز شهری‌ست که در آن:

تئاتر به گفت‌وگوی روزمره تبدیل شده،
موسیقی به نیاز بدل شده،
هنرهای تجسمی به رسانه‌ی بیان عمومی مبدل شده، و خیابان‌ها به صحنه‌ی روایت یک ملت.
تهران، دیگر «شهر خاکستری» نیست.

تهران شهری‌ست که دارد از خاکسترش بلند می‌شود، آرام، پیوسته، بی‌آنکه کسی پرچمش را تکان دهد، تهران، خودش دارد خودش را زنده می‌کند.

و این، زیباترین نوع رنسانس است:
رنسانسی که از دل مردم می‌جوشد.

نیما عاصی

بیانیه انجمن آرمان دانشجویان درباره دخالت نیروهای حراست و برخورد سلیقه‌ای و فراقانونی هیئت نظارت دانشگاه علم‌وصنعت

روز اول برگزاری غرفه انجمن آرمان، پس از گذشت کمتر از یک ساعت از شروع کار غرفه‌، با ورود حراست و ایجاد تشنج در فضای غرفه، بنر ده‌سالگی انجمن آرمان، با فشار حراست و معاونت فرهنگی از غرفه برداشته شد. این دو نهاد دلیل این اقدام را وجود تصویر تابلوهایی با مضمون “زن، زندگی، آزادی” بر روی بنر، عنوان کردند. اعضای انجمن آرمان در پاسخ به سانسور صورت گرفته اعتراض خود را با پشت و رو کردن بنر به نمایش گذاشتند.

معاونت فرهنگی دانشگاه به وجود همان بنر پشت و رو شده در غرفه نیز اعتراض کرد و خواستار برداشتن آن شد؛ اقدامی که نشان می‌دهد محدودسازی صدای اعتراض دانشجویان حتی در ساده‌ترین و نمادین‌ترین شکل ممکن همچنان ادامه دارد. علاوه بر بنر، معاونت فرهنگی با وجود قابی که تنها نام «مهسا امینی» بر روی آن نوشته شده بود نیز مخالفت کرد و انجمن را ملزم به برداشتن آن نمود. این در حالی است که استفاده از نام زنده‌یاد مهسا امینی، منع قانونی ندارد و اجبار به حذف آن نه اقدامی فرهنگی، بلکه مصداقی از سانسور و محدودسازی آزادی بیان است.

مورد دیگر که حراست و مسئول فرهنگی دانشگاه وجود آن را نقض قانون در دانشگاه عنوان کردند، تصویر جلد شماره ۳۹ نشریه آرمانشهر بوده است. این در حالی است که این نشریه پیش‌تر از اداره نشریات دانشگاه مجوز رسمی انتشار دریافت کرده و به کرات در دانشگاه منتشر شده است، اما حراست به دلیل وجود تصویر زنده‌یاد مهسا امینی بر جلد نشریه با نصب طرح جلد آن در غرفه مخالفت کرد و دانشجویان حاضر در غرفه  عکس را بصورت پشت و رو در غرفه نصب کردند. مسئولان مدعی شدند که چاپ عکس جلد نشریات به‌طور مستقل خلاف مقررات است. این نشریه به‌مناسبت سالگرد درگذشت زنده‌یاد امینی منتشر شده و تمام مراحل قانونی را طی کرده است. بنابراین برخورد فرا‌‌قانونی حراست و معاونت فرهنگی دانشگاه با نصب تصویر آن  علاوه بر آنکه نقض آزادی بیان دانشجویان است، اعتبار مجوزهای صادر شده توسط خانه نشریات دانشگاه را نیز زیر سوال می‌برد.

تمامی این مشکلات در حالی به وجود آمد که ریاست دانشگاه و معاونت فرهنگی قبل از شروع سال تحصیلی، با تشویق فعالین دانشجویی به ایجاد فضایی آزاد و پویا برای دانشجویان، از آزادی‌بیان در دانشگاه حرف می‌زدند اما برخورد امنیتی رخ داده در غرفه اخیر ثابت کرد این بیانات تنها جهت خالی نماندن عریضه بوده است.

انجمن آرمان، خواستار پاسخ‌گویی صریح و شفاف مسئولان دانشگاه در برابر چنین رفتارهای سلیقه‌ای، محدودکننده و خلاف آزادی‌های قانونی فعالیت دانشجویی است. ما به عنوان انجمنی مستقل، منتقد و آزادی‌خواه، بر حق خود در بیان دیدگاه‌ها، برگزاری برنامه‌ها و انتشار محتوای فرهنگی بدون سانسور پافشاری می‌کنیم و در برابر هرگونه فشار و سانسور غیرقانونی سکوت نخواهیم کرد.

امتداد-لیلا رزاقی: « دست کم ۷ ماه معوقه کارانه و ۱۶ ماه معوقه حق مأموریت… بی عدالتی و تعویق در پرداخت کارانه‌ها علت تجمعات بوده. حالا هم خبر رسیده که به دنبال برگزاری تجمع اعتراضی هفته گذشته، هیات تخلفات دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه۱۵پرستار شرکت‌کننده در این تجمع را احضار کرده…اغلب هم پرستاران بیمارستان فارابی هستند. همان بیمارستانی که در جنگ ۱۲روزه هدف حمله اسرائیل قرار گرفت… این هم پاداش حضور و از جان گذشتگی آنهاست احتمالا! » اینها بخشی از گفته‌های محمد شریفی‌مقدم فعال صنفی و دبیرکل خانه پرستار ایران است.

او در گفتگویی با “امتداد”، از وضعیت نابسامان کادر پرستاری، مطالبات بی‌پاسخ مانده و اعمال فشار گسترده نهادهای نظارتی بر پرستاران معترض می‌گوید. داده‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد که از ابتدای آبان ماه تاکنون چندین مورد تجمع از سوی پرسنل پرستاری در شهرهایی چون مشهد، یاسوج، کرمانشاه و فسا برگزار شده که اغلب آنها بی‌پاسخ مانده است. با این حال آنطور که دبیرکل خانه پرستارخبر داده تعدادی از شرکت‌کنندگان در این اعتراضات صنفی با برخوردهای اداری در سطح مراکز درمانی و یا در سطح دانشگاه علوم پزشکی مواجه شده‌اند.

از گیلان تا مشهد؛ فعالیت صنفی قدغن!

«به مراتب از دوره‌های گذشته بدتر بوده.» این عبارتی است که محمد شریفی‌مقدم برای توصیف دو سال گذشته _از دوره وزارت بهداشت دولت چهاردهم_ به کار می‌برد. او در توضیح این روند می‌گوید: پرونده‌سازی‌هایی که برای اعضای نظام پرستاری در مشهد، گیلان، کرمانشاه و فسا صورت گرفته نشان می‌دهد که بیشتر برخوردها در سطح وزارتخانه و هیات‌های تخلفات اداری است. گاهی حتی شاکی، خودِ وزارت بهداشت بوده. در قضیه محمد حسین‌پور که فعال صنفی و رئیس خانه پرستار گیلان هم هستند، علاوه بر شکایت دانشگاه علوم پزشکی گیلان که در نتیجه آن ایشان به سه ماه انفصال از خدمت محکوم شد، وزارت بهداشت نیز شکایت دیگری به اتهام “نشر اکاذیب” از ایشان طرح کرد و حتی کار به دادسرا کشیده شد و اگر ما بحث تحصن اعتراضی در برابر وزارتخانه را مطرح نمی‌کردیم، ایشان را بازداشت می‌کردند.»

این در حالیست که به گفته دبیرکل خانه پرستار، محمد حسین‌پور اساسا جرمی مرتکب نشده بود که مستحق چنین مجازاتی باشد. او کارزاری اعتراضی در انتقادبه سیاست‌های معاون توسعه و مدیریت منابع وزارت بهداشت در پلتفرم‌های داخلی و رسمی به راه انداخته بود.کارزاری که ظاهرا هیچ منع قانونی ندارد و هر فردی می‌تواند آزادانه در آن شرکت کند.اما برایاو تحت عنوان «نشر اکاذیب»شکایت تنظیم شده بود.

شریفی مقدم ادامه می‌دهد: «سه مرجع علیه ایشان شکایت کرده‌اند:هیئت تخلفات دانشگاه علوم پزشکی گیلان که حکم سه ماه انفصال از خدمت داده است؛ دادسرای جرایم اینترنتی به اتهام نشر اکاذیب و وزارت بهداشت که رسماً شاکی پرونده است.ایشان بارها -از گیلان تا تهران- به دادگاه احضار شده‌ است.»

به گفته این فعال صنفی روند طرح شکایت علیه فعالان صنفی در قوه قضاییه نیز همچنان برقرار است. «برای نمونه،فاطمه بحرینی(رئیس نظام پرستاری مشهد) و جواد توکلی(ادمین صفحه خانه پرستار و عضو هیئت‌مدیره نظام پرستاری مشهد) با شکایت دانشگاه علوم پزشکی مشهد باز هم به اتهام “نشر اکاذیب”، به دادسرا احضار شده و پس از آن البته از این اتهامات واهی تبرئه شدند. در فسا و کرمانشاه هم که مواردی از برخوردهای انضباطی و احضارها به هیات تخلفات گزارش شده که تنها در نتیجه فعالیت صنفی صورت گرفته است.

شریفی‌مقدم می‌گوید این برخوردها دارای سلسله‌مراتبی است. « ابتدا سعی می‌کنند با تطمیع فرد معترض را ساکت کنند تا به کارش ادامه دهد. مثلا اضافه کاری بیشتری به او پیشنهاد می‌کنند، ارتقاء پست یا شیفت بهتری برای او در نظر می‌گیرند و در مجموع سعی می‌کنند با وعده بهبود شرایط او را راضی کنند. به خصوص اگر فردی باشد که دارای جایگاهی در میان کادر پرستاری است. در مرحله بعد، اگر فرد یا افراد معترض ساکت نشدند، فشار اداری را بیشتر می‌کنند. بخش و شیفت را عوض می‌کنند. مثلا اگر شب‌کار است، می‌گویند از این به بعد فقط باید روزها بیاید و غیره. یک مرحله بعدتر این است که اگر باز هم تجمع اعتراضی برگزار کنند و یا در تجمعات شرکت کنند، کارانه و سایر مزایای او را کم می‌کنند تا تنبیه شده و دست از اعتراض بردارد، در مرحله بالاتر هم احضار به حراست انجام می‌شود. ما آمار زیادی داریم از پرستارانی که تنها به دلیل اعتراض صنفی به حراست احضار شده‌اند. حالا هم که برخوردها عمدتا در سطح اداری و وزارتخانه‌ای است.»

دبیر کل خانه پرستار، زمینه‌های این شیوه برخورد با فعالیت صنفی را تلاش نهادهای نظارتی برای مدیریت تشکل‌های صنفی و ممانعت از شنیده شدن هرگونه صدای اعتراضی می‌داند.

او ادامه می‌دهد: اینها نمی‌خواهند مسئله و مشکل جامعه پرستاری را حل کنند. در نظام سلامت ما پول زیادی در گردش است که می‌تواند پاسخگوی همه ذینفعان سیستم سلامت باشد. اما متاسفانه هر جا که پول و قدرت در کنار هم قرار می‌گیرند، فساد اجتناب ناپذیر است. سیستم پزشک‌سالار تمام امکانات اداری و مالی نظام سلامت را در اختیار دارد و در سیاست‌گذاری‌ها به صورت یکسویه وارد می‌شود، در حالیکه بیشترین بار نظام سلامت بر دوش پرستاران و سایر اعضای کادر درمان است و پرستاری واقعا شرایط نامناسبی دارد.در حالیکه اگر همین ارتقاء بهره‌وری و تعرفه‌گذاری در دوره احمدی‌نژاد تصویب شد_با همه نقدی که به آن دوره وارد است_ درست اجرا می‌شد؛ اکنون پرستاران باید حداقل دوبرابر حقوق فعلی را دریافت می‌کردند و آنوقت ما با این حجم از کمبود نیرو در پی مهاجرت، تغییر یا ترک شغل و خانه‌نشینی پرستاران مواجه نبودیم.»

چنانکه دبیرکل خانه پرستار اذعان می‌کند، اعتراضات گسترده و پراکنده پرستاران در سال‌های اخیر، بازتاب یک بحران ساختاری و انباشته در نظام سلامت است: اجرای ناقص قوانین، کمبود شدید نیروی انسانی، فشار کاری فرساینده، قراردادهای نامطمئن و معوقات مزدی، حرفه پرستاری رابه یکی ازپایدارترین کانون‌های نارضایتی شغلی درکشورتبدیل کرده‌است. حتی تصویب واجرای دیرهنگام قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری نیزنتوانسته است گره‌ای ازمشکلات این گروه صنفی بازکند و بخش بزرگی ازبدنه پرستاری همچنان ازعدم پرداخت اضافه‌کار،معوقات وفقدان سازوکارهای شفاف وپاسخ‌گوشکایت دارد. در این میان، کمبودحداقل صدهزارپرستار، خروج گسترده نیروها، و فرسودگی مزمن کادر موجود، این چرخه بحران راتشدید کرده وسبب شده هرمناسب تشغلیـ ازجمله روزپرستاربه صحنه اعتراض درخیابان وبیمارستا نبدل شود.در کنار این بحران، جامعه پرستاری از فقدان تشکل‌ها و انجمن‌هایی که بتوانند مطالبات آنها را نمایندگی کنند نیز رنج می‌برد. تشکل‌های موجود به دلیل کمبود نفوذ در سیاست‌گذاری، محدودیت مالی و فاصله با اعتراضات میدانی، نتوانسته‌اند کانال مؤثری برای جذب و سامان‌دهی مطالبات باشند. عدم اشراف این تشکل‌های به وضعیت شغلی و صنفی پرستاران شرکتی و قراردادی، وابستگی برخی نهادها به ساختار وزارت بهداشت و غلبه گرایش‌های سیاسی یا بعضا آکادمیک بر مطالبات فوری صنفی، موجب شده که مراکز درمانی و نهادهای دولتی به محلی برای برگزاری اعتراضات صنفی پرستاران تبدیل شوند. در چنین خلأ سازمانی، کنش‌های جمعی پرستاران ـ از تجمع تا اعتصاب ـ بیشتر متکی بر شبکه‌های غیررسمی و خودسازماندهی است؛ وضعیتی که نه‌تنها پیگیری حقوقی مطالبات را دشوارتر می‌کند، بلکه زمینه برخوردهای امنیتی و پرونده‌سازی علیه فعالان صنفی را نیز فراهم کرده است.

همکاران و هم‌میهنان گرامی،

آنچه می‌نویسم حاصل سال‌ها تجربه است. تجربه یعنی کاری که انجام شده و نتیجه داده است. من دانسته‌هایم را در اختیار شما می‌گذارم؛ اگر مفید دانستید، به کار گیرید، اگر نه، کنار بگذارید. اما یقین دارم هیچ تغییری بدون آگاهی و پیگیری جمعی رخ نخواهد داد.حکومت از چه می‌ترسد؟
شواهد فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد حکومت تنها از یک چیز هراس دارد:
جمعیت آگاه و متحد.
هرگاه مردم به‌طور مستمر در کنار هم قرار گرفتند، حاکمیت عقب‌نشینی کرده است.تجمع چندروزه‌ی خانواده‌های زندانیان جلوی زندان اوین وقتی گسترده‌تر شد، سرکوب پراکنده آغاز شد، چون حاکمیت از رشد آرام جمعیت ترسید.پرونده دردناک دانشجوی بالدی که خودسوزی در اهواز کرد
را به یاد بیاورید؛ وقتی خانواده‌اش تهدید به خودسوزی جمعی کردند، مقامات ناچار به واکنش شدند.
شهردار و معاون او استعفا داد
و توسط دادستان برای عاملان خودسوزی دانشجو بالدی برای عاملان حکم بازداشت صادر شد
چون از شورش مردم اهواز ترسیدند
شورای امنیت ملی
قانون حجاب موقتاً تعلیق شد، زیرا بیم آن داشتند اعتراض‌ها به شورش عمومی بینجامد.
حتی بازداشت پنج جامعه‌شناس دانشگاهی نیز نشان از بیم حکومت از آگاهی اجتماعی دارد.

همه این‌ها یک پیام روشن دارند:
قدرتِ ما در حضور مستمر و جمعی است.راز ماندگاری اعتراض تجربه نشان داده اعتراضات کوتاه‌مدت، به حکومت فرصت ساماندهی دوباره می‌دهد. اما تجمع‌های مداوم نیروی سرکوب را خسته و فرسوده می‌کند.
یکی از نیروهای امنیتی به یکی از همکاران در تجمعی گفته بود:
«اگر جمعیت به ۲۰۰۰ نفر برسد، کنترل آن دشوار می‌شود.»
این حقیقت را در سال ۸۸ و دیگر خیزش‌ها هم دیدیم.

پس اعتراض، زمانی مؤثر است که پیگیر، ادامه‌دار، و بدون ترس باشد.امروز، وقت میدان است سکوت یعنی رضایت از گرانی، بیکاری، بی‌آبی و بی‌برقی. امروز اگر اعتراض نکنیم ، فردا نوبت ماست.

حدود شصت میلیون نفر زیر خط فقرند، و طبق آمار خودشان ۵۹ هزار نفر هر سال از آلودگی هوا می‌میرند ممکن است نوبت بعدی ما باشیم .

اگر مردم تهران و حومه، با جمعیتی بیش از پانزده میلیون نفر، هم‌زمان برخیزند، هیچ قدرتی توان ایستادگی در برابر این موج را نخواهد داشت.

این سرزمین به اراده، فداکاری و شهامت ما نیاز دارد. رهبری میدانی در زمان خود پدیدار خواهد شد؛ همان‌گونه که همیشه در بزنگاه‌های تاریخی ملت ایران چنین بوده است.

امید به فردا نترسیم از فردای بدون این حکومت. افراد شایسته، آگاه و وطن‌دوست بسیارند که می‌توانند کشور را اداره کنند.

کافی است شورایی مردمی و مورد اعتماد در داخل شکل گیرد؛ اگر اعضای آن بازداشت شوند، دیگران جایگزین می‌شوند. مهم، تداوم و انسجام است.
این تصمیمی است که آینده را می‌سازد:
سکوت یا بیداری

.”چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد”
فردوسی
پنجشنبه
۲۲ آبان ۱۴۰۴

برگرفته از هفته نامه قلم معلم

۷ میلیون نفر در ایران گرسنه‌اند؛ سیاست خارجی بازقدسی‌سازی شده‌ی جمهوری اسلامی میلیاردها دلار خرج تسلیحات نیروهای جهادی می‌کند.

روند طبیعی و تکاملی جوامع در عرصه‌ی اجتماع و سیاست، حرکت به‌سوی عرفی‌سازی، سکولاریسم و رهایی از خرافات است. اما در ایران، مسیر تاریخ به‌گونه‌ای معکوس رقم خورد؛ در حالی‌که جامعه در حال گذار به‌سوی سکولاریسم بود، انقلابی با برنامه و گفتمانی قرون‌وسطایی این روند را متوقف کرد و فرآیند بازقدسی‌سازی آغاز شد.

پدیدهٔ بازقدسی‌سازی در جمهوری اسلامی را می‌توان وارونگی تاریخی فرآیند عرفی‌سازی دانست. در حالی که در غرب، سکولاریسم نتیجهٔ جدایی تدریجی حوزهٔ دین از سیاست، علم و نهادهای اجتماعی بود، در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ این مسیر معکوس پیموده شد: مفاهیم مدرن و عرفی دوباره در قالبی قدسی بازتولید شدند تا در خدمت یک نظام ایدئولوژیک دینی قرار گیرند.

مفاهیمی چون ملت، دولت، قانون، عدالت،  آزادی، علم و دانشگاه، که در بستر اندیشهٔ مدرن بر پایهٔ عقل، تجربه و قرارداد اجتماعی شکل گرفته بودند، در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی به مفاهیمی مقدس و تابع ایمان دینی تبدیل شدند. بدین‌سان، قانون مشروعیت خود را نه از ارادهٔ جمعی و خِرَد عمومی، بلکه از وحی، شریعت و روحانیت گرفت.

این روند، بازگشت به نوعی حکومت دینی یا تئوکراسی ایدئولوژیک، بود که نه‌تنها دین را در مرکز قدرت سیاسی قرار داد، بلکه تمامی عرصه‌های معرفتی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را نیز زیر سلطه منطق دینی گرفت. در نتیجه، مرز میان ایمان و قانون، اخلاق و سیاست، علم و ایدئولوژی از میان رفت.

از منظر فلسفهٔ دین و جامعه‌شناسی معرفت، این فرآیند را می‌توان تلاشی برای بازسازی هویت سیاسی از طریق تقدیس مفاهیم مدرن دانست؛ نوعی واکنش به مقابله با مدرنیته در جوامع غیرغربی. چنان‌که خوزه کازانووا در اثر مهم خود «ادیان عمومی در دنیای مدرن» نشان می‌دهد، بازگشت دین در دوران مدرن، اگر با آزادی و خودمختاری همراه نباشد، به بازتولید اقتدارگرایی می‌انجامد. در ایران، این بازگشت نه از سر ایمان، بلکه از سر سیاست و با خشونت دولتی بود: تلاشی برای گرفتن مشروعیت سیاسی در قالب دینی که به تمامیت خواهی خشن منجر شد. تلاشی که تمام دستاوردهای فنی و تکنولوژیک جهان مدرن را برای آوردن قرون وسطی به ایران به‌کار گرفت.

پیامدهای معرفتی، فرهنگی و نهادی

بازقدسی‌سازی مفاهیم سکولار، به‌جای بازگرداندن اخلاق و معنا به زندگی عمومی، منجر به انسداد معرفتی می‌شود. در جامعه‌ای که همه‌چیز باید به زبان ایمان تبیین شود، عقل انتقادی و تجربهٔ علمی مجال بروز مستقل نمی‌یابند. در نتیجه، نظام دانایی و سیاست به ساختاری بسته بدل می‌شود که در آن پرسش‌گری تهدید تلقی می‌گردد و اقتدار جای گفت‌وگو را می‌گیرد. خرافات، فساد، دورویی و ریاکاری گسترده می‌شود.

در سطح فرهنگی، این روند به نوعی دوگانگی هستی‌شناختی می انجامد: از یک‌سو، زندگی روزمره، علم، فناوری و اقتصاد بر پایهٔ منطق عرفی و عقلانی پیش می‌رود؛ از سوی دیگر، گفتمان رسمی و نهادهای قدرت، جهان را در قالبی مقدس و ماورایی تفسیر می‌کنند. این تضاد، جامعه را به وضعیت ناسازگاری شناختی جمعی می‌کشاند؛ جامعه‌ای که در رفتار و اندیشهٔ روزمره سکولار است، اما در زبان و ساختار رسمی، دینی. جمهوری اسلامی سعی دارد این ناسازگاری شناختی جمعی را با با تعزیر و اعدام سازگار کند.

در نتیجه، کشور با بحران مشروعیت و کارآمدی روبه‌رو می‌شود. نظامی که همه‌چیز را به زبان ایمان تفسیر می‌کند، در برابر واقعیت‌های پیچیدهٔ جهان مدرن که بر نهاد، تخصص و قانون استوار است، ناکارآمد می‌گردد. در عرصهٔ بین‌المللی نیز، این بازقدسی‌سازی جمهوری اسلامی را در تقابل دائمی با نظم سکولار جهانی قرار می‌دهد؛ نظمی که اساس آن بر عرفی‌بودن روابط سیاسی و حقوقی میان دولت‌ها است. در مقابل جمهوری اسلامی بر امت اسلامی، جهاد و مسابقه تسلیحاتی تاکید دارد.

به تعبیر جامعه‌شناس دین پیتر برگر، در دوران مدرن «تقدس از سقف جامعه برداشته شده و جهان به‌صورت افسون‌زدایی‌شده، در برابر انسان قرار گرفته است». اما در ایران ما، حکومت دینی می‌کوشد این سقف را بازسازی کند — و در این مسیر، با تقدیس نهاد قدرت، نه ایمان را تقویت کرد و نه جامعه را سامان داد، بلکه هر دو را در بحرانی عمیق فرو برد.

راه برون‌رفت: بازعرفی‌سازی و بازسازی اعتماد مدنی

راه رهایی از این بحران نه در حذف دین، بلکه در بازگرداندن قداست به جایگاه طبیعی خود — یعنی حوزهٔ ایمان شخصی و اخلاق فردی است. سکولاریسم، در معنای اصیل خود، نفی دین نیست، بلکه پاسداری از آزادی ایمان در برابر سلطهٔ قدرت است.

نخستین گام در این مسیر، بازعرفی‌سازی نهادها و مفاهیم است که با قوانین شرعی شیعه در ایران مقدس شده است: بازگرداندن سیاست، علم و قانون به قلمرو عقل، تجربه و گفت‌وگوی عمومی. یورگن هابرماس این فرایند را در قالب مفهوم عقلانیت ارتباطی توضیح می‌دهد؛ یعنی توانایی جامعه در تعریف ارزش‌ها و قواعد خود از طریق گفت‌وگو، نه از طریق وحی یا اقتدار.

سکولاریسم ایرانی آینده، اگر بخواهد پایدار و بومی باشد، باید از تجربهٔ تاریخی خویش درس بگیرد: هرگاه مفاهیم عرفی دوباره تقدیس شوند، آزادی و خرد فرو می‌پاشند. جامعه‌ای که می‌خواهد هم دیندار بماند و هم آزاد شود، باید بپذیرد که ایمان زمانی اصیل است که دولت بی‌طرف باشد و دین، داوطلبانه و آزادانه زیسته شود.

به تعبیر ارنست رنان، «ایمان و علم دشمن یکدیگر نیستند؛ دشمنی آن‌جا بروز می‌کند که یکی بخواهد جای دیگری را بگیرد». آیندهٔ ایران در گرو بازگشت به این توازن است: بازگرداندن علم و عقل به عرصهٔ قانون و ایمان به عرصهٔ وجدان.

بازقدسی‌سازی مفاهیم سکولار در جمهوری اسلامی، یکی از عمیق‌ترین بحران‌های فکری، فرهنگی و نهادی تاریخ معاصر ایران است. این روند، زبان شریعت و ایمان را جایگزین زبان قانون، و قداست را جایگزین عقلانیت کرد؛ اما در دل همین بحران، بذر رهایی نیز نهفته است: آگاهی روزافزون جامعه ما نسبت به ضرورت جدایی نهاد دین از دولت، و بازگشت به گفت‌وگوی عقلانی و مدنی. اگر سکولاریسم در غرب محصول چند قرن تجربهٔ تاریخی بود، در ایران می‌تواند از دل تجربهٔ شکست ایدئولوژی دینی زاده شود — سکولاریسمی که نه در تضاد با ایمان، بلکه در خدمت آزادی ایمان و کرامت انسان است.

پیامدهای بازقدسی‌سازی در سیاست خارجی ایران

در نظام جمهوری اسلامی، بازقدسی‌سازی تنها به عرصهٔ سیاست داخلی محدود نمانده است؛ بلکه به شکلی بنیادین در سیاست خارجی نیز بازتاب یافته است. مفاهیم بنیادین روابط بین‌الملل چون دولت ملی، منافع ملی، دیپلماسی و صلح، در گفتمان رسمی حکومت اسلامی، اغلب در قالبی دینی و ایدئولوژیک بازتعریف شده‌اند.

در چنین نظام فکری، «منافع ملی» نه بر پایهٔ رفاه، توسعه و امنیت شهروندان، بلکه در پرتو تعهدات فراملی و اعتقادی ــ مانند دفاع از «امت اسلامی»، «مستضعفان جهان»، «انقلاب جهانی اسلام» یا «محور مقاومت» ــ معنا می‌یابد. این بازتعریف، در واقع قدسی‌سازی روابط بین‌الملل است؛ یعنی انتقال منطق الهیاتی از درون به بیرون مرزهای سیاسی. نمود آن ایرانی که هفتاد در صد مردم زیر خط فقر هستند؛ زیرساخت‌های کشور همگی از آن میان آب و برق‌رسانی فرسوده است، میاردها دلار به حزب الله لبنان و حوثی‌ها کمک می‌شود.

در نتیجه، سیاست خارجی به جای آنکه ابزاری عقلانی برای حفظ منافع ملی باشد، به صحنه‌ای برای تحقق مأموریت‌های دینی و جهادی تبدیل می‌شود. چنین رویکردی، از دیدگاه نظریه‌پردازان واقع‌گرایی سیاسی مانند هانس مورگنتا و کنت والتز، نوعی انحراف از اصل واقع‌گرایی سیاسی محسوب می‌شود؛ زیرا منافع دولت در نظام بین‌الملل باید بر اساس قدرت، امنیت و منطق نهادها تعریف شود، نه بر مبنای ایمان و رسالت دینی.

تضاد میان امر مقدس و نظم سکولار جهانی

بازقدسی‌سازی در سیاست خارجی، جمهوری اسلامی ایران را در تقابل ساختاری با نظم سکولار جهانی قرار داده است؛ نظمی که از قرن هفدهم میلادی و پس از صلح وستفالی بر پایهٔ حاکمیت دولت‌ها، عرفی‌بودن روابط و استقلال سیاست از دین بنا شد.

در این نظم، مشروعیت دولت‌ها از حاکمیت ملی و قوانین بین‌المللی ناشی می‌شود، نه از دین یا ایدئولوژی. اما در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، مشروعیت بیرونی نیز از «دفاع از اسلام» یا «مبارزه با کفر» اخذ می‌شود. این نگاه، منجر به نوعی ایدئولوژی تنش‌محور شده که به‌جای تعامل سازنده با جهان، از تقابل دائمی با آن مشروعیت می‌گیرد.

از دیدگاه جامعه‌شناسی سیاسی، این وضعیت بازتاب همان دوگانگی معرفتی است که در سیاست داخلی وجود دارد: در حالی که زندگی اقتصادی و فنی ایران ناگزیر در چارچوب عرفی جهان و قوانین بین‌المللی عمل می‌کند، گفتمان سیاسی رسمی همچنان در قالبی قدسی، جهادی و غیرعقلانی سخن می‌گوید. این دوگانگی، به بی‌ثباتی دائمی در روابط خارجی و به افزایش هزینه‌های اقتصادی و امنیتی ویران کننده کشور منجر شده است.

ضرورت بازعرفی‌سازی در روابط بین‌الملل ایران

چنان‌که ماکس وبر در نظریهٔ «افسون‌زدایی از جهان» یادآور می‌شود، سیاست مدرن تنها زمانی کارآمد است که از قید تقدس رها شود و بر عقلانیت ابزاری و اخلاق پاسخگویی استوار گردد. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز، برای رهایی از چرخهٔ بحران و انزوا، باید از منطق رسالت دینی و جهادی به منطق منافع ملی بازگردد.

بازعرفی‌سازی سیاست خارجی به معنای نفی اخلاق یا ارزش‌های فرهنگی نیست؛ بلکه به معنای بازتعریف روابط بین‌الملل بر پایهٔ منافع ملموس شهروندان، احترام به حقوق بین‌الملل، و پذیرش واقعیت‌های جهانی است. تنها در این چارچوب می‌توان از جایگاه دینی ایران در جهان اسلام نیز به شکلی سازنده بهره برد، نه در قالب تقابل، بلکه در قالب گفت‌وگو و همکاری.

به بیان دیگر، اگر هدف سکولاریسم داخلی، جدایی دین از دولت است، هدف سکولاریسم بین‌المللی، جدایی رسالت دینی و جهادی از سیاست خارجی است؛ تا بتوان بر مبنای عقلانیت مدنی و دیپلماسی مبتنی بر منافع ملی، روابطی متوازن و پایدار با جهان برقرار کرد.

بازقدسی‌سازی در سیاست خارجی، همانند سیاست داخلی، مانع اصلی توسعه و ثبات در ایران معاصر بوده است. هنگامی که روابط بین‌الملل به عرصه‌ای از ایمان و ایدئولوژی تبدیل شود، گفت‌وگو جای خود را به نبرد می‌دهد و منافع ملی در سایهٔ آرمان‌های فراملی محو می‌شود.

برای عبور از این وضعیت، ایران نیازمند سیاستی است که بر عقلانیت، قانون و منافع شهروندان استوار باشد. سکولاریسم، در این معنا، نه صرفاً راهی برای جدایی دین از دولت، بلکه راهی برای بازگرداندن عقل و تدبیر به سیاست داخلی و خارجی است؛ همان چیزی که پیش‌شرط هر توسعهٔ پایدار، صلح‌محور و انسانی است.

احد قربانی دهناری

۲۰ آبان ۱۴۰۴ – ۱۱ نوامبر ۲۰۲۵

اسکندر زند

آب، زیربنای حیات و تمدن است؛ هر جا که آب بوده، زندگی و آبادانی نیز شکوفا شده است. اما در ایران، سرزمین کهن و خشک، که هنر مدیریت آب هزاران ساله دارد، امروز با بحرانی روبه‌روست که نه تنها فنی، بلکه ریشه در ساختار اجتماعی، مدیریتی و فرهنگی دارد.

در نیم‌قرن گذشته، با تغییر اقلیم، متوسط بارش کشور کاهش یافته و فشار بر آب های زیر زمینی، خاک و اکوسیستم‌ ها به نقطه‌ی هشدار رسیده است.
این بحران، صرفاً حاصل کم‌بارشی یا تغییر اقلیم نیست؛ بلکه بازتاب تحولات عمیق در شیوه‌ی حکمرانی، نگرش توسعه و فاصله گرفتن از دانایی بومی است.
در این میان، سه ریشه‌ی بنیادین یا همان علت‌العلل‌های بحران آب در ایران عبارتند از: ریشه‌ی اجتماعی، ریشه‌ی مدیریتی ـ سیاسی، و ریشه‌ی سازگاری با اقلیم که در ادامه به اختصار به آنها پرداخته می شود.

۱.گسست اجتماعی:
تا حدود نیم قرن پیش، مدیریت آب در ایران بر پایه‌ی مشارکت مردمی استوار بود. روستاها، محله‌ها و جوامع محلی قرن‌ها با قنات، تقسیم‌بندی دقیق آب، و نظام‌های عرفی چون «میرآب» منابع خود را به گونه‌ای پایدار اداره می‌کردند. این مدیریت اجتماعی بر تجربه، همدلی و مسئولیت جمعی تکیه داشت.
اما با گسترش ساختارهای دولتی و تمرکز مدیریت منابع، این نظام‌های بومی کنار گذاشته شد. مدیریت آب از شانه‌های پر تجربه مردم به دوش نهادهای دولتی افتاد؛ نهادهایی که اغلب درگیر بوروکراسی و تعارض منافع‌اند. در نتیجه، نه دولت توانست از ظرفیت عظیم دانش و همکاری مردم بهره گیرد، و نه مردم خود را در مدیریت آب شریک دیدند.
راه برون‌رفت از این چالش بازگشت به مدیریت مشارکتی است: یعنی توانمندسازی جوامع محلی، شکل‌گیری تشکل‌های آب‌بران، و ترکیب دانش بومی با ابزارهای نوین.

۲.فشار توسعه‌ای بر دوش کشاورزی:
در دهه‌های اخیر، کشاورزی به عنوان مصرف‌کننده‌ی اصلی آب، در مرکز توجه سیاست‌های توسعه‌ای قرار گرفته است. اما این تمرکز، گاه بدون توازن و نگاه جامع بوده است. بخش کشاورزی ایران، با وجود اهمیت راهبردی در امنیت غذایی و اشتغال، همچنان با کم توجهی مواجه شده است.
علت اصلی در ضعف نگاه سیستمی است: سیاست‌گذاری ها بیشتر کمّی بوده تا کیفی؛ یعنی افزایش سطح زیرکشت، به جای ارتقای بهره‌وری. در حالی‌که با اصلاح الگوی کشت، توسعه سامانه‌های نوین آبیاری، بازچرخانی آب و بهره‌گیری از دانش اقلیم‌محور می‌توان هم تولید را پایدارتر کرد و هم فشار بر منابع را کاهش داد.
کشاورزی، نه متهم بحران، بلکه بخشی از راه‌حل آن است؛ اگر اصلاح ساختار و نوآوری در خدمت پایداری قرار گیرد.

۳.فراموشی سازگاری اقلیمی:
سومین و شاید عمیق‌ترین ریشه بحران آب، فاصله گرفتن از فرهنگ سازگاری با اقلیم خشک ایران است. در چند دهه اخیر، با گسترش چاه‌های عمیق، سدسازی گسترده و انتقال آب بین حوضه‌ای، تصور شد که می‌توان بر محدودیت‌های اقلیمی غلبه کرد. اما این نگاه، تعادل طبیعی و تاریخی بین انسان و اقلیم را بر هم زد.

ایرانیان هزاران سال با سه رکن سازگاری زیست می‌کردند:
۱.قنات، نماد بهره‌برداری خردمندانه و تدریجی از آب‌های زیرزمینی؛
۲.زندگی جابه‌جاشونده یا کوچ‌نشینی، که اجازه می‌داد منابع فرصت بازسازی یابند؛
۳.الگوی مصرف کم‌آب‌بر و فرهنگ قناعت، که در آن ارزش آب بیش از هر کالایی بود.

اکنون زمان آن رسیده است که این خرد دیرینه با دانش امروز پیوند بخورد. آینده‌ی پایدار در گرو بازسازی همان روح سازگاری است، نه در تکرار پروژه‌های پرهزینه و ناپایدار.

در مجموع باید با دانایی بومی به سوی آینده گام برداشت. بحران آب ایران نه تنها مسئله‌ای فنی، که آزمونی تمدنی است. تا زمانی که ریشه‌های اجتماعی، مدیریتی و فرهنگی آن درمان نشود، هیچ پروژه‌ای پایدار نخواهد بود.

راه آینده، در افزایش اعتماد میان دولت و مردم، در نهادینه‌سازی مدیریت مشارکتی، و در بازگشت به منطق زیست‌پذیر اقلیم ایران است؛ جایی که آب نه منبعی تمام‌شدنی، که امانتی برای نسل‌ها تلقی می‌شود.

۱۹ آبان ۱۴۰۴

آخرین نوشته فواد شمس در گروه دورهمی: (در خلال بحث حول نحوه مدیریت کشور)


سلام

مشکل خیلی اساسی‌تر از اشخاص است. سیستم جوری طراحی شده که صرفا افراد بعله قربان گو می‌خواهد. اکثرا هم افرادی که ریاکار هستند.

متاسفانه افراد صادق وطن دوست و کارآمد را حذف می‌کنند.

تجربه شخصی من نشان داده که صادق و کارآمد باشی حذف می‌شوی.

البته من که اصلا آدم مهمی نیستم اما تجربه شخصی خودم را می‌گویم.

من دست‌کم ٢٠ سال است که درگیر این موضوع هستم و کلی انرژی و اعصاب و روانم مخدوش شده. زندگی خانوادگی ام مخدوش شده. اهل سروصدا هم نبودم اما الان در این گروه می‌نویسم و خواهشا بیرون هم منتقل نشود.

یک بار از دانشگاه اخراج شدم دوره لیسانس. دوباره کنکور دادم با رتبه بهتر دانشگاه بهتر قبول شدم.
در دانشگاه تهران در مقطع لیسانس جزو ٣ رتبه برتر ورودی خودم بودم.
بر اساس قانون استعدادهای درخشان بدون کنکور می‌توانستم دوره ارشد همان رشته بروم. اجازه ندادند.
کنکور ارشد دادم و رتبه ۴ شدم. اما باز ستاره دار شدم و محروم از تحصیل.

سال ٩٢ به لطف آقای فرجی دانا که سر همین موضوع استیضاح شد اجازه یافتم برگردم دانشگاه اما بهم گفتند باید دوره شبانه ثبت‌نام کنی. خواستم اعتراض کنم بگم حق من روزانه است. اما پدر مرحومم چون با تجربه بود گفت همین فرصت اندک را هم از دست نده شبانه ثبت‌نام کردم.

بعدش سال ۹۷ دوباره کنکور دکترا دادم. همان زمان هم کرج هم تهران وزارت اطلاعات من را احضار کرد و بهم فهماند که احتمالا اجازه تحصیل ندارم. منم رها کردم. رفتم سرکار.
حدود ٧ سال به صورت شرکتی در شهرداری کرج مشغول به کار بودم و بارها و بارها همین اندک آب باریکه را هم رویم بستند. حالا با وساطت های مختلف هنوز به صورت موقت کار می‌کنم.

پدرم فوت کرد. مشکلات خانوادگی و مالی بیشتر شده. مسئولیت خانواده روی دوشم بیشتر شده.
پدر من ۱۳ ماه سابقه جبهه داشت اما هیچ وقت ازش استفاده نکرد. من فکر کردم لااقل از قانون تبدیل وضعیت ایثارگری استفاده کنم.
اما بدتر شد. همین چند وقت پیش نامه دادند بهم از گزینش شهرداری کرج که صلاحیت عمومی نداری…
حالا بازم ببینیم چه می‌شود شاید خدا بزرگ باشد و لااقل همین شرکتی بودن را از دست ندهم.

کنکور دکترا دادم امسال و رتبه زیر ۱۰ آوردم. فعلا برای مصاحبه دانشگاه های خوب رشته خودم اقدام کردم اما احتمال می‌دهم اینجا هم رد بشوم.

خب واقعه در چنین شرایطی آیا انگیزه و توان و روحیه برای من می‌ماند که کار مفیدی برای کشورم بکنم؟
به هر صورت من که شخصا تسلیم شده‌ام. واقعا بدون هیچ اغراقی هیچ امیدی ندارم و تسلیم شده ام و خودم را به دست خدا سپرده ام.

بالاخره اسم من  «فواد» است و پدر و مادر و پدر بزرگم اسم من را از قرآن انتخاب کردم. آدم جانماز آب بکشی هم نیستم.  اما دیگه در چنین شرایطی خودم را به همان خدا و قرآن اش سپرده ام و امیدی به هیچ کس ندارم.

اسمم را از روی این آیه قرآن انتخاب کردند.
“مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىٰ”
«دل در آنچه دید دروغ نگفت.»

خداوند شاهد است هیچ دروغی نگفتم جز آنچه در دلم دیده‌ام…

انشالله خود خدا به همه ما کمک کند.

امتداد-علیرضا مکی: امروز انتخابات پارلمانی عراق درحالی برگزار می شود که این کشور در حال سیر یک تحول امنیتی و اقتصادی عمده است.عراق با جمعیتی در حدود 46 میلیون نفر در سال 2022 رشد اقتصادی 8 درصدی را رقم زد. گرچه از آن سال تا کنون به دلیل مجموعه ای از عوامل مختلف این رشد کاهنده بوده تا جایی که رشد اقتصادی آن در سال 2024 به منفی 1.5 درصد رسیده است . اما مجموع شاخص های امنیتی و اقتصادی عراق نشان از آن دارد که این کشور تحت رهبری شیاع السودانی نخست وزیر و سیاست وی در حفظ تعادل میان واشنگتن و تهران به تدریج در حال خروج از وضعیت جنگی است و ثبات امنیتی این کشور در حال بهبود است.

نمونه بارز این وضعیت با ثبات نسبی را می توان در عدم درگیر شدن عراق در بحران های منطقه ای پس از هفت اکتبر از جمله نبرد 12 روزه میان ایران و اسرائیل دید.

در این شرایط به نظر می‌رسد که انتخابات امروز عراق حول یک سئوال محوری خواهد چرخید و آن نحوه شکل گیری و چینش ساختار امنیتی منطقه ای عراق مخصوصا در رابطه با واشنگتن و تهران خواهد بود . در این رابطه باید در نظر داشت که ائتلاف حامی دولت عراق موسوم به ائتلاف توسعه و بازسازی بر محوریت سیاست‌های دولت فعلی به رهبری محمد شیاع السودانی به معنی حفظ توازن شکننده ای میان تهران و واشنگتن تاکید دارد. در این میان شکاف فزاینده میان اعضا بیت شیعی در مورد رابطه با تهران مخصوصا با تضعیف جایگاه و موقعیت منطقه ای تهران بعد از نبرد 12 روزه می تواند تهران را در مذاکرات تشکیل دولت در جایگاه ضعیف تری قرار دهد . اما این همه داستان نخواهد بود.

احزاب کردی نیز که به طور سنتی بین دو طیف طرفدار تهران به رهبری سلیمانیه و خاندان طالبانی و طرفدار واشنگتن به رهبری اربیل و خاندان بارزانی تقسیم شده است با افزایش سهم ترکیه در سیاست کردی عراق وضعیت تهران را تحت تاثیر قرار داده است. ترکیه که در طول سال های گذشته نه تنها حضور و نفوذ اقتصادی قابل توجهی را چه در حوزه تجارت دو جانبه و چه در حوزه سرمایه گذاری در عراق به دست اورده است این روز ها به دنبال کسب سهمی از جاده توسعه عراق است.

دولت سودانی نیز طی دوران نخست وزیری خود گام های بزرگی را جهت نزدیکی هر چه بیشتر اقتصادی به آمریکا برداشته است. از امضا قرارداد همکاری جامع اقتصادی با واشنگتن تا دادن قراردادهای توسعه میدان های بزرگ نفت و گاز عراق به شرکت های آمریکایی نظیر اکسون موبیل. در این میان امضا قرارداد توسعه یک میدان نفتی بزرگ در جنوب بصره نزدیک به مرز ایران در سفر ترامپ به خلیج فارس را میتوان یکی از نمونه های مهم چنین رویکردی دانست. همچنین تلاش های دولت سودانی جهت خلع ید شرکت نفتی روسی لوک اویل از میدان نفتی قرنه غربی 2 به عنوان یکی از بزرگترین میادین نفتی عراق و اخراج کارمندان خارجی آن به واسطه تحریم های واشنگتن را یکی از این موارد دانست.

به یادداشته باشیم که دولت سودانی بر خلاف تمام دولت های پیشین عراق در مورد کنترل فدرال رزرو بر بانک مرکزی عراق نه تنها اعتراضی ابراز نکرده بلکه مذاکرات پیشین در مورد نحوه واگذاری کنترل کامل دولت بر بانک مرکزی را نیز با طرف امریکایی بدون نتیجه رها کرده است.

اما در عین حال سودانی مراقب است که در وضعیت آشفته فعلی حاضر حساسیت های تهران را به صورت مستقیم مورد حمله قرار ندهد. از این رو موضع مقتدی صدر مبنی بر سیاست استقلال عراق از سیاست های تهران و نزدیکی بیشتر به جامعه عربی را به عنوان پشتوانه ای جهت اجرای سیاست های دولت جهت دوری تدریجی از تهران و نزدیکی بیشتر به واشنگتن تلقی نموده است.

از این رو به نظر می‌رسد که مجموع تراکنش های داخلی منطقه ای و بین المللی عراق در جهت تضعیف نفوذ ایران در عراق و تضعیف جایگاه منطقه ای تهران در حال شکل گیری است. انتخابات عراق نیز در چنین شرایطی در حال برگزاری است و به نظر نمیرسد که نتایج این انتخابات علیرغم پیروزی اولیه ائتلاف های شیعی به نقطه ای غیر از خروج تدریجی اما فزاینده تهران از معادلات امنیتی داخلی و منطقه ای عراق منجر شود.

نکته بسیار قابل توجه در این میان این است که عراق به دلیل محدودیت های ژئوپلیتیک خود نسبت به ایران از نظر تمام کارشناسان ژئوپلیتیک تهدید امنیتی اول ایران در حوزه بلافصل امنیتی کشور خواهد بود. خروج تدریجی ایران از ساختار معادلات سیاسی و اقتصادی عراق همگام با تضعیف جایگاه منطقه ای تهران و افزایش وزن و جایگاه منطقه ای عراق مخصوصا بعد از احداث کریدور توسعه که به عمد ایران را از آن دور نگه داشته اند می تواند در اینده منجر به ایجاد شرایط نا امنی در روابط میان تهران و بغداد تلقی شود.

ایوب دباغیان

از جرقه‌ی بنزین تا شعله‌ی خشم مردم علیه فقر و استبداد

آبان ماه در حافظه‌ی جمعی مردم ایران تنها یک ماه از تقویم نیست؛ زخمی است باز بر پیکر جامعه‌ای که بیش از چهار دهه است از درد فقر، تبعیض و سرکوب می‌سوزد. آبان، فریادی بود که از اعماق فقر برخاست و با گلوله پاسخ گرفت. آنچه در آبان ۱۳۹۸ روی داد، نه «اعتراض به بنزین»، بلکه طغیان انباشته‌ی مردمی بود که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند. افزایش قیمت بنزین تنها جرقه‌ای بود بر انبار باروتی از بی‌عدالتی، تحقیر و خشم فروخورده.

تصمیم ناگهانی حکومت برای سه‌برابر کردن قیمت بنزین، خشم فروخفته‌ی میلیون‌ها نفر را شعله‌ور کرد. در حالی که تورم افسارگسیخته، بیکاری و گرانی کمر مردم را شکسته بود، حاکمان، بی‌هیچ هشدار و بدون حتی ظاهری از گفت‌وگو با مردم، بار دیگر همان مردم فقیر را هدف گرفتند. در آن شب سرد پاییزی، جامعه منفجر شد؛ و خیابان، به زبان خود سخن گفت.

اما آنچه آبان را از همه‌ی اعتراضات پیش و پس از خود متمایز کرد، عمق طبقاتی و رادیکال آن بود. اینبار نه طبقه‌ی متوسط و اصلاح‌طلبان شهری، بلکه طبقه‌ی فرودست، حاشیه‌نشینان، کارگران بیکار و جوانان بی‌آینده بودند که خیابان را تسخیر کردند. مردمی که سال‌ها صدایشان در میان فریاد نخبگان و شعارهای بی‌ثمر گم شده بود، اکنون خود مستقیماً به میدان آمدند. آن‌ها نه اصلاح، بلکه تغییر می‌خواستند؛ نه وعده، بلکه زندگی.

آبان، نتیجه‌ی طبیعی دهه‌ها سیاست نئولیبرالی و غارت ساختاری بود. خصوصی‌سازی‌های گسترده، حذف یارانه‌ها، افزایش مالیات بر فقیر و معافیت برای ثروتمندان، و سلطه‌ی سپاه و نهادهای مذهبی بر اقتصاد کشور، جامعه‌ای ساخت که شکاف طبقاتی در آن به شکاف مرگ و زندگی بدل شد. میلیون‌ها نفر در حاشیه‌ی شهرها به‌سختی نفس می‌کشیدند، در حالی که طبقه‌ای کوچک در برج‌ها و کاخ‌ها از ثروت و رانت و قدرت انباشته بود.

افزایش بنزین تنها به معنی گرانی سوخت نبود؛ معنای واقعی‌اش این بود که سفره‌ی خالی مردم کوچکتر می‌شود، و فاصله‌ی طبقاتی بیشتر. همان شب، در شهرهای بی‌شماری، مردم از خانه بیرون آمدند: از اسلامشهر و شهریار تا اهواز و کرمانشاه، از کرج و شیراز تا بندرماهشهر و بهبهان. شهرهایی که سال‌ها نادیده گرفته شده بودند، حالا به کانون خشم بدل شدند. در روزهای بعد، شعله‌ی اعتراض به‌سرعت سراسر کشور را در برگرفت. بیش از صد شهر درگیر شدند، و شعارها از اعتراض اقتصادی فراتر رفت:

«مرگ بر دیکتاتور»، «نه غزه، نه لبنان»، «ایران را پس می‌گیریم».

این شعارها نشان می‌داد که مردم ریشه‌ی فقر و بدبختی را به‌درستی در ساختار سیاسی و طبقاتی نظام می‌بینند. خشم طبقاتی، به خشم سیاسی تبدیل شده بود. اما پاسخ حکومت، نه گفت‌وگو، نه حتی تظاهر به اصلاح، بلکه گلوله بود.

از همان نخستین ساعات، نیروهای سرکوبگر با شلیک مستقیم به مردم، چهره‌ی واقعی نظام را نشان دادند. قطع سراسری اینترنت، تلاشی بود برای پنهان کردن جنایت. اما تصاویر و شهادت‌ها از راه‌های دیگر بیرون رفت: پیکرهای جوانان در خیابان، خون جاری بر آسفالت، و مادرانی که در کنار جنازه‌ی فرزندانشان فریاد می‌زدند: «چرا کشتید؟».

کشتار آبان، سازمان‌یافته و آگاهانه بود. حکومت از همان ابتدا تصمیم گرفته بود که مردم را در خون خفه کند تا صدای خیزش اعتراضی خاموش شود. گزارش‌های بین‌المللی از کشته‌شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر در چند روز حکایت داشت، هر چند رقم واقعی بسیار بیشتر بود. بسیاری از قربانیان در بی‌نامی دفن شدند، و خانواده‌هاشان زیر فشار تهدید، سکوت کردند یا ناچار به سکوت شدند.

در بندر ماهشهر، سلاح های سنگین و دوشکا علیه مردم به‌کار رفت. در کرمانشاه و سنندج، کردستان بار دیگر طعم گلوله را چشید. در تهران، صدها نفر در محله‌های فقیرنشین به رگبار بسته شدند. اما همان‌جا، در همان خون، بذر آگاهی و دادخواهی کاشته شد. از دل آبان، «مادران دادخواه» زاده شدند؛ زنانی که فرزندانشان را از دست داده بودند، اما به سکوت تن ندادند. نام‌هایی چون مادر پویا بختیاری، مادر پژمان قلی‌پور و مادران بی‌نام صدها قربانی دیگر، به نماد وجدان بیدار جامعه بدل شدند.

آبان، سرکوب شد، اما نمرد. چون آبان نه یک حادثه، بلکه یک نقطه‌ی عطف تاریخی بود. آبان لحظه‌ای بود که شکاف میان مردم و حکومت به شکاف نهایی بدل شد. بعد از آبان، هیچ چیز مثل قبل نشد. حکومت شاید موقتاً توانست خیابان را خالی کند، اما دیگر هیچ مشروعیتی در میان مردم نداشت.

آبان را نمی‌توان فقط با اعداد و گزارش‌ها فهمید؛ آبان را باید در چهره‌ی آن جوانی دید که در ویدیو فریاد می‌زد: «نترسید! نترسید! ما همه با هم هستیم!»‌ در آن لحظه، ترس از دل مردم رفت. گلوله‌ها می‌توانستند جسم‌ها را متوقف کنند، اما آگاهی را نه. از دل آبان، جامعه‌ای زاده شد که دیگر نمی‌توانست خاموش بماند.

خیزش آبان ۹۸، نه آغاز، که تداوم روندی بود که از دیماه ۹۶ شروع شده بود و بعدها در خیزش «زن، زندگی، آزادی» به اوج رسید. همان مردم، همان طبقات، همان محلات فقیر و حاشیه‌نشین بودند که دوباره برخاستند. تفاوت تنها در یک چیز بود: آگاهی بیشتر، تجربه‌ی بیشتر، و پیوندی عمیق‌تر میان طبقات مختلف و جنبش‌های اجتماعی.

آبان، زایشگاه آگاهی طبقاتی مدرن در ایران بود. جامعه دریافت که مشکل نه فقط در «مدیران نالایق» یا «فساد»، بلکه در خود ساختار طبقاتی و ایدئولوژیک نظام است. نظامی که بر پایه‌ی غارت اقتصادی، تبعیض جنسیتی، و سرکوب سیاسی استوار است. مردمی که در آبان به خیابان آمدند، در واقع علیه تمام نظام طبقاتی، مذهبی و سرمایه‌دارانه‌ی حاکم بر ایران برخاسته بودند.

آبان را نمی‌توان فراموش کرد، زیرا هنوز ادامه دارد. هنوز مادرانش دادخواه‌اند، هنوز فقر و بیکاری همان است، و هنوز همان قدرت سرکوبگر بر سر کار است. اما اکنون جامعه‌ای دیگر در برابر او ایستاده: جامعه‌ای که درد را به آگاهی بدل کرده، و زخم را به پرچم مقاومت.

خیزش آبان در آینه‌ی طبقات و تضادهای اجتماعی

آبان ۹۸ در ظاهر، شورشی خودجوش و بی‌سازمان بود، اما در عمق، بازتابی از یک تضاد طبقاتی تاریخی بود؛ تضادی میان جامعه‌ای فرودست که از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم شده بود، و طبقه‌ی حاکمی که در رفاه و قدرت غوطه‌ور بود. آنچه در خیابان‌ها دیدیم، رویارویی دو دنیای جدا از هم بود: دنیای مردم واقعی، و دنیای حاکمان بریده از واقعیت.

در آبان، این شکاف نه فقط اقتصادی، بلکه سیاسی و فرهنگی بود. در یک‌سو، انسان‌هایی بودند که به‌زور حاشیه‌نشینی و فقر رانده شده‌اند، در آلونک‌ها و کارگاه‌های کوچک زندگی می‌کنند، و در سوی دیگر، دستگاهی مذهبی‌ـ‌نظامی که ثروت کشور را میان نهادهای خود تقسیم کرده است. خیزش آبان از دل محله‌هایی برخاست که هیچ رسانه‌ای صدایشان را بازتاب نمی‌داد: اسلامشهر، بهبهان، مریوان، کرمانشاه، شهریار و ماهشهر. آنجا، زخم طبقه‌ی کارگر و بیکاران سالها بر پوست شهر حک شده بود و حالا فریاد برمی‌خاست.

وقتی حکومت برای «توزیع عادلانه یارانه‌ها» قیمت بنزین را سه‌برابر کرد، در واقع آخرین رشته‌ی دروغ و تزویر را پاره کرد. دروغی که سال‌ها با نام «مستضعفان» جامعه را فریب داده بود، حالا در برابر چشم همان مستضعفان فرو ریخت. آبان نشان داد که رژیم اسلامی نه تنها نماینده‌ی فقرا نیست، بلکه بزرگترین دشمن تاریخی آنان است.

خیزش آبان از آن جهت طبقاتی است که نیروهای اصلی آن از طبقات فرودست برخاستند. کارگران بیکار، جوانان حاشیه‌نشین، کولبران و کارگران فصلی، رانندگان، و زنان زحمتکش، همه در کنار هم علیه سیستمی قیام کردند که نانشان را دزدیده و کرامتشان را لگدمال کرده بود. شعارها و اشکال اعتراض، برخلاف جنبش‌های پیشین، رنگ و بوی طبقاتی آشکاری داشت: آتش زدن بانک‌ها، حوزه‌های علمیه و مراکز قدرت اقتصادی و مذهبی. اینها اهدافی تصادفی نبودند، بلکه نشانه‌ی درک طبقاتی مردم از سرچشمه‌ی فقرشان بود.

در دیالکتیک خیزش آبان، ما با لحظه‌ای روبه‌رو هستیم که تضاد میان کار و سرمایه، میان زحمتکشان و حاکمان، به زبان شورش ترجمه می‌شود. خیابان، جایی بود که طبقه‌ی فرودست برای نخستین‌بار نه به‌عنوان «گروه قربانی»، بلکه به‌عنوان نیرویی آگاه از قدرت خود ظاهر شد. و همین آگاهی، گرچه خام و خودانگیخته بود، بنیانی شد برای رشد آگاهی سیاسی در سال‌های بعد.

سرکوب وحشیانه‌ی آبان، البته کوشید این بیداری را در خون غرق کند. اما سرکوب، همیشه دو چهره دارد: یکی تخریب، و دیگری زایش. نظام اسلامی در آبان، خون ریخت تا بترساند، اما همان خون‌ها تبدیل به حافظه‌ی جمعی و آگاهی انقلابی شدند. از دل این کشتار، نسلی برخاست که در سال ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» خیابان را دوباره از آن خود کرد.

آبان در واقع پایه‌ی مادی و طبقاتی جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» بود. اگر در آبان، فقر و نان و بیکاری محور خشم بود، در خیزش ۱۴۰۱ این خشم با مطالبه‌ی آزادی و کرامت انسانی درآمیخت. این دو مرحله، در حقیقت دو لحظه‌ی پیوسته از یک فرآیند تاریخی‌اند: خیزش طبقاتی فرودستان علیه نظم مذهبی‌ـ‌سرمایه‌دارانه.

در آبان، زنان نیز دوشادوش مردان در خیابان بودند، اما هنوز خشم زنانه به سطح شعار نیامده بود. بااین‌حال، تجربه‌ی آن سرکوب و تحقیر، به‌ویژه علیه مادران و دختران، بذر خیزش زنانه‌ی بعدی را کاشت. زنانی که فرزندانشان در آبان کشته شدند، بعدها پرچم‌داران دادخواهی و مقاومت شدند. از میان همان زنان بود که صدای عدالت‌خواهی برخاست، و شعار «نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم» بدل به سوگند یک نسل شد.

آبان همچنین نشان داد که هیچ اصلاحی در چارچوب این نظام ممکن نیست. وقتی مردم در آبان به خیابان آمدند، نه حزب، نه سازمان، نه تشکل سراسری آنها را هدایت نمی‌کرد؛ این خود جامعه بود که از درون به انفجار رسیده بود. این خودانگیختگی، هم نقطه‌ی قوت بود و هم نقطه‌ی ضعف. از یک سو، نشان‌دهنده‌ی عمق نارضایتی و آگاهی مردمی بود، از سوی دیگر، نبود سازمان‌یافتگی و رهبری جمعی، سبب شد که سرکوب بتواند موقتاً موج را مهار کند.

اما تجربه‌ی آبان، در حافظه‌ی سیاسی جامعه باقی ماند. همان جوانان، همان کارگران و همان زنان، در سال‌های بعد آموختند که بدون سازمان‌یافتگی، بدون پیوند میان جنبش‌های کارگری، زنان، معلمان و بازنشستگان، نمی‌توان ساختار قدرت را به چالش نهایی کشید. از همین‌جا بود که در سال‌های بعد، شعارها و مطالبات طبقاتی در اعتراضات کارگری، بازنشستگان و معلمان پژواک آبان را در خود داشتند.

اگر بخواهیم آبان را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: «آبان، لحظه‌ی شکستن توهم‌ها بود؛ توهم اصلاح‌پذیری نظام، توهم عدالت دینی، توهم صدای مستضعفان.» مردم دریافتند که حکومت اسلامی همان ساختار سرمایه‌داری است که به لباس مذهب درآمده. روحانیت حاکم و سپاه پاسداران، دو بال یک نظام طبقاتی‌اند که از ثروت ملی برای بقای خود تغذیه می‌کنند.

در تحلیل ماتریالیستی، آبان را باید به‌مثابه‌ی واکنش طبیعی طبقه‌ی فرودست در برابر انباشت سرمایه و قدرت در دست اقلیت حاکم دانست. سیاست‌های خصوصی‌سازی، نابودی بیمه‌ها، و حذف حمایت‌های اجتماعی در دهه‌های گذشته، زمینه‌ساز این انفجار بودند. آبان پاسخی بود از پایین، به استثمار و نابرابری از بالا.

اما آبان تنها اعتراض اقتصادی نبود. خشم مردم، خشم طبقاتی‌ـ‌سیاسی بود. شعار «مرگ بر دیکتاتور» در کنار «نان، کار، آزادی» نشان می‌داد که مبارزه‌ی طبقاتی در ایران امروز، جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای آزادی سیاسی است. نظام سیاسی ایران نه‌تنها کارگر و زحمتکش را استثمار می‌کند، بلکه آزادی او را نیز می‌گیرد، و از مذهب به‌عنوان ابزاری برای توجیه سلطه استفاده می‌کند. در این معنا، آبان یک خیزش تمام‌عیار ضد‌سرمایه‌داری و ضد‌مذهبی بود، هرچند هنوز در سطح شعار به‌روشنی بیان نشده بود.

آبان، چهره‌ی واقعی جمهوری اسلامی را برای همه آشکار کرد. دیگر هیچ‌کس نمی‌توانست از «اصلاح از درون» سخن بگوید. خون‌های آبان، مهر پایانی بود بر خیال‌پردازی‌های اصلاح‌طلبانه. مردم در خیابان دیدند که چگونه حکومت بدون درنگ، با گلوله پاسخ نان می‌دهد. این آگاهی، از هر تبلیغی موثر تر بود. و درست از همین‌جا بود که وجدان جمعی جامعه دگرگون شد. بعد از آبان، دیگر هیچ اعتراضی، صرفاً صنفی یا محدود نبود. از اعتصاب کارگران هفت‌تپه تا اعتراض بازنشستگان، از فریاد زنان در برابر حجاب اجباری تا شعارهای دانشجویان، همه در امتداد همان خط آبان قرار گرفتند: مبارزه علیه فقر، تبعیض و استبداد.

در واقع، آبان ۹۸ را باید سنگ‌بنای دوره‌ی نوین مبارزه‌ی اجتماعی در ایران دانست؛ دوره‌ای که در آن مرز میان جنبش‌های مختلف فرو ریخت و مفهوم «هم‌سرنوشتی طبقاتی» معنا یافت. کارگر و زن، دانشجو و بازنشسته، معلم و بیکار، همه دریافتند که ریشه‌ی مشترکی دارند: نظامی که آنان را به بند کشیده است. به همین دلیل است که آبان در حافظه‌ی مردم زنده ماند، نه به‌عنوان شکست، بلکه به‌عنوان تجربه‌ی آگاهی. هرچند خونین، اما آموزنده. هرچند سرکوب‌شده، اما زنده.

آبان زنده است؛ از دادخواهی تا خیزش نوین

آبان ۹۸ پایان یک دوره نبود، بلکه آغاز دوره‌ای نوین از آگاهی و مقاومت اجتماعی در ایران بود. حکومت، با تصور اینکه با گلوله می‌تواند همه‌چیز را خاموش کند، در واقع آتشی را شعله‌ور کرد که زیر خاکستر باقی ماند و در نخستین فرصت، دوباره زبانه کشید.

هر سال که آبان از راه می‌رسد، درد و خشم آن روزها در جان مردم زنده می‌شود. برای خانواده‌های قربانیان، آبان هیچ‌گاه تمام نشده است. برای آنان، آبان هنوز در جریان است؛ هنوز فرزندانی هستند که نامشان در گورهای بی‌نام جا مانده، هنوز مادرانی هستند که حتی حق برگزاری مراسم برای عزیزشان ندارند، و هنوز صدها تن از بازماندگان در زندان و تبعید به‌سر می‌برند.

اما همین مادران، همین خانواده‌ها، ستون‌های زنده‌ی دادخواهی‌اند. آنان با شجاعت تمام، سکوت را شکسته‌اند و به نماد مقاومت بدل شده‌اند. مادر پویا بختیاری، مادر پژمان قلی‌پور، و هزاران مادر بی‌نام و نشان، به چهره‌های تاریخی بدل شدند؛ چهره‌هایی که یاد فرزندانشان را به سلاحی سیاسی تبدیل کردند. شعار «نه می‌بخشیم، نه فراموش می‌کنیم» فقط یک فریاد شخصی نیست؛ این شعار، اعلام موجودیت یک وجدان طبقاتی و اجتماعی است که دیگر حاضر نیست حقیقت را قربانی مصلحت کند.

از دل آبان، جنبش دادخواهی زاده شد. جنبشی که به‌ مرور از سطح فردی به سطح جمعی، از درد به آگاهی، و از سوگ به مبارزه بدل شد. دادخواهی در ایران امروز، تنها مطالبه‌ی خانواده‌ها نیست، بلکه مطالبه‌ی کل جامعه‌ای است که می‌خواهد حقیقت را بداند، عدالت را ببیند و قاتلان را پاسخ‌گو کند. این روح دادخواهی، در خیزش ۱۴۰۱ نیز حضور داشت. وقتی نیکا، مهسا، حدیث و دیگر دختران جوان در خیابان‌ها جان دادند، مادران آبان کنار مادران ژینا ـ ژن، ژیان، ئازادی ـ ایستادند. این پیوند، فقط احساسی نبود، بلکه تاریخی و طبقاتی بود. آنچه در آبان سرکوب شد، در «زن، زندگی، آزادی» با شکلی آگاه‌تر و گسترده‌تر زنده شد.

شعار «ژن، ژیان، ئازادی» در واقع ادامه‌ی همان «نان، کار، آزادی» بود، دو مرحله از یک حرکت تاریخی. آبان، صدای شکم گرسنه و جان به لب رسیده بود؛ «زن، زندگی، آزادی»، صدای روحی بود که آگاهی و شرافت انسانی خود را باز یافته بود. در هم‌تنیدگی این دو، تصویر روشن‌تری از انقلاب اجتماعی آینده پدیدار می‌شود؛ انقلابی که نه تنها برای برچیدن حکومت مذهبی، بلکه برای تغییر ریشه‌ای نظم طبقاتی و اقتصادی شکل می‌گیرد.

آبان ۹۸ همچنین مرزهای جغرافیایی را درنوردید. از کردستان تا خوزستان، از بلوچستان و آذربایجان تا تهران، خشم مشترکی در جریان بود. مردمان مناطق مختلف، هرچند با زبان و فرهنگ متفاوت، در درد و فقر و سرکوب شریک بودند. این هم‌سرنوشتی، یکی از مهم‌ترین درس‌های آبان بود: «هیچ منطقه‌ای آزاد نخواهد شد مگر همه آزاد شوند؛ هیچ ملیتی رهایی نخواهد یافت مگر در پیوند با آزادی همه‌ی مردم.» در آبان، همانقدر که فریاد در کرمانشاه و ماهشهر طنین انداخت، پژواکش در دل کردستان، خوزستان، بلوچستان و آذربایجان نیز پیچید. این همبستگی طبقاتی و انسانی، پایه‌ی اتحاد واقعی جامعه‌ی ایران است ــ اتحادی از پایین، بر محور رنج مشترک، نه بر مبنای مذهب، ملیت یا جداسازیهای ساختگی حکومتی.

آبان همچنین مرز میان مردم و حاکمان را به‌طور کامل فرو ریخت. اگر پیش از آن هنوز بخش‌هایی از جامعه به «اصلاح‌پذیری» نظام امید داشتند، پس از آبان، این توهم به‌کلی فروپاشید. خون آبان، نقاب از چهره‌ی نظام برداشت. از آن پس، حتی بسیاری از کسانی که سال‌ها در چارچوب اصلاحات عمل می‌کردند، به صف معترضان پیوستند. جامعه، گام‌به‌گام از «درخواست اصلاح» به «خواست تغییر بنیادین» گذر کرد.

اما شاید مهم‌ترین میراث آبان، در خودِ مردم نهفته است: در آگاهی‌ای که از دل رنج زاده شد. مردم دریافتند که قدرت در دست آن‌هاست، نه در کاخ‌های حکومتی. هرچند سرکوب سنگین بود، اما همان حضور چندروزه‌ی مردم در خیابان نشان داد که اراده‌ی جمعی قادر است ارکان یک نظام را بلرزاند. این تجربه‌ی قدرت جمعی، چیزی است که هیچ گلوله‌ای نمی‌تواند نابود کند.

آبان به ما آموخت که اگرچه خیزش‌ها ممکن است شکست بخورند، اما آگاهی هرگز شکست نمی‌خورد. آبان به ما یاد داد که ترس، بزرگ‌ترین سلاح دیکتاتور است، و شکستن ترس، نخستین گام آزادی. «آبان، ترس را شکست.» اکنون، در هر اعتصاب کارگری، در هر اعتراض بازنشستگان و در هر فریاد زنان علیه تبعیض، فقر و حجاب اجباری، روح آبان حضور دارد. در هر خیابانی که مردم فریاد می‌زنند «مرگ بر دیکتاتور»، پژواک همان فریادهای آبان زنده است. این استمرار تاریخی، نشان می‌دهد که آبان نه حادثه‌ای گذرا، بلکه نقطه‌ی چرخش در مسیر انقلاب اجتماعی ایران است.

از دیدگاه ماتریالیستی، آبان بیانگر تضاد نهایی میان نیروهای مولد جامعه و ساختار انگلی قدرت بود. نیروهای مولد ــ کارگران، زنان، جوانان، زحمت‌کشان ــ علیه ساختاری برخاستند که حاصل کارشان را می‌بلعد و با ایدئولوژی مذهبی توجیه می‌کند. این تضاد، مادامی که نظام طبقاتی و مذهبی بر سر کار است، تکرار خواهد شد. «هر آبان سرکوب‌شده، آبان تازه‌ای می‌زاید.» بنابراین، آبان هنوز ادامه دارد.

در دادخواهی مادران، در آگاهی نسل جوان، در اعتراض کارگران، در خشم بیکاران، و در نگاه دخترانی که دیگر به عقب بازنمی‌گردند. آبان، تاریخ ماست. تاریخی که هنوز می‌نویسیمش، با درد و امید، با اشک و مقاومت.

آبان یادآور این حقیقت است که هیچ قدرتی، هرچند مسلح به گلوله، نمی‌تواند ملتی را که به آگاهی رسیده متوقف کند. و روزی، همان‌گونه که در آبان مردم فریاد زدند «ایران را پس می‌گیریم»، این فریاد تحقق خواهد یافت ــ نه در رؤیا، بلکه در واقعیتِ انقلابی‌ای که از دل همین رنج‌ها سر بر خواهد آورد.

آبان هرگز نمی‌میرد، چون آبان در هر قلبی که برای عدالت می‌تپد زنده است.

آبان هرگز نخواهد مُرد، چون مردم هنوز زنده‌اند.

نود و چهارمین هفته از کارزار اعتراضی «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با اعتصاب غذای زندانیان در ۵۴ زندان مختلف ادامه دارد.

در این هفته، بند مردان زندان زاهدان نیز به این حرکت اعتراضی پیوسته و با شرکت در اعتصاب غذا، حمایت خود را از کارزار اعلام کردند.
متن کامل بیانیه نود و چهارمین هفته کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در زیر آمده است:

گسترش کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته نودوچهارم در ۵۴ زندان مختلف با پیوستن بند مردان زندان زاهدان به کارزار

در آستانه سالگرد خیزش آبان ۹۸ با گرامیداشت یاد جانباختگانی که توسط حکومت مستبد به خاک و خون کشیده ‌شدند آغاز می‌کنیم.

از زمان روی کار آمدن دیکتاتوری ولایت فقیه در بهمن ۵۷ تا قیام آبان ۹۸، از آبان ۹۸ تا خیزش سراسری ۱۴۰۱ و تا امروز، مردم ایران در مسیر پرهزینه‌ی آزادی و کرامت انسانی گام برداشته‌اند. دهه‌ها سرکوب، تبعیض و کشتار، نتوانسته اراده مردم به رهایی و آزادی را خاموش کند.
در همین روزها، رضا عبدالی، زندانی سیاسی و از هم‌وطنان عرب اهوازی، با حکم اعدام روبه‌رو شده است. ما خواهان لغو فوری این حکم و توقف چرخه‌ی مرگ در زندان‌های ایران هستیم.

در خبری دیگر روز دوشنبه، احسان افرشته و مهدی فرید دو زندانی امنیتی محکوم به اعدام پس از ضرب و شتم از بند هفت زندان اوین به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند. اگر چه زندانیان سیاسی کوشیدند مانع این انتقال شوند اما بیم آن می‌رود احکام این زندانیان اجرا گردد.

در روزگاری که صدای حق‌خواهی با زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده می‌شود، بازتاب اجتماعی سرکوب لجام‌گسیخته در میان محروم‌ترین اقشار جامعه، گاه به شکل دردناک خودسوزی نمود پیدا می‌کند؛ عملی اعتراضی که از جان برآمده است.

در هفته ای که گذشت با خبر درگذشت کوروش خیری راننده اداره آموزش و پرورش خرم آباد که در اعتراض به اخراج از کار دست به خودسوزی زده بود روبرو شدیم؛ همچنین خبر دردناک خودسوزی احمد بالدی، دانشجوی اهوازی که پس از تخریب دکه‌اش در اعتراض به بی‌عدالتی دست به این اقدام زد، جانهایمان را به آتش کشید. اینها نمونه‌هایی تلخ از فریاد بی‌صدای مردمی است که زیر بار فشار و تحقیر، تنها جان خود را برای اعتراض می‌یابند.

حکومتی که صدای اعتراض را با اعدام و سرکوب می‌خواهد ساکت کند در این روزهای پر التهاب و خطیر و بحرانی در ایران اعدام را دیوانه‌وار شدت بخشیده به طوری که از ابتدای آبان‌ماه سال جاری تاکنون ۱۶۵ تن اعدام شده‌اند؛ تنها در هفته‌ی گذشته ۷۲ تن، از جمله یک زن و در روزهای ۱۲ و ۱۳ آبان به‌تنهایی ۲۹ تن جان خود را بر چوبه‌ی دار از دست داده اند.

آمار رسمی نشان می‌دهد که از آغاز ۱۴۰۴ تا کنون بیش از ۱۳۱۳ اعدام در ایران صورت گرفته است. عددی هولناک که بیانگر عادی‌سازی مرگ در سایه‌ی بی‌عدالتی است.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» یادآور می‌شود که هیچ حکومتی با اعدام نمی‌تواند صدای بلند حقیقت، عدالت و آزادی را خاموش کند؛ و از تمامی وجدان‌های بیدار می‌خواهد تا فریاد “نه به اعدام” را به موجی بلند در هر شهر و خیابان تبدیل کنند، زیرا بی‌عملی و سکوت، برابر با جان گرفتن انسان‌های بیگناه و بی‌پناه در زندان‌های استبداد حاکم و خونخوار ولایت فقیه است.

زندانیان به پشتوانه مردم ایران، در برابر ماشین ترس و وحشت، ایستاده اند. در نودوچهارمین هفته اعتصاب کارزار ، بند مردان زندان زاهدان نیز به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوسته است.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» روز سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴ در هفته نودوچهارم در ۵۴ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:

زندان اوین (بند ۶ و بند ۷)، زندان قزلحصار(واحد ۲و۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین ،زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم آباد ، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان
عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بند زنان و بند مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام
هفته ۹۴
سه‌شنبه ۲۰ آبان ۱۴۰۴
کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام

پروانه سلحشوری

فرانتس کافکا در مسخ، تصویر مردی را ترسیم می‌کند که بی‌مقدمه به موجودی طردشده، ناتوان از سخن گفتن، و منزوی در اتاقی کوچک بدل می‌شود. گرگور سامسا، پس از این دگردیسی، نه‌تنها از سوی کارفرمایش که از سوی خانواده نیز طرد می‌شود. بدن او دیگر قابل شناسایی نیست، زبانش دیگر قابل فهم نیست، و در نهایت، در سکوت می‌میرد.
این داستان، اگرچه در سطحی فردی روایت می‌شود، اما حقیقتی جمعی را بازتاب می‌دهد که در جامعه‌ای مانند ایران، ملموس به نظر می‌رسد.

در ایران امروز، ما گویی با مسخی جمعی روبه‌رو هستیم؛ نه به معنای دگرگونی جسمانی، بلکه در معنای حذف اجتماعی، سکوت تحمیلی، ازخودبیگانگی، و طرد یکدیگر.
ترس وجودمان را فرا گرفته است. تبدیل به انسان‌هایی شده‌ایم که از هم می‌ترسیم. اعتماد نمی‌توانیم کنیم و همه را به یک چوب می‌رانیم.
فلسفه زندگی ما «یا با من یا بر من» شده است. هر سخنی را به خودمان می‌گیریم و از آن برداشت خود را داریم. با انزجار طرد می‌کنیم.
همه این‌ها نمونه‌هایی هستند که ما را وادار به گرگور سامسا شدن می‌کند. این طردشدگی، گاه در سکوت زندان است، گاه در حاشیه‌نشینی رسانه‌ای، و گاه در ناامیدی از تغییر.

میشل فوکو، در تحلیل خود از قدرت، بر این نکته تأکید می‌کند که قدرت صرفاً سرکوب نمی‌کند؛ بلکه تولید می‌کند: انسانِ رام، ذهنِ مطیع، زبانِ سانسورشده، و در نهایت، انسانِ خنثی. گرگور، پیش از آن‌که به حشره بدل شود، کارمندی مطیع و وظیفه‌شناس است؛ او پیشاپیش در انضباط اداری و اطاعت روزمره «مسخ» شده بود و در جامعه ما نیز، پیش از حذف فیزیکی، از درون تهی شده‌ایم.
این همان میکروفیزیک قدرت است: شبکه‌ای از کنترل که در ریزترین سطوح زندگی رسوخ می‌کند – از مدرسه و خانواده تا رسانه و حتی فکر.

اما پرسش این است: آیا می‌توان از انزوای گرگورها، به همبستگی اجتماعی رسید؟
پاسخ را باید در مفهوم «فضاهای مقاومت» فوکو و یا نقش عاملیت در ساختار گیدنز جست‌وجو کرد.
حتی در دل ساختارهای طرد و سرکوب، همواره امکان خلق فضاهایی برای بازیابی هویت‌های حذف‌شده وجود دارد؛ فضاهایی فیزیکی یا مجازی که افراد در آن بتوانند تجربه‌های زیسته‌ی خود را به اشتراک بگذارند.
در ایران، چنین فضاهایی، هرچند شکننده، در حلقه‌های کوچک زنان، در پادکست‌های مستقل، در انجمن‌های دانشجویی، در دورهمی‌‌ها، یا حتی در گروه‌های تلگرامی و واتس‌اپی شکل می‌گیرد. این فضاها، بذر همبستگی‌اند.

در این میان، ادبیات و هنر نقشی حیاتی دارند. همان‌طور که خود کافکا از دل رنج نوشت و جهانی ساخت که در آن امکان تأمل بر انزوا فراهم آمد، در ایران نیز نویسندگان، شاعران و فیلم‌سازان همواره پیشگام روایت‌گری در دل تاریکی بوده‌اند.
در روزگاری که زبان رسمی، زبان حذف و تحریف است، ادبیات و هنر زبان بازگشت‌اند؛ بازگشت به خود، به تاریخ، به حقیقت. نوشتن، در چنین شرایطی، تنها عمل فرهنگی نیست؛ کنشی‌ است سیاسی و مقاومتی.
شلاق بر بدن مهدی یراحی یادمان می‌اندازد که فضای هنری در معنابخشی به کنش جمعی چه نقشی دارد.
حمله به کافه وریا غفوری، حمله به فرد نیست؛ حمله به نگاهی است که مسخ را نپذیرفته است. تجربه‌ی مسدودسازی سیم‌کارت‌ها که اخیراً رخ داده، نشان می‌دهد مقاومت مدنی تا چه حد تأثیرگذار است.

اما آیا در دوران نظارت همه‌جانبه، فناوری می‌تواند به طردشدگان صدا ببخشد؟
در سال‌های اخیر، شبکه‌های اجتماعی مانند پلتفرم‌هایی چون توییتر، به پناهگاه موقتی بسیاری از حذف‌شدگان بدل شده‌اند. زنانی که رسانه‌های رسمی به آن‌ها مجال سخن نمی‌دهند، در این فضا صدایشان را بازمی‌یابند.
توییتر «مادر پسرها» با آن استقبال، به دور از فضای سیاسی، تجربه‌ی زیسته‌ی یک زن را به اشتراک می‌گذارد و با استقبال روبه‌رو می‌شود.
خانواده‌های دادخواه، دانشجویان و روزنامه‌نگاران نیز از این فضا برای روایت خود بهره می‌برند.

این پلتفرم‌ها گاهی به عرصه‌ی مطالبه‌گری و آگاهی‌سازی بدل می‌شوند، در حالی که خود نیز در معرض سانسور، الگوریتم‌های خاموش‌گر، و اشکال جدید نظارت‌اند. کارزارهای مجازی نیز در همین بستر شکل می‌گیرند؛ تلاش‌هایی خودجوش، پراکنده اما پیوسته، برای پیوند زدن صداهای خاموش و احیای کنش جمعی در غیاب میدان‌های واقعی.

در نهایت، مسخ کافکا تنها روایت انزوا و مرگ خودخواسته‌ی یک فرد در حلقه‌ی طرد نیست، بلکه می‌تواند سرنوشت محتوم هر فرد یا جامعه‌ای باشد که از آن، امید رخت بربسته است.
اگر طردشدگی منجر به ترس و بی‌اعتمادی نشود، نخستین گام مقاومت برداشته شده است و می‌توان از مسخ‌شدگی عبور کرد.

تنها راه بقای ما، مقابله با مسخ و طردشدگی است. برای چنین امری، باید اعتماد را شکل دهیم، امید داشته باشیم، و کنش‌های کوچکِ معنادار فردی و اجتماعی را باور کنیم.

*کانال نویسنده

حسن اسدی زیدآبادی

دیروز همراه با تعدادی از دوستان مهمان پرستو خانم فروهر بودیم که طبق روال سال‌های گذشته در آستانه سالگرد فاجعه دهشتناک قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری، به ایران و خانه پدری آمده تا نگویند که از یاد فراموشانند…

پلاک هجدهم کوچه مرادزاده خیابان هدایت، جای مهمی در زندگی سیاسی نسل ماست. -این را به عبدالله مومنی می‌گفتم- جایی که در دوره دانشجویی هر سال در ابتدای آذر از لابلای ماموران امنیتی و پلیس‌ها می‌گذشتیم تا خود را به آن قتل‌گاه برسانیم و به یاد شرافتی که در آن خانه سلاخی شد، ایستاده ای ایران بخوانیم. بزرگترها و مبارزان آن روز را ببینیم که یکی یکی از در وارد می‌شوند و برای عرض تسلیت پیش پرستو خانم می‌روند؛ پرستو فروهر زنی که عاشقانه ایران را دوست دارد و خانه پلاک ۱۸ را چنان موزه‌ای گویا از قتلی که در شب یکم آذر ۷۷ رخ داد نگاه داشته است. بدون هرگونه تغییری در صحنه جرم!

همیشه با خود فکر می‌کنم که این زوج سیاسی ناآرام -داریوش و پروانه- که تلخی ۲۸ مرداد و برآمدن خودکامگی از انقلاب ۵۷ را دیدند و در نهایت تیزی دشنه آن را با پوست و گوشت خود حس کردند، ناکام بودند یا نه؟! اما وقتی جسارت، ایران دوستی، تیزبینی و استقلال شخصیت دخترشان پرستو را می‌بینم، درمیابم که این زندگی مشترک حاصلی مغتنم برای ایران بجا گذاشت. پرستو! زنی که ۲۷ سال پیکر کاردآجین مادر و پدرش را چونان بیرقی بر سر دست گرفت و سر سلسله دادخواهان داغدار شده است.

پروانه، داریوش و حالا پرستو فارغ از کارنامه سیاسی‌شان، نمادند. سمبل‌هایی که داستان مقاومت آنها باید همیشه پیش‌نظر همه ما طرفداران حاکمیت ملی و به‌ویژه جوانانی باشد که آرمان مهمترین چیزی است که در حیات سیاسی به‌کارشان می‌آید؛ در دوره‌ای که ابتذال مکتب شعبان‌بی‌مخی رنگ و لعابی به خود گرفته و در کار هدم سرمایه‌های نمادین تاریخ دموکراسی‌ و آزادی‌خواهی ایرانیان است.

اعتصاب غذا، انتقال به انفرادی و بی‌خبری از وضعیت سلامتی؛ خانواده‌ها خواستار شفاف‌سازی فوری و پایان فشار بر زندانیان سیاسی شدند

امروز جمعی از اعضای خانواده «طاهر نقوی» و «ودود اسدی» با حضور مقابل درِ اصلی زندان اوین دست به تحصن زدند. این تجمع اعتراضی در واکنش به انتقال این دو زندانی سیاسی به بند ۲۴۰ و ادامه بی‌خبری از وضعیت سلامتی آنان برگزار شد. خانواده‌ها اعلام کرده‌اند که تا زمان دریافت اطلاعات دقیق و تضمین حقوق قانونی عزیزانشان، به اعتراض مدنی خود ادامه خواهند داد.

براساس اطلاعات به‌دست‌آمده، نقوی و اسدی که هر دو در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند، در روزهای اخیر به سلول‌های انفرادی بند ۲۴۰ منتقل شده‌اند؛ بندی که بارها به‌دلیل نبود امکانات پایه و محدودیت دسترسی به خدمات درمانی مورد انتقاد قرار گرفته است. گزارش‌های رسیده از داخل زندان حاکی از نبود سیستم گرمایشی، محدودیت در ملاقات پزشکی و وضعیت نامناسب زیستی است. این داده‌ها در تضاد با ادعای مسئولان است که وضعیت جسمی زندانیان را «خوب» توصیف کرده‌اند.

مسئولان اوین مدعی هستند که طاهر نقوی از همکاری با پزشک پزشکی قانونی خودداری کرده و حتی به حمام نرفته است. با این حال، منابع نزدیک به خانواده این روایت را «غیرشفاف» دانسته و آن را تلاش برای پوشاندن وضعیت حقیقی بند ۲۴۰ عنوان می‌کنند. آن‌ها می‌گویند انتقال به انفرادی در میانه اعتصاب غذا اقدامی تنبیهی است که می‌تواند تبعات جدی برای سلامت زندانیان داشته باشد.

خانواده‌های این دو زندانی سیاسی با اشاره به اصل ۳۹ و ۳۸ قانون اساسی و مقررات سازمان زندان‌ها تأکید کردند که رفتار کنونی با زندانیان معترض فاقد توجیه حقوقی است. آنان خواستار ورود نهادهای نظارتی، ارائه گزارش رسمی درباره وضعیت سلامت و پایان دادن به فشارهای اعمال‌شده بر زندانیان سیاسی شدند. خانواده‌ها اعلام کرده‌اند که تحصن مقابل اوین تا روشن شدن وضعیت نقوی و اسدی ادامه خواهد داشت.

در در تاریخ ما پژوهش، اندیشه و نقد مستقل همواره زیر فشار، سرکوب و تهدید قرار گرفته، و اکنون شاهد موجی از بازداشت، احضار و ارعاب پژوهشگران اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستیم، نام‌هایی همچون پرویز صداقت، شیرین کریمی، مهسا اسدالله‌نژاد، محمد مالجو و هیمن رحیمی که وجه مشترک‌شان توجه به اقشار ضعیف بود، و قلمشان – یگانه سلاح‌شان- تنها به بهبود زندگی آنان متعهد بود. آنان منادی آزادی و عدالت بوده‌اند.

هر بار که جامعه‌پژوهان کوشیده‌اند با تحلیل و گفت‌وگو راهی برای فهم وضعیت خود و جامعه بیابند، پاسخ آن نه شنیدن و همراهی، بلکه زندان، تهدید و سکوت اجباری بوده است. این رخدادها ادامه‌ی همان روند است؛ خاموش‌کردن صداهای منتقد، حذف نگاه‌های مستقل و به حاشیه راندن اندیشه‌هایی که بر عدالت، آگاهی و حقیقت پافشاری می‌کنند. اما تاریخ نشان داده که فکر را نمی‌توان در بند کشید.

در شرایطی که جامعه درگیر بحران‌های پیاپی، بی‌عدالتی و نابرابری است، سرکوب اندیشه و تحلیل، به معنای تکرار بن‌بست‌ها و انکار آگاهی جمعی است. حق اندیشیدن و نقد کردن حقی بنیادین است و هیچ ساختاری نمی‌تواند به هیچ بهانه‌ای آن را محدود کند. جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی ما دیگر در آن شرایطی نیستند که چنین تهاجمی را تاب آورند، برعکس، این تهاجم‌ها به توجه بیشتر به گفتمانی منجر خواهد شد که عدالت و آزادی را در گروی همدیگر می‌داند.

تنها راه حفظ پویایی جامعه، یکصدایی در مقابله با سرکوب اندیشه و بیان است، و ضمن محکوم کردن چنین اقدامات نخ نمایی، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط این پژوهشگران، و پیگیری عاملان و مسببان فقر و فلاکت حاکم بر ایران هستیم.

لیست امضا کنندگان بیانیه

 

۱۲۰ تهیه‌کننده_کارگردان سینما در حمایت از درخواست نوزده صنف و بیانیه خانه سینما برای حذف پروانه ساخت و پایان ممیزی فیلم نامه  بیانیه امضا کردند.
آنها طی بیانیه ای مشترک نوشتند:

ما تهیه کننده_کارگردانان سینمای ایران حمایت خود را از درخواست نوزده صنف سینمایی و بیانیه خانه سینما برای حذف پروانه ساخت، اعلام می‌نمائیم.

از آن جا که ما تجربه‌ی همزمان در کارگردانی، تهیه‌کنندگی و فیلمنامه‌نویسی داریم، حذف پروانه ساخت و پایان ممیزی فیلمنامه‌ را در راستای آزادی اندیشه و خلاقیت فیلمساز، ضرورت بی‌چون و چرای هنر_صنعت سینما می‌دانیم و بایسته است که همه‌ی ارکان صنفی برای این مهم تلاش کنند.

اسامی امضاءکنندگان به شرح زیر است:
مسعود آب‌پرور
نرگس آبیار
محسن آقاخان
حسن آقاکریمی
مصطفا آل‌احمد
ابراهیم ابراهیمیان
سیدمجتبی اسدی‌پور
ستاره اسکندری
مجید اسماعیلی
مرجان اشرفی‌زاده
تورج اصلانی
مهشید افشارزاده
دانش اقباشاوی
وحید امیرخانی
محسن امیریوسفی
عباس امینی
شاهین باباپور
اکتای براهنی
مجید برزگر
عبدالحسن برزیده
رخشان بنی‌اعتماد
بهنام بهزادی
تینا پاکروان
آیدا پناهنده
جعفر پناهی
امیر پورکیان
عادل تبریزی
مصطفی تقی‌زاده
اصغر توسلی
بهرام توکلی
نیما جاویدی
مجتبی جبارزاده
قاسم جعفری
رامبد جوان
مجید جوانمرد
فریدون جیرانی
روح‌الله حجازی
سیروس حسن‌پور
کاوه حسینی سجادی
علی حضرتی
منیژه حکمت
عزیزالله حمیدنژاد
اکبر خامین
عباس خواجوند
داوود خیام
کاظم دانشی
علی‌رضا داوودنژاد
پوران درخشنده
جلال‌الدین دری
حمیدرضا دولتخانی
مجتبی راعی
جمیل رستمی
محمد رسول‌اف
امیرشهاب رضویان
غلامرضا رمضانی
سیروس رنجبر
سعید روستایی
علی روئین‌تن
علی زمانی‌عصمتی
علی ژکان
سامان سالور
رضا سبحانی
محمدعلی سجادی
غزاله سلطانی
حمید سلیمیان
علی شاه‌محمدی
رویا شریف
شاهپور شهبازی
پرویز شهبازی
صدیقه صحت
مجید صدیقی
بهتاش صناعی‌ها
نادر طریقت
سلمان عباسی
کیانوش عیاری
حسن فتحی
مهدی فردقادری
حسام فرهمند
مهرداد فرید
بایرام فضلی
اسماعیل فلاح‌پور
مجید قاری‌زاده
حجت قاسم‌زاده اصل
علی‌محمد قاسمی
کامران قدکچیان
محسن قرایی
حمید‌رضا قطبی
حسین قناعت
رهبر قنبری
بهرام کاظمی
علی کریم
مصطفی کیایی
مسعود کیمیایی
پولاد کیمیایی
احمدرضا گرشاسبی
محمدرضا لطفی
رامتین لوافی‌پور
ابراهیم مختاری
علی مصفا
خسرو معصومی
کاظم معصومی
نادر مقدس
خسرو ملکان
فرهاد مهران‌فر
محمدحسین‌مهدویان
داود موثقی
وحید موسائیان
گراناز موسوی
مهرداد میرفلاح
علی میری رامشه
تهمینه میلانی
اسماعیل میهن‌دوست
یاسمن نصرتی
اصغر نصیری
نقی نعمتی
حمید نعمت‌الله
حسین نمازی
مرضیه وفامهر
مرتضی هرندی
محمدرضا هنرمند

جمعی از اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، دیپلمات‌ها و روزنامه‌نگاران آزادی‌خواه با انتشار بیانیه‌ای، خواستار آزادی چند پژوهشگر و نویسنده منتقد با گرایش چپ شدند. این بیانیه به امضای شماری از اقتصاددانان سرشناس آزادی‌خواه از جمله محمدمهدی بهکیش، محمد طبیبیان، موسی غنی‌نژاد و مسعود نیلی رسیده است.

در این بیانیه آمده است:

آزادی بیان، ضرورتی اخلاقی و شرطی بنیادین برای پیشرفت جامعه است.
برخورد امنیتی با اهل قلم و بازداشت آنان صرفاً به دلیل ابراز عقیده، اقدامی ناپذیرفتنی و مغایر با اصول اخلاقی و حقوق شهروندی است.

در روزهای اخیر، گزارش‌هایی از بازداشت شماری از اصحاب رسانه با گرایش‌های فکری چپ منتشر شده است، بی‌آنکه توضیح روشنی از سوی مقامات مسئول ارائه شود.
احضار و بازداشت آقایان پرویز صداقت، محمد مالجو و هِیمن رحیمی و خانم‌ها مهسا اسدالله‌نژاد و شیرین کریمی، از فعالان رسانه‌ای پایگاه «نقد اقتصاد سیاسی» تنها به دلیل بیان دیدگاه‌هایشان، قابل قبول نیست.

ما ضمن محکوم کردن این برخوردها، خواستار آزادی فوری این هموطنان و ارائه توضیح شفاف از سوی مقامات مسئول هستیم. حمایت ما صرفا بر اساس دفاع از حقوق انسانی و آزادی بیان است و به معنی تایید همه مواضع این بزرگواران نیست.

اسامی امضا‌کنندگان:

کوروش احمدی، محمدمهدی بهکیش، جلال‌الدین جلالی، پویا جبل‌عاملی، شاهین چراغی، امیر حسینی، امیرحسین خالقی، علی دادپی، نوید رئیسی، مهرداد سپهوند، مریم سعیدی، علی‌اصغر سعیدی، علی سرزعیم، علی شوریده، جواد شمسی، همایون شیرازی، ابراهیم صحافی، شلاله صحافی، محمد طبیبیان، محمد طاهری، احمد عزیزی، حسین عباسی، مجید عینیان، آرش علویان، موسی غنی‌نژاد، پویا فیروزی، محمد قوچانی، حجت‌الله قندی، بهرنگ کمالی، مرتضی کاظمی، علی میرزاخانی، مسعود نیلی، کامران ندری، نیما نامداری، مهدی ناجی، فاطمه نجفی.

حمید آصفی

گاهی یک جمله، کار یک کتاب را می‌کند. گاهی یک «دیگر بس است» از هزار فریاد بلندتر است. اطلاعیه‌ی کوتاه محمد مالجو فقط گزارش یک بازرسی نبود؛ صدای انسانی بود که تصمیم گرفت دیگر به احضارهای بی‌قانونی پاسخ ندهد.
همین جمله‌ی ساده، در روزگار خستگی عمومی، معنایی عمیق‌تر از مقاومت دارد؛ معنای حفظ کرامت در سرزمینی که می‌کوشند کرامت را از انسان بگیرند.

مالجو نه قهرمان سیاسی است و نه چهره‌ای رسانه‌ای. او پژوهشگری است که سال‌هاست با زبان علم، بی‌عدالتی را برملا می‌کند. کسی که با آرامش سخن می‌گوید، اما در پس هر جمله‌اش خشم نجیبی جریان دارد؛ خشمی از جنس آگاهی. او از خصوصی‌سازی‌های رانتی گفت، از سقوط کار و منزلت، از فقرِ تولیدشده. و حالا، همان اندیشه‌ای که درد مردم را گفت، خودش به درد افتاده است.

در خانه‌اش لپ‌تاپ و کتاب بردند، اما چیزی را نبردند که نمی‌شود مصادره کرد: وجدان پژوهش.
مأموران شاید یادداشت‌هایش را زیر و رو کردند، اما به حقیقتی رسیدند که از دسترسشان بیرون است. تفکر را نمی‌توان بازجویی کرد. اندیشه، حتی خسته، حتی محاصره‌شده، باز ادامه می‌دهد.

او نوشت ذهن و جسم خسته‌ام دیگر تاب ندارد. این جمله صدای یک انسان است، نه فقط صدای یک اقتصاددان. صدای کسی است که زیر فشار بی‌قانونی، هنوز ادب خود را حفظ کرده و مرز قانون را یادآوری می‌کند. در این صدا، نه تسلیم است نه فریاد، فقط وقارِ انسانی است که از فرط زخم، آرام حرف می‌زند. و همین آرامی، از هر فریادی کوبنده‌تر است.

تصمیم او برای پاسخ ندادن به احضارهای غیرقانونی، کنشی مدنی و اخلاقی است. او فریاد نزد، داد نکشید، اما گفت: بس است. این بس است، در جامعه‌ای که ترس نُرم زندگی شده، همان صدای ممنوع آزادی است. در زمانی که بسیاری از اهل قلم به سکوت پناه برده‌اند، مالجو سکوت را به سلاحی بدل کرده است.

در کشوری که دانشگاهیان در کاغذبازی اداری غرق شده‌اند، او از نسل کسانی است که هنوز به پرسش ایمان دارند. نسلی که می‌داند وقتی اندیشه را خفه می‌کنند، جامعه از درون می‌پوسد. مالجو یادمان می‌دهد که تفکر جرم نیست؛ حتی اگر بازجویانش بپندارند جرم است. او یادآور وجدان جمعی ماست؛ آن بخش هنوز بیدار و خسته‌نشدنی از عقل ایرانی.

دفاع از مالجو دفاع از یک فرد نیست. دفاع از حق اندیشیدن است، از حق نفس کشیدن در هوای عقل. او شاید تنهاست، اما این تنهایی نشانه ضعف نیست؛ نشانه شجاعت در عصر ترس است. هر کس هنوز از بی‌عدالتی می‌رنجد، در کنار او ایستاده است.

این سه ساعت تفتیش و سه بار بازجویی، فقط حادثه‌ای امنیتی نیستند؛ استعاره‌ای‌اند از نسبتی که حاکمیت با اندیشه دارد. در برابر اندیشه، یا باید گفت‌وگو کرد، یا باید آن را سرکوب کرد. و هر بار که حکومت، گفت‌وگو را کنار می‌گذارد، خودش را ضعیف‌تر می‌کند.

وقتی پژوهشگر می‌گوید کافی‌ست، یعنی جامعه به مغز رسیده است؛ به نقطه‌ای که در آن فهم، از ترس عبور می‌کند. وقتی اندیشمندان خسته می‌شوند، یعنی ملت در آستانه بیداری است. و اگر مالجو گفت بس است، شاید وقت آن رسیده که همه ما در برابر فرسایش، در برابر خاموشی، در برابر تحقیر اندیشه بگوییم: بس است.